سخنرانی های استاد رفیعی

روزی قابل افزایش و کاهش است، خداوند می‌فرماید: «یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یشَاء». [۲] حدیث داریم کسی که دائم الوضو باشد روزی اش زیاد میشود. [۳] کسی که سوره واقعه بخواند روزی اش زیاد میشود. [۴] کسی که توکلش بر خدا باشد روزی اش زیاد میشود. « یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یشَاء »، همان روزی ای که گفتیم مقدر است، قابل افزایش و کاهش هم است.
----------
[۲]: ۲- أَ وَ یَعْلَمُوا أَنَّ اللهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یشَاء و یَقْدِرُ، آیا آن‌ها ندانستند که خداوند روزی را برای هر کس بخواهد گسترده یا تنگ می‌سازد؟! (زمر، ۵۲).
[۳]: ۳- لمّا قيلَ لَهُ: اُحِبُّ أن يُوَسَّعَ عَلَيَّ في الرِّزقِ؟ -: دُمْ على الطَّهارَةِ يُوَسَّعْ علَيكَ في الرِّزقِ، به رسول خدا عرض شد: دوست دارم روزیم زیاد شود، فرمودند: پیوسته با وضو باش. (کنزالعمال، ح ۴۴۱۵۴).
[۴]: ۴- مجمع البيان، طبرسی، ج ۹، ص ۲۱۱
[سلسله سخنرانی های استاد رفیعی - جلد ۱، صفحه ۸۹]

سخنرانی های استاد رفیعی

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: « ما أخافُ عَلی امَّتِی الفَقرَ »، من بر امتم از فقر نمی ترسم « و لكِن أخافُ عَليهِم سوءَ التَّدبيرِ ». [۲] از بد تدبیری و سوء تدبیر می‌ترسم. الان بخشی از گرفتاری‌های ما در جامعه از بی نظمی است.
دختر جوان، پسر جوان ازدواج کرده، و خانه ی مادرش اتاق خالی دارد ولی می‌گوید خانه ی مستقل می‌خواهم. تو با این درآمد نمی توانی اجاره بدهی. می‌خواهم حتما مهریه‌ام مثل بقیه باشد، می‌خواهم سرویس جهیزیه‌ام از فلان کشور باشد. این بی
تدبیری است.
مثلا اگر تخت خواب یک میلیونی نباشد، سیصد هزار تومانی باشد نمی شود روی آن خوابید؟! اگر کمد صد هزار تومانی باشد نمی شود در آن چینی گذاشت. اگر بشقاب ایرانی باشد نمی شود در آن برنج خورد حتما باید آرکوپال فرانسه باشد. این بی تدبیری
است.
این حدیث قابل تأمل است « لْقَلِیلُ مَعَ التَّدْبِیرِ أَبْقَی مِنَ الْکَثِیرِ مَعَ التَّبْذِیرِ ». [۱] خدا میداند که این روایت را باید با طلا نوشت؛ مال کم با تدبیر، پایدارتر از مال فراوان با ریخت و پاش است. یک گاری دارد پنج کیلو میوه می‌گذارد می‌فروشد. شب مسجد می‌آید، خانه می‌رود، خواب آرام دارد، بچه هایش مؤمن هستند، در دانشگاه قبول می‌شوند خلاصه همه چیز دارند.
اما شخصی هم با ثروت اندوزی به هم ریخته است، چرا؟ چون تدبیر نیست.
----------
[۲]: ۳ - عوالی اللئالی، احسائی، ج ۴، ص ۳۹.


[۱]: ۱- غررالحکم، ح ۸۰۷۹
[سلسله سخنرانی های استاد رفیعی - جلد ۱، صفحه ۸۶]

سخنرانی های استاد رفیعی

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) هر روز به بازار کوفه وارد می‌شد و فریاد میزد: «یَا مَعْشَرَ التُّجَّارِ»،، ای بازاری ها، «تَبَرَّکُوا بِالسُّهُولَةِ») [۱] به مردم آسان بگیرید تا برکت مالتان زیاد شود.
در کشورهای اسلامی غالبأ در ماه رمضان یک تخفیف ویژه به مردم می‌دهند. خود
دولت به مردم، شهرداری‌ها و کسانی که مسئولند از جمله وزارت بازرگانی تخفیف می‌دهد و بازار سهولت و تبرک پیدا می‌کند. نباید لجام گسیخته باشد. مردم ما، به ویژه خانواده‌های تهی دست از گرانی‌ها و گاهی از نبود نظارت و سرکشی رنج می‌برند.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در بازار فریاد میزد: به مردم آسان بگیرید، خدا برکت می‌دهد. ای مردم دروغ نگویید و قسم نخورید. بدین گونه بازاری‌ها را نصیحت می‌کرد. این کلمات را باید در بازارها، تعاونی ها، مغازه ها، بنگاه‌ها و مراکز عمومی و اداری نصب کنند. اجحاف به مردم حرص است و حرص روزی را زیاد نمی کند.
----------
[۱]: ۲ - الکافی، ج ۵، ص ۱۲۱؛ بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۹۴؛ وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۳۸۲
[سلسله سخنرانی های استاد رفیعی - جلد ۱، صفحه ۸۶]

سخنرانی های استاد رفیعی

روزی شخصی با ناراحتی به محضر امام صادق (علیه السلام) رسید و عرضه داشت: یابن رسول الله! و الله اِنّا لَنَطلُبُ الدنيا وَ نُحِبُّ اَن نؤتاها من دنیا پرست شدم، طالب دنیا شدم، نجاتم بده! آقا فرمود: طالب دنیا هستم یعنی چه؟ گفت: از کار خوشم می‌آید هر چه بیشتر کار میکنم بیشتر لذت می‌برم. (مثلا اگر پنج ساعت می‌خواهم در مغازه باشم دوست دارم هفت ساعت باشم، دوست دارم شب هم بایستم، دوست دارم چند کار داشته باشم) تعبیر این بود: دوست دارم مالم افزایش پیدا کند. آقا این یک میل غیرطبیعی نیست؟
امام صادق (علیه السلام) فرمود: به چه منظور می‌خواهی مالت افزایش پیدا کند؟ گفت: می‌خواهم از زن و بچه‌ام خجالت نکشم. می‌خواهم یک فرش را دو تاکنم، خانه را بهتر کنم، زندگی راحت تری داشته باشم، حج بروم، عمره بروم، زیارت قبر پیامبر بروم، به مردم کمک کنم، صدقه بدهم و سفره بیاندازم.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: « هَذَا طَلَبُ الآخِرَة » [۱]، این‌ها که گفتی طلب آخرت است. دوست داشتن شغل، دوست داشتن دارایی و تلاش زیاد به منظور این که انسان این کارها را انجام بدهد حرص نیست.
----------
[۱]: ۱ - الكافي، ج ۵، ص ۷۲؛ التهذیب، ج ۶ص ۳۲۷؛ وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۳۴
[سلسله سخنرانی های استاد رفیعی - جلد ۱، صفحه ۸۵]

سخنرانی های استاد رفیعی

حکایت مرحوم بافقی
خداوند رحمت کند مرحوم بافقی را که قبرش بالا سر این حرم است. ایشان کسی بود که در صحن همین حرم شریف، با همسر رضاشاه درگیر شد. وقتی همسر و دختر رضاشاه بی حجاب وارد حرم شدند، این پیرمرد یک تنه قد علم کرد، عصایش را بالا برد و گفت: از حرم بیرون بروید، اجازه نمیدهم در حرم حضرت معصومه (علیها السلام) بی حجاب و بدحجاب وارد شود. در نتیجه ی این اقدام کتک خورد و به شهر ری تبعید شد و مدت‌ها در تبعید به سر برد.
ایشان آن جا هم صاحب نفوذ بودند و بسیاری از مردم گردشان جمع شده بودند. روزی رئیس شهربانی نزد ایشان آمد و گفت: رضاشاه مرا فرستاده است (می خواست تفقدی کند) گفته به آقای بافقی بگو حالا که در تبعید به سرمی بری هر چه لازم داری بگو تا برایت مهیا کنم. دستی به سر و وضع زندگی شما بکشیم و از نظر مالی به شما
کمک کنیم. ایشان نگاهی کرد و گفت: هر چه که بخواهم؟ گفت: بله، هر چه شما بخواهید. گفت: امروز آفتاب بسیار شدید است، برو تلگرافی بزن و بگو ابری بیاورد در شهر ری باران خوبی ببارد.
رئیس شهربانی گفت: آقا، مسخره می‌کنید. باران و ابر مگر دست ماست؟! چیزی که دست ماست پول، طلا و نقره و مسائل دنیوی است، این که شما فرمودید دست ما
شهریه ی طلاب پیش می‌آمد ایشان می‌رفت جمکران نماز می‌خواند و بر میگشت، مشکل حل بود. تمام شب‌های چهارشنبه در سرما وگرما می‌رفت مسجد جمکران نماز می‌خواند و به این کار مقید بود. می‌رفت نماز می‌خواند و شهریه و مسائل دیگر را با خود آقا مطرح می‌کرد و آقا واسطه می‌شد و بر می‌گشت.
[سلسله سخنرانی های استاد رفیعی - جلد ۱، صفحه ۸۴]