نسبت بین عدل و فضل الهی؟

 

پرسش :چه نسبتی بین عدل و فضل الهی وجود دارد؟

 

پاسخ اجمالی :

 

عدل درباره خدا معانی ای گسترده در سه حوزه موزون بودن آفرینش، عدالت در قانون گذاری و عدالت در حوزه جزا دارد. فضل الهی نیز به معنای نعمت ها و مواهبی است که به بندگان داده می شود؛ فضل الهی تنها مربوط به مؤمنین و خداترسان است در حالی که عدل الهی برای همه افراد یکسان اجرا می شود. از آنجا که فضل الهی به خاطر سخاوتمندی خدا شامل حال آن بندگان می شود کسی حق اعتراض ندارد که چرا از فضل خدا بی نصیب مانده است.

 

 

 

پاسخ :

 

یکی از موضوعاتی که همیشه در بحث های پیرامون عدل الهی پدید می آید، رابطه «عدل الهی» با «فضل الهی» است؛ چنانکه سوالاتی مطرح می شود که این دو مفهوم چه تمایزات و اشتراکاتی دارند و چه کارکردهایی در نظام تشریع و پاداش و جزای اعمال دارند؟

برای پاسخ به این سؤالات ناچاریم در ابتدا معنای اصطلاحی «عدل الهی» و «فضل الهی» را توضیح دهیم.

 

عدل الهی

در کتاب های لغت برای واژه «عدل» معانی فراوانی هم چون برابرى، یکرنگی، انصاف، دادگری، میانه روی و بی طرفی ذکر شده است.(۱) اما به نظر می آید همه این معانی به یک معنای اصلی که در کتاب «لسان العرب» آمده است برمی گردد و آن هم اینکه بگوییم «عدل» عبارت است از هر چیزی که در ذهن مردم «درست»، «مستقیم» و «راست» باشد و این معنا در مقابل «جور» قرار دارد.(۲) در بیان معنای اصطلاحی «عدل الهی» نیز اقوال و نظرات بسیار زیادی وجود دارد(۳) اما در جمع بندی تمام آنها می توان آن را به «وضع کل شیء فی موضعه و اعطاء کل ذی حقّ حقّه»؛ (هر چیزی را به جای خود نهادن و دادن حقّ هر ذی حقّی به او) معرفی می کند(۴) معنایی که بسیار شبیه بیانی از امام علی(علیه السلام) است که در تعریف آن فرموده اند: «الْعَدْلُ یَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا»(۵)؛ (عدل هر چیزی را در جای خود قرار می دهد).

وقتی وصف «عدل» را در باره خداوند متعال به کار می بریم داریم درباره گستره معنایی بسیار وسیعی صحبت می کنیم که با مباحث مختلف دینی ارتباط می یابد. مثلا «عدالت در حوزه آفرینش» عبارت است از: موزون بودن و هماهنگی کامل میان اجزا و مؤلفه‌های عالم وجود. توازن و تناسبی که از طرف خداوند به پدیده ها داده شده و از دو طریق برای ما قابل کشف است: یکی از راه اینکه خداوند علیم و قادر و حکیم است و کارهای خود را بر اساس علم، قدرت و حکمت خود در نهایت احکام و اتقان ایجاد می نماید و هیچ منعی از فیض او نیست و دیگری از راه مطالعه آثار و عالم طبیعت که موزون بودن اجزا و مؤلفه های عالم طبیعت، برای ما به نحو شهودی معلوم و مشهود است.(۶)

موضوع دیگری که ذیل معنای وسیع «عدل الهی» درج می شود بحث «عدالت در حوزه قانون گذاری» است. معنای عادل بودن خداوند در اینجا این است که آن وجود مقدس، حق هر ذی حقی را به وی اعطا می کند. بنابراین معیار در این عدالت رعایت حق است و کسی می تواند حقوق انسان و سایر موجودات طبیعی را به خوبی رعایت کند و حق را به ذی حق دهد که بر تمامی جنبه های وجودی انسان احاطه داشته باشد و از مسیر سعادت و انحطاط بندگانش آگاه باشد و بدیهی است که چنین وجود دانا و محیطی کسی به جز خداوند نیست. لذا با توجه به این خصوصیات قوانین خود را وضع می کند هر چند ممکن است در قوانین او در ظاهر تفاوت ‌هایی به نظر برسد اما این تفاوت ها ناظر به تفاوت ظرفیت ها و تفاوت وجودی ای است که هر کدام از بندگانش دارند و از آنجا که از حکمت الهی سرچشمه می گیرد هیچ گونه تبعیض و ظلمی در کار نیست.(۷) روشن شدن همه ابعاد این حوزه «عدل الهی» می تواند به عمیق تر شدن فهم ما از موضوعاتی چون توکل و اعتماد به قدر الهی بیانجامد.

دیگر حوزه معنایی که می تواند زیر مجموعه عدل الهی قرار گیرد، موضوع «عدالت در حوزه جزا» است. برای توضیح این قسم از معنای عدالت ناگزیر از بیان یک تمثیل هستیم: اگر یک نهاد و یا مقامی مسئول اعلام نماید: هر کسی در مسابقه مقاله نویسی حائز رتبه شود به او پاداش داده خواهد شد و بعد چنانچه کسی و یا کسانی واجد شرایط دریافت پاداش شود و مقام و یا نهاد مسئول، پاداش را نپردازد آیا این کار عادلانه است؟ واضح است هیچ کسی این عمل را عادلانه ارزیابی نمی نماید. مثال دیگری نیز بیان می کنیم: اگر انسان کریمی جمعی را چند روزی میهمان خود قرار دهد و بخشی از اموال خود را در اختیار آنان قرار دهد و از تعدی و تجاوز نسبت به بخشی دیگر آنان را برحذر دارد و در صورت تعدی مجازات خاصی را بر آنان ابلاغ نماید، ‌تردیدی نیست صاحب خانه چنین حقی را دارد و در صورت افراط میهمانان حق دارد آنان را بر اساس اعلام و قراردادی که کرده است مجازات نماید و اگر نکند از روی بزرگواری و تفضل است. با توجه به این مثال ها می گوییم خداوند نیز در مقام پاداش و کیفر عادل است لذا در مقابل اعمال نیک، نیکوکاران آنان را پاداش می دهد و بدکاران به سبب کارهای زشت شان مستحق کیفر متناسب با جرم شان است.(۸)

 

فضل الهی

«فضل» در لغت به معنای زیاد بودن و افزودن بودن است.(۹) در معنای اصطلاحی فضل نیز می توان گفت این واژه در مناسبت با معنای لغوی اش بر برتری و فزونی و بیشتر از حد وسط بودن دلالت دارد و بنابراین در انتسابش به ذات مقدس خداوند، شامل تمام نعمت ها و مواهبی که بر بندگان و مخلوقات، اعم از دوست و دشمن ارزانی داشته می شود.(۱۰) نیز این اصطلاح بر «بهره دادن» بیش از استحقاق فرد نیز اطلاق می شود.(۱۱) در قرآن مجید گاه از این واژه برای برتری های مادی(۱۲) و گاه برای برتری های معنوی(۱۳) استفاده شده است.

در آیات قرآن موضوعاتی بسیاری به عنوان مصادیق فضل الهی معرفی شده اند که مهم ترین شان عبارت اند از:

توحیدگرایی: اعتقاد به جنبه های مختلف توحید و دوری از شرک به عنوان یکی از مصادیق فضل الهی در قرآن معرفی شده است . در آیه ۳۸ سوره یوسف از زبان حضرت یوسف(علیه السلام) می خوانیم: «وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائی‏ إِبْراهیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ ما کانَ لَنا أَنْ نُشْرِکَ بِاللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ ذلِکَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَیْنا وَ عَلَى النَّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَشْکُرُون‏»؛ (و از آیین پدرانم ابراهیم خلیل اسحاق و یعقوب پیروی می کنم و در آیین ما هرگز نباید چیزی را با خدا شریک گردانیم این توحید و ایمان به یگانگی خدا فضل و عطای خدا بر ما و بر همه مردم است اما اکثر مردم شکر این عطا را به جا نمی آورند). در این آیه سخن از اقتدای حضرت یوسف(علیه السلام) به اجدادش است که موحد و یکتاپرست بودند و حضرت آن را از فضل و عطایای الهی برخودشان و مردم می دانست. کسی که توفیق عمل خیری می یابد باید خدا را به پاس این توفیق بستاید.(۱۴) بنابراین مردم با پرستش خدای یگانه در حقیقت صاحب فضل و بخشش از سوی خداوند می شوند.

رسالت پیامبران: هر پیامبری که به سوی امتی مبعوث می شود، فرستاده خداوند است تا حجت الهی را بر مردم تمام کند. مقام «رسالت» مقام رساندن پیام وحی به مردم و نشر شرایع الهی و تربیت مردم است. خداوند در آیه ۹۰ سوره بقره می فرماید: «بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ یَکْفُرُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ بَغْیاً أَنْ یُنَزِّلَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلى‏ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ فَباؤُ بِغَضَبٍ عَلى‏ غَضَبٍ وَ لِلْکافِرینَ عَذابٌ مُهین‏»؛ (وه! به بد بهایی خود را فروختند که به آنچه خدا نازل کرده بود از سر رشک انکار آوردند که چرا خداوند از فضل خویش بر هر کس از بندگانش که بخواهد فرو می فرستند. پس به خشمی بر خشم دیگر گرفتار آمدند و برای کافران عذابی خفت آور است). فضیلت بودن مقام رسالت برای این است که هر خیر و برکتی که در بعضی از انسانهای عادی به کندی رشد می کند و یا ریشه کن می‌گردد، در مقام رسالت به سرعت رشد می نماید.(۱۵)

علم: دانش های مخصوص خدا که به برخی بندگانش عطا می فرماید، فضل او به آنهاست. خداوند متعال با بعثت انبیاء و اعطای معارف اخلاقی و الهی به آنها، با واسطه سایر بندگان خود را مورد آموزش و تربیت قرار می دهد و این نهایت لطف و فضل او برای نجات آنهاست. خداوند در آیه ۱۵ و ۱۶ سوره نمل، بلافاصله بعد از بیان موهبت بزرگ «علم» به عنوان یکی از فضائل اعطایی خود، سخن از «شکر» آورده تا روشن شود هر نعمتی را شکری لازم است: «وَ لَقَدْ آتَیْنا داوُدَ وَ سُلَیْمانَ عِلْماً وَ قالاَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی فَضَّلَنا عَلى‏ کَثیرٍ مِنْ عِبادِهِ الْمُؤْمِنینَ وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ وَ قالَ یا أَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَ أُوتینا مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبینُ»؛ (و به راستی به داود و سلیمان دانشی عطا کردیم و آن دو گفتند: ستایش خدایی را که ما را بر بسیاری از بندگان با ایمانش برتری داده است. و سلیمان از داود میراث یافت و گفت: ‌ای مردم! ما زبان پرندگان را تعلیم یافته ایم و از هر چیزی به ما داده شده است. راستی که این همان امتیاز آشکار است).

تزکیه: خداوند متعال در آیه ۲۱ سوره نور می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَکى‏ مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیم‏»؛ (ای کسانی که ایمان آورده اید! پای از پی گام های شیطان منهید که هر کس پای بر جای گام های شیطان نهد بداند که او به زشتکاری و ناپسندی امر می کند و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود هیچ کس از شما پاک نمی شد؛ ولی این خداست که هر کس را بخواهد پاک می گرداند و خداست که شنوای دانا).

اگر فضل خدا نبود و خداوند انسانها را به حال خود رها می کرد آنان نمی توانستند از فطرت خود بهره بگیرند و جلوی غضب و شهوت را گرفته نفس خود را تعدیل و رام کنند. زیرا انسان ها موجوداتی ضعیف، قاصر و ناقصی هستند و آن هنر را ندارند که با سرمایۀ فطرت از چنگ غضب و شهوت برهند ولی فضل خدا، مایه شکوفایی فطرت شده که نتیجتا بر غضب و جهل خود مسلط می‌گردد.(۱۶)

امام جواد(علیه السلام) نیز در حدیثی حکمت، عفت، قدرت و عدالت را از اقسام فضلیت های الهی می داند.(۱۷)

 

تفاوت عدل الهی و فضل الهی؟

بعداز مشخص شدن اجمالی ابعاد هر کدام از این دو مفهوم و با توجه اینکه انسان می تواند با عواملی هم چون ایمان(۱۸) و تقوا(۱۹) و دعا(۲۰)، برخوردار و با اسبابی چون سرپیچی از اوامر الهی(۲۱) و شکستن پیمان الهی(۲۲) و گرفتار آمدن در بند وسوسه های شیطانی(۲۳)، محروم از فضل الهی گردد، می گوییم که فضل الهی تنها مربوط به گروهی خاصی از انسان ها یعنی مؤمنین و خداترسان است اما عدل الهی، صفتی است که برای همه افراد یکسان اجرا خواهد شد. زیرا خداوند ذره ای به بندگان ظلم نمی کند و هیچ کس خصوصا در حسابرسی اعمال، از زیر سلطه عدل خداوند در روز قیامت بیرون نخواهد بود.

البته بندگان بهره مند از فضل الهی نیز به خاطر کرم آن وجود مقدس از ثواب ها و نعمات الهی بهره مند نه بر اساس شایستگی شان.(۲۴) برای مثال می بینیم که امام صادق(علیه السلام) در باره چگونگی ثبت و ضبط اعمال انسان می فرماید: «فرشتگانی که از طرف خدا، اعمال انسان را ثبت می کنند، مامورند به هنگامى که انسان نیت کار نیک مى کند آن را به عنوان یک حسنه ثبت کنند و هنگامى که آن را انجام مى دهد ده حسنه بنویسند اما هنگامى که تصمیم بر گناه مى گیرد تا عمل نکرده چیزى بر او نمى نویسند و بعد از عمل تنها یک گناه ثبت کنند».(۲۵) بنابراین ثواب از فضل خداست اما عقاب از عدل اوست.(۲۶) یعنی اگر کسی از فضل خدا بهره مند نگردید یا در آخرت به عذاب الهی گرفتار آمد، مورد هیچ ظلمی از سوی خداوند قرار نگرفته و بر اساس عدالت خداوند و بر اساس اعمال خود آن شخص و ظرفیت های دینی و معنوی اش با او برخورد شده است.

التبه این نکته را نیز باید در نظر داشت که پاداشی مثل بهشت آن قدر والا و متعالی است که بدون فضل الهی هیچ کسی حتی پیامبران نیز نمی توانند به آن برسند. در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلّى اللّه علیه و آله) مى خوانیم که فرمود: «احدى از مردم به سبب عمل خود وارد بهشت نمى شود. اصحاب گفتند: آیا تو نیز با عملت وارد بهشت نمى‏شوى؟ فرمود: من نیز به سبب عملم وارد بهشت نمى شوم جز اینکه خداوند مرا در رحمتش و فضلش بپوشاند.(۲۷) شاید به همین خاطر است که امام زین العابدین على بن الحسین(علیهما السلام) نیز در دعایی به پیشگاه خداوند عرضه مى دارد: (خداوندا با عفو و بخشش خود با من رفتار کن و با عدل و دادگری ات رفتار مکن)؛ «اللهم احْمِلْنِی عَلَى عَفْوِکَ وَ لَا تَحْمِلْنِی عَلَى عَدْلِک‏»(۲۸) گویى امام (علیه السلام) در این جمله عفو و عدل‏ الهى را مرکبى راهوار شمرده است. عدل مرکبى است نگران کننده در حالى که عفو مرکبى است آرامبخش و از خداوند تقاضا مى کند که مرا بر آن مرکب آرامبخش سوار کن تا آسوده خاطر به جوار قرب تو آیم و فارغ البال از مجازات هاى دردناک در سایه لطف تو قرار گیرم.(۲۹)

 

 

 

پی نوشت :

 

(۱). فرهنگ معاصر عربی فارسی، آذرنوش، آذرتاش، تهران، نشر نی، ۱۳۸۸، چاپ دهم، ص ۴۲۴؛ مفردات الفاظ القرآن، راغب أصفهانى، حسین بن محمد، بیروت، دار القلم، ۱۴۱۲هـ.ق، چاپ اول، ج ۱، ص ۲۳۶؛ قاموس القرآن، قرشى بنایى، على اکبر، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۱۲ هـ.ق، چاپ ششم، ج ۵، ص ۳۰۱. 

 

(۲). لسان العرب‏، ابن منظور، محمد بن مکرم‏، محقق/ مصحح: میر دامادى، جمال الدین‏، بیروت، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، ۱۴۱۴ هـ.ق، چاپ سوم، ج ۱۱، ص ۴۳۰. 

 

(۳). برای مثال ر.ک: اخلاق ناصری، طوسی، خواجه نصیرالدین، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، بی تا، ص ۹۹، ۱۰۳ و ۱۱۱؛ شرح الاصول الخمسه، قاضی‌ عبدالجبار، تحقیق/ تصحیح: عبدالکریم،‌ عثمان‌، قاهره‌، ۱۹۶۵، ص ۳۰۱؛ بدایه المعارف الالهیه فی شرح عقاید الامامیه، خرازی، سید محسن، قم، موسسه نشر اسلامی(جامعه مدرسین)، ۱۴۲۴هـ.ق، چاپ یازدهم، ج ۱، ص ۹۶. 

 

(۴). بدایه المعارف الالهیه فی شرح عقاید الامامیه، همان، ص ۹۷. 

 

(۵). نهج البلاغة، شریف الرضى، محمد بن حسین‏، محقق/ مصحح: فیض الإسلام‏، قم، نشر هجرت، ۱۴۱۴هـ.ق، چاپ اول، ص ۵۳۳. 

 

(۶). ر.ک: مجموعه آثار شهید مطهری- عدل الهی، مطهری، مرتضی، قم، انتشارات صدرا، ۱۳۷۰هـ.ش، چاپ دوم، ج ۱، ص ۷۸ تا ۸۴(با تلخیص). 

 

(۷). ر.ک: کلام اسلامی، سعیدی مهر، محمد، قم، موسسه فرهنگی طه، ۱۳۷۷هـ.ش، چاپ اول، ج ۱، ص ۳۲۸. 

 

(۸). همان. 

 

(۹). مفردات ألفاظ القرآن‏، همان، ج ۱، ص ۶۳۹؛ قاموس قرآن‏، همان، ج ۵، ص ۱۸۲. 

 

(۱۰). شرح و تفسیر لغات قرآن بر اساس تفسیر نمونه، شریعتمداری، جعفر، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، ۱۳۸۷هـ.ش، ج ۳، ص ۴۷۱. 

 

(۱۱). پرتوى از قرآن‏، طالقانى، محمود، شرکت سهامى انتشار، تهران، ۱۳۶۲هـ.ش، چاپ چهارم، ج ۲، ص ۱۷۴. 

 

(۱۲). سوره نحل، آیه ۷۱: «وَ اللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلى‏ بَعْضٍ فِی الرِّزْق‏»؛ (و خدا بعضی از شما را بر بعضی دیگر برتری داده است). 

 

(۱۳). سوره اعراف، آیه ۳۹: «فَما کانَ لَکُمْ عَلَیْنا مِنْ فَضْلٍ»؛ (شما را بر ما امتیازی نیست). 

 

(۱۴). تفسیر تسنیم، جوادی آملی، عبدالله، انتشارات اسراء، قم، ۱۳۷۸هـ.ش، چاپ اول، ج ۱، ص ۴۴۲. 

 

(۱۵). المیزان‏ فی تفسیر القرآن، طباطبایی، سیدمحمدحسین، ترجمه: موسوی، محمدباقر، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم دفتر انتشارات اسلامى‏، قم، ۱۳۷۴هـ.ش، چاپ پنجم، ج ۲، ص ۴۷۱. 

 

(۱۶). مبادی اخلاق در قرآن، جوادی آملی، عبدالله، انتشارات اسراء، قم، ۱۳۷۸هـ.ش، چاپ اول، ج ۱، ص ۳۱۷. 

 

(۱۷). بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، دار إحیاء التراث العربی‏، بیروت، ۱۴۰۳هـ.ق، چاپ دوم‏، ج ۷۵، ص ۸۱. 

 

(۱۸). ر.ک: سوره روم، آیه ۴۵: «لِیَجْزِیَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْکافِرین‏». 

 

(۱۹). ر.ک: سوره انفال آیه ۲۹: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً وَ یُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیم‏». 

 

(۲۰). ر.ک: سوره نساء، آیه ۳۲: «وَ لا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلى‏ بَعْضٍ لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیماً». 

 

(۲۱). ر.ک: سوره نساء، آیه ۱۴: «وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فیها وَ لَهُ عَذابٌ مُهینٌ». 

 

(۲۲). ر.ک: سوره بقره، آیه ۶۴: «ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَکُنْتُمْ مِنَ الْخاسِرین‏». 

 

(۲۳). ر.ک: سوره بقره، آیه ۳۶۸: «الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ». 

 

(۲۴). فرهنگ معارف اسلامی، سجادی، سید جعفر، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۷۳هـ.ش، ج ۳، ص ۱۴۲۰. 

 

(۲۵). الکافی، کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق‏، محقق/ مصحح: غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، دار الکتب الإسلامیة، تهران، ۱۴۰۷هـ.ق، چاپ چهارم، ج ۲، ص ۴۲۸. 

 

(۲۶). آغاز و انجام، طوسی، نصیرالدین، انتشارات فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، ۱۳۷۴هـ.ش، ص ۷۲؛ تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۴هـ.ش، چاپ سی و دوم، ج ‏۲۲، ص ۲۸۲. 

 

(۲۷). بحار الانوار، همان، ج ۷، ص ۱۱. 

 

(۲۸). الصحیفة السجادیة، علی بن الحسین، ترجمه: فیض الاسلام اصفهانى، على نقى‏، محقق/ مصحح: افشارى زنجانى، عبد الرحیم‏، نشر فقیه‏، تهران، ۱۳۷۶هـ.ش، ص ۴۲۹. 

 

(۲۹). پیام امام امیر المومنین (علیه السلام‏)، مکارم شیرازی، ناصر، دار الکتب الاسلامیه‏، تهران‏، ۱۳۸۶هـ.ش، چاپ اول، ج ۸، ص ۴۶۳.

 

 

 

نرم افزار شبهات کلامی

 

https://makarem.ir