تشریع اذان توسط خداوند، از دیدگاه شیعه  پرسش :اعتقاد شیعه در مورد تشریع اذان چیست؟  پاسخ اجمالی :  ش

تشریع اذان توسط خداوند، از دیدگاه شیعه

 

پرسش :اعتقاد شیعه در مورد تشریع اذان چیست؟

 

پاسخ اجمالی :

 

شیعه طبق روایات فراوان ائمه(ع)، اتفاق دارند که اذان و اقامه از متن دین و شعائر آن است و خداى متعال توسط جبرئیل آن را بر دل پیامبر اعظم(ص) نازل فرموده است و آن حضرت نیز به بلال یاد داده است. خدایى که نماز را واجب ساخته، اذان را هم واجب کرده و هر دو از سوى یک مبدأ است و در تشریع اذان هیچ انسانى نه در بیدارى و نه در خواب مشارکت نداشته است.

 

 

 

پاسخ : 

 

شیعه امامیه طبق روایات فراوان ائمه اهل بیت(علیهم السلام)، اتفاق دارند که اذان و اقامه از متن دین و شعائر آن است و خداى متعال آن را بر دل پیامبر اعظم(صلى الله علیه وآله) نازل فرموده است. خدایى که نماز را واجب ساخته، اذان را هم واجب کرده و هر دو از سوى یک مبدأ است و در تشریع اذان هیچ انسانى نه در بیدارى و نه در خواب مشارکت نداشته است. در همه فصول آن از «الله اکبر» تا «لا اله الا الله»، نشانه خدا و شیرینى و اخلاص و والایى معنى و فخامت محتوا دیده مى شود و انسان را به سوى مفاهیم برتر از آنچه در اندیشه بشرى است سوق مى دهد. اگر دست تشریع بشرى بخواهد بخشى به آن بیفزاید یا جمله اى را با جمله دیگر ترکیب کند، همچون ریگ در میان درّ و گوهر شناخته مى شود.

از این رو أئمه اهل بیت(علیهم السلام) اتفاق دارند که مشرّع اذان خداى سبحان است، جبرئیل آن را فرود آورده و به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آموخته، آن حضرت نیز به بلال یاد داده است و در تشریع آن کسى شرکت نداشته است، این نزد امامان از امور مسلّم است. برخى از روایات را در این مورد مى آوریم:

۱ـ کلینى با سند صحیح از امام باقر(علیه السلام) روایت مى کند که فرمود: چون رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را در شب معراج به آسمان بردند و به بیت المعمور رسید و وقت نماز شد، جبرئیل اذان و اقامه گفت: پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) جلو ایستاد و فرشتگان و پیامبران پشت حضرت محمد(صلى الله علیه وآله)صف بستند.

۲ـ و نیز با سند صحیح از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده که فرمود: چون جبرئیل، اذان را بر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرود آورد، سر آن حضرت در دامان على(علیه السلام) بود. جبرئیل اذان و اقامه گفت، چون پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) بیدار شد، على(علیه السلام) گفت: آیا شنیدى؟ حضرت فرمود: آرى.(۱) گفت: حفظ کردى؟ فرمود: آرى و فرمود که بلال را صدا کنید، على(علیه السلام) بلال را خواست و پیامبر(صلى الله علیه وآله) به او آموخت.

۳ـ و نیز از عمر بن اذینه از امام صادق(علیه السلام) نقل مى کند که حضرت فرمود: آیا از اینان روایت مى کنى؟ گفتم: فدایت شوم در چه موردى؟ فرمود: در مورد اذانشان. گفتم: اینان مى گویند اذان را اُبىّ بن کعب در خواب دیده است. فرمود: دروغ مى گویند. دین خدا عزیزتر از آن است که در خواب دیده شود. گوید: سدیر صیرفى به آن حضرت عرض کرد: فدایت شوم، پس در این مورد سخنى بفرمایید. حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: «خداى متعال چون پیامبرش را به آسمان هاى هفتگانه عروج داد...» تا آخر حدیث.(۲)

۴ـ شهید در ذکرى از فقیه شیعه در اوایل قرن چهارم یعنى ابن ابى عقیل نقل کرده که او از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده که آن حضرت لعنت کرد کسانى را که مى پنداشتند پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) اذان را از عبدالله بن زید گرفته است و فرمود: بر پیامبر شما(صلى الله علیه وآله) وحى نازل مى شود، آنگاه مى پندارید که او اذان را از عبدالله بن زید فرا گرفته است؟(۳)

در نقل این نکته از ائمه اهل بیت(علیهم السلام)، شیعه تنها نیست. حاکم و دیگران هم همان نقل را از ایشان دارند. اینک چند نمونه هم از طریق اهل سنت:

۵ـ حاکم از سفیان اللیل نقل کرده است که چون قضایاى حسن بن على(علیه السلام) پیش آمد، در مدینه خدمت او رسیدیم. سخن از اذان به میان آمد. بعضى از ما گفتند: آغاز اذان در پى خوابى بود که عبدالله بن زید دید. حسن بن على(علیه السلام)فرمود: جایگاه اذان والاتر از این است. جبرئیل در آسمان جملات اذان را دوبار دوبار گفت و آن را به پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) یاد داد و اقامه را یک بار یک بار گفت و آن را به پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) آموخت.(۴)

۶ـ هارون بن سعید از شهید زید بن على بن حسین(علیهم السلام) از پدرانش از على(علیه السلام) روایت کرده که به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در شب معراج اذان آموخته شد و نماز بر او واجب گشت.(۵)(۶)

 

 

 

پی نوشت :

 

 

 

(۱). على(علیه السلام) محدَّث بود و کلام فرشته را مى شنید. ر.ک: صحیح بخارى و شرح آن به نام ارشاد السارى، ج ۶، ص ۹۹، و موارد دیگر درباره کسانى که پیامبر نبودند ولى کلام فرشته را مى شنیدند یا از غیب با آنان سخن گفته مى شد.

 

(۲). کافى، ج ۳، ص ۳۰۲ باب آغاز اذان، حدیث ۱ و ۲؛ باب النوادر، ص ۴۸۲، حدیث ۱. خواهد آمد که نزدیک به چهارده نفر ادعا کرده اند که اذان را در خواب شنیده اند.

 

(۳). وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۶۱۲، باب اول از ابواب اذان و اقامه، حدیث ۳.

 

(۴). مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۷۱ کتاب معرفة الصحابه.

 

(۵). کنز العمال، ج ۶، ص ۲۷۷، شماره ۳۹۸.

 

(۶). گردآوری از کتاب: سیماى عقاید شیعه، آیت الله جعفر سبحانی، مترجم: جواد محدثی، نشر مشعر، چاپ: دارالحدیث، بهار ۱۳۸۶، ص ۳۷۶.

 

 

 

نرم افزار شبهات کلامی

 

https://makarem.ir

«الصلاة خیر من النوم » در بیان صحابه  پرسش :آیا در کلام صحابه و تابعین اشاره اى به جواز یا بدعت «الص

«الصلاة خیر من النوم » در بیان صحابه

 

پرسش :آیا در کلام صحابه و تابعین اشاره اى به جواز یا بدعت «الصلاة خیر من النوم» شده است؟

 

پاسخ اجمالی :بعضى از صحابه و تابعین «الصلاة خیر من النوم » را بدعت مى دانند و معتقدند پیامبر(ص) به آن دستور نداده بلکه پس از آن حضرت پدید آمده است.ابن جریح نقل می کند: «سعدِ مؤذن اولین کسى بود که در زمان عمر گفت: «الصلاة خیرٌ من النوم». عمر گفت: بدعت است، سپس آن را ترک کرد، بلال هم براى عمر اذان نگفته است». هم چنین عبدالرزاق صنعانى نقل مى کند: «با پسر عمر بودم که شنید مردى در مسجد مى گوید: «الصلاة خیر من النوم». گفت: ما را از پیش این بدعتگزار بیرون ببر».

 

پاسخ :بعضى از صحابه و تابعین آن را بدعت مى دانند و معتقدند پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به آن دستور نداده بلکه پس از آن حضرت پدید آمده است. برخى از سخنانشان چنین است:

۱ـ ابن جریح به نقل از عمرو بن حفص گوید: سعدِ مؤذن اولین کسى بود که در زمان عمر گفت: «الصلاة خیرٌ من النوم». عمر گفت: بدعت است، سپس آن را ترک کرد، بلال هم براى عمر اذان نگفته است.

۲ـ نیز از حسن بن مسلم روایت مى کند مردى از طاووس پرسید: از کى گفته شد «الصلاة خیر من النوم»؟ گفت: در زمان پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) گفته نشده بود، ولى بلال پس از وفات پیامبر و در زمان ابوبکر شنید که مردى غیرمؤذن آن را مى گوید از او فرا گرفت و با آن اذان مى گفت، پس از مدتى ابوبکر درگذشت و عمر گفت: کاش بلال را از آنچه پدید آورده نهى مى کردیم و گویا فراموش کرد و مردم با آن اذان گفتند تا به امروز.(۱)

۳ـ عبدالرزاق صنعانى از ابن عیینه از لیث از مجاهد نقل مى کند: با پسر عمر بودم که شنید مردى در مسجد مى گوید: «الصلاة خیر من النوم». گفت: ما را از پیش این بدعتگزار بیرون ببر.(۲)

البته از سنن ابى داود بر مى آید که مرد در نماز ظهر و عصر آن را بگوید نه در نماز صبح.(۳)

۴ـ از ابوحنیفه روایت شده، از حماد، از ابراهیم، گوید از او درباره «الصلاة خیر من النوم» پرسیدم، گفت: از چیزهایى است که پدید آورده اند و خوب است و گفته که وقتى مؤذن از اذان فارغ مى شود آن را دو بار بگوید. امام شیبانى هم آن را از ابوحنیفه روایت کرده و گفته که این نظر ابوحنیفه است و به آن عمل مى کنیم.(۴)

این روایت دلالت مى کند که گفتن آن در زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) یا عصر خلفا پس از فراغت از اذان بوده نه جزء آن، و مؤذن از پیش خود آن را مى گفته تا مردم را از خواب بیدار کند و بعد در خود اذان گنجانده شده است.

۵ـ شوکانى به نقل از «البحر الزخّار» گوید: عمر آن را پدید آورد و پسرش گفت: این بدعت است. على(علیه السلام) هم وقتى آن را شنید، فرمود: چیزى را که از اذان نیست به آن نیفزایید. سپس گفته است: اگر بود، على و پسر عمر و طاووس آن را نفى نمى کردند، پذیرفتیم و به آن مأمور شدیم و در حالى به آن عمل مى کردیم نه همیشه، این راه جمع بین روایات است.(۵)

۶ـ امیر یمنى صنعانى (متوفاى ۱۸۲ هـ) گوید: بنابراین «الصلاة خیر من النوم» از الفاظ اذانى که براى دعوت به نماز و رسیدن وقت آن تشریع شده نیست، بلکه از الفاظى است که براى بیدار کردن خفته تشریع شده است و مثل الفاظ تسبیح اخیرى است که در این روزگار مردم عادت کرده اند به جاى اذان اول بگویند. سپس گوید: چون این را دانستى، آنچه فقها عادت کرده اند که جدال کنند آیا آن از الفاظ اذان است یا خیر و آیا بدعت است یا خیر، برایت آسان خواهد شد.(۶)

۷ـ ابن قدامه از اسحاق نقل کرده که گفته است: این را مردم پدید آورده اند. ابوعیسى گفته: این چیزى است که اهل علم آن را خوش نمى دارند و به خاطر همان پسر عمر وقتى آن را شنید از مسجد بیرون رفت.(۷)

۸ـ از ائمه اهل بیت: فراوان نقل شده که آن را بدعت دانسته اند، شیخ طوسى با سند صحیح از معاویة بن وهب نقل مى کند: از امام صادق(علیه السلام) درباره گفتن «الصلاة خیر من النوم» بین اذان و اقامه پرسیدم، فرمود: ما آن را نمى شناسیم!(۸)، (۹)

 

پی نوشت :(۱). کنز العمال، ج ۸، ص ۳۷۵، شماره ۲۳۲۵۱ و ۲۳۲۵۲؛ نیز مصنف عبدالرزاق، ج ۱، ص ۴۷۴، شماره ۱۸۲۷، ۱۸۲۸، ۱۸۲۹.

 

(۲). المصنف، ج ۱، ص ۴۷۵، شماره ۱۸۳۲؛ کنز العمال، ج ۸، ص ۳۷۵، شماره ۲۳۲۵۰.

 

(۳). سنن ابى داود، ج ۱، ص ۱۴۸، شماره ۵۳۸.

 

(۴). جامع المسانید، ج ۱، ص ۲۹۶.

 

(۵). نیل الأوطار، ج ۲، ص ۳۸.

 

(۶). سبل السلام فى شرح بلوغ المرام، ج ۱، ص ۱۲۰.

 

(۷). المغنى، ج ۱، ص ۴۲۰.

 

(۸). وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۶۵۰، باب ۲۲ از ابواب اذان و اقامه، حدیث ۱ و احادیث دیگر این باب.

 

(۹). گردآوری از کتاب: سیماى عقاید شیعه، آیت الله جعفر سبحانی، مترجم: جواد محدثی، نشر مشعر، چاپ: دارالحدیث، بهار ۱۳۸۶، ص ۳۸۵.

 

 

 

نرم افزار شبهات کلامی

 

https://makarem.ir

منظور از «تثویب» در «الصلاة خیر من النوم»  پرسش : تثویب به چه معنا است و آیا امر مشروعى است یا بدعت

منظور از «تثویب» در «الصلاة خیر من النوم»

 

پرسش : تثویب به چه معنا است و آیا امر مشروعى است یا بدعت است؟

 

پاسخ اجمالی :تثویب (از ریشه ثاب یثوب) به معناى رجوع به امر براى شتاب به نماز است. مؤذن وقتى مى گوید: «الصّلاة خیرٌ من النوم»؛ دوباره سخنى گفته که معنایش شتاب به سوى نماز است. سندى در حاشیه بر سنن نسائى گفته: تثویب یعنى اعلام پس از اعلام. امام گفتن «الصلاه خیر من النوم» در اثناى اذانصبح، مشروع است و یا بدعتى است که پس از پیامبر(ص) به وجود آمده است. آنچه دلالت مى کند بلال آن را افزوده و پیامبر(ص) هم آن را  پذیرفته است. هم چنین گفته می شودعمر بن خطاب به موذن دستور داد آن را در نداى صبح قرار دهد.

 

پاسخ :تثویب (از ریشه ثابَ یثوبُ) به معناى رجوع به امر براى شتاب به نماز است. مؤذن وقتى مى گوید: «حىّ على الصّلاة» ، مردم را به نماز فرا مى خواند. وقتى مى گوید: «الصّلاة خیرٌ من النوم»؛ (نماز بهتر از خواب است) دوباره سخنى گفته که معنایش شتاب به سوى نماز است. در منابع لغت مثل قاموس، تثویب به معناى فراخواندن به نماز و دوباره فراخوانى است، با دو بار گفتن «الصلاة خیرٌ من النوم» در اذان فجر.(۱)

ظاهر آن است که کاربرد این کلمه میان علماى حدیث در گفتن آن جمله در اثناى اذان غلبه یافته است و گاهى هم به دعوت از پى دعوت گفته مى شود که شامل گفتن آن جمله از سوى مؤذن هم مى شود، یا هر عبارت دیگرى که فراخوانى به نماز را بفهماند.

سندى در حاشیه بر سنن نسائى گفته است: تثویب یعنى اعلام پس از اعلام. اینکه مؤذن مى گوید: «الصلاة خیر من النوم»، این هم چون خالى از این دعوت مجدد نیست، تثویب گفته شده است.(۲)

مقصود در اینجا آن است که روشن شود گفتن «الصلاة خیر من النوم» در اثناى اذان صبح از سوى مؤذّن آیا مشروع است، یا بدعتى است که پس از پیامبر(صلى الله علیه وآله) به وجود آمده، چون بعضى از مردم آن را در اذان پسندیده اند، چه تثویب همین باشد، یا مطلق دعوت به نماز، هرچند پس از اتمام اذان، با این لفظ یا لفظ دیگر. روایات این بحث متعارض است و نمى توان همه را به یک معنى برگرداند. اینک انواع این روایات:

۱ـ آنچه دلالت مى کند که عبدالله بن زید آن را در خواب دید و از آغاز، بخشى از اذان بوده است. در نتیجه منبع تشریع آن مثل بخش هاى دیگر اذان خواب مى شود. گفتیم که تشریع الهى والاتر از آن است که از خواب یک صحابى ریشه بگیرد.

۲ـ آنچه دلالت مى کند بلال آن را افزوده و پیامبر(صلى الله علیه وآله) هم پذیرفته که بلال آن را جزء اذان قرار دهد.(۳)

۳ـ آنچه دلالت مى کند عمر بن خطاب به مؤذن دستور داد آن را در نداى صبح قرار دهد، امام مالک روایت کرده که مؤذن نزد عمر بن خطاب رفت تا او را براى نماز صبح خبر کند، دید خوابیده است. گفت: «الصلاة خیرٌ من النوم»؛ (نماز بهتر از خواب است) عمر هم دستور داد آن را در نداى صبح براى نماز قرار دهد.(۴)

۴ـ آنچه دلالت مى کند پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) آن را به ابومحذوره آموخت. بیهقى از عبدالملک بن ابى محذوره و او از پدرش از جدش نقل مى کند: گفتم: یا رسول الله، روش اذان را به من بیاموز... و حدیث را نقل مى کند تا آنجا که: دو بار حىّ على الفلاح. و اگر اذان نماز صبح بود بگو دو بار: «الصّلاة خیر من النوم».(۵)

۵ ـ آنچه بیان مى کند که بلال در اذان صبح مى گفت: «حَىَّ عَلى خَیْرِالْعَمَلِ». پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله) دستور داد به جاى آن بگوید: «الصلاة خیرٌ من النوم».(۶)

با این تعارض آشکار نمى توان به این روایات تکیه کرد و چون امر آن دایر است بین سنت و بدعت، باید ترک کرد، چون بر ترک آن عقاب نیست، ولى اگر بدعت باشد عقاب دارد.(۷)

 

پی نوشت :(۱). الحدائق، ج ۷، ص ۴۱۹؛ النهایة، ج ۱، ص ۲۲۶، لسان العرب و قاموس، واژه ثوب.

 

(۲). سنن، ج ۲، ص ۱۴، بخش تعلیقه.

 

(۳). سنن دارمى، ج ۱، ص ۲۷۰.

 

(۴). الموطّأ، ص ۷۸، شماره ۸.

 

(۵). سنن بیهقى، ج ۱، ص ۴۲۱ ـ ۴۲۲.

 

(۶). کنز العمال، ج ۸، ص ۳۴۵، شماره ۲۳۱۸۸.

 

(۷). گردآوری از کتاب: سیماى عقاید شیعه، آیت الله جعفر سبحانی ، ترجمه جواد محدثی، نشر مشعر، چاپ دارالحدیث، بهار ۱۳۸۶، ص ۳۸۳.

 

 

 

نرم افزار شبهات کلامی

 

https://makarem.ir

بخش هاى اذان و اقامه، از منظر مذاهب خمسه  پرسش :اذان واقامه در نظر مذاهب پنج گانه از چه بخش هائى تشک

بخش هاى اذان و اقامه، از منظر مذاهب خمسه

 

پرسش :اذان واقامه در نظر مذاهب پنج گانه از چه بخش هائى تشکیل شده است؟ 

 

پاسخ اجمالی :تمام بخش هاى اذان مورد اتفاق مذهب پنج گانه است؛ غیر از«حى على خیرالعمل» که فقط شیعه می گوید. البته مذاهب در تکرار برخی از عبارات اذان با یک دیگر اختلاف دارند.

 

پاسخ : بخش هاى «اذان» طبق پنج مذهب از این قرار است:

«الله اَکْبَر» چهار مرتبه، نزد شیعه و سایر مذاهب.

«اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ الله» دو مرتبه، نزد شیعه و مذاهب دیگر.

«اَشْهَدُ اَنَّ مُحمَّداً رَسوُلُ الله» دو مرتبه، نزد شیعه و مذاهب دیگر.

«حَىَّ عَلىَ الصَّلاةِ» دو مرتبه، نزد شیعه و مذاهب دیگر.

«حَىَّ عَلىَ الفَلاحِ» دو مرتبه، نزد شیعه و مذاهب دیگر.

«حَىَّ عَلى خَیْرِالْعَمَلِ» دو مرتبه، فقط نزد شیعه.

«الله اَکْبَر» دو مرتبه، نزد شیعه و مذاهب دیگر.

«لا اِلهَ اِلاّ الله» دو مرتبه، نزد شیعه و یک مرتبه نزد مذاهب چهارگانه.

بخش هاى «اقامه» طبق پنج مذهب از این قرار است:

«الله اَکْبَر» دو مرتبه نزد شیعه امامیه و حنفیه و چهار مرتبه نزد سایر مذاهب.

«اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ الله» دو مرتبه نزد شیعه و حنفیه، یک بار نزد شافعیه و مالکیه و حنبلیه.

«اَشْهَدُ اَنَّ مُحمَّداً رَسوُلُ الله» دو مرتبه نزد شیعه و حنفیه، یک بار نزد شافعیه و مالکیه و حنبلیه.

«حَىَّ عَلىَ الصَّلوةِ» دو مرتبه نزد شیعه و حنفیه، یک بار نزد شافعیه و مالکیه و حنبلیه.

«حَىَّ عَلىَ الفَلاحِ» دو مرتبه نزد شیعه و حنفیه، یک بار نزد شافعیه و مالکیه و حنبلیه.

«حَىَّ عَلى خَیْرِالْعَمَلِ» دو مرتبه فقط نزد شیعه.

«قَد قامَتِ الصَّلوةِ» دو مرتبه نزد شیعه و مذاهب دیگر مگر مالکیه که به یک بار معقتدند.

«الله اَکْبَر» دو مرتبه نزد شیعه و مذاهب دیگر.

«لا اِلهَ اِلاّ الله» یک مرتبه نزد شیعه و مذاهب دیگر.(۱)

 

 

پی نوشت :(۱). گردآوری از کتاب: سیماى عقاید شیعه، آیت الله جعفر سبحانی، مترجم: جواد محدثی، نشر مشعر، چاپ: دارالحدیث، بهار ۱۳۸۶، ص ۳۸۰.‏

 

نرم افزار شبهات کلامی

 

https://makarem.ir

شهادت به ولایت على(ع) در اذان  پرسش :چرا شیعیان در اذان بر ولایت على (علیه السَّلام) شهادت مى دهند؟

شهادت به ولایت على(ع) در اذان

 

پرسش :چرا شیعیان در اذان بر ولایت على (علیه السَّلام) شهادت مى دهند؟

 

پاسخ اجمالی :

 

فقهاى شیعه اتفاق نظر دارند که شهادت بر ولایت على(ع) جزء اذان نیست و اگر فردى شهادت سوم را به عنوان جزئى از اذان بگوید، کار حرامى مرتکب شده است. ولی این شهادت بدون قصد جزئیت، مستحب است و این استحباب، دو مبنا دارد؛ ۱- على(ع) به حکم قرآن و حدیث ولىّ خداست. از سویی امام صادق(ع) فرمود: «هرگاه به رسالت پیامبر(ص) شهادت دادید بر ولایت على (ع) نیز گواهى دهید». در واقع احدى از شیعیان آن را به عنوان جزئى از اذان نمى گوید وحتى برخى در اقامه براى اینکه از دیگر اجزا تمیز داده شود، فقط یک بار آن را مى گویند.

 

 

 

پاسخ : 

 

شیعیان در اذان پس از شهادت بر رسالت پیامبر گرامى(صلَّى اللّه علیه و آله و سلَّم)، بر ولایت امیرمؤمنان على بن ابى طالب (علیه السَّلام) گواهى مى دهند، و این مسأله در تمام بلاد شیعى مشاهده مى شود، در این باره توضیح چند نکته ضرورى است:

۱. تمامى فقهاى شیعه بر این نکته اتفاق نظر دارند که شهادت ثالثه «شهادت بر ولایت على(علیه السَّلام)» جزء اذان نیست و لذا هنگامى که فصول اذان را مى شمارند، آن را هجده فصل بیشتر نمى دانند که عبارتند از:

۴ تکبیر، ۲ بار شهادت بر وحدانیت خدا، ۲ بار شهادت بر رسالت پیامبر (صلَّى اللّه علیه و آله و سلَّم)، ۲ بار «حى على الصلاة»، ۲ بار «حى على الفلاح»، ۲ بار «حى على خیر العمل»، ۲ تکبیر و ۲ بار تهلیل و این سخنى است که فقهاى شیعه جملگى بر آنند.

۲. اگر فردى شهادت سوم را به عنوان جزئى از اذان بگوید، کار حرامى مرتکب شده و گناه کرده است.

۳. شهادت سوم در اذان، بدون قصد جزئیت جایز و یا مستحب است و این استحباب، دو مبنا دارد:

الف: على (علیه السَّلام) به حکم قرآن و حدیث رسول گرامى (صلَّى اللّه علیه و آله و سلَّم)، ولىّ خداست.

ب: امام صادق (علیه السَّلام) فرمود: هرگاه به رسالت پیامبر (صلَّى اللّه علیه و آله و سلَّم) شهادت دادید بر ولایت على (علیه السَّلام) نیز گواهى دهید.

در اثبات اصل نخست و این که على (علیه السَّلام) ولىّ خداست، گذشته از حدیث متواتر غدیر و روایات متواتر که پیامبر گرامى (صلَّى اللّه علیه و آله و سلَّم) کراراً فرموده است: «یا على أنت ولى کلّ مؤمن بعدى»(۱) قرآن مجید نیز بر ولایت على (علیه السَّلام) تصریح کرده است، آنجا که مى فرماید:

«إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ* وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ».(۲)

(تنها ولیّ و سرپرست شما خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده اند؛ همانها که نماز را برپا مى دارند و در حال رکوع زکات مى دهند و کسانى که ولایت خدا و پیامبر او و افراد با ایمان را بپذیرند، حزب و جمعیت خدا پیروز است).

مفسران اتفاق نظر دارند که این آیه در حقّ امیرمؤمنان على(علیه السَّلام) وارد شده است، آنگاه که فقیرى وارد مسجد شد و از مردم درخواست کمک کرد و حضرت در حال رکوع بود، با انگشت خود به فقیر اشاره کرد که انگشتر را از دست او برگیرد و در آن هنگام دو آیه یاد شده فرود آمد.

مدارک نزول این حدیث فزونتر از آن است که در اینجا ذکر شود، امّا به عنوان‏ نمونه به چند مورد در پاورقى اشاره مى کنیم.(۳)

بدین ترتیب، با توجه به آیه مذکور و آیات و روایات متعدد دیگر، آشکار مى گردد که امیرمؤمنان (علیه السَّلام) ولىّ و سرپرست مؤمنان از جانب خدا است.

در خصوص نکته دوم نیز قاسم بن معاویه، از اصحاب امام صادق و امام کاظم (علیمها السَّلام)، از آن حضرت چنین نقل کرده است:

«إِذا قَالَ أَحدکُمْ لا إِلهَ الّا اللّه مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّه، فَلْیَقُل عَلىٌّ وَلِىُ اللّه».(۴)

(هر گاه کسى از شما به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر گواهى داد، براى تکمیل شهادت به ولایت على (علیه السَّلام) نیز گواهى دهد).

بنابر آنچه گفته شد، احدى از شیعیان آن را به عنوان جزئى از اذان نمى گوید وحتى برخى در اقامه براى اینکه از دیگر اجزا تمیز داده شود، فقط یک بار آن را مى گویند و در این صورت مشکلى در این مورد نخواهد بود.(۵)

 

 

 

پی نوشت :

 

(۱). کنز العمال، ج ۶، ص ۳۹۶، حدیث ۶۰۴۸. 

 

(۲). سوره مائده، آیه ۵۵- ۵۶. 

 

(۳). تفسیر طبرى، ج ۶، ص ۸۶؛ ابو بکر جصاص: أحکام القرآن، ج ۲، ص ۵۴۲؛ ابوالحسن واحدى نیشابورى در اسباب النزول: ۱۴۸؛ زمخشرى در کشاف، ج ۱، ص ۴۲۲ و مرحوم علّامه امینى نزول آیه را در حقّ على بن ابى طالب علیه السَّلام از ۶۶ منابع سنى نقل کرده است حتّى حسان بن ثابت که در واقعه حاضر بود چند بیتى درباره این رویداد گفت که یکى را یادآور مى شویم: فأنت الذى أعطیت إذ أنت راکع فدتک نفوس القوم یا خیر راکع‏ تو کسى هستى که در حال رکوع بخشیدى. ارواح دیگران فداى تو گردد اى بهترین رکوع کننده.

 

(۴). احتجاج طبرسى، ص ۸۳. 

 

(۵). گردآوری از کتاب: راهنماى حقیقت، شیخ جعفر سبحانی، نشر مشعر، تهران، ۱۳۸۷، ص ۵۰۴- ۵۰۵ .

 

 

 

نرم افزار شبهات کلامی

 

https://makarem.ir