۲

کودکی

شبی در عالم رؤیا به خواب دید که وضع حمل کرده و قرآنی را به دنیا آورده است وقتی بیدار شد احساس خوبی داشت؛ اما نمیدانست تعبیر خوابش چیست.

سالها بعد معنای خوابش را فهمید محمدتقیِ او عالم دین شد و بیش

از ۱۷۰ کتاب در تبیین قرآن و معارف دینی نوشت

راوی حجت الاسلام مجتبی مصباح

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱.

مرحوم آخوندی موقوفه ای در یزد داشت. هر وقت برای سرکشی به آن به یزد میرفت مهمان خانه آنها میشد. رفتارهای ،او محمدتقی را مجذوب خود می کرد.

محمدتقی میدید که نیمه های شب شیخ بر می خیزد، وضو می گیرد و فانوس به دست راهی مسجد می‌شود.

روزی شیخ، محمدتقی را در حال نماز دید؛ جمله ای گفت و آتشی به جانش انداخت «بچه ای که به این خوبی نماز میخواند و درس می خواند چه خوب است که طلبه و عالم دین شود» از پدر هم خواست تا محمدتقی را برای سربازی امام زمان کنار بگذارد.

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۴.

دستش تنگ بود و سایهٔ فقر و نداری بر سرش سنگینی می‌کرد.

نامه نوشت به آیت الله حجت که شنیده ام به طلبه ها مهر نان میدهید من هم طلبه هستم و الان مشغول تحصیل.

ولی هر چه کرد نتوانست با خودش کنار بیاید و نامه را پاره کرد. با خودش گفت خدا که میداند حضرت ولی عصر که میداند برای چه نیازم را پیش بنده خدا ببرم؟

راوی : حجت الاسلام على مصباح

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۹.

گاهی پس از درس و گاهی بین راه سؤالی میپرسید و جوابی می گرفت.

حالات معنوی و تدریس عالی علامه، محمدتقی را مجذوب خود کرده بود و سؤالهای دقیقش ، توجه علامه را به او جلب.

کمی بعد، شاگرد درس خصوصی او شد و به طور ویژه از راهنمایی‌های اخلاقی استادش بهره می‌گرفت قوت علمی‌اش چنان به دل استاد نشسته بود که علامه طباطبایی تفسیر المیزان را قبل از چاپ به او میداد تا اگر نکته ای به نظرش میرسد بگوید.

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۲۰.

تیری اگر کمانه می‌کرد سمت انقلاب و نظام با خروش به میدان می‌آمد و صریح و بی پرده دفاع می کرد.

میانۀ سال‌های دهۀ هفتاد که تفسیرهای انحرافی از دین به اوج رسید تمام قد مقابل شان ایستاد.

در آن زمان سخنران پیش از خطبه های نماز جمعه تهران بود صریح تر و بی پروا تر از گذشته صحبت می‌کرد و نسبت به انحرافات هشدار میداد.

عده ای صراحتش را بر نمی تاییدند و او را نصیحت میکردند که این گونه بی پروا سخن راندن از وزانت علمی شما میکاهد؛ اما او بی توجه به این سخن‌ها به وظیفه خود عمل میکرد و میگفت: «اگر رهبری مخالفت کند آن وقت دیگر لام تا کام حرفی نخواهم زد».

آن روز قبل از آنکه مقام معظم رهبری خطبه بخوانند بحثش را ارائه کرد قوت استدلال و صراحت بیانش حسابی به دل آقا نشست.

وقتی از پشت تریبون کنار آمد، آقا سه مرتبه به او گفت: «طیب الله انفاسکم» حاج آقا فرصت را غنیمت شمرد و گفت عده ای ایراد میگیرند و میگویند صحبتهای شما تند است نباید این چنین بی پروا سخن بگویی.

آقا برآشفت و گفت: «چه کسی این

حرفها را زده؟ صحبتهای شما مهم است و باید با همین روند ادامه پیدا کند».

راوی : آیت الله عباس کعبی

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۳۳.

چشم دیدنش را نداشتند از دستش خسته بودند و عصبانی.

نشریات اصلاح طلب در جسارت به او و افکار بلندش مسابقه گذاشته بودند در سال ۱۳۷۸ یکی از نشریات، کار را به وقاحت کشاند و کاریکاتوری از ایشان چاپ کرد.

صدای اعتراض از سوی مراجع ، علما ، بزرگان، اهل بازار و.... بلند شد. طلاب در مسجد اعظم تحصن کردند علمای بزرگی همچون آیت الله جوادی، آیت الله مشکینی ، آیت الله نوری و... به جمعیت تحصن کننده اضافه شدند.

بازار قم و تهران و اصفهان و... بسته شد کار به دانشگاهها کشیده بود همه یک صدا خواستار محاکمه عاملان این جسارت بودند.

آن روزها آیت الله مصباح سفری یک ماهه به اروپا رفته بود، برای تبلیغ مذهب تشیع.

به گوشش رسیده بود که عکس‌هایش دست به دست بین تحصن کنندگان می چرخد.

از همان اروپا تلفن کرد که باید تمام عکسها جمع شود. هر اقدامی

صورت می‌گیرد فقط در جهت حمایت از دین و حوزه علمیه باشد.

راوی : حجت الاسلام محمود قطبی

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۳۸.

سر یک بحث اعتقادی حدود دو ساعت با یکی از بزرگان گفت و گو کردند.

بعدترها از او پرسیدم چی شد حاج آقا؟ فرمود: ایشان به من گفت

«آشیخ محمدتقی به خاطر رفاقت کوتاه بیا گفتم : پای دین که وسط باشد، من عاطفه ندارم رفاقت بی رفاقت!

راوی : حجت الاسلام مرتضی آقاتهرانی

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۴۴.

خیلی نقشه ریخته بودند برای صادرات فرهنگ آمریکایی.

خیلی جاها هم موفق بودند. بیشترین هزینه را برای ایران می کردند. داخل ایران هم پادو و عمله بی جیره

و مواجب کم نداشتند؛

اما نتیجه آنی که میخواستند نبود.

نشستند دور هم فکرهایشان را روی هم بریزند و گیر کار را پیدا کنند رائول مارک گرشت - افسر سابق سازمان سیاه که سالها بر مسائل ایران تمرکز داشت - گفت: «بگذارید راحتتان کنم؛ تنها مانع ما برای ایجاد دموکراسی در ایران آیت الله مصباح یزدی است؛ فقط آیت الله مصباح یزدی او تنها کسی است که دموکراسی [آمریکایی] را به چالش کشیده است».

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۴۵.

داشتم با حاج آقا راجع به مؤسسه اش صحبت میکردم؛ جایی که یک سر گردن از مؤسسات دیگر بالاتر بود از شاگردان خوب آنجا میگفتم که در مجامع علمی کشور حرفهای خوبی برای گفتن داشتند؛ و از استادان دقیق و صاحب نظرش.

حاج آقا همان طور که آرام بود چند بار خدا را شکر کرد و سپس گفت: «آقای کعبی من برای خودم تدبیری ندارم. همه چیز را به خدا می‌سپارم از ابتدا که کار را شروع کردم به دنبال تشکیلات و ساماندهی و نیروسازی نبودم. به مشهد یا دیگر حرم های اهل بیت که میرفتم دعا میکردم و میگفتم ما سرباز امام زمان هستیم.

برای انجام این کار نیاز به یار و همکار داریم خودت اعوان و انصار ما را برسان در این مدت ۲۵ سال هم خداوند ما را تنها نگذاشته است

راوی : آیت الله عباس کعبی

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۵۰.

علامه مصباح یزدی را برای سخنرانی دعوتش کرده بودند مشهدالرضا.

پرواز دقیقاً وقت اذان بود. به مشهد هم که می رسیدند آفتاب طلوع کرده بود در پاسخ چه کنیمِ اطرافیان فرمود: «نماز را میخوانیم؛ اگر هواپیما هنوز بود میرویم نبود هم نمیرویم»

رفت داخل پاویون نمازش را خواند و بعد هم سوار هواپیما شد.

خلبان خواب مانده بود و پرواز با تأخیر انجام می‌شد.

راوی : علی اکبر عباسی مقدم از محافظان علامه مصباح

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۵۲.

کتابها و تدریس هایش، هم حاصل مطالعه بود و هم تفکر.

بیشتر از آنچه می خواند فکر میکرد این طور نبود که فقط مصرف کننده افکار دیگران باشد.

افکار دیگران را میدید می سنجید، نقد میکرد و در نهایت خودش فکری جدید ارائه مینمود.

بدون تفکر پاسخ سؤالی را نمیداد گاه میشد برای پاسخ به سؤالی مدتی طولانی مکث میکرد؛ تا حدی که گمان میکردیم از پاسخ منصرف شده است بعد که جواب میداد می فهمیدیم که مشغول بررسی جوانب سؤال بوده ، حاصل مطالعات و افکارش شد بیش از ۱۷۰ کتاب.

راوی : دکتر محمد فنایی اشکوری

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۵۳.

دلیل مکث هایش قبل از پاسخ به هر سؤال را نمیدانستم و ذهنم مشغول چرایی اش بود روزی دل را به دریا زدم:

«وقتی از شما سؤالی میپرسند مکث میکنید میروید توی فکر و چند لحظه بعد لب می گشایید. پاسخ که میدهید معلوم میشود که جوابها را میدانستید خوب هم میدانستید پس این تأمل ها برای چیست؟ فرمود : «توقيراً للحكمة. در آن چند لحظه سکوت نظم و سیاق پاسخ را با توجه به شرایط مخاطب در ذهنم می‌چینم و بعد شروع به سخن میکنم».

راوی : حجت الاسلام احمد ابوترابی به نقل از حجت الاسلام میرزا حسن ابوترابی.

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۵۵.

می گفت در طرح مباحث پشت سرهم دلیل ردیف نکنید. دلیل هایتان کم باشد محکم. من در آموزش فلسفه برای اثبات خدا ۲۰ تا دلیل نیاورده ام که ۱۸ تای

آن زیر سؤال برود؛ دو دلیل آورده ام و محکم هم از آن دفاع می‌کنم.

راوی : حجت الاسلام جعفر انواری

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۵۷.

چند وقتی ذهنم درگیر بود نمیدانستم آیا میتوانیم در کارهای کوچک، از وسایل مؤسسه استفاده کنیم؛ در حد نوشتن شماره تماس با خودکار مؤسسه.

از حاج آقا برای این موارد اجازه خواستم فرمود: «اجازه میدهم به شرطی که ماهانه مبلغی را به حساب مؤسسه بریزید همین پیش پای شما میخواستم شماره ای را بنویسم خودکار همراهم نبود به پاسداری که دم در بود گفتم خودکار شخصی ندارید».

بعد هم ادامه داد: اگر انسان از کارهای شبهه ناک و مکروه اجتناب کند، خداوند توفیقِ ترک حرام را هم به او می‌دهد این کارها کارهای کوچکی است و به نظر میرسد چندان مهم نباشد، ولی بایستی رعایت کنیم که حتی کارهای این چنینی

هم انجام ندهیم تا خدای متعال توفیق ترک معصیت به ما بدهد.

راوی : حجت الاسلام علی محمد قاسمی

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۶۲.

مانده بود میان رفتن و نرفتن.

برای مشورت پیش امام رفت و گفت: «اگر شما امر بفرمایید درس را تعطیل کنم و بروم جبهه، این کار را انجام میدهم»

امام خمینی فرمود: «نه وظیفۀ شما کار دیگری است هر وقت من به جبهه رفتم شما هم بروید».

راوی : حجت الاسلام على مصباح

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۷۸.

شاگردی استادان بنام از او استادی قدر ساخته بود. هشت سال درس فقه آیت الله بروجردی سالهای متمادی درس فقه

و اصول امام خمینی و پانزده سال درس فقه آیت الله بهجت او را در ردیف استادان و مجتهدان طراز اول قرار داده بود.

با وجود این هیچگاه حاضر نشد که درس خارج فقه یا اصول بگوید؛ حتی در برابر اصرار دوستان هم کوتاه نیامد.

حرفش این بود که حجت شرعی برای این کار ندارد.

به نظرش درس‌های فقه و اصول به اندازه کافی بلکه بیش از اندازه وجود داشت.

بیشتر دنبال کارهای زمین مانده ای بود که دیگران کمتر به سراغش می رفتند.

میگفت در پیشگاه خدا هیچ حجتی برای تمرکز بر مباحث فقهی آن‌هم به شکل مرسوم ندارد.

راوی : حجت الاسلام احمد حسین شریفی

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۸۱.

گه گاهی خدمت یکی از شاگردان علامه طباطبایی میرسیدیم ایشان هم ذکرهای فراوانی به ما میداد. [ که گفتن آن ها زمان زیادی از ما می گرفت]

روزی خدمت حاج آقا رسیدم و پرسیدم این ذکرهای زیاد به کارهای دیگرمان ضربه میزند چه کنیم؟ فرمود قبل از انقلاب حکومت در دست ما نبود ما هم بیکار بودیم و ذکر می گفتیم. چیز خوبی هم بود؛

اما امروز شبهه ها چنان زیاد شده است که برای پرداختن به آن، وقت کم داریم. همین درس و بحثها به شرط اخلاص ذکر شماست.

راوی : حجت الاسلام سید عبدالمجيد اشكورى

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۸۲.

رفته بود دانشگاه ایلام برای سخنرانی هنوز شروع نکرده یکی از دانشجویان بلند شد با فریاد و اعتراض گفت: «آن روزها که روحانیون و مردم مقابل رژیم شاه سینه سپر کرده بودند، شما کجا بودید؟ اصلاً سابقهٔ مبارزاتی شما کجاست؟!»

حرفهایش را با حوصله شنید و گفت : «شما بگو اهل مبارزه نبوده ام اصلاً من یک ساواکی اما شما دانشجویید، قشر فرهیخته اید حرفهای من را بشنوید بسنجید و پاسخ دهید».

بعد هم سخنرانی اش را شروع کرد آخر جلسه جوان که توجه‌اش سخت جلب شده بود نزد علامه آمد، عذر خواست و اعتراف کرد به عمق اندیشه و سواد بالای ایشان.

راوی : حجت الاسلام محمد ابوترابی

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۹۵.

اوایل انقلاب بازار نقد اندیشه های دکتر شریعتی حسابی داغ بود علامه نیز نقدهای تندی بر افکار دکتر داشت.

روزی یکی از طرفداران دکتر شریعتی آمده بود و با علامه بحث می کرد.

ایشان هم با متانت پاسخ میداد بحث‌های انتقادی که تمام شد آن مرد پرسید «چه سری است که مخالفانتان هم شما را دوست دارند؟»

علامه پاسخ داد : «شاید دلیلش این باشد که من تعصبی ندارم هر چه هم میگویم از سر دلسوزی است دلم میخواهد اگر کسی شبهه ای دارد و گمراه شده او را راهنمایی کنم؛ وگرنه با هیچکس دشمنی ندارم»

راوی : حجت الاسلام على مصباح

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۰۹.

می دانستم برخی از افکار آقای شریعتی را قبول ندارد حتی در رد نظریات دکتر، سخن هم گفته بود.

روزی که دکتر شریعتی از دنیا رفته بود مشهد بودم او را کنار درب ورودی مسجد گوهرشاد دیدم.

به او گفتم خبر دست اول برایتان دارم. همین چند ساعت پیش دکتر شریعتی از دنیا رفت.

نگاهش را به زمین دوخت تأملی کرد و گفت خوشحال شدن از مرگ کسی نشانۀ پستی است. من تمام این سالها تلاش می‌کردم با اشتباهات و انحرافات دکتر شریعتی مقابله کنم.

آرزویم این بود قلم و بیان او در خدمت قرآن و اسلام قرار می‌گرفت.

راوی : حجت الاسلام سیدابوالحسن نواب

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۱۰.

۱

آمده بودند خدمت آیت الله بهجت. دغدغۀ آخرتشان را داشتند. خواهش کردند خودش یا روحانی مورد اعتمادش برای آنها درس اخلاق بگوید.

اندکی تأمل کرد بهتر از آقای مصباح سراغ نداشت رو کرد به بازاری‌ها و گفت: «آقای مصباح مورد تأیید من است. بروید و از ایشان بخواهید که برایتان درس اخلاق بگوید. من هم از او می‌خواهم که درخواستتان را قبول کند».

راوی :حجت الاسلام مرتضی آقاتهرانی

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۱۲.

در حوزه به معلم اخلاق و عرفان شهره بود. اهل کرامات بود و چیزهایی می دید که دیگران نمی‌دیدند. با کسی هم تعارف نداشت گاه در جواب التماس دعای اطرافیان، با صراحت میگفت: «با دعا کسی آدم نمی‌شود»

اما وقتی آقای مصباح به درس اخلاق او می‌رفت، آیت الله بهاءالدینی به احترامش بلند می‌شد و او را در کنار خود می نشاند.

میگفت «من در تو سیمای قرآن را میبینم»

راوی: حجت الاسلام روان بخش

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۱۴.

با جمعی از اساتید از اساتید طرح ولایت رفته بودیم خدمت آیت الله مظاهری.

صحبت‌هایی پیش آمد و ذکر خیر شد از علامه.

آقای مظاهری فرمود: «هم آیت الله بهجت را میشناسم و هم آیت الله مصباح. اگر اخلاص آقای مصباح

از آیت الله بهجت بیشتر نباشد کمتر نیست».

راوی: حجت الاسلام ولی الله زحمتکش

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۱۹.

هر چه از ایشان به دستم میرسید میخواندم.

یک وقت جزوه هایی رسید. با وجود مشغله های فراوان چند روزه آن را خواندم. بعدها که چاپ شد باز آن را مطالعه کردم و این گونه کتاب «حول العرفان الاسلامی» را دو مرتبه خواندم.

هر کتابی که از ایشان برسد فارسی باشد یا عربی میان کارهایم جایی برای مطالعه آن باز می‌کنم و در اولین فرصت آن را میخوانم.

راوی : سیدحسن نصر الله

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۲۳.

از وقتی آیت الله بهجت از دنیا رفت آیت الله مصباح شد محور دیدارها و پناهگاه روحی و معنوی برادران حزب الله.

کافی بود کار و تلاش شبانه روزی آنها را کمی بی طاقت کند، راهی قم میشدند و ساعتی با آقای مصباح به گفت و گو می‌نشستند.

سختی مجاهدت ها با دیدن آقای مصباح تسکین می‌گرفت و وقتی برمی گشتند

گویا دوباره متولد شده اند.

راوی : سیدحسن نصر الله

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۲۵.

حضرت آقا -آیت الله خامنه ای - در جای دیگر گفته بود همۀ کتابهای اخلاق آیت الله مصباح را خوانده ام.

برخی را دوبار، حتی یکی را سه بار.

اعتقادش این بود اگر خدای متعال به نسل کنونی ما این توفیق را نداد که از شخصیت‌هایی مانند علامه طباطبایی و شهید مطهری استفاده کند اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیم القدر خلأ آن عزیزان را در زمان ما پر کرده است.

راویان : آیت الله کاظم صدیقی و حجت الاسلام احمد ابوترابی

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۲۸.

کنار غار حرا مردم دو رکعت نماز می خوانند. حاج آقا هم مثل بقيه مشغول نماز شد.

پرسیدم حاج آقا برای غار حرا نماز مستحبی داریم؟» گفت: «نماز که وارد

شدن نمی‌خواهد هر جا آدم بهانه ای پیدا کند و نماز بخواند، خوب است. چه چیزی از نماز بهتر؟!»

راوی : حجت الاسلام سید احمد فقیهی

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۳۳.

حدود چهل سال پیش سردردی داشتم که هیچ جوره رهایم نمی‌کرد حاج آقا گفت: «اگر آدم دو رکعت نماز مستحبی بخواند فقط برای خدا بدون اینکه خواسته ای داشته باشد مشکلش برطرف می شود»

این نماز همان و رفتن همیشگی سردرد همان.

از ایشان دربارۀ این نماز پرسیدم فرمود: «اگر کسی دو رکعت نماز بخواند فقط برای اینکه به خدا بگوید دوستت دارم این نماز درِ خانه خدا غوغا می‌کند»

راوی : حجت الاسلام سید احمد فقیهی.

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۳۵.

لابه لای صحبت هایش دائم از آقا [ یعنی آیت الله خامنه ای] می گفت.

آن روز هم سخن از ایشان بود میانه بحث و گفت وگو یک نفر پرسید : شما هم مثل برخی معتقدید که حضرت آقا -

همان سید حسنی است؟

جواب داد : «من مقام ایشان را کم از سید حسنی نمی دانم، سید حسنی یار امام است و ایشان نایب امام»

راوی : حجت الاسلام علی ابوترابی

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۴۰.

ایام فاطمیه تهران بودم یکی از آقایان، روی منبر جمله ای گفت تأمل برانگیز «مقام حضرت فاطمه از حضرت علی هم بالاتر است!»

به قم که رسیدم با حاج آقا تماس گرفتم و نظرشان را جویا شدم فرمود: «چقدر کج سلیقگی است که بخواهیم به اهل بیت نمره بدهیم! ما چکاره هستیم که بگوییم کدام اما یک از دیگری بالاتر است؟ برای نمره دادن باید بر هر دو شخصیت اشراف داشت اما ما کجا و شناخت آنها کجا! البته هر چه خود معصومان فرمودند، همان درست است؛ چنان که از بیشتر امامان نقل شده که حضرت امیر را بالاتر از خود می‌دانستند.

راوی : حجت الاسلام اکبر میرسپاه

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۴۶.

در مشکلات به او پناه می‌بردیم.

مشورت‌های مهم را هم از او می‌گرفتیم فرقی نمی‌کرد مشکل چه باشد و مشورت برای چه کاری زندگی شخصی و اجتماعی و سیاسی هم نداشت؛ می گفت بروید در خانه اهل بیت.

می گفت : «توسل که باشد انسان دچار غرور نمی‌شود آدمی که مدام توسل میکند، موفق هم که شود، موفقیت را از خودش نمی‌بیند ، میگوید کار امیرالمؤمنین است یا حضرت معصومه به ما عنایت کردند».

راوی : حجت الاسلام صفدر الهی راد

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۵۳.

سال ۹۷ آمد مشهد برای طرح ولایت با اساتید دیداری داشت. صحبت‌هایی نمود و دست آخر هم ما را به توصیۀ پدرانه ای مهمان کرد : «حرم که میروید توسلتان تشریفاتی و از روی تعارف نباشد. توی دلتان این نباشد که یا امام رضا مشکلات و گرفتاریهایی داریم؛ آمده ایم تعارفی هم به شما بزنیم. حالا اگر شما راهمان انداختید که چه بهتر و گرنه راه‌های دیگری هم هست! این توسل نیست توسل آن است که با تمام وجودتان گدایی حضرت را بکنید. ته دلتان این باشد که اگر امام رضا کمکم نکند، بیچاره می‌شوم. باید راه دیگری را پیش روی خود نبینید.

راوی : حجت الاسلام صفدر الهى راد

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۵۴.

توصیه همیشگی اش به دوستان و اطرافیان این بود که جلسات ختم صلوات بگیرید. می گفت: «یک صلوات بر پیغمبر این ظرفیت را دارد که یک آتش

عظیمی را خاموش کند، اگر درست رفتار کنید، این دارای همچنین قدرتی است. از مجالس ختم صلوات غفلت نکنید؛ مخصوصاً اگر با اطعام و انفاق... همراه باشد. آدم یک مهمانی بدهد، یک عده از دوستان پاک را دعوت کند و یک ساعتی را با توجه به اولیای خدا و صلوات بر آنها بگذراند چشمه های نور می جوشد، بسیاری از بلاها رفع می شود.

اینها را سبک نگیرید خیال نکنید همه چیز در سایه تکنولوژی حاصل می شود نه خیلی چیزها هست که تکنولوژی درونی می‌خواهد ، توجهات میخواهد، توسلات میخواهد و اینها خیلی از مشکلات را می‌تواند حل کند.

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۵۵.

با این جمله‌اش حسابی شگفت زده شدم و برای مدتی در فکر فرو رفتم. جمله ای که نمی‌شد به سادگی از کنارش گذشت: «یادم نمی‌آید در عمرم کاری برای غیر خدا کرده باشم ، شما هم سعی کنید برای غیر خدا کار نکنید که ضرر میکنید».

گفتم : «خیلی سخت است!» گفت : «سخت است اما با تمرین آسان میشود».

راوی: حجت الاسلام قاسم روان بخش

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۶۸.

آمده بود سراغ آقا درد دل می‌کرد که چرا ارادت قلبی اش به امام زمان کم است احساس دوری از حضرت می‌کرد و همین آزارش میداد.

حاج آقا تأملی کرد و گفت: «لا اله الا الله... من که اهل نصیحت کردن نیستم و دستم خالی است؛ اما اگر جای تو بودم هر روز دعای عهد را می‌خواندم. هرگاه هم قلبم متوجه حضرت ولی عصر علیه السلام می‌شد میگفتم : «السلام علیک یا ابا صالح المهدی» امام زمان بزرگوارتر از این است که جواب ما را ندهد».

پاسخش را گرفته بود برگشت در حالی که زیر لب تکرار می کرد: «امام زمان

بزرگوارتر از این است که جواب ما را ندهد».

راوی : حسین علی عربی، به نقل از یکی از طلاب.

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۸۱.

دولت بودجهٔ تصویب شده را واریز نمی‌کرد.

در پرداخت حقوق کارمندان و تامین هزینه های جاری مؤسسه نیز مانده بودیم جلسه ای با حضور علامه تشکیل شد.

ابتدا توصیه های اداری کرد و دستور پیگیری داد؛ اما پایان جلسه گفت: «همین الآن بروید جمکران و از حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف کمک بخواهید».

بلافاصله عده ای راهی جمکران شدند یکی دو ساعت بعد مسئول مالی موسسه با آنها تماس گرفت و گفت: «مبلغی را که مدت ها پیش قول آن را داده بودند الان به حساب موسسه واریز کردند».

راوی حجت الاسلام محسن منطقی.

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۸۴.

کارم گیر یک میلیون تومان بود.

به هر که رو انداختم این مقدار پول را یکجا نداشت. به ذهنم رسید از افراد مختلف به هر مقدار شده بگیرم.

از صبح پیش این و آن رفتم تا بالاخره غروب پول جور شد.

همان روز آیت الله حق وردی به قم آمده بود. طبق عادت همیشه هرجا که بود نماز حاج آقا را از دست نمی‌داد و به مؤسسه می‌آمد. بعد از نماز مغرب و عشا با حاج آقا به گفت و گو نشست. لابه لای صحبت هایشان علامه فرمود : «چه جالب است! آدم برای چندرغاز از صبح غروب به همه رو بیندازد ولی حاضر نباشد یک لحظه برود پیش حضرت معصومه و مشکلش را آبرومندانه حل کند».

از تعجب خشکم زد نه من و نه دیگری در این باره به ایشان چیزی نگفته بودیم.

راوی: حجت الاسلام حسین جلالی مسئول سابق دفتر علامه

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۹۱.

نسخهٔ همیشگی اش بود؛ این و آن هم نداشت.

در بن بستها و مشکلات حواله میداد به بانو حتی در خوشی‌ها هم آدرس خانۀ او را میداد.

به حرم که می‌رفت گوشه ای تنها می نشست به پهنای صورت اشک می‌ریخت.

می‌گفت : «اگر مردم قدر حرم حضرت معصومه را میدانستند دور قبر خانم خندق شده بود، از بس خاکش را برای تبرک برده بودند».

راوی : حجت الاسلام قاسم روان بخش

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۲۰۳.

رفته بودیم مسجد ذوقبلتین. پرسیدم : «این عمرۀ مستحبی را به نیابت چه کسی انجام دهیم؟» فرمود: «به نیابت کسی که بیشتر از همه دوستش دارید» ذهنم رفت سمت امام زمان علیه السلام، اما چیزی نگفتم چند لحظه بعد ادامه داد: «ولی نعمتمان حضرت معصومه».

نوه شان حسین آقا هم می‌گفت : «از مدینه زنگ زدم خدمت حاج آقا که عمره ام را برای چه کسی نیت کنم؟» فرمود: حضرت معصومه. وقتی هم گفتم : «برای امام زمان بهتر نیست؟» فرمود: «من اگر بودم به نیابت حضرت معصومه انجام می‌دادم».

راوی: حجت الاسلام سید احمد فقیهی

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۲۰۹.

صادق قطب زاده در حال پی ریزی کودتایی بود برای براندازی نظام اسلامی.

آیت الله شریعتمداری هم قول همکاری داده بود. کودتا لو رفت قطب زاده اعدام و شریعتمداری هم حصر خانگی شد.

مدتی پس از این واقعه، در جلسه ای خدمت علامه بودیم. از او درباره آقای شریعتمداری پرسیدیم.

فرمود: «از همان اول هم انحرافاتش معلوم بود. زمانی قرار شد من و چند نفر دیگر برویم پیش آقای شریعتمداری و دیگر مراجع از آنها بخواهیم در مقابل دستگاه شاهنشاهی اقدامی انجام دهند؛ اما آقای شریعتمداری راضی نشد علیه شاه قدمی بردارد».

بحث از شریعتمداری که تمام شد یکی از دوستان از مرجعی دیگر نام برد که در یکی از شهرها ساز مخالفت با نظام کوک می‌کرد و نظر علامه را درباره او جویا شد.

حاج آقا فرمود: «بگذارید آدمی را که خداوند آبرویش را حفظ کرده، ما آبرویش را نبریم. اینکه من دربارۀ آقای شریعتمداری این حرفها را زدم چون

دیگر رسوا شده بود؛ وگرنه من از قبل هم میدانستم».

راوی : حجت الاسلام محمد باقر ملكيان

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۲۱۷.

از نظمی که داشت حیرت می کردم. هیچ وقت نشد کسی را معطل خود کند اگر قرار و یا برنامه ای داشت، گاهی نیم ساعت زودتر مهیای رفتن می‌شد تا قبل از وقت، آنجا باشد.

وقتی می‌خواستیم به جایی برویم زودتر از بقیه لباس می پوشید و می‌نشست تا بقیه آماده شوند.

تا قبل از آن که بیماری گ، او را از پا بیاندازد، به هر زحمتی بود خودش کارهایش را انجام می داد.

ما بچه ها که در خدمتگزاری آماده بودیم، اما حتی به اندازه آوردن یک لیوان آب هم از ما درخواستی نداشت.

راوی: حجت الاسلام علی مصباح ، حجت‌الاسلام مجتبی مصباح

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۲۱۸ و ۲۲۴.

علامه مصباح فرمودند : «همه ما این را می‌دانیم ولی در عمل فراموش می‌کنیم که این لحظات زندگی چقدر ارزشمند است. اگر بدانیم از هر نفس کشیدنش ما می‌توانیم چقدر استفاده کنیم برای زندگی ابدی خودمان، خیلی بیشتر قدرش را میدانیم؛ ولی غفلت می کنیم. گاهی نه تنها از این لحظات بسیار گرانبها استفاده ای نمی کنیم، بلکه سعی می کنیم یک جوری بگذرانیم که نفهمیم چگونه گذشت.

سرگرمی های سالم و حلال، گاهی برای این است که انسان نفهمد زندگی چگونه گذشت. بدبخت آن کسانی هستند که طوری این سرگرمی را برای خودشان درست می‌کنند که عقلشان هم از بین برود؛ حالا با مواد مخدر یا با مسکرات یا با چیزهای لهو و لعبی که حرام است چقدر بیچارگی است که آدم سرمایه ای داشته باشد و آن را به دست خودش آتش بزند!»

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۲۴۴.

علامه در جمع تعدادی از دانش آموختگان طرح ولایت فرمود:

«بیعت مردم کوفه با مسلم بن عقیل در واقع بیعت با امام حسین بود؛ چون حضرت مسلم، نمایندۀ امام بود. اگر امام حسین برای ١٤٠٠ سال بعد نیز نماینده ای تعیین کند، آیا بیعت با نماینده او، بیعت با امام نخواهد بود؟ ما معتقديم ولی فقیه در این عصر، حکم مُسلم در زمان سیدالشهدا را دارد که اطاعت از او در واقع اطاعت از امام حسین است و این معنای کل یوم عاشورا است. ما در شعار دادن به نفع ولایت فقیه آماده ایم اما گاه در عمل به دستورات ایشان، سست هستیم. اگر واقعاً اعتقاد داریم او نایب الامام است و اطاعت از او اطاعت از امام معصوم است باید بیشتر در این مسیر ثابت قدم باشیم. حتی اگر ولی فقیه در موردی اشتباه کند - که البته در طول این چند ده سال حتی یک نمونه را نمی توان یافت - به ما ضرر نمی‌زند و ما مکلف به اطاعت هستیم؛ همانگونه که اگر مرجع تقلیدی اشتباه فتوا داده باشد، به مقلد ضرری نمی‌زند و او مکلف به انجام وظیفه خود است.

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۲۴۵.

خاطراتی از علامه مصباح یزدی ۹

از نظمی که داشت حیرت می کردم. هیچ وقت نشد کسی را معطل خود کند اگر قرار و یا برنامه ای داشت، گاهی نیم ساعت زودتر مهیای رفتن می‌شد تا قبل از وقت، آنجا باشد.

وقتی می‌خواستیم به جایی برویم زودتر از بقیه لباس می پوشید و می‌نشست تا بقیه آماده شوند.

تا قبل از آن که بیماری گ، او را از پا بیاندازد، به هر زحمتی بود خودش کارهایش را انجام می داد.

ما بچه ها که در خدمتگزاری آماده بودیم، اما حتی به اندازه آوردن یک لیوان آب هم از ما درخواستی نداشت.

راوی: حجت الاسلام علی مصباح ، حجت‌الاسلام مجتبی مصباح

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۲۱۸ و ۲۲۴.

علامه مصباح فرمودند : «همه ما این را می‌دانیم ولی در عمل فراموش می‌کنیم که این لحظات زندگی چقدر ارزشمند است. اگر بدانیم از هر نفس کشیدنش ما می‌توانیم چقدر استفاده کنیم برای زندگی ابدی خودمان، خیلی بیشتر قدرش را میدانیم؛ ولی غفلت می کنیم. گاهی نه تنها از این لحظات بسیار گرانبها استفاده ای نمی کنیم، بلکه سعی می کنیم یک جوری بگذرانیم که نفهمیم چگونه گذشت.

سرگرمی های سالم و حلال، گاهی برای این است که انسان نفهمد زندگی چگونه گذشت. بدبخت آن کسانی هستند که طوری این سرگرمی را برای خودشان درست می‌کنند که عقلشان هم از بین برود؛ حالا با مواد مخدر یا با مسکرات یا با چیزهای لهو و لعبی که حرام است چقدر بیچارگی است که آدم سرمایه ای داشته باشد و آن را به دست خودش آتش بزند!»

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۲۴۴.

علامه در جمع تعدادی از دانش آموختگان طرح ولایت فرمود:

«بیعت مردم کوفه با مسلم بن عقیل در واقع بیعت با امام حسین بود؛ چون حضرت مسلم، نمایندۀ امام بود. اگر امام حسین برای ١٤٠٠ سال بعد نیز نماینده ای تعیین کند، آیا بیعت با نماینده او، بیعت با امام نخواهد بود؟ ما معتقديم ولی فقیه در این عصر، حکم مُسلم در زمان سیدالشهدا را دارد که اطاعت از او در واقع اطاعت از امام حسین است و این معنای کل یوم عاشورا است. ما در شعار دادن به نفع ولایت فقیه آماده ایم اما گاه در عمل به دستورات ایشان، سست هستیم. اگر واقعاً اعتقاد داریم او نایب الامام است و اطاعت از او اطاعت از امام معصوم است باید بیشتر در این مسیر ثابت قدم باشیم. حتی اگر ولی فقیه در موردی اشتباه کند - که البته در طول این چند ده سال حتی یک نمونه را نمی توان یافت - به ما ضرر نمی‌زند و ما مکلف به اطاعت هستیم؛ همانگونه که اگر مرجع تقلیدی اشتباه فتوا داده باشد، به مقلد ضرری نمی‌زند و او مکلف به انجام وظیفه خود است.

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۲۴۵.

خاطراتی از علامه مصباح یزدی ۸

دولت بودجهٔ تصویب شده را واریز نمی‌کرد.

در پرداخت حقوق کارمندان و تامین هزینه های جاری مؤسسه نیز مانده بودیم جلسه ای با حضور علامه تشکیل شد.

ابتدا توصیه های اداری کرد و دستور پیگیری داد؛ اما پایان جلسه گفت: «همین الآن بروید جمکران و از حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف کمک بخواهید».

بلافاصله عده ای راهی جمکران شدند یکی دو ساعت بعد مسئول مالی موسسه با آنها تماس گرفت و گفت: «مبلغی را که مدت ها پیش قول آن را داده بودند الان به حساب موسسه واریز کردند».

راوی حجت الاسلام محسن منطقی.

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۸۴.

کارم گیر یک میلیون تومان بود.

به هر که رو انداختم این مقدار پول را یکجا نداشت. به ذهنم رسید از افراد مختلف به هر مقدار شده بگیرم.

از صبح پیش این و آن رفتم تا بالاخره غروب پول جور شد.

همان روز آیت الله حق وردی به قم آمده بود. طبق عادت همیشه هرجا که بود نماز حاج آقا را از دست نمی‌داد و به مؤسسه می‌آمد. بعد از نماز مغرب و عشا با حاج آقا به گفت و گو نشست. لابه لای صحبت هایشان علامه فرمود : «چه جالب است! آدم برای چندرغاز از صبح غروب به همه رو بیندازد ولی حاضر نباشد یک لحظه برود پیش حضرت معصومه و مشکلش را آبرومندانه حل کند».

از تعجب خشکم زد نه من و نه دیگری در این باره به ایشان چیزی نگفته بودیم.

راوی: حجت الاسلام حسین جلالی مسئول سابق دفتر علامه

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۹۱.

نسخهٔ همیشگی اش بود؛ این و آن هم نداشت.

در بن بستها و مشکلات حواله میداد به بانو حتی در خوشی‌ها هم آدرس خانۀ او را میداد.

به حرم که می‌رفت گوشه ای تنها می نشست به پهنای صورت اشک می‌ریخت.

می‌گفت : «اگر مردم قدر حرم حضرت معصومه را میدانستند دور قبر خانم خندق شده بود، از بس خاکش را برای تبرک برده بودند».

راوی : حجت الاسلام قاسم روان بخش

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۲۰۳.

رفته بودیم مسجد ذوقبلتین. پرسیدم : «این عمرۀ مستحبی را به نیابت چه کسی انجام دهیم؟» فرمود: «به نیابت کسی که بیشتر از همه دوستش دارید» ذهنم رفت سمت امام زمان علیه السلام، اما چیزی نگفتم چند لحظه بعد ادامه داد: «ولی نعمتمان حضرت معصومه».

نوه شان حسین آقا هم می‌گفت : «از مدینه زنگ زدم خدمت حاج آقا که عمره ام را برای چه کسی نیت کنم؟» فرمود: حضرت معصومه. وقتی هم گفتم : «برای امام زمان بهتر نیست؟» فرمود: «من اگر بودم به نیابت حضرت معصومه انجام می‌دادم».

راوی: حجت الاسلام سید احمد فقیهی

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۲۰۹.

صادق قطب زاده در حال پی ریزی کودتایی بود برای براندازی نظام اسلامی.

آیت الله شریعتمداری هم قول همکاری داده بود. کودتا لو رفت قطب زاده اعدام و شریعتمداری هم حصر خانگی شد.

مدتی پس از این واقعه، در جلسه ای خدمت علامه بودیم. از او درباره آقای شریعتمداری پرسیدیم.

فرمود: «از همان اول هم انحرافاتش معلوم بود. زمانی قرار شد من و چند نفر دیگر برویم پیش آقای شریعتمداری و دیگر مراجع از آنها بخواهیم در مقابل دستگاه شاهنشاهی اقدامی انجام دهند؛ اما آقای شریعتمداری راضی نشد علیه شاه قدمی بردارد».

بحث از شریعتمداری که تمام شد یکی از دوستان از مرجعی دیگر نام برد که در یکی از شهرها ساز مخالفت با نظام کوک می‌کرد و نظر علامه را درباره او جویا شد.

حاج آقا فرمود: «بگذارید آدمی را که خداوند آبرویش را حفظ کرده، ما آبرویش را نبریم. اینکه من دربارۀ آقای شریعتمداری این حرفها را زدم چون

دیگر رسوا شده بود؛ وگرنه من از قبل هم میدانستم».

راوی : حجت الاسلام محمد باقر ملكيان

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۲۱۷.

خاطراتی از علامه مصباح یزدی ۷

در مشکلات به او پناه می‌بردیم.

مشورت‌های مهم را هم از او می‌گرفتیم فرقی نمی‌کرد مشکل چه باشد و مشورت برای چه کاری زندگی شخصی و اجتماعی و سیاسی هم نداشت؛ می گفت بروید در خانه اهل بیت.

می گفت : «توسل که باشد انسان دچار غرور نمی‌شود آدمی که مدام توسل میکند، موفق هم که شود، موفقیت را از خودش نمی‌بیند ، میگوید کار امیرالمؤمنین است یا حضرت معصومه به ما عنایت کردند».

راوی : حجت الاسلام صفدر الهی راد

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۵۳.

سال ۹۷ آمد مشهد برای طرح ولایت با اساتید دیداری داشت. صحبت‌هایی نمود و دست آخر هم ما را به توصیۀ پدرانه ای مهمان کرد : «حرم که میروید توسلتان تشریفاتی و از روی تعارف نباشد. توی دلتان این نباشد که یا امام رضا مشکلات و گرفتاریهایی داریم؛ آمده ایم تعارفی هم به شما بزنیم. حالا اگر شما راهمان انداختید که چه بهتر و گرنه راه‌های دیگری هم هست! این توسل نیست توسل آن است که با تمام وجودتان گدایی حضرت را بکنید. ته دلتان این باشد که اگر امام رضا کمکم نکند، بیچاره می‌شوم. باید راه دیگری را پیش روی خود نبینید.

راوی : حجت الاسلام صفدر الهى راد

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۵۴.

توصیه همیشگی اش به دوستان و اطرافیان این بود که جلسات ختم صلوات بگیرید. می گفت: «یک صلوات بر پیغمبر این ظرفیت را دارد که یک آتش

عظیمی را خاموش کند، اگر درست رفتار کنید، این دارای همچنین قدرتی است. از مجالس ختم صلوات غفلت نکنید؛ مخصوصاً اگر با اطعام و انفاق... همراه باشد. آدم یک مهمانی بدهد، یک عده از دوستان پاک را دعوت کند و یک ساعتی را با توجه به اولیای خدا و صلوات بر آنها بگذراند چشمه های نور می جوشد، بسیاری از بلاها رفع می شود.

اینها را سبک نگیرید خیال نکنید همه چیز در سایه تکنولوژی حاصل می شود نه خیلی چیزها هست که تکنولوژی درونی می‌خواهد ، توجهات میخواهد، توسلات میخواهد و اینها خیلی از مشکلات را می‌تواند حل کند.

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۵۵.

با این جمله‌اش حسابی شگفت زده شدم و برای مدتی در فکر فرو رفتم. جمله ای که نمی‌شد به سادگی از کنارش گذشت: «یادم نمی‌آید در عمرم کاری برای غیر خدا کرده باشم ، شما هم سعی کنید برای غیر خدا کار نکنید که ضرر میکنید».

گفتم : «خیلی سخت است!» گفت : «سخت است اما با تمرین آسان میشود».

راوی: حجت الاسلام قاسم روان بخش

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۶۸.

آمده بود سراغ آقا درد دل می‌کرد که چرا ارادت قلبی اش به امام زمان کم است احساس دوری از حضرت می‌کرد و همین آزارش میداد.

حاج آقا تأملی کرد و گفت: «لا اله الا الله... من که اهل نصیحت کردن نیستم و دستم خالی است؛ اما اگر جای تو بودم هر روز دعای عهد را می‌خواندم. هرگاه هم قلبم متوجه حضرت ولی عصر علیه السلام می‌شد میگفتم : «السلام علیک یا ابا صالح المهدی» امام زمان بزرگوارتر از این است که جواب ما را ندهد».

پاسخش را گرفته بود برگشت در حالی که زیر لب تکرار می کرد: «امام زمان

بزرگوارتر از این است که جواب ما را ندهد».

راوی : حسین علی عربی، به نقل از یکی از طلاب.

منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۸۱.