سه تذکر مهم الف) راست گویی
سه تذکر مهم
الف) راست گویی به معنای بیان همة حقایق نیست
با تمام آنچه دربارة زشتی دروغ و لزوم صداقت بیان شد، نباید فراموش کرد که اگر چه دروغ گفتن حرام است؛ اما این بدان معنا نیست که گفتن سخنان راست همیشه لازم باشد. من نباید وقتی لب به سخن میگشایم، دهانم را به وسیلة دروغ بدبو کنم؛[1] اما نباید هر سخن راستی را هم به زبان بیاورم. گاهی بیان سخنان راست، فتنهای ایجاد میکند که اصل زندگی را زیر سؤال میبرد؛ مثلا فرض کنید مادر شوهری، غیبت عروس خود را کرده است. آیا صداقت حکم میکند که مرد این مسأله را با همسرش در میان بگذارد؟ بدون تردید جواب منفی است. نام این عمل صداقت نیست. از نگاه معارف دینی یکی از لوازم صداقت آن است که انسان برخی از دانستههای خود را کتمان کرده و بر زبان نیاورد.[2] با توجه به روایات میتوان گفت وقتی راست گفتن موجب مفسدهای شده و آن مفسده نیز از اموری است که خداوند به آن راضی نیست، نباید سخن راست را به زبان آورد؛ مثل سخن چینی یا گفتن حرفی که دیگران را ناراحت میکند.[3] باز هم باید تأکید کرد که راست نگفتن به معنای دروغ گفتن نیست.[4]
ب) دروغ، کوچک و بزرگ ندارد
به قدری دروغ زشت است که کوچک آن هم بزرگ است. باید از دروغ پرهیزکرد؛ چه کوچک، چه بزرگ. عادت به دروغهای کوچک موجب میشود که انسان در دام دروغهای بزرگ هم بیفتد.[5]
ج) دروغ، شوخی و جدی ندارد
از دروغ شوخی هم باید پرهیز کرد که این هم خود دامی برای افتادن در دروغهای جدی است.[6] اگر با توجه به روایاتی که آمد، دروغ را سمّ زندگی بدانیم، دیگر به شوخی هم از این سم مهلک نمینوشیم.[7]
گام چهاردهم: شاكر بودن و پرهيز اكيد از مقايسه
از قديم گفتهاند: «تا ازدواج نكردهاي خوب چشمت را باز كن؛ وقتي ازدواج كردي، چشمت را ببند.» يكي از آفات بسيار خطرناك زندگي مشترك، مقايسه است؛ يعني يكي از دو طرف، همسر خود را با همسر ديگري مقايسه كند. اين مقايسه در دو سطح انجام ميگيرد؛ يكي در درون و دیگری در بيرون. انساني كه در درون مبتلا به درد «مقايسه» ميشود، هميشه در تخيّلات خود همسرش را با كسي ديگر مقايسه ميكند. به ويژه اگر همسرش عيب خاصي داشته باشد، در هنگام بروز آن عيب، خيلي زود در ذهنش به شخص مورد نظر منتقل ميشود. اين حالت، دو خطر بزرگ دارد؛ اول آن كه حالت محبت آميزي را نسبت به شخص مورد نظر ايجاد ميكند، دوم آن كه وقتي اين حالت محبت ايجاد شد، آرام آرام نسبت به همسر خود دلزده ميشود؛ البته بدون ایجاد این محبت هم، به جهت حساس شدن، روی صفات منفی معمولا محبت همسر کم میشود.
مقايسه در زندگي مشترك، دردي رواني است كه با توجه به مطالبی که در ادامه خواهد آمد ميتوان آن را حل كرد؛ اما علاوه بر آن، به نكتهاي كه از داستانوارة ذيل به دست ميآيد، توجه كنيد.
ميگويد: مَردم هم ازدواج كردهاند و ما هم.
ميگويم: ديگر چه شده؟
ميگويد: نميداني كه دوستم چه همسري دارد؟
ميگويم: چه همسري دارد؟
ميگويد: انگار كه از جنس بشر نيست.
ميگويم: اگر از جنس بشر نيست، از چه جنسي است؟
ميگويد: انگار كه زميني نيست؟
ميگويم: يعني دوستت با يك آدم فضايي ازدواج كرده؟
ميگويد: نميداني چه اخلاقي دارد؟
ميگويم: چه اخلاقي؟
ميگويد: زنش را كه زن حساب نميكند.
ميگويم: مرد حساب ميكند؟
ميگويد: سروَر خانه حساب ميكند.
ميگويم: مثلاً چه ميكند؟
ميگويد: به خانهشان كه ميرويم، نميگذارد دست به سياه و سفيد بزند.
ميگويم: حالا مرد تو چگونه است؟
ميگويد: هيچ، وقتي كسي به خانهمان ميآيد، اگر ديوار تكان بخورد، هيكل همسر ما هم تكان ميخورد.
ميگويم: تو اخلاقهاي ديگر همسرِ دوستت را ديدهاي؟ ميداني كه مثلاً وقتي شما از خانهشان ميرويد با او چگونه برخورد ميكند؟ ميداني اصلاً چرا نميگذارد دست به سياه و سفيد بزند؟
ميخواهد حرفي بزند كه اجازه نميدهم و ميگويم: ميداني كه اين دو، خوشيشان را به مردم نشان نميدهند و بر سر و كلّة هم كوفتنشان را به خودشان؟ ميداني كه ناني كه اين مرد به خانه ميآورد حلال است يا حرام؟ ميداني كه اين مرد اهل هرزگي هست يا نه؟ و هزار ميداني ديگر.
ميگويد: نه، نميدانم.
ميگويم: پس چرا بيخودي همسرت را با همسر دوستت مقايسه ميكني؟
بسياري از اين مقايسهها هيچ دليل عاقلانهاي ندارد. فقط با ديدن يك رفتار بد از همسر خود و ديدن عكس اين رفتار از ديگري، همسرش را با او مقايسه ميكند و آرزو ميكند كه كاش با کسی مثل او ازدواج كرده بود؛ نه با همسر فعلياش.
نوع دوم مقايسه، مقايسة بيروني است؛ يعني شخص اين مقايسه را در درون خود نگه نداشته و در گفتگوهاي خود با همسرش وارد ميكند. اين مقايسه بسيار خطرناكتر از نوع قبل است. برخي بدون اين كه بخواهند، در گفتگوهاي خود همسرشان را به ورطة مقايسه ميكشانند؛ مثلاً در نزد شوهرشان از مرد ديگري تعريف ميكنند و يا در مقابل زنشان از زن ديگري تمجيد ميكنند. اينها بدون آن كه بخواهند، به همسرشان ميفهمانند كه او مزيتي دارد كه تو نداري و اين هم يعني مقايسه.
مقايسه ريشه در تخيّل انسان دارد. اگر انسان درست فكر كند، نميتواند زندگي خود را به مقايسة همسرش با ديگران صرف كند. مقايسه، نتيجهاش جز حسرت و آه نيست. فرض كنيم كه همسر رفيقت بهتر از همسر تو است، حالا كه چه؟ تو ميخواهي به دوستت بگويي از همسرش جدا شود تا تو با او ازدواج كني؟ فرض كنيم كه چنين چيزي هم ممكن باشد، از كجا معلوم او براي تو همسر خوبي باشد؟ آخر چرا بيهوده، خودمان را مشغول تخيلاتي ميكنيم كه پايش به جايي بند نيست. به جاي اين تخيلات، بهتر است از طريق همين نكتههايي كه در اين جا خواندهايم، در رفع عيب همسرمان كوشش كنيم. فعلاً آن چيزي كه واقعيت دارد اين است كه اولاً ما با اين شخص ازدواج كردهايم و ثانياً ازدواج ما با آن فردي كه از نظرمان خوب است ممكن نيست؛ پس دست از تخيلات برداریم و واقعي فكر كنیم تا بتوانيم با تدبير، عيب همسرمان را برطرف كنيم.
نكتهاي كه در همين جا بهتر است به آن اشاره كنم اين است كه فردي كه دچار مقايسه ميشود، اگر مقايسهاش را منصفانه انجام دهد، در بسياري از موارد دچار حالت دلزدگي از همسر نخواهد شد. مقايسة منصفانه اين است كه همسر را با كساني كه از نظر اخلاقي يا مسائل ديگر از همسر ما پايينتر هستند هم مقايسه كنيم.[8] چرا همسر عصبانيمان را با كسي مقايسه ميكنيم كه عصباني نميشود؟ او را با كسي كه روزي چند بار همسرش را كتك ميزند هم مقايسه كنيم. در اين هنگام شكر خدا را به جا آوريم تا خدا هم بنا بر وعدهاي كه داده، نعمت را بر ما زياد و زندگيمان را با صفاتركند. خوب نيست انسان در چنين مسائلي فقط به بالاتر از خودش نگاه كند.[9] به پايينترها نگاه كردن باعث ميشود كه انسان، قدر زندگي خود را بداند و شكرش را به جا آورد.[10]
باز كردن چشم به روي همة خوبيها و بديها و پرهيز از زياده بيني و كمبيني
براي اين كه بتوان قضاوت خوبي دربارة هر كسي؛ به ويژه همسر داشت، بايد اول همة خوبيها و بديها را ديد. دوم همه را به اندازة واقعيشان ديد؛ به گونهاي كه نه خوبيها كوچك شود و نه بديها بزرگ. گاهي برخي از افراد آن قدر بديها را بزرگ ميكنند كه به چشمها اجازة ديدن خوبيها را نميدهد. من نميگويم بايد چشم از بديها شست؛ اما بزرگ كردن بديها هم كار درستي نيست. آدمي كه بديها را بزرگ ميبيند، اگر خوبيها را هم ببيند، چندان فايدهاي ندارد؛ چرا كه خوبيها در اين بديِِ بزرگ شده، گم ميشود.
مشكل انساني كه بديها را بزرگ ميبيند، آن است که برخي از عيبهاي كوچك را آن قدر بزرگ ميكند كه زندگي با آنها سخت و طاقت فرسا ميشود.
وقتی خوبیها و بدیها دیده شد، باید در مقابل خوبیها شکر کرد، هم شکر خدا و هم تشکر از همسر به جهت داشتن این خوبیها. همان طور که در بحث سپاسگزاری خواهد آمد این شکر موجب زیاد شدن صفات خوب در همسر میشود، در مقابل، ناسپاسی موجب خواهد شد که گرههای کور دیگری در زندگی بیفتد که مصداق عذاب الهی است و شاید به این راحتیها قابل حل نباشد.
و آن گاه كه پروردگارتان اعلام كرد كه اگر واقعاً سپاسگزارى كنيد، [نعمت] شما را افزون خواهم كرد، و اگر ناسپاسى نماييد، قطعاً عذاب من سخت خواهد بود.[11]
در برابر بدیها هم باید تا جایی که میتوان با حسن ظن پیش رفت، یعنی این بدی را به گونهای توجیه کرد که بدی به حساب نیاید یا اگر به حساب میآید، آن اندازه بزرگ نباشد که ارزش همسر در نگاهمان ساقط شود.
به عنوان مثال اگر همسری عصبانی داریم، در مرحلة اول فراموش نکنیم که این همسر غیر از عصبانیت، صفات دیگری دارد که ارزشمند و قابل توجه است، مثل این که به وظایف شرعی خود در برابر خانواده اهمیت میدهد، نگاه آلودهای ندارد، به خانوادة همسرش احترام میگذارد و... . این صفات، بسیار ارزشمند است که محرومیت از آن در یک زندگی میتواند مشکلات زیادی را تولید کند.
در مرحلة دوم هم صفت عصبانیت را به بهترین وجه ممکن توجیه کنیم؛ مثلا شاید همسر ما در طول زندگی خود مشکلاتی را تحمل کرده که موجب ضعف اعصاب او شده، شاید شدت کار او به قدری است که اعصاب او را ضعیف کرده، شاید من به برخی از حساسیتهای او احترام نمیگذارم که او از کوره در میرود و شاید ... .
در مرحلة سوم اگر واقعا این صفت بد را نمیتوان طوری توجیه کرد که زشتی آن کمرنگ شود، آن را به عنوان واقعیتی در کنار تمام خوبیهای همسرمان میپذیریم؛ اما تلاش میکنیم تا با در نظر گرفتن قواعد زندگی مشترک که در این نوشتار هم آمده و میآید، او را در مسیر اصلاح عیب خویش یاری کنیم.
در مرحلة بعد هم عیبهای خودمان را به یاد آوریم. ما که بدون عیب نیستیم. در یکی از گامها گفتیم که باید شکارچی عیبهای خودمان باشیم. اگر چنین صفتی را در خودمان ایجاد کنیم، دیگران برایمان قابل تحملتر میشوند. در این جا همان توجیهاتی که برای عیبهای خودمان میآوریم، برای همسرمان هم بیاوریم. در یکی ديگر از گامها گفتیم آن طور برخورد کنیم که دوست داریم با ما برخورد کنند. ما دوست داریم همسرمان در مقابل عیبهایمان چگونه برخورد کند؟ همان طور با عیبهای او برخورد کنیم.
اگر واقعا این مراحل اجرا شود، دیگر وجود یک یا چند عیب در همسر، موجب نخواهد شد که ما نسبت به تمام شخصیت او بدبین و دلسرد شویم.
[1]. رسول خدا فرمود: هنگامی که بنده دروغ میگوید، به جهت بوی گندی که از او به مشام میرسد، فرشته از او دور میشود. «مستدرک الوسائل»، ج9، ص89.
[2]. امير مؤمنان علی فرمود: راستگو نخواهی بود؛ مگر آن که بعضی از آنچه را میدانی پوشیده نگاه داری. «بحارالانوار»، ج75، ص8.
[3]. رسول خدا فرمود: در سه جا راستگویی زشت است: سخن چینی، خبر ناخوشایند دادن به مردی دربارة زن و فرزندش و تکذیب خبر کسی. «الخصال»، ص87.
[4]. البته در برخی از موارد گفتن دروغ هم جایز دانسته شده که بهتر است به کتب فقهی مراجعه کرد.
[5]. امام زین العابدینبه فرزندانش فرمود: از دروغ، کوچک و بزرگش، جدی و شوخیاش بپرهیزید؛ زیرا انسان هر گاه در چیز کوچکی دروغ بگوید، به گفتن دروغ بزرگ نیز جرأت پیدا میکند. «الکافی»، ج2، ص338.
[6]. امیر مؤمنان علی فرمود: دروغ، جدی و شوخی آن درست نیست. «الامالی» صدوق، ص419.
[7]. گاهی دروغ به شوخی به گونهای گفته میشود که مخاطب متوجه میشود دروغ است؛ اما گاهی طوری بیان میشود که مخاطب خیال میکند واقعیت دارد. برخی از فقها دروغ نوع اول را حرام ندانسته و برخی هر دو را حرام میدانند. بنا بر این در این مورد هر کسی به فتوای مرجع تقلید خود مراجعه کند.
[8] . خداوند متعال به حضرت عیسی فرمود: پایینتر از خود بنگر و به بالاتر از خویش نگاه نکن. «تحف العقول»، ص500.
[9] . امام باقر فرمود: بپرهیز از این که نگاهت را به بالاتر از خود بدوزی. «الکافی»، ج2، ص137.
[10] . امیر مؤمنان علی به حارث همدانی فرمود: به کسی تو بر آن برتری داده شدهای زیاد بنگر که این خود از جمله راههای شکر است. «نهج البلاغه»، نامة 69.
[11] . وَ إِذْ تَأذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لأزيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابي لَشَديدٌ سورة ابراهیم: 14، آیة7.
+ نوشته شده در شنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۳ ساعت توسط هدیه به شهیدان مدافع حرم صلوات
|