پرسش اول: واژه «نماز» در فارسي به چه معناست؟ چرا در عربي آن را «صلاة» معنا مي‌كنند؟ 

پرسش اول: واژه «نماز» در فارسي به چه معناست؟ چرا در عربي آن را «صلاة» معنا مي‌كنند؟ 

واژه فارسي نماز، از واژه پهلوي «نِماك» گرفته شده است. نماك نيز از ريشه باستاني «نِم» به معناي خم شدن و كرنش است. اندك اندك در ميان مسلمانان واژه‌هايي همچون صلات و عبادت، جاي آن را گرفتند. [۱]

----------

[۱]: حسن راشدي، نمازشناسي، ج ۱، ص ۶۵، برگرفته از: محمد خزايلي، احكام قرآن، ص ۳۳۸.

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - اشاره - صفحه۵] 

 

پرسش: چرا به عبادتی که روزانه ۵ بار انجام می دهیم نماز یا صلاة گفته می شود؟

 

چند علت ذکر شده که دو مورد آن را که مهمتر است بیان می‌کنیم:

 

۱. شايد نماز را به سبب دعاهايي كه در آن وجود دارد، «صلاة» ناميده اند، [۲] همان گونه كه در لغت نيز «صلاة» را دعا معنا كرده اند. 

۲. همچنين «صلاة» در لغت به معناي بركت از سوي خدا نيز آمده است و به دليل آنكه نماز رحمتي از سوي پروردگار است، «صلاة» ناميده مي‌شود. [۳]

----------

[۲]: فريد نهاوندي، رموز نماز، ص ۲۰۷. 

 

[۳]: فريد نهاوندي، رموز نماز، ص ۲۰۷.

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - پرسش دوم: كلمه صلاة به چه معناست؟ آيا پيش از اسلام نيز اين واژه را به كار مي‌بردند؟ - صفحه۶] 

 

پرسش سوم: نخستين نمازگزار، چه كسي بود؟ 

نماز از زمان حضرت آدم عليه السلام واجب شده است، ولي چگونگي به جا آوردن آن را نمي دانيم. بنابراين، در نگاه اول بايد گفت نخستين نمازگزار، حضرت 

آدم عليه السلام بوده است. از همان روزي كه پروردگار، پيامبراني را براي هدايت انسان و نجات او در دنيا و آخرت برانگيخت، به برپا داشتن نماز فرمان داد و آن را بهترين تكليف براي بندگان برشمرد.

 

چنان كه حضرت امام صادق عليه السلام دراين باره مي‌فرمايد: «اَحَبُّ الْاَعْمالَ اليّ الصلاة وَ هِيَ آخِرُ وَصايَا الْاَنْبِياءِ؛ محبوب ترين كارها نزد خدا نماز است و نماز آخرين وصيت و سفارش همه پيامبران بوده است». [۱]

----------

[۱]: شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج ۱، ص ۲۱۰. «الف» و «لام» در الانبياء مفيد عموم است.

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - پرسش سوم: نخستين نمازگزار، چه كسي بود؟ - صفحه۷] 

 

پرسش يازدهم: با توجه به اينكه فاصله بين كفر و اسلام، نماز است، آيا تارك نماز، كافر است؟ 

كفر همانند توحيد، مراتب و مراحل گوناگوني دارد. بر اين اساس، مي‌توان دو نوع كفر را بيان كرد: 

۱. كفر اعتقادي: كسي كه به خداوند و ارسال پيامبران باور ندارد. احكام فقهي كافر مثل نجاست بدن، مصداق چنين كفري است. 

۲. كفر عملي: كسي كه پيش از اين به وحدانيت خداوند و رسالت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ايمان داشته است، ولي اعمال ديني را از روي سهل انگاري ترك مي‌كند، چنين فردي، در عمل كافر است. 

البته اگر ترك اعمال ديني به انكار خدا و رسول بازگردد، سبب كفر اعتقادي مي‌شود. بنابراين، كسي كه به خدا و دين اسلام باور دارد، ولي نماز را از روي سهل انگاري ترك مي‌كند، دچار كفر عملي شده است و احكام كفر اعتقادي را ندارد. 

بايد گفت نماز، مرز ميان اسلام و كفر است؛ يعني ترك نماز، كفر عملي و چنان ناسپاسي بزرگي در پيشگاه خداوند است كه با كفر اعتقادي شباهت و نزديكي بسياري دارد؛ تا آنجا كه گويي در حد و مرز آن قرار گرفته است، ولي احكام كفر اعتقادي را ندارد. 

از امام صادق عليه السلام پرسيدند: «چرا ترك كننده نماز را كافر مي‌دانيد؟ » ايشان فرمود: 

كسي كه نماز را ترك مي‌كند، هرگز آن را ترك نمي كند، مگر به خاطر سبك شمردن آن. و هر كس نماز را ترك كند، پس به قصد لذت اين كار را نكرده است. در نتيجه، هرگاه قصد لذت نفي شد، استخفاف (سبك شمردن) اتفاق افتاده است و هرگاه استخفاف باشد، كفر محقق شده است. [۱]

----------

[۱]: اصول كافي، ج ۴، ص ۹۷.

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - پرسش يازدهم: با توجه به اينكه فاصله بين كفر و اسلام، نماز است، آيا تارك نماز، كافر است؟ - صفحه۲۵] 

 

پرسش دوازدهم: با توجه به اهميت نماز، چرا در قرآن درباره كيفيت نماز خواندن مطلبي به چشم نمي خورد و درباره چگونگي نماز اختلاف نظر وجود دارد؟

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - صفحه۲۶] 

 

قرآن مانند قانون اساسي است كه قانون‌هاي جزئي و فرعي بر اساس آن ترسيم و تبيين مي‌شود. از سويي، قرآن ما را به لزوم پيروي از پيامبر و اولي الامر [۱] فرمان مي‌دهد و تعليم كتاب (قرآن) را وظيفه پيامبر مي‌داند؛ [۲] زيرا قرآن كتابي عميق است و لايه‌هاي معرفتي بسياري دارد كه فهم آن نيازمند آموزش است. بي شك، پيامبر و جانشينان پاكش، تنها مفسران قرآن هستند. 

بنابراين، خداوند در قرآن، اصل نماز و كلياتي از اجزاي آن را بيان مي‌كند. بديهي است كه جزئيات آن را بايد در احاديث نبوي و اهل بيت عليهم السلام كه بزرگ ترين مفسران وحي هستند، جست وجو كرد.

----------

[۱]: نك: نساء: ۵۹؛ حشر: ۷. 

[۲]: نك: جمعه: ۲؛ نحل: ۴۴ و ۶۴.

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - پرسش دوازدهم: با توجه به اهميت نماز، چرا در قرآن درباره كيفيت نماز خواندن مطلبي به چشم نمي خورد و درباره چگونگي نماز اختلاف نظر وجود دارد؟ - صفحه۲۶] 

 

پرسش چهاردهم: اگر نماز ستون دين است، چرا در فروع دين مطرح شده است؟ 

نخست بايد دانست كه حيطه اصول دين، «اعتقاد و ايمان» است و حيطه فروع دين «عمل و تكاليف شرعي» است. از آنجا كه «نماز» از اعمال مهم شرعي است، در فروع از آن ياد مي‌شود. درحالي كه اصول دين، مجموعه باورهاي بنيادي و پايه اي دين است كه بيشتر جنبه نظري دارند.

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - پرسش چهاردهم: اگر نماز ستون دين است، چرا در فروع دين مطرح شده است؟ - صفحه۲۷] 

 

پرسش شانزدهم: در آخرت، پذيرفته شدن همه اعمال در گرو پذيرفته شدن نماز است. آيا اين امر با عدالت خداوند سازگار است؟ 

براي روشن شدن پاسخ اين پرسش بايد مقدماتي را بيان كنيم تا پاسخ مشخص شود. 

مقدمه اول: حسن و قبح و يا به عبارتي ديگر خوبي و بدي دو قسم است: 

الف) حسن و قبح فعلي 

ب) حسن و قبح فاعلي 

حسن و قبح فعلي بدين معناست كه كاري آثار مطلوب يا نامطلوب داشته باشد، بي آنكه انگيزه و غرض انجام دهنده (فاعل) را در نظر بگيريم. براي مثال، كسي كه به درخت تشنه اي آب مي‌دهد و سنگي را از محل عبور مردم كنار مي‌زند، عملش نيك است؛ 

حسن فاعلي، يعني اينكه شخصي هدفش خوب، و قبح فاعلي، يعني شخصي غرض و هدفش بد باشد. در انجام يك عمل، ممكن است هم حسن 

فعلي و هم حسن فاعلي يا يكي از اين دو وجود داشته باشد. همچنين ممكن است، يك عمل نه حسن فعلي داشته باشد و نه حُسن فاعلي.

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - پرسش شانزدهم: در آخرت، پذيرفته شدن همه اعمال در گرو پذيرفته شدن نماز است. آيا اين امر با عدالت خداوند سازگار است؟ - صفحه۳۰] 

 

 

با توجه به اين مقدمه بايد گفت وضعيتي كسي كه نماز نمي خواند، ولي كارهاي نيك انجام مي‌دهد، به دو گونه است: گاهي وجوب نماز را انكار مي‌كند، درحالي كه از ضرورت نماز در دين باخبر است. در اين صورت، هيچ عمل نيكي از اين شخص پذيرفته نمي شود؛ چون مي‌داند انكار وجوب نماز با انكار خدا برابر است. بنابراين، كار نيك او فقط حُسن فعلي دارد و حسن فاعلي ندارد؛ او كار را براي خدا انجام نداده تا انتظار پاداش داشته باشد. 

گاهي نيز شخص، منكر نماز نيست، بلكه از روي تنبلي يا سهل انگاري نماز نمي خواند. چنين شخصي اگر كارهاي نيك ديگري مثل روزه يا زكات يا كمك به فقيران انجام دهد، كارهايش تا حدي پذيرفته مي‌شود؛ يعني به سبب روزه گرفتن يا پرداختن زكات، به او پاداش‌هاي ديگري غير از بهشت داده مي‌شود. بنابراين، روايتي كه مي‌گويد: «اول چيزي كه در قيامت محاسبه مي‌شود نماز است. اگر پذيرفته شود، بقيه اعمال پذيرفته مي‌شود و اگر پذيرفته نشود، ديگر اعمال پذيرفته نمي شود»، به درجه‌هاي بالا يعني ورود به بهشت مربوط مي‌شود.

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - پرسش شانزدهم: در آخرت، پذيرفته شدن همه اعمال در گرو پذيرفته شدن نماز است. آيا اين امر با عدالت خداوند سازگار است؟ - صفحه۳۱] 

 

پرسش هفدهم: با توجه به دو آيه آخر سوره زلزال مبني بر اينكه هر كس ذره اي كار نيك كند وارد بهشت مي‌شود، چگونه مي‌توان گفت نماز كليد بهشت است و بدون نماز، كسي وارد بهشت نمي شود؟

 

اگر كسي نماز را ترك كند، كار نيك ديگري برايش نمي ماند تا به وسيله آن وارد بهشت شود. اگر شخصي تارك الصلات باشد، اعمال ديگر او هيچ سودي نمي بخشد. رسول اكرم صلي الله عليه و آله مي‌فرمايد: «مَثَل نماز، مثل ستون خيمه است؛ هرگاه ستون خيمه پابرجا باشد، طناب ها، ميخ‌ها و پرده‌ها سود مي‌بخشند، و هرگاه ستون شكسته شود، نه طنابي، نه ميخي و نه پرده اي (هيچ كدام) نافع نيستند. » [۱] در روايتي ديگر حضرت مي‌فرمايد: «نمازهاي پنج گانه را محافظت كنيد؛ زيرا هرگاه روز قيامت برپا شود، خداوند تبارك و تعالي بنده را فرامي خواند. اول چيزي كه از او مي‌پرسند همان نماز است؛ اگر آن را تام و بدون نقص انجام داده (وارد بهشت مي‌شود) وگرنه در آتش افكنده مي‌شود. » [۲] اهميت نماز تا آنجاست كه ملاك پذيرفته شدن همه اعمال قرار گرفته است.

----------

[۱]: ميزان الحكمة، ج ۵، ص ۳۶۹، ح ۱۰۲۴۶. 

[۲]: ميزان الحكمة، ج ۵، ص ۳۷۴، ح ۱۰۲۶۷.

 

 

بنابراين، اين گونه روايت‌ها به منزله مخصِص دايره شمول اين آيه شريفه مي‌شود: «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ خَيْراً يَرَهُ؛ پس هر كس هم وزن ذره اي كار خير انجام دهد، آن را مي‌بيند». (زلزال: ۷) 

بنا بر اين روايت، در صورت بي نماز بودن، اصلاً خيري براي انسان نمي ماند تا آن را ببيند. بودن و ماندن خير، مخصَص و مقيَّد به خواندن نماز شده است. 

پاسخ ديگر به اين پرسش اين است كه آيه «فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ» با اين مطلب كه نماز كليد بهشت است منافاتي ندارد؛ زيرا اين آيه مي‌گويد هر كس كار خوب انجام دهد، در روز قيامت سزاي آن را خواهد ديد. پيداست كه پاداش عمل، تنها ورود بهشت نيست. بنابراين، كساني هم كه كار خوبي انجام مي‌دهند، ولي اهل نماز نيستند، در روز قيامت پاداش عمل خود را خواهند ديد و اين پاداش غير از ورود به بهشت است، مثل اينكه از عذاب او كاسته مي‌شود يا در غير از جهنم، روزي او فراهم مي‌شود.

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - پرسش هفدهم: با توجه به دو آيه آخر سوره زلزال مبني بر اينكه هر كس ذره اي كار نيك كند وارد بهشت مي‌شود، چگونه مي‌توان گفت نماز كليد بهشت است و بدون نماز، كسي وارد بهشت نمي شود؟ - صفحه۳۲] 

 

پرسش هجدهم: مي‌دانيم كه اگر نماز پذيرفته نشود، ديگر اعمال پذيرفته نمي شود، ولي با توجه به اينكه خداوند از حقش در روز قيامت مي‌گذرد، پس چرا اعمال نيك تارك الصلاة، پذيرفته شده نيست؟ 

هرچند نماز حق الله است و اگر خداوند از اين حقش بگذرد، فرد، بي نماز تلقي نمي شود و ديگر عبادت‌هاي او نيز پذيرفته مي‌شود، ولي قرار نيست خداوند هر چيزي را كه حق الله است، ببخشد. اين كار سبب نقض هدف تشريع احكام دين است و سبب بي انگيزگي مؤمنان در انجام عبادت مي‌شود.

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - پرسش هفدهم: با توجه به دو آيه آخر سوره زلزال مبني بر اينكه هر كس ذره اي كار نيك كند وارد بهشت مي‌شود، چگونه مي‌توان گفت نماز كليد بهشت است و بدون نماز، كسي وارد بهشت نمي شود؟ - صفحه۳۳] 

 

پرسش نوزدهم: همان گونه كه مي‌دانيم تا نماز پذيرفته نشود، ديگر اعمال پذيرفته نمي شود. با توجه به اينكه شرايط سختي براي پذيرفته شدن نماز قرار داده شده است، عبادت‌ها و كارها پذيرفته خواهد شد؟ 

اول آنكه: با مراجعه به شرايط پذيرفته شدن اعمال، معلوم مي‌شود كه اين شرايط آن قدر سنگين نيست كه كسي از عهده آن برنيايد، بلكه بسياري از مردم مي‌توانند با توجه به اعمال و رفتار خود، به آن شرايط برسند. 

دوم: پذيرفته شدن نماز و ديگر اعمال در درگاه خدا، مراتبي دارد؛ ازاين رو ممكن است نماز شخصي، درجه بالاي پذيرفته شدن را نداشته باشد، ولي شرايط پذيرش درجه‌هاي پايين آن را دارا باشد. به اين ترتيب، پذيرفته شدن ديگر اعمال هم به همان نسبت به پذيرفته شدن نماز بستگي دارد. به عبارت روشن تر اگر نماز درست باشد و بر اساس دستورهاي هدايتگرانه اسلام صورت گيرد، در پيشگاه خداوند پايين ترين درجه پذيرش را كه همان رفع عذاب است، خواهد داشت. منتها هر قدر پاكي قلب و روح و پرهيزكاري انسان و دوري از ستم و گناه بيشتر باشد، درجه پذيرفته شدن آن عالي تر خواهد بود؛

 [زيرا ارزش هر عملي به ارزش آورنده آن عمل و روحيات او بستگي دارد.

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - پرسش نوزدهم: همان گونه كه مي‌دانيم تا نماز پذيرفته نشود، ديگر اعمال پذيرفته نمي شود. با توجه به اينكه شرايط سختي براي پذيرفته شدن نماز قرار داده شده است، عبادت‌ها و كارها پذيرفته خواهد شد؟] 

 

پرسش بيستم: مسئله وجوب اقامه نماز چگونه با مفاد آيه «لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ» سازگار است؟

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - صفحه۳۴] 

 

پرسش بيست و يكم: در احاديث، سفارش شده كه از تارك نماز دوري و از سوي ديگر با مردم با روي گشاده برخورد كنيم. اين دو مطلب چگونه توجيه پذير است؟ 

در روايت و حديث‌ها بايد به زمينه صدور حديث، مخاطب آن و اصول كلي اسلام در روابط اجتماعي توجه كرد. قرآن، برخورد مناسب و سازنده را در تبليغ دين، ضروري مي‌داند. حضرت موسي عليه السلام در مقابل فرعون، به گفتاري 

نرم مأمور مي‌شود: (قُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً). پيامبر خدا صلي الله عليه و آله نيز در برابر مردم به واسطه فيض رحمت الهي، برخوردي نرم و عاطفي داشته است؛ «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّه ِ لِنْتَ لَهُمُ. » (آل عمران: ۱۵۹) بنابراين، روي گشاده داشتن و با مهرباني درصدد هدايت ديگران بودن، رسالتي پيامبرگونه است. اين مسئله با سفارش امام صادق عليه السلام درباره دوستي نكردن با انسان بي نماز منافات ندارد؛ زيرا مسئله دوستي و هم راز شدن، موضوعي بالاتر از روابط متعارف است. اگر انسان با فرد بي نماز صميمي باشد، به گونه اي كار زشت او را تأييد مي‌كند، حتي ممكن است با تأثيرگذاري منفي، او را نيز به نماز بي توجه كند. بر اين اساس، بهتر است دوستانمان را از ميان كساني كه به نماز اهميت مي‌دهند، انتخاب كنيم. البته اگر رابطه صميمانه با افراد بي نماز به اصلاح او كمك كند، بهتر است رابطه حفظ شود.

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - پرسش بيستم: مسئله وجوب اقامه نماز چگونه با مفاد آيه «لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ» سازگار است؟ - صفحه۳۵] 

 

گاهي عبادت صحيح است، ولي رشدآور نيست؛ مثل دارويي كه شفابخش نيست.

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - پرسش بيست و دوم: خواندن نماز در اول وقت، چه اهميتي دارد؟ - صفحه۳۶] 

 

در توان دارد، در تصحيح قيام نماز خود به كار گيرد و بداند كه تمام پنهاني‌ها و خاطرات و ضمايرش، نزد حضرت حق مكشوف و آشكار است، و پروردگار حتي به چيزهايي كه خود از آن بي خبر است و در باطن اوست، آگاه است. و لذا خيلي مراقب باشد كه مبادا باطنش مخالف با رضاي پروردگار باشد. به ناچار در چنين مقام خطيري تواضع و فروتني او، لااقل همچون تواضع در محضر سلطاني از سلاطين دنيا خواهد بود. چگونه كسي كه در مقابل حاكمي قرار مي‌گيرد، مراقب تمام حركات و گفته‌هاي خود مي‌باشد، كه مبادا سخني بر خلاف رضاي او بر زبان آورد و يا از معناي آنچه مي‌گويد، غافل باشد و يا اشارات مخاطبات سلطان را درنيابد، و خدايي كه ملك الملوك و جبارالجبابره است، هرگز نزد مسلمان از بشري مثل خود بي مقدارتر خواهد بود. [۱]

----------

[۱]: ميرزا جواد ملكي تبريزي، اسرار الصلوة، ج ۱، ص ۳۲۳.

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - پرسش بيست و هفتم: فلسفه قيام در نماز چيست؟ - صفحه۴۵] 

 

حاج ميرزا جواد ملكي تبريزي در كتاب گران سنگ خود به نام اسرار الصلاة مي‌فرمايد: 

و اما قيام، حقيقت قيام عبارت از ايستادن در پيشگاه پروردگار براي اداي حق عبوديت و بندگي او و جلب خيرات پروردگاري، و انس گرفتن با او و لذت بردن به مخاطبات و گفت وگوي با او در كلام، و به مناجات با او در دعا است... و مي‌بايست كه انسان از اينكه در نماز مي‌بايست بر هر دو پا بايستد، به اين حقيقت پي ببرد كه مسلمان بايد در مقام خوف و رجا باشد و از پايين افكندن سر در هنگام نماز، الزام قلب را بر تذلل و خشوع و تواضع و دوري از رياست طلبي و خودبزرگ بيني فهم نمايد و بداند كه در فرداي قيامت، او را در پيشگاه ذات اقدس خود ايستادني است كه چگونگي آن را اين ايستادن تعيين مي‌كند، و لذا سزاوار است كه انسان آنچه

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - پرسش بيست و هفتم: فلسفه قيام در نماز چيست؟ - صفحه۴۵] 

 

درباره اسرار و حكمت‌هاي «قيام» مي‌توان به موارد زير اشاره كرد: 

۱. قيام، يعني ايستادن جسم و روح در مقابل خدا. در اين حالت، سر، كه بالاترين عضو بدن است، افتاده و افكنده مي‌شود. پايين آمدن سر، نشانه فروتني در مقابل خدا و دوري از تكبر و رياست طلبي است. [۱]

----------

[۱]: الاخلاق، ص ۷۰.

 [پرسمان نماز : پاسخ به پرسشهای نماز - صفحه۴۴] 

 

امام صادق علیه‌السلام به عبدالله بن فضل که گفته بود عیالوار هستم و بدهی من زیاد است فرمودند : این دعا را بعد از نمازهای واجب بخوان.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اقْضِ عَنِّی دَینَ الدُّنْیا وَ دَینَ الْآخِرَة»

 

محمد محمدی اشتهاردی داستان دوستان صفحه ۹۸. (به نقل از معانی الاخبار صفحه ۱۷۵)