<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>فداییان امام هادی علیه السلام </title>
<link>https://fehadi.blogfa.com</link>
<description>طلبه حوزه علمیه قم</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 11 Oct 2026 15:52:12 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>هر چه صلاح است  در بنی اسرائیل مردی بود، دو دختر داشت. یکی از آن‌ها ر</title>
<link>https://fehadi.blogfa.com/post/18909</link>
<description>داستان, 19/07/1405 05:49 ب.ظ هر چه صلاح است در بنی اسرائیل مردی بود، دو دختر داشت. یکی از آن‌ها را به کشاورز و دیگری را به کوزه گر شوهر داده بود. روزی به دیدار آن‌ها حرکت نمود، اول منزل دختری که زن کشاورز بود رفت، احوال او را پرسید. دختر گفت: پدر جان! همسرم زراعت فراوان کاشته، اگر باران بیاید وضع ما از همه بنی اسرائیل بهتر می‌شود. از منزل او به خانه دختر دومی رفت و از او نیز احوال پرسید. در جواب گفت: پدر جان! همسرم کوزه زیادی ساخته، اگر خداوند مدتی باران</description>
<pubDate>Sun, 11 Oct 2026 15:52:12 +0330</pubDate>
<dc:creator>fehadi</dc:creator>
<guid>fehadi.blogfa.com/post/18909</guid>
</item>
<item>
<title>مردی دست و پای بریده سخن می‌گوید  دختر رشید هجری (صحابه خاص امیر المؤ</title>
<link>https://fehadi.blogfa.com/post/18908</link>
<description>داستان, 19/07/1405 05:43 ب.ظ مردی دست و پای بریده سخن می‌گوید دختر رشید هجری (صحابه خاص امیر المؤمنین) می‌گوید: پدرم گفت: امیر المؤمنین به من فرمود: ای رشید! چگونه صبر و تحمل خواهی کرد، آنگاه که پسر زن بدکاره، تو را دستگیر کرده و دست ها، پاها و زبان تو را ببرد؟ عرض کردم: یا امیر المؤمنین! آیا عاقبت این کار رفتن به بهشت و رسیدن به رحمت الهی خواهد بود؟ فرمود: آری! تو در دنیا و آخرت با من هستی. دختر رشید می‌گوید: چند روز بیشتر نگذشته بود که مأمور عبیدالله بن</description>
<pubDate>Sun, 11 Oct 2026 15:51:51 +0330</pubDate>
<dc:creator>fehadi</dc:creator>
<guid>fehadi.blogfa.com/post/18908</guid>
</item>
<item>
<title>امام حسن عسکری و شکنجه گران  در زمان خلیفه وقت (مهتدی عباسی) امام حسن</title>
<link>https://fehadi.blogfa.com/post/18907</link>
<description>داستان, 18/07/1405 07:04 ب.ظ امام حسن عسکری و شکنجه گران در زمان خلیفه وقت (مهتدی عباسی) امام حسن عسکری علیه السلام را زندانی کردند. رئیس زندان فردی به نام صالح بن وصیف بود. گروهی از دشمنان امام علیه السلام پیش رئیس زندان رفتند و اکیدا از او خواستند به آن حضرت در زندان سخت بگیرد. رئیس زندان گفت: چه کنم؟ دو نفر از بدترین اشخاص را برای شکنجه حسن عسکری مأمور کردم، آن دو نفر پس از مشاهده حال عبادت و راز و نیاز آن حضرت، آن چنان تحت تأثیر قرار گرفته اند که خود</description>
<pubDate>Sun, 11 Oct 2026 15:51:26 +0330</pubDate>
<dc:creator>fehadi</dc:creator>
<guid>fehadi.blogfa.com/post/18907</guid>
</item>
<item>
<title> همکاری با ستمگران ممنوع  صفوان یکی از ارادتمندان اهل بیت، آدم فهمیده </title>
<link>https://fehadi.blogfa.com/post/18906</link>
<description>داستان, 18/07/1405 06:58 ب.ظ همکاری با ستمگران ممنوع صفوان یکی از ارادتمندان اهل بیت، آدم فهمیده و پرهیزگاری بود. شتران بسیار داشت، به وسیله کرایه دادن آنها زندگانی خود را اداره می‌کرد. صفوان پس از آن که با خلیفه (هارون الرشید) قرارداد بست که حمل و نقل اسباب سفر حج وی را به عهده بگیرد، محضر امام موسی بن جعفر علیه السلام رسید. امام فرمود: صفوان! همه کارهای تو خوب است به جز یک عمل. صفوان گفت: فدایت شوم! آن کدام عمل است؟ امام فرمود: شترانت را به این مرد</description>
<pubDate>Sun, 11 Oct 2026 15:50:59 +0330</pubDate>
<dc:creator>fehadi</dc:creator>
<guid>fehadi.blogfa.com/post/18906</guid>
</item>
<item>
<title>داستان, [18/07/1405 06:56 ب.ظ] ۵۱- عقاید مورد قبول  عمرو بن حریث می‌گوید:</title>
<link>https://fehadi.blogfa.com/post/18905</link>
<description>داستان, 18/07/1405 06:56 ب.ظ ۵۱- عقاید مورد قبول عمرو بن حریث می‌گوید: خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم حضرت در منزل برادرش بود. گفتم: فدایت شوم آیا دینی که پیروی آن هستم برای شما بیان نکنم؟ (تا بدانم دینم درست است یا نه؟ ) فرمود: چرا، بیان کن! گفتم: دین من بدین قرار است؛ ۱. شهادت می‌دهم به این که خدایی جز خدای یگانه و بی شریکی نیست. ۲. و این که محمد بنده و فرستاده اوست. ۳. روز قیامت در پیش است و شکی در وقوع آن نیست و خداوند مردگان را زنده خواهد کرد.</description>
<pubDate>Sun, 11 Oct 2026 15:50:35 +0330</pubDate>
<dc:creator>fehadi</dc:creator>
<guid>fehadi.blogfa.com/post/18905</guid>
</item>
<item>
<title>موعظه کنایه آمیز  شقرانی آزاد کرده پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله می‌گوید:  </title>
<link>https://fehadi.blogfa.com/post/18904</link>
<description>موعظه کنایه آمیز شقرانی آزاد کرده پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله می‌گوید: منصور دوانیقی بیت المال را تقسیم می‌کرد، من هم رفتم ولی کسی را نداشتم که برایم واسطه شود تا سهمم را از بیت المال بگیرم. همچنان در خانه منصور متحیر ایستاده بودم ناگاه چشمم به امام صادق علیه السلام افتاد، جلو رفته عرض کردم: فدایت شوم! من غلام شما، شقرانی هستم. امام به من محبت نمود، آنگاه حاجت خود را گفتم. امام رفت، طولی نکشید سهمی برایم گرفت، همراه خود آورد و به من داد.</description>
<pubDate>Sun, 11 Oct 2026 15:50:13 +0330</pubDate>
<dc:creator>fehadi</dc:creator>
<guid>fehadi.blogfa.com/post/18904</guid>
</item>
<item>
<title>گهواره آرام بخش  ابراهیم پسر مهزم می‌گوید:  در خدمت امام صادق </title>
<link>https://fehadi.blogfa.com/post/18903</link>
<description>گهواره آرام بخش ابراهیم پسر مهزم می‌گوید: در خدمت امام صادق علیه السلام بودم، شب به خانه‌ام که در مدینه بود برگشتم، بین من و مادرم بگو و مگو شد و من به مادرم درشتی کردم فردای آن شب پس از نماز صبح، به خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم، پیش از آن که سخنی بگویم به من فرمود: ای پسر مهزم! با مادرت چه کار داشتی که شب گذشته با او به درشتی سخن گفتی؟ آیا نمی دانی رحم او منزل سکونت تو و دامنش گهواره آرام بخش تو بود و پستانش ظرفی بود که از آن شیر می‌خوردی؟ ۱ ۵۰- موعظه</description>
<pubDate>Sun, 11 Oct 2026 15:50:01 +0330</pubDate>
<dc:creator>fehadi</dc:creator>
<guid>fehadi.blogfa.com/post/18903</guid>
</item>
<item>
<title>شکایت از مشکلات  مفضل می‌گوید:  محضر امام صادق علیه السلام رسیدم و </title>
<link>https://fehadi.blogfa.com/post/18902</link>
<description>شکایت از مشکلات مفضل می‌گوید: محضر امام صادق علیه السلام رسیدم و از مشکلات زندگی شکایت کردم. امام علیه السلام به کنیز دستور داد کیسه ای که چهارصد درهم در آن بود، به من داد و فرمود: با این پول زندگیت را سامان بده. عرض کردم: فدایت شوم! منظورم از شرح حال این بود که در حق من دعا کنی! امام صادق علیه السلام فرمود: بسیار خوب دعا هم می‌کنم. و در آخر فرمود: مفضل! از بازگو کردن شرح حال خود برای مردم پرهیز کن! ۱ اگر چنین نکنی نزد مردم ذلیل و خوار می‌شوی.</description>
<pubDate>Sun, 11 Oct 2026 15:49:51 +0330</pubDate>
<dc:creator>fehadi</dc:creator>
<guid>fehadi.blogfa.com/post/18902</guid>
</item>
<item>
<title>نجات از مرگ ناگهانی  روزی منصور دوانیقی - خلیفه عباسی کسی</title>
<link>https://fehadi.blogfa.com/post/18901</link>
<description>نجات از مرگ ناگهانی روزی منصور دوانیقی - خلیفه عباسی کسی را به سراغ امام صادق علیه السلام فرستاد. هنگامی که حضرت نزد وی آمد، او را در کنار خود نشانید. سپس چند بار صدا زد محمد را ۱ پیش من بیاورید! مهدی را نزد من بیاورید! و مرتب تکرار می‌کرد. به منصور گفتند: هم اکنون می‌آید، وقتی که مهدی آمد منصور رو به امام کرده، گفت: آن حدیثی را که درباره صله رحم نقل کردی دوباره بگو تا فرزندم مهدی نیز بشنود. امام فرمود: آری! پدرم از پدرش از جدش از امیر المؤمنین علیه السلام</description>
<pubDate>Sun, 11 Oct 2026 15:49:42 +0330</pubDate>
<dc:creator>fehadi</dc:creator>
<guid>fehadi.blogfa.com/post/18901</guid>
</item>
<item>
<title>خطر تفسیرهای غلط  امام صادق علیه السلام می‌فرماید:  شنیده بودم، شخصی را مردم عوام تعریف </title>
<link>https://fehadi.blogfa.com/post/18900</link>
<description>خطر تفسیرهای غلط امام صادق علیه السلام می‌فرماید: شنیده بودم، شخصی را مردم عوام تعریف می‌کنند و از بزرگی و بزرگواری او سخن می‌گویند. فکر کردم به طوری که مرا نشناسد، او را از نزدیک ببینم و اندازه شخصیتش را بدانم. یک روز در جایی او را دیدم که ارادتمندانش که همه از طبقه عوام بودند، اطراف وی را گرفته بودند. من هم صورت خود را پوشانده، به طور ناشناس در گوشه ای ایستاده بودم و رفتار او را زیر نظر داشتم. او قیافه عوام فریبی به خود گرفته بود و مرتب از جمعیت فاصله</description>
<pubDate>Sun, 11 Oct 2026 15:49:29 +0330</pubDate>
<dc:creator>fehadi</dc:creator>
<guid>fehadi.blogfa.com/post/18900</guid>
</item>
</channel>
</rss>
