گلچین اسرار نماز فاضل لنکرانی

۱ - ضرورت آشنایی با اسرار نماز

این کتاب گوشه ای از این اسرار را بر طبق آیات شریفۀ قرآن کریم و روایات ائمۀ معصومین علیهم السلام آشکار نموده است.
همۀ مؤمنین و نمازگزاران باید لااقل در هر سال یک بار این اسرار را مرور کنند و مجدداً بخواند و اساساً در امور تربیتی و سیر و سلوک، باید مبانی و توصیه‌ها را تکرار کرد تا نفس با آن خو بگیرد و ملکه آن گردد که نتیجه آن خلق اسرار جدید توسط همین نفس مهذب است.
 [اسرار و اداب نماز - مقدمه - صفحه ۱۳] 

۲ - ادله وجود اسرار نماز
ما ابتداءً باید این را روشن کنیم که آیا خارج از این فعل و وراء این عمل ظاهری (این قیام و رکوع و سجود و تشهّد و تسلیم)، اسراری وجود دارد یا نه؟ 
 باید توجّه داشته باشیم که مراد از «سرّ» در اینجا همان باطن است، سرّ به معنای نهان نیست، حتی در اینجا سرّ به معنای راز هم مراد نیست! مقصود از سرّ نماز آن حقیقتی است که ماورای این نماز در عالم دیگر تجلّی پیدا می‌کند. اسرار نماز یعنی بواطن نماز.
 [اسرار و اداب نماز - ۱ - ضرورت آشنایی با اسرار نماز - صفحه ۱۹] 

سؤال این است که چه دلیلی وجود دارد بر اینکه نماز دارای اسرار است؟ برای پاسخ به این سؤال سه مطلب را بیان می‌کنیم: 
مطلب اول وجود دلیل عقلی است مبنی براین که هر شیئی در این عالم دارای سرّ است، «لکلّ ظاهرِ باطنٌ»، بر حسب براهین عقلی که بزرگان ما در کتب فلسفی مطرح کرده اند هر وجود طبیعی در این عالم دارای یک وجود مثالی در فوق این عالم است و فوق هر موجود مثالی هم یک موجود عقلی است. این سه عالم معروف (عالم طبیعت، عالم مثال و عالم عقل) مراتبشان طولی است، به این معنا که آنچه در این عالم وجود دارد اعم از انسان، خاک، جماد، نبات و...، یک وجود مثالی و یک وجودی مافوق این وجود و یک حقیقت برتری دارد، البته هر یک در حد مرتبۀ خود.
 [اسرار و اداب نماز - ۲ - ادله وجود اسرار نماز - صفحه ۲۰] 

بر مبنای این دلیل عقلی، حتی کوچکترین عملی که انسان در این عالم انجام می‌دهد، حرکات و افعال او، چه افعال خوب و چه افعال بد دارای یک باطن و حقیقتی است که این حقیقت در عالم دیگر وجود دارد و روز قیامت و حتی در عالم برزخ همان حقیقت ظهور می‌کند، در روایات موضوعی وجود دارد به عنوان تجسّم اعمال، تجسّم اعمال حقیقت و باطن هر عملی است که انسان آن را ایجاد می‌کند.
 [اسرار و اداب نماز - ۲ - ادله وجود اسرار نماز - صفحه ۲۰] 

بر حسب همین برهان عقلی که هر ظاهری، باطنی دارد و هر شهودی یک غیبی دارد، نماز هم باطنی دارد.
 [اسرار و اداب نماز - ۲ - ادله وجود اسرار نماز - صفحه ۲۰] 

و اساساً ظواهر عبادات برای رسیدن به بواطن و حقایق آنها است.
و ما می‌خواهیم به وسیلۀ این ظاهر به آن باطن برسیم.
 [اسرار و اداب نماز - ۲ - ادله وجود اسرار نماز - صفحه ۲۱] 

۳ - اهمیت درک باطن نماز

قرآن کریم هم در آیات متعددی برای هر شیئی در این عالم طبیعت، ملکوتی را بیان فرموده است. آنجا که می‌فرماید: «فَسُبْحانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْ ءٍ» ؛ منزه است خدایی که ملکوت هر چیزی در قبضۀ قدرت اوست. این آیه دلالت دارد هر شیئی که در این عالم وجود دارد دارای ملکوت است، ملکوت یعنی همان باطن شیئ، زمین ملکوت دارد، آسمان ملکوت دارد، اعمال انسان ملکوت دارد، و نماز یکی از کارهایی است که انسان انجام می‌دهد لذا دارای صورت ملکوتی است.
 [اسرار و اداب نماز - ۳ - اهمیت درک باطن نماز - صفحه ۲۲] 

در سورۀ مبارکه مؤمنون آیه ۸۸ می‌فرماید: «قُلْ مَنْ بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْ ءٍ» از اختصاصات خداوند تبارک و تعالی اینست که باطن هر چیزی در اختیار اوست،
یعنی علاوه بر اعمال ظاهری ما که به طور قطع محتاج عنایت و لطف و ارادۀ حق تعالی بوده و بدون او هیچ هستیم، در باطن اعمال هم فقط اوست که می‌تواند تصرف کند و آن را توسعه یا ضیق بدهد، باطن را نسبت به افراد و اعمال مختلف کم و زیاد کند، چرا که باطن و ملکوت هر چیزی در تحت قدرت حق تعالی است.
 [اسرار و اداب نماز - ۳ - اهمیت درک باطن نماز - صفحه ۲۳] 

در آیۀ دیگر می‌فرماید: «وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ»؛۱ یعنی ما به ابراهیم ملکوت آسمان و زمین را نشان دادیم، برای اینکه او اهل یقین بشود. 

همچنین در آیه «وَ إِنْ مِنْ شَیْ ءٍ إِلاّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»؛۲ خداوند می فرماید خزانه اصلی هر چیزی [مثل نماز] در نزد ماست.
 [اسرار و اداب نماز - ۳ - اهمیت درک باطن نماز - صفحه ۲۳] 

پس بدانیم همۀ اجزاء نماز و آنچه که مرتبط با نماز است، از شرایط نماز، مقدمات، مقارنات، منافیات، تعقیبات، دارای اسرار است.
مثلاً امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: 
«مَن تَوَضَّأَ مِثلَ وُضُوئِی وَقَالَ مِثلَ قَولِی خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَتَعَالَی مِن کُلِّ قَطرَةٍ مَلَکاً یُقَدِّسُهُ وَیُسَبِّحُهُ وَیُکَبِّرُهُ فَیَکتُبُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ ثَوَابَ ذَلِکَ لَهُ إِلَی یَومِ القِیَامَةِ» [۱] این خود یکی از اسرار طهارت است، انسان که وضو می‌گیرد، قطرات آب وضو از دست او جاری می‌شود، امیر المؤمنین می‌فرماید اگر کسی بتواند مثل وضوی من وضو بگیرد و ذکر و دعایی که من در حال وضو می‌گویم را بگوید خداوند در ازای هر قطره از آب وضوی او ملکی را خلق می‌کند که این ملک خدا را تقدیس و تسبیح می‌کند و «یکبّره» خدا را تکبیر می‌گوید. ببینید چه نتیجه ای بر این باطن مترتب است که این ملک تا روز قیامت تسبیح خدا می‌گوید و ثوابش را برای این شخصی که وضو گرفته است می‌نویسد و ثبت می‌کند.
----------
[۱]: (۱) من لا یحضره الفقیه: ج ۱، ص ۴۳۱.
 [اسرار و اداب نماز - ۳ - اهمیت درک باطن نماز - صفحه ۲۴] 

۴ - موارد اختلاف باطن اعمال

در این بحث، ما مشی بزرگانی مثل مرحوم شهید ثانی رضوان الله تعالی علیه را دنبال و معنای عام از سرّ را ارائه می‌کنیم. 
یعنی درباره آداب نماز (مثل حضور قلب و خشوع) و حکمت نماز (مانند اینکه نماز معراج مؤمن و ناهی از فحشاء و منکر است) هم صحبت خواهیم کرد.
 [اسرار و اداب نماز - ۴ - موارد اختلاف باطن اعمال - صفحه ۲۵] 

مطلب درخور اهمیت این است اسرار نماز به اختلاف افراد و به اختلاف زمان‌ها و مکان ها مختلف است،
 [اسرار و اداب نماز - ۴ - موارد اختلاف باطن اعمال - صفحه ۲۵] 

در روایات وارد شده: 
«إِنَّ الصَّلَاةَ إِذَا ارتَفَعَت فِی أَوَّلِ وَقتِهَا رَجَعَت إِلَی صَاحِبِهَا وَهِیَ بَیضَاءُ مُشرِقَةٌ تَقُولُ حَفِظتَنِی حَفِظَکَ اللَّهُ وَإِذَا ارتَفَعَت فِی غَیرِ وَقتِهَا بِغَیرِ حُدُودِهَا رَجَعَت إِلَی صَاحِبِهَا وَهِیَ سَودَاءُ مُظلِمَةٌ تَقُولُ ضَیَّعتَنِی ضَیَّعَکَ اللَّهُ» نمازی که انسان در اول وقت می‌خواند به صورت یک نور سفید و درخشان به عالم بالا می‌رود و بعد به همین صورت برمی گردد و به نمازگزار می‌گوید 
«حَفِظتَنِی حَفِظَکَ اللَّهُ» [۱] تو مرا حفظ کردی خدا تو را حفظ کند. اما نمازی که انسان آخر وقت می‌خواند به طرف او برگردانده می‌شود اما نه به صورت یک نور درخشان، و شاید آن نماز را به صورت او بزنند، لذا به نمازگزار می‌گوید 
«ضَیَّعتَنِی ضَیَّعَکَ اللَّهُ» تو مرا ضایع کردی، خدا تو را ضایع کند. 
ما از همین حدیث می‌توانیم بفهمیم که نماز اول وقت یک باطن و نماز آخر وقت باطن دیگری دارد،
----------
[۱]: (۱) کافی، چاپ اسلامیه: ج ۳، ص ۲۶۸.
 [اسرار و اداب نماز - ۴ - موارد اختلاف باطن اعمال -
اسرار نماز فاضل لنکرانی صفحه ۲۶] 

همچنین نمازی که از یک فرد جاهل صادر می‌شود سرّ و باطن و حقیقتش قابل مقایسه با نمازی که یک عالم انجام می‌دهد نیست. همچنین باطن نماز خوبان عالم نیز با هم متفاوت است.

مثلاً امام سجّادی که در عبادت به عنوان زین العابدین و سجّاد ملقب است و بر حسب روایات معتبر در هر روز هزار رکعت نماز می‌خواندند، می‌فرمایند: 
«رضیت أن یکون جمیع هذه الصلوات مقابلةً لرکعتین من صلاة أمیر المؤمنین علیه السلام» حضرت فرمودند من راضی هستم خدا تمام نمازهای من را مقابل ثواب دو رکعت نماز امیر المؤمنین قرار دهد. 
یعنی باطن نماز امیر المؤمنین حتی با باطن نماز امام سجّاد علیه السلام هم مختلف است، باطن نماز امیرالمؤمنین قابل مقایسه با نماز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیست.
 [اسرار و اداب نماز - ۴ - موارد اختلاف باطن اعمال -اسرار نماز فاضل لنکرانی صفحه ۲۶] 

سرّ اینکه ما در روایات می‌بینیم اگر کسی در مسجد الحرام نماز بخواند ثواب صد هزار 
رکعت نماز یا در مسجد النّبی ثواب ده هزار رکعت را به او می‌دهند، این است که باطن این نمازها مختلف است و إلاّ به حسب ظاهر چه فرقی می‌کند؟ چه بسا آن کسی که نمازش را در مسجد النّبی بخواند طولانی تر و با قرائت بهتری بخواند، سوره‌های بزرگ و طولانی قرآن را بخواند اما مع ذلک باطن این نماز با باطن نماز در مسجد الحرام تفاوت دارد. یعنی اختلاف مکان موجب اختلاف باطن نماز است.

 [اسرار و اداب نماز - ۴ - موارد اختلاف باطن اعمال - اسرار نماز فاضل لنکرانی ، صفحه ۲۷] 

اینکه توصیه شده که نماز را به جماعت بخوانیم، چون نماز جماعت باطنی جدا از نماز فرادی دارد، یا توصیه شده که حتماً نمازمان را در مسجد بخوانیم، چون نماز در خانۀ خدا، ولو جماعتی هم نباشد، با نماز فرادایی که در منزل می‌خواند از نظر باطن مختلف است. یعنی نماز در مسجد یک باطنی دارد و نماز در منزل باطن دیگری دارد. 

 [اسرار و اداب نماز - ۴ - موارد اختلاف باطن اعمال - اسرار نماز فاضل لنکرانی، صفحه ۲۷] 

۵ - نماز راه رسیدن به حقایق
امام حسن عسکری علیه السلام: 
إِنَّ الوُصُولَ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ سَفَرلا یدرَکُ إِلاّ بِامتِطَاء اللَّیل؛ [۱] 
رسیدن به خداوند عزّ وجّل سفری است که میسّر نمی شود، مگر به شب زنده داری.
----------
[۱]: (۱) بحار الأنوار: چاپ بیروت، ج ۷۵، ص ۳۸۰.

اسرار نماز فاضل لنکرانی

حضرت می‌فرماید: 
وصول به خداوند میسر است، راه دارد، برای ما انسان‌های معمولی هم امکان دارد اما «سفرٌ»، این یک سفر است که باید با حرکت و عمل و تلاش همراه باشد 
«لا یدرکُ إلاّ بامتطاء اللّیل» تنها مرکبی که خیلی به صورت راهوار انسان را به خداوند تبارک و تعالی می‌رساند شب زنده داری است و عرض شد هر نمازی یک باطن مخصوص دارد. نماز واجب یک باطن، نماز مستحب باطنی دیگر دارد، نماز نافلۀ شب یک باطن و نافلۀ روز باطن دیگری دارد، ما نباید از این حقایق غافل شویم.
 [اسرار و اداب نماز - ۵ - نماز راه رسیدن به حقایق - صفحه ۳۰] 
همچنین طبق این روایت، وصول به حقایق نماز و اسرار آن از غیر طریق نماز مقدور و میسّر نیست و اگر کسی چنین خیالی کند، در اشتباه و خیال باطل است. برای رسیدن به باطن نماز فقط از این ظاهر باید عبور کرد، باید نماز را با شرایط خود و رعایت تمام احکام و جزئیات و دقایقش انجام داد.
 [اسرار و اداب نماز - ۵ - نماز راه رسیدن به حقایق - اسرار نماز فاضل لنکرانی ، صفحه ۲۸] 

چرا ما از نمازهایمان احساس خستگی می‌کنیم؟ و آن را یک سختی و تکلّف برای خود حساب می‌کنیم؟

اگر به باطن و حقیقت نماز که همان وصول الی الله است و مشاهدۀ معبود است را مورد توجّه قرار بدهیم آن گاه انسان از خواندن نماز احساس خستگی نمی کند، علت تمام خستگی‌ها و ناراحتی‌ها دور بودن از حقیقت نماز است.

علت اینکه ائمه طاهرین علیهم السلام در یک شبانه روز هزار رکعت نماز می‌خواندند اما برای ما همین چند رکعت نماز واجب بسیار سخت است، این است که آنها تمام عیش و لذت خود را، تمام حقیقت و هستی خود را در نماز می‌دیدند، لذا هیچ احساس خستگی نمی کردند.
 [اسرار و اداب نماز - ۵ - نماز راه رسیدن به حقایق - اسرار نماز فاضل لنکرانی ، صفحه ۲۹] 

نه تنها ائمۀ ما بلکه اصحاب ائمه گاهی اوقات به این مراتب می‌رسیدند، مثلاً در مورد ربیع بن خثیم این حکایت نقل شده که 
«کان یسهر باللیل إلی الفجر فی رکوع واحد» [۱] از اول نیمه شب تا طلوع فجر در در حال رکوع بود و خداوند را مناجات می‌کرد، این فرد یکی از تربیت شدگان امیر المؤمنین علیه السلام است، وقتی هم که صبح می‌شد یک آهی می‌کشید و می‌گفت: 
«آه سبق المخلصون و قطع بنا» مخلصون از ما سبقت گرفتند و راه وصول به خداوند تبارک و تعالی را طی می‌کنند و ما عقب مانده ایم، این «آه» بندگان خالص خداست. 
شما مقایسه ای کنید ما در این زندگی دنیوی «آه» را در امور مادی زودگذر 
غیر قابل بقاء و ناچیز می‌گوئیم، آه از دست دادن مقام، آه از دست دادن ثروت، آه از دست دادن قدرت، اما بندگان خالص خدا آه را در چه مواردی به کار می‌برند؟ 
----------
[۱]: (۱) مصباح الشریعه، ترجمه مصطفوی: ص ۶۲.
 [اسرار و اداب نماز - ۵ - نماز راه رسیدن به حقایق - اسرار نماز فاضل لنکرانی ، صفحه ۲۹] 

در روایت امام حسن عسکری علیه السلام؛ حضرت می‌فرماید: 
«الوصول إلی الله عزّوجلّ» معنایش این است که وصول به خداوند میسر است، راه دارد، برای ما انسان‌های معمولی هم امکان دارد اما «سفرٌ»، این یک سفر است که باید با حرکت و عمل و تلاش همراه باشد 
«لا یدرکُ إلاّ بامتطاء اللّیل» تنها مرکبی که خیلی به صورت راهوار انسان را به خداوند تبارک و تعالی می‌رساند شب زنده داری است و عرض شد هر نمازی یک باطن مخصوص دارد. نماز واجب یک باطن، نماز مستحب باطنی دیگر دارد، نماز نافلۀ شب یک باطن و نافلۀ روز باطن دیگری دارد، ما نباید از این حقایق غافل شویم،
 [اسرار و اداب نماز - ۵ - نماز راه رسیدن به حقایق - اسرار نماز فاضل لنکرانی صفحه ۳۰] 

۶-۷ - نماز جامع اسرار همه عبادات 
امام باقر علیه السلام می‌فرماید: 
أَوَّلَ مَا یُحَاسَبُ العَبدُ عَلَیهِ الصَّلاةُ فَإِن قُبِلتَ قُبِلَ مَا سِوَاهَا وَإِن رُدَّت رُدَّ مَا سِوَاهَا؛ [۱] 
اول چیزی که از بنده مورد محاسبه و سؤال قرار می‌گیرد، نماز است؛ اگر مورد قبول قرار گیرد سایر اعمال نیز قبول می‌شوند و اگر رد شود غیر آن نیز پذیرفته نمی شود.
----------
[۱]: (۱) فلاح السائل: ص ۱۲۷.

نماز مهمترین عبادت در میان عباداتی است که خداوند تبارک و تعالی برای بشر قرار داده، از همین جهت «اسرار نماز» مهمترین اسرار است
 [اسرار و اداب نماز - ۶-۷ - نماز جامع اسرار همه عبادات - اسرار نماز فاضل لنکرانی صفحه ۳۱] 

همچنین طبق روایت امام باقر علیه السلام نماز مهمترین عبادت است، انسان عابد با هیچ وسیله ای مثل نماز نمی تواند خداوند تبارک و تعالی را عبادت کند.
 [اسرار و اداب نماز - ۶-۷ - نماز جامع اسرار همه عبادات -اسرار نماز فاضل لنکرانی صفحه ۳۱] 

ای برادران و ای خواهران؛ آنطوری که خداوند تبارک و تعالی نسبت به نماز اهمیت می‌دهد، اگر ما به مقدار یک دهم به آن توجّه کنیم بدانید بسیاری از مشکلات مان حل می‌شود، بزرگان ما معضلات از علوم و مسائل غامض فلسفی را به برکت نماز حل می‌کردند، روح انسان به وسیله نماز نه فقط از آلودگی‌های گناه دور و مصفّا می‌شود، بلکه آرامش روحی پیدا می کند و روحی که آرام است ورودش به حقایق علمی بسیار آسان است، روح کدر و دارای ظلمت نمی تواند حتی کوچکترین مسائل جزئی خودش را حل کند.
 [اسرار و اداب نماز - ۶-۷ - نماز جامع اسرار همه عبادات -اسرار نماز فاضل لنکرانی صفحه ۳۲] 

باید به نماز اهمیت بسیار زیادی بدهیم، مبادا طوری بشود که پنجاه سال از عمرمان بگذرد و خدای نکرده مشمول آن روایتی شویم که امام صادق علیه السلام فرمود خداوند حتی یک نماز او را قبول نکرده است:
«وَاللَّهِ إِنَّهُ لَیَأتِی عَلَی الرَّجُلِ خَمسُونَ سَنَةً وَمَا قَبِلَ اللَّهُ مِنهُ صَلَاةً وَاحِدَةً فَأَیُّ شَیءٍ أَشَدُّ مِن هَذَا»؛ [۱]
خدایی که ناچیزترین‌ها را می‌پذیرد و نسبت به امور عبادی بندگان سخت گیر نیست، اما ما چقدر شقاوت و ظلمت در خود ایجاد کردیم که آن کریم مطلق هیچ چیز از اعمال و نمازهای پنجاه ساله ما را قبول نکرده باشد.
----------
[۱]: (۱) کافی، چاپ اسلامیه: ج ۳، ص ۲۶۹.
 [اسرار و اداب نماز - ۶-۷ - نماز جامع اسرار همه عبادات -اسرار نماز فاضل لنکرانی صفحه ۳۳] 

پرسش اول: واژه «نماز» در فارسي به چه معناست؟ چرا در عربي آن را «صلاة» معنا مي‌كنند؟ 

پرسش اول: واژه «نماز» در فارسي به چه معناست؟ چرا در عربي آن را «صلاة» معنا مي‌كنند؟ 

واژه فارسي نماز، از واژه پهلوي «نِماك» گرفته شده است. نماك نيز از ريشه باستاني «نِم» به معناي خم شدن و كرنش است. اندك اندك در ميان مسلمانان واژه‌هايي همچون صلات و عبادت، جاي آن را گرفتند. [۱]

----------

[۱]: حسن راشدي، نمازشناسي، ج ۱، ص ۶۵، برگرفته از: محمد خزايلي، احكام قرآن، ص ۳۳۸.

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - اشاره - صفحه۵] 

 

پرسش: چرا به عبادتی که روزانه ۵ بار انجام می دهیم نماز یا صلاة گفته می شود؟

 

چند علت ذکر شده که دو مورد آن را که مهمتر است بیان می‌کنیم:

 

۱. شايد نماز را به سبب دعاهايي كه در آن وجود دارد، «صلاة» ناميده اند، [۲] همان گونه كه در لغت نيز «صلاة» را دعا معنا كرده اند. 

۲. همچنين «صلاة» در لغت به معناي بركت از سوي خدا نيز آمده است و به دليل آنكه نماز رحمتي از سوي پروردگار است، «صلاة» ناميده مي‌شود. [۳]

----------

[۲]: فريد نهاوندي، رموز نماز، ص ۲۰۷. 

 

[۳]: فريد نهاوندي، رموز نماز، ص ۲۰۷.

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - پرسش دوم: كلمه صلاة به چه معناست؟ آيا پيش از اسلام نيز اين واژه را به كار مي‌بردند؟ - صفحه۶] 

 

پرسش سوم: نخستين نمازگزار، چه كسي بود؟ 

نماز از زمان حضرت آدم عليه السلام واجب شده است، ولي چگونگي به جا آوردن آن را نمي دانيم. بنابراين، در نگاه اول بايد گفت نخستين نمازگزار، حضرت 

آدم عليه السلام بوده است. از همان روزي كه پروردگار، پيامبراني را براي هدايت انسان و نجات او در دنيا و آخرت برانگيخت، به برپا داشتن نماز فرمان داد و آن را بهترين تكليف براي بندگان برشمرد.

 

چنان كه حضرت امام صادق عليه السلام دراين باره مي‌فرمايد: «اَحَبُّ الْاَعْمالَ اليّ الصلاة وَ هِيَ آخِرُ وَصايَا الْاَنْبِياءِ؛ محبوب ترين كارها نزد خدا نماز است و نماز آخرين وصيت و سفارش همه پيامبران بوده است». [۱]

----------

[۱]: شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج ۱، ص ۲۱۰. «الف» و «لام» در الانبياء مفيد عموم است.

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - پرسش سوم: نخستين نمازگزار، چه كسي بود؟ - صفحه۷] 

 

پرسش يازدهم: با توجه به اينكه فاصله بين كفر و اسلام، نماز است، آيا تارك نماز، كافر است؟ 

كفر همانند توحيد، مراتب و مراحل گوناگوني دارد. بر اين اساس، مي‌توان دو نوع كفر را بيان كرد: 

۱. كفر اعتقادي: كسي كه به خداوند و ارسال پيامبران باور ندارد. احكام فقهي كافر مثل نجاست بدن، مصداق چنين كفري است. 

۲. كفر عملي: كسي كه پيش از اين به وحدانيت خداوند و رسالت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ايمان داشته است، ولي اعمال ديني را از روي سهل انگاري ترك مي‌كند، چنين فردي، در عمل كافر است. 

البته اگر ترك اعمال ديني به انكار خدا و رسول بازگردد، سبب كفر اعتقادي مي‌شود. بنابراين، كسي كه به خدا و دين اسلام باور دارد، ولي نماز را از روي سهل انگاري ترك مي‌كند، دچار كفر عملي شده است و احكام كفر اعتقادي را ندارد. 

بايد گفت نماز، مرز ميان اسلام و كفر است؛ يعني ترك نماز، كفر عملي و چنان ناسپاسي بزرگي در پيشگاه خداوند است كه با كفر اعتقادي شباهت و نزديكي بسياري دارد؛ تا آنجا كه گويي در حد و مرز آن قرار گرفته است، ولي احكام كفر اعتقادي را ندارد. 

از امام صادق عليه السلام پرسيدند: «چرا ترك كننده نماز را كافر مي‌دانيد؟ » ايشان فرمود: 

كسي كه نماز را ترك مي‌كند، هرگز آن را ترك نمي كند، مگر به خاطر سبك شمردن آن. و هر كس نماز را ترك كند، پس به قصد لذت اين كار را نكرده است. در نتيجه، هرگاه قصد لذت نفي شد، استخفاف (سبك شمردن) اتفاق افتاده است و هرگاه استخفاف باشد، كفر محقق شده است. [۱]

----------

[۱]: اصول كافي، ج ۴، ص ۹۷.

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - پرسش يازدهم: با توجه به اينكه فاصله بين كفر و اسلام، نماز است، آيا تارك نماز، كافر است؟ - صفحه۲۵] 

 

پرسش دوازدهم: با توجه به اهميت نماز، چرا در قرآن درباره كيفيت نماز خواندن مطلبي به چشم نمي خورد و درباره چگونگي نماز اختلاف نظر وجود دارد؟

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - صفحه۲۶] 

 

قرآن مانند قانون اساسي است كه قانون‌هاي جزئي و فرعي بر اساس آن ترسيم و تبيين مي‌شود. از سويي، قرآن ما را به لزوم پيروي از پيامبر و اولي الامر [۱] فرمان مي‌دهد و تعليم كتاب (قرآن) را وظيفه پيامبر مي‌داند؛ [۲] زيرا قرآن كتابي عميق است و لايه‌هاي معرفتي بسياري دارد كه فهم آن نيازمند آموزش است. بي شك، پيامبر و جانشينان پاكش، تنها مفسران قرآن هستند. 

بنابراين، خداوند در قرآن، اصل نماز و كلياتي از اجزاي آن را بيان مي‌كند. بديهي است كه جزئيات آن را بايد در احاديث نبوي و اهل بيت عليهم السلام كه بزرگ ترين مفسران وحي هستند، جست وجو كرد.

----------

[۱]: نك: نساء: ۵۹؛ حشر: ۷. 

[۲]: نك: جمعه: ۲؛ نحل: ۴۴ و ۶۴.

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - پرسش دوازدهم: با توجه به اهميت نماز، چرا در قرآن درباره كيفيت نماز خواندن مطلبي به چشم نمي خورد و درباره چگونگي نماز اختلاف نظر وجود دارد؟ - صفحه۲۶] 

 

پرسش چهاردهم: اگر نماز ستون دين است، چرا در فروع دين مطرح شده است؟ 

نخست بايد دانست كه حيطه اصول دين، «اعتقاد و ايمان» است و حيطه فروع دين «عمل و تكاليف شرعي» است. از آنجا كه «نماز» از اعمال مهم شرعي است، در فروع از آن ياد مي‌شود. درحالي كه اصول دين، مجموعه باورهاي بنيادي و پايه اي دين است كه بيشتر جنبه نظري دارند.

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - پرسش چهاردهم: اگر نماز ستون دين است، چرا در فروع دين مطرح شده است؟ - صفحه۲۷] 

 

پرسش شانزدهم: در آخرت، پذيرفته شدن همه اعمال در گرو پذيرفته شدن نماز است. آيا اين امر با عدالت خداوند سازگار است؟ 

براي روشن شدن پاسخ اين پرسش بايد مقدماتي را بيان كنيم تا پاسخ مشخص شود. 

مقدمه اول: حسن و قبح و يا به عبارتي ديگر خوبي و بدي دو قسم است: 

الف) حسن و قبح فعلي 

ب) حسن و قبح فاعلي 

حسن و قبح فعلي بدين معناست كه كاري آثار مطلوب يا نامطلوب داشته باشد، بي آنكه انگيزه و غرض انجام دهنده (فاعل) را در نظر بگيريم. براي مثال، كسي كه به درخت تشنه اي آب مي‌دهد و سنگي را از محل عبور مردم كنار مي‌زند، عملش نيك است؛ 

حسن فاعلي، يعني اينكه شخصي هدفش خوب، و قبح فاعلي، يعني شخصي غرض و هدفش بد باشد. در انجام يك عمل، ممكن است هم حسن 

فعلي و هم حسن فاعلي يا يكي از اين دو وجود داشته باشد. همچنين ممكن است، يك عمل نه حسن فعلي داشته باشد و نه حُسن فاعلي.

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - پرسش شانزدهم: در آخرت، پذيرفته شدن همه اعمال در گرو پذيرفته شدن نماز است. آيا اين امر با عدالت خداوند سازگار است؟ - صفحه۳۰] 

 

 

با توجه به اين مقدمه بايد گفت وضعيتي كسي كه نماز نمي خواند، ولي كارهاي نيك انجام مي‌دهد، به دو گونه است: گاهي وجوب نماز را انكار مي‌كند، درحالي كه از ضرورت نماز در دين باخبر است. در اين صورت، هيچ عمل نيكي از اين شخص پذيرفته نمي شود؛ چون مي‌داند انكار وجوب نماز با انكار خدا برابر است. بنابراين، كار نيك او فقط حُسن فعلي دارد و حسن فاعلي ندارد؛ او كار را براي خدا انجام نداده تا انتظار پاداش داشته باشد. 

گاهي نيز شخص، منكر نماز نيست، بلكه از روي تنبلي يا سهل انگاري نماز نمي خواند. چنين شخصي اگر كارهاي نيك ديگري مثل روزه يا زكات يا كمك به فقيران انجام دهد، كارهايش تا حدي پذيرفته مي‌شود؛ يعني به سبب روزه گرفتن يا پرداختن زكات، به او پاداش‌هاي ديگري غير از بهشت داده مي‌شود. بنابراين، روايتي كه مي‌گويد: «اول چيزي كه در قيامت محاسبه مي‌شود نماز است. اگر پذيرفته شود، بقيه اعمال پذيرفته مي‌شود و اگر پذيرفته نشود، ديگر اعمال پذيرفته نمي شود»، به درجه‌هاي بالا يعني ورود به بهشت مربوط مي‌شود.

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - پرسش شانزدهم: در آخرت، پذيرفته شدن همه اعمال در گرو پذيرفته شدن نماز است. آيا اين امر با عدالت خداوند سازگار است؟ - صفحه۳۱] 

 

پرسش هفدهم: با توجه به دو آيه آخر سوره زلزال مبني بر اينكه هر كس ذره اي كار نيك كند وارد بهشت مي‌شود، چگونه مي‌توان گفت نماز كليد بهشت است و بدون نماز، كسي وارد بهشت نمي شود؟

 

اگر كسي نماز را ترك كند، كار نيك ديگري برايش نمي ماند تا به وسيله آن وارد بهشت شود. اگر شخصي تارك الصلات باشد، اعمال ديگر او هيچ سودي نمي بخشد. رسول اكرم صلي الله عليه و آله مي‌فرمايد: «مَثَل نماز، مثل ستون خيمه است؛ هرگاه ستون خيمه پابرجا باشد، طناب ها، ميخ‌ها و پرده‌ها سود مي‌بخشند، و هرگاه ستون شكسته شود، نه طنابي، نه ميخي و نه پرده اي (هيچ كدام) نافع نيستند. » [۱] در روايتي ديگر حضرت مي‌فرمايد: «نمازهاي پنج گانه را محافظت كنيد؛ زيرا هرگاه روز قيامت برپا شود، خداوند تبارك و تعالي بنده را فرامي خواند. اول چيزي كه از او مي‌پرسند همان نماز است؛ اگر آن را تام و بدون نقص انجام داده (وارد بهشت مي‌شود) وگرنه در آتش افكنده مي‌شود. » [۲] اهميت نماز تا آنجاست كه ملاك پذيرفته شدن همه اعمال قرار گرفته است.

----------

[۱]: ميزان الحكمة، ج ۵، ص ۳۶۹، ح ۱۰۲۴۶. 

[۲]: ميزان الحكمة، ج ۵، ص ۳۷۴، ح ۱۰۲۶۷.

 

 

بنابراين، اين گونه روايت‌ها به منزله مخصِص دايره شمول اين آيه شريفه مي‌شود: «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ خَيْراً يَرَهُ؛ پس هر كس هم وزن ذره اي كار خير انجام دهد، آن را مي‌بيند». (زلزال: ۷) 

بنا بر اين روايت، در صورت بي نماز بودن، اصلاً خيري براي انسان نمي ماند تا آن را ببيند. بودن و ماندن خير، مخصَص و مقيَّد به خواندن نماز شده است. 

پاسخ ديگر به اين پرسش اين است كه آيه «فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ» با اين مطلب كه نماز كليد بهشت است منافاتي ندارد؛ زيرا اين آيه مي‌گويد هر كس كار خوب انجام دهد، در روز قيامت سزاي آن را خواهد ديد. پيداست كه پاداش عمل، تنها ورود بهشت نيست. بنابراين، كساني هم كه كار خوبي انجام مي‌دهند، ولي اهل نماز نيستند، در روز قيامت پاداش عمل خود را خواهند ديد و اين پاداش غير از ورود به بهشت است، مثل اينكه از عذاب او كاسته مي‌شود يا در غير از جهنم، روزي او فراهم مي‌شود.

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - پرسش هفدهم: با توجه به دو آيه آخر سوره زلزال مبني بر اينكه هر كس ذره اي كار نيك كند وارد بهشت مي‌شود، چگونه مي‌توان گفت نماز كليد بهشت است و بدون نماز، كسي وارد بهشت نمي شود؟ - صفحه۳۲] 

 

پرسش هجدهم: مي‌دانيم كه اگر نماز پذيرفته نشود، ديگر اعمال پذيرفته نمي شود، ولي با توجه به اينكه خداوند از حقش در روز قيامت مي‌گذرد، پس چرا اعمال نيك تارك الصلاة، پذيرفته شده نيست؟ 

هرچند نماز حق الله است و اگر خداوند از اين حقش بگذرد، فرد، بي نماز تلقي نمي شود و ديگر عبادت‌هاي او نيز پذيرفته مي‌شود، ولي قرار نيست خداوند هر چيزي را كه حق الله است، ببخشد. اين كار سبب نقض هدف تشريع احكام دين است و سبب بي انگيزگي مؤمنان در انجام عبادت مي‌شود.

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - پرسش هفدهم: با توجه به دو آيه آخر سوره زلزال مبني بر اينكه هر كس ذره اي كار نيك كند وارد بهشت مي‌شود، چگونه مي‌توان گفت نماز كليد بهشت است و بدون نماز، كسي وارد بهشت نمي شود؟ - صفحه۳۳] 

 

پرسش نوزدهم: همان گونه كه مي‌دانيم تا نماز پذيرفته نشود، ديگر اعمال پذيرفته نمي شود. با توجه به اينكه شرايط سختي براي پذيرفته شدن نماز قرار داده شده است، عبادت‌ها و كارها پذيرفته خواهد شد؟ 

اول آنكه: با مراجعه به شرايط پذيرفته شدن اعمال، معلوم مي‌شود كه اين شرايط آن قدر سنگين نيست كه كسي از عهده آن برنيايد، بلكه بسياري از مردم مي‌توانند با توجه به اعمال و رفتار خود، به آن شرايط برسند. 

دوم: پذيرفته شدن نماز و ديگر اعمال در درگاه خدا، مراتبي دارد؛ ازاين رو ممكن است نماز شخصي، درجه بالاي پذيرفته شدن را نداشته باشد، ولي شرايط پذيرش درجه‌هاي پايين آن را دارا باشد. به اين ترتيب، پذيرفته شدن ديگر اعمال هم به همان نسبت به پذيرفته شدن نماز بستگي دارد. به عبارت روشن تر اگر نماز درست باشد و بر اساس دستورهاي هدايتگرانه اسلام صورت گيرد، در پيشگاه خداوند پايين ترين درجه پذيرش را كه همان رفع عذاب است، خواهد داشت. منتها هر قدر پاكي قلب و روح و پرهيزكاري انسان و دوري از ستم و گناه بيشتر باشد، درجه پذيرفته شدن آن عالي تر خواهد بود؛

 [زيرا ارزش هر عملي به ارزش آورنده آن عمل و روحيات او بستگي دارد.

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - پرسش نوزدهم: همان گونه كه مي‌دانيم تا نماز پذيرفته نشود، ديگر اعمال پذيرفته نمي شود. با توجه به اينكه شرايط سختي براي پذيرفته شدن نماز قرار داده شده است، عبادت‌ها و كارها پذيرفته خواهد شد؟] 

 

پرسش بيستم: مسئله وجوب اقامه نماز چگونه با مفاد آيه «لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ» سازگار است؟

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - صفحه۳۴] 

 

پرسش بيست و يكم: در احاديث، سفارش شده كه از تارك نماز دوري و از سوي ديگر با مردم با روي گشاده برخورد كنيم. اين دو مطلب چگونه توجيه پذير است؟ 

در روايت و حديث‌ها بايد به زمينه صدور حديث، مخاطب آن و اصول كلي اسلام در روابط اجتماعي توجه كرد. قرآن، برخورد مناسب و سازنده را در تبليغ دين، ضروري مي‌داند. حضرت موسي عليه السلام در مقابل فرعون، به گفتاري 

نرم مأمور مي‌شود: (قُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً). پيامبر خدا صلي الله عليه و آله نيز در برابر مردم به واسطه فيض رحمت الهي، برخوردي نرم و عاطفي داشته است؛ «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّه ِ لِنْتَ لَهُمُ. » (آل عمران: ۱۵۹) بنابراين، روي گشاده داشتن و با مهرباني درصدد هدايت ديگران بودن، رسالتي پيامبرگونه است. اين مسئله با سفارش امام صادق عليه السلام درباره دوستي نكردن با انسان بي نماز منافات ندارد؛ زيرا مسئله دوستي و هم راز شدن، موضوعي بالاتر از روابط متعارف است. اگر انسان با فرد بي نماز صميمي باشد، به گونه اي كار زشت او را تأييد مي‌كند، حتي ممكن است با تأثيرگذاري منفي، او را نيز به نماز بي توجه كند. بر اين اساس، بهتر است دوستانمان را از ميان كساني كه به نماز اهميت مي‌دهند، انتخاب كنيم. البته اگر رابطه صميمانه با افراد بي نماز به اصلاح او كمك كند، بهتر است رابطه حفظ شود.

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - پرسش بيستم: مسئله وجوب اقامه نماز چگونه با مفاد آيه «لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ» سازگار است؟ - صفحه۳۵] 

 

گاهي عبادت صحيح است، ولي رشدآور نيست؛ مثل دارويي كه شفابخش نيست.

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - پرسش بيست و دوم: خواندن نماز در اول وقت، چه اهميتي دارد؟ - صفحه۳۶] 

 

در توان دارد، در تصحيح قيام نماز خود به كار گيرد و بداند كه تمام پنهاني‌ها و خاطرات و ضمايرش، نزد حضرت حق مكشوف و آشكار است، و پروردگار حتي به چيزهايي كه خود از آن بي خبر است و در باطن اوست، آگاه است. و لذا خيلي مراقب باشد كه مبادا باطنش مخالف با رضاي پروردگار باشد. به ناچار در چنين مقام خطيري تواضع و فروتني او، لااقل همچون تواضع در محضر سلطاني از سلاطين دنيا خواهد بود. چگونه كسي كه در مقابل حاكمي قرار مي‌گيرد، مراقب تمام حركات و گفته‌هاي خود مي‌باشد، كه مبادا سخني بر خلاف رضاي او بر زبان آورد و يا از معناي آنچه مي‌گويد، غافل باشد و يا اشارات مخاطبات سلطان را درنيابد، و خدايي كه ملك الملوك و جبارالجبابره است، هرگز نزد مسلمان از بشري مثل خود بي مقدارتر خواهد بود. [۱]

----------

[۱]: ميرزا جواد ملكي تبريزي، اسرار الصلوة، ج ۱، ص ۳۲۳.

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - پرسش بيست و هفتم: فلسفه قيام در نماز چيست؟ - صفحه۴۵] 

 

حاج ميرزا جواد ملكي تبريزي در كتاب گران سنگ خود به نام اسرار الصلاة مي‌فرمايد: 

و اما قيام، حقيقت قيام عبارت از ايستادن در پيشگاه پروردگار براي اداي حق عبوديت و بندگي او و جلب خيرات پروردگاري، و انس گرفتن با او و لذت بردن به مخاطبات و گفت وگوي با او در كلام، و به مناجات با او در دعا است... و مي‌بايست كه انسان از اينكه در نماز مي‌بايست بر هر دو پا بايستد، به اين حقيقت پي ببرد كه مسلمان بايد در مقام خوف و رجا باشد و از پايين افكندن سر در هنگام نماز، الزام قلب را بر تذلل و خشوع و تواضع و دوري از رياست طلبي و خودبزرگ بيني فهم نمايد و بداند كه در فرداي قيامت، او را در پيشگاه ذات اقدس خود ايستادني است كه چگونگي آن را اين ايستادن تعيين مي‌كند، و لذا سزاوار است كه انسان آنچه

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - پرسش بيست و هفتم: فلسفه قيام در نماز چيست؟ - صفحه۴۵] 

 

درباره اسرار و حكمت‌هاي «قيام» مي‌توان به موارد زير اشاره كرد: 

۱. قيام، يعني ايستادن جسم و روح در مقابل خدا. در اين حالت، سر، كه بالاترين عضو بدن است، افتاده و افكنده مي‌شود. پايين آمدن سر، نشانه فروتني در مقابل خدا و دوري از تكبر و رياست طلبي است. [۱]

----------

[۱]: الاخلاق، ص ۷۰.

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - صفحه۴۴] 

 

امام صادق علیه‌السلام به عبدالله بن فضل که گفته بود عیالوار هستم و بدهی من زیاد است فرمودند : این دعا را بعد از نمازهای واجب بخوان.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اقْضِ عَنِّی دَینَ الدُّنْیا وَ دَینَ الْآخِرَة»

 

محمد محمدی اشتهاردی داستان دوستان صفحه ۹۸. (به نقل از معانی الاخبار صفحه ۱۷۵)

گلچین کتاب فرودگاه فرشتگان مهارتهای پایبندی به نماز در فرزندان سن ۶ تا ۱۸ سال نوشته اصغر آیتی  

گلچین کتاب فرودگاه فرشتگان مهارتهای پایبندی به نماز در فرزندان سن ۶ تا ۱۸ سال نوشته اصغر آیتی

دو ویژگی مهم کودک و نوجوان که به واسطه آن می توانیم آنها را به نماز علاقه مند کنیم.

۱. علاقه آنان به بازی : بازی دنیای کودک است و نوجوانان نیز به بازی علاقه مند هستند. بنابراین مربیان یکی از طریق بازی مفاهیم لازم را به کودکان آموزش می دهند در کار خود توفیق بیشتری کسب می کنند‌. [مثلاً معلمی که می خواهد به دختران سوم ابتدایی وضو را یاد بدهد اگر بگوید فردا عروسک تان را بیاورید تا آنها را وضو بدهیم بهتر می تواند وضو را آموزش دهد]

۲. الگوپذیری و روحیه تقلید گرایی:
کودک قبل از مدرسه بیشتر از پدر و مادر الگو گیری می کند ولی کودک دبستانی از بزرگسالان و افرادی که در نظر او مهم و ارزشمند هستند [مثل معلم] الگو می‌گیرد و از آنها تقلید می کند.
[پس اگر آنها به نماز اهمیت دهند و نماز را زیبا و جذاب اقامه کنند سبب علاقه کودک و نوجوان به نماز می شوند]

صفحه ۲۶

کودک ابتدایی نیاز به انگیزه دهی با تایید و تشویق دارد به طوری که اگر در مقابل انجام عملی تشویق شود در احساس سازندگی به وجود می‌آید ولی انتقاد و محدود کردن است سبب حس حقارت می شود.
کودک انتظار دارد در برابر کارهای خوبی که انجام می‌دهد از طرف اطرافیان نزدیک تأیید و تشویق شود که این تشویق و تعریف و گرفتن جایزه تأثیر زیادی در تکرار آن رفتار دارد.

خلاصه صفحه ۳۴.

بعضی پدران و مادران می‌گویند:
«زمینه نمازخوان شدن فرزندانمان را فراهم کرده‌ایم و مرتب هم عبادت مارامی‌بینند، پس دیگر نیازی نیست به آنها بگوییم "فرزندم نماز بخواند" یا "نمازت را خوانده ای؟"

در جواب باید گفت : «وقتی سفره غذا آماده می شود فرزندانتان را به غذا دعوت نمی کنید» [یا وقتی آنها می‌بینند که شما به حمام می روید، دیگر به آنها یادآوری نمی‌کنید که کثیف شده‌‌اند و نیاز به حمام دارند؟]
باید دانست که دیدن عبادت به تنهایی فرزند را نمازخوان نمی‌کند بلکه در کنار دیدن باید تذکر و یادآوری و دستور هم باشد خداوند در کنار معرفی پیامبر به عنوان الگوی عملی مومنان ( لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ؛ احزاب/۲۱) به او سفارش می‌کند که [با زبان نیز] خانواده خود را به نماز فرمان ده و بر انجام آن شکیبا باش. (وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا ، طه/۲۱)
پیامبر اکرم نیز ۹ ماه [و طبق نقلی تا آخر عمر] هر روز در هر ۵ وعده نماز ، خانواده خود را به نماز سفارش می‌کرد.

امام صادق علیه السلام فرمودند: هنگامی که آیه تتت نازل شد، مردم پرسیدند: «چگونه این کار را انجام دهیم؟» 
پیامبر جواب دادند : «کار خیر را خودتان انجام دهید و به خانواده خود نیز یادآوری کنید که آنها هم انجام دهند»
(مستدرک الوسائل ، جلد ۱۲ ، صفحه ۲۰۱)

صفحه ۴۰ تا ۴۲.


نهادینه کردن نماز در فرزندان، آن هم نمازی که روزانه باید به اقامه آن پرداخت نیاز به مداومت در سفارش و تذکر دارد، بنابراین اگر بعد از مدتی فرزند به نماز رو آورد، گفتن را رها نکنیم. نگوییم «ببینیم اگر ما نگوییم باز هم نماز می خواند یا نه؟»

خلاصهای از صفحه ۴۳.

کودکانی که به تازگی به نماز و عبادت رو آورده اند ممکن است نماز و اوقات نماز را فراموش کنند.
از این رو لازم است به منظور پیشگیری از چنین مشکلی از تذکر و یادآوری زبانی غفلت نکنیم.
صفحه ۴۴.

پیامبر اکرم فرمود: «خدا رحمت کند پدر و مادری که فرزند خود را در خوب شدن یاری کند؟ پرسیدند: «چگونه این کار را انجام دهند؟» حضرت پاسخ داد : «کار کم او و آنچه در توان اوست قبول کنند و از آنچه در توان او نیست در گذرند ». 
«رَحِمَ اللّهُ مَنْ اَعانَ وَلَده عَلی بِرِّهِ ... یَقْبِلُ مَیْسُورَهُ، وَ یَتَجاوَزُ عَنْ مَعْسُورِهِ ِ»

طبق فرمایش پیامبر اکرم 

۱. [ایده آل نگر نباشیم و نخواهیم کودک از ابتدا نماز زیبا و صحیح بخواند] نمازِ غلط کودک را از او بپذیریم و سپس ، به مرور زمان ، درصدد اصلاح آن برآییم. 

۲. اگر کودک ما هنوز به سن تکلیف نرسیده و نمازش را اشتباه خواند او را مجبور به تکرار نماز نکنیم. و بعداً اشتباه نمازش را به او یادآوری کنیم.

۳. هیچ وقت راه دروغ گفتن را برای کودک [زیر سن تکلیف] هموار نکنید  اگر می دانیم نمازش را نخوانده و به هر دلیل قصد خواندن هم ندارد از او نپرسیم : «نمازت را خوانده ای یا نه؟» چون در این صورت او را به دروغگویی مجبور کرده ایم.

۴. مثل امام خمینی رضوان‌الله‌علیه رفتار کنیم. همسر ایشان می‌گوید : «امام نسبت به نماز بچه‌ها بسیار مقید بود و می‌پرسیدند؛ اما همین که بچه‌ها می‌گفتند «خواندم» قبول می‌کردند و کنجکاوی نمی‌کردند.

۵. کارهای کوچک و پیشرفت‌های کم کودک را بزرگنمایی و تشویق کنیم تا با سرعت و اعتماد بیشتری به رفتار مورد نظر ما ادامه دهد.

۶. هرگز در مقام سرزنش کودکمان را با دیگران مقایسه نکنیم مثلاً با بچه ای که هم‌سال او که حافظ قرآن است یا صدای زیبایی برای گفتن اذان یا خواندن نوحه دارد و... .

خلاصه ای از صفحه ۴۷ تا ۵۱.

خلاصه مطالب نمازی کتاب شریف القطره» قطره ای از فضائل اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام

نقل وقایع‌نگاران عاشورا وقتی یاران امام حسین(ع) شهید شدند و او تنها ماند این جملات را بر زبان راند که «هَلْ مِنْ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ...

هَلْ مِنْ مُعِينٍ يَرْجُو مَا عِنْدَ اللَّهِ فِي إِعَانَتِنَا؛ آيا دفاع‌کننده‌ای هست که از حرم رسول خدا دفاع کند؟... آیا مددکاری هست که با کمک به ما امید به آنچه نزد خداست داشته باشد؟» [سید بن طاووس، اللهوف، ص۱۱۶]

 

امام صادق عليه السلام فرمود: وأعينونا بطول السجود. [۲] 

و ما را به طولانى كردن سجده هاى خود يارى دهيد. 

----------

[۲]: بشارة المصطفى: ۲۶۰. 

 

[ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - مقدّمه دوّم: - جلد ۱، صفحه ۴۸] 

 

برخی از اهل افراط (تندروهای) شیعه مى گويند: معرفت و شناخت آنها انسان را از انجام واجبات وترك محرّمات بى نياز مى كند.

 

و از جابر بن یزید جعفی نقل شده كه گفت: سرور عالميان امام باقر عليه السلام را هجده سال خدمت كردم، وقتى خواستم از خدمتش مرخص شوم او را وداع كرده و عرض كردم: مرا مطلبى بفرما تا استفاده كنم. حضرت فرمود: 

اى جابر ؛ بعد از هجده سال كه در خدمت ما بوده اى؟ 

عرض كردم: بله، شما درياى بيكرانى هستيد كه هرگز به انتهاى آن نمى توان رسيد. فرمود: 

يا جابر ؛ بلّغ شيعتي عنّي السلام، وأعلمهم أنّه لا قرابة بيننا و بين اللَّه عزّوجلّ، و لايتقرّب إليه إلّا بالطاعة له. 

يا جابر ؛ من أطاع اللَّه وأحبّنا فهو وليّنا. 

اى جابر ؛ شيعيانم را از جانب من سلام برسان، و به آنها خبر بده كه بين خدا و ما قرابتى نيست، تقرّب يافتن به پروردگار جز از راه اطاعت كردن دستوراتش ممكن نيست. اى جابر ؛ كسى كه اطاعت خدا كند و ما را دوست بدارد او اهل ولايت ما است. [۱]

----------

[۱]: امالى طوسى: ۲۹۶ ح ۲۹ مجلس ۱۱، بحار الأنوار: ۱۸۲/۷۸ ح ۸، بشارة المصطفى: ۱۸۹.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - مقدّمه دوّم: - جلد ۱، صفحه ۵۱ و ۵۸] 

 

امام رضا فرمودند ادعا کردید که شیعه هستید در حالی که دروغ گفتید، شما محب بودید

 

امام صادق عليه السلام فرموده است: 

ليس من شيعتنا من لم يصلّ صلاة الليل. [۳] 

از شيعيان ما نيست كسى كه نماز شب نخواند.

----------

[۳]: البلد الأمين: ۴۷ هامش، روضة الواعظين: ۳۲۱، بحار الأنوار: ۱۶۲/۸۷ ذيل حديث ۵۳، الدعوات: ۲۷۲ ح ۷۷۸، المقنعة: ۱۹ سطر ۱۶، وسائل الشيعة: ۲۸۰/۵ ح ۱۰.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - مقدّمه دوّم: - جلد ۱، صفحه ۵۲] 

 

اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده است: 

واللَّه لو سجد حتّى ينقطع عنقه ما قبل اللَّه منه إلّا بولايتنا أهل البيت. 

بخدا قسم اگر سجده كند بحدّى كه گردنش جدا گردد خداوند از او نمى پذيرد مگر ولايت ما اهل بيت را داشته باشد. [۱]

----------

[۱]: تفسير قمى: ۲۴۳/۱، بحار الأنوار: ۳۳۸/۱۳ ح ۱۴.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۸۴] 

 

موسى بن عمران عليه السلام از كنار يكى از اصحابش گذشت و او در سجده بود، بعد از انجام كارش برگشت و هنوز او در حال سجده بود، فرمود: اگر حاجت تو در دست من بود آن را برآورده مى كردم. از طرف پروردگاربه او خطاب شد: 

يا موسى، لو سجد حتّى ينقطع عنقه ما قبلته حتّى يتحوّل عمّا أكره إلى ما أحبّ. اى موسى، اگر سجده اش را بقدرى طولانى كند كه گردنش جدا گردد او را نمى پذيرم تا فكر و قلبش را از آنچه مورد اكراه و ناخشنودى من است به آنچه آن را دوست دارم تغيير دهد. [۱]

----------

[۱]: الوافى: ۲۶۵/۲۶ ح ۱، به نقل از كافى: ۱۲۸/۸ ح ۹۸.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۸۷] 

 

۲۱ - ابن عبّاس مى گويد: رسول اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: 

من قال لا إله إلّا اللَّه تفتّحت له أبواب السماء، ومن تلاها ب«محمّد رسول اللَّه» تهلّل وجه الحقّ سبحانه واستبشر بذلك، ومن تلاها ب«عليّ وليّ اللَّه» غفراللَّه له ذنوبه ولو كانت بعدد قطر المطر. [۲] 

هر كس بگويد: «لا إله إلّا اللَّه» درهاى آسمان برايش باز مى شود، و هر كس بعد از آن بگويد: «محمّد رسول اللَّه»، چهره حق تعالى درخشنده و تابان شود [۳] و به آن خشنود گردد، وهر كس بعد از آن «عليّ وليّ اللَّه» بگويد، خداوند متعال او را ببخشد اگر چه گناهانش به تعداد دانه هاى باران باشد.

----------

[۲]: الروضة: ۲، بحار الأنوار: ۳۱۹/۳۸ ح ۲۷. 

 

[۳]: البتّه روشن است كه خداوند جسم نيست، زيرا جسم ؛ مركّب و محدود و داراى ابعاد و اشكال و نيازمند مكان است، و خدا از اين اوصاف منزّه است، از طرف ديگر هيچگاه در ذات مقدّس خداوند تغيير حالت پيدا نمى شود، لذا در اين حديث شريف كه فرموده است: «چهره حق تعالى درخشنده و تابان مى شود و او خشنود مى گردد» ظهور اين حالت‌ها در ذات بى همتاى او غير معقول است، و با استفاده از آيات و روايات ديگر بايد گفت: مركز ظهور آن، وجود مقدسّ معصومين عليهم السلام است كه آنها مظهر صفات حق تعالى و محلّ تجليّات پروردگارند، همان طور كه امام صادق عليه السلام در تفسير آيه ۵۵ سوره زخرف: «فلمّا آسفونا انتقمنا منهم» «چون ما را به خشم آورند از آنان انتقام كشيديم»، فرموده است: خداوند تبارك و تعالى هيچگاه دچار غصّه و اندوه و ناراحتى نمى شود ولى براى خود اولياء و نمايندگانى آفريده است كه آنها اندوهناك و خشنود مى شوند، خشنودى ايشان را دليل بر خشنودى خود و خشم و غضب ايشان را علامت خشم و غضب خود قرار داده است.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۱۰۱] 

 

رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم شنيده بود كه فرمود: 

ذكر اللَّه عزّوجلّ عبادة، وذكري عبادة، وذكر عليّ عبادة وذكر الأئمّة من ولده عبادة. 

ياد خدا عبادت است، و ياد من عبادت است، و ياد على عليه السلام و فرزندانش يعنى ائمّه طاهرين: عبادت است. [۲]

----------

[۲]: الإختصاص: ۲۱۸، بحار الأنوار: ۳۷۰/۳۶ ح ۲۳۴، منتخب الأثر: ۶۰ ح ۶، تفسير برهان: ۴۴۵/۴ ح ۱.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۱۲۶] 

 

سلمان فارسی گويد: [به امیرالمومنین علیه السلام] عرض كردم اى برادر رسول خدا ؛ كسى نماز را برپا داشته كه ولايت شما را برپا داشته باشد؟ فرمود: 

بلى اى سلمان ؛ شاهد آن و تصديق اين مطلب؛ فرمايش خداوند است كه در كتاب مجيدش فرموده است: «وَاسْتَعينُوا بِالصَّبْر وَالصَّلاة وَإنَّها لَكبيرَةٌ إلّا عَلَى الخاشِعين» [۱] . 

مراد از صبر در اين آيه شريفه، رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم است و مقصود از «نماز» برپا داشتن ولايت من است، لذا فرموده است: «وإنّها لكبيرة» ضمير را مفرد آورده ونفرموده: «وإنّهما لكبيرة» كه ضمير را تثنيه بياورد، زيرا ولايت است كه تحمّل آن سخت است و فقط خاشعين مى توانند آن را بپذيرند، و خاشعين شيعيان عارف و آگاه هستند. 

و در خارج مى بينيم كه گروه هاى مختلف از مرجئه، قدريّه، خوارج، نواصب [۱] و غير اينها همگى به محمّد صلى الله عليه وآله وسلم اقرار و اعتراف دارند و در آن اختلافى ندارند وفقط درباره ولايت من است كه اختلاف كرده اند، آن را اكثراً انكار كرده اند و جز عدّه كمى نپذيرفته اند كه اين آيه به آنها اشاره فرموده است «وَإنَّها لَكبيرَةٌ إلّا عَلَى الخاشِعين». 

----------

[۱]: سوره بقره، آيه ۴۵. 

 

[۱]: در «قاموس» مى نويسد: مراد از ناصبى كسى است كه دشمنى با على عليه السلام اساس دين او است. در «مجمع البحرين» در شرح لغت «نصب» مى نويسد: «نصب» به معناى دشمنى كردن است، و ناصبى كسى است كه به دشمنى اهل بيت عليهم السلام تظاهر مى كند يابا مواليان و دوستان اهل بيت عليهم السلام به خاطر پيروى كردن ايشان از اهل بيت اظهار دشمنى مى كند. در حديثى امام باقر عليه السلام فرموده است: «اگر هر فرشته اى كه خداوند او را آفريده و هر پيغمبرى كه خداوند او را به پيغمبرى برانگيخته و هر صدّيق و هر شهيدى درباره ناصبى كه با ما اهل بيت اظهار دشمنى مى كند شفاعت كند كه خداوند او را از آتش دوزخ خارج گرداند، هرگز خداوند او را از آتش رها نخواهد كرد». 

 

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۲۰۲] 

 

۱۷۷ / ۸۴ - فرات رحمه الله در كتاب تفسير خود در تفسير آيه شريفه «وَإنَّها لَكَبيرةٌ إلّا 

عَلَى الخاشِعين» [۱] «و نمازامرى بسيار بزرگ و دشوار است مگر بر خاشعين»، از ابن عبّاس نقل مى كند كه گفت: 

مراد از خاشعين و آنها كه در نماز خشوع و تواضع دارند و ذلّت از خود نشان مى دهند كسانى هستند كه به رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و اميرالمؤمنين عليه السلام روى آورند. [۲] 

مؤلّف رحمه الله گويد: اين تعبير يا كنايه است از اينكه نمازگزار بايد از گروه اماميّه و معتقد به ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام باشد تا خشوع تحقّق پيدا كند و يا مقصود اينست كه نمازگزار هرگاه با قلبى سرشار ازمحبّت اين دو بزرگوار نماز بخواند قلب او صيقلى و باصفا مى شود و قابليّت پيدا مى كند كه در پيشگاه الهى، عظمت پروردگار در آن تجلى پيدا كند، و وقتى چنين شد قهراً و خود بخود خشوع برايش حاصل مى گردد مثل آينه اى كه از هر گونه آلودگى پاك باشد.

----------

[۱]: سوره بقره، آيه ۴۵. 

[۲]: تفسير فرات: ۶۰ ح ۲۱، بحار الأنوار: ۳۴۸/۳۵ ح ۲۷.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۲۸۸] 

 

ابن شهراشوب در كتاب «مناقب» مى گويد: امام حسن عليه السلام چنين بود كه هرگاه وضو مى گرفت بندهاى بدنش مى لرزيد، و رنگ مباركش زرد مى شد، وقتى علّتش را از آن حضرت سئوال كردند، فرمود: 

حقّ على كلّ من وقف بين يدي ربّ العرش أن يصفرّ لونه وترتعد مفاصله. 

سزاوار است هر كس كه در پيشگاه الهى حضور پيدا مى كند لرزه بر اندامش افتد، و رنگش زرد گردد. 

و هنگامى كه كنار در مسجد مى رسيد سر خود را به سوى آسمان بلند مى كرد و مى گفت: 

إلهى ضَيْفُكَ بِبابِكَ، يا مُحسنُ قَدْ أَتاكَ الْمُسي ءُ، فَتَجاوَز عَن قَبيح ما عِندي بِجَميلِ ما عِنْدَك يا كريم. [۱] 

پروردگارا! ميهمان تو درِ خانه ات ايستاده است، اى نيكوكار بنده گنهكارى نزد تو آمده است، به خوبى هاى خودت از بديها و زشتيهاى من درگذر، اى بزرگوار بخشنده.

----------

[۱]: مناقب ابن شهراشوب: ۱۴/۴، المستدرك: ۳۵۴/۱ ح ۴، بحار الأنوار: ۳۳۹/۴۳ ح ۱۳.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش چهارم - جلد ۱، صفحه ۴۳۹] 

 

ابن شهراشوب رحمه الله در كتاب «مناقب» از کتاب «الأنوار» نقل مى كند: 

علىّ بن الحسين عليهما السلام به نماز ايستاده بود، فرزندش محمّد در حال 

خردسالگى بر لب چاهى كه در خانه بود و عمق زيادى داشت آمد، ناگهان در آن چاه افتاد. مادرش كه اين صحنه را از دور ديد فريادى كشيد و به طرف چاه آمد، در كنار چاه خود را مى زد و استغاثه مى كرد و صدا مى زد: اى فرزند رسول خدا! پسرت محمّد غرق شد، و آن حضرت نماز را رها نمى كرد در حاليكه آشفتگى و جوش و خروش فرزندش را در ته چاه مى شنيد، همينكه مدّتى گذشت و مادرش بى حوصله شد از روى دلسوزى بحال فرزندش صدا زد: چقدر دلهاى شما سخت است اى خانواده رسول خدا. 

و آن حضرت از حال نماز خارج نشد تا آنكه آن را كامل انجام داد و تمام كرد، سپس به طرف چاه آمد و كنار آن نشست و دست خود را داخل چاه كرد، عمق چاه زياد بود و احتياج به ريسمان بلندى بود كه بتوان چيزى از ته آن بيرون آورد، ولى امام عليه السلام بدون آن فرزندش محمّد را از چاه خارج كرد در حالي كه بدن و لباسش مرطوب نگشته بود، طفل را به مادر مرحمت كرد و فرمود: 

بگير فرزندت را اى كسى كه اعتماد و يقين تو به خداوند كم است. 

مادر از اينكه فرزندش را سالم در آغوش گرفت خوشحال شد و خنديد، و از اينكه امام عليه السلام او را كم اعتماد به خدا توصيف كرد ناراحت شد و گريه كرد، حضرت سجّاد عليه السلام فرمود: 

لاتثريب عليك اليوم، أما علمت أنّي كنت بين يدي جبّار لو ملت عنه بوجهي لمال بوجهه عنّي، أفمن يرى راحماً بعده؟ 

ناراحت نباش، ملامت و سرزنشى بر تو نيست، آيا نمى دانستى در پيشگاه خداوندى بودم كه اگر از او روى برمى گردانيدم او از من رو برمى گردانيد؟ و آيا بعد از آن كسى بود كه به من رحم كند؟ [۱]

----------

[۱]: مناقب ابن شهراشوب: ۱۳۵/۴، بحار الأنوار: ۳۴/۴۶ ح ۲۹، العدد القويّة: ۶۲ ح ۸۲.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش ششم - جلد ۱، صفحه ۴۸۷] 

 

در سبب ملقّب شدن آن حضرت به زين العابدين عليه السلام روايت شده است كه: شبى آن حضرت در محراب عبادت به نماز شب ايستاده بود، شيطان به صورت اژدهايى برايش ظاهر گرديد تا او را از عبادت پروردگارش مشغول سازد. 

امام عليه السلام به او توجّهى نكرد، نزديك آمد و انگشت بزرگ پاى او را در دهان گرفت و كارى كرد كه آن را به درد آورد، ولى آن حضرت توجّهى نكرد و نماز را قطع نفرمود. 

چون نماز را به پايان رسانيد، خداوند چهره واقعى آن افعى را به او نشان داد و دانست كه او شيطان بوده است، او را لعنت كرد و فرمود: 

اخسأ يا ملعون، دور شو اى ملعون. 

آنگاه او رفت و امام عليه السلام به عبادت خود ادامه داد، پس صداى هاتفى را شنيد كه سه مرتبه ندا كرد: أنت زين العابدين. 

تو واقعاً زينت عبادت كنندگان هستى. [۱] 

و طبرى قدس سره در كتاب «دلائل الإمامه» مى نويسد: حضرت علىّ بن الحسين عليهما السلام به نماز ايستاده بود، ابليس به صورت اژدهائى براى آن حضرت ظاهر شد كه ده تا سر داشت، دندانهاى نيش او تيز و برّان، و چشمهايش وارونه و سرخ رنگ بود، از داخل زمين نزديك سجده گاه آن حضرت بيرون آمد، نخوت و غرورى از خود نشان داد ولى امام عليه السلام دچار ترس و وحشت نشد و اصلاً نگاهى به او نكرد، آنگاه خود را به روى 

زمين كشيد و نزديك آمد و تمام انگشتان پاى مبارك آن حضرت را به دهان گرفت و با دندانهاى نيش خود گاز گرفت، و از آتش درون بر آنها دميد ولى باز هم امام عليه السلام توجّهى نكرد و قدمهاى مبارك خود را حركتى نداد، و هيچگونه شكّى يا وهمى به او راه نيافت. 

شيطان به كار خود ادامه داد تا اينكه شهاب سوزنده اى از آسمان بر او فرو ريخت، همينكه احساس سوزندگى كرد فريادى كشيد و كنار امام عليه السلام به صورت اوّليه خود ايستاد و گفت: 

«يا عليّ، أنت سيّد العابدين كما سُمّيت، وأنا إبليس، واللَّه لقد شاهدت من عبادة النبيّين والمرسلين من لدن آدم إلى زمنك، فما رأيت مثل عبادتك، ولوددت أنّك استغفرت لي، فإنّ اللَّه كان يغفر لي». 

«اى على ؛ تو در حقيقت سرور عبادت كنندگان هستى همانطور كه به اين لقب ناميده شده اى، و من ابليس هستم، به خدا قسم عبادت پيغمبران و رسولان الهى را از زمان حضرت آدم تا اين زمان ديده ام، از هيچكدام از آنها عبادتى مانند عبادت تو مشاهده نكرده ام، دوست دارم براى من استغفار كنى، تو اگر از خدا طلب مغفرت كنى خداوند مرا مى آمرزد». 

سپس آنجا را ترك كرد و رفت. [۱]

----------

[۱]: مطالب السؤول: ۷۷، كشف الغمّة: ۷۴/۲، بحار الأنوار: ۵/۴۶ ح۶. در «علل الشرايع: ۲۲۹» مى نويسد: زهرى هر گاه از امام سجّاد عليه السلام روايت مى كرد مى گفت: زينت عبادت كنندگان حضرت علىّ بن الحسين عليه السلام فرمود، در اين زمينه سفيان بن عيينه از او پرسش كرد كه چرا چنين مى گوئى؟ پاسخ داد: از سعيد بن مسيّب شنيدم، از ابن عبّاس نقل مى كرد كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: هنگامى كه قيامت فرا رسد، نداكننده اى ندا دهد كه زنيت عبادت كنندگان كجاست؟ گويا مى بينم كه فرزندم علىّ بن الحسين عليه السلام در بين صفوف گام برمى دارد. 

 

 

 

[۱]: دلائل الإمامة: ۱۹۷ ضمن ح۱، مدينة المعاجز: ۲۵۲/۴ ح ۳۲، مناقب ابن شهراشوب: ۱۳۴/۴، بحار الأنوار: ۵۸/۴۶ ح ۱۱.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش ششم - جلد ۱، صفحه ۴۸۹] 

 

محمّد بن حسن صفّار رحمه الله از ابو حمزه ثمالى نقل كرده است كه گفت: نزد حضرت علىّ بن الحسين عليه السلام بودم و گنجشكان بر روى ديوار مقابل آن حضرت فرياد مى كردند. 

امام عليه السلام فرمود: اى ابوحمزه! آيا مى دانى اينها چه مى گويند؟ عرض كرد: نه. 

فرمود: مى گويند براى آنها وقتى مقرّر شده كه در آن وقت روزى خود را درخواست مي‌كنند. 

يا أبا حمزة؛ لاتنامنّ قبل طلوع الشمس، فإنّي أكرهها لك، إنّ اللَّه يقسّم في ذلك الوقت أرزاق العباد، وعلى أيدينا يجريها. 

اى ابوحمزه! قبل از پديدار شدن خورشيد نخواب، كه آن را براى تو نمى پسندم، همانا خداوند تبارك و تعالى در آن هنگام روزى بندگان را تقسيم مى كند، و آن را به دست ما اجرا مى كند. [۱]

----------

[۱]: بصائر الدرجات: ۳۴۳، بحار الأنوار: ۲۳/۴۶ ح۵.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش ششم - جلد ۱، صفحه ۴۹۷] 

 

علّامه مجلسى قدس سره در كتاب شريف «بحار الأنوار» مى گويد: روايت شده است در خانه اى كه آن حضرت به سجده مشغول بود آتش سوزى اتّفاق افتاد، اهل خانه فرياد برآوردند: آتش، آتش، ولى آن حضرت هيچ توجّهى نكرد و سر از سجده برنداشت تا اينكه آتش خاموش شد. وقتى به آن حضرت عرض كردند: چه چيز شما را از اين آتش غافل كرده بود؟ فرمود: 

ألهتنى عنها النار الكبرى. 

آتشى بزرگتر از آن كه آتش آخرت است مرا از اين آتش دنيا غافل گردانيده بود. [۱]

----------

[۱]: مناقب ابن شهراشوب: ۱۵۰/۴، بحار الأنوار: ۸۰/۴۶.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش ششم - جلد ۱، صفحه ۵۰۱] 

 

۳۴۸ / ۱۸ - ابن شهراشوب رحمه الله در كتاب «مناقب» از ابو حازم نقل كرده است كه گفت: شخصى به حضرت زين العابدين عليه السلام عرض كرد: آيا از نماز آگاهى دارى؟ من ناراحت شدم و خواستم به او هجوم آورم. 

امام عليه السلام فرمود: اى ابوحازم! آهسته باش، دانشمندان بردبار و مهربان هستند. سپس رو كرد به سئوال كننده و فرمود: بلى، آگاهى دارم. 

او از آنچه بايد در نماز بجا آورَد و آنچه را كه بايد ترك كند و از واجبات و مستحبّات نماز سئوال كرد، تا گفتارش به اينجا رسيد كه پرسيد: شروع نماز چيست؟ 

فرمود: اللَّه اكبر، پرسيد: حجّت و دليل آشكار آن چيست؟ 

فرمود: قرائت (يعنى خواندن سوره)، عرض كرد: خشوع نماز چيست؟ فرمود: نگاه كردن به محلّ سجده. گفت: تحريم آن چيست؟ يعنى با چه چيزى كارهاى ديگر بر او ممنوع مى شود؟ 

فرمود: تكبيرة الإحرام، يعنى گفتن اللَّه اكبر. 

عرض كرد: تحليل آن چيست؟ يعنى با چه چيزى ممنوعيّت از او برطرف مى شود؟ 

فرمود: سلام كه در آخر نماز گفته مى شود. 

سئوال كرد: جوهر آن يعنى اصل آن كه طبيعت نماز بر آن استوار است چيست؟ 

فرمود: تسبيح يعنى سبحان اللَّه گفتن و منزّه دانستن خداوند. 

عرض كرد: شعار آن يعنى نشان و علامت آن چيست؟ 

فرمود: تعقيب، يعنى دعاها و اذكارى كه بعد از نماز خوانده مى شود. 

عرض كرد: كمال آن كه نماز با آن كامل مى شود چيست؟ 

فرمود: صلوات فرستادن بر محمّد و آل محمّد عليهم السلام. 

پرسيد: ما سبب قبولها؟ قال: ولايتنا والبراءة من أعدائنا. 

سبب قبولى نماز چيست؟ 

فرمود: ولايت ما و بيزارى از دشمنان ما اهل بيت باعث قبولى نماز است. 

وقتى كه همه پرسشهاى او تمام شد و امام عليه السلام آنها را پاسخ گفت، عرض كرد: شما عذرى براى كسى باقى نگذاشته ايد، سپس از جا حركت كرد در حاليكه مى گفت: خداوند داناتر است كه رسالت خود را به عهده چه كسانى واگذار كند. [۱]

----------

[۱]: مناقب ابن شهراشوب: ۱۳۰/۴.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش ششم - جلد ۱، صفحه ۵۰۲] 

 

شيخ صدوق رحمه الله در كتاب «خصال» از امام باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: 

كان عليّ بن الحسين عليهما السلام يصلّي في اليوم والليلة ألف ركعة كما كان يفعل أميرالمؤمنين عليه السلام. 

حضرت علىّ بن الحسين عليه السلام همانند جدّش اميرالمؤمنين عليه السلام در هر شبانه روز هزار ركعت نماز مى خواند. 

او پانصد درخت خرما داشت، در كنار هر كدام از آنها دو ركعت نماز مى خواند. 

و هنگامى كه به نماز مى ايستاد رنگ مباركش تغيير مى كرد، و ايستادن او در نماز مانند ايستادن يك بنده ذليل در مقابل پادشاهى بلندمرتبه بود، همه اعضاء بدنش از ترس الهى مى لرزيد، و مانند شخص وداع كننده نماز مى خواند كه گويا آخرين نماز او است و بعد از آن برايش نماز خواندن ممكن نيست. [۲] 

روزى در حال نماز رداء از شانه مباركش افتاد، و تا آخر نماز آن را درست نكرد، و وقتى بعضى از اصحاب از علّت بى توجّهى او به رداء سئوال كردند فرمود: واى بر تو، آيا مى دانى در حضور چه كسى ايستاده بودم؟ 

بنده از نمازش جز آن مقدارى كه در آن حضور قلب دارد قبول نمى شود. عرض كرد: بنابراين، ما هلاك شده ايم. 

امام عليه السلام فرمود: كلّا إنّ اللَّه متمّم ذلك بالنوافل. 

هرگز چنين نيست بلكه خداوند نقائص و كاستى هاى آن را با نوافل جبران مى كند.

----------

[۲]: بحار الأنوار: ۷۹/۴۶ سطر آخر، به نقل از مناقب ابن شهراشوب: ۱۵۰/۴ سطر۳.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش ششم - جلد ۱، صفحه ۵۰۴] 

 

جابر بن يزيد جعفى نقل كرده است كه گفت: سرور جهانيان امام باقر عليه السلام را هجده سال خدمت كردم، هنگامى كه خواستم از نزد آن حضرت بيرون روم و با او وداع كنم عرض كردم: حديثى بفرمائيد تا استفاده كنم. 

فرمود: اى جابر! بعد از هجده سال كه در خدمت ما بودى هنوز هم منتظر شنيدن گفتار ما هستى؟ 

عرض كردم: بلى، شما درياى بى پايانى هستيد كه هرچه از آن بردارند تمام نمى شود و به انتهاى آن نمى توان رسيد. فرمود: 

يا جابر؛ بلّغ شيعتي عنّي السلام وأعلمهم أنّه لا قرابة بيننا وبين اللَّه عزّوجلّ ولايتقرّب إليه إلّا بالطاعة له. يا جابر؛ من أطاع اللَّه وأحبّنا فهو وليّنا، ومن عصى اللَّه لم ينفعه حبّنا. 

اى جابر! به شيعيانم از طرف من سلام برسان و به آنها خبر بده كه بين ما و خداوند هيچگونه خويشاوندى نيست و جز با اطاعت كردن از او به مقام قربش نمى توان رسيد. 

اى جابر! كسى كه از فرامين الهى اطاعت كند و ما را دوست بدارد او اهل 

ولايت ما است و كسى كه نافرمانى پروردگار كند دوستى ما به او سودى نمى بخشد. . [۳] 

 

 

مؤلّف رحمه الله گويد: در روايت مذكور اين جمله كه فرموده است: «كسى كه نافرمانى خدا كند دوستى ما به او سودى نمى بخشد» با روايات فراوان ديگرى كه دوستى اهل بيت عليهم السلام را با داشتن گناهان هم سودمند ذكر مى كند 

ظاهراً منافات دارد [۱] و براى جمع بين اين دو دسته از روايات مى توان گفت: 

اين روايت به گروهى اشاره دارد كه چون خود را از اهل بهشت تصوّر كردند خويشتن را در ارتكاب گناهان آزاد و از هر گونه خطرى ايمن دانسته اند و به خاطر همين به آنها فرموده اند كه به دوستى ما مغرور نشويد. 

يا اينكه گفته شود: نسبت به گرفتارى هاى دنيا و عالم برزخ دوستى اهل بيت عليهم السلام به اهل معاصى سودى نمى بخشد، امّا نسبت به سختى هاى قيامت براى آنها سودمند است. 

و به اين تفصيل اشاره دارد روايتى كه علىّ بن ابراهيم قمى در تفسير آيه شريفه «فَيَوْمَئِذٍ لايُسْئَلُ عَن ذَنْبِه » [۲]، نقل كرده است كه هر كس ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام را پذيرفته و از دشمنان او بيزارى جسته باشد، حلال او را حلال و حرامش را حرام بداند و با اين وصف گناهانى را مرتكب شود و در دنيا از آن توبه نكند، بخاطر آن گناهان در عالم برزخ او را عذاب كنند، و وقتى وارد قيامت مى شود گناهى برايش نماند تا از او بازجوئى كنند. [۳] 

يا اينكه گفته شود: بعضى از نافرمانى‌ها و گناهان باعث از بين رفتن موضوع محبّت و دوستى مى شوند و محبّتى باقى نمى گذارند تا بر آن اثرى 

بار شود، و شاهدش روايتى است كه امام عسكرى عليه السلام در تفسير خود از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم نقل فرموده اند: 

يا عباد اللَّه، فاحذروا الإنهماك في المعاصي والتهاون بها، فإنّ المعاصي يستولى بها الخذلان على صاحبها، حتّى يوقعه فيما هو أعظم منها، فلايزال يعصي ويتهاون ويخذل ويوقع فيما هو أعظم ممّا جنى، حتّى يوقعه في ردّ ولاية وصيّ رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم ودفع نبوّة نبيّ اللَّه، ولايزال أيضاً بذلك حتّى يوقعه في دفع توحيد اللَّه، والإلحاد في دين اللَّه. [۱] 

اى بندگان خدا! از فرو رفتن در گناهان و سبك شمردن آنها بپرهيزيد، زيرا گناهان خوارى و پستى را بر گنه كار چيره مى سازد تا آنكه او را به ارتكاب گناهان بزرگتر مبتلا مى كند، پس پيوسته نافرمانى مى كند و آن را سبك مى شمارد و خود را ذليل مى كند و به انجام گناهان بزرگتر مبتلا مى شود تا اينكه به مرحله انكار ولايت جانشين رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم مى رسد، و نبوّت پيغمبر خدا را رد مى كند، و كم كم در شقاوتش ادامه مى دهد تا توحيد پروردگار را هم منكر مى گردد و يك آدم ملحدى در دين خدا مى شود. 

و حديث ۳۲ از باب هشتم اين مطلب را تأييد مى كند. 

و نيز امام باقر عليه السلام فرموده است: 

ما عرف اللَّه من عصاه. 

كسى كه نافرمانى خدا كند در حقيقت او را نشناخته است. 

و اين شعر را قرائت نمود: 

تعصي الإله وأنت تظهر حبّه 

هذا لعمرك في الفعال بديع 

لو كان حبّك صادقاً لأطعته 

إنّ المحبّ لمن يحبّ مطيع [۲] 

خدا را نافرمانى مى كنى و اظهار دوستى مى كنى، به دين و مذهب قسم اين در ميان كارها پديده عجيبى است. 

اگر راستى او را دوست داشته باشى از او فرمانبردارى مى كنى، هر دوست دارنده اى از كسى كه او را دوست دارد اطاعت مى كند.

----------

[۳]: امالى طوسى: ۲۹۶ ح ۲۹ مجلس ۱۱، بحار الأنوار: ۱۸۲/۷۸ ح ۸. 

[۱]: در «تفسير امام عسكرى عليه السلام: ۲۰» از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم روايت شده است كه فرمود: اگر على عليه السلام را اهل آسمانها و زمين دشمن داشته باشند خداوند بخاطر اين دشمنى همه آنها را هلاك سازد، و اگر همه كفّار او را دوست بدارند خداوند به پاداش اين محبّت به آنها عاقبت بخيرى مرحمت كند و به آنها توفيق دهد كه ايمان آورند، سپس همه آنها را به رحمت خود وارد بهشت نمايد. و در ص ۳۹۲ ضمن يك حديث قدسى نقل مى كند كه اگر يكى از كفّار يا همه آنها يكى از اهل بيت پيغمبر عليهم السلام يا اصحاب راستين او را دوست بدارند خداوند به پاداش اين محبّت توفيق توبه كردن و ايمان آوردن به آنها مرحمت كند و سپس ايشان را وارد بهشت نمايد. 

 

 

[۲]: سوره الرحمن، آيه ۳۹. 

[۳]: تفسير قمى: ۶۶۰، تفسير برهان: ۲۶۸/۴، بحار الأنوار: ۲۴۶/۶ ح ۷۷. 

 

[۱]: تفسير امام عسكرى عليه السلام: ۲۶۴ ح ۱۳۲، بحار الأنوار: ۳۶۰/۷۳ ح ۸۳، المستدرك: ۳۳۶/۱۱ ح۶، تنبيه الخواطر: ۱۰۲/۲. 

 

 

[۲]: تحف العقول: ۲۹۴، بحار الأنوار: ۱۷۴/۷۸ ح ۲۱.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هفتم - جلد ۱، صفحه ۵۳۷] 

 

حذيفة بن منصور نقل مى كند كه گفت: در خدمت امام صادق عليه السلام بودم كه شخصى بر آن حضرت وارد شد و عرض كرد: فدايت شوم، برادرى دارم كه شما را دوست دارد و نسبت به بزرگداشت و رعايت احترام شما هيچگونه كوتاهى نمى كند، عيبى كه دارد اينستكه شراب خوار است. 

امام صادق عليه السلام فرمود: همانا اين عيب بزرگى است كه دوستدار ما به شرابخوارى مبتلا باشد، ولى آيا مى خواهى كسى را كه بدتر از او است به تو معرّفى كنم؟ 

كسى كه با ما آشكارا دشمنى مى كند بدتر از او است، و همانا در ميان مؤمنين آنكه مرتبه اش پائين تر از همه و پست تر است - با آنكه در ميان آنها پست و فرومايه نيست - مى تواند دويست نفر را شفاعت كند، ولى اگر اهل آسمانها و زمين هاى هفتگانه و نيز درياهاى هفتگانه درباره يك نفر ناصبى شفاعت كنند هرگز شفاعت آنها پذيرفته نمى گردد. آنكه گفتى از دنيا نمى رود تا توبه كند يا خداوند او را به يك نوع بيمارى و ناراحتى جسمى مبتلا كند تا به اين وسيله گناهان او از بين برود و وقتى خدا را ملاقات مى كند گناهى براى او نمانده باشد. همانا شيعيان ما بر راهى استوار و پابرجا هستند و آنها در مسير سعادتند. 

سپس فرمود: پدرم بارها فرمود: 

أحبب حبيب آل محمّد وإن كان مرهقاً ذيّالاً، وأبغض بغيض آل محمّد وإن كان صوّاماً قوّاماً. 

دوست بدار كسى كه خاندان پيغمبر را دوست دارد گرچه گنه كار و فرومايه باشد، و دشمن بدار كسى كه با خاندان پيغمبر عليهم السلام دشمنى مى كند گرچه زياد اهل نماز و روزه باشد. [۱]

----------

[۱]: بشارة المصطفى: ۳۸، بحار الأنوار: ۱۲۶/۶۸ ح ۵۴.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۶۷] 

 

برادر حمّاد بشير نقل كرده است كه گفت: 

نزد عبداللَّه بن الحسن بودم، برادرش حسن بن الحسن هم نزد او بود، يادى از امام صادق عليه السلام شد، او به آن حضرت دشنام داد، من از آن مجلس خارج شدم و شبانه خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم، حضرت در بستر قرار گرفته و لباس استراحت پوشيده بود، قصّه آن مجلس و آنچه را حسن گفته بود به عرض آن حضرت رسانيدم. 

امام صادق عليه السلام به كنيز خود فرمود: آبى برايم حاضر كن، آب را كه آورد امام عليه السلام وضو گرفت، و در جايگاه نمازش به نماز ايستاد، و بعد از آنكه دو ركعت نماز خواند دستها را به دعا بالا برد و عرض كرد: 

يا ربّ إنّ فلاناً أتاني بالّذي أتاني عن الحسن، وهو يظلمني، وقد غفرت له فلا تأخذه ولا تقايسه يا ربّ. 

پروردگارا! فلانى برايم از جانب حسن خبر آورده است كه او درباره من چنين و چنان گفته است، خدايا او به من ظلم كرده است و من او را 

بخشيدم، تو هم او را مؤاخذه مكن و به اين عمل عقوبت مفرما. 

پس پيوسته بر اين دعا و درخواست پافشارى كرد، سپس روى مبارك خود را به من نمود و فرمود: برگرد خداوند تو را رحمت كند و من باز گشتم. [۱]

----------

[۱]: مشكاة الأنوار: ۲۱۶، بحار الأنوار: ۳۸۵/۹۱ ح ۱۶، والمستدرك: ۳۹۵/۶ ح ۳۴.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۷۸] 

 

در رساله اى كه به «فقه مجلسى رحمه الله» معروف است در صفحه 

۲۹ ذكر شده و متن آن چنين است: 

مستحبّ است در تشهّد آنچه ابوبصير از امام صادق عليه السلام نقل كرده، اضافه شود و آن اينست كه بگويد: 

«بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ وَالْحَمْدُ للَّهِِ وَخَيْرُ الْأَسْماءِ كُلُّها للَّهِِ، أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، أَرْسَلَهُ بِالْحَقِّ بَشيراً وَنَذيراً بَيْنَ يَدَيِ السَّاعَةِ، وَأَشْهَدُ أَنَّ رَبّي نِعْمَ الرَّبُّ، وَأَنَّ مُحَمَّداً نِعْمَ الرَّسُولُ، وَأَنَّ عَلِيّاً نِعْمَ الْوَصِيُّ وَنِعْمَ الْإِمامُ. أَللَّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَتَقَبَّلْ شَفاعَتَهُ في اُمَّتِهِ وَارْفَعْ دَرَجَتَهُ، اَلْحَمْدُ للَّهِِ رَبِّ الْعالَمينَ». 

بنام خدا و با استعانت از خدا، سپاس و ستايش سزاوار خداوند است و همه نامهاى نيكو از براى او است، شهادت مى دهم كه خدايى جز خداى يگانه نيست، او يكتاست و شريكى ندارد، و شهادت مى دهم كه محمّد صلى الله عليه وآله وسلم بنده و فرستاده او است، او را به حقّ فرستاد تا بشارت دهنده و بيم دهنده باشد تا قيامت، و شهادت مى دهم كه خداى من خوب پروردگارى است و محمّد صلى الله عليه وآله وسلم خوب پيغمبرى است و براستى على عليه السلام خوب جانشينى براى پيغمبر و خوب امام و پيشوائى است، خداوندا بر محمّد و آل محمّد درود بفرست و شفاعت او را درباره امّتش قبول كن، و درجه او را بالا ببر، سپاس و ستايش سزاوار خداوند است كه پروردگار جهانيان است.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش هشتم - جلد ۱، صفحه ۵۸۰] 

 

 

شيخ طبرسى رحمه الله در كتاب «الإحتجاج» اين حديث را از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه فرمود: 

إذا قال أحدكم لا إله إلّا اللَّه محمّد رسول اللَّه فليقل عليّ أميرالمؤمنين وليّ اللَّه. [۲] 

هرگاه يكى از شما گفت: لا إله إلّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، بايد بگويد: على امير مؤمنان و ولىّ خدا است.

----------

[۲]: الإحتجاج: ۲۳۰/۱، بحار الأنوار: ۱/۲۷ ح۱.

 

سيّد بن طاووس و علّامه مجلسى قدّس سرّهما مى نويسند: 

كان سلام اللَّه عليه حليف السجدة الطويلة، والدموع الغزيرة، والمناجاة الكثيرة والضراعات المتصلّة. 

«آن حضرت پيوسته ملازم با سجده هاى طولانى و اشك ريزان و مناجات فراوان و تضرّع و ناله به درگاه الهى بود». [۳] 

غلام سياه چهره اى داشت كه قيچى بدست مى گرفت و پينه هائى كه بر اثر زيادى سجده بر پيشانى مبارك او و استخوان بينى اش بسته مى شد مى بريد. [۱]

----------

[۳]: اين جملات در ضمن زيارت آن حضرت وارد شده است. مراجعه كنيد به «بحار الأنوار: ۱۷/۱۰۲» كه آن را به نقل از «مصباح الزائر: ۳۸۲» ذكر كرده است. 

[۱]: شيخ صدوق رحمه الله در كتاب «عيون اخبار الرضا عليه السلام: ۷۷/۱» ضمن يك حديث طولانى آن را روايت كرده است، بحار الأنوار: ۲۱۶/۴۸ سطر ۱۶۶/۸۵ ۱ ح ۱۶ و ۲۱۳/۹۵ ضمن ح ۵.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش نهم - جلد ۱، صفحه ۶۰۱] 

 

شيخ صدوق قدس سره از احمد بن عبداللَّه قروى و او از پدرش نقل كرده است كه گفت: 

بر فضل بن ربيع وارد شدم در حاليكه بر بام خانه اش نشسته بود، به من گفت: نزديك بيا، چون نزديك او رفتم گفت: از اين بالا ميان آن اتاق را نگاه كن، وقتى نگاه كردم سؤال كرد چه مى بينى؟ گفتم: جامه اى را مى بينم كه بر روى زمين افكنده شده است، گفت: دوباره بهتر نگاه كن. 

چون با دقّت نگاه كردم گفتم: مردى گويا در حال سجده است، پس از سؤالات ديگرى كه پرسيد به من گفت: 

اين ابوالحسن موسى بن جعفر عليهما السلام است، من شب و روز او را مراقبت مى كنم، هيچگاه او را جز در اين حالى كه مى بينى مشاهده نكرده ام، او نماز صبح را كه مى خواند تا هنگام طلوع خورشيد به تعقيب نماز مى پردازد، سپس به سجده مى رود و تا اذان ظهر سجده اش را ادامه مى دهد و كسى را سفارش نموده كه چون از وقت اذان اطّلاع حاصل كرد به او خبر دهد، آنگاه بر مى خيزد و بدون اينكه وضوى تازه اى بگيرد نماز مى خواند، و من مى فهمم كه او در سجده طولانى خود بخواب نرفته است، و چون از نماز ظهر و عصر و نوافل و تعقيبات آن فارغ مى شود تا غروب در حال سجده است، سپس برمى خيزد و با همان وضوئى كه دارد نماز مغرب را مى خواند. 

و چون نماز مغرب و عشاء و نوافل و تعقيبات آن را بجا مى آورد با 

غذاى مختصرى كه براى او مى آورند افطار مى كند، سپس تجديد وضو مى نمايد و بعد از آن سجده اى بجا مى آورد و چون سر از سجده برمى دارد استراحت كوتاه و خواب سبكى مى كند، سپس برمى خيزد و دوباره وضو مى گيرد و به نماز مى ايستد و تا طلوع فجر به نماز مشغول است، و چون غلامش به او وقت طلوع فجر را خبر مى دهد نماز صبح را بجا مى آورد، و مدّت يكسال است كه اين روش او است.... [۱]

----------

[۱]: امالى صدوق: ۲۱۰ ح ۱۹ مجلس ۲۹، مناقب ابن شهراشوب: ۳۱۸/۴، بحار الأنوار: ۱۰۷/۴۸ ح۹.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - بخش نهم - جلد ۱، صفحه ۶۰۲] 

خلاصه کتاب نماز از آیت الله حائری شیرازی

نماز در اسلام به معنی «ذکر» است

«ذکر» یعنی التفات و توجه داشتن به واقعیت عینی (خدا) که در نتیجه علت های مختلف از قبیل مشاغل، روابط، تعلقات و... ، نادیده گرفته می شود. 

«ذکر» یعنی به خاطر آوردن چیزی که در بررسی مورد قبول است و در حالت عادی از آن غفلت گردیده.

انسان گاهی می نشیند و بررسی می کند که مثلاً این عالم مدبّری دارد؛ ولیکن عادت و روزمرگی، شیوه زندگی، فرهنگ محیط، نوع روابط او و...، این ها همگی باعث می شود که در عمل خلاف بررسی اش را انجام دهد. در چنین مواردی، ذکر موجب یادآوری و به خاطرآوردن فرد می شود؛ مانند کسی که می داند سیگار برای بدنش مضر است، در هنگام استعمال سیگار نوشته روی پاکت را نیز می خواند که «استعمال سیگار برای بدن مضر است؛ اما در عمل سیگار می کشد. این نوشته روی پاکت سیگار «ذکر» است. [به او یادآوری می کند آنچه را که می‌داند]

 

مجموعه آثار آیت الله حائری شیرازی، کتاب نماز، ص ۱۱.

 

چرا برخی نمازها جلوی گناه را نمی‌ گیرد؟

نماز برای سلب عادت [های قبیح] است؛ پس باید مواظب بود که خودش عادت نشود، وگرنه قدرت عادت شکنی اش را از دست می دهد.

علت اینکه بسیاری از نمازها، آن خواص ذاتی خودشان را بروز و نشان نمی دهند، این است که در اجزا، نماز را طبق عاداتی که به او گفته اند، به جا می آورد.

نماز باید «ذکر» باشد تا بتواند اثر بگذارد. نماز به خاطر آوردن است؛ پس این جنبه اش باید محفوظ باشد و لذاست که رسول اکرم ، می فرمایند: «لا صَلاةَ الّا بِحضورِ القَلب»؛ یعنی جنبه ذکری آن باید زنده باشد تا مؤثر واقع شود.

رسول اکرم نمی فرمایند الّا بِحضورِ الذهن ، بلکه می فرمایند «بِحضورِ القلب». پس اگر خود نماز در غفلت صورت بگیرد، دیگر هیچ.

هرچه بگندد نمکش می زنند

وای به روزی که بگندد نمک

 

[پس در نماز با حضور قلب ، ذکر و یادآوری خدا است و چنین نمازی می‌تواند جلوی عادت های زشت را بگیرد]

 

مجموعه آثار آیت الله حائری شیرازی، کتاب نماز، ص ۱۸.

 

در نماز با قلبت بازی نکن

 

در حین نماز ، نگاه کردن به اطراف و صحبت کردن ممنوع است؛ ولی شخص غافل، آثار مشاهداتش را در خاطر و خیالات و افکار و بازی های خودش دارد:

ما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ يَلْعَبُونَ

هيچ يادآورى تازه‌اى از طرف پروردگارشان براى آنها نمى‌آيد، مگر آنكه با بازى (و شوخى) به آن گوش مى‌دهند!

(سوره انبیاء ، آیه ۲)

 

تذکری که از جانب پروردگار برایشان می آید گوش نمی دهند، مگر آنکه دارند بازی میکنند. 

بعد معنای «يَلعَبون» را می گوید: «لاهیةً قُلُوبُهم» قلوبشان در حال بازی است. ممکن است که انسان با دست و چشم بازی نکند، ولی قلبش مشغول بازی می باشد. 

گاهی در نماز، مسئله‌ی حل نشده را حل می کند یا گم شده ای را پیدا می نماید. با این وضع می خواهد که نماز برایش سازندگی هم داشته باشد! از خود می پرسد که این سازندگی که به ما وعده داده بودند، چه شد؟ می گفتند با نماز قُرب به حق پیدا می‌کنی. من بیست سال است که نماز به جا می آورم ، قُرب کو؟ همان جایی که بودم هستم!

این درست مثل این است که ما غذا را بجویم، ولی فرو نبریم، بلکه در يقه واستین خود بریزیم. البته که مریض مان خوب نمی شود. وقتی انسان نماز را بر سر زبان آورد و این نماز را فرو نبرد، مثل این است که دارو را در دهان گذاشته و بعد آن را بیرون ریخته است. 

[نمازی دارویی است که باید به قلب خورانده شود و اگر قلب به جای خوردن آن ، مشغول بازی شود، از آلودگی و گناه خوب نمی شود و چنین قلبی به خدا نزدیک نخواهد شد]

 

مجموعه آثار آیت الله حائری شیرازی، کتاب نماز، ص ۲۰.

 

 

چگونه با نماز و عبادت تکبر ما را نگیرد؟

 

هرچه انسان پاکی وسبّوح بودن خدا را بهتر درک کند، آنچه [از پاکی] در خودش می بیند، در مقایسه با او کم می بیند و کم می شمارد. نه اینکه فرض کند کم است؛ بلکه واقعاً احساس می کند که برای او کم است.

چرا؟ چون با کس دیگری مقایسه می کند. 

[امیرالمؤمنین اهل تقوا را این گونه توصیف می‌کند] «عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أَعْیُنِهِمْ»

وقتی خالق در نظر کسی عظیم شد، [نماز و] عبادات و اعمالی که انجام می دهد در نزد او کم خواهد شد.

 

مجموعه آثار آیت الله حائری شیرازی، کتاب نماز، ص ۲۴.

 

ریشه های عدم حضور قلب درنماز

 

هر نمازی مزد اعمال آن روز انسان است. اگر انسان در آن روز عمل صالح به جا آورده باشد، زمینه خواندن یک نماز خوب برایش فراهم می شود. اینکه انسان دقت کند که نمازش با حضور باشد، درست است؛ اما با دقت انسان و زور او مسئله حل نمی شود. انسان باید زورهایش را قبل از نماز بزند. اینکه فرد بگوید حالا من تصمیم می گیرم که در حال نماز حضور قلب داشته باشم درست نمی‌شود و به اواسط حمد که رسید می بیند مرغ از قفس پرید! دیگر اوست و خیالات خودش در همان کارهایی که در غیرنماز بوده است. به هر چیزی که انس داشته باشد، در حال نماز فوری انس او به همان چیز متوجه می شود؛ اما اگر قبل از نماز کار صالحی کرده باشد، در حال نماز انسی برایش حاصل می شود که خودش می فهمد برایش بی سابقه بوده است و غیرمنتظره. حضور برایش فشاری ندارد؛ حضور برای او سکون و تسکین و سکینه وطمأنینه دارد. پس باید ریشه نداشتن حضور قلب و غفلت و حواس پرتی را در امور قبل از نماز مشاهده کرد.

مجموعه آثار آیت الله حائری شیرازی، کتاب نماز، ص ۳۵

 

 

اگر انسان با افرادی که با آنها شش دانگ انس دارد یک ساعت بنشیند خیال می کند پنج دقیقه گذشته است. می گوید: اصلاً چقدر عمرها کم برکت شده، من الان دو ساعت است که خدمت شما نشسته ام، خیال می کردم که ربع ساعت است. این به خاطر انس است. روح وقتی که انسان انس دارد، حضورش حفظ می شود، اصلاً خستگی ندارد، چرت ندارد. اگر خواب هم داشته باشد از سرش می پرد، حتی نشاط پیدا می کند. 

اما وقتی باکسی باشید که با او انسی ندارید، خیال می کنید دو ساعت گذشته، نگاه به ساعت می کنید می بینید نه، پنج دقیقه بیشتر نگذشته. خسته کننده، فشاردهنده و سردرد آورنده است. به خاطر چیست؟ به خاطر این است که بین این فرد و آن رفیقش، رفاقت ها به هم خورده و کاری کرده که او از دستش رنجیده، مثلاً انسان با یکی از دشمنان خونی رفیقش دوستی کرده است. رفيقش می‌گوید: او چگونه دوست من است که با دشمن من دوستی می کند؟

 

[خدا و دنیا دو دشمن هم هستند] وقتی انسان با دنیا شش دانگ می شود، معنایش این است که رفاقت او با خدا به هم خورده [و به همین دلیل نماز برایش سنگین و مشقت آور می‌شود]

 

مجموعه آثار آیت الله حائری شیرازی، کتاب نماز، خلاصه ای از ص ۳۸.

 

چرا نماز بهترین عمل بنده «حیَّ عَلی خَیرِ العَمَل» و بهترین دستور خدا معرفی شده است؟

 

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید: «اَلصَّلاةُ خَيرُ مُوضوعٍ»؛ نماز بهترین دستور خداست.

(مستدرک الوسائل، ج۳، ص۴۲)

کسی که با خدای تعالی انسی پیدا کرده، زشت است که به او بگویند: اگر تو با خدا صحبت کردی به تو این مزد را می دهند. اینکه خدا با من صحبت کند یا من با خدا صحبت کنم به مزد و پاداش بفروشم ؟! این را بدهم چه چیزی از این بهتر می توانم به دست بیاورم؟ 

 

کسی که معنای نماز را فهمیده باشد، چیزی بالاتر از آن نمی شناسد؛ یعنی برای انسان چیزی بالاتر از ملاقات با خدا [که منبع لذّت، قدرت، ثروت، رحمت و... است] نیست تا انسان بگوید من این ملاقات را با خدا انجام می‌دهم تا آن را به من بدهند!

از این جهت در اذان می گوییم : «حيَّ عَلى خَيرِ العَمَل». پس خود نماز جنبه مزدی و اجری دارد و اگر کسی به حقیقت نماز معرفت داشته باشد، خود عالی‌ترین پاداش است.

پس اگر تمام اعمال انسان در طول روز صحیح باشد نمازش صحیح خواهد بود و با چنین نمازی به حقیقت ملاقات با خدا می‌رسد؛ بنابراین انسان برای تمام اعمالش [اگر خوب و صحیح و برای رضای خدا انجام داده باشد] با نماز مزد می گیرد.

 

مجموعه آثار آیت الله حائری شیرازی، کتاب نماز، خلاصه ای از صفحه ۶۷.

 

امام صادق علیه‌السلام به فرزندش فرمود:

«يَا بُنَيَّ إِنَّهُ لاَ يَنَالُ شَفَاعَتَنَا مَنِ اِسْتَخَفَّ بِالصَّلاَةِ»

بحار الانوار، ج۴۷، ص۷.

پسرم ، شفاعت ما به کسی که نماز را سبک شمارد، نمی‌رسد. 

روش شیطان برای شکستن نماز، «استخفاف» یعنی سبک شمردن نماز است. استخفاف به وقت نماز، کاری است که معمولاً همه انجام می دهیم و آن را هم به گونه ای توجیه می کنیم؛ مثلاً بعضی مسئولان در برنامه ریزی برای گردهمایی ها خجالت می کشند که وقت نماز را در برنامه بگنجانند و فکر میکنند که این کار تظاهر و جانماز آب کشیدن است! دستاویز شیطان همین فکرها است. ما باید بدانیم که اگر وقت نماز به هر عذری از ما گرفته شد، تأثیر و سازندگی آن کمتر شده و چیزی را باخته و از دست داده ایم. شاید بتوان نماز اول وقت را به نان تازه از تنور درآمده تشبیه کرد که بدون قاتق هم می توان آن را خورد؛ اما هر چه بیشتر بماند تازگی آن کمتر شده و جاذبه اش را از دست می دهد.

 

مجموعه آثار آیت الله حائری شیرازی، کتاب نماز، ص ۱۰۵.

 

[ خداوند در آیه ۳ سوره بقره می فرماید مهمترین ویژگی اهل تقوا اقامه نماز است]. تقوا و ولایت در عرض هم نیستند که فرد با هر یک از آنها که بخواهد به هدف [ بهشت] واصل شود. کسی که تقوا داشته باشد، محبت اهل بیت عالی را پیدا می کند و کسی هم که اهل بیت را دوست می دارد، خودبه خود به دنبال تقوا خواهد رفت. اگر کسی گفت من «نادعلی» می خوانم و نادعلی پدر جدّ نماز است، باید گفت کسی که نماز نمی خواند و با نادعلی ادعای محبت اهل بیت می کند، محبّ صادق [ دوست واقعی] آنها نیست. چطور می شود که انسان علی را دوست داشته باشد، اما نماز را که علی دوستدار آن است، دوست نداشته باشد؟!

 

مجموعه آثار آیت الله حائری شیرازی، کتاب نماز، ص ۱۱۷.

 

لطفاً این روایت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله که فرمودند مؤمن در مسجد مانندِ ماهی در آب است «المُؤمِنُ فِی المَسجدِ کَالسَّمکِ فِی الْماء» را توضیح دهید؟

 

انسان موجودی دوبعدی است. مثل حیوانات که بعضی آبزی و بعضی خشکزی هستند. حیوان خشکزی مثل پلنگ، اگر در آب بیفتد، یا ماهی اگر در خشکی انداخته شوند، چون راه نجاتی ندارند، خفه می شوند؛ بنابراین، نه ماهی می تواند در خشکی زندگی کند و نه پلنگ می تواند در دریا زنده بماند. انسان هم موجودی دوجنبه ای است. قلبش با ذکر خدا آن چنان انس دارد که ماهی با دریا و نفْسش با دنیا آن چنان انس دارد که پلنگ با خشکی. همین دو خصوصیت باعث جنگ در درون انسان می شود؛ دل مانند ماهی به طرف خدا و ذکر معاد و معنویات می رود و نفْس مانند پلنگ می‌خواهد به طرف تملک و شهرت وتمتعات دنیوی. به ماهی درونی که با آب زنده است « فطرت» می گوییم که در مقابل آن غریزه است و می خواهد همیشه پایش در خشکی باشد. دل می خواهد که همیشه در آب و ذکر خدا باشد تا زنده بماند. پنج وقت نماز، به منزله آب برای ماهی دل است و مسجد منبع آن می باشد.

 

مجموعه آثار آیت الله حائری شیرازی، کتاب نماز، ص ۱۲۲.

 

آداب ورود به خانه پادشاه آسمان ها و زمین

 

روایت در کیفیت خروج از خانه و ورود به مسجد می‌گوید: خارج شواز خانه به سوی مسجد، مانند کسی که از خانه و زندگی و بچه و تعلقات دل کنده باشد و بنای برگشتن ندارد. امام صادق درباره ورود به مسجد می فرمایند: «وقتی به در مسجد رسیدی بدان که تو درگاه سلطان عظیمی را قصد کرده‌ای» یعنی ورود به مسجد قدم گذاشتن بر بساط پادشاه آسمانها و زمین است و باید هیبت پادشاه به دل انسان وارد شود.

 

 انسان ممکن است هر روز به مسجد رود؛ اما یکی از آن مسجد رفتن‌ها آن‌گونه که ذکر شد نباشد و محتوای انسان سازی نداشته باشد. بحث در تعداد نیست، در شوق رفتن به مسجد و بیزاری از برگشتن به خانه است. یکی ممکن است یک بار به مسجد بیاید و مقداری به خدا نزدیک بشود؛ یکی هم ممکن است چند سال به مسجد برود، اما به اندازه همان یک بار هم به خدا نزدیک نشود.

رسول اکرم به علی علیه السلام فرمودند وقتی مردم به کثرت [زیادیِ] عمل مشغول هستند تو عمل خود را خالص کن!

 

مجموعه آثار آیت الله حائری شیرازی، کتاب نماز، ص ۱۲۳.

 

اقامه نماز اول وقت در پارک و سینما کار خوبی است. با چنین کاری وجدان بعضی که این منظره را می بینند، بیدار می شود. فطرتشان به آن ها می گوید: مگر ادعای خوب بودن نداری؟ ببین آنها چگونه با خدای خود راز و نیاز می کنند! خدا که فقط مال آنها نیست، مال همه است. از طرفی دیگر، شیطان وسوسه می کند که ریاکارها را ببین! آمده اند

اینجا نماز می خوانند جا قحط بود مسجد را گذاشته اند برای این کارها. [ اگر شما را به ریاکاری متهم کردن عقب نشینی نکنید و بدانید که این وسوسه شیطان است برای منزوی کردن اهل نماز]

 

همین‌طور در مسافرت و محافل دیگر [مثل مهمانی ها] نماز اول وقت باعث ترویج و رغبت به نماز می‌شود.

 

مجموعه آثار آیت الله حائری شیرازی، کتاب نماز، ص ۱۲۶.

 

برای اینکه مردم به نماز علاقه پیدا کنند، باید بزرگان را بینند که نماز می خوانند یا اذان می گویند؛ مثلاً کسی که در بازار از همه محترم تر است، شاگردش را به جای خود بگذارد و خودش اذان بگوید؛ در مدرسه ، مدیر اذان بگوید؛ در ادارات، مدیر کل و استاندار اذان بگوید.

ما در چیزهایی که خودمان را می شکنیم، اجر می بریم. وقتی پیش‌خدمت اذان بگوید، ترقی میکند؛ ولی وقتی مدیر کل اذان بگوید، دیگران تعجب می‌کنند و او کمی شکسته می شود؛ اما همین شکسته شدنها ما را می سازد و در آخرت و در بهشت دری می شود که انسان را از آن داخل می کنند. چه بهتر که انسان با اذان گفتن کوچک شود، چون این کوچک شمرده شدنها او را بزرگ می کند. مسلمان هر وقت دید که با عبادتی کوچک می شود، آن را به دیگری ندهد؛ بلکه خودش انجام دهد؛ چون او را بزرگ می‌کند و تکبر را از وجود او بیرون می نماید. هرچه عبادت سخت تر باشد، بیشتر انسان را بزرگ می کند و می سازد. 

 

مجموعه آثار آیت الله حائری شیرازی، کتاب نماز، ص ۱۲۷.