۲
کودکی
شبی در عالم رؤیا به خواب دید که وضع حمل کرده و قرآنی را به دنیا آورده است وقتی بیدار شد احساس خوبی داشت؛ اما نمیدانست تعبیر خوابش چیست.
سالها بعد معنای خوابش را فهمید محمدتقیِ او عالم دین شد و بیش
از ۱۷۰ کتاب در تبیین قرآن و معارف دینی نوشت
راوی حجت الاسلام مجتبی مصباح
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱.
مرحوم آخوندی موقوفه ای در یزد داشت. هر وقت برای سرکشی به آن به یزد میرفت مهمان خانه آنها میشد. رفتارهای ،او محمدتقی را مجذوب خود می کرد.
محمدتقی میدید که نیمه های شب شیخ بر می خیزد، وضو می گیرد و فانوس به دست راهی مسجد میشود.
روزی شیخ، محمدتقی را در حال نماز دید؛ جمله ای گفت و آتشی به جانش انداخت «بچه ای که به این خوبی نماز میخواند و درس می خواند چه خوب است که طلبه و عالم دین شود» از پدر هم خواست تا محمدتقی را برای سربازی امام زمان کنار بگذارد.
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۴.
دستش تنگ بود و سایهٔ فقر و نداری بر سرش سنگینی میکرد.
نامه نوشت به آیت الله حجت که شنیده ام به طلبه ها مهر نان میدهید من هم طلبه هستم و الان مشغول تحصیل.
ولی هر چه کرد نتوانست با خودش کنار بیاید و نامه را پاره کرد. با خودش گفت خدا که میداند حضرت ولی عصر که میداند برای چه نیازم را پیش بنده خدا ببرم؟
راوی : حجت الاسلام على مصباح
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۹.
گاهی پس از درس و گاهی بین راه سؤالی میپرسید و جوابی می گرفت.
حالات معنوی و تدریس عالی علامه، محمدتقی را مجذوب خود کرده بود و سؤالهای دقیقش ، توجه علامه را به او جلب.
کمی بعد، شاگرد درس خصوصی او شد و به طور ویژه از راهنماییهای اخلاقی استادش بهره میگرفت قوت علمیاش چنان به دل استاد نشسته بود که علامه طباطبایی تفسیر المیزان را قبل از چاپ به او میداد تا اگر نکته ای به نظرش میرسد بگوید.
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۲۰.
تیری اگر کمانه میکرد سمت انقلاب و نظام با خروش به میدان میآمد و صریح و بی پرده دفاع می کرد.
میانۀ سالهای دهۀ هفتاد که تفسیرهای انحرافی از دین به اوج رسید تمام قد مقابل شان ایستاد.
در آن زمان سخنران پیش از خطبه های نماز جمعه تهران بود صریح تر و بی پروا تر از گذشته صحبت میکرد و نسبت به انحرافات هشدار میداد.
عده ای صراحتش را بر نمی تاییدند و او را نصیحت میکردند که این گونه بی پروا سخن راندن از وزانت علمی شما میکاهد؛ اما او بی توجه به این سخنها به وظیفه خود عمل میکرد و میگفت: «اگر رهبری مخالفت کند آن وقت دیگر لام تا کام حرفی نخواهم زد».
آن روز قبل از آنکه مقام معظم رهبری خطبه بخوانند بحثش را ارائه کرد قوت استدلال و صراحت بیانش حسابی به دل آقا نشست.
وقتی از پشت تریبون کنار آمد، آقا سه مرتبه به او گفت: «طیب الله انفاسکم» حاج آقا فرصت را غنیمت شمرد و گفت عده ای ایراد میگیرند و میگویند صحبتهای شما تند است نباید این چنین بی پروا سخن بگویی.
آقا برآشفت و گفت: «چه کسی این
حرفها را زده؟ صحبتهای شما مهم است و باید با همین روند ادامه پیدا کند».
راوی : آیت الله عباس کعبی
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۳۳.
چشم دیدنش را نداشتند از دستش خسته بودند و عصبانی.
نشریات اصلاح طلب در جسارت به او و افکار بلندش مسابقه گذاشته بودند در سال ۱۳۷۸ یکی از نشریات، کار را به وقاحت کشاند و کاریکاتوری از ایشان چاپ کرد.
صدای اعتراض از سوی مراجع ، علما ، بزرگان، اهل بازار و.... بلند شد. طلاب در مسجد اعظم تحصن کردند علمای بزرگی همچون آیت الله جوادی، آیت الله مشکینی ، آیت الله نوری و... به جمعیت تحصن کننده اضافه شدند.
بازار قم و تهران و اصفهان و... بسته شد کار به دانشگاهها کشیده بود همه یک صدا خواستار محاکمه عاملان این جسارت بودند.
آن روزها آیت الله مصباح سفری یک ماهه به اروپا رفته بود، برای تبلیغ مذهب تشیع.
به گوشش رسیده بود که عکسهایش دست به دست بین تحصن کنندگان می چرخد.
از همان اروپا تلفن کرد که باید تمام عکسها جمع شود. هر اقدامی
صورت میگیرد فقط در جهت حمایت از دین و حوزه علمیه باشد.
راوی : حجت الاسلام محمود قطبی
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۳۸.
سر یک بحث اعتقادی حدود دو ساعت با یکی از بزرگان گفت و گو کردند.
بعدترها از او پرسیدم چی شد حاج آقا؟ فرمود: ایشان به من گفت
«آشیخ محمدتقی به خاطر رفاقت کوتاه بیا گفتم : پای دین که وسط باشد، من عاطفه ندارم رفاقت بی رفاقت!
راوی : حجت الاسلام مرتضی آقاتهرانی
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۴۴.
خیلی نقشه ریخته بودند برای صادرات فرهنگ آمریکایی.
خیلی جاها هم موفق بودند. بیشترین هزینه را برای ایران می کردند. داخل ایران هم پادو و عمله بی جیره
و مواجب کم نداشتند؛
اما نتیجه آنی که میخواستند نبود.
نشستند دور هم فکرهایشان را روی هم بریزند و گیر کار را پیدا کنند رائول مارک گرشت - افسر سابق سازمان سیاه که سالها بر مسائل ایران تمرکز داشت - گفت: «بگذارید راحتتان کنم؛ تنها مانع ما برای ایجاد دموکراسی در ایران آیت الله مصباح یزدی است؛ فقط آیت الله مصباح یزدی او تنها کسی است که دموکراسی [آمریکایی] را به چالش کشیده است».
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۴۵.
داشتم با حاج آقا راجع به مؤسسه اش صحبت میکردم؛ جایی که یک سر گردن از مؤسسات دیگر بالاتر بود از شاگردان خوب آنجا میگفتم که در مجامع علمی کشور حرفهای خوبی برای گفتن داشتند؛ و از استادان دقیق و صاحب نظرش.
حاج آقا همان طور که آرام بود چند بار خدا را شکر کرد و سپس گفت: «آقای کعبی من برای خودم تدبیری ندارم. همه چیز را به خدا میسپارم از ابتدا که کار را شروع کردم به دنبال تشکیلات و ساماندهی و نیروسازی نبودم. به مشهد یا دیگر حرم های اهل بیت که میرفتم دعا میکردم و میگفتم ما سرباز امام زمان هستیم.
برای انجام این کار نیاز به یار و همکار داریم خودت اعوان و انصار ما را برسان در این مدت ۲۵ سال هم خداوند ما را تنها نگذاشته است
راوی : آیت الله عباس کعبی
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۵۰.
علامه مصباح یزدی را برای سخنرانی دعوتش کرده بودند مشهدالرضا.
پرواز دقیقاً وقت اذان بود. به مشهد هم که می رسیدند آفتاب طلوع کرده بود در پاسخ چه کنیمِ اطرافیان فرمود: «نماز را میخوانیم؛ اگر هواپیما هنوز بود میرویم نبود هم نمیرویم»
رفت داخل پاویون نمازش را خواند و بعد هم سوار هواپیما شد.
خلبان خواب مانده بود و پرواز با تأخیر انجام میشد.
راوی : علی اکبر عباسی مقدم از محافظان علامه مصباح
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۵۲.
کتابها و تدریس هایش، هم حاصل مطالعه بود و هم تفکر.
بیشتر از آنچه می خواند فکر میکرد این طور نبود که فقط مصرف کننده افکار دیگران باشد.
افکار دیگران را میدید می سنجید، نقد میکرد و در نهایت خودش فکری جدید ارائه مینمود.
بدون تفکر پاسخ سؤالی را نمیداد گاه میشد برای پاسخ به سؤالی مدتی طولانی مکث میکرد؛ تا حدی که گمان میکردیم از پاسخ منصرف شده است بعد که جواب میداد می فهمیدیم که مشغول بررسی جوانب سؤال بوده ، حاصل مطالعات و افکارش شد بیش از ۱۷۰ کتاب.
راوی : دکتر محمد فنایی اشکوری
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۵۳.
دلیل مکث هایش قبل از پاسخ به هر سؤال را نمیدانستم و ذهنم مشغول چرایی اش بود روزی دل را به دریا زدم:
«وقتی از شما سؤالی میپرسند مکث میکنید میروید توی فکر و چند لحظه بعد لب می گشایید. پاسخ که میدهید معلوم میشود که جوابها را میدانستید خوب هم میدانستید پس این تأمل ها برای چیست؟ فرمود : «توقيراً للحكمة. در آن چند لحظه سکوت نظم و سیاق پاسخ را با توجه به شرایط مخاطب در ذهنم میچینم و بعد شروع به سخن میکنم».
راوی : حجت الاسلام احمد ابوترابی به نقل از حجت الاسلام میرزا حسن ابوترابی.
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۵۵.
می گفت در طرح مباحث پشت سرهم دلیل ردیف نکنید. دلیل هایتان کم باشد محکم. من در آموزش فلسفه برای اثبات خدا ۲۰ تا دلیل نیاورده ام که ۱۸ تای
آن زیر سؤال برود؛ دو دلیل آورده ام و محکم هم از آن دفاع میکنم.
راوی : حجت الاسلام جعفر انواری
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۵۷.
چند وقتی ذهنم درگیر بود نمیدانستم آیا میتوانیم در کارهای کوچک، از وسایل مؤسسه استفاده کنیم؛ در حد نوشتن شماره تماس با خودکار مؤسسه.
از حاج آقا برای این موارد اجازه خواستم فرمود: «اجازه میدهم به شرطی که ماهانه مبلغی را به حساب مؤسسه بریزید همین پیش پای شما میخواستم شماره ای را بنویسم خودکار همراهم نبود به پاسداری که دم در بود گفتم خودکار شخصی ندارید».
بعد هم ادامه داد: اگر انسان از کارهای شبهه ناک و مکروه اجتناب کند، خداوند توفیقِ ترک حرام را هم به او میدهد این کارها کارهای کوچکی است و به نظر میرسد چندان مهم نباشد، ولی بایستی رعایت کنیم که حتی کارهای این چنینی
هم انجام ندهیم تا خدای متعال توفیق ترک معصیت به ما بدهد.
راوی : حجت الاسلام علی محمد قاسمی
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۶۲.
مانده بود میان رفتن و نرفتن.
برای مشورت پیش امام رفت و گفت: «اگر شما امر بفرمایید درس را تعطیل کنم و بروم جبهه، این کار را انجام میدهم»
امام خمینی فرمود: «نه وظیفۀ شما کار دیگری است هر وقت من به جبهه رفتم شما هم بروید».
راوی : حجت الاسلام على مصباح
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۷۸.
شاگردی استادان بنام از او استادی قدر ساخته بود. هشت سال درس فقه آیت الله بروجردی سالهای متمادی درس فقه
و اصول امام خمینی و پانزده سال درس فقه آیت الله بهجت او را در ردیف استادان و مجتهدان طراز اول قرار داده بود.
با وجود این هیچگاه حاضر نشد که درس خارج فقه یا اصول بگوید؛ حتی در برابر اصرار دوستان هم کوتاه نیامد.
حرفش این بود که حجت شرعی برای این کار ندارد.
به نظرش درسهای فقه و اصول به اندازه کافی بلکه بیش از اندازه وجود داشت.
بیشتر دنبال کارهای زمین مانده ای بود که دیگران کمتر به سراغش می رفتند.
میگفت در پیشگاه خدا هیچ حجتی برای تمرکز بر مباحث فقهی آنهم به شکل مرسوم ندارد.
راوی : حجت الاسلام احمد حسین شریفی
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۸۱.
گه گاهی خدمت یکی از شاگردان علامه طباطبایی میرسیدیم ایشان هم ذکرهای فراوانی به ما میداد. [ که گفتن آن ها زمان زیادی از ما می گرفت]
روزی خدمت حاج آقا رسیدم و پرسیدم این ذکرهای زیاد به کارهای دیگرمان ضربه میزند چه کنیم؟ فرمود قبل از انقلاب حکومت در دست ما نبود ما هم بیکار بودیم و ذکر می گفتیم. چیز خوبی هم بود؛
اما امروز شبهه ها چنان زیاد شده است که برای پرداختن به آن، وقت کم داریم. همین درس و بحثها به شرط اخلاص ذکر شماست.
راوی : حجت الاسلام سید عبدالمجيد اشكورى
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۸۲.
رفته بود دانشگاه ایلام برای سخنرانی هنوز شروع نکرده یکی از دانشجویان بلند شد با فریاد و اعتراض گفت: «آن روزها که روحانیون و مردم مقابل رژیم شاه سینه سپر کرده بودند، شما کجا بودید؟ اصلاً سابقهٔ مبارزاتی شما کجاست؟!»
حرفهایش را با حوصله شنید و گفت : «شما بگو اهل مبارزه نبوده ام اصلاً من یک ساواکی اما شما دانشجویید، قشر فرهیخته اید حرفهای من را بشنوید بسنجید و پاسخ دهید».
بعد هم سخنرانی اش را شروع کرد آخر جلسه جوان که توجهاش سخت جلب شده بود نزد علامه آمد، عذر خواست و اعتراف کرد به عمق اندیشه و سواد بالای ایشان.
راوی : حجت الاسلام محمد ابوترابی
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۹۵.
اوایل انقلاب بازار نقد اندیشه های دکتر شریعتی حسابی داغ بود علامه نیز نقدهای تندی بر افکار دکتر داشت.
روزی یکی از طرفداران دکتر شریعتی آمده بود و با علامه بحث می کرد.
ایشان هم با متانت پاسخ میداد بحثهای انتقادی که تمام شد آن مرد پرسید «چه سری است که مخالفانتان هم شما را دوست دارند؟»
علامه پاسخ داد : «شاید دلیلش این باشد که من تعصبی ندارم هر چه هم میگویم از سر دلسوزی است دلم میخواهد اگر کسی شبهه ای دارد و گمراه شده او را راهنمایی کنم؛ وگرنه با هیچکس دشمنی ندارم»
راوی : حجت الاسلام على مصباح
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۰۹.
می دانستم برخی از افکار آقای شریعتی را قبول ندارد حتی در رد نظریات دکتر، سخن هم گفته بود.
روزی که دکتر شریعتی از دنیا رفته بود مشهد بودم او را کنار درب ورودی مسجد گوهرشاد دیدم.
به او گفتم خبر دست اول برایتان دارم. همین چند ساعت پیش دکتر شریعتی از دنیا رفت.
نگاهش را به زمین دوخت تأملی کرد و گفت خوشحال شدن از مرگ کسی نشانۀ پستی است. من تمام این سالها تلاش میکردم با اشتباهات و انحرافات دکتر شریعتی مقابله کنم.
آرزویم این بود قلم و بیان او در خدمت قرآن و اسلام قرار میگرفت.
راوی : حجت الاسلام سیدابوالحسن نواب
منبع : کتاب خط ها و خاطره ها (گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) خاطره شماره ۱۱۰.