440 نکته از سبک زندگی محمدی
( سبکِ زندگی محمّدی )
( لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسولِ اللَّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ؛ اَحزاب، آیه 21 )
قرآن کریم، پيامبر اكرم 9را به عنوان الگویی کامل، برای مسلمانان معرفی کرده است تا رفتار و اخلاق ایشان را معیار و سرمشق خود قرار دهند.
معرفى الگوی کامل، توسط خداوند سه اثرِ مفید دارد: از بهترين شيوههاى تربيت همین معرفی الگو است، دعوت و تبليغ عملى می باشد که از تبلیغِ زبانی بالاتر است و مردم را از رفتن به سراغِ الگوهاى بد، باز مىدارد.
چندی پیش رهبر عزیزمان حضرت امام خامنه ای «حَفَظَهُ اللّه» بحثِ سبکِ زندگیِ اسلامی را مطرح کردند که برای مقابله با سبکِ زندگی غربی بود که با انواع و اقسام رسانه ها تبلیغ می شود.
از سویی دیگر، در کُتب آموزش و پرورشِ ما ـ از ابتدایی تا دانشگاه ـ از سبک زندگی و سیره پیامبر بزرگوار9 خبری نیست و کسانی که پس از 16 سال درس خواندن، مَدرک کارشناسی را دریافت می کنند باز نسبت به شخصیّت و سبک زندگی برترین پیامبر خدا، اطلاعات ناچیزی دارند.
همچنین امام صادق 7 فرمودند: إِنِّي لَأَكْرَهُ لِلرَّجُلِ أَنْ يَمُوتَ وَ قَدْ بَقِيَتْ عَلَيْهِ خَلَّةٌ مِنْ خِلَالِ رَسُولِ اللَّهِ 9 لَمْ يَأْتِ بِهَا.
من دوست ندارم كه مسلمانى بميرد، مگر اينكه تمام آداب و سنن رسول خدا 9را ـ هر چند يك بار در عُمرش ـ انجام دهد. (مَكارم الأخلاق طبرسى ؛ ص 40)
اینها در مجموع جرقّه ای در ذهنم زد تا کتاب شریف ( سُنَنُ النّبی علامه طباطبایی ) و چند کتاب دیگر را مطالعه کنم و سبک زندگی محمّدی9 را به صورت نکته نکته و دسته بندی به دوستداران پیامبرِ رحمت 9هدیه کنم.
حالا به شما دوست گرامی! پیشنهاد می کنم: بیاییم بر روی تک تکِ این نکات فکر کرده و آن را در زندگی خود پیاده کنیم.
البته مَلَکه شدن و تبدیل یک گفتار به یک رفتار، نیاز به تمرین و مُمارست دارد، برای دستیابی به این هدف، لازم است تا این نکات در جلوی چشممان باشد و هر چند روز یک بار آن را مُرور کنیم تا در اَعماق جانمان رسوخ کند.
همچنین نکاتِ سبک زندگی پیامبر بسیار بیشتر از این تعداد میباشد که از لابلای کتبِ سیره پیامبر می توان به آنها رسید، و با جستجوی عبارت « کانَ رسولُ الله» در نرم افزار های سیره و حدیثی هم به نکات زیبای دیگری پی برد.
در ابتدای این نوشتار برای تیمُّن و تبرّک نکاتی درباره شمایل پیامبر اَعظم 9خدمت تان تقدیم می شود.
قم المُقَدّسة ؛ مرتضی رحیمیان محقّق
( 25 آبان 1392، 13 محرّم 1435 )
( شمایل و چهره پیامبر9) صورتش نورانى و رنگِ چهره اش سفيدِ مايل به سرخ بود.نه لاغر اندام و نه بسيار فَربه بود ، بلکه اَندامی متوسط داشت.قامتش نه كوتاه بود و نه بسيار بلند، بلکه قامتی متوسط داشت.ديدگانش گُشاده و سياه بود و در سفيدى چشمش كمى سُرخى ديده مي شد.مُژههايش بلند بود.ابروانی سياه ، باريك ، کمانی ، کشیده و پيوسته داشت.بيني اش كشيده و باريك بود و سوراخ هاى بيني اش تنگ نبود.گونههاى برجسته ای داشت.گردنش در زيبائى چون نقره خام بود.دهانش فراخ ولى متناسب بود.دندانهایش از هم جدا و سفيد بود.كف هاى دست و پايش كُلفت و مُحكم بود.شكم و سینه اش عارى از مو بود و از وسط سينه تا ناف ایشان، خطى باريك از مو داشت.محاسنش پُر پشت و داراى موى فراوان بود.شارب و سبیل ایشان بلند نبود ولى پُر پشت بود. گودى كف پايش از متعارف بيشتر بود.نشانه پیری ایشان در سر و صورتش قريب بيست تار موى سفيد بود که به واسطه خِضاب سبزه بنظر مي رسيد.رانهايش خيلى كُلفت و ضخیم نبود.دانههاى عرق بر چهرهاش چون مرواريدِ غلطان بود و بوى عرق آن حضرت پاكيزهتر از مُشك مىنمود.موى سرش به بناگوش مي رسيد ولی به شانه اش نمي رسيد.مُهر نُبوّت بر موهاى متراكم ميان دو كتف آن حضرت نمايان بود.در چشم هر بيننده با وقار و با عظمت جلوه می کرد. ميان ابروانش رگى بود که هنگامِ خشم از خون پُر مي شد. ( البته در مخالفتِ با دستورات الهی خشمگین می شد، نه امور شخصی )
( سلام و دست دادنِ پیامبر9)هر که را می دید سریع سلام می کرد و دست می داد. ( به نٌدرت اتفاق می افتاد، کسی بر حضرت زودتر سلام کند )بعد از دست دادن با مسلمانان دست خود را نمی کشید و می فرمود: تا وقتی دست دو مؤمن در دست هم باشد گناه هر دو می ریزد.تا وقتی طرفِ مقابل دست خود را رها نمی کردند، ایشان دست خود را نمىكشيد و در مواقعی که کاری داشتند، دستِ طرف مقابل را از دست خود در می آوردند، نه اینکه دست خود را بکشند.وقتى يكى از مسلمانان به آن حضرت سلام مي كرد و مىگفت: «سَلامٌ عَليك» در جوابش مىفرمودند: «وَ عَليكَ السّلامُ وَ رَحمَة اللَّه» و چون مىگفت: «اَلسّلامُ عَليكَ وَ رَحمة اللَّه» مي فرمود: «وَ عَليكَ السّلامُ وَ رَحمة اللَّهِ وَ بَركاتُهُ» و به اين كيفيت برتر از او، پاسخ سلام را مى داد.به زنها سلام مىكرد و آنها نيز جواب سلامش را مىدادند و اميرالمؤمنين عليه السّلام به زنهای مسنّ سلام مىكرد و كراهت داشت به زن هاى جوان سلام كند و مىفرمود: مىترسم آهنگِ صداى آنها در من اثر كند، آن وقت ضرر اين كار از اجرى كه در نظر دارم بيشتر شود.با زنها دست نمى داد و چون مي خواست از آنان بيعت بگيرد، ظرفى كه در آن آب بود مىآوردند، آن حضرت دست مباركش را در آب فرو مي بُرد. بعد امر مىفرمود زنها دستهايشان را در آب فرو مي بردند، سپس مىفرمود من با شما بيعت كردم. ( در زمان جاهلیت مردان با زنان نامحرم نیز دست می دادند، پیامبر نهی کرد و فرمود هر که چنین کند در قیامت در زنجیرهای آتشین به محشر آورده شده و به دوزخ افکنده می شود )با ثروتمند و فقير به طور يكسان سلام مىکرد و دست مىداد و همیشه برخوردشان با این دو گروه یکسان بود.وقتی برای گرفتنِ بیعت با مردان دست می داد، دست خود را بالاى دست آنان قرار می داد.
( آب نوشیدنِ پیامبر9)آب را مىمكيد و در ظرفِ آب فوت نمىكرد.با يك نفس آب نمىخورد و مىفرمود دردِ جگر از بلعيدن آب به يك نفس حاصل مىشود.آب و هر آشامیدنی را به سه نفس و در سه جرعه مىآشاميد.در هر جُرعه ابتداء «بِسمِ اللَّه» و در آخر آن جُرعه « اَلحَمدُ لِلّه» را مي گفت. گفتن «بِسمِ اللَّه» را سبب ايمنى از درد و « اَلحَمدُ لِلّه» را تشکر از نعمت های خدا می دانست.وقتى آب مىنوشيد در ظرفِ آب، نفس نمي كشيد، بلكه هر وقت اراده نفس كشيدن داشت، آن را از دهان دور نگه ميداشت.هر وقت غذاى چربى ميل مىكرد آب كمتر مي خورد. به آن حضرت عرض شد كه شما كم آب مىنوشيد؟ فرمود: براى اين طعام آب كم نوشيدن گواراتر است.بعد از نوشیدن آب مي فرمود: شكر خدا را كه در اثر گناهان آب را تلخ نكرد، بلكه بواسطه نعمت و رحمت خود آن را گوارا و شيرين قرار داد.نوشیدن از آب نيسان را دوست می داشت و برای دفع بیماری ها مفید می دانست. (آب نیسان آبی است که از باران اواخر اردیبهشت جمع می شود)گاهی ايستاده و گاهی نشسته و گاهی سواره آب مىنوشيد. (نوشیدن آب در روز به صورت ایستاده توصیه شده است و در شب به صورت نشسته)
( غذا خوردنِ پیامبر9)تا گرسنه نمی شد غذا میل نمىکرد و قبل از سیر شدن دست از غذا می کشید. می فرمود: ما جمعيتى هستيم تا كاملاً گرسنه نشويم غذا نمي خوريم و چون مي خوريم خود را كاملاً سير نمي كنيم.پيش از خوردن غذا و بعد از آن دست ها را به خوبى می شُست.خوردن غذا را با گفتن «بِسمِ اللَّه» شروع مىکردند.از خوردن و آشاميدن با دست چپ نهی می کرد، مگر آنكه مُضطرّ باشد و با در دست راستش نتواند.در اول غذا و آخر غذا نمك می خوردند.غذا را خوب مىجويد.در حالت جنابت چيزى نمی خورد تا غسل کند.به غذا فوت نمي كرد.هیچ (مال و غذای) حرامی نخورد تا از دنیا رحلت کرد.آن حضرت از غذاى داغ پرهيز مىكرد تا اينكه ملایم شود (غذای گرم میل مىکردند ولی غذا داغ نمی خوردند) و مىفرمود: خداوند به ما آتش نخورانيده همانا غذاى داغ بركت ندارد، پس آن را سرد كنيد.هنگام غذا خوردن كفشهاى خود را در می آورد و می فرمودند اين كار پاها را راحتى مىبخشد.تا آنجا که امکان داشت تنها غذا نمی خورد و ديگران را مهمان مىكرد و از «تنهایی غذا خوردن» و «تنهایی مسافرت رفتن» و «تنهایی خوابیدن» نهی می کرد. بهترین غذا و سفره در نظرش آن بود که شرکت کنندگان در آن بیشتر باشند.برای تواضع در برابر خداوند، هرگز در حال تكيه دادن، غذا نخورد.هرگز از روى پُر خوری و سيرى آروغ نَزد.هنگام غذا خوردن از مقابلِ خود غذا میل می فرمود و غذای جلوی کسی را بر نمىداشت.بسیار خرما دوست داشت و اگر در سفره خرما بود، غذاى خود را با خرما آغاز مىكرد. (امام رضا علیه السلام فرمودند: ما و دوستانمان خرما را دوست داریم و دشمنان ما شراب را دوست دارند)بين هر دو لقمه، شكر خدا مىكرد.در سفره دست خود را به اطراف دراز نمىكرد بلکه از غذای جلوی خود تناول می فرمود.بر سر سفره غذا از همه زودتر حاضر می شد و نخستين كسى بود كه دست به غذا دراز مي كرد و آخر از همه دست مىکشید. (شاید به این جهت که مردم به احترام ایشان تا حضرت غذا نمی خوردند، شروع نمی کردند و وقتی حضرت از سفره جدا می شدند مردم هم جدا می شدند)هرگز دو نوع طعام پيش ایشان جمع نشد، مگر اينكه يكى را مي خورد و ديگرى را صدقه مي داد.از غذایی که حاضر می شد میل می کرد، و غذای دیگری طلب نمی کرد.هرگز از غذایی که حاضر می شد، عیب و ايراد نگرفت اگر ميل داشت مي خورد و گرنه ترك مي كرد.قبل از ملاقات با مردم سير و پياز و تره ميل نمىكرد.با سه انگشت ـ يعنى ابهام و سبابه و انگشت وسطى ـ غذا مىخورد. (برخی از مردم با پنج انگشت غذا می خوردند)چون از غذا خوردن فارغ مىشد هر سه انگشت خود را يكى پس از ديگرى با دهان پاك مي كرد.ظرف غذا را با انگشت پاك مي كرد و مىفرمود: غذاى آخر ظرف بركتش بيشتر است. بر سفره غذا ، مانند بردگان غذا مي خورد و مثل آنان مىنشست و بر ران چپ خود تكيه مىكرد.بر روى زمين غذا مىخورد و مىخوابيد (نه بر روی میز غذاخوری و تختِخواب) و مىفرمود: همانا من بنده هستم، مانند بندگان غذا مىخورم و چون آنان مىنشينم.گوشت ماهيچه و گوشت كتف و سر دست را دوست داشت و گوشت ران را مكروه مي داشت، می فرمود اين قسمت به بولگاه نزديك مي باشد.از كليههای حیوان نمي خورد و می فرمود اين قسمت به بولگاه نزديك مي باشد ولی خوردن آن را بر ديگران حرام نمی كرد.توصیه به خوردن گوشتِ گوسفند و شیر ِگاو می کردند (شیر گوسفند و کوشت گاو را مناسب نمی دانستند)در طول عُمرش هرگز شراب ننوشید.بر سفره ای در آن شراب بود نمی نشست و فرمودند کسی که بر چنین سفره ای بنشیند ملعون است.محبوبترين خورش ها نزد ایشان «سركه و زيتون» بود و مىفرمود: سرکه خورش پيامبران است.بعد از غذا خوردن خِلال مىكرد.بعد از غذا خوردن مَضمَضه می کرد یعنی آب در دهان می گرداند.بيشتر طعامِ ایشان آب و خرما بود و بعد ازخوردنِ خرما، آب مىنوشيد و گاهی شير را با خرما ميل مي كرد.از گوشت حيوان شكار شده مىخورد ولى خودش حيوانى را شكار نمي كرد.هرگز (چون اسرافکاران) بر سفره رنگارنگ غذا نخورد.خوراك عمدهاش نانِ جو بود و سه روزِ پى در پى از نانِ گندم سير نشد تا از دنيا رحلت فرمود. (در حدیثی نقل است که هرگز نان گندم نخورد و از نان جو هم يك شكم سير نخورد)گاهى به خاطر فقر و نبود غذا ـ از شدّت گرسنگى ـ بر شكمش سنگ مىبست.
( مسواک زدنِ پیامبر9)هر وقت از خواب بيدار مىشد، ابتدا مسواك مي زد.در شب ها سه مرتبه مسواك مىنمود: قبل از خواب، بعد از بیدار شدن براى نماز شب و قبل از آنكه براى نماز صبح از منزل خارج شود.زياد مسواك مىكرد و قبل از هر نماز مسواك مىكرد.قبل از وضو گرفتن مسواك مىكرد.هنگام مسواك كردن به عرض دندانها و از بالا به پایین مسواك مىنمود.به نظافت بسيار اهميت مىداد، گاهى مسواك خود را پشت گوش مىگذاشت كه در دسترس باشد.مسواك پيامبر در مسافرت ها همراه بود و شب ها هنگام خواب، بالای سرش می گذاشت.خِلال دندان مىكرد تا دهنش خوشبو باشد.
( نظافت و بهداشتِ پیامبر9)همیشه موهای خود را شانه مىكرد و می فرمود: شانه زدن هوش انسان را زياد مىكند و بلغم را از بين مىبرد.اغلب موهای خود را با آب صاف مىكرد و از ژولیده مو بودن نفرت داشت.هنگامى كه موى سرش بلند مي شد از نرمه گوش تجاوز نمي كرد.موى شارب (سبیل) خود را به اندازه ای کوتاه می کرد كه خطّ لب هایش آشكار شود.بعد از کوتاه کردن موهای سر و محاسن و شارب و ناخن خود، آنها را در خاک دفن مىكرد. (موهای سبیل که روی لب را می گیرد را شارب می گویند)دستور مي داد تا موى، ناخن، خون، دندان، و خونِ عَلقه ـ هنگام سقط جنين ـ را در خاک دفن کنند.چون مىخواست آب دماغ بگيرد سر خود را از مردم مىپوشانيد و بعد آن را دفن مىكرد.دستور می داد بعد از دستشویی کردن، ابتدا محل بول را تطهير كند و سپس به شستن محل مدفوع بپردازد، و آن دو را با هم نشويد.پس از بول سه مرتبه دست خود را به مَجراى بول مىكشيد و استبراء می کرد و دستور می داد تا مردها چنین کنند (تا ادراری در مجاری آنها باقی نماند)محاسن و موی سر خود را با حناء خَضاب می کرد.موى سر و محاسن خود را با سِدر مىشست.در تابستان لباسهاى خود را در ديگ مىجوشاند. (شاید به دلیل ضدعفونی کردن آنها از میکروبها)به بدن و زیر بغل خود نوره می کشید و توصیه می کرد تا هر دو هفته یکبار نوره کشیده شود و حداکثر بیش از چهل روز تاخیر نیفتد.هر وقت مريض مي شد، حجامت مي كرد و می فرمود: حجامتِ سر، شفاى همه دردهاست بغير از مرگ.قبل از خوابیدن سُرمه می کشید و گاهی چهار مرتبه به چشم راست، و سه مرتبه به چشم چپ مىكشيد.روغن ماليدن به بدن را دوست مىداشت و از اِهمال در آن بدش مىآمد و مىفرمود: روغن ماليدن به بدن غم و پريشانى را بر طرف مىسازد.هرگز محاسن خود را نتراشید و سبیل های خود را بلند نکرد و فرمود: مَجوس ريش خود را تراشيده و سبيل را رها كرده زياد مىكنند و ما سبيل خود را کوتاه می کنیم و محاسن خويش را وامىگذاريم.قبل از هر وضو مضمضه (آب در دهان گرداندن) و استنشاق (آب در بينى كشيدن) می کرد.
( لباس پوشیدنِ پیامبر9)رنگ بیشتر لباس های آن حضرت، سفید بود و مىفرمود: زندههاى خود را سفيد بپوشانيد و مردگان خود را در آن كفن كنيد. لباسهائى كه از پنبه يا كتان بافته شده بود مىپوشيد و می فرمود: بهترین لباس های شما لباس پنبه ای است.لباس پشمى به تن نمي كرد: مگر در حال ضرورت.لباس را از طرف راست مىپوشيد و از طرف چپ آن را بيرون مىآورد.ابتدا پيراهن را بر تن می کرد و سپس شلوار مىپوشید. در لباسِ گشاد نماز مىخواند و از پوشیدن لباسِ تنگ نهی می کرد مگر زن برای شوهرش.بلندى لباسهاى حضرت تا بالاى قوزك پاها بود.عمامه آن حضرت به اندازهاى بود، كه سه دور يا پنج دور به سرش مىپيچيد.عرقچين بر سر می گذاشت، گاهى زير عمامه و بعض اوقات تنها به سر مىنهاد و گاهى نيز آن را از سر بر مىداشت، شالى به سر و پيشانى مىبست.هرگاه لباسِ نو می پوشید لباسِ قبلی خود را به مِسکینی می بخشید و مىفرمود: هركس براى خدا به مسكينى لباس دهد تا مادامى كه آن مسكين از آن استفاده مىكند در حِرز و حفاظت خداوند است. (در قدیم لباس ها جنس محکمی داشت و مرسوم بود که لباس ها را بعد از مقداری استفاده به بازار برده و می فروختند و لباس جدید می خریدند ولی پیامبر نمی فروختند بلکه به مساکین می بخشیدند)از پوشيدن لباسِ سياه كراهت داشت مگر در سه چيز: عمامه، كفش و عبا. (مشکی بودنِ چادر زنان مانند عبای مردان کراهت ندارد)رنگ سرخ را در لباس كراهت داشت (در روایات پوشیدن لباس سرخ برای تازه داماد ها و زنان برای شوهرانشان اشکالی ندارد.)در بسیاری از اوقات در منزل لباس زرد رنگ می پوشید. (امام باقر7: ما اهلبیت در منزل برای همسرانمان لباس زرد رنگ می پوشیم)هرگز لباسِ ابریشمی نپوشید و فرمود لباس حریر و ابریشمی لباسِ مردان در بهشت است.هر نوع لباسى كه برايش فراهم مىشد مىپوشيد و از رنگ سبز خوشش مىآمد.
( انگشترِ پیامبر9)انگشتر را به دست راست مىكرد.هرگز انگشترِ طلا بر دست نکرد و فرمودند انگشتر طلا زینت مردان در بهشت است.رکابِ انگشتر ایشان از نقره بود و نگين آن دایره ای شکل بود (بیضی و مربع و... نبود)انگشترش را در كف دست خود قرار مي داد و بسیاری اوقات به نگینِ آن نگاه مي كرد.انگشترى در انگشت كوچك دست راستش مىكرد.با انگشترش نامهها را مُهر مىزد و مىفرمود: مُهر كردن نامهها بهتر از تهمت است.دو انگشترى داشت كه به نِگین يكى نوشته بود «لا اِله اِلا اللَّه، مُحمّد رَسولُ اللَّه» و به نگین ديگرى «صَدَقَ اللَّه»
(عطر و بوی خوشِ پیامبر9)از بوی بد خیلی نفرت داشت و همیشه خوشبو بود.بهترين هدیه ها نزد حضرت، عِطر بود.بیشترین مخارج آن حضرت برای خرید عطر بود و هنگامی که به جایی می آمد از بوی عطرش شناخته می شد.اگر عطرى بر آن حضرت تعارف مىشد خود را به آن معطّر مىساخت و چنانچه از معطّر ساختن خود با آن عذرى داشت، تنها به نهادن سر انگشت خويش بر آن اِكتفا مىنمود (و تعارف آن شخص را ردّ نمی کرد)به انواع مختلف عطريات خود را معطر مىساخت و محبوبترين عطرها نزدِ ایشان مُشك بود.زياد از عطريات استعمال ميكرد بطورى كه در محاسن و سر مباركش اثر آن پيدا بود.به شارب خود ـ موی بالای لب ـ عِطر می زد.
(نگاه کردنِ پیامبر9)وقتى مي خواست به طرفِ جلو و يا عقبِ سر خود نگاه كند، با تمام بدن برمي گشت. ( نه اینکه فقط سرش را برگرداند)نگاهش پیوسته به زیر افتاده و بر زمین دوخته بود.به زمين بيشتر نگاه مىكرد، تا به آسمان. هرگز به مردم خِیره نگاه نمی کرد، بلكه نگاه كردنش لحظهاى بيش نبود.به پشت سرِ زنان نگاه نمی کرد و می فرمود: ما پيامبران، پشت سرِ زنان را نگاه نمي كنيم.
(سخن گفتنِ پیامبر9)بیشتر اوقات ساكت بود و تا نیاز نمی شد لب به سخن نمی گشود.مدّت زمان سخنرانی اش كوتاه بود. قبل از سخنرانی برای مردم ابتدا سلام مىکرد و بعد خطبه می خواند.سُخنش، با کلماتی اَندک بود و معنایی عمیق و رساننده تمام مقصودش بود.چون با جمعى سخن مي گفت در ميان آنان به يك فرد معين نگاه نمی کرد، بلكه همگان را مورد توجه خود قرار می داد و نگاهش را مساوی بین آنان تقسیم می کرد.هنگام سخن گفتن چنان حاضران را به خود جذب مىكرد كه از اَحدى نفس شنيده نمىشد. هنگام سخن گفتن تبسم مىكرد. هنگام سخن گفتن با یک نفر یا گروهی از مردم، به اندازه عقل آنها سخن می گفت و می فرمود: ما گروه پيامبران دستور داريم كه با مردم به اندازه عقل آنان سخن بگوئيم.گفتارش از همه فصيحتر و شيرينتر بود و مىفرمود: من فصيحترين عرب هستم. كلماتش را به طورى شمرده بيان مي كرد كه شنونده آن را به خوبى به حافظه مىسپرد. جوهره صدايش بلند و آهنگ صدايش از همه مردم زيباتر بود.گاهى براى فهماندن مطلب، آن را تا سه بار تكرار مىفرمود.پاسخِ سؤال را چند بار تکرار می کرد تا جوابش بر شنونده مُشتبه نشود.آنچه به نفع دین و دنیای مردم بود به آنان می فرمود و مکرّر می فرمود : هر چه حاضران از من می شنوند به غایبان برسانند.
(خوابیدنِ پیامبر9)بر روی زمین می خوابید (نه بر تختِ خواب).اكثر اوقات بالشى را كه از پوست و بار آن از ليف خرما بود، زير سر مىنهاد و گاهى بر آن مىنشست.گاهى از اوقات روى حصير مىخوابيد.با طهارت و وضو می خوابید.قبل از خواب «آية الكرسى» را قرائت می کرد.شب ها قبل از خواب «مُسَبّحات» را تلاوت می کرد و مىفرمود: در اين سورهها آيهاى است كه از هزار آيه برتر است. «مُسَبّحات» یعنی سوره های حديد، حَشر، صف، جُمعه و تغابن .شب ها تا سوره تبارک (مُلک) و الم تنزیل (سجده) را تلاوت نمی کرد، نمی خوابید.بر «قَفا» مي خوابید، یعنی کمرشان روی زمین و صورتشان به سوی آسمان بود.چون خواب هولناكى مىديد مي گفت: «هُوَ اللَّهُ لا شَريكَ لَه»هيچ وقت از خواب بيدار نشد، مگر آنكه ابتدا براى خدا سجده مىکرد.هرگز در بین الطلوعین ـ از طلوع فجر تا طلوع آفتاب ـ نمی خوابید و از خوابیدن در آن زمان نهی می کرد.
(روز جمعه ی پیامبر9)دو لباسِ فاخر داشت که مخصوص روز جمعه بود، غیر از لباسهاى ديگرى كه در غير جمعه مىپوشيد.در جمعه هزار مرتبه و در غير جمعه صد مرتبه صلوات می فرستادند. (درخواست درود و رحمت برای خود و خاندانشان می نمودند)يك روز در ميان خود را مُعطّر می کرد و جمعه ها هرگز آن را ترك نمی کرد و فرمودند: جبرئیل این گونه سفارش کرده است.هزينه عطر او بيش از هزينه غذاى او بود و می فرمود تا زمانى كه بوى خوشِ آن پخش شود، برای صاحبش حسنه مي نويسند.اگر روز جمعه فرا مىرسيد و عطر پيدا نمىكرد، لباسى را كه به زعفران رنگ شده بود مىخواست و بر آن آب مىپاشيد، سپس آن را به دست و صورت خود مىماليد.روز جمعه پيش از آنكه براى نماز جمعه از خانه خارج شود، ناخنهايش را مىگرفت و شاربش را كوتاه مي كرد. (شارب موهای سبیل را می گویند) در روزهای جمعه هفت عمل انجام می دادند : مُجامعت با زن خود، شستن سر و محاسن با گُلِ خطمى، كوتاه كردن شارب، گرفتن ناخن ها و عطر زدن.در هر جمعه، غسل جمعه انجام می دادند و به حضرت علی 7فرمودند اگر پول برای غسل نداشتی، قرض کن و غسل جمعه را ترک مکن.
(وضو و نمازِ پیامبر9)با يك «مُدّ آب» ـ قريب ده سيرـ وضو مىگرفت و با يك «صاع آب» ـ قريب سه كيلوگرم ـ غُسل مىكرد.پُر آب و با نشاط وضو می گرفت (به گونه ای که آب از انگشتانشان می چکید و عدّه ای برای تبرّک، آن قطرات را با خود می بردند)ظرفی از «سُفال» داشتند كه با آن وضو مىساخت و از آن آب می نوشیدند. مردم كودكان خود را مىفرستادند تا از آن ظرف آبی بیاشامند و به بدن خود براى تبرك بمالند.همیشه با وضو بود و می فرمود: وضو نور است.براى هر نماز واجب ـ حتّی اگر با وضو بود ـ تجدیدِ وضو مي کرد و وضو روی وضو را مستحب می دانست.وقتى وضو مي گرفت، انگشترش را در انگشتان مبارك حركت مي داد (تا آب به زیر انگشتر برسد)هنگام غسل كردن، انگشت در ناف كشيده آن را می شست.نماز محبوب و روشنى چشمش بود، همچنان كه طعام بر گرسنه و آب بر تشنه محبوب می باشد و فرمود: گرسنه با خوردن غذا سیر و تشنه با نوشيدن آب سيراب مىشود، ولی من از خواندنِ نماز سير نمىشوم.با اشتياق تمام انتظار وقت نماز را مي كشيد و مراقب آن بود و چون وقت نماز مي رسيد به مؤذنش مي فرمود: اى بلال ـ با گفتن اذان ـ خوشحالمان كن.هيچ کاری را بر نماز مقدّم نمي داشت؛ چه خوردن طعام و چه غیر آن را.چون وقت نماز داخل مي شد، گويا هيچ يك از اهل و عيال، قوم و خويش، دوست و رفيق خود را نمىشناخت. اِبن مسعود گفت: رسول خدا با ما حرف مىزد و ما با او سخن مىگفتيم همين كه موقع نماز مىشد، او را حالتى دست مىداد كه گوئى نه او ما را مىشناسد و نه ما او را مىشناسيم. (از ما جدا شده و به سمت نماز می رفت)در نماز از خوفِ خدا مىلرزيد و رنگش مىپريد و صداى سوزناك او به گوش مىرسيد.از ترس خدا آن قدر گريه مي كرد كه جاى نمازش تر مىشد، با اينكه گناه هم نداشت.از خوف خداوند، آن قدر اشک مىریخت كه گاهی از هوش می رفتند.زیاد به ذكر اِلهى مشغول بود.خلوت با خود را دوست داشت. (به جهت عبادت خدا و تفکر کردن)قبل از پیامبری، غار حراء را برای تفکر و مناجات با پروردگار مناسبترین مکان می دانست و زیاد به آنجا می رفت و گاه چندین شبانه روز در آنجا می ماند.هر شب وقتی وارد خانه مىشد، ظرف آبی مىخواست و وضو مي گرفت و دو ركعت نماز كوتاه مىگذاشت، سپس به رختخواب خود مي رفت.به نماز شب، عشق می ورزید و مىفرمود: دو ركعت نماز در دل شب نزدِ من محبوبتر است از دنيا و آنچه در دنيا است.با داشتن زنانِ متعدّد، بیشترِ شب را با خدا خلوت مىكرد و به اقامه نماز و تلاوت قرآن و دعا و مناجات می پرداخت.هنگامى كه اتّفاق یا حادثه ای ایشان را ناراحت و محزون مي ساخت از روزه و نماز بر آن استعانت مىجست. (اشاره به آيه شريفه «وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ ...» یعنی در برابر مشکلات و مصیبت ها از نماز روزه کمک بگیرید) و هنگامى كه به اهل بيت ایشان تنگدستى و مصیبت روى مىآورد، مىفرمود: برخيزيد و نماز بخوانيد، كه پروردگارم مرا به اين عمل امر كرده است.هر وقت مصيبتى به ایشان مىرسید، در همان روز هزار ركعت نماز مىخواند و بر شصت فقیر صدقه مىداد و سه روز، روزه مىگرفت. محبوبترين نمازها پيش ایشان نمازى بود كه بر آن مُداومت شود، هر چند مختصر باشد. (مثلاً هر شب قبل از خواب دو رکعت نماز خوانده شود) و چون شروع به خواندن نمازی می کرد بر آن مُداومت می نمود.دو رکعت نافله صبح را در اوّل سپيده دم به طور مُختصر مىخواند و سپس براى اَداى نماز صبح از منزل به مسجد می رفت.ثوابِ خواندن دعا پس از نماز واجب را بيشتر از خواندن نماز مستحبى می دانست و خودشان به دعا مشغول می شدند.به حضرت على عليه السّلام فرمودند: در تعقيب نمازهاى واجب حتماً «آية الكرسى» را بخوان زيرا بر اين عمل غير از پيامبر و يا صديق و شهيد مواظبت نمي كند.پس از تمام شدن سلام نماز، سه بار تكبير می گفت و در هر بار دستها را تا مقابل نَرمه ی گوش بلند می کرد.اولين اقدام ایشان بعد از هجرت به مدينه ساختن مسجد بود. در ساختن مسجد، خودِ ایشان كار مىكرد و براى شركت زنان مسلمان در ساخت مسجد وقتى را تعيينكرده بود كه به جاى مردان، زنان كارگرى كنند و بدين وسيله همه در بناى مسجد شريك باشند.هنگام ورود به مسجد دعا می کرد: خدایا! درهای رحمتت را به سوی من بگشای «اَللهُمَّ افتَح لِی اَبوابَ رَحمَتِکَ» و هنگام خروج از مسجد زمزمه می کرد: خدایا! درهای روزیت را به روی من بگشای «اَللهُمَّ افتَح لِی اَبوابَ رِزقِکَ»صفهاى نماز جماعت را چنان صاف و مُنظم مي كرد كه مانند چوبهاى تير، هيچ گونه كجى در آن ديده نمىشد. یک بار که خواست تكبير نماز را بگويد، متوجه شد كه مردى سينهاش جلوتر از سايرين است. فرمود: بندگان خدا صفوف خود را مُنظّم كنيد و گرنه ميان دلهايتان اختلاف خواهد افتاد.ركوع و سجود نمازی که به تنهایی می خواند را طول مىداد ولى هرگاه به جماعت نماز مىخواند نمازش كامل و در عين حال کوتاه و مختصر بود و رکوع و سجده را طول نمی داد.به يكى از يارانش كه امام جماعت شده بود فرمود: بعد از حمد، سوره كوچكى قرائت كن و نماز را طولانی نکن.در نماز جماعت ـ حتّی نماز ظهر و عصر ـ «بِسمِ اللَّهِ الرّحمنِ الرّحيم» را بلند مىگفت.در شبهائى كه باران مىباريد نماز مغرب را تأخير مىانداخت و در خواندن نمازِ عشاء عجله مىفرمود تا آن دوتا را با هم بخواند و مي فرمود: كسى كه به ديگران رحم نكند به او رحم نخواهد شد.وقتى كه در سفر بود و يا كار فورى داشت، نماز ظهر و عصر را با هم مىخواند و بين نماز مغرب و عشاء فاصله نمىانداخت.در روزهاى بسيار گرم، چون مؤذن براى اذان گفتن اجازه مىخواست مىفرمودند: بگذار هوا خنك شود.هر وقت در نمازش «خميازه» عارض مىشد، دست راستش را جلوی دهان مىگرفت.هيچ نماز واجبى را بدون قنوت انجام نمىداد.هنگام خواندن نماز بر جنازهاى، اگر مرد بود مقابل سينه او و اگر زن بود مقابل سرش مىايستاد و نماز مىخواند.در ركوع به قدرى خم مىشد كه اگر چند قطره آب بر پشت او ريخته مىشد ثابت مىماند.فرمودند بدانيد هر عبادتى که در ابتدا شدت و افراطى دارد، بعد اين حالت به سستى و تفریط بر مىگردد. بدانيد، من نماز مي خوانم و مىخوابم، روزه مىگيرم و افطار مىكنم. مىخندم و مي گريم پس هر كسى از راهِ من اعراض كند از من نيست.شبها قبل از خواب ظرف آبى رو پوشيده، بالاى سر می گذاشت و مسواك خود را زير رختخواب مىنهاد. بعد از مدتی بیدار می شدند و مسواک زده و وضو گرفته و به مسجد می رفتند و چهار ركعت نماز شب مي خواند. ركوع و سجود هر ركعتش به قدر قرائت طول مىكشيد به حدّى كه مردم مىگفتند: كى، سر از ركوع بر مىدارد و چه وقت سر از سجده بر می دارد؟! آنگاه به بستر خود بر مىگشت و مىخوابيد و بعد از مدتی بیدار شده سپس بيدار شده و مسواک زده و وضو گرفته و به مسجد می رفتند و به خواندن چهار ركعت ديگر از نماز شب مىپرداخت. دوباره به بستر خود بر می گشت و مقدارى مىخوابيد. سپس بيدار مىشد و مسواک زده و وضو گرفته و سه ركعت نماز «شَفع و وَتر» را مي خواند و بعد دو ركعت نافله صبح را مىخواند و براى اداى نمازِ صبح وارد مسجد مىشد.در حال قرائت نماز سه جا توقف مىكرد: پس از «تکبیرة الاِحرام» و پس از قرائت «حمد» و پس از قرائتِ «سوره». در سفر از منزلى، كوچ نكرد، مگر آنكه دو ركعت نماز مىخواند تا آن زمین در قیامت به نماز خواندنش گواهى دهد.عمامه سياهى داشت كه هنگام نماز به سر مىبست.هنگامى كه براى نماز شب بيدار مىشد، ابتدا به اطراف آسمان نگاه مىكرد و آیه «إِنَّ في خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض...» ـ آیات 190 تا 194 آل عمران ـ را تلاوت مىكرد و بعد نماز می خواندند.هنگام دعا كردن دستهايش را بلند مىنمود و تضرّع و زارى مىكرد.
(ماه رمضانِ پیامبر9)آن حضرت خود، مسئول رؤيت هلالِ ماه رمضان و ماه شوّال مي شد.با فرا رسیدنِ ماه رمضان، تمامى اسيران را آزاد مىكرد.در ماه رمضان مانند بادِ تند بود كه چیزی در دستش قرار نمي گرفت و هر چه داشت انفاق مي كرد.در ماه رمضان به نمازهاى مستحبّى خود مىافزود.خوردن سحری را سفارش می کردند ـ هر چند با مقداری آب ـ و نخوردن سحری را مکروه می دانستند.هنگام روزه ابتدا نماز مغرب را اقامه کرده و بعد افطار می کرد.وقتى كه روزه مي گرفت و مصادف ايّام رسيدن «رطب» بود، فقط با آن افطار مىكرد.وقتى روزه مي گرفت و براى افطار به خرما و چيز شيرينى دست نمىيافت، با آب افطار مي كرد و گاهی با شیر یا کشمش افطار می نمود.در دهه سوم رمضان، رختخواب خود را جمع كرده و کمتر می خوابید و كمرش را براى عبادت محكم مىبست.در دهه سوم، در مسجد معتكف مىشد و اگر در سالی به علّتی (مثل جنگ بدر و...) موفق نمىشد، در رمضان ديگر دهه دوم و سوم را معتكف مىشد.در شب بيست و سوم رمضان، خانواده خود را بيدار نگه مىداشت و به صورت هر كدام که خواب غلبه مي كرد آب مىزد تا خوابش نگيرد و می فرمود: محروم کسی است که از خيرِ اين شب محروم بمانند.پيش از نمازِ عید فطر «زكات فطره »خود را جدا می کرد.برای بيرون رفتن براى «نماز عيد فطر و قربان» هرگز سواره نمی رفتند.در «عيد فطر» قبل از خواندن نمازِ عید، چند دانه خرما و يا كمى كشمش میل می کردند و در «عيد قربان» بعد از خواندن نماز عید غذایی می خوردند.
(مهمان نوازیِ پیامبر9)كسى كه بر آن جناب وارد مىشد، تُشك زير پاى خود را به او مىداد و اگر شخص وارد مىخواست قبول نكند، اصرار مىفرمود تا بپذيرد.متّكایي که به آن تکیه می داد پشت مهمان قرار می داد.براى ميهمانان خود زيرانداز پهن مىكرد.از مهمان خود کاری را (مثلِ پهن کردن سفره و چیدن غذا ) درخواست نمی کرد، بلکه خودشان پذیرایی می کردند.در آمدن مهمان اثاث و بار او را به منزل می آوردند، ولی در رفتن مهمان او را برای بستن اثاث و بار کمک نمی کردند (تا مهمان گمان نکند از رفتن ایشان خوشحال هستند)تا زمانى كه مهمان مشغول خوردنِ غذا بود، از سفره كنار نمىكشيد بلکه همچنان به خوردن ادامه مي داد (تا مهمان از خجالت عقب ننشیند)مهمانش را تا درِ خانه بدرقه می کرد.دعوت مهمانی را اجابت مي كرد، هر چند براى خوردن ماهيچه دست و يا كتف گوسفندى بود. با فقرا و با بردگان مىنشست و با آنان هم غذا می شد و از غذای ساده آنان ـ که گاهی نانِ جو و یا خرمائى پوسيده بود ـ میل می کرد.دادن ولیمه و غذا را در پنج مورد دوست داشت: عروسى و عقيقه برای فرزند و ختنه كردن پسر و خانه نو خريدن يا بنا كردن و در بازگشت از مسافرت.
(مسافرتِ پیامبر9)هنگامی که به قصد مسافرت بر مرکبش سوار می شد، بعد از سه بار «اَللهُ اَکبر» می گفت : سپاس خدا را که این حیوانر ا مسخر ما می گردانید، با اینکه ما طاقت مهار آن را نداشتیم و ما به سوی پروردگارمان باز می گردیم. «سُبْحانَ الَّذي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنين وَ إِنَّا إِلى رَبِّنا لَمُنْقَلِبُون» (زُخرف 13 و 14) و می گفت: خدایا! این سفر را برای ما آسان و دوری آن را نزدیک گردان.در سفر، آينه، سُرمهدان، شانه، مسواك، قیچی و ظرف آب خورى، همراه خود برمى داشت.همچنین نخ و سوزن خياطى، سوزن كفشدوزى و وصله، نيز همراه خود برمي داشت تا لباسهاى خود را بدوزد و كفشش را پينه زند.در مسافرت قدمها را تند بر ميداشت و چون به بيابان وسيع و پهناورى مي رسيد بر سير خود مىافزود.در سفر، وقتی از بلندىها سرازير مىشد «سُبحان اللَّه» مىگفت و وقتی بر بلندىها بالا مىرفت «اللَّه اَكبر» مىگفت.در سفر وقتى مي خواست قضاىِ حاجت كند، از مردم مقدار زيادى دور مي شد و پس از پنهان شدن از نظر آنان قضاىِ حاجت مي كرد.براى شروع مسافرتِ غیرِ اِضطراری، روز پنج شنبه را انتخاب مىكرد.از مسافرت بدون همسفر، نهی می كرد.قبل از سفر، آخرین کسی که با او خداحافظی می کرد، حضرت فاطمه 3بود و در بازگشت اول به خانه ایشان می رفت.در برگشت از سفرش، (بعد از خانه حضرت زهراء 3) ابتداء داخل مسجد مي شد و دو ركعت نماز مي خواند، سپس به خانه تشريف مي برد.در سفر بعد از توقف در هر مَنزل، به هنگام حرکت، دو ركعت نماز مىخواند و مىفرمود: اين قطعه زمين در قیامت شاهد نماز ما باشد.
(رفتارِ پیامبر9با کودکان)دوست داشت کام نوزاد را با خرما بردارد و كام حَسنین 8را با خرما برداشت.براى فرزندان خود ـ در روز هفتمِ تولد ـ عقيقه مىكرد و به مقدار وزن موى نوزاد، نقره به فقير مىداد.ختنه نمودن نوزادانِ پسر در روز هفتم مناسب می دانست.بر فرزندان خود از كوچكى كُنيه و لقب نيكو مي گذاشت، مبادا كه نام هاى زشت بر آنان بگذارند.چون صبح مي شد، دستِ نوازش بر سر فرزندان و نوه های خود مي كشيد.وقتی در سجده ی نماز، كودكانِ خانه بر پشت او سوار مىشدند، سجده را طولانى مىكرد تا بازى بچهها بر هم نخورد.وقتی در نماز جماعت صدای گریه کودکی را می شنید، نماز را کوتاه می کرد تا مادرِ طفل، به او رسيدگى كند.به کودکان نیز سلام مىکردند و مىفرمود تا آخر عُمر سلام كردن به كودكان را رها نمىكنم تا اين رسم بعد از من بِماند.گاهی نوزادانى که براى دعا يا نامگذارى نزد پيامبر می آوردند، دامن حضرت را نجس می كردند، مادر كودك و اطرافيان به شدّت ناراحت شدند، امّا پيامبر فرمود: آزادش بگذاريد تا کاملاً ادرار کند، من لباس خود را مىشويم امّا فرياد شما باعث مىشود كه كودك بترسد.
(همسر داریِ پیامبر9)چون مىخواست با زنى ازدواج كند كسى را مي فرستاد، تا او را ببيند (و برای حضرت توصیف کند).چون مي خواست با زنى ازدواج كند، زنى را مىفرستاد تا گردن او را بو كند و مىفرمود: اگر بوى گردنش پاكيزه باشد، عرق بدنش نيز پاكيزه خواهد بود.هر گاه با زن باكره ازدواج مي كرد هفت شبانه روز نزد او مي ماند، و چون با زنِ بيوه ازدواج مىفرمود، سه شبانه روز پيش او مي ماند.با آنکه همسر دائمی داشت برای عمل به دستور خداوند ازدواجِ موقت می کرد. (یک دلیلش آن بود که زنانِ بی شوهر، از گناه محفوظ شوند)خود را برای همسرانش آراسته می کرد (موهایش را شانه می زد و عطر می زد و موهای محاسن خود را مرتب می کرد و لباس تمییز می پوشید) و می فرمود مردان بنی اِسرائیل خود را برای زنانشان تمییز نکردند و آنها به گناه آلوده شدند.هنگامى كه مىخواست سفر كند ميان زن هاى خود «قرعه» مي انداخت و قرعه به نام هر كدام می افتاد، او را همراه خود مىبرد.رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نُه زن داشت و روپوشى داشت كه با گياهى بنام «ورس» يا «زعفران» رنگ شده بود، نوبت هر يك از آنها كه مي رسيد، آن روپوش را به خانه او مي فرستادند، تا اندكى آب بر آن بپاشند و با بوى خوش آن اطاقش را مُعطّر سازد.در «حجة الوداع» كه همه زنانش را همراه برد، در هر شبانه روزى نزد يكى از زنانش بسر مي برد تا بين آنان با عدالت رفتار نمايد.ایشان در زمان بيماريش نیز مىفرمود تا او را به منزل زنى كه نوبتش بود منتقل نمايند.شوخی و مزاح و مُلاعبه، با همسر را خوب می دانست و به آن توصیه می نمود.بعد از نمازِ صبح با فرد فردِ زنان خود ملاقات كرده و از آنان دلجوئى مي کرد.روز عيد فطر، اوّل به خانم هاى خود عطر مىزد، سپس به خود عطر می زد.در دعاى خويش مي گفت: خدايا به تو پناه مي برم از همسرى كه پيرم سازد پيش از آنكه به پيرى برسم.می فرمود: در خروس سفيد پنج خصلت از صفات أنبياء وجود دارد: شناسائى اوقات نماز، غيرت نسبت به همسر، سخاوت، شجاعت و كثرت مُجامعت با همسر.در كارهای خانه به اهل خانه و همسرانش كمك مي نمود مثلاً با دستِ خود گوشت خُرد مي كرد.اوقات داخل منزل را به سه قسمت تقسیم می کرد: بخشی برای خدا، بخشی برای همسر و فرزندانش و نیز بخشی برای خودش قرار می داد و وقت خودش را نیز با مردم قسمت می کرد.براى دختران و زنان خود بيش پانصد درهم مهریه قرار نداد.
(کارهای شخصیِ پیامبر9)با دستِ خود، شیر گوسفند را می دوشید و می فرمود تا هنگام مرگ آن را ترک نمىكنم و پای شترش را خودش می بست.شخصاً لوازم مورد نياز خود را از بازار مىخريد و به سوی منزل حمل مى کرد. (خرید و حمل بار را بر عهده کسی نمی گذاشت)آب وضوى نماز شب را خود تهيه مي كرد و بالاى بالش خود مي نهاد.با دست خود لباس خود را وصله می زد و كفشش را پينه مي كرد.وقتی کسی در می زدند، خود ایشان در خانه را باز مي كرد (نه اینکه همسر یا فرزندشان در را باز کند)
(قرآن خواندنِ پیامبر9)برای ایشان هيچ چيز مانعِ تلاوت قرآن نبود، مگر حالت جنابت.قبل از تلاوت قرآن مي گفت: «اَعوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشّيطانِ الرَّجيم»قرآن را از همه مردم زیباتر تلاوت می کرد.هر آيه را جدا از آيه ديگر تلاوت مىنمود.
(مجلسِ پیامبر9)هرگز دیده نشد پيش كسى پاى خود را دراز كند.هرگز هنگام نشستن در حضور مردم تکیه نمی داد.در جلسات (وقتی جمعیت اندک بود) حلقه وار مىنشستند، تا بالا و پائين مجلس معلوم نباشد و غریبه ای که وارد می شد نمی توانست تشخیص دهد که پیامبر کدامیک از آنان است. (وقتی جمعیت زیاد شد و ابوذر پیشنهاد کرد تا جای ویژی ای برای حضرت قرار دهند، حضرت پذیرفتند)در هيچ مجلسی نمی نشست و بر نمی خواست مگر با یاد خدا.چون وارد مجلس مىشد در نزديكترين مکان به محلِ ورود مىنشست. (نه اینکه به سمت بالای مجلس برود)در مجلس خود، اجازه غیبت و بدگویی از دیگران را نمی داد و می فرمود: بدىهاى يكديگر را پيشِ من بازگوئى نكنيد، زيرا من دوست دارم با دلِ خالى از كدورت نزد شما بيايم.هر گاه با کسی هم صحبت می شد، به سخنان او خوب گوش می داد.سخن هیچ کس را قطع نمی کرد مگر آنکه حرف لَغو یا باطل بگوید ـ مثلاً غیبت و بدگویی کند ـ كه در آن صورت با نهى و يا برخاستن، كلام او را قطع مىنمود.چون با کسی سخن می گفت کاملاً بر می گشت و رو به او می ایستاد ( نه اینکه سرش را برگرداند یا قسمتی از بدنش به سمت او باشد)اگر مردى وارد مىشد و در خدمت آن جناب مىنشست هرگز حضرت از مجلس بلند نمي شد و به قدرى صبر مىكرد تا خود آن شخص اراده برخاستن کند.بیشترِ اوقات، رو به قبله می نشست، بخصوص در مسجد.در مجلس جای خاصی را به خود اختصاص نمی داد و دیگران را از داشتن جایِ مخصوص در مجلس نهی می کرد.وقتى به جمعى مىپيوست آخر مجلس مىنشست و اصحاب را نيز دستور مىداد كه چنان كنند. در سخن گفتن و نگاه کردن و احترام گذاشتن بین همه یکسان رفتار می کرد به گونه ای که كسى احساس نمىكرد، ديگرى پيش آن حضرت، محترم تر و عزیزتر از خود است.سخن گفتن اصحاب در مجلس را مدیریت می کردند تا به نوبت باشد.هر گاه اهل مجلس از چيزى كه به خنده مىافتادند، وى نيز مىخنديد و از آنچه تعجب مي كردند، ایشان نیز تعجب مي كرد. هر گاه اهل مجلس از آخرت سخن مي گفتند او نيز از آن صحبت مي فرمود و اگر راجع به دنيا گفتگو مي كردند درباره دنیا سخن مي گفت و اگر راجع به خوردني ها و آشاميدني ها صحبتى پيش مىآمد باز در آن رابطه گفتگو مي كرد.همنشین خوب را بهتر از تنهایی و تنهایی را بهتر از همنشین بد می دانست.هیچ گاه ـ حتّی قبل از پیامبری ـ در مجالس لهو و لعب (مجلس اختلاطِ زن و مرد و مجلس رقص و شراب و قمار) شرکت نکرد.
(هدیه و صدقه دادن پیامبر9)هدیه ای را که می داد، پس نمی گرفت.از هدايايى كه محضرش مىآوردند ميل مىفرمود ولى از صدقات نمىخورد.هدیه را هر چند مختصر بود، قبول می کردند ـ حتی یک جرعه شیر ـ و بازگرداندن آن را زشت می دانست و می فرمودند: اگر مرا براى خوردن پاچه گوسفندى دعوت كنند، اجابت مي كنم و چنان كه آن را بعنوان هديه هم برايم بياورند مىپذيرم.بسیار صدقه می داد و به امیرالمؤمنین 7سفارش کردند: به مقدارى صدقه بده كه گمان كنى در دادن صدقه اسراف کرده اى.جبرئيل فرمودند: همه ساكنان روى زمين را زير و رو كردم و كسى را سخاوتمند تر از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نسبت به مالِ دنيا پيدا نكردم و پیوسته دعا می کرد: خدایا به تو پناه می برم از مالی که سبب هلاکتم شود.هرچه داشت در راه خدا مىداد و فقط به اندازه مايحتاج سالِ خود نگهدارى مىكرد که آن هم اندكى از خرما و جو بود.هر گاه چیزی به فقیر می بخشید با دست خودش می داد و به کسی حواله نمی کرد تا او از طرف پیامبر بدهد.با فقرا زیاد نشست و بر خاست می کرد و با آنان هم غذا می شد.با فقرا هم سفره مىشد و با دست خود به آنان غذا مىداد.فقیران را دوست داشت و می گفت: دستور داده شده ام تا فقیران مسلمان را دوست بدارم.از چيدن خرما، و درو كردن زراعت را در شب ناراحت می شد و توصیه می کردند در روز انجام شود تا فقراء و مساكين بىبهره نمانند.
(معاشرتِ پیامبر9 با مردم)هنگام خروج از خانه، خود را برای دیدار مؤمنین آماده و زينت مىكرد. (در آینه ظاهر خود را مرتب کرده و موهایش را شانه می زد)به هنگام دیدار مؤمنین لبخند می زد و با خوشرویی با آنان ملاقات می کرد.اگر از کسی خطایی صادر می شد آن را نقل نمی کرد و دنبال بدگويىِ از مردم نبود.هرگز کسی را تحقیر نمی کرد.هرگز كسى را سرزنش نمىكرد.هرگز لغزش و عيبهاى مردم را جستجو نمىكرد. هرگز کسی را دشنام نمی داد و همچنین با لقب های زشت صدا نمی زد.هرگز همسر يا غلام و کنیز خود را لعنت نكرد. هرگز کسی از اطرافیان و بستگان خود را نفرین نکرد.هرگز کینه کسی را به دل نمی گرفت.در حضور كسى پیراهنِ خود را از تن بيرون نمىكرد. با يك يك مردم چنان گرم مىگرفت و برخورد مىكرد كه هركسى گمان مىكرد محبوبترين فرد نزد پيامبر، خود اوست.هر وقت در نماز، كسى به خدمتش مىآمد و در كنارش مىنشست، براى خاطر او نماز را كوتاه مىكرد و متوجه او مىشد و مىفرمود: آيا حاجتى دارى؟ پس از آنكه حاجت او را بر مىآورد، مجدداً به نماز مىايستاد.هركس از او درخواستی داشت، يا آن را انجام مىداد و يا با زبان خوش او را رد مىكرد.در سفرى، برای تهيّه غذا هر يك از اصحاب كارى را قبول كردند، پيامبر هم جمع كردن هيزم را بر عهده گرفت و هر چه اصحاب خواستند از كار کردن پيامبر جلوگيرى نمايند، نپذيرفت. در سفری پيامبر از شتر پياده شدند و اصحاب آمدند تا شتر ایشان را بگيرند و افسار آن را ببندند امّا پيامبر نپذيرفت و فرمود: سعى كنيد كار شخصیِ خود را به ديگران واگذار نكنيد.از مردم، حالِ دوستان و اقوام آنان را جویا می شد.اگر سه روز يكى از اصحابش را نمىديد، از حال وى جويا مي شد. اگر در مسافرت بود، دعایش مي كرد و اگر در منزل بود، به ديدارش مي رفت و اگر مريض بود، عيادتش مي کردند.نام بدِ اصحاب و نام زشت شهر ها را تغییر می داد و به جای آن نام نیک می گذاشت. مثلاً نامِ عاصیه (گناهكار) را به جمیله (زیبا) ؛ عبدالعزى (بنده بت) را به عبدالله (بنده خدا)؛ و عبدالشمس (بنده خورشید) را به عبدالوهّاب (بنده بخشنده) تبدیل كرد.گاهی اصحابش را به بهترین نام هایشان صدا می زد و گاهی براى احترام و بدست آوردن دل اصحابش، آنان را به كُنيه صدا مىزد و كسانى كه كُنيه نداشتند بر ايشان كُنيه قرار مىداد و بر کودکان نیز كُنيه مىگذاشت تا دلشان را شاد کند.گاهی برای تفریح و استراحت به باغهاى اصحاب خود می رفت.نه كسى را به خاطر فقر یا مَریضی اش تحقير كرد و نه كسى را به خاطر قدرت یا ثروتش تكريم نمود.در پذیرفتن یکی از دو كار، سخت ترين آنها را مىپذيرفت.چون خادمش در دستاس كردن خسته مي شد به او كمك مي كرد.چیزی زیادتر از خدمتکارانش ـ غلام ها و كنيزهاى خود ـ نمی خورد و نمی پوشید. (از آنچه خود می خوردند به آنان می دادند و لباس بهتر از آنان نمی پوشید)هنگامى كه سوارِ مركب بود، اجازه نمىداد پيادهاى همراه او راه برود. يا او را سوار مىکرد و يا مىفرمود: تو حركت كن و در فلان مكان همديگر را خواهيم ديد.با اصحاب خود شوخی مي كرد تا هیبت و بزرگيش دل آنان را نگيرد و بتوانند به او نگاه كرده و حوائج خود را باز گويند. هنگامى كه يكى از اصحاب را غُصّهدار مي ديد با شوخی و مزاح او را شاد مي ساخت ولی جز حقّ چیزی نمی گفت. (برای خنداندن گروه یا طایفه ای را تمسخر یا تحقیر نمی کرد)نسبت به كارهاى نيك و بد بى تفاوت نبود بلكه خوبی ها را تشویق و تقویت، و بدی ها تقبیح و خوار می کرد. (شخصی که بدی کرده را خوار نمی کرد بلکه عمل را تحقیر می کرد)فقير و ثروتمند را به يك صورت به اسلام دعوت مي نمود و هر دو در نظرش يكسان بودند.هنگامى كه از راهى مي رفت در برگشت از راه ديگرى بر مىگشت. (شاید به جهت محافظت از خودشان در برابر دشمنان بوده است) وقتى از ایشان چيزى درخواست می شد، چنانچه جوابشان مثبت بود مي فرمود: بله و اگر نمي خواست آن کار را انجام دهد سكوت مي كرد و هرگز كلمه «نه» را بر زبان جارى نمي ساخت.هر كس از ایشان درخواستی مىكرد يا به حاجت خود مي رسيد و يا با بيان شيرين آن حضرت قانع مىشد و می فرمود: برسانید به من حاجت کسی را که نمی تواند حاجتش را به من برساند.بزرگ هر قبیله را احترام مىکرد و او را نماینده خود بر آن قبیله کرده و ریاست مى داد.برترين مردم نزدش كسانى بودند كه بیشتر خیرخواهِ مردم باشند.خود را از سه چيز دور مىداشت: جِدال (جَرّ و بحث برای مغلوب کردن دیگران) ، پُرحرفى و گفتن مطالب بىفائده. فال خوب زدن را دوست داشت و از فالِ بد، بَدش مىآمد. هنگام بيعت با زنان، شرط کردند كه آنان با مردهای نامَحرم سخن نگویند (مگر به قدر ضرورت و اضطرار) و می فرمود: سخن گفتنِ مردان و زنان نامحرم دلهایشان را می میراند (و وقتی دلها مُرد، دیگر موعظه در آن اثر نمی کند)بزرگ هر قبیله را احترام مىکرد و او را نماینده خود بر آن قبیله کرده و ریاست مى داد.برترين مردم نزدش كسانى بودند كه بیشتر خیرخواهِ مردم باشند.هر كس از ایشان درخواستی مىكرد يا به حاجت خود مي رسيد و يا با بيان شيرين آن حضرت قانع مىشد و خُرسند باز می گشت. معذرت خواهیِ عُذرخواهان را مىپذيرفت.از همه مردم ديرتر به غضب در مىآمد (و غضب ایشان جز در راه خدا نبود) و از همه زودتر راضى مىشد.چون می خواست به منزلی وارد شود تا سه بار اجازه می خواست، اگر صدایی نمی شنید بر می گشت.چون درهم و پولِ ناقص را قرض مىگرفت، هنگام پرداخت صحيح و سالم آن را پس مىداد.با مردم چنان مُعاشرت می کرد که هر کس گمان می کرد، گرامی ترین فرد، نزد آن حضرت است.چون اِشاره می کرد با دست اشاره می کرد نه با چشم و ابرو.پیران را بسیار اِکرام می کرد و با کودکان بسیار مهربان بود.هیچ خصلتی نزد آن حضرت مَنفورتر از دروغ گویی نبود.مزاح می کرد امّا به بهانه مزاح و خنداندن حرف لغو و بیهوده نمی گفت.خنده او تبسّم بود، نه قَهقهه و صدایش به خنده بلند نمی شد.همواره لبخند بر لبانش بود و از همه مردم بيشتر لبخند می زد.هر کسی زكات مىآورد، قوم و قبيله او را دعا مي كرد و مي گفت: بار الها بر «آلِ فلان» رحم فرما.زكات اهل روستا را در بین اهل روستا و زكات شهر را در بين اهل آن تقسيم مي كرد.چنان كه مشغول نماز بود و كسى در كنارش مىنشست نماز خود را سریع تمام می کرد و به سوى او برمىگشت و مىفرمود: آيا حاجتى دارى؟کسی که خیرش بیشتر به دیگران می رسید نزد حضرت عزیزتر بود و فرمودند : عزیزترین شما نزد من علی 7است.بسیار صله رحم کرده و به دیدار اقوام و نزدیکان می رفت.وفادار ترین مردم به عهد و پیمان بود.با مردم مُدارا می کرد، و فرمودند: همچنان که بر واجبات امر شده ام، به مُدارا با مردم دستور داده شده ام. (مُدارا یعنی در غیر واجبات و محرّمات سخت گیری نکردن و کوتاه آمدن)
(جنگیدنِ پیامبر9)براى آمادگى نظامی یارانش، مسابقات اسب سوارى و تيراندازى به راه مىانداخت و براى آن جايزه تعيين مىكرد.تعليم تيراندازى را حتى براى نوجوانان لازم مىدانست و بُرد و باخت را در اين زمينه جايز مىشمرد.وقتی باخبر شد در يمن اسلحه جديدى ساخته شده است شخصى را براى تهيّه و یادگیری آن به يمن فرستاد.چون آتش جنگ روشن مىشد همه به رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله پناهنده مىشدند و كسى از ایشان به دشمن نزديكتر نبود.در كارهايى كه از طرف خدا فرمانِ مخصوصى صادر نشده و كار به خود امّت واگذار شده بود، با مردم مشورت مىكرد مثلاً در جنگ احزاب، با مشورت اصحاب دور مدينه را خندق حَفر کردند. هنگامى كه لشكری را به سوی دشمن مىفرستاد، اميرى بر آن معين مىكرد و يك نفر از معتمدين خود را با آنها مىفرستاد تا بر آنها نظارت کند و اخبار آنها را هنگام مراجعت از او می پرسید.وقتى مىخواست به جنگى رود مقصد خود را، از مردم پنهان مىداشت و راجع به آن با كنايه صحبت مي كرد تا خبر به گوش دشمن نرسد.در مسیر رفتن تا جنگ، آخر همه مردم حركت مي کرد تا چنانچه ضعيف و ناتوانى از رفتن باز مانده بود، او را بر مَرکب خود سوار كند و به لشكر برساند.چون آتش جنگ شعلهور مىشد و همه مردم از ترس در سكوت بودند، اهل بيت خود را جلوی لشكر قرار مي داد و اصحاب را بوسيله خويشانِ خود از سوز شمشير و نيزهها حفظ مىکرد.درباره اسیران و بَردگان فوقالعاده سفارش مىكرد و مىفرمود: از همان لباس و غذاى خود به آنان بدهيد و نام آنها را با كلمه «جوانمرد» صدا بزنيد، تا احساس ناراحتى نكنند.هرگز از گناهان و جسارت هایی که به ایشان شده بود انتقام نگرفت، بلکه هموراه عفو کرده و می بخشید.بعد از فتح مكه بدترین دشمنانش مثل ابوسفیان را بخشيد و فرمودند: من هم مثل برادرم يوسف مىگويم كه امروز سرزنشی بر شما نيست.
(عیادت و تشییع جنازه رفتنِ پیامبر9)از بیماران عیادت و دلجويى می کرد، هر چه منزلش در دور افتاده ترین نقطه مدینه بود.برای تشييع جنازه هیچ گاه سواره نمی رفت.وقتى در تشييع جنازه مسلمانی شرکت می کرد، غم و اندوه بر دلش می نشست و كمتر سخن مىگفت.وقتى به صاحبان مصيبت تسليت مىگفت، مىفرمود: «آجَرَكُم اللَّه و رَحِمَكم» خداوند اجرتان دهد و شما را رحمت كند و چون به كسى تبريك و تهنيت مىگفت، مىفرمود: «بارَكَ اللَّه لَكُم وَ بارَكَ اللَّهُ عَليكم» خدا آن را برايتان مبارك كند و بر شما ميمون و مُستدام بدارد.دستور داد براى اهلِ مصيبت تا سه روز غذا ببرند (تا آنها به عزاداری مشغول باشند)مقدار بلندى قبر از سطح زمين را به اندازه چهار انگشت باز شده قرار دادند.دستور دادند بعد از دفن میّت آب بر روى قبر بریزند.عصر هر پنجشنبه به زیارت قبور مسلمانان در قبرستان بقیع می رفت.وقتی از کنار قبرستانی عبور می کردند می فرمودند: از جانب مؤمنان بر شما سلام باد و هر وقت خدا بخواهد ما هم به شما ملحق می شویم.
(نکاتی پراکنده از زندگی پیامبر9)بر الاغِ بدون جهاز، سوار مىشد و پشت خود نيز كسى را سوار مىكرد (ثروتمندان و رؤسای قبایل، خود را برتر از آن می دانستند که بر الاغ بدون جهاز سوار شوند)به هر حیوانی (اسب، شتر، الاغ) سوار می شد حتّی الاغی که پالان نداشت و فقط لجامی داشت و نوع مرکب برایش مهمّ نبود. (در آن زمان ثروتمندان و بزرگان قبایل فقط بر بهترینِ اسب ها یا شتران سوار می شدند.)براى انجام كارهای خود بعد از طلوع خورشيد، از خانه خارج مىشد.دائماً مُتفكر به نظر مي رسيد و به چيزهاى فنا پذير و ناپایدار دنیا فكر مىكرد و عبرت می گرفت. لحظهاى وقت خود را بیهوده تلف نمىكرد و برای همه لحظات خود را برنامه داشت.هنگامى كه چيزى را فراموش مي كرد پيشانى خود را ميان كف دستش مىنهاد، سپس مىگفت: «اَللَّهُمَ لَكَ الْحَمْدُ يَا مُذَكِّرَ الشَّيْءِ وَ فَاعِلَهُ ذَكِّرْنِي مَا نَسِيتُ» بار الها! ستايش و حمد براى توست، اى بياد آورنده هر چيز و فاعل آن، به يادم آور آنچه را كه فراموش کردم.در عيد قربان دو قوچِ شاخدارِ اَبلق ذبح مىكرد: يكى از طرف خود و ديگرى از طرف فقراى اُمّت خود.برای خوردن و آشامیدن و دادن و گرفتن اشیاء از دیگران از دست راست استفاده می کرد.هنگام پوشیدن لباس، از طرف راست مىپوشيد و از طرف چپ آن را بيرون مىآورد. هنگام پوشيدن كفش، پاى راست را زودتر می پوشید و هنگام بيرون آوردن، پاى چپ را زودتر در می آورد. هنگام داخل شدن مسجد، با پاى راست وارد می شد و با پای چپ بیرون می آمد.هنگام داخل شدن دستشویی و قضای حاجت، با پاى چپ وارد می شد و با پای راست بیرون می آمد.چون برای قضایِ حاجت می رفت، سر خود را مىپوشانيد. (مثلاً کلاهی بر سر می گذاشت)آن جناب را احدى در حال بول و غائط نديد.در هنگام وضو وقتی دید گربهاى تشنه نگاه مىكند، وضو را قطع كرد و آب را نزد گربه گذاشت.در پياده روى كسى بر او سبقت نداشت.كراهت داشت كه بدون چراغ وارد خانه ی تاريك شود.هر جا می رفت عَبایی که داشت به عنوان زیر انداز از خود استفاده می کرد.از دوشیزگان پسِ پرده با حياتر بود و چنان بود كه اگر چيزى را دوست نمىداشت از قيافه آن حضرت فهميده می شد.هر چه را خداوند دشمن داشت، او نيز آن را دشمن می دانست و و هر چه را دوست می داشت، او نیز دوست می داشت و چيزى را كه خدا حقير می دانست او نيز تحقيرش كرد. نعمت های خداوند در نظرش بزرگ مي نمود ـ هر چند ظاهراً ناچيز بود ـ و هيچ نعمتى را مذمت نمىكرد.هنگام راه مي رفت قدمهايش را از زمين بلند مي كرد و پایش را بر زمین نمی کشید.به آرامی و با وقار راه می رفت.ظرف غذا را براى گربه كج نگه مىداشت تا اينكه غذا جمع شود و آن حيوان بخورد.در خانه خود يك جفت كبوتر قرمز نگهداری می کرد و می فرمود در خانه هر پيغمبرى كبوتر نگهداشته مي شد.از نقاشی کردنِ صورتِ حیوان یا انسان به دیوار یا سقفِ خانه ها کراهت داشت.از برای فوتِ امور دنیا ناراحت نمی شود یا به خشم نمی آمد.چون براى شفا در آبى دعا مي خواند ظرف را نزديك دهان مىگرفت، و به آن دعا مىخواند بدون اينكه در آن فوت کند یا آب دهان اندازد.وقتی در مدینه بود، از حاجیان می خواست تا برای ایشان آب زمزم بیاورند.خشمش براى خدا بود و هرگز براى خويشتن غضب نمي كرد. از برای خدا آن چنان به خَشم می آمد که دیگر کسی او را نمی شناخت.دير عصبانى مىشد و زود راضى مىگشت.حيوانات و اَسلحه و اثاث خود را نامگذارى مىكرد، اسم پرچمش «عُقاب» و اسم یکی از شمشيرهایش «ذوالفقار» بود. نام كمان آن حضرت «كتوم» و جعبه تيرش «كافور» بود. اسم ناقه آن جناب «عضباء» و استرش «دُلدل» و الاغش «يَعفور» بود.به خویشان خود رسیدگی می کرد و آنها را بر دیگران ترجیح نمی داد، مگر در مواردی که خدا فرمان داده بود.امانت را به صاحبش باز می گرداند، حتی نخ و سوزنی که به او سپرده بودند.سه روزِ پنجشنبه اوّلِ ماه و چهار شنبه وسطِ ماه و پنجشنبه آخرِ ماه را روزه می گرفت و روزه آن را معادل روزه عُمر می دانست.
(رفتارِ پیامبر9با اهلِ بیت)فرمودند: اهلبیت من علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام هستند.
منابع :مُنتَهَی الآمال مَرحوم مُحدّث قُمی (باب زندگانی پیامبر اَعظم )مَکارم الأخلاق مرحوم طَبرسی سُنن النبی علّامه طباطباییسیره پیامبر با نگاهی به قرآن کریم حجةالاسلام و المسلمین قرائتی