440 نکته از سبک زندگی محمدی


( سبکِ زندگی محمّدی )
( لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسولِ اللَّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ؛ اَحزاب، آیه 21 )
قرآن کریم، پيامبر اكرم 9را به عنوان الگویی کامل، برای مسلمانان معرفی کرده است تا رفتار و اخلاق ایشان را معیار و سرمشق خود قرار دهند.
معرفى الگوی کامل، توسط خداوند سه اثرِ مفید دارد: از بهترين شيوه‏هاى تربيت همین معرفی الگو است، دعوت و تبليغ عملى می باشد که از تبلیغِ زبانی بالاتر است و مردم را از رفتن به سراغِ الگوهاى بد، باز مى‏دارد.
چندی پیش رهبر عزیزمان حضرت امام خامنه ای «حَفَظَهُ اللّه» بحثِ سبکِ زندگیِ اسلامی را مطرح کردند که برای مقابله با سبکِ زندگی غربی بود که با انواع و اقسام رسانه ها تبلیغ می شود.
از سویی دیگر، در کُتب آموزش و پرورشِ ما ـ از ابتدایی تا دانشگاه ـ از سبک زندگی و سیره پیامبر بزرگوار9 خبری نیست و کسانی که پس از 16 سال درس خواندن، مَدرک کارشناسی را دریافت می کنند باز نسبت به شخصیّت و سبک زندگی برترین پیامبر خدا، اطلاعات ناچیزی دارند.
همچنین امام صادق 7 ‏فرمودند: إِنِّي لَأَكْرَهُ‏ لِلرَّجُلِ‏ أَنْ‏ يَمُوتَ‏ وَ قَدْ بَقِيَتْ عَلَيْهِ خَلَّةٌ مِنْ خِلَالِ رَسُولِ اللَّهِ 9 لَمْ يَأْتِ بِهَا.
من دوست ندارم كه مسلمانى ‏بميرد، مگر اينكه تمام آداب و سنن رسول خدا 9را ـ هر چند يك بار در عُمرش ـ انجام دهد. (مَكارم الأخلاق طبرسى ؛ ص 40)
اینها در مجموع جرقّه ای در ذهنم زد تا کتاب شریف ( سُنَنُ النّبی علامه طباطبایی ) و چند کتاب دیگر را مطالعه کنم و سبک زندگی محمّدی9 را به صورت نکته نکته و دسته بندی به دوستداران پیامبرِ رحمت 9هدیه کنم.
حالا به شما دوست گرامی! پیشنهاد می کنم: بیاییم بر روی تک تکِ این نکات فکر کرده و آن را در زندگی خود پیاده کنیم.
البته مَلَکه شدن و تبدیل یک گفتار به یک رفتار، نیاز به تمرین و مُمارست دارد، برای دستیابی به این هدف، لازم است تا این نکات در جلوی چشممان باشد و هر چند روز یک بار آن را مُرور کنیم تا در اَعماق جانمان رسوخ کند.
همچنین نکاتِ سبک زندگی پیامبر بسیار بیشتر از این تعداد میباشد که از لابلای کتبِ سیره پیامبر می توان به آنها رسید، و با جستجوی عبارت « کانَ رسولُ الله» در نرم افزار های سیره و حدیثی هم به نکات زیبای دیگری پی برد.
در ابتدای این نوشتار برای تیمُّن و تبرّک نکاتی درباره شمایل پیامبر اَعظم 9خدمت تان تقدیم می شود.
قم المُقَدّسة ؛ مرتضی رحیمیان محقّق
( 25 آبان 1392، 13 محرّم 1435 )
( شمایل و چهره پیامبر9)   صورتش نورانى و رنگِ چهره اش سفيدِ مايل به سرخ بود.نه لاغر اندام و نه بسيار فَربه بود ، بلکه اَندامی متوسط داشت.قامتش نه كوتاه بود و نه بسيار بلند، بلکه قامتی متوسط داشت.ديدگانش گُشاده و سياه بود و در سفيدى چشمش كمى سُرخى ديده مي شد.مُژه‏هايش بلند بود.ابروانی سياه ، باريك ، کمانی ، کشیده و پيوسته داشت.بيني اش كشيده و باريك بود و سوراخ هاى بيني اش تنگ نبود.گونه‏هاى برجسته ای داشت.گردنش در زيبائى چون نقره خام بود.دهانش فراخ ولى متناسب بود.دندانهایش از هم جدا و سفيد بود.كف هاى دست و پايش كُلفت و مُحكم بود.شكم و سینه اش عارى از مو بود و از وسط سينه تا ناف ایشان، خطى باريك از مو داشت.محاسنش پُر پشت و داراى موى فراوان بود.شارب و سبیل ایشان بلند نبود ولى پُر پشت بود. گودى كف پايش از متعارف بيشتر بود.نشانه پیری ایشان در سر و صورتش قريب بيست تار موى سفيد بود که به واسطه خِضاب سبزه بنظر مي رسيد.رانهايش خيلى كُلفت‏ و ضخیم نبود.دانه‏هاى عرق بر چهره‏اش چون مرواريدِ غلطان بود و بوى عرق آن حضرت پاكيزه‏تر از مُشك مى‏نمود.موى سرش به بناگوش مي رسيد ولی‏ به شانه اش نمي رسيد.مُهر نُبوّت بر موهاى متراكم ميان دو كتف آن حضرت نمايان بود.در چشم هر بيننده با وقار و با عظمت جلوه می کرد. ميان ابروانش رگى بود که هنگامِ خشم از خون پُر مي شد. ( البته در مخالفتِ با دستورات الهی خشمگین می شد، نه امور شخصی )
( سلام و دست دادنِ پیامبر9)هر که را می دید سریع سلام می کرد و دست می داد. ( به نٌدرت اتفاق می افتاد، کسی بر حضرت زودتر سلام کند )بعد از دست دادن با مسلمانان دست خود را نمی کشید و می فرمود: تا وقتی دست دو مؤمن در دست هم باشد گناه هر دو می ریزد.تا وقتی طرفِ مقابل دست خود را رها نمی کردند، ایشان دست خود را نمى‏كشيد و در مواقعی که کاری داشتند، دستِ طرف مقابل را از دست خود در می آوردند، نه اینکه دست خود را بکشند.وقتى يكى از مسلمانان به آن حضرت سلام مي كرد و مى‏گفت: «سَلامٌ عَليك» در جوابش مى‏فرمودند: «وَ عَليكَ السّلامُ وَ رَحمَة اللَّه» و چون مى‏گفت: «اَلسّلامُ عَليكَ وَ رَحمة اللَّه» مي فرمود: «وَ عَليكَ السّلامُ وَ رَحمة اللَّهِ وَ بَركاتُهُ» و به اين كيفيت برتر از او، پاسخ سلام را مى‏ داد.به زنها سلام مى‏كرد و آنها نيز جواب سلامش را مى‏دادند و اميرالمؤمنين عليه السّلام به زنهای مسنّ سلام مى‏كرد و كراهت داشت به زن هاى جوان سلام كند و مى‏فرمود: مى‏ترسم آهنگِ صداى آنها در من اثر كند، آن وقت ضرر اين كار از اجرى كه در نظر دارم بيشتر شود.با زنها دست نمى‏ داد و چون مي خواست از آنان بيعت بگيرد، ظرفى كه در آن آب بود مى‏آوردند، آن حضرت دست مباركش را در آب فرو مي بُرد. بعد امر مى‏فرمود زنها دستهايشان را در آب فرو مي بردند، سپس مى‏فرمود من با شما بيعت كردم. ( در زمان جاهلیت مردان با زنان نامحرم نیز دست می دادند، پیامبر نهی کرد و فرمود هر که چنین کند در قیامت در زنجیرهای آتشین به محشر آورده شده و به دوزخ افکنده می شود )با ثروتمند و فقير به طور يكسان سلام مى‏کرد و دست مى‏داد و همیشه برخوردشان با این دو گروه یکسان بود.وقتی برای گرفتنِ بیعت با مردان دست می داد، دست خود را بالاى دست آنان قرار می داد.
( آب نوشیدنِ پیامبر9)آب را مى‏مكيد و در ظرفِ آب فوت نمى‏كرد.با يك نفس آب نمى‏خورد و مى‏فرمود دردِ جگر از بلعيدن آب به يك نفس حاصل مى‏شود.آب و هر آشامیدنی را به سه نفس و در سه جرعه مى‏آشاميد.در هر جُرعه ابتداء «بِسمِ اللَّه» و در آخر آن جُرعه « اَلحَمدُ لِلّه» را مي گفت. گفتن «بِسمِ اللَّه» را سبب ايمنى از درد و « اَلحَمدُ لِلّه» را تشکر از نعمت های خدا می دانست.وقتى آب مى‏نوشيد در ظرفِ آب، نفس نمي كشيد، بلكه هر وقت اراده نفس كشيدن داشت، آن را از دهان دور نگه ميداشت.هر وقت غذاى چربى ميل مى‏كرد آب كمتر مي خورد. به آن حضرت عرض شد كه شما كم آب مى‏نوشيد؟ فرمود: براى اين طعام آب كم نوشيدن گواراتر است.بعد از نوشیدن آب مي فرمود: شكر خدا را كه در اثر گناهان آب را تلخ نكرد، بلكه بواسطه نعمت و رحمت خود آن را گوارا و شيرين قرار داد.نوشیدن از آب نيسان را دوست می داشت و برای دفع بیماری ها مفید می دانست. (آب نیسان آبی است که از باران اواخر اردیبهشت جمع می شود)گاهی ايستاده‏ و گاهی نشسته و گاهی سواره آب مى‏نوشيد. (نوشیدن آب در روز به صورت ایستاده توصیه شده است و در شب به صورت نشسته)
( غذا خوردنِ پیامبر9)تا گرسنه نمی شد غذا میل نمى‏کرد و قبل از سیر شدن دست از غذا می کشید. می فرمود: ما جمعيتى هستيم تا كاملاً گرسنه نشويم غذا نمي خوريم و چون مي خوريم خود را كاملاً سير نمي كنيم.پيش از خوردن غذا و بعد از آن دست ها را به خوبى می شُست.خوردن غذا را با گفتن «بِسمِ اللَّه» شروع مى‏کردند.از خوردن و آشاميدن با دست چپ نهی می کرد، مگر آنكه مُضطرّ باشد و با در دست راستش نتواند.در اول غذا و آخر غذا نمك می خوردند.غذا را خوب مى‏جويد.در حالت جنابت چيزى نمی خورد تا غسل کند.به غذا فوت نمي كرد.هیچ (مال و غذای) حرامی نخورد تا از دنیا رحلت کرد.آن حضرت از غذاى داغ پرهيز مى‏كرد تا اينكه ملایم شود (غذای گرم میل مى‏کردند ولی غذا داغ نمی خوردند) و مى‏فرمود: خداوند به ما آتش نخورانيده همانا غذاى داغ بركت ندارد، پس آن را سرد كنيد.هنگام غذا خوردن كفشهاى خود را در می آورد و می فرمودند اين كار پاها را راحتى مى‏بخشد.تا آنجا که امکان داشت تنها غذا نمی خورد و ديگران را مهمان مى‏كرد و از «تنهایی غذا خوردن» و «تنهایی مسافرت رفتن» و «تنهایی خوابیدن» نهی می کرد. بهترین غذا و سفره در نظرش آن بود که شرکت کنندگان در آن بیشتر باشند.برای تواضع در برابر خداوند، هرگز در حال تكيه دادن، غذا نخورد.هرگز از روى پُر خوری و سيرى آروغ نَزد.هنگام غذا خوردن از مقابلِ خود غذا میل می فرمود و غذای جلوی کسی را بر نمى‏داشت.بسیار خرما دوست داشت و اگر در سفره خرما بود، غذاى خود را با خرما آغاز مى‏كرد. (امام رضا علیه السلام فرمودند: ما و دوستانمان خرما را دوست داریم و دشمنان ما شراب را دوست دارند)بين هر دو لقمه، شكر خدا مى‏كرد.در سفره دست خود را به اطراف دراز نمى‏كرد بلکه از غذای جلوی خود تناول می فرمود.بر سر سفره غذا از همه زودتر حاضر می شد و نخستين كسى بود كه دست به غذا دراز مي كرد و آخر از همه دست مى‏کشید. (شاید به این جهت که مردم به احترام ایشان تا حضرت غذا نمی خوردند، شروع نمی کردند و وقتی حضرت از سفره جدا می شدند مردم هم جدا می شدند)هرگز دو نوع طعام پيش ایشان جمع نشد، مگر اينكه يكى را مي خورد و ديگرى را صدقه مي داد.از غذایی که حاضر می شد میل می کرد، و غذای دیگری طلب نمی کرد.هرگز از غذایی که حاضر می شد، عیب و ايراد نگرفت اگر ميل داشت مي خورد و گرنه ترك مي كرد.قبل از ملاقات با مردم سير و پياز و تره ميل نمى‏كرد.با سه انگشت ـ يعنى ابهام و سبابه و انگشت وسطى ـ غذا مى‏خورد. (برخی از مردم با پنج انگشت غذا می خوردند)چون از غذا خوردن فارغ مى‏شد هر سه انگشت خود را يكى پس از ديگرى با دهان پاك مي كرد.ظرف غذا را با انگشت پاك مي كرد و مى‏فرمود: غذاى آخر ظرف بركتش بيشتر است. بر سفره غذا ، مانند بردگان غذا مي خورد و مثل آنان مى‏نشست و بر ران چپ خود تكيه مى‏كرد.بر روى زمين غذا مى‏خورد و مى‏خوابيد (نه بر روی میز غذاخوری و تختِخواب) و مى‏فرمود: همانا من بنده هستم، مانند بندگان غذا مى‏خورم و چون آنان مى‏نشينم.گوشت ماهيچه و گوشت كتف و سر دست را دوست داشت و گوشت ران را مكروه مي داشت، می فرمود اين قسمت به بول‏گاه نزديك مي باشد.از كليه‏های حیوان نمي خورد و می فرمود اين قسمت به بول‏گاه نزديك مي باشد ولی خوردن آن را بر ديگران حرام نمی كرد.توصیه به خوردن گوشتِ گوسفند و شیر ِگاو می کردند (شیر گوسفند و کوشت گاو را مناسب نمی دانستند)در طول عُمرش هرگز شراب ننوشید.بر سفره ای در آن شراب بود نمی نشست و فرمودند کسی که بر چنین سفره ای بنشیند ملعون است.محبوب‏ترين خورش ها نزد ایشان «سركه و زيتون» بود و مى‏فرمود: سرکه خورش پيامبران است.بعد از غذا خوردن خِلال مى‏كرد.بعد از غذا خوردن مَضمَضه می کرد یعنی آب در دهان می گرداند.بيشتر طعامِ ایشان آب و خرما بود و بعد ازخوردنِ خرما، آب مى‏نوشيد و گاهی شير را با خرما ميل مي كرد.از گوشت حيوان شكار شده مى‏خورد ولى خودش حيوانى را شكار نمي كرد.هرگز (چون اسرافکاران) بر سفره رنگارنگ غذا نخورد.خوراك عمده‏اش نانِ جو بود و سه روزِ پى در پى از نانِ گندم سير نشد تا از دنيا رحلت فرمود. (در حدیثی نقل است که هرگز نان گندم نخورد و از نان جو هم يك شكم سير نخورد)گاهى به خاطر فقر و نبود غذا ـ از شدّت گرسنگى ـ بر شكمش سنگ مى‏بست.
( مسواک زدنِ پیامبر9)هر وقت از خواب بيدار مى‏شد، ابتدا مسواك مي زد.در شب ها سه مرتبه مسواك مى‏نمود: قبل از خواب، بعد از بیدار شدن براى نماز شب و قبل از آنكه براى نماز صبح از منزل خارج شود.زياد مسواك مى‏كرد و قبل از هر نماز مسواك مى‏كرد.قبل از وضو گرفتن مسواك مى‏كرد.هنگام مسواك كردن به عرض دندان‏ها و از بالا به پایین مسواك مى‏نمود.به نظافت بسيار اهميت مى‏داد، گاهى مسواك خود را پشت گوش مى‏گذاشت كه در دسترس باشد.مسواك پيامبر در مسافرت ها همراه بود و شب ها هنگام خواب، بالای سرش می گذاشت.خِلال دندان مى‏كرد تا دهنش خوشبو باشد.
( نظافت و بهداشتِ پیامبر9)همیشه موهای خود را شانه مى‏كرد و می فرمود: شانه زدن هوش انسان را زياد مى‏كند و بلغم را از بين مى‏برد.اغلب موهای خود را با آب صاف مى‏كرد و از ژولیده مو بودن نفرت داشت.هنگامى كه موى سرش بلند مي شد از نرمه گوش تجاوز نمي كرد.موى شارب (سبیل) خود را به اندازه ای کوتاه می کرد كه خطّ لب هایش آشكار شود.بعد از کوتاه کردن موهای سر و محاسن و شارب و ناخن خود، آنها را در خاک دفن مى‏كرد. (موهای سبیل که روی لب را می گیرد را شارب می گویند)دستور مي داد تا موى، ناخن، خون، دندان، و خونِ عَلقه ـ هنگام سقط جنين ـ را در خاک دفن کنند.چون مى‏خواست آب دماغ بگيرد سر خود را از مردم مى‏پوشانيد و بعد آن را دفن مى‏كرد.دستور می داد بعد از دستشویی کردن، ابتدا محل بول را تطهير كند و سپس به شستن محل مدفوع بپردازد، و آن دو را با هم نشويد.پس از بول سه مرتبه دست خود را به مَجراى بول مى‏كشيد و استبراء می کرد و دستور می داد تا مردها چنین کنند (تا ادراری در مجاری آنها باقی نماند)محاسن و موی سر خود را با حناء خَضاب می کرد.موى سر و محاسن خود را با سِدر مى‏شست.در تابستان لباس‏هاى خود را در ديگ مى‏جوشاند. (شاید به دلیل ضدعفونی کردن آنها از میکروبها)به بدن و زیر بغل خود نوره می کشید و توصیه می کرد تا هر دو هفته یکبار نوره کشیده شود و حداکثر بیش از چهل روز تاخیر نیفتد.هر وقت مريض مي شد، حجامت مي كرد و می فرمود: حجامتِ سر، شفاى همه دردهاست بغير از مرگ.قبل از خوابیدن سُرمه می کشید و گاهی چهار مرتبه به چشم راست، و سه مرتبه به چشم چپ مى‏كشيد.روغن ماليدن به بدن را دوست مى‏داشت و از اِهمال در آن بدش مى‏آمد و مى‏فرمود: روغن‏ ماليدن به بدن غم و پريشانى را بر طرف مى‏سازد.هرگز محاسن خود را نتراشید و سبیل های خود را بلند نکرد و فرمود: مَجوس ريش خود را تراشيده و سبيل را رها كرده زياد مى‏كنند و ما سبيل خود را کوتاه می کنیم و محاسن خويش را وامى‏گذاريم.قبل از هر وضو مضمضه (آب در دهان گرداندن) و استنشاق (آب در بينى كشيدن) می کرد.
( لباس پوشیدنِ پیامبر9)رنگ بیشتر لباس های آن حضرت، سفید بود و مى‏فرمود: زنده‏هاى خود را سفيد بپوشانيد و مردگان خود را در آن كفن كنيد. لباسهائى كه از پنبه يا كتان بافته شده بود مى‏پوشيد و می فرمود: بهترین لباس های شما لباس پنبه ای است.لباس پشمى به تن نمي كرد: مگر در حال ضرورت.لباس را از طرف راست مى‏پوشيد و از طرف چپ آن را بيرون مى‏آورد.ابتدا پيراهن را بر تن می کرد و سپس شلوار مى‏پوشید. در لباسِ گشاد نماز مى‏خواند و از پوشیدن لباسِ تنگ نهی می کرد مگر زن برای شوهرش.بلندى لباسهاى حضرت تا بالاى قوزك پاها بود.عمامه آن حضرت به اندازه‏اى بود، كه سه دور يا پنج دور به سرش مى‏پيچيد.عرقچين بر سر می گذاشت، گاهى زير عمامه و بعض اوقات تنها به سر مى‏نهاد و گاهى نيز آن را از سر بر مى‏داشت، شالى به سر و پيشانى مى‏بست.هرگاه لباسِ نو می پوشید لباسِ قبلی خود را به مِسکینی می بخشید و مى‏فرمود: هركس براى خدا به مسكينى لباس دهد تا مادامى كه آن مسكين از آن استفاده مى‏كند در حِرز و حفاظت خداوند است. (در قدیم لباس ها جنس محکمی داشت و مرسوم بود که لباس ها را بعد از مقداری استفاده به بازار برده و می فروختند و لباس جدید می خریدند ولی پیامبر نمی فروختند بلکه به مساکین می بخشیدند)از پوشيدن لباسِ سياه كراهت داشت‏ مگر در سه چيز: عمامه، كفش و عبا. (مشکی بودنِ چادر زنان مانند عبای مردان کراهت ندارد)رنگ سرخ را در لباس كراهت داشت‏ (در روایات پوشیدن لباس سرخ برای تازه داماد ها و زنان برای شوهرانشان اشکالی ندارد.)در بسیاری از اوقات در منزل لباس زرد رنگ می پوشید. (امام باقر7: ما اهلبیت در منزل برای همسرانمان لباس زرد رنگ می پوشیم)هرگز لباسِ ابریشمی نپوشید و فرمود لباس حریر و ابریشمی لباسِ مردان در بهشت است.هر نوع لباسى كه برايش فراهم مى‏شد مى‏پوشيد و از رنگ سبز خوشش مى‏آمد.
( انگشترِ پیامبر9)انگشتر را به دست راست مى‏كرد.هرگز انگشترِ طلا بر دست نکرد و فرمودند انگشتر طلا زینت مردان در بهشت است.رکابِ انگشتر ایشان از نقره بود و نگين آن دایره ای شکل بود (بیضی و مربع و... نبود)انگشترش را در كف دست خود قرار مي داد و بسیاری اوقات به نگینِ آن نگاه مي كرد.انگشترى در انگشت كوچك دست راستش مى‏كرد.با انگشترش نامه‏ها را مُهر مى‏زد و مى‏فرمود: مُهر كردن نامه‏ها بهتر از تهمت است.دو انگشترى داشت كه به نِگین يكى نوشته بود «لا اِله اِلا اللَّه، مُحمّد رَسولُ اللَّه» و به نگین ديگرى «صَدَقَ اللَّه»
(عطر و بوی خوشِ پیامبر9)از بوی بد خیلی نفرت داشت و همیشه خوشبو بود.بهترين هدیه ها نزد حضرت، عِطر بود.بیشترین مخارج آن حضرت برای خرید عطر بود و هنگامی که به جایی می آمد از بوی عطرش شناخته می شد.اگر عطرى بر آن حضرت تعارف مى‏شد خود را به آن معطّر مى‏ساخت و چنانچه از معطّر ساختن خود با آن عذرى داشت، تنها به نهادن سر انگشت خويش بر آن اِكتفا مى‏نمود (و تعارف آن شخص را ردّ نمی کرد)به انواع مختلف عطريات خود را معطر مى‏ساخت و محبوب‏ترين عطرها نزدِ ایشان مُشك بود.زياد از عطريات استعمال ميكرد بطورى كه در محاسن و سر مباركش اثر آن پيدا بود.به شارب خود ـ موی بالای لب ـ عِطر می زد.
(نگاه کردنِ پیامبر9)وقتى مي خواست به طرفِ جلو و يا عقبِ سر خود نگاه كند، با تمام بدن برمي گشت. ( نه اینکه فقط سرش را برگرداند)نگاهش پیوسته به زیر افتاده و بر زمین دوخته بود.به زمين بيشتر نگاه مى‏كرد، تا به آسمان. هرگز به مردم خِیره نگاه نمی کرد، بلكه نگاه كردنش لحظه‏اى بيش نبود.به پشت سرِ زنان نگاه نمی کرد و می فرمود: ما پيامبران، پشت سرِ زنان را نگاه نمي كنيم.
(سخن گفتنِ پیامبر9)بیشتر اوقات ساكت بود و تا نیاز نمی شد لب به سخن نمی گشود.مدّت زمان سخنرانی اش كوتاه بود. قبل از سخنرانی برای مردم ابتدا سلام مى‏کرد و بعد خطبه می خواند.سُخنش، با کلماتی اَندک بود و معنایی عمیق و رساننده تمام مقصودش بود.چون با جمعى سخن مي گفت در ميان آنان به يك فرد معين نگاه نمی کرد، بلكه همگان را مورد توجه خود قرار می داد و نگاهش را مساوی بین آنان تقسیم می کرد.هنگام سخن گفتن چنان حاضران را به خود جذب مى‏كرد كه از اَحدى نفس شنيده نمى‏شد. هنگام سخن گفتن تبسم مى‏كرد. هنگام سخن گفتن با یک نفر یا گروهی از مردم، به اندازه عقل آنها سخن می گفت و می فرمود: ما گروه پيامبران دستور داريم كه با مردم به اندازه عقل آنان سخن بگوئيم.گفتارش از همه فصيح‏تر و شيرين‏تر بود و مى‏فرمود: من فصيح‏ترين عرب هستم. كلماتش را به طورى شمرده بيان مي كرد كه شنونده آن را به خوبى به حافظه مى‏سپرد. جوهره صدايش بلند و آهنگ صدايش از همه مردم زيباتر بود.گاهى براى فهماندن مطلب، آن را تا سه بار تكرار مى‏فرمود.پاسخِ سؤال را چند بار تکرار می کرد تا جوابش بر شنونده مُشتبه نشود.آنچه به نفع دین و دنیای مردم بود به آنان می فرمود و مکرّر می فرمود : هر چه حاضران از من می شنوند به غایبان برسانند.
(خوابیدنِ پیامبر9)بر روی زمین می خوابید (نه بر تختِ خواب).اكثر اوقات بالشى را كه از پوست و بار آن از ليف خرما بود، زير سر مى‏نهاد و گاهى بر آن مى‏نشست.گاهى از اوقات روى حصير مى‏خوابيد.با طهارت و وضو می خوابید.قبل از خواب «آية الكرسى» را قرائت می کرد.شب ها قبل از خواب «مُسَبّحات» را تلاوت می کرد و مى‏فرمود: در اين سوره‏ها آيه‏اى است كه از هزار آيه برتر است. «مُسَبّحات» یعنی سوره های حديد، حَشر، صف، جُمعه و تغابن .شب ها تا سوره تبارک (مُلک) و الم تنزیل (سجده) را تلاوت نمی کرد، نمی خوابید.بر «قَفا» مي خوابید، یعنی کمرشان روی زمین و صورتشان به سوی آسمان بود.چون خواب هولناكى مى‏ديد مي گفت: «هُوَ اللَّهُ لا شَريكَ لَه»هيچ وقت از خواب بيدار نشد، مگر آنكه ابتدا براى خدا سجده مى‏کرد.هرگز در بین الطلوعین ـ از طلوع فجر تا طلوع آفتاب ـ نمی خوابید و از خوابیدن در آن زمان نهی می کرد.
(روز جمعه ی پیامبر9)دو لباسِ فاخر داشت که مخصوص روز جمعه بود، غیر از لباس‏هاى ديگرى كه در غير جمعه مى‏پوشيد.در جمعه هزار مرتبه و در غير جمعه صد مرتبه صلوات می فرستادند. (درخواست درود و رحمت برای خود و خاندانشان می نمودند)يك روز در ميان خود را مُعطّر می کرد و جمعه ها هرگز آن را ترك نمی کرد و فرمودند: جبرئیل این گونه سفارش کرده است.هزينه عطر او بيش از هزينه غذاى او بود و می فرمود تا زمانى كه بوى خوشِ آن پخش شود، برای صاحبش حسنه مي نويسند.اگر روز جمعه فرا مى‏رسيد و عطر پيدا نمى‏كرد، لباسى را كه به زعفران رنگ شده بود مى‏خواست و بر آن آب مى‏پاشيد، سپس آن را به دست و صورت خود مى‏ماليد.روز جمعه پيش از آنكه براى نماز جمعه از خانه خارج شود، ناخن‏هايش را مى‏گرفت و شاربش را كوتاه مي كرد. (شارب موهای سبیل را می گویند) در روزهای جمعه هفت عمل انجام می دادند : مُجامعت با زن خود، شستن سر و محاسن با گُلِ خطمى، كوتاه كردن شارب، گرفتن ناخن ها و عطر زدن.در هر جمعه، غسل جمعه انجام می دادند و به حضرت علی 7فرمودند اگر پول برای غسل نداشتی، قرض کن و غسل جمعه را ترک مکن.
 (وضو و نمازِ پیامبر9)با يك «مُدّ آب» ـ قريب ده سيرـ وضو مى‏گرفت و با يك «صاع آب» ـ قريب سه كيلوگرم ـ غُسل مى‏كرد.پُر آب  و با نشاط وضو می گرفت (به گونه ای که آب از انگشتانشان می چکید و عدّه ای برای تبرّک، آن قطرات را با خود می بردند)ظرفی از «سُفال» داشتند كه با آن وضو مى‏ساخت و از آن آب می نوشیدند. مردم كودكان خود را مى‏فرستادند تا از آن ظرف آبی بیاشامند و به بدن خود براى تبرك بمالند.همیشه با وضو بود و می فرمود: وضو نور است.براى هر نماز واجب ـ حتّی اگر با وضو بود ـ تجدیدِ وضو مي کرد و وضو روی وضو را مستحب می دانست.وقتى وضو مي گرفت، انگشترش را در انگشتان مبارك حركت مي داد (تا آب به زیر انگشتر برسد)هنگام غسل كردن، انگشت در ناف كشيده آن را می شست.نماز محبوب و روشنى چشمش بود، همچنان كه طعام بر گرسنه و آب بر تشنه محبوب می باشد و فرمود: گرسنه با خوردن غذا سیر و تشنه با نوشيدن آب سيراب مى‏شود، ولی من از خواندنِ نماز سير نمى‏شوم.با اشتياق تمام انتظار وقت نماز را مي كشيد و مراقب آن بود و چون وقت نماز مي رسيد به مؤذنش مي فرمود: اى بلال ـ با گفتن اذان ـ خوشحالمان كن.هيچ کاری را بر نماز مقدّم نمي داشت؛ چه خوردن طعام و چه غیر آن را.چون وقت نماز داخل مي شد، گويا هيچ يك از اهل و عيال، قوم و خويش، دوست و رفيق خود را نمى‏شناخت. اِبن مسعود گفت: رسول خدا با ما حرف مى‏زد و ما با او سخن مى‏گفتيم همين كه موقع‏ نماز مى‏شد، او را حالتى دست مى‏داد كه گوئى نه او ما را مى‏شناسد و نه ما او را مى‏شناسيم. (از ما جدا شده و به سمت نماز می رفت)در نماز از خوفِ خدا مى‏لرزيد و رنگش مى‏پريد و صداى سوزناك او به گوش مى‏رسيد.از ترس خدا آن قدر گريه مي كرد كه جاى نمازش تر مى‏شد، با اينكه گناه هم نداشت.از خوف خداوند، آن قدر اشک مى‏ریخت كه گاهی از هوش می رفتند.زیاد به ذكر اِلهى مشغول بود.خلوت با خود را دوست داشت. (به جهت عبادت خدا و تفکر کردن)قبل از پیامبری، غار حراء را برای تفکر و مناجات با پروردگار مناسبترین مکان می دانست و زیاد به آنجا می رفت و گاه چندین شبانه روز در آنجا می ماند.هر شب وقتی وارد خانه مى‏شد، ظرف آبی مى‏خواست و وضو مي گرفت و دو ركعت نماز كوتاه مى‏گذاشت، سپس به رختخواب خود مي رفت.به نماز شب، عشق می ورزید و مى‏فرمود: دو ركعت نماز در دل شب نزدِ من محبوب‏تر است از دنيا و آنچه در دنيا است.با داشتن زنانِ متعدّد، بیشترِ شب را با خدا خلوت مى‏كرد و به اقامه نماز و تلاوت قرآن و دعا و مناجات می پرداخت.هنگامى كه اتّفاق یا حادثه ای ایشان را ناراحت و محزون مي ساخت از روزه و نماز بر آن استعانت مى‏جست. (اشاره به آيه شريفه «وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ ...» یعنی در برابر مشکلات و مصیبت ها از نماز روزه کمک بگیرید) و هنگامى كه به اهل بيت ایشان تنگدستى و مصیبت روى مى‏آورد، مى‏فرمود: برخيزيد و نماز بخوانيد، كه پروردگارم مرا به اين عمل امر كرده است.هر وقت مصيبتى به ایشان مى‏رسید، در همان روز هزار ركعت نماز مى‏خواند و بر شصت فقیر صدقه مى‏داد و سه روز، روزه مى‏گرفت.  محبوب‏ترين نمازها پيش ایشان نمازى بود كه بر آن مُداومت شود، هر چند مختصر باشد. (مثلاً هر شب قبل از خواب دو رکعت نماز خوانده شود) و چون شروع به خواندن نمازی می کرد بر آن مُداومت می نمود.دو رکعت نافله صبح را در اوّل سپيده دم به طور مُختصر مى‏خواند و سپس براى اَداى نماز صبح از منزل به مسجد می رفت.ثوابِ خواندن دعا پس از نماز واجب را بيشتر از خواندن نماز مستحبى می دانست و خودشان به دعا مشغول می شدند.به حضرت على عليه السّلام فرمودند: در تعقيب نمازهاى واجب حتماً «آية الكرسى» را بخوان زيرا بر اين عمل غير از پيامبر و يا صديق و شهيد مواظبت نمي كند.پس از تمام شدن سلام نماز، سه بار تكبير می گفت و در هر بار دستها را تا مقابل نَرمه ی گوش بلند می کرد.اولين اقدام ایشان بعد از هجرت به مدينه ساختن مسجد بود. در ساختن مسجد، خودِ ایشان كار مى‏كرد و براى شركت زنان مسلمان در ساخت مسجد وقتى را تعيين‏كرده بود كه به جاى مردان، زنان كارگرى كنند و بدين وسيله همه در بناى مسجد شريك باشند.هنگام ورود به مسجد دعا می کرد: خدایا! درهای رحمتت را به سوی من بگشای «اَللهُمَّ افتَح لِی اَبوابَ رَحمَتِکَ» و هنگام خروج از مسجد زمزمه می کرد: خدایا! درهای روزیت را به روی من بگشای «اَللهُمَّ افتَح لِی اَبوابَ رِزقِکَ»صف‏هاى نماز جماعت را چنان صاف و مُنظم مي كرد كه مانند چوب‏هاى تير، هيچ گونه كجى در آن ديده نمى‏شد. یک بار که خواست تكبير نماز را بگويد، متوجه شد كه مردى سينه‏اش جلوتر از سايرين است. فرمود: بندگان خدا صفوف خود را مُنظّم كنيد و گرنه ميان دلهايتان اختلاف خواهد افتاد.ركوع و سجود نمازی که به تنهایی می خواند را طول مى‏داد ولى هرگاه به جماعت نماز مى‏خواند نمازش كامل و در عين حال کوتاه و مختصر بود و رکوع و سجده را طول نمی داد.به يكى از يارانش كه امام جماعت شده بود فرمود: بعد از حمد، سوره كوچكى قرائت كن و نماز را طولانی نکن.در نماز جماعت ـ حتّی نماز ظهر و عصر ـ «بِسمِ اللَّهِ الرّحمنِ الرّحيم» را بلند مى‏گفت.در شب‏هائى كه باران مى‏باريد نماز مغرب را تأخير مى‏انداخت و در خواندن نمازِ عشاء عجله مى‏فرمود تا آن دوتا را با هم بخواند و مي فرمود: كسى كه به ديگران رحم نكند به او رحم نخواهد شد.وقتى كه در سفر بود و يا كار فورى داشت، نماز ظهر و عصر را با هم مى‏خواند و بين نماز مغرب و عشاء فاصله نمى‏انداخت.در روزهاى بسيار گرم، چون مؤذن براى اذان گفتن اجازه مى‏خواست مى‏فرمودند: بگذار هوا خنك شود.هر وقت در نمازش «خميازه» عارض مى‏شد، دست راستش را جلوی دهان مى‏گرفت.هيچ نماز واجبى را بدون قنوت انجام نمى‏داد.هنگام خواندن نماز بر جنازه‏اى، اگر مرد بود مقابل سينه او و اگر زن بود مقابل سرش مى‏ايستاد و نماز مى‏خواند.در ركوع به قدرى خم مى‏شد كه اگر چند قطره‏ آب بر پشت او ريخته مى‏شد ثابت مى‏ماند.فرمودند بدانيد هر عبادتى که در ابتدا شدت و افراطى دارد، بعد اين حالت به سستى و تفریط بر مى‏گردد. بدانيد، من نماز مي خوانم و مى‏خوابم، روزه مى‏گيرم و افطار مى‏كنم. مى‏خندم و مي گريم پس هر كسى از راهِ من اعراض كند از من نيست.شب‏ها قبل از خواب ظرف آبى رو پوشيده، بالاى سر می گذاشت و مسواك خود را زير رختخواب مى‏نهاد. بعد از مدتی بیدار می شدند و مسواک زده و وضو گرفته و به مسجد می رفتند و چهار ركعت نماز شب مي خواند. ركوع و سجود هر ركعتش به قدر قرائت طول مى‏كشيد به حدّى كه مردم مى‏گفتند: كى، سر از ركوع بر مى‏دارد و چه وقت سر از سجده بر می دارد؟! آنگاه به بستر خود بر مى‏گشت و مى‏خوابيد و بعد از مدتی بیدار شده سپس بيدار شده و مسواک زده و وضو گرفته و به مسجد می رفتند و به خواندن چهار ركعت ديگر از نماز شب مى‏پرداخت. دوباره به بستر خود بر می گشت و مقدارى مى‏خوابيد. سپس بيدار مى‏شد و مسواک زده و وضو گرفته و سه ركعت نماز «شَفع و وَتر» را مي خواند و بعد دو ركعت نافله صبح را مى‏خواند و براى اداى نمازِ صبح وارد مسجد مى‏شد.در حال قرائت نماز سه جا توقف مى‏كرد: پس از «تکبیرة الاِحرام» و پس از قرائت «حمد» و پس از قرائتِ «سوره». در سفر از منزلى، كوچ نكرد، مگر آنكه دو ركعت نماز مى‏خواند تا آن زمین در قیامت به نماز خواندنش گواهى دهد.عمامه سياهى داشت كه هنگام نماز به سر مى‏بست.هنگامى كه براى نماز شب بيدار مى‏شد، ابتدا به اطراف آسمان نگاه مى‏كرد و آیه «إِنَّ في‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏...» ـ آیات 190 تا 194 آل عمران ـ را تلاوت مى‏كرد و بعد نماز می خواندند.هنگام دعا كردن دست‏هايش را بلند مى‏نمود و تضرّع و زارى مى‏كرد.
 (ماه رمضانِ پیامبر9)آن حضرت خود، مسئول رؤيت هلالِ ماه رمضان و ماه شوّال مي شد.با فرا رسیدنِ ماه رمضان، تمامى اسيران را آزاد مى‏كرد.در ماه رمضان مانند بادِ تند بود كه چیزی در دستش قرار نمي گرفت و هر چه داشت انفاق مي كرد.در ماه رمضان به نمازهاى مستحبّى خود مى‏افزود.خوردن سحری را سفارش می کردند ـ هر چند با مقداری آب ـ و نخوردن سحری را مکروه می دانستند.هنگام روزه ابتدا نماز مغرب را اقامه کرده و بعد افطار می کرد.وقتى كه روزه مي گرفت و مصادف ايّام رسيدن «رطب» بود، فقط با آن افطار مى‏كرد.وقتى روزه مي گرفت و براى افطار به خرما و چيز شيرينى دست نمى‏يافت، با آب افطار مي كرد و گاهی با شیر یا کشمش افطار می نمود.در دهه سوم رمضان، رختخواب خود را جمع كرده و کمتر می خوابید و كمرش را براى عبادت محكم مى‏بست.در دهه سوم، در مسجد معتكف مى‏شد و اگر در سالی به علّتی (مثل جنگ بدر و...) موفق نمى‏شد، در رمضان ديگر دهه دوم و سوم را معتكف مى‏شد.در شب بيست و سوم رمضان، خانواده خود را بيدار نگه مى‏داشت و به صورت هر كدام که خواب غلبه مي كرد آب مى‏زد تا خوابش نگيرد و می فرمود: محروم کسی است که از خيرِ اين شب محروم بمانند.پيش از نمازِ عید فطر «زكات فطره »خود را جدا می کرد.برای بيرون رفتن براى «نماز عيد فطر و قربان» هرگز سواره نمی رفتند.در «عيد فطر» قبل از خواندن نمازِ عید، چند دانه خرما و يا كمى كشمش میل می کردند و در «عيد قربان» بعد از خواندن نماز عید غذایی می خوردند.
 (مهمان نوازیِ پیامبر9)كسى كه بر آن جناب وارد مى‏شد، تُشك زير پاى خود را به او مى‏داد و اگر شخص وارد مى‏خواست قبول نكند، اصرار مى‏فرمود تا بپذيرد.متّكایي که به آن تکیه می داد پشت مهمان قرار می داد.براى ميهمانان خود زيرانداز پهن مى‏كرد.از مهمان خود کاری را (مثلِ پهن کردن سفره و چیدن غذا ) درخواست نمی کرد، بلکه خودشان پذیرایی می کردند.در آمدن مهمان اثاث و بار او را به منزل می آوردند، ولی در رفتن مهمان او را برای بستن اثاث و بار کمک نمی کردند (تا مهمان گمان نکند از رفتن ایشان خوشحال هستند)تا زمانى كه مهمان مشغول خوردنِ غذا بود، از سفره كنار نمى‏كشيد بلکه همچنان به خوردن ادامه مي داد (تا مهمان از خجالت عقب ننشیند)مهمانش را تا درِ خانه بدرقه می کرد.دعوت مهمانی را اجابت مي كرد، هر چند براى خوردن ماهيچه دست و يا كتف گوسفندى بود. با فقرا و با بردگان مى‏نشست و با آنان هم غذا می شد و از غذای ساده آنان ـ که گاهی نانِ جو و یا خرمائى پوسيده بود ـ میل می کرد.دادن ولیمه و غذا را در پنج مورد دوست داشت: عروسى و عقيقه برای فرزند و ختنه كردن پسر و خانه نو خريدن يا بنا كردن و در بازگشت از مسافرت.
 (مسافرتِ پیامبر9)هنگامی که به قصد مسافرت بر مرکبش سوار می شد، بعد از سه بار «اَللهُ اَکبر» می گفت : سپاس خدا را که این حیوانر ا مسخر ما می گردانید، با اینکه ما طاقت مهار آن را نداشتیم و ما به سوی پروردگارمان باز می گردیم. «سُبْحانَ الَّذي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنين‏ وَ إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا لَمُنْقَلِبُون»‏ (زُخرف 13 و 14) و می گفت: خدایا! این سفر را برای ما آسان و دوری آن را نزدیک گردان.در سفر، آينه، سُرمه‏دان، شانه، مسواك، قیچی و ظرف آب خورى، همراه خود برمى داشت.همچنین نخ و سوزن خياطى، سوزن كفش‏دوزى و وصله، نيز همراه خود برمي داشت تا لباس‏هاى خود را بدوزد و كفشش را پينه زند.در مسافرت قدم‏ها را تند بر ميداشت و چون به بيابان وسيع و پهناورى مي رسيد بر سير خود مى‏افزود.در سفر، وقتی از بلندى‏ها سرازير مى‏شد «سُبحان اللَّه» مى‏گفت و وقتی بر بلندى‏ها بالا مى‏رفت «اللَّه اَكبر» مى‏گفت.در سفر وقتى مي خواست قضاىِ حاجت كند، از مردم مقدار زيادى دور مي شد و پس از پنهان شدن از نظر آنان قضاىِ حاجت مي كرد.براى شروع مسافرتِ غیرِ اِضطراری، روز پنج شنبه را انتخاب مى‏كرد.از مسافرت بدون همسفر، نهی می كرد.قبل از سفر، آخرین کسی که با او خداحافظی می کرد، حضرت فاطمه 3بود و در بازگشت اول به خانه ایشان می رفت.در برگشت از سفرش، (بعد از خانه حضرت زهراء 3) ابتداء داخل مسجد مي شد و دو ركعت نماز مي خواند، سپس به خانه تشريف مي برد.در سفر بعد از توقف در هر مَنزل، به هنگام حرکت، دو ركعت نماز مى‏خواند و مى‏فرمود: اين قطعه زمين در قیامت شاهد نماز ما باشد.
(رفتارِ پیامبر9با کودکان)دوست داشت کام نوزاد را با خرما بردارد و كام حَسنین 8را با خرما برداشت.براى فرزندان خود ـ در روز هفتمِ تولد ـ عقيقه مى‏كرد و به مقدار وزن موى نوزاد، نقره به فقير مى‏داد.ختنه نمودن نوزادانِ پسر در روز هفتم مناسب می دانست.بر فرزندان خود از كوچكى كُنيه و لقب نيكو مي گذاشت، مبادا كه نام هاى زشت بر آنان بگذارند.چون صبح مي شد، دستِ نوازش بر سر فرزندان و نوه های خود مي كشيد.وقتی در سجده ی نماز، كودكانِ خانه بر پشت او سوار مى‏شدند، سجده را طولانى مى‏كرد تا بازى بچه‏ها بر هم نخورد.وقتی در نماز جماعت صدای گریه کودکی را می شنید، نماز را کوتاه می کرد تا مادرِ طفل، به او رسيدگى كند.به کودکان نیز سلام مى‏کردند و مى‏فرمود تا آخر عُمر سلام كردن به كودكان را رها نمى‏كنم تا اين رسم بعد از من بِماند.گاهی نوزادانى که براى دعا يا نامگذارى نزد پيامبر می آوردند، دامن حضرت را نجس می كردند، مادر كودك و اطرافيان به شدّت ناراحت شدند، امّا پيامبر فرمود: آزادش بگذاريد تا کاملاً ادرار کند، من لباس خود را مى‏شويم امّا فرياد شما باعث مى‏شود كه كودك بترسد.
(همسر داریِ پیامبر9)چون مى‏خواست با زنى ازدواج كند كسى را مي فرستاد، تا او را ببيند (و برای حضرت توصیف کند).چون مي خواست با زنى ازدواج كند، زنى را مى‏فرستاد تا گردن او را بو كند و مى‏فرمود: اگر بوى گردنش پاكيزه باشد، عرق بدنش نيز پاكيزه خواهد بود.هر گاه با زن باكره ازدواج مي كرد هفت شبانه روز نزد او مي ماند، و چون با زنِ بيوه ازدواج مى‏فرمود، سه شبانه روز پيش او مي ماند.با آنکه همسر دائمی داشت برای عمل به دستور خداوند ازدواجِ موقت می کرد. (یک دلیلش آن بود که زنانِ بی شوهر، از گناه محفوظ شوند)خود را برای همسرانش آراسته می کرد (موهایش را شانه می زد و عطر می زد و موهای محاسن خود را مرتب می کرد و لباس تمییز می پوشید) و می فرمود مردان بنی اِسرائیل خود را برای زنانشان تمییز نکردند و آنها به گناه آلوده شدند.هنگامى كه مى‏خواست سفر كند ميان زن هاى خود «قرعه» مي انداخت و قرعه به نام هر كدام می افتاد، او را همراه خود مى‏برد.رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نُه زن داشت و روپوشى داشت كه با گياهى بنام «ورس» يا «زعفران» رنگ شده بود، نوبت هر يك از آنها كه مي رسيد، آن روپوش را به خانه او مي فرستادند، تا اندكى آب بر آن بپاشند و با بوى خوش آن اطاقش را مُعطّر سازد.در «حجة الوداع» كه همه زنانش را همراه برد، در هر شبانه روزى نزد يكى از زنانش بسر مي برد تا بين آنان با عدالت رفتار نمايد.ایشان در زمان بيماريش نیز مى‏فرمود تا او را به منزل زنى كه نوبتش بود منتقل نمايند.شوخی و مزاح و مُلاعبه، با همسر را خوب می دانست و به آن توصیه می نمود.بعد از نمازِ صبح با فرد فردِ زنان خود ملاقات كرده و از آنان دلجوئى مي کرد.روز عيد فطر، اوّل به خانم‏ هاى خود عطر مى‏زد، سپس به خود عطر می زد.در دعاى خويش مي گفت: خدايا به تو پناه مي برم از همسرى كه پيرم سازد پيش از آنكه به پيرى برسم.می فرمود: در خروس سفيد پنج خصلت از صفات أنبياء وجود دارد: شناسائى اوقات نماز، غيرت نسبت به همسر، سخاوت، شجاعت و كثرت مُجامعت با همسر.در كارهای خانه به اهل خانه و همسرانش كمك مي نمود مثلاً با دستِ خود گوشت خُرد مي كرد.اوقات داخل منزل را به سه قسمت تقسیم می کرد: بخشی برای خدا، بخشی برای همسر و فرزندانش و نیز بخشی برای خودش قرار می داد و وقت خودش را نیز با مردم قسمت می کرد.براى دختران و زنان خود بيش پانصد درهم مهریه قرار نداد.
(کارهای شخصیِ پیامبر9)با دستِ خود، شیر گوسفند را می دوشید و می فرمود تا هنگام مرگ آن را ترک نمى‏كنم و پای شترش را خودش می بست.شخصاً لوازم مورد نياز خود را از بازار مى‏خريد و به سوی منزل حمل مى‏ کرد. (خرید و حمل بار را بر عهده کسی نمی گذاشت)آب وضوى نماز شب را خود تهيه مي كرد و بالاى بالش خود مي نهاد.با دست خود لباس خود را وصله می زد و كفشش را پينه مي كرد.وقتی کسی در می زدند، خود ایشان در خانه را باز مي كرد (نه اینکه همسر یا فرزندشان در را باز کند)
(قرآن خواندنِ پیامبر9)برای ایشان هيچ چيز مانعِ تلاوت قرآن نبود، مگر حالت جنابت.قبل از تلاوت قرآن مي گفت: «اَعوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشّيطانِ الرَّجيم»قرآن را از همه مردم زیباتر تلاوت می کرد.هر آيه را جدا از آيه ديگر تلاوت مى‏نمود.
(مجلسِ پیامبر9)هرگز دیده نشد پيش كسى پاى خود را دراز كند.هرگز هنگام نشستن در حضور مردم تکیه نمی داد.در جلسات (وقتی جمعیت اندک بود) حلقه وار مى‏نشستند، تا بالا و پائين مجلس معلوم نباشد و غریبه ای که وارد می شد نمی توانست تشخیص دهد که پیامبر کدامیک از آنان است. (وقتی جمعیت زیاد شد و ابوذر پیشنهاد کرد تا جای ویژی ای برای حضرت قرار دهند، حضرت پذیرفتند)در هيچ مجلسی نمی نشست و بر نمی خواست مگر با یاد خدا.چون وارد مجلس مى‏شد در نزديك‏ترين مکان به محلِ ورود مى‏نشست. (نه اینکه به سمت بالای مجلس برود)در مجلس خود، اجازه غیبت و بدگویی از دیگران را نمی داد و می فرمود: بدى‏هاى يكديگر را پيشِ من بازگوئى نكنيد، زيرا من دوست دارم با دلِ خالى از كدورت نزد شما بيايم.هر گاه با کسی هم صحبت می شد، به سخنان او خوب گوش می داد.سخن هیچ کس را قطع نمی کرد مگر آنکه حرف لَغو یا باطل بگوید ـ مثلاً غیبت و بدگویی کند ـ كه در آن صورت با نهى و يا برخاستن، كلام او را قطع مى‏نمود.چون با کسی سخن می گفت کاملاً بر می گشت و رو به او می ایستاد ( نه اینکه سرش را برگرداند یا قسمتی از بدنش به سمت او باشد)اگر مردى وارد مى‏شد و در خدمت آن جناب مى‏نشست هرگز حضرت از مجلس بلند نمي شد و به قدرى صبر مى‏كرد تا خود آن شخص اراده برخاستن کند.بیشترِ اوقات، رو به قبله می نشست، بخصوص در مسجد.در مجلس جای خاصی را به خود اختصاص نمی داد و دیگران را از داشتن جایِ مخصوص در مجلس نهی می کرد.وقتى به جمعى مى‏پيوست آخر مجلس مى‏نشست و اصحاب را نيز دستور مى‏داد كه چنان كنند. در سخن گفتن و نگاه کردن و احترام گذاشتن بین همه یکسان رفتار می کرد به گونه ای که كسى احساس نمى‏كرد، ديگرى پيش آن حضرت، محترم تر و عزیزتر از خود است.سخن گفتن اصحاب در مجلس را مدیریت می کردند تا به نوبت باشد.هر گاه اهل مجلس از چيزى كه به خنده مى‏افتادند، وى نيز مى‏خنديد و از آنچه تعجب مي كردند، ایشان نیز تعجب مي كرد. هر گاه اهل مجلس از آخرت سخن مي گفتند او نيز از آن صحبت مي فرمود و اگر راجع به دنيا گفتگو مي كردند درباره دنیا سخن مي گفت و اگر راجع به خوردني ها و آشاميدني ها صحبتى پيش مى‏آمد باز در آن رابطه گفتگو مي كرد.همنشین خوب را بهتر از تنهایی و تنهایی را بهتر از همنشین بد می دانست.هیچ گاه ـ حتّی قبل از پیامبری ـ در مجالس لهو و لعب (مجلس اختلاطِ زن و مرد و مجلس رقص و شراب و قمار) شرکت نکرد.
(هدیه و صدقه دادن پیامبر9)هدیه ای را که می داد، پس نمی گرفت.از هدايايى كه محضرش مى‏آوردند ميل مى‏فرمود ولى از صدقات نمى‏خورد.هدیه را هر چند مختصر بود، قبول می کردند ـ حتی یک جرعه شیر ـ و بازگرداندن آن را زشت می دانست و می فرمودند: اگر مرا براى خوردن پاچه گوسفندى دعوت كنند، اجابت مي كنم و چنان كه آن را بعنوان هديه هم برايم بياورند مى‏پذيرم.بسیار صدقه می داد و به امیرالمؤمنین 7سفارش کردند: به مقدارى صدقه بده كه گمان كنى در دادن صدقه اسراف کرده ‏اى.جبرئيل فرمودند: همه ساكنان روى زمين را زير و رو كردم و كسى را سخاوتمند تر از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نسبت به مالِ دنيا پيدا نكردم و پیوسته دعا می کرد: خدایا به تو پناه می برم از مالی که سبب هلاکتم شود.هرچه داشت در راه خدا مى‏داد و فقط به اندازه مايحتاج سالِ خود نگهدارى مى‏كرد که آن هم اندكى از خرما و جو بود.هر گاه چیزی به فقیر می بخشید با دست خودش می داد و به کسی حواله نمی کرد تا او از طرف پیامبر بدهد.با فقرا زیاد نشست و بر خاست می کرد و با آنان هم غذا می شد.با فقرا هم سفره مى‏شد و با دست خود به آنان غذا مى‏داد.فقیران را دوست داشت و می گفت: دستور داده شده ام تا فقیران مسلمان را دوست بدارم.از چيدن خرما، و درو كردن‏ زراعت را در شب ناراحت می شد و توصیه می کردند در روز انجام شود تا فقراء و مساكين بى‏بهره نمانند.
(معاشرتِ پیامبر9 با مردم)هنگام خروج از خانه، خود را برای دیدار مؤمنین آماده و زينت مى‏كرد. (در آینه ظاهر خود را مرتب کرده و موهایش را شانه می زد)به هنگام دیدار مؤمنین لبخند می زد و با خوشرویی با آنان ملاقات می کرد.اگر از کسی خطایی صادر می شد آن را نقل نمی کرد و دنبال بدگويىِ از مردم نبود.هرگز کسی را تحقیر نمی کرد.هرگز كسى را سرزنش نمى‏كرد.هرگز لغزش و عيبهاى مردم را جستجو نمى‏كرد. هرگز کسی را دشنام نمی داد و همچنین با لقب های زشت صدا نمی زد.هرگز همسر يا غلام و کنیز خود را لعنت نكرد. هرگز کسی از اطرافیان و بستگان خود را نفرین نکرد.هرگز کینه کسی را به دل نمی گرفت.در حضور كسى پیراهنِ خود را از تن بيرون نمى‏كرد. با يك يك مردم چنان گرم مى‏گرفت و برخورد مى‏كرد كه هركسى گمان مى‏كرد محبوب‏ترين فرد نزد پيامبر، خود اوست.هر وقت در نماز، كسى به خدمتش مى‏آمد و در كنارش مى‏نشست، براى خاطر او نماز را كوتاه مى‏كرد و متوجه او مى‏شد و مى‏فرمود: آيا حاجتى دارى؟ پس از آنكه حاجت او را بر مى‏آورد، مجدداً به نماز مى‏ايستاد.هركس از او درخواستی داشت، يا آن را انجام مى‏داد و يا با زبان خوش او را رد مى‏كرد.در سفرى، برای تهيّه غذا هر يك از اصحاب كارى را قبول كردند، پيامبر هم جمع كردن هيزم را بر عهده گرفت و هر چه اصحاب خواستند از كار کردن پيامبر جلوگيرى نمايند، نپذيرفت. در سفری پيامبر از شتر پياده شدند و اصحاب آمدند تا شتر ایشان را بگيرند و افسار آن را ببندند امّا پيامبر نپذيرفت و فرمود: سعى كنيد كار شخصیِ خود را به ديگران واگذار نكنيد.از مردم، حالِ دوستان و اقوام آنان را جویا می شد.اگر سه روز يكى از اصحابش را نمى‏ديد، از حال وى جويا مي شد. اگر در مسافرت بود، دعایش مي كرد و اگر در منزل بود، به ديدارش مي رفت و اگر مريض بود، عيادتش مي کردند.نام بدِ اصحاب و نام زشت شهر ها را تغییر می داد و به جای آن نام نیک می گذاشت. مثلاً نامِ عاصیه (گناهكار) را به جمیله (زیبا) ؛ عبدالعزى (بنده بت) را به عبدالله (بنده خدا)؛ و عبدالشمس (بنده خورشید) را به عبدالوهّاب (بنده بخشنده) تبدیل كرد.گاهی اصحابش را به بهترین نام هایشان صدا می زد و گاهی براى احترام و بدست آوردن دل اصحابش، آنان را به كُنيه صدا مى‏زد و كسانى كه كُنيه نداشتند بر ايشان كُنيه قرار مى‏داد و بر کودکان نیز كُنيه مى‏گذاشت تا دلشان را شاد کند.گاهی برای تفریح و استراحت به باغهاى اصحاب خود می رفت.نه كسى را به خاطر فقر یا مَریضی اش تحقير كرد و نه كسى را به خاطر قدرت یا ثروتش تكريم ‏نمود.در پذیرفتن یکی از دو كار، سخت ‏ترين آنها را مى‏پذيرفت.چون خادمش در دستاس كردن خسته مي شد به او كمك مي كرد.چیزی زیادتر از خدمتکارانش ـ غلام‏ ها و كنيزهاى خود ـ نمی خورد و نمی پوشید. (از آنچه خود می خوردند به آنان می دادند و لباس بهتر از آنان نمی پوشید)هنگامى كه سوارِ مركب بود، اجازه نمى‏داد پياده‏اى همراه او راه برود. يا او را سوار مى‏کرد و يا مى‏فرمود: تو حركت كن و در فلان مكان همديگر را خواهيم ديد.با اصحاب خود شوخی مي كرد تا هیبت و بزرگيش دل آنان را نگيرد و بتوانند به او نگاه كرده و حوائج خود را باز گويند. هنگامى كه يكى از اصحاب را غُصّه‏دار مي ديد با شوخی و مزاح او را شاد مي ساخت ولی جز حقّ چیزی نمی گفت. (برای خنداندن گروه یا طایفه ای را تمسخر یا تحقیر نمی کرد)نسبت به كارهاى نيك و بد بى تفاوت نبود بلكه خوبی ها را تشویق و تقویت، و بدی ها تقبیح و خوار می کرد. (شخصی که بدی کرده را خوار نمی کرد بلکه عمل را تحقیر می کرد)فقير و ثروتمند را به يك صورت به اسلام دعوت مي نمود و هر دو در نظرش يكسان بودند.هنگامى كه از راهى مي رفت در برگشت از راه ديگرى بر مى‏گشت. (شاید به جهت محافظت از خودشان در برابر دشمنان بوده است) وقتى از ایشان چيزى درخواست می شد، چنانچه جوابشان مثبت بود مي فرمود: بله و اگر نمي خواست آن کار را انجام دهد سكوت مي كرد و هرگز كلمه «نه» را بر زبان جارى نمي ساخت.هر كس از ایشان درخواستی مى‏كرد يا به حاجت خود مي رسيد و يا با بيان شيرين آن حضرت قانع مى‏شد و می فرمود: برسانید به من حاجت کسی را که نمی تواند حاجتش را به من برساند.بزرگ هر قبیله را احترام مى‏کرد و او را نماینده خود بر آن قبیله کرده و ریاست مى داد.برترين مردم نزدش كسانى بودند كه بیشتر خیرخواهِ مردم باشند.خود را از سه چيز دور مى‏داشت: جِدال (جَرّ و بحث برای مغلوب کردن دیگران) ، پُرحرفى و گفتن مطالب بى‏فائده. فال خوب زدن را دوست داشت و از فالِ بد، بَدش مى‏آمد. هنگام بيعت با زنان، شرط کردند كه آنان با مردهای نامَحرم سخن نگویند (مگر به قدر ضرورت و اضطرار) و می فرمود: سخن گفتنِ مردان و زنان نامحرم دلهایشان را می میراند (و وقتی دلها مُرد، دیگر موعظه در آن اثر نمی کند)بزرگ هر قبیله را احترام مى‏کرد و او را نماینده خود بر آن قبیله کرده و ریاست مى داد.برترين مردم نزدش كسانى بودند كه بیشتر خیرخواهِ مردم باشند.هر كس از ایشان درخواستی مى‏كرد يا به حاجت خود مي رسيد و يا با بيان شيرين آن حضرت قانع مى‏شد و خُرسند باز می گشت. معذرت خواهیِ عُذرخواهان را مى‏پذيرفت.از همه مردم ديرتر به غضب در مى‏آمد (و غضب ایشان جز در راه خدا نبود) و از همه زودتر راضى مى‏شد.چون می خواست به منزلی وارد شود تا سه بار اجازه می خواست، اگر صدایی نمی شنید بر می گشت.چون درهم و پولِ ناقص را قرض مى‏گرفت، هنگام پرداخت صحيح و سالم آن را پس مى‏داد.با مردم چنان مُعاشرت می کرد که هر کس گمان می کرد، گرامی ترین فرد، نزد آن حضرت است.چون اِشاره می کرد با دست اشاره می کرد نه با چشم و ابرو.پیران را بسیار اِکرام می کرد و با کودکان بسیار مهربان بود.هیچ خصلتی نزد آن حضرت مَنفورتر از دروغ گویی نبود.مزاح می کرد امّا به بهانه مزاح و خنداندن حرف لغو و بیهوده نمی گفت.خنده او تبسّم بود، نه قَهقهه و صدایش به خنده بلند نمی شد.همواره لبخند بر لبانش بود و از همه مردم بيشتر لبخند می زد.هر کسی زكات مى‏آورد، قوم و قبيله او را دعا مي كرد و مي گفت: بار الها بر «آلِ فلان» رحم فرما.زكات اهل روستا را در بین اهل روستا و زكات شهر را در بين اهل آن تقسيم مي كرد.چنان كه مشغول نماز بود و كسى در كنارش مى‏نشست نماز خود را سریع تمام می کرد و به سوى او برمى‏گشت و مى‏فرمود: آيا حاجتى دارى؟کسی که خیرش بیشتر به دیگران می رسید نزد حضرت عزیزتر بود و فرمودند : عزیزترین شما نزد من علی 7است.بسیار صله رحم کرده و به دیدار اقوام و نزدیکان می رفت.وفادار ترین مردم به عهد و پیمان بود.با مردم مُدارا می کرد، و فرمودند: همچنان که بر واجبات امر شده ام، به مُدارا با مردم دستور داده شده ام. (مُدارا یعنی در غیر واجبات و محرّمات سخت گیری نکردن و کوتاه آمدن)
(جنگیدنِ پیامبر9)براى آمادگى نظامی یارانش، مسابقات اسب سوارى و تيراندازى به راه مى‏انداخت و براى آن جايزه تعيين مى‏كرد.تعليم تيراندازى را حتى براى نوجوانان لازم مى‏دانست و بُرد و باخت را در اين زمينه جايز مى‏شمرد.وقتی باخبر شد در يمن اسلحه جديدى ساخته شده است شخصى را براى تهيّه و یادگیری آن به يمن فرستاد.چون آتش جنگ روشن مى‏شد همه به رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله پناهنده مى‏شدند و كسى از ایشان به دشمن نزديك‏تر نبود.در كارهايى كه از طرف خدا فرمانِ مخصوصى صادر نشده و كار به خود امّت واگذار شده بود، با مردم مشورت مى‏كرد مثلاً در جنگ احزاب، با مشورت اصحاب دور مدينه را خندق حَفر کردند. هنگامى كه لشكری را به سوی دشمن مى‏فرستاد، اميرى بر آن معين مى‏كرد و يك نفر از معتمدين خود را با آنها مى‏فرستاد تا بر آنها نظارت کند و اخبار آنها را هنگام مراجعت از او می پرسید.وقتى مى‏خواست به جنگى رود مقصد خود را، از مردم پنهان مى‏داشت و راجع به آن با كنايه صحبت مي كرد تا خبر به گوش دشمن نرسد.در مسیر رفتن تا جنگ، آخر همه مردم حركت مي کرد تا چنانچه ضعيف و ناتوانى از رفتن باز مانده بود، او را بر مَرکب خود سوار كند و به لشكر برساند.چون آتش جنگ شعله‏ور مى‏شد و همه مردم از ترس‏ در سكوت بودند، اهل بيت خود را جلوی لشكر قرار مي داد و اصحاب را بوسيله خويشانِ خود از سوز شمشير و نيزه‏ها حفظ مى‏کرد.درباره اسیران و بَردگان فوق‏العاده سفارش مى‏كرد و مى‏فرمود: از همان لباس و غذاى خود به آنان بدهيد و نام آنها را با كلمه «جوانمرد» صدا بزنيد، تا احساس ناراحتى نكنند.هرگز از گناهان و جسارت هایی که به ایشان شده بود انتقام نگرفت، بلکه هموراه عفو کرده و می بخشید.بعد از فتح مكه بدترین دشمنانش مثل ابوسفیان را بخشيد و فرمودند: من هم مثل برادرم يوسف مى‏گويم كه امروز سرزنشی بر شما نيست.
(عیادت و تشییع جنازه رفتنِ پیامبر9)از بیماران عیادت و دلجويى می کرد، هر چه منزلش در دور افتاده ترین نقطه مدینه بود.برای تشييع جنازه هیچ گاه سواره نمی رفت.وقتى در تشييع جنازه مسلمانی شرکت می کرد، غم و اندوه بر دلش می نشست و كمتر سخن مى‏گفت.وقتى به صاحبان مصيبت تسليت مى‏گفت، مى‏فرمود: «آجَرَكُم اللَّه و رَحِمَكم» خداوند اجرتان دهد و شما را رحمت كند و چون به كسى تبريك و تهنيت مى‏گفت، مى‏فرمود: «بارَكَ اللَّه لَكُم وَ بارَكَ اللَّهُ عَليكم» خدا آن را برايتان مبارك كند و بر شما ميمون و مُستدام بدارد.دستور داد براى اهلِ مصيبت تا سه روز غذا ببرند (تا آنها به عزاداری مشغول باشند)مقدار بلندى قبر از سطح زمين را به اندازه چهار انگشت باز شده قرار دادند.دستور دادند بعد از دفن میّت آب بر روى قبر بریزند.عصر هر پنجشنبه به زیارت قبور مسلمانان در قبرستان بقیع می رفت.وقتی از کنار قبرستانی عبور می کردند می فرمودند: از جانب مؤمنان بر شما سلام باد و هر وقت خدا بخواهد ما هم به شما ملحق می شویم.
 (نکاتی پراکنده از زندگی پیامبر9)بر الاغِ بدون جهاز، سوار مى‏شد و پشت خود نيز كسى را سوار مى‏كرد (ثروتمندان و رؤسای قبایل، خود را برتر از آن می دانستند که بر الاغ بدون جهاز سوار شوند)به هر حیوانی (اسب، شتر، الاغ) سوار می شد حتّی الاغی که پالان نداشت و فقط لجامی داشت و نوع مرکب برایش مهمّ نبود. (در آن زمان ثروتمندان و بزرگان قبایل فقط بر بهترینِ اسب ها یا شتران سوار می شدند.)براى انجام كارهای خود بعد از طلوع خورشيد، از خانه خارج مى‏شد.دائماً مُتفكر به نظر مي رسيد و به چيزهاى فنا پذير و ناپایدار دنیا فكر مى‏كرد و عبرت می گرفت. لحظه‏اى وقت خود را بیهوده تلف نمى‏كرد و برای همه لحظات خود را برنامه داشت.هنگامى كه چيزى را فراموش مي كرد پيشانى خود را ميان كف دستش مى‏نهاد، سپس مى‏گفت: «اَللَّهُمَ‏ لَكَ الْحَمْدُ يَا مُذَكِّرَ الشَّيْ‏ءِ وَ فَاعِلَهُ ذَكِّرْنِي مَا نَسِيتُ»  بار الها! ستايش و حمد براى توست، اى بياد آورنده هر چيز و فاعل آن، به يادم آور آنچه را كه فراموش کردم.در عيد قربان دو قوچِ شاخ‏دارِ اَبلق ذبح مى‏كرد: يكى از طرف خود و ديگرى از طرف فقراى اُمّت خود.برای خوردن و آشامیدن و دادن و گرفتن اشیاء از دیگران از دست راست استفاده می کرد.هنگام پوشیدن لباس، از طرف راست مى‏پوشيد و از طرف چپ آن را بيرون مى‏آورد. هنگام پوشيدن كفش، پاى راست را زودتر می پوشید و هنگام بيرون آوردن، پاى چپ را زودتر در می آورد. هنگام داخل شدن مسجد، با پاى راست وارد می شد و با پای چپ بیرون می آمد.هنگام داخل شدن دستشویی و قضای حاجت، با پاى چپ وارد می شد و با پای راست بیرون می آمد.چون برای قضایِ حاجت می رفت، سر خود را مى‏پوشانيد. (مثلاً کلاهی بر سر می گذاشت)آن جناب را احدى در حال بول و غائط نديد.در هنگام وضو وقتی دید گربه‏اى تشنه نگاه مى‏كند، وضو را قطع ‏كرد و آب را نزد گربه ‏گذاشت.در پياده روى كسى بر او سبقت نداشت.كراهت داشت كه بدون چراغ وارد خانه ی تاريك شود.هر جا می رفت عَبایی که داشت به عنوان زیر انداز از خود استفاده می کرد.از دوشیزگان پسِ پرده با حياتر بود و چنان بود كه اگر چيزى را دوست نمى‏داشت از قيافه آن حضرت ‏فهميده می شد.هر چه را خداوند دشمن داشت، او نيز آن را دشمن می دانست و و هر چه را دوست می داشت، او نیز دوست می داشت و چيزى را كه خدا حقير می دانست او نيز تحقيرش كرد. نعمت های خداوند در نظرش بزرگ مي نمود ـ هر چند ظاهراً ناچيز بود ـ و هيچ نعمتى را مذمت نمى‏كرد.هنگام راه مي رفت قدمهايش را از زمين بلند مي كرد و پایش را بر زمین نمی کشید.به آرامی و با وقار راه می رفت.ظرف غذا را براى گربه كج نگه مى‏داشت تا اينكه غذا جمع شود و آن حيوان بخورد.در خانه خود يك جفت كبوتر قرمز نگهداری می کرد و می فرمود در خانه هر پيغمبرى كبوتر نگهداشته مي شد.از نقاشی کردنِ صورتِ حیوان یا انسان به دیوار یا سقفِ خانه ها کراهت داشت.از برای فوتِ امور دنیا ناراحت نمی شود یا به خشم نمی آمد.چون براى شفا در آبى دعا مي خواند ظرف را نزديك دهان مى‏گرفت، و به آن دعا مى‏خواند بدون اينكه در آن فوت کند یا آب دهان اندازد.وقتی در مدینه بود، از حاجیان می خواست تا برای ایشان آب زمزم بیاورند.خشمش براى خدا بود و هرگز براى خويشتن غضب نمي كرد. از برای خدا آن چنان به خَشم می آمد که دیگر کسی او را نمی شناخت.دير عصبانى مى‏شد و زود راضى مى‏گشت.حيوانات و اَسلحه و اثاث خود را نام‏گذارى مى‏كرد، اسم پرچمش «عُقاب» و اسم یکی از شمشيرهایش «ذوالفقار» بود. نام كمان آن حضرت «كتوم» و جعبه تيرش «كافور» بود. اسم ناقه آن جناب «عضباء» و استرش «دُلدل» و الاغش «يَعفور» بود.به خویشان خود رسیدگی می کرد و آنها را بر دیگران ترجیح نمی داد، مگر در مواردی که خدا فرمان داده بود.امانت را به صاحبش باز می گرداند، حتی نخ و سوزنی که به او سپرده بودند.سه روزِ پنجشنبه اوّلِ ماه و چهار شنبه وسطِ ماه و پنجشنبه آخرِ ماه را روزه می گرفت و روزه آن را معادل روزه عُمر می دانست.
(رفتارِ پیامبر9با اهلِ بیت)فرمودند: اهلبیت من علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام هستند.
منابع :مُنتَهَی الآمال مَرحوم مُحدّث قُمی (باب زندگانی پیامبر اَعظم )مَکارم الأخلاق مرحوم طَبرسی  سُنن النبی علّامه طباطباییسیره پیامبر با نگاهی به قرآن کریم حجةالاسلام و المسلمین قرائتی

کتاب دعوت دانش آموزان به نماز نوشته محمد علی جابری

یا خدا ما را آفریده تا برای او خم و راست شویم؟ فقط او را عبادت کنیم؟

 

هدف به دو قسم میانی و نهایی تقسیم می شود. هدف میانی، هدفی است که خود مقدمه ای برای رسیدن به هدف بالاتر است؛ به بیان دیگر هدف میانی هدفی است که می توان آن را با کلمه «چرا» مورد پرسش قرار داد. اما هدف نهایی، نه مقدمه برای هدفی دیگر است و نه با چرا مورد پرسش قرار می گیرد. مثلاً پولدار شدن هدفی میانی است و می توان پرسید برای چه میخواهی پولدار شوی ولی اگر خوشبختی را هدف نهایی انسان در نظر بگیریم دیگر نمی توان پرسید برای چه می خواهی خوشبخت شوی؟!

 

خداوند هدف از خلقت آدمیان و جنیان را عبادت معرفی کرده است: «و ما خلقت الجن والإنس إلا ليعبدون؛ و جن و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند». البته عبادت هدف میانی بوده و مقدمه ای است برای رسیدن به تقوا. در سوره بقره، خداوند می فرماید:

«ای مردم پروردگارتان که شما و پیشینیان را آفرید عبادت کنید تا پرهیزکار شوید».

تقوا نیز هدفی میانی و مقدمه ای برای رسیدن به فلاح و رستگاری معرفی شده است که آن هدف نهایی خلقت است.

خداوند از میان تمامی عبادات و مسیرهای رستگاری، تأکید ویژه بر نماز خاشعانه داشته است و آن را عاملی قطعی برای رسیدن به رستگاری معرفی کرده است: «قد أفلح المؤمنون الذين هم في صلاتهم ځاشون؛ به راستی که مؤمنان رستگار شدند؛ آنان که در نمازشان خشوع دارند». 

 

خداوند هدف از خلقت آدمیان و جنیان را عبادت معرفی کرده است: «و ما خلقت الجن والإنس إلا ليعبدون؛ و جن و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند». البته عبادت هدف میانی بوده و مقدمه ای است برای رسیدن به تقوا. در سوره بقره، خداوند می فرماید:

«ای مردم پروردگارتان که شما و پیشینیان را آفرید عبادت کنید تا پرهیزکار شوید».

تقوا نیز هدفی میانی و مقدمه ای برای رسیدن به فلاح و رستگاری معرفی شده است که آن هدف نهایی خلقت است.

خداوند از میان تمامی عبادات و مسیرهای رستگاری، تأکید ویژه بر نماز خاشعانه داشته است و آن را عاملی قطعی برای رسیدن به رستگاری معرفی کرده است: «قد أفلح المؤمنون الذين هم في صلاتهم ځاشون؛ به راستی که مؤمنان رستگار شدند؛ آنان که در نمازشان خشوع دارند». 

 

فلاح یعنی رستن و رهین از تمام محدودیت ها.

 

 

مفهوم فلاح در این حدیث پیامبر عزیزمان مشخص می شود که حضرت فرمودند: در بهشت، نامه‌ای بدین مضمون از خداوند به دست بندگان می رسد

«از زنده پایداری که نمی میرد، به زنده پایداری که نمی میرد. و اما بعد، من تا به چیزی بگویم موجود شو، موجود می شود و امروز تو را چنین قدرتی بخشیدم، تا به چیزی بگویی باش، به وجود می آید»

 

 

«مِن الحَیّ القَیّوم الّذی لایَموتُ إلی الحیّ القیّوم الّذی لایَموتُ. أمّا بعدُ، فإنّی أقولُ لِلشیء کُن فیَکون و قَد جعلتُکَ تَقولُ لِلشّیء کُن فیَکونُ» 

 

ص ۱۵ و ۱۶.

 

امام صادق علیه السلام در ضمن شمارش برکات مسجد سهله، آن را محل نماز حضرت ادریس علیه السلام معرفی می فرمایند.

فإنّ مَسجِدَ السَّهلَةِ بَيتُ إدريسَ عليه السلام الّذي كانَ يَخيطُ فيهِ و يُصلّي فيهِ. (بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۲۸۰)

 

 همچنین بنا به روایات در آن روزها که حضرت نوح به همراه پیروانش بر کشتی سوار بود، وقت‌های نماز را از روزنه موجود در آن تشخیص میدادند. (بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۳۳۳)

 

ص ۱۹.

 

بنا بر برخی روایات بر پیامبران پیشین پنجاه نماز دو رکعتی واجب بوده است. در شب معراج خداوند همین تعداد نماز را بر پیامبر اعظم و امتش واجب می نماید. حضرت موسی با یادآوری ضعیف بودن امت رسول الله از ایشان خواهش می کند از خداوند تخفیف طلب کند و در نتیجه تعداد نمازها از پنجاه نماز به پنج نماز کاهش می یابد.

 

(تفسیر القمی، ج ۲ ، ص ۱۲)

 

ص ۲۰.

 

از نگاه پیامبر اکرم : «هر چیزی، صورتی دارد و صورت دین شما نماز است. پس هیچ کسی از شما صورت دین خود را زشت نسازد».

«لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ وَجْهٌ وَ وَجْهُ دِينِكُمُ الصَّلَاةُ فَلَا یَشِينَنَّ أَحَدُكُمْ وَجْهَ دِينِهِ»

 (الکافی، ج ۲، ص ۲۷۰) 

 

واضح است که زیبایی افراد در مرحله اول با توجه به صورتشان سنجیده می شود. بر اساس فرمایش رسول خدا عیار و زیبایی دین هرکس به میزان توجه او به نماز است. نماز که زیبا شد و نمره قبولی گرفت، دیگر اعمال به دنبال آن زیبا خواهد شد؛ همان گونه که امیرمؤمنان فرمود: «بدان که همه اعمالت تابع نمازت می باشد، پس هرکس نمازش را ضایع کند، امور دیگر را بیشتر ضایع خواهد کرد»

 

وَ اعْلَمْ أَنَّ كُلَّ شَیْ‏ءٍ مِنْ عَمَلِكَ تَبَعٌ لِصَلَاتِكَ- فَمَنْ ضَیَّعَ الصَّلَاةَ فَإِنَّهُ لِغَیْرِهَا أَضْیَع‏.

الامانی مفید، ص ۲۶۷.

 

ص ۲۱.

 

برخی به غلط بر این تصورند که داشتن ولایت ائمه ای به تنهایی نجات بخش است و انسان را بهشتی میسازد؛ هرچند پای انسان در عمل به واجبات الهی، لنگ باشد. امام باقر ادعای شیعه بودن را کافی نمیداند و تشیع واقعی را وابسته به رعایت تقوای الهی معرفی می کند: «هر کس مطيع خداوند باشد، ولي ماست، و هر کس خدا را معصیت کند، دشمن ماست. ولایت ما دست نیافتنی نیست، مگر با ورع و عمل»

 

«مَنْ كَانَ لِله مُطِيعاً فَهُوَ لَنَا وَلِيٌّ وَ مَنْ كَانَ لِله عَاصِياً فَهُوَ لَنَا عَدُوٌّ وَ مَا تُنَالُ وَلَايَتُنَا إِلَّا بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ»

 

چگونه کسی می تواند ادعای ولایت اهل بیت را بنماید و در همان حال به نماز بی توجهی کند؟

هر اندازه بی اعتنایی به نماز بیشتر باشد نشان از ناقص و کمرنگ بودن ولایت‌پذیری است.

 

ص ۲۳.

 

برای درک جایگاه نماز آن را با روزه واجب مقایسه می‌کنیم:

 

۱. در قرآن هفده بار امر به اقامه نماز شده و یک بار به گرفتن روزه! 

 

در آيات بقره ۴۳ و ۸۳ و ۱۱۰؛ نساء: ۷۷ و ۱۰۳؛ أنعام: ۲، يونس: ۸۷؛ حج: ۷۸؛ نور: ۵۶: روم: ۳۱: المجادلة : ۱۳؛ مزمل: ۲۰ ؛ هود: ۱۱۴؛ أسراء: ۷۸؛ طه: ۱۴؛ عنکبوت: ۴۵؛ لقمان: ۱۷ أمر به اقامه نماز شده و فقط آیه ۱۸۳ بقره اشاره به وجوب روزه دارد.

 

۲. روزه فقط یک ماه در سال واجب است، ولی نماز روزی پنج بار تکرار می شود؟ 

 

۳. واجب شدن روزه مشروط به سلامتی و توانایی است، لكن نماز هیچ شرطی ندارد؛ حتی در جنگ یا در شرایطی که امکان

ایستاده خواندن نیست، باید اقامه گردد.

 

۴. در مسافرت روزه ساقط می شود؛ ولی نماز همچنان واجب است؟

۵. روزه بر پیران ناتوان، لازم نیست؛ ولی نماز تا آخرین لحظات بر همه کس واجب است؟

 

ص ۲۵.

 

انسان نباید در وضعیتی همچون خواب آلودگی زیاد که انسان نمی داند چه می گوید و شبیه آن به نماز بایستد.

امام باقر در تفسیر آیه: «لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ؛ در حال مستی نزدیک نماز نشوید، تا بدانید که چه می گویید»، فرمودند: «یعنی مِن النَوم؛ منظور، خواب آلودگی است»

 

[دو نکته از این حدیث استفاده می شود:

۱. سبک زندگی مان را طوری قرار دهیم که هنگام نماز ها به ویژه نماز صبح خسته و خواب آلوده نباشیم.

۲. همانگونه مستی از شراب سبب می‌شود تا در نماز نفهمیم چه می گوییم. مستی از خواب هم سبب می شود هنگام نماز نفهمیم چه می گویم. البته در حال مستی از شراب نماز خواندن حرام است است و در حال مستی خواب کراهت دارد.

 

ص ۴۰.

 

هرچه نماز بانشاط تر، اثر آن بهتر و بیشتر خواهد بود.

به فرموده امام خمینی: «چنانچه اطبا را عقیده آن است که اگر غذا را از روی سرور و بهجت میل کنند، زودتر هضم می شود، همین طور طب روحانی اقتضا می کند که اگر انسان غذاهای روحانی را از روی بهجت و اشتیاق تناول کند و از کسالت و تکلف احتراز کند آثار آن در قلب زودتر واقع شود و باطن قلب با آن زودتر تصفیه می‌شود.

 

(امام خمینی، آداب الصلاة، صفحه ۲۴)

 

[امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: ذکر و یاد خدا _مثل نماز _ غذای روح است. الذِکرُ قُوتُ النُفوسِ. بنابراین نماز با نشاط و علاقه، اثر بیشتری در آرامش و پاکی روح انسان می گذارد.

 

ص ۴۲.

 

حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمودند: «خداوند نماز را برای پاک شدن از تکبر واجب ساخت ؛ فَرَضَ اللهُ الصَّلاةَ تَنزِيها مِنَ الكِبر».

 

سراسر نماز تمرین عملی تواضع و دوری از تکبر است. از جمله:

١. تکرار کبریایی خداوند _ذکر الله أکبر _ در جای جای نماز: این مطلب باعث عظمت یافتن خداوند در جان مؤمن و در نتیجه کوچک شدن غیر از خداوند در چشم نمازگزار می گردد؛ امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: کسی که خدا در نظرش بزرگ شود دیگر مخلوقات را کوچک می بیند. 

 

۲.خارج شدن از منیّت و شریک کردن دیگران در دعاها: بیشتر درخواست ها در نماز با صیغه جمع است _مثل اِهدِنا الصِراطَ المُستَقیم و رَبّنا آتِنا و..._ و همین یعنی توجه به دیگر مؤمنان؛ 

 

٣. گذاشتن پیشانی بر خاک: علاوه بر این، مستحب است نمازگزار بینی خود را هم بر خاک بگذارد؛ 

۴. پذیرفتن برتری محمد و آل محمد علی و فرستادن درود و صلوات بر آنان؛ 

۵. حاضر شدن به جماعت: از آداب جماعت این است که نمازگزار هر کجا و کنار هر کس که جا بود، به نماز بایستد؛ 

۶. لزوم تبعیت از امام جماعت: در نماز پیشی گرفتن از امام جماعت ممنوع است و چه بسا شخصی با مسئولیت رده بالا ناچار شود در نماز از امام جماعتی کم سن و سال تبعیت کند.

 

ص ۵۰.

 

دو فایده غیر مستقیم نماز صبح اول وقت

 

یکی از بهترین زمانها برای یادگیری، فاصله بین اذان و طلوع خورشید است. در این زمان علاوه بر آماده بودن حافظه برای یادگیری، شرایط محیطی نیز کاملا مهیا برای درس خواندن است. کسانی بیشتر می توانند از این فرصت طلایی استفاده کنند که اهل نماز اول وقت باشند. کسی که دغدغه نماز اول وقت داشته باشد، به ناچار باید مدیریت خواب خویش را در دست داشته باشد. برای بیدار شدن در اول وقت باید شبها زودتر خوابید و این یعنی استفاده از بهترین زمان برای خواب و در نتیجه شادابی و سرزندگی در روز بعد.

 

ص ۵۹.

 

پیامبر اعظم به هنگام فرستادن معاذ برای تبلیغ اسلام فرمود: «یَسّرْ وَ لا تُعسِّر؛ آسان بگیر و سخت گیر مباش». برخی مربیان، با سخت جلوه دادن نماز و شرایط قبولی آن، از همان ابتدا دانش آموز را از نماز فراری می دهند. امام سجاد با اینکه خود نمازها را در پنج وعده جداگانه به جا می آوردند، ولی همواره به کودکان فرمان می‌دادند تا نماز مغرب و عشاء را با هم بخوانند و می فرمودند: این بهتر از آن است که برای نماز عشاء خواب بمانند»

 

كَانَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ يَأْمُرُ اَلصِّبْيَانَ يَجْمَعُونَ بَيْنَ اَلْمَغْرِبِ وَ اَلْعِشَاءِ وَ يَقُولُ هُوَ خَيْرٌ مِنْ أَنْ يَنَامُوا عَنْهَا.

(الکافی، ج ۳ ، ص ۴۰۹)

 

ص ۷۶.

 

برخی مربیان، برای تشویق دانش آموزان به نماز، سخن‌های عارفانه سر داده و با کودکان و نوجوانان از لذت نماز سخن می گویند. در حالی که نماز را در مرحله اول باید از سر ادب اقامه کرد و معمولاً لذت خاصی به دنبال ندارد. لذت از نماز در نمازهای عارفانه حاصل می‌شود که ایجاد توقع آن در کودک و نوجوان مصداق اعطای بینش نابجا تلقی می شود.

سخن گفتن از نمازهای عارفان و لذتی که آنها می چشیدند ایرادی ندارد، ولی همواره باید تذکر داد که این لذت در گام اول حاصل نمی شود.

ص ۸۹.

 

گاهی بی نمازی دانش آموز در لجاجت او باخدا ریشه دارد. این گروه با معیاری مادی، تنگ دستی و گشاده دستی را نشان از توجه یا عدم توجه خداوند به خود می دانند. چه بسا برخی از دانش آموزان به سبب وجود مشکلی مادی همانند فقر یا بیماری یکی از اعضای خانواده یا مستجاب نشدن دعا، از خداوند رویگردان شده، نماز را ترک کرده باشند. برای کسانی که با خدا به لجبازی برخاسته اند، باید به تصحیح بینش در مورد خداوند و همچنین حقیقت دنیا پرداخت. اگر دانش آموز بداند دنیا سرایی است که همه در آن به نوعی در رنجهای متفاوت قرار دارند و وضعیت مادی به هیچ وجه نشان از جایگاه انسان نزد خداوند نیست، راحت تر می تواند از لجبازی رها گردد.

 

ص ۱۱۷.

 

 

عده‌ای از دانش آموزان با مشاهده فساد برخی مسئولان، به لجبازی روی می آورند و از ارزشها و رفتارهای مورد تأیید نظام فاصله می گیرند. بدون شک این رفتار، غیر منطقی است و باید برای دانش آموز بین دین و رفتار دینداران تفکیک قائل شد. اگر تمام مسئولان اهل دروغ شوند، باز هم دروغ گناه است و زشت! این رفتار کودکانه مانند این می ماند که چون مسئولان با فساد آتش به خرمن دین و دیانت خویش زده اند، پس من نیز با بی نمازی تیشه به ریشه دین خود بزنم.

 

ص ۱۱۸.

 

نباید نماز را با برآورده شدن حاجات و نیازها گره زد. وقتی به دانش آموزی گفته شود: نماز بخوان تا فلان مشکلت حل شود، رغبت زیادی به نماز در او ایجاد می شود؛ ولی چه بسا برای مصالحی با وجود موانع دیگری، مشکل او برطرف نشود و همین باعث کنار گذاشتن نماز می شود.

ص ۱۳۸.

 

معلم می تواند با اجرای نمایش اهمیت نماز را به دانش آموزان نشان دهد. مثلاً تعدادی کارت تهیه می کنیم و به یکی از دانش آموزان می دهیم و از او می خواهیم نقش راننده را بازی کند. دانش آموز دیگر را در نقش پلیس قرار داده، از او می خواهیم راننده را متوقف کند و از او گواهینامه بخواهد. در ادامه هر بار که راننده کارت های متفاوتی را رو می کند، پلیس از او قبول نکرده، ضمن اقرار به ارزشمند بودن کارتهایی همچون بیمه و معاینه فنی، برای نداشتن گواهینامه راننده را متوقف می کند و به او اجازه حرکت نمی دهد. پس از پایان نمایش می توان سؤال و جواب از نماز در قیامت را در قالب این نمایش اجرا کرد. [ این که در قیامت سوال اول از نماز است و نماز مثل گواهینامه رانندگی می ماند]

 

ص ۱۵۷.

 

در یاد دادن کیفیت عملی [وضو ، غسل، ] نماز و احکام آن، استفاده از روش عملی مناسب تر به نظر می رسد؛ چراکه: «این روش در مقایسه با روش بیان شفاهی، مؤثرتر و کم هزینه تر است؛ زیرا در توضیح شفاهی مخاطب ممکن است مراد گوینده را به درستی درنیابد یا مربی نتواند مراد خود را به درستی بیان کند؛ اما در آموزش عملی میزان نارسایی به حداقل می رسد. به علاوه در این روش مخاطب دچار خستگی نیز نمی شود».

اهل بیت علیهم السلام در آموزش احکام بیشتر از آموزش عملی بهره می بردند؛ برای مثال شخصی از امام درباره تیمم پرسید:

«امام کف دو دستش را بر فرش زد و آنگاه با آن دو، بر صورتش کشید و سپس پشت هر دست را با دست دیگر مسح کرد».

فَضَرَبَ بِيَدِهِ عَلَى اَلْبِسَاطِ فَمَسَحَ بِهَا وَجْهَهُ ثُمَّ مَسَحَ كَفَّيْهِ إِحْدَاهُمَا عَلَى ظَهْرِ اَلْأُخْرَى.

[البته چون حضرت در حال آموزش بوده دست ها را بر فرش زدند، وگرنه تیمم بر فرش صحیح نیست[

 

 

ص ۱۵۸.

 

از علل سست نمازی یا بی نمازی دانش آموزان تکیه بر آموزش و فراموشی پرورش در مدرسه است. حساسیتها، تأكيدات و توصیه های مربی از عوامل مؤثر بر دستگاه ارزش گذاری دانش آموز است. اگر مربی دغدغه اش را در انجام تکالیف مدرسه، رشد علمی، نمره خوب و در نهایت بهداشت جسمی خلاصه کند، باعث میشود تمرکز و دغدغه دانش آموزان نیز به سمت همان امور جهت گیرد و طبیعتاً از نماز فاصله بگیرند.

ص ۱۷۳.

 

کمبود امکانات و نامناسب بودن فضای نمازخانه از جهت سرمایش، گرمایش، نظافت و روشنایی و همچنین عدم رعایت بهداشت در سرویس های بهداشتی، دانش آموزان را نسبت به حضور در نماز خانه بی رغبت می کند. بنابر یافته های تحقیق آقای جهانیان: «نامناسب بودن فضای نمازخانه، وضوخانه و سرویس های بهداشتی مدارس از مهم ترین موانع جذب دانش آموزان به نماز است».

ص ۱۷۴.

 

بر اساس یافته های وجدانی و روان شناختی، هرگاه فرد در راستای بینش و نگرش خود، فعالیت هایی داشته باشد به راحتی آن را کنار نمی گذارد و در برابر تغییر آن مقاومت می کند. برای نمونه کسی که در مسابقه اذان شرکت کرده، دیرتر و دشوارتر از کسانی که در این گونه امور فعالیتی نداشته اند از نماز فاصله می گیرد. بنابراین مربی می تواند کلاس را به چند گروه تقسیم کرده و از آنان بخواهد درباره اموری همچون حقیقت مرگ، عالم برزخ، معاد، نماز، شیطان و... تحقیق کنند و نتیجه را در کلاس ارائه کنند. همچنین می توان آنان را به گروه هایی متفاوت تقسیم کرد و مسئولیت صفر تا صد برگزاری نماز جماعت را به صورت نوبتی - بر عهده آنان گذاشت.

ص ۲۰۱.

 

اگر خداوند بی نیاز است، چرا دستور به نماز داده است؟ بر اساس پیش فرض این سؤال، هر فرمانی از سر نیاز است؛

حال آنکه به فرض درست بودن این سخن، در مورد خداوند صحيح نیست. خداوند بی نیاز مطلق بوده و هیچ فرمانی از سر احتياج صادر نکرده است: «و من جاهد فإنما يجاهد لنفسه إن الله لغنى عن العالمين؛ و هر که بکوشد، تنها برای خود می کوشد، زیرا خدا از جهانیان سخت بی نیاز است کدام دستور خداوند از سر نیاز بوده تا این سؤال در مورد نماز نیز مطرح شود؟! اینکه خداوند انسان را مکلف کرده تا از جان خویش محافظت کند، دورغ نگوید، غیبت نکند، در مواقع خطر جان یکدیگر را نجات دهند و آیا برای رفع نیاز خویش بوده است؟!

دلیل واجب شدن نماز را باید در لطف و محبت خداوند نسبت به بندگان خود جستجو نمود: «كَتبَ عَلى نَفسِه الرَّحمَة؛ رحمت را بر خویشتن واجب کرده است». خداوند دانای مطلق نمیتواند نسبت به سرنوشت شریف ترین مخلوقات خویش بی تفاوت بود، شاهد تلف شدن استعدادهای آنان باشد؛ به همین جهت از سر لطف و مهربانی خویش، تکالیف هایی برای سعادت انسان واجب کرده است. نیازمندی انسان به نماز در عین بی نیازی خداوند در قالب این مثال ها قابل تبیین است:

۱. خانه ساختن رو به خورشید و پنجره گذاشتن، به سبب نیاز

انسان به خورشید است نه نیاز خورشید به انسان؛ 

۲. اصرار والدین بر درس خواندن فرزند، از سر دلسوزی و برای خوشبختی فرزند است نه از سر نیاز خودشان؛

۳. خواهش پزشک از بیمار برای مصرف دارو برای سلامتی بیمار است نه نیاز پزشک.

 

ص ۲۱۸.

 

به دوستم می گویم نماز بخوان، می‌گوید «به جای نماز عبادت خدمت به خلق می‌کنم که آن هم عبادت است» پاسخش چیست؟

 

هر عبادت ویژگی خاص خود را دارد. جایگزین کردن عبادتی همچون خدمت به خلق، به جای نماز، همانند تلاش برای جبران کمبود ویتامین B با تأمین ویتامین C است. ترک نماز به بهانه عبادت های دیگر مثل خدمت به خلق، مانند ریختن آب در باک اتومبیل به بهانه ارزشمندی آب است.

یکی از بالاترین عبادت ها خدمت به خلق است؛ اما این عبادت، ما را از عبادت های دیگر بی‌نیاز نمی‌کند. همان گونه که با سیراب شدن نمی توان گرسنگی را برطرف کرد خدمت به خلق جای نماز و نماز جای خدمت به خلق را نخواهد گرفت.

ص ۲۲۰.

 

چرا باید عملی تکراری همچون نماز را انجام دهیم؟

طبیعت انسان از تکرار گریزان است و همواره از امور تکراری به تنوع پناه می برد. با این وجود هرگاه انسان نیازی دائمی داشته باشد ابه تکرار تن می‌دهد و به بهانه تکراری بودن از برآوردن نیاز خویش طفره نمیرود. آیا تنفس، خوردن و آشامیدن، نظافت و بسیاری دیگر از فعالیتهای روزانه تکراری نیست؟! تکراری بودن آب به ذهن هیچ کس خطور نکرده و نخواهد کرد. هیچ کس ابراز محبت همسر خود را به بهانه تکراری بودن پس نمیزند! نماز نیز همچون مثال های فوق، عملی تکراری در پاسخ به نیاز دائمی انسان به تکامل است.

ص ۲۲۲.

 

برخی نوجوانان - تحت تاثیر القائات اطرافیان - نماز را با لذت معنوی گره زده اند و تصور می کنند اگر نمازی خالی از لذت باشد بی فایده است. پرسشگر باید بداند، نماز را باید از سر بندگی خواند نه برای رسیدن به لذت و حال معنوی! خداوند با آگاهی از نبود حس و حال نماز در برخی افراد و برخی زمان ها، آن را بر همه افراد عاقل و در همه زمانها واجب کرد. مربی باید دانش آموز را به این فهم برساند که نماز غذای روح است و نمی توان به بهانه لذت نبردن، آن را کنار نهاد.

 

ص ۲۲۵.

 

به دوستم می گویم نماز بخوان. می‌گوید «خدا را عبادت می کنم اما هرگونه که دلم خواست نه به صورت نماز» 

پاسخ سخن او چیست؟

«العبادةُ هِيَ غايةُ الخُضُوعِ وَ التّذلّلِ ؛ عبادت یعنی نهایت کرنش و خاکساری»؛ اگر عبادت یعنی اظهار کرنش در مقابل خداوند، چگونگی آن را نیز باید او مشخص کند. خداوند در پاسخ گفته ابليس: «اِنْ اَعْفَيْتَنِي مِنَ السُّجُودِ لِآدَمَ لَاَعْبُدَنَّكَ عِبَادَةً‌ مَا عَبَدَكَ اَحَدٌ قَطُّ مِثْلَهَا ؛ اگر مرا از سجده بر آدم معاف فرمایی، تو را چنان عبادت می کنم که احدی چنان عبادتی نکرده باشد»، دست رد بر سینه او زد و فرمود: اِنِّي اُحِبُّ اَنْ اُطاعَ مِن حَيْثُ اُرِيدُ؛ همانا دوست دارم آن گونه که می خواهم اطاعت شوم».

 

ص ۲۲۰.

 

چرا مسلمانان اجازه ندارند ترجمه جملات نماز را به زبان مادری خویش بخوانند؟

 

یکی از مهمترین دلیل هایی که اجازه خواندن ترجمه نماز را نداده‌اند ، حفظ اصل آن در تمامی دوران ها است. اگر هر کس به زبان مادری خویش الفاظ نماز را تلفظ می کرد؛ احتمال تحریف، کم و زیاد شدن عبارات و آمیخته شدن به خرافات منتفی نبود. به احتمال زیاد این تغییرات به دیگر واجبات و اجزای نماز نیز سرایت کرده و به مرور زمان از نماز به جز اسم و رسمی باقی نمی ماند.

به بیان دیگر، تجربه نشان داده هرجا دستها و سلیقه های انسانی در کارهای مختلف دخالت کرده است، آن را از اصل و اساس خود دور و در قالب های متفاوتی ارائه کرده است. برای نمونه، سلیقه ای شدن عبادت در مسیحیت، چنان آن را از حقیقت تهی کرده که مهم ترین شباهت مسیحیت امروزین با دین واقعی حضرت عیسی عل تشابه اسمی است.

 

از دیگر دلیل ها، ترجمه ناپذیر بودن برخی از الفاظ موجود در آن است. هر زبان به ویژه عربی برای خود لطايف و ظرایفی غیر قابل ترجمه دارد. برای مثال «الله» اسم خاص است و غیرقابل ترجمه، یا معادلی دقیق برای «رحمان» در فارسی وجود ندارد و برای توضیح آن باید از جمله استفاده کرد.

ص ۲۳۰.

 

به دخترانی که به علت علاقه به لاک، نماز را ترک می کنند چه بگوییم؟

باید به آنان یادآور شد، کنار هم نهادن نماز و لاک از اساس اشتباه و توهین به خداوند است. این مطلب همانند آن است که مردی به همسرش بگوید، هم تو را دوست دارم و هم بستنی را! آیا این گونه ادای محبت پذیرفتنی است؟! آیا این رفتار توهین به خانم نیست؟! خدا و لاک نیز از اساس در یک رده نیستند تا خانمی بگوید هم خدا و هم لاک را دوست دارم و الان در دو راهی انتخاب بین این دو مانده ام.

باید به دانش آموز فهماند که اگر امروز دل نکندن از لاک او را از نماز باز می دارد، فرداهای زندگی نیز بهانه های زیادی او را از خداوند دور می کنند. علاوه بر اینکه خداوند نیز لطف و محبت خود را نسبت به بنده، با توجه به راستین بودن محبت او تنظیم می کند.

در روایت داریم که هر کسی می خواهد منزلت خود را نزد خداوند بداند. ببیند منزلت خداوند نزد او چگونه است! 

مَن أَرادَ مِنکم أَن یعَلَمَ کیفَ مَنزِلَته عِندَ اللَّه فَلینظُر کیفَ مَنزِلَةُ اللَّهِ مِنه عِندَ الذُنُوب.

(شمعیری، جامع الاخبار، ص ۱۷۸)

 

برخی به غلط گمان می کنند، همان گونه که بودن لاک بر ناخن باعث باطل شدن وضو، غسل و تیمم می‌شود؛ نماز خواندن با آن نیز باطل است. در صورتی که استفاده از لاک پس از وضو و نماز خواندن با آن اشکال ندارد.

 

ص ۲۳۶.