نقل وقایعنگاران عاشورا وقتی یاران امام حسین(ع) شهید شدند و او تنها ماند این جملات را بر زبان راند که «هَلْ مِنْ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ...
هَلْ مِنْ مُعِينٍ يَرْجُو مَا عِنْدَ اللَّهِ فِي إِعَانَتِنَا؛ آيا دفاعکنندهای هست که از حرم رسول خدا دفاع کند؟... آیا مددکاری هست که با کمک به ما امید به آنچه نزد خداست داشته باشد؟» [سید بن طاووس، اللهوف، ص۱۱۶]
امام صادق عليه السلام فرمود: وأعينونا بطول السجود. [۲]
و ما را به طولانى كردن سجده هاى خود يارى دهيد.
----------
[۲]: بشارة المصطفى: ۲۶۰.
[ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - مقدّمه دوّم: - جلد ۱، صفحه ۴۸]
برخی از اهل افراط (تندروهای) شیعه مى گويند: معرفت و شناخت آنها انسان را از انجام واجبات وترك محرّمات بى نياز مى كند.
و از جابر بن یزید جعفی نقل شده كه گفت: سرور عالميان امام باقر عليه السلام را هجده سال خدمت كردم، وقتى خواستم از خدمتش مرخص شوم او را وداع كرده و عرض كردم: مرا مطلبى بفرما تا استفاده كنم. حضرت فرمود:
اى جابر ؛ بعد از هجده سال كه در خدمت ما بوده اى؟
عرض كردم: بله، شما درياى بيكرانى هستيد كه هرگز به انتهاى آن نمى توان رسيد. فرمود:
يا جابر ؛ بلّغ شيعتي عنّي السلام، وأعلمهم أنّه لا قرابة بيننا و بين اللَّه عزّوجلّ، و لايتقرّب إليه إلّا بالطاعة له.
يا جابر ؛ من أطاع اللَّه وأحبّنا فهو وليّنا.
اى جابر ؛ شيعيانم را از جانب من سلام برسان، و به آنها خبر بده كه بين خدا و ما قرابتى نيست، تقرّب يافتن به پروردگار جز از راه اطاعت كردن دستوراتش ممكن نيست. اى جابر ؛ كسى كه اطاعت خدا كند و ما را دوست بدارد او اهل ولايت ما است. [۱]
----------
[۱]: امالى طوسى: ۲۹۶ ح ۲۹ مجلس ۱۱، بحار الأنوار: ۱۸۲/۷۸ ح ۸، بشارة المصطفى: ۱۸۹.
[ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - مقدّمه دوّم: - جلد ۱، صفحه ۵۱ و ۵۸]
امام رضا فرمودند ادعا کردید که شیعه هستید در حالی که دروغ گفتید، شما محب بودید
امام صادق عليه السلام فرموده است:
ليس من شيعتنا من لم يصلّ صلاة الليل. [۳]
از شيعيان ما نيست كسى كه نماز شب نخواند.
----------
[۳]: البلد الأمين: ۴۷ هامش، روضة الواعظين: ۳۲۱، بحار الأنوار: ۱۶۲/۸۷ ذيل حديث ۵۳، الدعوات: ۲۷۲ ح ۷۷۸، المقنعة: ۱۹ سطر ۱۶، وسائل الشيعة: ۲۸۰/۵ ح ۱۰.
[ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - مقدّمه دوّم: - جلد ۱، صفحه ۵۲]
اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده است:
واللَّه لو سجد حتّى ينقطع عنقه ما قبل اللَّه منه إلّا بولايتنا أهل البيت.
بخدا قسم اگر سجده كند بحدّى كه گردنش جدا گردد خداوند از او نمى پذيرد مگر ولايت ما اهل بيت را داشته باشد. [۱]
----------
[۱]: تفسير قمى: ۲۴۳/۱، بحار الأنوار: ۳۳۸/۱۳ ح ۱۴.
[ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۸۴]
موسى بن عمران عليه السلام از كنار يكى از اصحابش گذشت و او در سجده بود، بعد از انجام كارش برگشت و هنوز او در حال سجده بود، فرمود: اگر حاجت تو در دست من بود آن را برآورده مى كردم. از طرف پروردگاربه او خطاب شد:
يا موسى، لو سجد حتّى ينقطع عنقه ما قبلته حتّى يتحوّل عمّا أكره إلى ما أحبّ. اى موسى، اگر سجده اش را بقدرى طولانى كند كه گردنش جدا گردد او را نمى پذيرم تا فكر و قلبش را از آنچه مورد اكراه و ناخشنودى من است به آنچه آن را دوست دارم تغيير دهد. [۱]
----------
[۱]: الوافى: ۲۶۵/۲۶ ح ۱، به نقل از كافى: ۱۲۸/۸ ح ۹۸.
[ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۸۷]
۲۱ - ابن عبّاس مى گويد: رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:
من قال لا إله إلّا اللَّه تفتّحت له أبواب السماء، ومن تلاها ب«محمّد رسول اللَّه» تهلّل وجه الحقّ سبحانه واستبشر بذلك، ومن تلاها ب«عليّ وليّ اللَّه» غفراللَّه له ذنوبه ولو كانت بعدد قطر المطر. [۲]
هر كس بگويد: «لا إله إلّا اللَّه» درهاى آسمان برايش باز مى شود، و هر كس بعد از آن بگويد: «محمّد رسول اللَّه»، چهره حق تعالى درخشنده و تابان شود [۳] و به آن خشنود گردد، وهر كس بعد از آن «عليّ وليّ اللَّه» بگويد، خداوند متعال او را ببخشد اگر چه گناهانش به تعداد دانه هاى باران باشد.
----------
[۲]: الروضة: ۲، بحار الأنوار: ۳۱۹/۳۸ ح ۲۷.
[۳]: البتّه روشن است كه خداوند جسم نيست، زيرا جسم ؛ مركّب و محدود و داراى ابعاد و اشكال و نيازمند مكان است، و خدا از اين اوصاف منزّه است، از طرف ديگر هيچگاه در ذات مقدّس خداوند تغيير حالت پيدا نمى شود، لذا در اين حديث شريف كه فرموده است: «چهره حق تعالى درخشنده و تابان مى شود و او خشنود مى گردد» ظهور اين حالتها در ذات بى همتاى او غير معقول است، و با استفاده از آيات و روايات ديگر بايد گفت: مركز ظهور آن، وجود مقدسّ معصومين عليهم السلام است كه آنها مظهر صفات حق تعالى و محلّ تجليّات پروردگارند، همان طور كه امام صادق عليه السلام در تفسير آيه ۵۵ سوره زخرف: «فلمّا آسفونا انتقمنا منهم» «چون ما را به خشم آورند از آنان انتقام كشيديم»، فرموده است: خداوند تبارك و تعالى هيچگاه دچار غصّه و اندوه و ناراحتى نمى شود ولى براى خود اولياء و نمايندگانى آفريده است كه آنها اندوهناك و خشنود مى شوند، خشنودى ايشان را دليل بر خشنودى خود و خشم و غضب ايشان را علامت خشم و غضب خود قرار داده است.
[ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۱۰۱]
رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم شنيده بود كه فرمود:
ذكر اللَّه عزّوجلّ عبادة، وذكري عبادة، وذكر عليّ عبادة وذكر الأئمّة من ولده عبادة.
ياد خدا عبادت است، و ياد من عبادت است، و ياد على عليه السلام و فرزندانش يعنى ائمّه طاهرين: عبادت است. [۲]
----------
[۲]: الإختصاص: ۲۱۸، بحار الأنوار: ۳۷۰/۳۶ ح ۲۳۴، منتخب الأثر: ۶۰ ح ۶، تفسير برهان: ۴۴۵/۴ ح ۱.
[ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۱۲۶]
سلمان فارسی گويد: [به امیرالمومنین علیه السلام] عرض كردم اى برادر رسول خدا ؛ كسى نماز را برپا داشته كه ولايت شما را برپا داشته باشد؟ فرمود:
بلى اى سلمان ؛ شاهد آن و تصديق اين مطلب؛ فرمايش خداوند است كه در كتاب مجيدش فرموده است: «وَاسْتَعينُوا بِالصَّبْر وَالصَّلاة وَإنَّها لَكبيرَةٌ إلّا عَلَى الخاشِعين» [۱] .
مراد از صبر در اين آيه شريفه، رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم است و مقصود از «نماز» برپا داشتن ولايت من است، لذا فرموده است: «وإنّها لكبيرة» ضمير را مفرد آورده ونفرموده: «وإنّهما لكبيرة» كه ضمير را تثنيه بياورد، زيرا ولايت است كه تحمّل آن سخت است و فقط خاشعين مى توانند آن را بپذيرند، و خاشعين شيعيان عارف و آگاه هستند.
و در خارج مى بينيم كه گروه هاى مختلف از مرجئه، قدريّه، خوارج، نواصب [۱] و غير اينها همگى به محمّد صلى الله عليه وآله وسلم اقرار و اعتراف دارند و در آن اختلافى ندارند وفقط درباره ولايت من است كه اختلاف كرده اند، آن را اكثراً انكار كرده اند و جز عدّه كمى نپذيرفته اند كه اين آيه به آنها اشاره فرموده است «وَإنَّها لَكبيرَةٌ إلّا عَلَى الخاشِعين».
----------
[۱]: سوره بقره، آيه ۴۵.
[۱]: در «قاموس» مى نويسد: مراد از ناصبى كسى است كه دشمنى با على عليه السلام اساس دين او است. در «مجمع البحرين» در شرح لغت «نصب» مى نويسد: «نصب» به معناى دشمنى كردن است، و ناصبى كسى است كه به دشمنى اهل بيت عليهم السلام تظاهر مى كند يابا مواليان و دوستان اهل بيت عليهم السلام به خاطر پيروى كردن ايشان از اهل بيت اظهار دشمنى مى كند. در حديثى امام باقر عليه السلام فرموده است: «اگر هر فرشته اى كه خداوند او را آفريده و هر پيغمبرى كه خداوند او را به پيغمبرى برانگيخته و هر صدّيق و هر شهيدى درباره ناصبى كه با ما اهل بيت اظهار دشمنى مى كند شفاعت كند كه خداوند او را از آتش دوزخ خارج گرداند، هرگز خداوند او را از آتش رها نخواهد كرد».
[ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۲۰۲]
۱۷۷ / ۸۴ - فرات رحمه الله در كتاب تفسير خود در تفسير آيه شريفه «وَإنَّها لَكَبيرةٌ إلّا
عَلَى الخاشِعين» [۱] «و نمازامرى بسيار بزرگ و دشوار است مگر بر خاشعين»، از ابن عبّاس نقل مى كند كه گفت:
مراد از خاشعين و آنها كه در نماز خشوع و تواضع دارند و ذلّت از خود نشان مى دهند كسانى هستند كه به رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و اميرالمؤمنين عليه السلام روى آورند. [۲]
مؤلّف رحمه الله گويد: اين تعبير يا كنايه است از اينكه نمازگزار بايد از گروه اماميّه و معتقد به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام باشد تا خشوع تحقّق پيدا كند و يا مقصود اينست كه نمازگزار هرگاه با قلبى سرشار ازمحبّت اين دو بزرگوار نماز بخواند قلب او صيقلى و باصفا مى شود و قابليّت پيدا مى كند كه در پيشگاه الهى، عظمت پروردگار در آن تجلى پيدا كند، و وقتى چنين شد قهراً و خود بخود خشوع برايش حاصل مى گردد مثل آينه اى كه از هر گونه آلودگى پاك باشد.
----------
[۱]: سوره بقره، آيه ۴۵.
[۲]: تفسير فرات: ۶۰ ح ۲۱، بحار الأنوار: ۳۴۸/۳۵ ح ۲۷.
[ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۲۸۸]
ابن شهراشوب در كتاب «مناقب» مى گويد: امام حسن عليه السلام چنين بود كه هرگاه وضو مى گرفت بندهاى بدنش مى لرزيد، و رنگ مباركش زرد مى شد، وقتى علّتش را از آن حضرت سئوال كردند، فرمود:
حقّ على كلّ من وقف بين يدي ربّ العرش أن يصفرّ لونه وترتعد مفاصله.
سزاوار است هر كس كه در پيشگاه الهى حضور پيدا مى كند لرزه بر اندامش افتد، و رنگش زرد گردد.
و هنگامى كه كنار در مسجد مى رسيد سر خود را به سوى آسمان بلند مى كرد و مى گفت:
إلهى ضَيْفُكَ بِبابِكَ، يا مُحسنُ قَدْ أَتاكَ الْمُسي ءُ، فَتَجاوَز عَن قَبيح ما عِندي بِجَميلِ ما عِنْدَك يا كريم. [۱]
پروردگارا! ميهمان تو درِ خانه ات ايستاده است، اى نيكوكار بنده گنهكارى نزد تو آمده است، به خوبى هاى خودت از بديها و زشتيهاى من درگذر، اى بزرگوار بخشنده.
----------
[۱]: مناقب ابن شهراشوب: ۱۴/۴، المستدرك: ۳۵۴/۱ ح ۴، بحار الأنوار: ۳۳۹/۴۳ ح ۱۳.
[ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش چهارم - جلد ۱، صفحه ۴۳۹]
ابن شهراشوب رحمه الله در كتاب «مناقب» از کتاب «الأنوار» نقل مى كند:
علىّ بن الحسين عليهما السلام به نماز ايستاده بود، فرزندش محمّد در حال
خردسالگى بر لب چاهى كه در خانه بود و عمق زيادى داشت آمد، ناگهان در آن چاه افتاد. مادرش كه اين صحنه را از دور ديد فريادى كشيد و به طرف چاه آمد، در كنار چاه خود را مى زد و استغاثه مى كرد و صدا مى زد: اى فرزند رسول خدا! پسرت محمّد غرق شد، و آن حضرت نماز را رها نمى كرد در حاليكه آشفتگى و جوش و خروش فرزندش را در ته چاه مى شنيد، همينكه مدّتى گذشت و مادرش بى حوصله شد از روى دلسوزى بحال فرزندش صدا زد: چقدر دلهاى شما سخت است اى خانواده رسول خدا.
و آن حضرت از حال نماز خارج نشد تا آنكه آن را كامل انجام داد و تمام كرد، سپس به طرف چاه آمد و كنار آن نشست و دست خود را داخل چاه كرد، عمق چاه زياد بود و احتياج به ريسمان بلندى بود كه بتوان چيزى از ته آن بيرون آورد، ولى امام عليه السلام بدون آن فرزندش محمّد را از چاه خارج كرد در حالي كه بدن و لباسش مرطوب نگشته بود، طفل را به مادر مرحمت كرد و فرمود:
بگير فرزندت را اى كسى كه اعتماد و يقين تو به خداوند كم است.
مادر از اينكه فرزندش را سالم در آغوش گرفت خوشحال شد و خنديد، و از اينكه امام عليه السلام او را كم اعتماد به خدا توصيف كرد ناراحت شد و گريه كرد، حضرت سجّاد عليه السلام فرمود:
لاتثريب عليك اليوم، أما علمت أنّي كنت بين يدي جبّار لو ملت عنه بوجهي لمال بوجهه عنّي، أفمن يرى راحماً بعده؟
ناراحت نباش، ملامت و سرزنشى بر تو نيست، آيا نمى دانستى در پيشگاه خداوندى بودم كه اگر از او روى برمى گردانيدم او از من رو برمى گردانيد؟ و آيا بعد از آن كسى بود كه به من رحم كند؟ [۱]
----------
[۱]: مناقب ابن شهراشوب: ۱۳۵/۴، بحار الأنوار: ۳۴/۴۶ ح ۲۹، العدد القويّة: ۶۲ ح ۸۲.
[ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش ششم - جلد ۱، صفحه ۴۸۷]
در سبب ملقّب شدن آن حضرت به زين العابدين عليه السلام روايت شده است كه: شبى آن حضرت در محراب عبادت به نماز شب ايستاده بود، شيطان به صورت اژدهايى برايش ظاهر گرديد تا او را از عبادت پروردگارش مشغول سازد.
امام عليه السلام به او توجّهى نكرد، نزديك آمد و انگشت بزرگ پاى او را در دهان گرفت و كارى كرد كه آن را به درد آورد، ولى آن حضرت توجّهى نكرد و نماز را قطع نفرمود.
چون نماز را به پايان رسانيد، خداوند چهره واقعى آن افعى را به او نشان داد و دانست كه او شيطان بوده است، او را لعنت كرد و فرمود:
اخسأ يا ملعون، دور شو اى ملعون.
آنگاه او رفت و امام عليه السلام به عبادت خود ادامه داد، پس صداى هاتفى را شنيد كه سه مرتبه ندا كرد: أنت زين العابدين.
تو واقعاً زينت عبادت كنندگان هستى. [۱]
و طبرى قدس سره در كتاب «دلائل الإمامه» مى نويسد: حضرت علىّ بن الحسين عليهما السلام به نماز ايستاده بود، ابليس به صورت اژدهائى براى آن حضرت ظاهر شد كه ده تا سر داشت، دندانهاى نيش او تيز و برّان، و چشمهايش وارونه و سرخ رنگ بود، از داخل زمين نزديك سجده گاه آن حضرت بيرون آمد، نخوت و غرورى از خود نشان داد ولى امام عليه السلام دچار ترس و وحشت نشد و اصلاً نگاهى به او نكرد، آنگاه خود را به روى
زمين كشيد و نزديك آمد و تمام انگشتان پاى مبارك آن حضرت را به دهان گرفت و با دندانهاى نيش خود گاز گرفت، و از آتش درون بر آنها دميد ولى باز هم امام عليه السلام توجّهى نكرد و قدمهاى مبارك خود را حركتى نداد، و هيچگونه شكّى يا وهمى به او راه نيافت.
شيطان به كار خود ادامه داد تا اينكه شهاب سوزنده اى از آسمان بر او فرو ريخت، همينكه احساس سوزندگى كرد فريادى كشيد و كنار امام عليه السلام به صورت اوّليه خود ايستاد و گفت:
«يا عليّ، أنت سيّد العابدين كما سُمّيت، وأنا إبليس، واللَّه لقد شاهدت من عبادة النبيّين والمرسلين من لدن آدم إلى زمنك، فما رأيت مثل عبادتك، ولوددت أنّك استغفرت لي، فإنّ اللَّه كان يغفر لي».
«اى على ؛ تو در حقيقت سرور عبادت كنندگان هستى همانطور كه به اين لقب ناميده شده اى، و من ابليس هستم، به خدا قسم عبادت پيغمبران و رسولان الهى را از زمان حضرت آدم تا اين زمان ديده ام، از هيچكدام از آنها عبادتى مانند عبادت تو مشاهده نكرده ام، دوست دارم براى من استغفار كنى، تو اگر از خدا طلب مغفرت كنى خداوند مرا مى آمرزد».
سپس آنجا را ترك كرد و رفت. [۱]
----------
[۱]: مطالب السؤول: ۷۷، كشف الغمّة: ۷۴/۲، بحار الأنوار: ۵/۴۶ ح۶. در «علل الشرايع: ۲۲۹» مى نويسد: زهرى هر گاه از امام سجّاد عليه السلام روايت مى كرد مى گفت: زينت عبادت كنندگان حضرت علىّ بن الحسين عليه السلام فرمود، در اين زمينه سفيان بن عيينه از او پرسش كرد كه چرا چنين مى گوئى؟ پاسخ داد: از سعيد بن مسيّب شنيدم، از ابن عبّاس نقل مى كرد كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: هنگامى كه قيامت فرا رسد، نداكننده اى ندا دهد كه زنيت عبادت كنندگان كجاست؟ گويا مى بينم كه فرزندم علىّ بن الحسين عليه السلام در بين صفوف گام برمى دارد.
[۱]: دلائل الإمامة: ۱۹۷ ضمن ح۱، مدينة المعاجز: ۲۵۲/۴ ح ۳۲، مناقب ابن شهراشوب: ۱۳۴/۴، بحار الأنوار: ۵۸/۴۶ ح ۱۱.
[ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش ششم - جلد ۱، صفحه ۴۸۹]
محمّد بن حسن صفّار رحمه الله از ابو حمزه ثمالى نقل كرده است كه گفت: نزد حضرت علىّ بن الحسين عليه السلام بودم و گنجشكان بر روى ديوار مقابل آن حضرت فرياد مى كردند.
امام عليه السلام فرمود: اى ابوحمزه! آيا مى دانى اينها چه مى گويند؟ عرض كرد: نه.
فرمود: مى گويند براى آنها وقتى مقرّر شده كه در آن وقت روزى خود را درخواست ميكنند.
يا أبا حمزة؛ لاتنامنّ قبل طلوع الشمس، فإنّي أكرهها لك، إنّ اللَّه يقسّم في ذلك الوقت أرزاق العباد، وعلى أيدينا يجريها.
اى ابوحمزه! قبل از پديدار شدن خورشيد نخواب، كه آن را براى تو نمى پسندم، همانا خداوند تبارك و تعالى در آن هنگام روزى بندگان را تقسيم مى كند، و آن را به دست ما اجرا مى كند. [۱]
----------
[۱]: بصائر الدرجات: ۳۴۳، بحار الأنوار: ۲۳/۴۶ ح۵.
[ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش ششم - جلد ۱، صفحه ۴۹۷]
علّامه مجلسى قدس سره در كتاب شريف «بحار الأنوار» مى گويد: روايت شده است در خانه اى كه آن حضرت به سجده مشغول بود آتش سوزى اتّفاق افتاد، اهل خانه فرياد برآوردند: آتش، آتش، ولى آن حضرت هيچ توجّهى نكرد و سر از سجده برنداشت تا اينكه آتش خاموش شد. وقتى به آن حضرت عرض كردند: چه چيز شما را از اين آتش غافل كرده بود؟ فرمود:
ألهتنى عنها النار الكبرى.
آتشى بزرگتر از آن كه آتش آخرت است مرا از اين آتش دنيا غافل گردانيده بود. [۱]
----------
[۱]: مناقب ابن شهراشوب: ۱۵۰/۴، بحار الأنوار: ۸۰/۴۶.
[ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش ششم - جلد ۱، صفحه ۵۰۱]
۳۴۸ / ۱۸ - ابن شهراشوب رحمه الله در كتاب «مناقب» از ابو حازم نقل كرده است كه گفت: شخصى به حضرت زين العابدين عليه السلام عرض كرد: آيا از نماز آگاهى دارى؟ من ناراحت شدم و خواستم به او هجوم آورم.
امام عليه السلام فرمود: اى ابوحازم! آهسته باش، دانشمندان بردبار و مهربان هستند. سپس رو كرد به سئوال كننده و فرمود: بلى، آگاهى دارم.
او از آنچه بايد در نماز بجا آورَد و آنچه را كه بايد ترك كند و از واجبات و مستحبّات نماز سئوال كرد، تا گفتارش به اينجا رسيد كه پرسيد: شروع نماز چيست؟
فرمود: اللَّه اكبر، پرسيد: حجّت و دليل آشكار آن چيست؟
فرمود: قرائت (يعنى خواندن سوره)، عرض كرد: خشوع نماز چيست؟ فرمود: نگاه كردن به محلّ سجده. گفت: تحريم آن چيست؟ يعنى با چه چيزى كارهاى ديگر بر او ممنوع مى شود؟
فرمود: تكبيرة الإحرام، يعنى گفتن اللَّه اكبر.
عرض كرد: تحليل آن چيست؟ يعنى با چه چيزى ممنوعيّت از او برطرف مى شود؟
فرمود: سلام كه در آخر نماز گفته مى شود.
سئوال كرد: جوهر آن يعنى اصل آن كه طبيعت نماز بر آن استوار است چيست؟
فرمود: تسبيح يعنى سبحان اللَّه گفتن و منزّه دانستن خداوند.
عرض كرد: شعار آن يعنى نشان و علامت آن چيست؟
فرمود: تعقيب، يعنى دعاها و اذكارى كه بعد از نماز خوانده مى شود.
عرض كرد: كمال آن كه نماز با آن كامل مى شود چيست؟
فرمود: صلوات فرستادن بر محمّد و آل محمّد عليهم السلام.
پرسيد: ما سبب قبولها؟ قال: ولايتنا والبراءة من أعدائنا.
سبب قبولى نماز چيست؟
فرمود: ولايت ما و بيزارى از دشمنان ما اهل بيت باعث قبولى نماز است.
وقتى كه همه پرسشهاى او تمام شد و امام عليه السلام آنها را پاسخ گفت، عرض كرد: شما عذرى براى كسى باقى نگذاشته ايد، سپس از جا حركت كرد در حاليكه مى گفت: خداوند داناتر است كه رسالت خود را به عهده چه كسانى واگذار كند. [۱]
----------
[۱]: مناقب ابن شهراشوب: ۱۳۰/۴.
[ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش ششم - جلد ۱، صفحه ۵۰۲]
شيخ صدوق رحمه الله در كتاب «خصال» از امام باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:
كان عليّ بن الحسين عليهما السلام يصلّي في اليوم والليلة ألف ركعة كما كان يفعل أميرالمؤمنين عليه السلام.
حضرت علىّ بن الحسين عليه السلام همانند جدّش اميرالمؤمنين عليه السلام در هر شبانه روز هزار ركعت نماز مى خواند.
او پانصد درخت خرما داشت، در كنار هر كدام از آنها دو ركعت نماز مى خواند.
و هنگامى كه به نماز مى ايستاد رنگ مباركش تغيير مى كرد، و ايستادن او در نماز مانند ايستادن يك بنده ذليل در مقابل پادشاهى بلندمرتبه بود، همه اعضاء بدنش از ترس الهى مى لرزيد، و مانند شخص وداع كننده نماز مى خواند كه گويا آخرين نماز او است و بعد از آن برايش نماز خواندن ممكن نيست. [۲]
روزى در حال نماز رداء از شانه مباركش افتاد، و تا آخر نماز آن را درست نكرد، و وقتى بعضى از اصحاب از علّت بى توجّهى او به رداء سئوال كردند فرمود: واى بر تو، آيا مى دانى در حضور چه كسى ايستاده بودم؟
بنده از نمازش جز آن مقدارى كه در آن حضور قلب دارد قبول نمى شود. عرض كرد: بنابراين، ما هلاك شده ايم.
امام عليه السلام فرمود: كلّا إنّ اللَّه متمّم ذلك بالنوافل.
هرگز چنين نيست بلكه خداوند نقائص و كاستى هاى آن را با نوافل جبران مى كند.
----------
[۲]: بحار الأنوار: ۷۹/۴۶ سطر آخر، به نقل از مناقب ابن شهراشوب: ۱۵۰/۴ سطر۳.
[ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش ششم - جلد ۱، صفحه ۵۰۴]
جابر بن يزيد جعفى نقل كرده است كه گفت: سرور جهانيان امام باقر عليه السلام را هجده سال خدمت كردم، هنگامى كه خواستم از نزد آن حضرت بيرون روم و با او وداع كنم عرض كردم: حديثى بفرمائيد تا استفاده كنم.
فرمود: اى جابر! بعد از هجده سال كه در خدمت ما بودى هنوز هم منتظر شنيدن گفتار ما هستى؟
عرض كردم: بلى، شما درياى بى پايانى هستيد كه هرچه از آن بردارند تمام نمى شود و به انتهاى آن نمى توان رسيد. فرمود:
يا جابر؛ بلّغ شيعتي عنّي السلام وأعلمهم أنّه لا قرابة بيننا وبين اللَّه عزّوجلّ ولايتقرّب إليه إلّا بالطاعة له. يا جابر؛ من أطاع اللَّه وأحبّنا فهو وليّنا، ومن عصى اللَّه لم ينفعه حبّنا.
اى جابر! به شيعيانم از طرف من سلام برسان و به آنها خبر بده كه بين ما و خداوند هيچگونه خويشاوندى نيست و جز با اطاعت كردن از او به مقام قربش نمى توان رسيد.
اى جابر! كسى كه از فرامين الهى اطاعت كند و ما را دوست بدارد او اهل
ولايت ما است و كسى كه نافرمانى پروردگار كند دوستى ما به او سودى نمى بخشد. . [۳]
مؤلّف رحمه الله گويد: در روايت مذكور اين جمله كه فرموده است: «كسى كه نافرمانى خدا كند دوستى ما به او سودى نمى بخشد» با روايات فراوان ديگرى كه دوستى اهل بيت عليهم السلام را با داشتن گناهان هم سودمند ذكر مى كند
ظاهراً منافات دارد [۱] و براى جمع بين اين دو دسته از روايات مى توان گفت:
اين روايت به گروهى اشاره دارد كه چون خود را از اهل بهشت تصوّر كردند خويشتن را در ارتكاب گناهان آزاد و از هر گونه خطرى ايمن دانسته اند و به خاطر همين به آنها فرموده اند كه به دوستى ما مغرور نشويد.
يا اينكه گفته شود: نسبت به گرفتارى هاى دنيا و عالم برزخ دوستى اهل بيت عليهم السلام به اهل معاصى سودى نمى بخشد، امّا نسبت به سختى هاى قيامت براى آنها سودمند است.
و به اين تفصيل اشاره دارد روايتى كه علىّ بن ابراهيم قمى در تفسير آيه شريفه «فَيَوْمَئِذٍ لايُسْئَلُ عَن ذَنْبِه » [۲]، نقل كرده است كه هر كس ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام را پذيرفته و از دشمنان او بيزارى جسته باشد، حلال او را حلال و حرامش را حرام بداند و با اين وصف گناهانى را مرتكب شود و در دنيا از آن توبه نكند، بخاطر آن گناهان در عالم برزخ او را عذاب كنند، و وقتى وارد قيامت مى شود گناهى برايش نماند تا از او بازجوئى كنند. [۳]
يا اينكه گفته شود: بعضى از نافرمانىها و گناهان باعث از بين رفتن موضوع محبّت و دوستى مى شوند و محبّتى باقى نمى گذارند تا بر آن اثرى
بار شود، و شاهدش روايتى است كه امام عسكرى عليه السلام در تفسير خود از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم نقل فرموده اند:
يا عباد اللَّه، فاحذروا الإنهماك في المعاصي والتهاون بها، فإنّ المعاصي يستولى بها الخذلان على صاحبها، حتّى يوقعه فيما هو أعظم منها، فلايزال يعصي ويتهاون ويخذل ويوقع فيما هو أعظم ممّا جنى، حتّى يوقعه في ردّ ولاية وصيّ رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم ودفع نبوّة نبيّ اللَّه، ولايزال أيضاً بذلك حتّى يوقعه في دفع توحيد اللَّه، والإلحاد في دين اللَّه. [۱]
اى بندگان خدا! از فرو رفتن در گناهان و سبك شمردن آنها بپرهيزيد، زيرا گناهان خوارى و پستى را بر گنه كار چيره مى سازد تا آنكه او را به ارتكاب گناهان بزرگتر مبتلا مى كند، پس پيوسته نافرمانى مى كند و آن را سبك مى شمارد و خود را ذليل مى كند و به انجام گناهان بزرگتر مبتلا مى شود تا اينكه به مرحله انكار ولايت جانشين رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم مى رسد، و نبوّت پيغمبر خدا را رد مى كند، و كم كم در شقاوتش ادامه مى دهد تا توحيد پروردگار را هم منكر مى گردد و يك آدم ملحدى در دين خدا مى شود.
و حديث ۳۲ از باب هشتم اين مطلب را تأييد مى كند.
و نيز امام باقر عليه السلام فرموده است:
ما عرف اللَّه من عصاه.
كسى كه نافرمانى خدا كند در حقيقت او را نشناخته است.
و اين شعر را قرائت نمود:
تعصي الإله وأنت تظهر حبّه
هذا لعمرك في الفعال بديع
لو كان حبّك صادقاً لأطعته
إنّ المحبّ لمن يحبّ مطيع [۲]
خدا را نافرمانى مى كنى و اظهار دوستى مى كنى، به دين و مذهب قسم اين در ميان كارها پديده عجيبى است.
اگر راستى او را دوست داشته باشى از او فرمانبردارى مى كنى، هر دوست دارنده اى از كسى كه او را دوست دارد اطاعت مى كند.
----------
[۳]: امالى طوسى: ۲۹۶ ح ۲۹ مجلس ۱۱، بحار الأنوار: ۱۸۲/۷۸ ح ۸.
[۱]: در «تفسير امام عسكرى عليه السلام: ۲۰» از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم روايت شده است كه فرمود: اگر على عليه السلام را اهل آسمانها و زمين دشمن داشته باشند خداوند بخاطر اين دشمنى همه آنها را هلاك سازد، و اگر همه كفّار او را دوست بدارند خداوند به پاداش اين محبّت به آنها عاقبت بخيرى مرحمت كند و به آنها توفيق دهد كه ايمان آورند، سپس همه آنها را به رحمت خود وارد بهشت نمايد. و در ص ۳۹۲ ضمن يك حديث قدسى نقل مى كند كه اگر يكى از كفّار يا همه آنها يكى از اهل بيت پيغمبر عليهم السلام يا اصحاب راستين او را دوست بدارند خداوند به پاداش اين محبّت توفيق توبه كردن و ايمان آوردن به آنها مرحمت كند و سپس ايشان را وارد بهشت نمايد.
[۲]: سوره الرحمن، آيه ۳۹.
[۳]: تفسير قمى: ۶۶۰، تفسير برهان: ۲۶۸/۴، بحار الأنوار: ۲۴۶/۶ ح ۷۷.
[۱]: تفسير امام عسكرى عليه السلام: ۲۶۴ ح ۱۳۲، بحار الأنوار: ۳۶۰/۷۳ ح ۸۳، المستدرك: ۳۳۶/۱۱ ح۶، تنبيه الخواطر: ۱۰۲/۲.
[۲]: تحف العقول: ۲۹۴، بحار الأنوار: ۱۷۴/۷۸ ح ۲۱.
[ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هفتم - جلد ۱، صفحه ۵۳۷]
حذيفة بن منصور نقل مى كند كه گفت: در خدمت امام صادق عليه السلام بودم كه شخصى بر آن حضرت وارد شد و عرض كرد: فدايت شوم، برادرى دارم كه شما را دوست دارد و نسبت به بزرگداشت و رعايت احترام شما هيچگونه كوتاهى نمى كند، عيبى كه دارد اينستكه شراب خوار است.
امام صادق عليه السلام فرمود: همانا اين عيب بزرگى است كه دوستدار ما به شرابخوارى مبتلا باشد، ولى آيا مى خواهى كسى را كه بدتر از او است به تو معرّفى كنم؟
كسى كه با ما آشكارا دشمنى مى كند بدتر از او است، و همانا در ميان مؤمنين آنكه مرتبه اش پائين تر از همه و پست تر است - با آنكه در ميان آنها پست و فرومايه نيست - مى تواند دويست نفر را شفاعت كند، ولى اگر اهل آسمانها و زمين هاى هفتگانه و نيز درياهاى هفتگانه درباره يك نفر ناصبى شفاعت كنند هرگز شفاعت آنها پذيرفته نمى گردد. آنكه گفتى از دنيا نمى رود تا توبه كند يا خداوند او را به يك نوع بيمارى و ناراحتى جسمى مبتلا كند تا به اين وسيله گناهان او از بين برود و وقتى خدا را ملاقات مى كند گناهى براى او نمانده باشد. همانا شيعيان ما بر راهى استوار و پابرجا هستند و آنها در مسير سعادتند.
سپس فرمود: پدرم بارها فرمود:
أحبب حبيب آل محمّد وإن كان مرهقاً ذيّالاً، وأبغض بغيض آل محمّد وإن كان صوّاماً قوّاماً.
دوست بدار كسى كه خاندان پيغمبر را دوست دارد گرچه گنه كار و فرومايه باشد، و دشمن بدار كسى كه با خاندان پيغمبر عليهم السلام دشمنى مى كند گرچه زياد اهل نماز و روزه باشد. [۱]
----------
[۱]: بشارة المصطفى: ۳۸، بحار الأنوار: ۱۲۶/۶۸ ح ۵۴.
[ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۶۷]
برادر حمّاد بشير نقل كرده است كه گفت:
نزد عبداللَّه بن الحسن بودم، برادرش حسن بن الحسن هم نزد او بود، يادى از امام صادق عليه السلام شد، او به آن حضرت دشنام داد، من از آن مجلس خارج شدم و شبانه خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم، حضرت در بستر قرار گرفته و لباس استراحت پوشيده بود، قصّه آن مجلس و آنچه را حسن گفته بود به عرض آن حضرت رسانيدم.
امام صادق عليه السلام به كنيز خود فرمود: آبى برايم حاضر كن، آب را كه آورد امام عليه السلام وضو گرفت، و در جايگاه نمازش به نماز ايستاد، و بعد از آنكه دو ركعت نماز خواند دستها را به دعا بالا برد و عرض كرد:
يا ربّ إنّ فلاناً أتاني بالّذي أتاني عن الحسن، وهو يظلمني، وقد غفرت له فلا تأخذه ولا تقايسه يا ربّ.
پروردگارا! فلانى برايم از جانب حسن خبر آورده است كه او درباره من چنين و چنان گفته است، خدايا او به من ظلم كرده است و من او را
بخشيدم، تو هم او را مؤاخذه مكن و به اين عمل عقوبت مفرما.
پس پيوسته بر اين دعا و درخواست پافشارى كرد، سپس روى مبارك خود را به من نمود و فرمود: برگرد خداوند تو را رحمت كند و من باز گشتم. [۱]
----------
[۱]: مشكاة الأنوار: ۲۱۶، بحار الأنوار: ۳۸۵/۹۱ ح ۱۶، والمستدرك: ۳۹۵/۶ ح ۳۴.
[ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۷۸]
در رساله اى كه به «فقه مجلسى رحمه الله» معروف است در صفحه
۲۹ ذكر شده و متن آن چنين است:
مستحبّ است در تشهّد آنچه ابوبصير از امام صادق عليه السلام نقل كرده، اضافه شود و آن اينست كه بگويد:
«بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ وَالْحَمْدُ للَّهِِ وَخَيْرُ الْأَسْماءِ كُلُّها للَّهِِ، أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، أَرْسَلَهُ بِالْحَقِّ بَشيراً وَنَذيراً بَيْنَ يَدَيِ السَّاعَةِ، وَأَشْهَدُ أَنَّ رَبّي نِعْمَ الرَّبُّ، وَأَنَّ مُحَمَّداً نِعْمَ الرَّسُولُ، وَأَنَّ عَلِيّاً نِعْمَ الْوَصِيُّ وَنِعْمَ الْإِمامُ. أَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَتَقَبَّلْ شَفاعَتَهُ في اُمَّتِهِ وَارْفَعْ دَرَجَتَهُ، اَلْحَمْدُ للَّهِِ رَبِّ الْعالَمينَ».
بنام خدا و با استعانت از خدا، سپاس و ستايش سزاوار خداوند است و همه نامهاى نيكو از براى او است، شهادت مى دهم كه خدايى جز خداى يگانه نيست، او يكتاست و شريكى ندارد، و شهادت مى دهم كه محمّد صلى الله عليه وآله وسلم بنده و فرستاده او است، او را به حقّ فرستاد تا بشارت دهنده و بيم دهنده باشد تا قيامت، و شهادت مى دهم كه خداى من خوب پروردگارى است و محمّد صلى الله عليه وآله وسلم خوب پيغمبرى است و براستى على عليه السلام خوب جانشينى براى پيغمبر و خوب امام و پيشوائى است، خداوندا بر محمّد و آل محمّد درود بفرست و شفاعت او را درباره امّتش قبول كن، و درجه او را بالا ببر، سپاس و ستايش سزاوار خداوند است كه پروردگار جهانيان است.
[ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۸۰]
شيخ طبرسى رحمه الله در كتاب «الإحتجاج» اين حديث را از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه فرمود:
إذا قال أحدكم لا إله إلّا اللَّه محمّد رسول اللَّه فليقل عليّ أميرالمؤمنين وليّ اللَّه. [۲]
هرگاه يكى از شما گفت: لا إله إلّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، بايد بگويد: على امير مؤمنان و ولىّ خدا است.
----------
[۲]: الإحتجاج: ۲۳۰/۱، بحار الأنوار: ۱/۲۷ ح۱.
سيّد بن طاووس و علّامه مجلسى قدّس سرّهما مى نويسند:
كان سلام اللَّه عليه حليف السجدة الطويلة، والدموع الغزيرة، والمناجاة الكثيرة والضراعات المتصلّة.
«آن حضرت پيوسته ملازم با سجده هاى طولانى و اشك ريزان و مناجات فراوان و تضرّع و ناله به درگاه الهى بود». [۳]
غلام سياه چهره اى داشت كه قيچى بدست مى گرفت و پينه هائى كه بر اثر زيادى سجده بر پيشانى مبارك او و استخوان بينى اش بسته مى شد مى بريد. [۱]
----------
[۳]: اين جملات در ضمن زيارت آن حضرت وارد شده است. مراجعه كنيد به «بحار الأنوار: ۱۷/۱۰۲» كه آن را به نقل از «مصباح الزائر: ۳۸۲» ذكر كرده است.
[۱]: شيخ صدوق رحمه الله در كتاب «عيون اخبار الرضا عليه السلام: ۷۷/۱» ضمن يك حديث طولانى آن را روايت كرده است، بحار الأنوار: ۲۱۶/۴۸ سطر ۱۶۶/۸۵ ۱ ح ۱۶ و ۲۱۳/۹۵ ضمن ح ۵.
[ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش نهم - جلد ۱، صفحه ۶۰۱]
شيخ صدوق قدس سره از احمد بن عبداللَّه قروى و او از پدرش نقل كرده است كه گفت:
بر فضل بن ربيع وارد شدم در حاليكه بر بام خانه اش نشسته بود، به من گفت: نزديك بيا، چون نزديك او رفتم گفت: از اين بالا ميان آن اتاق را نگاه كن، وقتى نگاه كردم سؤال كرد چه مى بينى؟ گفتم: جامه اى را مى بينم كه بر روى زمين افكنده شده است، گفت: دوباره بهتر نگاه كن.
چون با دقّت نگاه كردم گفتم: مردى گويا در حال سجده است، پس از سؤالات ديگرى كه پرسيد به من گفت:
اين ابوالحسن موسى بن جعفر عليهما السلام است، من شب و روز او را مراقبت مى كنم، هيچگاه او را جز در اين حالى كه مى بينى مشاهده نكرده ام، او نماز صبح را كه مى خواند تا هنگام طلوع خورشيد به تعقيب نماز مى پردازد، سپس به سجده مى رود و تا اذان ظهر سجده اش را ادامه مى دهد و كسى را سفارش نموده كه چون از وقت اذان اطّلاع حاصل كرد به او خبر دهد، آنگاه بر مى خيزد و بدون اينكه وضوى تازه اى بگيرد نماز مى خواند، و من مى فهمم كه او در سجده طولانى خود بخواب نرفته است، و چون از نماز ظهر و عصر و نوافل و تعقيبات آن فارغ مى شود تا غروب در حال سجده است، سپس برمى خيزد و با همان وضوئى كه دارد نماز مغرب را مى خواند.
و چون نماز مغرب و عشاء و نوافل و تعقيبات آن را بجا مى آورد با
غذاى مختصرى كه براى او مى آورند افطار مى كند، سپس تجديد وضو مى نمايد و بعد از آن سجده اى بجا مى آورد و چون سر از سجده برمى دارد استراحت كوتاه و خواب سبكى مى كند، سپس برمى خيزد و دوباره وضو مى گيرد و به نماز مى ايستد و تا طلوع فجر به نماز مشغول است، و چون غلامش به او وقت طلوع فجر را خبر مى دهد نماز صبح را بجا مى آورد، و مدّت يكسال است كه اين روش او است.... [۱]
----------
[۱]: امالى صدوق: ۲۱۰ ح ۱۹ مجلس ۲۹، مناقب ابن شهراشوب: ۳۱۸/۴، بحار الأنوار: ۱۰۷/۴۸ ح۹.
[ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش نهم - جلد ۱، صفحه ۶۰۲]