متن سخنرانی استاد فرحزاد با موضوع : محبت اهلبیت علیهمالسلام به شیعیان
کلید واژه : صلوات ، محبت ، اهل بیت ، اولیاء الله ، خدمت گذاری
معصومین : پیامبر ، حضرت زهرا ، امام علی ، امام حسن ، امام حسین ، امام سجاد ، امام کاظم ، امام رضا علیهم السلام
موضوع سخن: محبت اهلبیت علیهمالسلام به شیعیان
مهر تو را به عالم امکان نمیدهم / این گنج پربهاست من ارزان نمیدهم
ای خاک کربلای تو مهر نماز من / این مهر را به ملک سلیمان نمیدهـم
جـان میدهــم بـه شـوق لـقـای تـو / تـا بـر سـرم ننـهی جان نمیدهـم
یارب دلم از غم حسین محزون کن / در سـیـنه مـا مـحـبتـش افـزون کن
جز مهر حـسین هـرآنچه باشـد بـه دلم / خون ساز و ز راه دیدهام بیرون کن
برکات ذکر صلوات
یکی از آثار و برکات مهم ذکر صلوات از بینبردن گناهان است. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند تاثیر صلوات برای از بینبردن گناهان قویتر از قدرت آب برای خاموشکردن آتش است. در روایت دیگری از امام هشتم علیهالسلام نقل شده است مَنْ لَمْيَقْدِرْ عَلَى مَايُكَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ فَلْيُكْثِرْ مِنَ الصَّلَاةِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ فَإِنَّهَا تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْماً[1] کسی که وسیلهای برای پاککردن گناهانش ندارد زیاد صلوات بفرستد تا گناهانش نابود شود.
کوه گناه با این ذکر منفجر میشود. کسی که صلوات بفرستد؛ عاقبت به خیر میشود.
شدت محبّت اهلبیت علیهم السلام نسبت به شیعیان
پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم و معصومین علیهم السلام ما را از خودمان هم بیشتر دوست دارند به همین خاطر هم خدای متعال آنهاپیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امامهای ما را ولیّ و قیّم ما قرارداده است. این بزرگواران بنا به روایات میفرمایند که ما به خاطر شما در این ابتلائات دنیا وارد شدیم. آنها در اوج قرب خدای متعال بودند ولی برای نجات مومنان و بندگان خدا به این عالم خاکی آمدند و خدا هم همه اختیارات را به دست ایشان داد تا بندگان را هدایت کند و فرماندهی کل ملائکه از جمله ملکالموت است و جبرئیل را هم به دست ایشان سپرد.
امام هفتم علیهالسلام میفرماید إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ غَضِبَ عَلَى الشِّيعَةِ فَخَيَّرَنِي نَفْسِي أَوْ هُمْ فَوَقَيْتُهُمْ وَاللَّهِ بِنَفْسِي[2] در زمان من خدای متعال به شیعیان غضب کرد. شیعیان کارهایی کردند که مستحق عذاب الهی شدند. و مخیر شدم به این که این بلا به من نازل شود یا به شیعیان. ایشان بلا را به جان خودش میخرد و شیعیان را از بلا دور میکند. نقلشده پدر و فرزندی را شلاق میزدند. پدر که تازیانه میخورد نالهای و شکایتی نکرد ولی پسرش را که تازیانه میزدند؛ پدرش آخ میگفت. از او پرسیدند چرا وقتی خودت را زدیم آخ نگفتی؛ اما پسرت را که زدیم آخ گفتی. گفت آن موقع که به من میزدید به بدن من میزدید اما وقتی به پسرم میزنید گویا به روح من میزنید. پدر و مادر حاضر است خودش شبها بیدار باشد ولی بچهاش راحت بخوابد و خودش زیر آفتاب باشد ولی بچهاش زیر سایه باشد. خودش تشنه باشد ولی بچهاش سیراب باشد. معصومین علیهم السلام از مادر هم مهربانترند. امام هفتم علیهالسلام میفرماید که به خدا قسم من موسی بن جعفر خودم را سپربلای شیعیانم قرار دادم یعنی تحمل کردم به زندان بروم شکنجه ببینم. چه کسی حاضر است چنین ایثار و گذشتی کند.
حکمت سختی کشیدن اهل بیت علیهم السلام
بزرگی میفرمودند زحمت ما شیعیان برای امامان علیهم السلام بسیار بیشتر از فوائد ما برای ایشان بوده است و ما مدیون ایشان هستیم. امیرالمؤمنین علیهالسلام بیست و پنج سال خانهنشین بودند. حضرت زهرا علیها سلام مشکلات بعد از رحلت پدرش را تحمل کرد. امام حسن و امام حسین علیهما السلام به ابتلائات سنگینی دچار شدند. تا شیعه ریشه بدواند و استقرار پیدا کنند. اگر امیرالمؤمنین علیهالسلام دست به شمشیر میبردند چند تا شیعهای که وجود داشت مثل سلمان، مقداد و عمار از بین میرفتند و اصلا شیعهای پانمیگرفت.
وقتی امیرالمؤمنین علیهالسلام را با دست بسته به مسجد میبردند؛ مواظب بودند سلمان و ابوذر و مقداد را صدمه نزنند. این فداکاری را در طول تاریخ کسی از ما نمیفهمد. آنها به شیعیانشان مخصوصا اگر خیلی خالص باشد، عشق میورزیدند. مثلا ابوحمزه ثمالی شخصیتی بود که امام گاهی کسی را به دنبالش میفرستاد تا نزد امام بیاید و میفرمود یا اباحمزه انی لاستریح اذا رایتک یعنی من وقتی تو را میبینم دلم آرام میشود.
شرم ائمه از گناهان شیعیان
گناهان ما برای این بزرگواران خجالت میآورد و شرمنده میشوند. میفرمایند شما گناه میکنید ولی ما خجالتش را میکشیم. یک نفر خدمت امام هشتم علیهالسلام گفت فلان دوست شما عرق خورده است. بر پیشانی مبارکشان عرق شرم نشست. کارهای ما به علت وابستگیای که به اهلبیت علیهم السلام داریم در آنها هم اثر دارد. لذا فرمودند که شما زینت ما باشید و ننگ و عار برای ما نباشید كُونُوا لَنَا زَيْناً وَ لَاتَكُونُوا عَلَيْنَا شَيْناً[3] یعنی کاری نکنید که وقتی بگویند این شیعه است ما خجالت بکشیم. گناه خیلی بد است ولی بدتر از آن شرمندگی ولیّ خدا است.
مخفیبودن اولیاءالله
اولیاءالله و بندگان خاص خدا در هر قشری میتوانند باشند و لباس و ظاهر اصلا مهم نیست. مرحوم آیتالله بهاءالدینی میفرمود که چوپانی از راه دور به دیدنم آمده بود. نیم ساعت نشست و به من نگاه کرد و من هم نگاهش میکردم. فرمودند که من از دیدار با این چوپان بسیار لذت بردم. آنقدر زلال و پاک بیغل و غش بود که همه خستگیهایم را از بین برد و من انرژی گرفتم. اصحاب امام حسین علیهالسلام از هر قشری بودند. کشاورز و تاجر و کاسب و عالم و مجتهد در سپاه ایشان بود. حبیب بن مظاهر فقیه اهالی کوفه بود. غلام و برده بدبو هم در سپاه ایشان بوده که حتی نسب و پول و سواد و مدرک هم نداشته است ولی عاشق بوده است. امام حسین علیهالسلام در آخرین لحظات عمرش بالای سرش آمد و دعا کردند أللّهمّ بيّض وجهه، و طيّب ريحه و احشره مع الابرار، و عرّف بينه و بين محمّد و آل محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم)[4] خدایا صورتش را نورانی و بدنش را معطر کن. خدایا او را با اهلبیت علیهم السلام مشهور بکن.
بنازم به بزم محبت که آنجا / گدایی به شاهی مقابل نشیند
پاداش خدمتگذاری در مجالس امام حسین علیه السلام
یکی از علمای بزرگ قم که امام جماعت صحن کربلای آقا ابا عبدالله علیه السلام بودند میفرمودند پیرمرد مجردی در کربلا بود به نام حاج عباس رشتی که خیلی به امام حسین علیه السلام علاقه داشت. عشق امام حسین علیه السلام او را به کربلا کشیده بود و زندگی خیلی سادهای داشت یک اتاقی هم اجاره کرده بود گاهی کارهای دستی انجام میداد. مثلا یک چیزی خرید و فروش میکرد. یک کارش خدمت به مجالس امام حسین علیه السلام بود و آب به عزاداران میداد.
آن عالم میگفت این پیرمرد زیلوهای حرم را جمع میکرد و پهن میکرد و برای نمازجماعت خیلی هم سرحال و بانشاط بود. زمان وفات یکی از امامان علیهم السلام از خانه بیرون آمدم در بین راه یکی از وعاظ کربلا به من گفت حاج عباس رشتی مریض و در حال جان دادن است و در کربلا غریب است اگر میشود از ایشان عیادتی داشته باشید و ما چهار نفر بودیم وارد اتاق شدیم دیدیم که یک زیلوی و لحاف و تشک و پتوی کهنهای رویش کشیده و یکی از رفقایش هم از او پرستاری میکند. حاج عباسی که هر وقت ما را میدید سلام میکرد دست به سینه میشد خیلی سر حال بود اما دیدیم الان در رختخواب افتاده و در حال جان دادن است دیگر نه میتواند بنشیند نه میتواند جواب سلام بدهد. دیدم حالش خیلی وخیم است و در حال سکرات مرگ است دور بسترش نشستیم و به رفقا گفتم لحظه آخر خیلی مهم است که به چه حالت بمیرد عبرت بگیریم قبل از اینکه دیگران از ما عبرت بگیرند به این واعظ گفتم که الان فرصت خوبی است تا یک روضه برای امام حسین علیه السلام بخوانیم. این هم که نوکر امام حسین علیه السلام است واعظ گفت چشم و شروع کرد: السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ [5] هنگام روضه خواندن همه با چشم خود دیدیم حاج عباس پتو را کنار زد و بلند شد و مودب نشست حالا ما هم داریم با تعجب نگاه میکنیم رویش را به طرف راست چرخاند و شروع به گریهکرد و گفت السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ[6] قربان قدمهایتان من پیرغلام چه لیاقتی داشتم که به عیادت من بیایید السَّلامُ عَلَيْكَ يا امِيرَ الْمُؤْمِنِينَ[7] السَّلَامُ عَلَيْكِ يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ [8] همین طور سلام داد تا رسید به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به آقا هم سلام داد گفت قربانتان بروم من کجا عیادت شما و از همه تشکرکرد و بعد دراز کشید مثل اینکه صد سال است که مرده باشد نه قلبش کار میکند نه نبضش کار میکند و به رحمت خدا رفت. بعد از اینکه به رحمت خدا رفت من به رفیقش گفتم که آقا شما جنازه را برندارید گفت چرا. گفتم این پیر غلام امام حسین علیه السلام بوده امام حسین علیه السلام به او نظر کرده و قبولش کرده است چهارده معصوم علیهم السلام به دیدارش آمده است. باید مثل یک مرجع تقلید تشییع جنازهاش کنیم. گفت ما آمدیم به منزل به وعاظ گفتیم که بالا منبر بگویید به علمای نجف گفتیم که درستان را تعطیل بکنید به بازاریها گفتیم بازار را ببندید به هیئتیها گفتیم که فردا باید یک دستهای مثل عاشورا برای یک عاشق امام حسین علیه السلام راه بندازید میگفت کربلا یک حالت عجیبی پیدا کرده بود هیئتها میآمدند به سروسینهاشان میزدند چون برای همه جریانش را گفته بودیم. یا حسین یا حسین میگفتند گریه میکردند برای یک غلام غریب امام حسین علیه السلام غوغا شد. به متولی حرم زنگ زدم و بهترین جای حرم را برایش یک قبر آماده کردم و در حرم دفنش کردیم.
در حوزه هم برای حاج عباس مجلس ختم گرفتیم. یک آیت اللهی در کربلا بود به نام آیت الله سیبویه عموی آیت الله سیبویهای که در زمان ما هستند پیرمردی بود حدود نود سال ایشان هم در مجلس ختم شرکت کرد. به من فرمودند که منبر ختم این آقا را من میروم، همه تعجب کردند. ایشان عصازنان آمدند در پله اول منبر نشستند بعد از قرائت قرآن گفت که مردم میدانید که من اهل منبر و سخنرانی نیستم ولی آمدهام جریانی از حاج عباس رشتی که برایتان بگویم. گفت که وقتی فلانی به من زنگ زد و گفت من در موقع جاندادن کنار بسترش بودم و چهارده معصوم به دیدنش آمدند؛ وقتی تلفن را قطع کردم خیلی گریه کردم دلم شکست که من اینقدر در حوزه بودم در حرم آقا امام جماعت بودم نکند من را قبول نکرده باشند من به حال خودم گریه کردم خسته شدم خوابم برد خواب دیدم حاج عباس در باغی از باغهای بهشت است خیلی سرحال و خوشحال جوان و زیبا. گفتم حاج عباس چطوری! گفت وقتی که من را در قبر گذاشتید قبر من وسیع و باز شد نورانی شد دیدم آقا اباعبدالله الحسین علیه السلام تشریف آوردند فرمود تو غلام من بودی من را آورد در این باغی که میبینی از باغهای برزخی است این باغ را به من مرحمت کردند. فرمودند حاج عباس همین جا باش در قیامت هم میآیم تو را میبرم در بهشت کنار خودم قرار میدهم. بعد گفت آقای سیبویه برو به مردم بگو هر چه هست در خانه سیدالشهدا علیه السلام است. جای دیگر خبری نیست کل الخیر فی باب الحسین هر خیری است در خانه امام حسین علیه السلام است.
ذکر مصیبت امام حسین(ع)
روایت داریم بهشت را خدا از نور جمال اباعبدالله علیهالسلام خلق کرده است. امام صادق علیهالسلام فرمود: ولو ان قطرة من دموعه ادفعت حرها قطره اشک گریهکن امام حسین علیه السلام حرارت آتش جهنم را خاموش میکند. امام سجاد علیهالسلام سی و پنج سال گریه میکرد و اول کسی بود که عزاداری را شروع کرد و از تربت آقا اباعبدالله علیه السلام مهر و تسبیح درست کرد و تبرک به خاک قبر ایشان جست و اول عزادار کربلا ایشان بود. هر وقت آب و غذا میدید یا گوسفندی در حال ذبح میدیدند؛ شروع به گریه میکرد. میفرمود قتل ابن رسولالله عطشانا پدرم امام حسین علیهالسلام را با لب تشنه به شهادت رساندند و با شکم گرسنه به شهادت رساندند. امام سجاد علیهالسلام مصائب فراوانی را تحمل کرد. بیش از همه در شام به ایشان سخت گذشت. سه بار فرمودند: الشام الشام الشام. امان از زخم زبان. اینکه بگویند اینها خارجی و کافر هستند اینها اصلا مسلمان نیستند. در شام جشن بگیرند و هلهله کنند که خارجیها را میخواهند وارد شام کنند. یکی دیگر از جاهایی که برای امام سجاد علیهالسلام خیلی سخت گذشت لحظه آخری بود که بدن قطعه قطعه پدرش را در یک حصیری گذاشت و وارد قبر شد. دیدند آقا از قبر بیرون نمیآید. معمولا بدن را رو به قبله باید بخوابانند و به طرف راست صورت را بر روی خاک میگذارند. بدن اباعبدالله علیهالسلام که سر نداشت. رگها را به خاک قبر گذاشت. خاک را روی قبر ریختند و با انگشت نوشتند: هذا قبر حسین بن علی بن ابی طالب.
[1]. وسائلالشيعة / شیخ حرعاملی / 7 / 194 / 34- باب استحباب الإكثار من الصلاة علی محمدوآل محمدصلی الله علیه وآله... / ص: 192.
[2]. الكافي / شیخ کلینی / 1 / 260 / باب أن الأئمة علیه السلام يعلمون متى يموتون و.... / ص: 258.
[3]. وسائلالشيعة / شیخ حرعاملی / 12 / 8 / 1- باب وجوب عشرة الناس حتى العامة باداءالامانه.... / ص: 5.
[4]. معالركب الحسينى(ج1) / علی الشاوی / 410 / 9 (جون بن حوي مولى أبي ذر الغفاري (ر)... / ص: 409.
[5]. مفاتيحالجنان / شیخ عباس قمی / 1 / 456 / أول زيارت عاشوراء معروفه است..... / ص: 456.
[6]. مفاتيحالجنان / شیخ عباس قمی / 1 / 56 / ذكر زيارت حضرت رسول صلى الله عليه و آله.... / ص:56.
[7]. الإقبالبالأعمالالحسنة / سیدبن طاووس / 2 / 273 / فصل(13) فيما نذكره من تعيين زيارة لمولانا.... / ص:273.
[8]. بحارالأنوار / مجلسی / 97 / 198 / باب 5- زيارة فاطمة صلوات الله عليها.... / ص:191.