1. در عصبانیت صبر کنیم



در عصبانیت صبر کنیم و تصمیم نگیریم

قبل از هر چیز بدانید عصبانیت نوعی از جنون است. هر تصمیمی که در حالت جنون گرفته شود، پایانی جز پشیمانی ندارد.[1] کسی که از تصمیم‌های زمان عصبانیت خود پشیمان نمی‌شود، از نظر روانی انسان سالمی نیست.[2] قبل از هر تصمیمی که ناشی از عصبانیت است، کمی صبر کنیم.[3] به هنگام عصبانیت این شیطان است که به جای ما تصمیم می‌گیرد.[4] عقل در هنگام خشم، کارآیی لازم را ندارد و به همین دلیل هم نمی‌توان تصمیم صحیح گرفت.[5] بسیاری از تصمیم‌هایی که در هنگام عصبانبت گرفته می‌شود، برای فرو نشاندن خشم است. برخی از التیام‌ها با زیر پاگذاشتن حق یا آلوده شدن به گناهی شکل می‌گیرد. نتیجة این تصمیم‌ها علاوه بر پشیمانی، خواری و ذلت در این دنیا[6] و عذاب الهی در آخرت است.[7] آتش عصبانیت به همان زودی که ایجاد می‌شود، فرو می‌نشیند. به نظر می‌‌رسد که غلبه بر عصبانیت دشوار است؛ اما با اندکی صبر پی خواهیم برد که این چنین نیست.[8] ‌

اگر چه در هنگام خشم، عقل کارآیی لازم را ندارد؛ اما حلم ورزیدن موجب می‌شود، عقل در جایگاه حقیقی خود قرار بگیرد.[9] آن وقت است که تصمیم‌ها عاقلانه و به جا گرفته می‌شود.[10]

همت بلند دار

با عصبانیت چه چیزی به دست می‌آوریم؟ بیشترین چیزی که در عصبانیت به دست می‌‌آید، خالی شدن عقده‌ها به بدترین شکل ممکن و کمی هم ترسیدن اطرافیان است. این نتایج هم موقت و مقطعی است. باید همت را بلند کرد و نگاه را بالا گرفت تا به این نتایج اندک و پست قانع نشویم. انسان بلند همت به نتایج کم راضی نمی‌شود. او این همه نتایج ارزش‌مندی را که در این نوشتار آمده با یک نتیجة بسیار بی‌ارزش عوض نمی‌کند.[11]

یاد خدا

یاد خدا در هنگام غضب، بهترین عامل فرو نشستن آن است.[12] مقصود ما از یاد خدا آن است که خدا را در دل یاد کنیم و به جهت جلب رضای او خشم خود را فرو خوریم؛ اما علاوه بر این در معارف دینی، اذکار خاصی توصیه شده تا در هنگام عصبانیت گفته شود. در ذیل برخی از این اذکار را می‌آوریم:

الف) اعوذ بالله من الشیطان الرجیم؛ [13]

ب) فرستادن صلوات و گفتن: «يُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِم‏ اللَّهُمَّ اغْفِرْ ذَنْبِي وَ أَذْهِبْ غَيْظَ قَلْبِي وَ أَجِرْنِي مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيم‏»[14]

ج) «اللَّهُمَّ أَذْهِبْ عَنِّي غَيْظَ قَلْبِي وَ اغْفِرْ لِي ذَنْبِي وَ أَجِرْنِي مِنْ مَضَلَّاتِ الْفِتَنِ أَسْأَلُكَ بِرِضَاكَ وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ سَخَطِكَ أَسْأَلُكَ جَنَّتَكَ وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ نَارِكَ أَسْأَلُكَ الْخَيْرَ كُلَّهُ وَ أَعُوذُ بِكَ مِنَ الشَّرِّ كُلِّهِ اللَّهُمَّ ثَبِّتْنِي عَلَى الْهُدَى وَ الصَّوَابِ وَ اجْعَلْنِي رَاضِياً مَرْضِيّاً غَيْرَ ضَالٍّ وَ لَا مُضِلٍّ»َ[15]

د) زیاد صلوات فرستادن؛[16]

هـ)لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.[17]

سکوت

سعی کنیم تا چند دقیقه پس از عصبانیت حرف نزنیم و سکوت اختیار کنیم.[18] به هیچ وجه تلاش نکنید که در هنگام عصبانیت با طرف مقابلتان بحث کنید؛ چرا که در هنگام خشم، نوع فهم شما، منطق شما و دلایلی که شما را قانع می‌کند متفاوت از حالت عادی است؛ پس بحث در هنگام خشم فایده‌ای ندارد.[19]

تغییر حالت

تغییر حالت در غلبة بر خشم ما را کمک می‌کند؛ مثلا اگر نشسته‌ایم به پا خیزیم و اگر ایستاده‌ایم بنشینیم تا آتش غضب هم فرو نشیند.[20]

لمس

اگر کسی که ما را عصبانی کرده است، از نزدیکان است، دستمان را روی شانه‌اش بگذاریم.[21]

آب به صورت زدن

عصبانیت از جنس آتش است.[22] اين آتش در ظاهر و جسم انسان خیلی زود اثر می‌کند؛ به گونه‌ای که در عصبانیت‌های شدید، چهرة انسان برافروخته می‌شود، چشمان انسان را خون می‌گیرد و رگ‌های گردن باد می‌کند. نباید فراموش کرد کسی که در این آتش می‌دمد شیطان است.[23] آب، آتش ظاهری را خاموش می‌کند. اگر دنبال آب معنوی هستیم تا این آتش معنوی را خاموش کنیم، وضو بگیریم؛ البته اگر حال وضو نداریم، مشتی آب به صورت زدن بی‌‌فایده نیست.[24]

تحلُّم

بردبار کسی است که وقتی کار خلاف میل خود را می‌بیند، از جا کنده نمی‌شود. اصلا در درون او غوغایی به پا نمی‌شود تا بخواهد با آن مبارزه کند.[25] به همین دلیل هم در ظاهر خندان است، به نرمی با طرف مقابل خود برخورد می‌کند، فریاد نمی‌کشد و ... . ما اگر مانند انسان حلیم نیستیم که درونمان غوغا به پا نشود، باید در ظاهر مانند انسان حلیم برخورد کنیم. به این کار «تَحَلُّم» می‌گویند. این نوع برخورد، آرام آرام انسان را در درون هم حلیم می‌کند.[26]

حلم بزرگ‌ترین یاور

بدانید که فرشتگان الهی[27] و مردم[28] هم یاور انسان حلیم هستند و به او احترام ویژه می‌گذارند؛[29] پس خود حلم بزرگ‌ترین یاور انسان در زندگی است.[30] گاهی شیطان وسوسه می‌کند که اگر در مقابل کارهای دیگران کوتاه بیایی، اقتدار و عزتت از بین می‌رود؛ غافل از این که حلم ورزی خود مایة عزت است.[31] ناگفته نماند که در بسیاری از موارد حلم موجب می‌شود، کسی که ما را عصبانی کرده، کوتاه آمده و با ما مدارا کند.[32]

شخصي از اهل شام به قصد حج يا مقصد ديگر به مدينه آمد. چشمش افتاد به مردي كه در كناري نشسته بود. توجهش جلب شد. پرسيد: اين مرد كيست؟ گفته شد: حسين بن علي بن ابي طالب است.

سوابق تبليغاتي عجيبي كه در روحش رسوخ كرده بود، موجب شد كه خشمش به جوش آيد و قربة الی الله آن چه مي‌تواند، سبّ و دشنام نثار حسين بن علي بنمايد. همين كه هر چه خواست، گفت و عقدة دل خود را گشود، امام حسين بدون آن كه خشم بگيرد و اظهار ناراحتي كند، نگاهي پر از مهر و عطوفت به او كرد و پس از آن كه چند آيه از قرآن ـ مبني بر حسن خلق و عفو و اغماض ـ قرائت كرد، به او فرمود: «ما براي هر نوع خدمت و كمك به تو آماده‌ايم». آن گاه از او پرسيد: «آيا از اهل شامي؟»

جواب داد: «آري».

فرمود: «من با اين خلق و خوي سابقه دارم و سرچشمة آن را مي‌دانم». پس از آن فرمود: «تو در شهر ما غريبي، اگر احتياجي داري، حاضريم به تو كمك دهيم؛ حاضريم در خانة خود پذيرايي كنيم؛ حاضريم تو را بپوشانيم؛ حاضريم به تو پول بدهيم».

مرد شامي كه منتظر بود با عكس العمل شديدي برخورد كند و هرگز گمان نمي‌كرد با يك همچو گذشت و اغماضي روبرو شود، چنان منقلب شد كه گفت: «آرزو داشتم در آن وقت، زمين شكافته مي‌شد و من به زمين فرو مي‌رفتم و اين چنين نشناخته و نسنجيده گستاخي نمي‌كردم. تا آن ساعت براي من در همة روي زمين كسي از حسين و پدرش مبغوض‌تر نبود و از آن ساعت برعكس، كسي نزد من از او و پدرش محبو‌ب‌تر نيست».[33]

حالت انتظار

يكي از بهترين و مؤثرترين كارها براي جلوگيري از عصبانيت، داشتن «حالت انتظار» است. حالت انتظار، يعني اين كه من قبل از آن كه مسأله‌اي پيش بيايد كه باعث عصباني شدنم بشود، پيش خود فكر كنم كه اگر اين مسأله پيش آمد، بايد چگونه برخورد كنم؛ یعنی خودم را برای رویارویی با عصبانیت آماده کنم.[34]

ما با شناختي كه از خود و زندگي‌مان داريم، معمولاً مي‌دانيم كه چه مسائلي پیش می‌آید که ما را عصباني مي‌كند. اگر انسان حالت انتظار را در خود تقويت كند، در هنگام عصبانيت، با آمادگي بهتري به مبارزة با خود مي‌پردازد.

در حالت انتظار بايد انسان فكر كند كه چه چيزهايي ارزش عصبانيت دارد. بعضي از چيزها اين قدر ارزش ندارند كه آدم خمي به ابروي خود بياورد؛ چه برسد به اين كه عصباني بشود و با همسرش دعوا كند.

به اين مثال توجه كنيد. شب است و همه جا خاموش. من از كوچه‌مان در حال عبور هستم. صداي جيرجيرك‌ها در كوچه پيچيده. گاهي صداي زوزة سگ هم مي‌آيد. چراغ‌هاي كوچه همه خاموش است. يك خرابه در كوچه‌مان است. من به آن نزديك مي‌شوم. در خيالات خودم غرق هستم. به خرابه مي‌رسم. ناگهان صداي فريادي مي‌آيد. مو به تمام بدنم سيخ مي‌شود. دستم را روي قلبم مي‌گذارم كه ببينم مي‌زند يا ايستاده. خيلي ترسيد‌ه‌ام. کمی بعد می‌بینم که دوستم از خرابه بیرون آمده؛ در حالی که با صدای بلند می‌خندد.

چرا در اينجا اين اندازه ترسيدم؟ چون كه انتظار برخورد با اين صحنه را نداشتم.

حالا اگر مثال اين گونه تغيير كند كه: من در حال نزديك شدن به خرابه هستم. در نزد خود در اين فكرم كه اگر يكي از دوستانم در اين خرابه، منتظر آمدن من بود كه مرا بترساند، چه كنم؟ اگر فرياد كشيد، چه كنم؟ اگر ناگهان در مقابلم ظاهر شد، چه عكس العملي نشان دهم؟ در همين فكرها هستم كه دوستم فرياد مي‌كشد و ناگهان در مقابلم ظاهر مي‌شود. من هم انگار نه انگار كه كسي فريادي كشيده و مرا ترسانده؛ سلام مي‌دهم و او هم از برخورد آرام من تعجب می‌کند.

يكي از دلايل از دست دادن كنترل در هنگام عصبانيت اين است كه ما خود را از قبل آماده نكرده‌ايم. آدم عصباني هم كه مثل آدم مست است، وقتي عصباني مي‌شود، اولين قوه‌اش كه از كار مي‌افتد، عقل او است. وقتي با عامل عصبانيت روبرو مي‌شود و از قبل هم انتظار آن را نداشته و اگر انتظارش را هم داشته، برنامه‌اي براي برخورد با آن آماده نكرده، تدبير از دست عقلش خارج شده و به دست نفسش مي‌افتد و واي به حال كسي كه مديريت وجودش به دست نفس او باشد.

محاکمه

يكي ديگر از عوامل مهم براي ايجاد مبارزه با عصبانيت، «حالت محاكمه» است؛ يعني بعد از اين كه انسان عصباني شد، خود را محاكمه كند؛ چرا عصباني شدم؟ عصبانيتم چه سودي بخشيد؟ اين مسأله چه اندازه مهم بود كه مرا اين قدر عصباني كرد؟ گاهي در اين محاكمه‌ها انسان از خود خجالت مي‌كشد. مثلاً به كسي كه به جهت ريخته شدن يك ليوان آب همسرش را دعوا مي‌كند، بايد گفت آخر ریختن يك ليوان آب و خيس شدن فرش يا سفره اين اندازه اهميت داشت كه انسان با همسرش دعوا كند؟ این، همان محاسبه‌ای است که در معارف دینی نسبت به آن تأکید فراوانی شده است.[35] یکی از ثمرات اصلی محاسبه، رهایی از سستی در امور اخلاقی است. پس از این که خود را به جهت عصبانیت بی‌مورد محاکمه کردیم، انگیزة بیش‌تری برای مبارزه با عصبانیت پیدا می‌کنیم.[36] اگر محاسبه دقیق باشد، انسان عیب کار خود را می‌‌یابد و در صدد جبران برمی‌آید.[37]



[1]. امیر مؤمنان علی فرمود: بر حذر باش از غضب که اولش دیوانگی و آخرش پشیمانی است. «مستدرک الوسائل»، ج12، ص12.

[2]. امیر مؤمنان علی فرمود: خشم و تندی نوعی از دیوانگی است؛ زیرا صاحب آن پشیمان می‌شود. اگر هم پشیمان نشود، دیوانگی‌اش پایدار و مستحکم است. «نهج البلاغه»، قصار255.

[3]. امام صادق فرمود: خشم چه نیکو جرعه‌ای برای کسی است که بر آن صبر کند. «الکافی»، ج2، ص109. امیر مؤمنان علی فرمود: وقتی خشمگین شدی به پاخیز و در حالتی که عصبانی هستی قضاوت نکن[تصمیم مگیر]. «من لایحضره الفقیه»، ج3، ص14.

[4]. حضرت نوح به ابلیس فرمود: چه زمانی بیش از همه بر انسان قدرت می‌یابی؟ ابلیس پاسخ داد: در هنگام غضب. «مستدرک الوسائل»، ج12، ص10.

[5]. امیر مؤمنان علی فرمود: خشم خردها را تباه می‌کند و انسان را از راه درست دور می‌کند. «عیون الحکم و المواعظ»، ص28.

[6]. امیر مؤمنان علی فرمود: هر که به ناحق بخواهد خشم خود را فرو نشاند، خداوند به حق، طعم خواری را به او می‌چشاند. «تحف العقول»، ص207.

[7]. رسول خدا فرمود: همانا دوزخ را دری است که از آن وارد نشود؛ مگر کسی که از طریق معصیت خدای متعال خشم خود را فرو می‌نشاند. «جامع الصغیر»، ج1، ص367.

[8]. امام رضا فرمود: خداوند به یکی از پیامبران وحی نمود که وقتی صبح شد، اولین چیزی که با آن مواجه می‌شوی بخور. ... فردا صبح او با اولین چیزی که برخورد کرد کوه سیاه بزرگی بود. ایستاد و در نزد خود گفت: پروردگار من دستور داد که این را بخورم. متحیر مانده بود. سپس باز هم به خود بازگشت و گفت: پروردگار من به چیزی که در توانم نباشد امر نمی‌کند. بعد هم به سوی کوه رفت تا آن را بخورد؛ اما هر چه به کوه نزدیک می‌شد، کوه کوچک می‌شد تا این که به اندازة یک لقمه شد. او هم آن را خورد و آن را گواراترین چیزی یافت که تا به آن روز خورده بود. ... . وقتی برگشت در خواب دید که گویا به او می‌گویند: تو آن چه را که دستور داده شده بود انجام دادی؛ اما آیا می‌دانی که آن، چه بود؟ گفت: نه. به او گفته شد: آن کوه، غضب بود. بنده وقتی غضب‌ناک می‌شود، خودش را نمی‌بیند و به جهت بزرگی غضب نسبت به قدر و قیمت خود جاهل می‌شود؛ اما وقتی خود را حفظ می‌کند و قدر خود را می‌شناسد و خشمش آرام می‌گیرد، در نهایت غضب مانند لقمة گوارایی می‌شود که آن را می‌خورد. «عیون اخبار الرضا»، ج2، ص249.

[9]. امیر مؤمنان علی فرمود: حلم، تمام عقل است. «غرر الحکم»، ص286. باز هم ایشان فرمودند: حلم نوری است که گوهرش خرد است. «همان»

[10]. امیر مؤمنان علی فرمود: حلم مایة سامان یافتن کار مؤمن است. «همان»، ص285.

[11]. امیر مؤمنان علی فرمود: حلم و وقار همراه هم هستند که هر دو نتیجة بلند همتی می‌باشند. «نهج البلاغه»، قصار460.

[12]. خداوند متعال به داود وحی نمود: هرگاه بندة من در هنگام عصبانیت مرا یاد کند، روز قیامت در میان همة خلق خود او را یاد کرده و او را به همراه کسانی که نابودشان می‌‌کنم، نابود نگردانم. «بحارالانوار»، ج70، ص266.

[13]. امام صادق فرمود: اگر کسی از شما به هنگام عصبانیت بگوید «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم»، خشم او از بین می‌رود. «همان»، ج92، ص339.

[14]. ترجمه: خشم دل آن‌ها ببر. خدایا! گناه مرا ببخش و خشم دلم را ببر و از شیطان رانده شده پناهم ده که قوت و قدرتی جز خداوند بلند مرتبه و بزرگ نیست. «مکارم الاخلاق»، ص350.

[15]. ترجمه: خدایا! خشم دلم را از من بزدا و گناهم را ببخش و از فتنه‌های گمراه کننده، پناهم ده. من از تو خشنودی تو را می‌خواهم و از خشم تو به تو پناه می‌برم. از تو بهشتت را تقاضا دارم و از آتش [قهر]ت به تو پناه می‌برم. از تو تمام خیر را می‌خواهم و از تمام شر به تو پناه می‌برم. خدایا! مرا در هدایت و راه صحیح ثابت قدم بدار، مرا راضی و مورد رضایت قرار ده و نه گمراه و گمراه کننده. «مکارم الاخلاق»، ص350.

[16]. از آیت الله العظمی بهجت پرسیده شده: برای درمان عصبانیت چه کنیم؟ ایشان در پاسخ فرموده‌اند: با عقیدة کامل زیاد صلوات فرستادن. «به سوی محبوب»، ص70.

[17]. ابلیس به موسی گفت: از غضب دوری کن و آن گاه که خشمگین شدی، بگو: لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم که خشمت آرام می‌شود. «مستدرک الوسا‌ئل»، ج12، ص15. نکته: غیر از این مورد در روایات دیگری هم وارد شده که ابلیس به کسی موعظه کرده است.

[18]. رسول خدا فرمود: وقتی کسی از شما عصبانی شد، باید سکوت اختیار کند. «بحار الانوار»، ج68، ص404. امیر مؤمنان علی نیز فرمود: خشم را با سکوت درمان کنید. «عیون الحکم و المواعظ»، ص250.

[19]. امیر مؤمنان علی فرمود: شدت خشم، نحوة سخن گفتن را تغییر داده، ریشة برهان و دلیل را قطع نموده و فهم را از هم می‌گسلد. «بحارالانوار»، ج68، ص428.

[20]. در نزد امام باقر سخن از خشم پیش آمد. حضرت فرمود: همانا کسی غضبناک می‌شود و هیچ گاه راضی نمی‌شود و به همین دلیل هم وارد آتش می‌شود. هر کس که خشمگین شد و ایستاده بود، بنشیند که این کار موجی می‌شود وسوسة شیطان از او دور شود و اگر نشسته است به پا خیزد. «الامالی» شیخ صدوق، ص420. ابوذر در کنار حوضی ایستاده بود و شترش را آب می‌داد. کسی ایجاد مزاحمت کرد و حوض را شکست. در این هنگام ابوذر نشست و پس از اندکی دراز کشید. از او دلیل کارش را پرسیدند، گفت: رسول خدا به ما دستور فرمود که وقتی کسی عصبانی شد و ایستاده بود، بنشیند. اگر خشمش فرو نشست که هیچ و گرنه دراز بکشد. «شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید»، ج11، ص220. این که در روایت اول آمده کسی که غضب‌ناک می‌شود و هیچ گاه راضی نمی‌شود و به همین دلیل هم وارد آتش می‌شود، شاید از این رو باشد که خشم انسان را به کارهایی مانند قتل و جرح می‌کشاند که عقاب آن آتش است.

[21]. امام باقر فرمود: اگر کسی بر نزدیکان نسبی خویش خشم گرفت، به پاخیزد و به او نزدیک شود و دست بر بدن او بگذارد که وقتی کسی دست بر خویش نسبی خود می‌‌‌گذارد، آرام می‌شود. «الامالی» شیخ صدوق، ص420.

[22]. امیر مؤمنان علی فرمود: خشم آتش دل‌‌ها است. «عیون الحکم و المواعظ»، ص41.

[23]. امام باقر فرمود: همانا این غضب آتش برافروخته‌ای از جانب شیطان است که در دل فرزند آدم [انسان] برافروخته می‌شود. هر گاه کسی از شما خشمگین می‌شود، چشمانش سرخ می‌گردد و رگ‌های گردنش باد می‌کند و شیطان به درون او راه می‌یابد. وقتی کسی از شما از این حالت بر خود ترسید، بنشیند؛ چرا که در این هنگام وسوسة شیطان از او رخت می‌بندد. «الکافی»، ج2، ص304.

[24]. رسول خدا فرمود: وقتی کسی از شما را خشم گرفت، وضو بگیرد و خود را بشوید که غضب از جنس آتش است. «بحارالانوار»، ج70، ص272. در روایت دیگری حضرت فرمود: غضب از شیطان و شیطان از آتش آفریده شده است. آتش را با آب اطفاء می‌کنند پس اگر کسی از شما عصبانی شد، وضو بگیرد. «همان».

[25]. امیر مؤمنان علی فرمود: حلیم کسی است که بار حلم ورزی برای او سخت نباشد. «عیون الحکم و المواعظ»، ص47.

[26]. امیر مؤمنان علی فرمود: اگر بردبار نیستی، در ظاهر همانند بردباران عمل کن که کم است کسی که خود را مانند گروهی درآورد و به زودی از جملة آنان به حساب نیاید. «نهج البلاغه»، قصار208. باز هم ایشان فرمود: کسی که در ظاهر مانند انسان حلیم برخورد نکند، در واقع حلیم نمی‌شود. «بحارالانوار»، ج74، ص283.

[27]. امام صادق فرمود: وقتی میان دو نفر نزاعی درمی‌گیرد، دو فرشته پایین می‌آیند و به کسی که از میان این دو نفر نابخرد است می‌گویند: گفتی و گفتی و خودت به آنچه گفتی شایسته‌‌ای. به آنچه هم که گفتی جزا داده خواهی شد. به کسی هم که از میان این دو حلم ورزیده می‌گویند: صبر کردی و حلم ورزیدی؛ خداوند تو را ببخشاید اگر صبر و حلم را به انتها برسانی. حضرت در ادامه فرمود: اگر انسان حلیم پاسخ انسان سفیه را بدهد آن دو فرشته بالا می‌روند. «الکافی»، ج2، ص112.

[28]. امیر مؤمنان علی فرمود: اولین چیزی که در عوض حلم به انسان حلیم داده می‌شود، این است که مردم در برابر انسان جاهل یاور او می‌شوند. «بحارالانوار»، ج68، ص425.

[29]. امیر مؤمنان علی فرمود: حلم بورز تا مورد اکرام واقع شوی. «غرر الحکم»، ص287.

[30]. امیر مؤمنان علی فرمود: بردباری و تحمل را بیش از مردان شجاع یاور خود یافتم. «عیون الحکم و المواعظ»، ص506.

[31]. امیر مؤمنان علی فرمود: عزتی بالاتر از حلم نیست. «الکافی»، ج8، ص19.

[32]. امیر مؤمنان علی فرمود: ثمرة حلم مدارا است. «غرر الحکم»، ص287.

[33]. داستان راستان، ج 1، ص 28؛ به نقل از : نفثه الصدور، ص4.

[34]. امیر مؤمنان علی فرمود: از تندی غصب خود را نگه دارید و ابزار مبارزه با آن؛ یعنی فرو خوردن خشم و بردباری را آماده کنید. ««عیون الحکم و المواعظ»، ص87.

[35]. رسول خدا فرمود: بنده، مؤمن نباشد؛ مگر آن گاه که سخت‌تر از شریک از شریکش و آقا از بنده‌اش، از نفس خود حساب بکشد. «محاسبه النفس»، ص14.

[36]. امیر مؤمنان علی فرمود: کسی که تعهد کند از نفس خویش حساب‌رسی کند، از سستی نفس در امان خواهد بود. «غرر الحکم»، ص236.

[37]. امیر مؤمنان علی فرمود: هر کس از نفس خود حساب بکشد، به عیب‌‌هایش آگاه می‌شود، به گناهانش پی می‌برد، گناهان را جبران و عیب‌ها را اصلاح می‌کند. «عیون الحکم و المواعظ»، ص435.‌‌

1. پوزش وقتي انسان



پوزش

وقتي انسان بي‌جهت عصباني شد، بايد براي تنبيه خود و جبران حالت بدي كه ميان او و همسرش ايجاد شده، خيلي زود معذرت خواهي كند.[1] اين عمل، علاوه بر آن كه انسان را ادب مي‌كند تا اين كه بعد از اين به راحتي و بي‌جهت عصباني نشود،[2] خطر تشديد اختلاف را هم از بين مي‌برد؛ البته طرف مقابل هم باید از خطاي همسرش به راحتي گذشت كند که این کار موجب نزدیک شدن دل‌ها به هم می‌شود.[3]‌

عذر خواهی نه تنها نشانة ضعف نیست؛ بلکه دلیلی بر مدیریت عاقلانة یک اختلاف است. کسی که در رفتار خود مرتکب اشتباهی شده و خیلی زود عذر خواهی می‌کند، معلوم است که از بهرة عقلی بالایی برخوردار است.[4]از آن سو پذیرش عذر هم نشانة خردمندی است.[5]بنا بر این اگر هر دو طرف به عذر خواهی و عذر پذیری پایبند باشند، تنش‌ها را به صورت عاقلانه پشت سر خواهند گذاشت. در این صورت اختلاف‌ها نه تنها موجب کدورت روابط نخواهد شد؛ بلکه به استحکام آن نیز کمک خواهد کرد.

فرهنگ پوزش بايد در خانواده در مواردي غير از عصبانيت هم حاكم باشد. گاه انسان اشتباهي را مرتكب مي‌شود كه موجب بروز مشكلي در محيط خانه مي‌گردد. در اين موارد در اولين فرصتي كه به اشتباه خود پي برديم، خيلي زود سر تواضع فرود آورده و پوزش بخواهيم. برخي به جاي اين كار، تلاش مي‌كنند، روزنة گريزي بيابند و تقصير را به گردن ديگري بياندازند.[6] اين روحيه، نه تنها مشكلي را حل نمي‌كند؛ بلکه مشكل جديدی را به وجود مي‌آورد كه همان بگو مگوهاي بيخودي بر سر تعيين مقصّر است. اگر اشتباهی کرده‌ایم، همسرمان را راضی نکرده‌ایم آرام نگیریم.[7]

برخي از پوزش‌ها با رفتار شكل مي‌گيرد؛ مثلاً زن اشتباهي كرده و بر اثر آن تنشي ميان او و همسرش رخ داده. به هر دليلي از پوزش زباني خودداري مي‌كند؛ اما وقتي همسرش به خانه مي‌آيد، خود را براي او آرايش كرده و با روي خندان به استقبالش مي‌رود. يا مرد چنين اشتباهي مرتكب شده؛ اما به جاي پوزش زباني، وقتي از بيرون به خانه مي‌آيد، يك جعبه شيريني مي‌خرد و با لب خندان به همسرش تعارف مي‌كند. در اين جا بايد طرف مقابل هم به راحتي گذشت كرده و انتظار نداشته باشد كه حتماً همسر با پوزش زباني عذرخواهي كند.

پذیرش اشتباه هم خود نوعی پوزش طلبی است.[8] اگر اختلافی رخ داد که مقصرش همسرمان بود، اما به جای این که بگوید معذرت می‌خواهم، گفت اشتباه از من بود و مقصر هستم، همین را باید به عنوان عذر خواهی پذیرفت.[9]

برای پذیرفتن عذر همسر نباید به دنبال دلیل قانع کننده‌ای بود. ممکن است که دلیلی که همسرمان برای اشتباهش می‌آورد از نظر ما منطقی نباشد؛ اما این نباید مانع پذیرش عذر او شود. در این گونه موارد نه تنها نباید عذر خواهی او را رد کرد؛ بلکه باید خودمان برای اشتباه او دلیلی بتراشیم؛[10]مثلا اگر قولی داده و حالا عمل نکرده، بگوییم شاید در توانش نبوده، شاید فراموش کرده، شاید وقتی که قول می‌داد، به سختی عمل کردن به آن فکر نکرده بود، شاید و هزار شاید دیگر. بالاتر از این حتی اگر می‌دانستیم که او در عذری که می‌آورد صادق نیست، باز هم باید عذرش را پذیرفت.[11]

در پذیرش عذر نباید معطل کرد. همین که همسرمان عذرخواهی کرد، باید عذر او را پذیرفت[12]که نپذیرفتن عذر، نشانة کمبود عقل بوده[13] و موجب محرومیت از بهره‌های معنوی می‌شود.[14]

شاید این سؤال پیش بیاید که چرا تا این اندازه باید مدارا کرد؟ آیا این موجب نخواهد شد که همسرمان در اشتباهاتش جسارت بیش‌تری پیدا کند.

در بحث «گذشت» تا اندازه‌ای به این پرسش پاسخ داده شد؛ اما در این جا از یک زاویة دیگر به آن جواب می‌‌دهیم. فرض کنید زن یا شوهری عصبانی شده و در همان حالت کار ناشایستی انجام داده که موجب ایجاد کدورت میان این دو شده است. این شخص وقتی به اشتباه خود پی می‌برد، با عذری خواه درست و خواه نادرست پیش همسر خود آمده و پوزش می‌طلبد. حالا همسر او می‌تواند دو کار انجام دهد. اول آن که عذر او را نپذیرفته و او را نبخشد. این کار موجب می‌شود کدورت ادامه یافته و هیچ حرکت اصلاحی هم نتیجه ندهد. کار دوم آن است که عذر را قبول نموده و او را ببخشد. با پذیرش عذر، روابط به حالت عادی بازمی‌گردد. در این حالت است که اگر تصمیم به حرکت اصلاحی گرفتیم، بسیار علاقلانه و منطقی می‌توانیم با در نظر گرفتن قواعدی که در همین مباحث ارائه می‌شود، به سوی اصلاح قدم برداریم. بنا بر این اصلی‌ترین کارکرد پذیرش عذر، ایجاد فضایی آماده برای ثمر دادن حرکت‌های اصلاحی است.

عبرت گیری

تا به حال چند بار خشمگین شده و خشم خود را ابراز کرده و پشیمان شده‌ایم؟ تا به حال چند بار در هنگام خشم سخنی گفته‌ایم که پس از آن از یادآوری آن حرف‌ها خودمان هم خجالت کشیده‌‌ایم؟ تا به حال با چند نفر خشم‌گینانه برخورد کرده‌ایم و پس از آن که به اشتباه خود پی برده‌ایم، روی عذر خواهی نداشته‌‌ایم؟[15]

عبرت گیری خود به تنهایی عبادت بوده[16] و انسان را از تکرار اشتباهات می‌ترساند.[17] عبرت گرفتن از گذشته عامل مهمی برای جلوگیری از فوران غضب در آینده است.[18] عبرت گرفتن از آنچه بر سرمان آمده، لغزش‌ها را کم‌تر[19] و مانع تکرار اشتباهاتمان می‌شود.[20]



دانایی

دانستن کلید بردباری است. اگر آنچه را که در این گام گفتیم بدانیم ما را در مسیر حلم ورزی یاری می‌کند.[21]





گام سیزدهم: صداقت
یکی از اصلی‌ترین پایه‌های زند‌گی مشترک اعتماد متقابل است. اعتماد متقابل یعنی این که زن و شوهر در رفتار و گفتار به یکدیگر اطمينان داشته و نسبت به هم شک و تردید نداشته باشند. اگر اعتماد میان زن و شوهر از بین برود، تمام رفتارها و گفتارهای آن دو‌ برای هم معنادار می‌شود. در این صورت دیگر آرامش از این زندگی رخت برخواهد بست.

اصلی‌ترين عاملی که می‌تواند اعتماد متقابل را از بین ببرد دروغ است.[22] وقتی اعتماد از بین رفت، همسر تمام حرف‌های انسان را با یک گوش شنیده و تمام رفتارهای انسان را با یک چشم می‌بیند. بنا بر این صداقت چنین شخصی بی مشتری خواهد شد.[23] گاه این بی اعتمادی تا اندازه‌ای پیش می‌رود که فرد با دلایل محکم هم نمی‌تواند اعتماد همسر را به خود جلب کند؛ چرا که دروغ‌های زیاد، او را به عنوان یک دروغ‌گوی تمام عیار معرفی کرده است.[24] در این صورت دیگر زندگی برای فرد دروغ‌گو بی‌معنا خواهد شد.[25]

از آن جا که دروغ یکی از نشانه‌های نفاق و دورویی است،[26] رفتارهای محبت آمیز و محترمانه هم که آب حیات هر زندگی است، کارکرد خود را از دست می‌دهد؛ چون همسرِ فرد دروغ گو، محبت و احترام او را غیر واقعی می‌پندارد. البته شاید برخی بگویند که ما اگر چه تا به حال چند بار دروغ گفته‌ایم؛ اما دورویی در فرهنگ زندگی ما جایگاهی ندارد. در پاسخ به این افراد باید گفت که اولا همان طور که گفته شد، خود دروغ، نوعی دو رویی است، ثانیا اگر انسان دست از دروغ که نفاق گفتاری است برندارد، عاقبت به نفاق باطنی هم مبتلا خواهد شد.[27]

یکی از دلایل مخرّب بودن دروغ آن است که همسر فرد دروغ گو، احساس می‌‌کند که مورد خیانت واقع شده؛ چرا که دروغ نوعی خیانت است.[28] ناگفته پیدا است که احساس خیانت تا چه اندازه می‌تواند رابطة زن و شوهر را آسیب پذیر و متزلزل کند.

شاید صداقت در برخی از موارد پرهزینه باشد؛ اما مایة نجات انسان بوده و در مقابل، نه تنها دروغ مشکلی را حل نمی‌کند؛ بلکه پایه‌های زندگی را خرد می‌کند.[29] برخی برای این که از کنار یک مشکل به راحتی عبور کنند، دروغ می‌گویند. این‌ها از هزینه‌های صداقت می‌ترسند؛ در حالی که حتی اگر دروغ بتواند مشکلی را حل نماید، به دنبال خود چند مشکل جدید را تولید می‌کند[30] که اگر انسان بخواهد برای هر کدام از آن‌ها یک دروغ بگوید، اولا مجبور است انبوهی از دروغ‌های هماهنگ را تولید کند، ثانیا بالاخره زمانی خواهد رسید که در دروغ‌گویی خود رسوا و روسیاه خواهد شد؛[31] چرا که دروغ‌گو فراموش‌کار بوده[32] و قدرت هماهنگی میان دروغ‌های خود را نخواهد داشت. رسوایی و روسیاهی دروغ‌گو نیز عاقبت او را پشیمان خواهد کرد؛[33] اما چه خوب است که این پشیمانی زمانی اتفاق بیفتد که برای شخص فایده‌ای داشته باشد.

انسانیت با دروغ در تضاد بوده[34]و از آن سو رابطة تنگاتنگی با صداقت دارد.[35]

از نگاه روایات، زشتی برخی ازگناهان به اندازه‌ای است که امکان ندارد، مؤمنی آن را انجام دهد. یکی از این گناهان دروغ بوده[36] که به عنوان پست‌ترین صفات معرفی شده است.[37] علاوه بر این پرهیز از دروغ از نشانه‌های انسان عاقل می‌باشد.[38]

ترس از تبعات دروغ را فقط با ایمان به خدا می‌توان از بین برد؛ چرا که طبق وعدة صریح روایات، خداوند با راستگویان است.[39] هر اندازه ایمان انسان به خداوند بیشتر باشد، انگیزة او برای راستگویی بیشتر خواهد بود؛ حتی اگر به ضرر او باشد.[40]

آثار دروغ
بهتر است در این جا به برخی از آثار شوم دروغ گویی بپردازیم تا از رهگذر آن انگیزة کافی برای پرهيز از دروغ پیدا کنیم. در معارف اسلامی علاوه بر آنچه پیش از این آمد، آثاری برای دروغ برشمرده شده که عبارتند از:

الف) از بین رفتن شخصیت و احترام

همان طور که صداقت موجب عزت انسان می‌شود،[41] خدشه دار شدن آن نيز ابهت و اقتدار او را لگد مال نموده و زمینة خواری انسان را فراهم می‌کند.[42] ما در بحث احترام خواهیم گفت که شکسته شدن دیوار احترام در محیط خانواده، بنیان‌ زندگی را به شدت سست و لرزان خواهد کرد.

ب) از بین رفتن طعم ایمان

در گام پنجم گفتیم باید طعم معنویت را چشید. برای مقابله با بسیاری از مسائلی که با هوای نفس ما همراه است و لذت مادی دارد، باید طعم معنویت را چشید. بدون چشیدن طعم معنویت نمی‌شود، از خیر لذات این دنیایی گذشت. انتقام لذت دارد، نفس از لجاجت لذت می‌برد، شهوت‌رانی خواستة نفس است، نفس با تکبّر و فخر فروشی احساس بزرگی می‌کند و ... . وقتی انسان طعم معنویت را چشید، دیگر نمی‌تواند به لذات این دنیایی دل خوش کند. حتی اگر این لذات خواستة نفس او باشد، به جهت طعمی که معنویت دارد، به راحتی از کنار این لذات عبور می‌کند. تنها راه هم چشیدن طعم معنویت است.

برخی از کارها موجب می‌شود طعم ایمان و معنویت از کام دل انسان رخت ببندد که یکی از آن‌ها دروغ است.[43]

ج) انحراف از مسیر حق

دروغ‌گو در دروغ متوقف نخواهد شد؛ بلکه دروغ او را به انحراف از مسیر حق کشانده[44] و به رذائل دیگری مبتلا خواهد کرد.‌[45]

د) فقر

بدون توجه به سنت‌های معنوی نمی‌توان زندگی کرد. عالم بر اساس سنت‌ها اداره می‌شود؛ سنت‌هایی که قابل تغییر هم نیست.[46] یکی از سنت‌های معنوی اثر اعمال در زندگی است. این آثار غیر از نتایج عمل ما در صحنة قیامت است. علاوه بر عقوبت و پاداشی که در قیامت بر اثر اعمال خویش خواهیم دید، رفتار و گفتار ما در همین دنیا نیز نتایجی را به دنبال خود خواهد داشت. دروغ هم از جملة همین اعمال است که یکی از آثار معنوی آن فقر است.[47]



[1]. امیر مؤمنان علی فرمود: وقتی خطایی مرتکب شدی، عذر خواهی کن. «غرر الحکم»، ص195.

[2]. امیر مؤمنان علی فرمود: پوزش طلبی خود ترساننده‌ای خیرخواه است. «همان»، ص447.

[3]. امیر مؤمنان علی فرمود: عذر مردم را بپذیر تا از برادری آن‌ها بهره‌مند شوی. «همان».

[4]. امیر مؤمنان علی فرمود: عذر خواهی دلیل خردمندی است. «عیون الحکم و المواعظ»، ص35.

[5]. امیر مؤمنان علی فرمود: خردمندترین مردم، عذر پذیرترین آن‌ها از مردم است. «غرر الحکم»، ص52.

[6]. امیر مؤمنان علی فرمود: انکار خطا پای فشردن بر خطا است. «همان»، ص195.

[7]. امام باقر فرمود: بهترین زنان شما کسی است که اگر عصبانی شد یا همسرش را عصبانی کرد، به همسرش بگوید: دستم در دستت، چشم بر هم نمی‌زنم تا از من راضی شوی. «من لایحضره الفقیه»، ج3، ص389.

[8]. امیر مؤمنان علی فرمود: اقرار به خطا، خود [نوعی] پوزش خواهی است. «عیون الحکم و المواعظ»، 60.

[9]. امیر مؤمنان علی فرمود: بسا جرمی که اقرار به آن، انسان را از عذرخواهی بی نیاز می‌کند. «همان»، 267.

[10]. امیر مؤمنان علی فرمود: عذر برادرت را بپذیر و اگر عذری نداشت، خودت برای [کار] او عذری پیدا کن. «تحف العقول»، ص112.

[11]. روزی امام موسی کاظم فرزندانش را به حضور طلبید و فرمود: فرزندانم! به شما سفارشی می‌کنم که اگر کسی آن را حفظ کند، با وجود [مراعات] آن هیچ گاه خوار نشود. اگر کسی آمد و در گوش راستتان حرف ناخوشایندی زد، سپس به سمت گوش چپتان رفته، عذر خواهی کرد و گفت من چیزی نگفتم، عذرش را بپذیرید. «بحارالانوار»، ج68، ص425.

[12]. امام سجاد فرمود: اگر کسی از سمت راستت به تو ناسزایی گفت و بعد از آن به سمت چپت آمد و عذرخواهی کرد از او بپذیر. «الکافی»، ج8، ص153.

[13]. امام صادق فرمود: کم عقل‌ترین مردم کسی است که به زیردستش ستم کند و کسی را که از او پوزش می‌طلبد نبخشد. «بحارالانوار»، ج75، ص228.

[14]. رسول خدا به امیر مؤمنان علی فرمود: یا علی! کسی که پوزش کسی را که عذر می‌طلبد، نپذیرد؛ خواه آن کسی که عذر می‌خواهد؛ راست بگوید یا دروغ، به شفاعت من نخواهد رسید. «من لایحضره الفقیه»، ج4، ص353.

[15]. امیر مؤمنان علی فرمود: در هنگام خشم جایی برای خشنودیت نیز باقی بگذار و هر گاه خشم گرفتی نگذار اوج بگیرد. «غرر الحکم»، ص130.

[16]. امام صادق فرمود: بیشترین عبادت اباذر ـ که رحمت خدا بر او باد ـ دو ویژگی بود؛ یکی تفکر و دیگری عبرت گرفتن. «الخصال»، ص42.

[17]. امیر مؤمنان علی فرمود: تفکر آینه‌ای صاف و عبرت گرفتن ترساننده‌ای خیر خواه است. «نهج البلاغه»، قصار365.

[18]. امیر مؤمنان علی فرمود: عبرت گرفتن، مصونیت [از خطا] را به بار می‌نشاند. «غرر الحکم»، ص472.

[19]. امیر مؤمنان علی فرمود: کسی که زیاد عبرت می‌گیرد، لغزش‌هایش کم می‌شود. «همان»، ص473.

[20]. امیر مؤمنان علی فرمود: عبرت بگیر تا از [خطا] بازداشته شوی. «همان»، ص472.

[21]. امیر مؤمنان علی فرمود: بر تو باد بر حلم که آن ثمرة دانایی است. «عیون الحکم و المواعظ»، ص335.

[22] . امير مؤمنان علی فرمود: کسی که به دروغ گویی شناخته شود، اعتماد به او کم می‌شود. «غرر الحکم»، ص220.

[23] . امير مؤمنان علی فرمود: کسی که به دروغ گویی شناخته شود، حرف راستش هم پذیرفته نمی‌شود. همان.

[24] . امير مؤمنان علی فرمود: کسی که زیاد دروغ می‌‌گوید، در گفتارش مورد اتهام است، هر چند دلیل مدعایش محکم باشد و راست بگوید. «عیون الحکم و المواعظ»، ص21.

[25] . امير مؤمنان علی فرمود: دروغ‌گو و مرده یکسانند؛ چرا که برتری زنده بر مرده به سبب اعتماد به او است؛ پس هر گاه به گفتة او اعتماد نشود، حیاتش از بین رفته است. «غرر الحکم»، ص220.

[26] . رسول خدا فرمود: همانا دروغ دری از درهای نفاق است. الدر المنثور، ج6، ص20.

[27] . امير مؤمنان علی فرمود: روغ به نفاق می‌انجامد. «عیون الحکم و المواعظ»، ص29.

[28] . امير مؤمنان علی فرمود: صداقت امانتداری و دروغ خیانت است. «الخصال»، ص505.

[29] . امير مؤمنان علی فرمود: صداقت مایة اصلاح همه چیز و دروغ مایه فساد همه چیز است. همان، 44.

[30] . امير مؤمنان علی فرمود: صداقت تو را نجات می‌دهد؛ هر چند از آن بترسی. «غررالحکم»، ص218. باز هم ایشان فرمود: دروغ تو را نابود می‌کند؛ اگر چه با وجود آن احساس امنیت کنی. همان، ص220.

[31] . رسول خدا فرمود: ای علی! از دروغ بپرهیز که دروغ روسیاهی می‌آورد. «بحارالانوار»، ج74، ص68.

[32] . امام صادق فرمود: فراموشی از کمک‌های خداوند به دروغ‌گویان است. «وسائل الشیعه»، ج12، ص244.

[33] . امير مؤمنان علی فرمود: عاقبت دروغ گویی پشیمانی است. «بحارالانوار»، ج74، ص212.

[34] . امير مؤمنان علی فرمود: دروغ و انسانیت با هم جمع نمی‌شود. «غرر الحکم»، ص221. امام صادق نيز فرمود: انسانیتی برای انسان دروغ‌گو نیست. «بحارالانوار»، ج69، ص261.

[35]. امير مؤمنان علی فرمود: ارزش مرد به اندازة همت او و صداقتش به اندازة انسانیت او است. «نهج البلاغه»، قصار47.

[36]. امام رضا فرمود: از رسول خدا پرسیدند: آیا مؤمن ترسو هم می‌شود؟ حضرت فرمود: آری. پرسیده شد: آیا بخیل هم می‌شود؟ حضرت پاسخ داد: آری. پرسیده شد: آیا دروغ گو هم می‌شود؟ حضرت فرمود: خیر. «بحارالانوار»، ج69، ص262.

[37]. امير مؤمنان علی فرمود: خود را از دروغ نگاه دارید؛ چرا که دروغ گفتن پست‌ترین خوی‌ها است. «تحف العقول»، ص224.

[38]. امام کاظم فرمود: ای هشام! انسان عاقل دروغ نمی‌گوید؛ حتی اگر منفعت او در گرو دروغ باشد. «الکافی»، ج1، ص17.

[39]. امیر مؤمنان علی فرمود: راستگو باشید که خداوند با کسی است که صداقت دارد. «من لایحضره الفقیه»، ج1، ص205.

[40]. امیر مؤمنان علی فرمود: ایمان آن است که راستی را اگر چه به زیانت باشد بر دروغ اگر چه به سودت باشد ترجیح دهی. «نهج البلاغه»، قصار458.

[41]. امام صادق فرمود: صداقت، [مایة] عزت است. همان، ج1، ص26.

[42]. امير مؤمنان علی فرمود: راستگو در آستانة نجات و بزرگواری و دروغ گو در لبة پرتگاه و خواری. نهج البلاغه، خطبة 86. ایشان در حدیث دیگری فرمودند: راستگو محترم و ارجمند است و دروغ گو خوار و ذلیل. «غرر الحکم»، ص219. در اين باره روایات دیگری هم هست. ر.ک: «بحارالانوار»، ج69، ص192، ح8 و ص259، ح22 و 26؛ «غرر الحکم»، ص220 و221.

[43]. امير مؤمنان علی فرمود: بنده طعم ایمان را نخواهد چشید؛ مگر آن که دروغ جدی و شوخی را ترک کند. «الکافی»، ج2، ص340. امام باقر نیز فرمود: دروغ مایة تخریب ایمان است. همان، ج2، ص339.

[44]. امير مؤمنان علی فرمود: از دروغ بپرهیزید که دروغ انسان را به انحراف از حق و انحراف از حق نیز به سوی آتش می‌کشاند. «جامع الاخبار»، ص148.

[45]. امام باقر فرمود: خداوند برای شر قفل‌هایی قرار داده و برای این قفل‌ها کلیدهایی. کلید همة قفل‌ها شراب است؛ اما دروغ از شراب بدتر است. «الکافی»، ج2، ص339.

[46]. فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْديلاً وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْويلاً فاطر: 35، آیة43. و هرگز براى سنّت خدا تبديلى نمى‏يابى و هرگز براى سنّت خدا دگرگونى نخواهى يافت.

[47]. امير مؤمنان علی فرمود: عادت به دروغ موجب فقر است. «الخصال»، ص504.

سه تذکر مهم الف) راست گویی


سه تذکر مهم
الف) راست گویی به معنای بیان همة حقایق نیست

با تمام آنچه دربارة زشتی دروغ و لزوم صداقت بیان شد، نباید فراموش کرد که اگر چه دروغ گفتن حرام است؛ اما این بدان معنا نیست که گفتن سخنان راست همیشه لازم باشد. من نباید وقتی لب به سخن می‌گشایم، دهانم را به وسیلة دروغ بدبو کنم؛[1] اما نباید هر سخن راستی را هم به زبان بیاورم. گاهی بیان سخنان راست، فتنه‌ای ایجاد می‌کند که اصل زندگی را زیر سؤال می‌برد؛ مثلا فرض کنید مادر شوهری، غیبت عروس خود را کرده است. آیا صداقت حکم می‌کند که مرد این مسأله را با همسرش در میان بگذارد؟ بدون تردید جواب منفی است. نام این عمل صداقت نیست. از نگاه معارف دینی یکی از لوازم صداقت آن است که انسان برخی از دانسته‌های خود را کتمان کرده و بر زبان نیاورد.[2] با توجه به روایات می‌توان گفت وقتی راست گفتن موجب مفسده‌ای شده و آن مفسده نیز از اموری است که خداوند به آن راضی نیست، نباید سخن راست را به زبان آورد؛ مثل سخن چینی یا گفتن حرفی که دیگران را ناراحت می‌کند.[3] باز هم باید تأکید کرد که راست نگفتن به معنای دروغ گفتن نیست.[4]

ب) دروغ، کوچک و بزرگ ندارد

به قدری دروغ زشت است که کوچک آن هم بزرگ است. باید از دروغ پرهیزکرد؛ چه کوچک، چه بزرگ. عادت به دروغ‌های کوچک موجب می‌شود که انسان در دام دروغ‌های بزرگ هم بیفتد.[5]

ج) دروغ، شوخی و جدی ندارد

از دروغ شوخی هم باید پرهیز کرد که این هم خود دامی برای افتادن در دروغ‌های جدی است.[6] اگر با توجه به روایاتی که آمد، دروغ را سمّ زندگی بدانیم، دیگر به شوخی هم از این سم مهلک نمی‌نوشیم.[7]









گام چهاردهم: شاكر بودن و پرهيز اكيد از مقايسه
از قديم گفته‌اند: «تا ازدواج نكرده‌اي خوب چشمت را باز كن؛ وقتي ازدواج كردي، چشمت را ببند.» يكي از آفات بسيار خطرناك زندگي مشترك، مقايسه است؛ يعني يكي از دو طرف، همسر خود را با همسر ديگري مقايسه كند. اين مقايسه در دو سطح انجام مي‌گيرد؛ يكي در درون و دیگری در بيرون. انساني كه در درون مبتلا به درد «مقايسه» مي‌شود، هميشه در تخيّلات خود همسرش را با كسي ديگر مقايسه مي‌كند. به ويژه اگر همسرش عيب خاصي داشته باشد، در هنگام بروز آن عيب، خيلي زود در ذهنش به شخص مورد نظر منتقل مي‌شود. اين حالت، دو خطر بزرگ دارد؛ اول آن كه حالت محبت آميزي را نسبت به شخص مورد نظر ايجاد مي‌كند، دوم آن كه وقتي اين حالت محبت ايجاد شد، آرام آرام نسبت به همسر خود دل‌زده مي‌شود؛ البته بدون ایجاد این محبت هم، به جهت حساس شدن، روی صفات منفی معمولا محبت همسر کم می‌شود.

مقايسه در زندگي مشترك، دردي رواني است كه با توجه به مطالبی که در ادامه خواهد آمد مي‌توان آن را حل كرد؛ اما علاوه بر آن، به نكته‌اي كه از داستان‌وارة ذيل به دست مي‌آيد، توجه كنيد.

مي‌گويد: مَردم هم ازدواج كرده‌اند و ما هم.

مي‌‌گويم: ديگر چه شده؟

مي‌گويد: نمي‌داني كه دوستم چه همسري دارد؟

مي‌گويم: چه همسري دارد؟

مي‌گويد: انگار كه از جنس بشر نيست.

مي‌گويم: اگر از جنس بشر نيست، از چه جنسي است؟

مي‌گويد: انگار كه زميني نيست؟

مي‌گويم: يعني دوستت با يك آدم فضايي ازدواج كرده؟

مي‌گويد: نمي‌داني چه اخلاقي دارد؟

مي‌گويم: چه اخلاقي؟

مي‌گويد: زنش را كه زن حساب نمي‌كند.

مي‌گويم: مرد حساب مي‌كند؟

مي‌گويد: سروَر خانه حساب مي‌كند.

مي‌گويم: مثلاً چه مي‌كند؟

مي‌گويد: به خانه‌شان كه مي‌رويم، نمي‌گذارد دست به سياه و سفيد بزند.

مي‌گويم: حالا مرد تو چگونه است؟

مي‌گويد: هيچ، وقتي كسي به خانه‌مان مي‌آيد، اگر ديوار تكان بخورد، هيكل همسر ما هم تكان مي‌خورد.

مي‌گويم: تو اخلاق‌هاي ديگر همسرِ دوستت را ديده‌اي؟ مي‌داني كه مثلاً وقتي شما از خانه‌شان مي‌رويد با او چگونه برخورد مي‌كند؟ مي‌داني اصلاً چرا نمي‌گذارد دست به سياه و سفيد بزند؟

مي‌خواهد حرفي بزند كه اجازه نمي‌دهم و مي‌گويم: مي‌داني كه اين دو، خوشي‌شان را به مردم نشان نمي‌دهند و بر سر و كلّة هم كوفتنشان را به خودشان؟ مي‌داني كه ناني كه اين مرد به خانه مي‌آورد حلال است يا حرام؟ مي‌داني كه اين مرد اهل هرزگي هست يا نه؟ و هزار مي‌داني ديگر.

مي‌گويد: نه، نمي‌دانم.

مي‌گويم: پس چرا بيخودي همسرت را با همسر دوستت مقايسه مي‌كني؟

بسياري از اين مقايسه‌ها هيچ دليل عاقلانه‌اي ندارد. فقط با ديدن يك رفتار بد از همسر خود و ديدن عكس اين رفتار از ديگري، همسرش را با او مقايسه مي‌كند و آرزو مي‌كند كه كاش با کسی مثل او ازدواج كرده بود؛ نه با همسر فعلي‌اش.

نوع دوم مقايسه، مقايسة بيروني است؛ يعني شخص اين مقايسه را در درون خود نگه نداشته و در گفتگوهاي خود با همسرش وارد مي‌كند. اين مقايسه بسيار خطرناك‌تر از نوع قبل است. برخي بدون اين كه بخواهند، در گفتگوهاي خود همسرشان را به ورطة مقايسه مي‌كشانند؛ مثلاً در نزد شوهرشان از مرد ديگري تعريف مي‌كنند و يا در مقابل زنشان از زن ديگري تمجيد مي‌كنند. اين‌ها بدون آن كه بخواهند، به همسرشان مي‌فهمانند كه او مزيتي دارد كه تو نداري و اين هم يعني مقايسه.

مقايسه‌ ريشه در تخيّل انسان دارد. اگر انسان درست فكر كند، نمي‌تواند زندگي خود را به مقايسة همسرش با ديگران صرف كند. مقايسه، نتيجه‌اش جز حسرت و آه نيست. فرض كنيم كه همسر رفيقت بهتر از همسر تو است، حالا كه چه؟ تو مي‌خواهي به دوستت بگويي از همسرش جدا شود تا تو با او ازدواج كني؟ فرض كنيم كه چنين چيزي هم ممكن باشد، از كجا معلوم او براي تو همسر خوبي باشد؟ آخر چرا بيهوده، خودمان را مشغول تخيلاتي مي‌كنيم كه پايش به جايي بند نيست. به جاي اين تخيلات، بهتر است از طريق همين نكته‌هايي كه در اين جا خوانده‌ايم، در رفع عيب همسرمان كوشش كنيم. فعلاً آن چيزي كه واقعيت دارد اين است كه اولاً ما با اين شخص ازدواج كرده‌ايم و ثانياً ازدواج ما با آن فردي كه از نظرمان خوب است ممكن نيست؛ پس دست از تخيلات برداریم و واقعي فكر كنیم تا بتوانيم با تدبير، عيب همسرمان را برطرف كنيم.

نكته‌اي كه در همين جا بهتر است به آن اشاره كنم اين است كه فردي كه دچار مقايسه مي‌شود، اگر مقايسه‌اش را منصفانه انجام دهد، در بسياري از موارد دچار حالت دل‌زدگي از همسر نخواهد شد. مقايسة منصفانه اين است كه همسر را با كساني كه از نظر اخلاقي يا مسائل ديگر از همسر ما پايين‌تر هستند هم مقايسه كنيم.[8] چرا همسر عصباني‌مان را با كسي مقايسه مي‌كنيم كه عصباني نمي‌شود؟ او را با كسي كه روزي چند بار همسرش را كتك مي‌زند هم مقايسه كنيم. در اين هنگام شكر خدا را به جا آوريم تا خدا هم بنا بر وعده‌اي كه داده، نعمت را بر ما زياد و زندگي‌مان را با صفاتركند. خوب نيست انسان در چنين مسائلي فقط به بالاتر از خودش نگاه كند.[9] به پايين‌ترها نگاه كردن باعث مي‌شود كه انسان، قدر زندگي خود را بداند و شكرش را به جا آورد.[10]

باز كردن چشم به روي همة خوبي‌ها و بدي‌ها و پرهيز از زياده بيني و كم‌بيني
براي اين كه بتوان قضاوت خوبي دربارة هر كسي؛ به ويژه همسر داشت، بايد اول همة خوبي‌ها و بدي‌ها را ديد. دوم همه را به اندازة واقعي‌شان ديد؛ به گونه‌اي كه نه خوبي‌ها كوچك شود و نه بدي‌ها بزرگ. گاهي برخي از افراد آن قدر بدي‌ها را بزرگ مي‌كنند كه به چشم‌ها اجازة ديدن خوبي‌ها را نمي‌دهد. من نمي‌گويم بايد چشم از بدي‌ها شست؛ اما بزرگ كردن بدي‌ها هم كار درستي نيست. آدمي كه بدي‌ها را بزرگ مي‌بيند، اگر خوبي‌ها را هم ببيند، چندان فايده‌اي ندارد؛ چرا كه خوبي‌ها در اين بديِِ بزرگ شده، گم مي‌شود.

مشكل انساني كه بدي‌ها را بزرگ مي‌بيند، آن است که برخي از عيب‌هاي كوچك را آن قدر بزرگ مي‌كند كه زندگي با آن‌ها سخت و طاقت فرسا مي‌شود.

وقتی خوبی‌ها و بدی‌ها دیده شد، باید در مقابل خوبی‌ها شکر کرد، هم شکر خدا و هم تشکر از همسر به جهت داشتن این خوبی‌ها. همان طور که در بحث سپاسگزاری خواهد آمد این شکر موجب زیاد شدن صفات خوب در همسر می‌شود، در مقابل، ناسپاسی موجب خواهد شد که گره‌های کور دیگری در زندگی بیفتد که مصداق عذاب الهی است و شاید به این راحتی‌ها قابل حل نباشد.

و آن گاه كه پروردگارتان اعلام كرد كه اگر واقعاً سپاسگزارى كنيد، [نعمت‏] شما را افزون خواهم كرد، و اگر ناسپاسى نماييد، قطعاً عذاب من سخت خواهد بود.[11]

در برابر بدی‌ها هم باید تا جایی که می‌توان با حسن ظن پیش رفت، یعنی این بدی را به گونه‌ای توجیه کرد که بدی به حساب نیاید یا اگر به حساب می‌آید، آن اندازه بزرگ نباشد که ارزش همسر در نگاهمان ساقط شود.

به عنوان مثال اگر همسری عصبانی داریم، در مرحلة اول فراموش نکنیم که این همسر غیر از عصبانیت، صفات دیگری دارد که ارزش‌مند و قابل توجه است، مثل این که به وظایف شرعی خود در برابر خانواده اهمیت می‌دهد، نگاه آلوده‌ای ندارد، به خانوادة همسرش احترام می‌گذارد و... . این‌ صفات، بسیار ارزش‌مند است که محرومیت از آن در یک زندگی می‌تواند مشکلات زیادی را تولید کند.

در مرحلة دوم هم صفت عصبانیت را به بهترین وجه ممکن توجیه کنیم؛ مثلا شاید همسر ما در طول زندگی خود مشکلاتی را تحمل کرده که موجب ضعف اعصاب او شده، شاید شدت کار او به قدری است که اعصاب او را ضعیف کرده، شاید من به برخی از حساسیت‌های او احترام نمی‌گذارم که او از کوره در می‌رود و شاید ... .

در مرحلة سوم اگر واقعا این صفت بد را نمی‌توان طوری توجیه کرد که زشتی آن کم‌رنگ شود، آن را به عنوان واقعیتی در کنار تمام خوبی‌های همسرمان می‌پذیریم؛ اما تلاش می‌کنیم تا با در نظر گرفتن قواعد زندگی مشترک که در این نوشتار هم آمده و می‌آید، او را در مسیر اصلاح عیب خویش یاری کنیم.

در مرحلة بعد هم عیب‌های خودمان را به یاد آوریم. ما که بدون عیب نیستیم. در یکی از گام‌ها گفتیم که باید شکارچی عیب‌های خودمان باشیم. اگر چنین صفتی را در خودمان ایجاد کنیم، دیگران برایمان قابل تحمل‌تر می‌شوند. در این جا همان توجیهاتی که برای عیب‌های خودمان می‌آوریم، برای همسرمان هم بیاوریم. در یکی ديگر از گام‌ها گفتیم آن طور برخورد کنیم که دوست داریم با ما برخورد کنند. ما دوست داریم همسرمان در مقابل عیب‌هایمان چگونه برخورد کند؟ همان طور با عیب‌های او برخورد کنیم.

اگر واقعا این مراحل اجرا شود، دیگر وجود یک یا چند عیب در همسر، موجب نخواهد شد که ما نسبت به تمام شخصیت او بدبین و دل‌سرد شویم.









[1]. رسول خدا فرمود: هنگامی که بنده دروغ می‌گوید، به جهت بوی گندی که از او به مشام می‌رسد، فرشته از او دور می‌شود. «مستدرک الوسائل»، ج9، ص89.

[2]. امير مؤمنان علی فرمود: راستگو نخواهی بود؛ مگر آن که بعضی از آنچه را می‌دانی پوشیده نگاه داری. «بحارالانوار»، ج75، ص8.

[3]. رسول خدا فرمود: در سه جا راستگویی زشت است: سخن چینی، خبر ناخوشایند دادن به مردی دربارة زن و فرزندش و تکذیب خبر کسی. «الخصال»، ص87.

[4]. البته در برخی از موارد گفتن دروغ هم جایز دانسته شده که بهتر است به کتب فقهی مراجعه کرد.

[5]. امام زین العابدینبه فرزندانش فرمود: از دروغ، کوچک و بزرگش، جدی و شوخی‌اش بپرهیزید؛ زیرا انسان هر گاه در چیز کوچکی دروغ بگوید، به گفتن دروغ بزرگ نیز جرأت پیدا می‌کند. «الکافی»، ج2، ص338.

[6]. امیر مؤمنان علی فرمود: دروغ، جدی و شوخی آن درست نیست. «الامالی» صدوق، ص419.

[7]. گاهی دروغ به شوخی به گونه‌ای گفته می‌شود که مخاطب متوجه می‌شود دروغ است؛ اما گاهی طوری بیان می‌شود که مخاطب خیال می‌کند واقعیت دارد. برخی از فقها دروغ نوع اول را حرام ندانسته و برخی هر دو را حرام می‌دانند. بنا بر این در این مورد هر کسی به فتوای مرجع تقلید خود مراجعه کند.

[8] . خداوند متعال به حضرت عیسی فرمود: پایین‌تر از خود بنگر و به بالاتر از خویش نگاه نکن. «تحف العقول»، ص500.

[9] . امام باقر فرمود: بپرهیز از این که نگاهت را به بالاتر از خود بدوزی. «الکافی»، ج2، ص137.

[10] . امیر مؤمنان علی به حارث همدانی فرمود: به کسی تو بر آن برتری داده شده‌ای زیاد بنگر که این خود از جمله راه‌‌های شکر است. «نهج البلاغه»، نامة 69.‌

[11] . وَ إِذْ تَأذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لأزيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابي‏ لَشَديدٌ سورة ابراهیم: 14، آیة7.

درس چهارم : مراحل امربه معروف و نهی از منکر

درس چهارم : مراحل امربه معروف و نهی از منکر

امربه معروف ونهی از منکردارای سه مرحله است:

1- مرحله قلبی

دراین مرحله انسان مومن با دیدن این که کار خوبی توسط دیگران انجام می شود در دل خود خوشحال می شود و سرور و شادمانی از چهره او نمایان می گردد و نیز بامشاهده کار ناروایی ، در دل ودرون خود اندوهگین می گردد و ناراحتی و نفرت در چهره او ، خود را نشان می دهد .

امیر مومنان امام علی (علیه السّلام) می فرماید :

امرنا رسول الله ان نلقی اهل المعاصی بوجوه مُکفهرّه .

رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به مادستور داده است که با اهل معصیت با چهره های گرفته برخورد کنیم .[1]

غیر نطق وغیر ایماء وسجل صد هزاران ترجمان خیزد زدل

2- مرحله زبانی

دراین مرحله فرد مسلمان ، با گفتن جمله ای ، مخاطب خود را به کار خوبی تشویق و وادار می کند و یا با گفتن جمله ای اورا از کاری نادرست باز می دارد .

3- مرحله عملی

دراین مرحله با عمل ، فردی رابه کار خوب وادار یا از کار زشت باز می دارند . منظوراین است که اگر با تذکر زبانی ، معروف ، انجام نشد و یا فردی از کار زشت ، دست برنداشت ، عملا جلوی او را می گیرند یا او را به انجام کار خوب وادار می نمایند و به تعبیر دیگر با اِعمال قدرت او را به کاری یا ترک آن وادار می کنند .

1- اگر کارفرما از دادن حقوق کارگر خودداری ورزد و امر به معروف زبانی موثر نیفتد دولت می تواند کارفرما را به پرداخت حقوق کارگر ملزم سازد.

2- اگرشخصی در کوچه وخیابان آشکارا دست به گناهی بزند مثلا شراب بخورد یاقمار بازی کند و با نهی ازمنکر زبانی ازاین عمل زشت دست نکشد دولت اسلامی او را ملزم به ترک آن کار ناروا می نماید ودر صورت لزوم وی را بازداشت می کند .

نکته ها :

1- مراحل سه گانه امر به معروف و نهی از منکر ، به ترتیبی که گفته شد باید رعایت شود حتی در هر مرحله آن را می توان درجه بندی کرد ، اگر با درجه پایین تر هدف محقق می شود ( یعنی معروف انجام می گردد و منکر ترک می شود ) نباید از درجات بالاتراستفاده کرد برای روشن شدن مطلب به یک مثال توجه شود :

فرض کنید ،کسی به شما دروغ می گوید ، شما برای اینکه نشان دهید ازدروغ گفتن او ناراحتید و او نباید دروغ بگوید، حالتهای زیر را می توان داشته باشد :

- پس از شنیدن دروغ او ، به نشانه اعتراض ، ازاو روی برگردانید.

- چهره خود را ازاین عمل او ناراحت نشان دهید .

- کمی خود را عصبانی وخشمگین کنید.

- به اوبگویید : لطفاً مراقب سخنانت باش .

- لطفا دروغ نگویید .

- دروغ نگو .

- خجالت نمی کشید ، دروغ می گویید ؟

- و....

اگر با یک روی برگرداندن ، مخاطب آگاه می شود وازمنکر دست برمی دارد نباید به مراحل بعدی وارد شد. هرچند تشخیص این که درآن شرایط خاص ، با کدام مرحله می توان تاثیر گذار بود کاری است که به تیز هوشی ودرایت امرکننده به معروف بستگی دارد .

2- مرحله قلبی و زبانی وظیفه همگان است اما برخورد عملی برعهده دولت اسلامی است رهبرمعظم انقلاب اسلامی حضرت آیه الله خامنه ای (مدظلّه العالی) فرمودند :

در جامعه اسلامی تکلیف عامه مردم امر به معروف و نهی ازمنکر بالسان است اما اگرکاربه برخورد بکشدآن دیگر به عهده مسوولین است .[2]

3- برخورد عملی والزام آور درخانه حق پدراست ، اومی تواند جلوی کارهای زشت ناشایست فرزندان خود را بگیرد.

4- برخورد عملی و همراه باالزام تنها در انجام واجب ها و ترک حرام ها درست است و« درانجام مستحب ها و ترک مکروه ها،الزامی وجود ندارد » هر چند پدر می تواند نسبت به انجام مستحب ها یا ترک مکروه ها به فرزند خود امر نماید مانند این که به او بگوید : نمازهایت را درمسجد باجماعت بخوان (مستحب )، یا اینکه پیش از غذاخوردن دستهایت را بشو(مستحب ).

5- اهمیت برخی ازموضوعات به قدری روشن است که جامعه اسلامی باید واکنش مناسب و به موقع از خود نشان دهد و نمی تواند منتظر ماموران دولتی بماند ، مانند این که فردی بخواهد ،کسی را به قتل برساند واطرافیان با زبان ،هرچنداو را ازاین کارنهی می کنند گوش نمی کند دراین جا وظیفه مردم است که در صورت امکان مانع از آدم کشی آن فرد بشوند.

6- کسانی که اگوی دیگران قرار می گیرند ، مانند: معلمان ،استادان دانشگاه ،روحانیون ، نخبگان علمی ، مسئولان و... باید با رفتار وگفتاردرست ودرس آموز، مشوق عملی دیگران، برای انجام واجب ها ومستحب ها وترک حرام ها ومکروه ها باشند .

چکیده درس :

1-امربه معروف ونهی ازمنکردارای سه مرحله قلبی زبانی وعملی است.

2- درمرحله قلبی انسان در دل ازانجام نشدن معروف یا انجام دادن منکر توسط دیگران ناراحت می شود و ناراحتی اودرچهره نمایان می گردد.

3- درمرحله زبانی با زبان وگفتار شخص به انجام معروف یا ترک منکرفراخوانده می شود.

4- درمرحله عمل با اعمال قدرت (و زور) ازانجام منکر پیش گیری می شود .

5- مرحله سه گانه امربه معروف و نهی از منکر به ترتیب باید رعایت گردد.

6- مرحله قلبی وزبانی وظیفه همه مردم و برخورد عملی برعهده دولت اسلامی است .

7- برخورد عملی والزام آور در خانواده (در چارچوب مقررات شرعی ) ازاختیارات پدر می باشد.

8- گروه های مرجع وکسانی که الگوی اقشاری از جامعه هستند (مانند : روحانیون ،استادان ، معلمان ، مسوولان و...) باید با عمل کردن خود و پایبندی به ارزش ها ،دیگران رابه سمت وسوی ارزش ها و پرهیز ازگناهان دعوت کنند .

پرسش ها :

1- چرا باید مراحل امربه معروف ونهی از منکر به ترتیب رعایت شود ؟

2- چرا برخورد عملی با هنجارشکنان برعهده دولت اسلامی است ؟

3- مراحل امربه معروف و نهی ازمنکر را بامثال هایی نو، بیان کنید.

4- چرا وچگونه گروه های مرجع ، با عمل خود می توانند دیگران را به انجام خوبی ها ،دعوت واز انجام بدی ها ، بازدارند ؟

5- اگرگروه های مرجع ، در عمل به ارزش ها پایبند نباشند چه آثاری بردیگران می گذارد ؟

پیام اندیشه وگفت وگوی :

امام علی (علیه السّلام):

من ترک انکار المنکر بقلبه ولسانه « ویده » فهومیّت بین الاحیاء.

آن که، نهی از منکر را با دل و زبان « ودست » خود ترک کند، مانند مرده ای بین زندگان است .[3]

درس سوم : معروف ها و منکرها می توان گفت از نگاه فقهی ، معروف ها منکر ها ،همان بایدها ونبایدها هستند

درس سوم : معروف ها و منکرها

می توان گفت از نگاه فقهی ، معروف ها منکر ها ،همان بایدها ونبایدها هستند یعنی اینکه انسان مسلمان به دنبال انجام چه کارهایی باشد واز چه کارهایی پرهیز کند دانشمندان اسلامی وعالمان دینی ، احکام تکلیفی را به چهار گروه تقسیم می کنند :

1- وجوب ، حکم وجوب به چیزهایی تعلق می گیرد که اصطلاحاً به آن واجب می گویند واجب ؛ عملی است که الزاماً باید انجام شود ودرصورتی که مکلف آن را ترک کند معصیت و نافرمانی خداوند متعال را مرتکب شده و سزاوار عذاب الهی خواهد بود مگر آن که توبه نماید مانند : نماز، روزه ، امانت داری ، دفاع از مظلومان و...

2- حرمت ؛ حکم حرمت به اموری تعلق می گیرد که به آن حرام می گویند و مکلف الزاماً باید آنها را ترک کند وانجام ندهد ودر صورتی که آنها راانجام دهد از دستورات خداوند سرپیچی کرده است و به عنوان گناهکار شناخته می شود مگرآن که توبه کند مانند : دروغ ، غیبت ، تهمت ، ظلم به دیگران ، شراب خواری و...

3- استحباب ؛ حکم استحباب به کاری تعلق می گیرد که به آن مستحب می گویند مستحب ؛ عملی است که انجام دادن آن خوب است اما الزامی نیست ، وانجام دهنده آن از ثواب و پاداش آن بهره مند می گردد، هر چند که اگر آن را ترک کند به عنوان گنهکار شناخته نمی شود بلکه ازهمان ثواب (ونیز مزایای دنیایی آن )محروم شده است مانند : نمازهای مستحبی در شبانه روز ، روزه گرفتن سه روزاز هرماه ، شستن دست هاپیش از غذا خوردن وپس ازآن ، مسواک زدن ، تسلیت گفتن به مصیبت دیدگان و...

4- کراهت ؛ حکم کراهت به کاری تعلق می گیرد که به آن مکروه می گویند مکروه ؛ عملی است که انجام ندادن آن بهتر است اما الزامی نیست وکسی که آن راا نجام ندهد ، شخصی مطیع بوده واز پاداش الهی برخوردار خواهد بود ،هرچند که اگر آن را انجام دهد ، جرم یا گناهی مرتکب نشده است مانند : نگاه کردن به صورت دیگران در موقع غذاخوردن ،گذاشتن نان زیر ظرف غذا، بوییدن گیاهان خوشبو برای شخص روزه دار ، خوردن وآشامیدن برای شخص جنب ؛ مگر آنکه وضو بگیرد و...

بنابراین باتوجه به توضیحات گذشته ، می توان گفت معروف (کارهای خوب وپسندیده ) شامل واجب ها و مستحب ها می شود ودر جای که آن معروف واجب باشد امر به آن هم واجب خواهد بود واگر معروف ، مستحب باشد امر به آن هم مستحب می باشد .

اما منکراگر به معنای کار زشت وگناه باشد فقط شامل حرام ها خواهد شد واگر به معنای (کارناپسند ) باشد شامل هم حرام ها و هم مکروه ها خواهد بود بنابراین اگر کاری حرام باشد نهی از انجام آن واجب است واگر کاری مکروه باشد نهی ازکار مکروه ، مستحب خواهد بود نتیجه آن که ، امر به معروف و نهی از منکر به امر به معروف ونهی از منکر واجب ، وامر به معروف و نهی از منکر مستحب ، تقسیم می شود.[6]

چکیده درس :

1- احکام تکلیفی به وجوب ، حرمت ، استحباب ، وکراهت تقسیم می شود .

2- واجب ، عملی است که انجام آن الزامی وحرام عملی است ، که ترک آن الزامی است .

3- مستحب به عملی می گویند ،که انجام دادن آن خوب تر وبهتر است ،اما الزامی نیست و مکروه آن است ،که ترک آن بهتر است اما الزامی نیست .

4- معروف ، شامل واجب ومستحب ،هردومی شود ، اما امربه معروفی که آن معروف ، واجب است ، واجب وامر به معروفی که آن معروف مستحب است ، مستحب می باشد .

5- منکر ، می تواند شامل حرام و مکروه شود نهی از منکری که حرام است واجب و نهی از منکری که مکروه است مستحب می باشد

پرسش ها

1- معنای واجب وحرام چیست ؟ آن را با مثال توضیح دهید .

2- معنای مستحب و مکروه را با مثال بیان کنید .

3- چند نمونه از مستحب ها ومکروه ها را با رجوع به توضیح المسائل بنویسید .

پیام اندیشه وگفت وگوی :

پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم):

اخلصوالله لا یقبل الاّ ما خلص له

اعمال خود را برای خداوند از روی اخلاص انجام دهید زیرا خداوند تنها اعمالی را می پذیرد که از روی اخلاص برای او انجام شده باشد.[7]

پى نوشت ها :

[1] سوره آل عمران ، آیه 104

[2] سوره آل عمران ، آیه 110

[3] تفسیر مجمع البیان ج 2، ص 811.

[4] سوره مریم ، آیه 54 و 55

[5] سوره رعد ، آیه 11

[6] تحریر الوسیله امام خمینی ، ج 1، ص 444.

[7] نهج الفصاحه ، ص 667.