قرآن و اعتبار «کشف و شهود» به عنوان منبع کسب معرفت پرسش :آیا قرآن «کشف و شهود» را به عنوان منبع کسب
قرآن و اعتبار «کشف و شهود» به عنوان منبع کسب معرفت
پرسش :آیا قرآن «کشف و شهود» را به عنوان منبع کسب معرفت تایید می کند؟
پاسخ اجمالی :
در آیه ۷۵ سوره «انعام» سخن از مشاهده ملکوت آسمان و زمین توسط ابراهیم(ع) است، که جز با کشف و شهود امکان پذیر نبود. آیه ۱۰۵ سوره «توبه» نیز بیانگر این حقیقت است که پیامبر(ص) و امامان، درک و دیدى دارند که اعمال انسان ها را از نیک و بد مشاهده مى کنند. در سوره «نجم» طبق عقیده جمعى از مفسّران، شهود جبرائیل توسط پیامبر(ص) مورد اشاره قرار گرفته و طبق نظر برخی دیگر، آن حضرت ذات مقدس الهی را شهود می کند. در سوره های «تکاثر، فرقان، انفال، یوسف و مریم» نیز به کشف و شهود اشاره شده است.
پاسخ :
در آیاتی چند از قرآن کریم به کشف و شهود به عنوان یکی از راههای کسب معرفت اشاره شده است که به توضیح بعضی از آنها می پردازیم:
۱- در آیه ۷۵ سوره «انعام» می خوانیم: «وَکَذلِکَ نُرِى إِبْراهِیْمَ مَلَکُوتَ السَّمَوْاتِ وَالأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوْقِنِینَ»؛ (این چنین ملکوت آسمان ها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا اهل یقین گردد).
قرآن کریم در آیه فوق بعد از اشاره به مبارزه ابراهیم(علیه السلام)، قهرمان توحید، با شرک و بت پرستى، از «مقام والاى یقین و ایمان ابراهیم(علیه السلام)» و دلیل آن سخن مى گوید؛ شاید این پاداشى بود که خدا به ابراهیم(علیه السلام) در برابر مبارزه با بت پرستى عطا کرد که ملکوت آسمان ها و زمین را به او نشان داد و ابراهیم(علیه السلام) «اهل یقین» شد یعنى به مقام «عین الیقین» و «حق الیقین» رسید.
با توجّه به این که «السموات» به صورت جمع همراه با «الف و لام» ذکر شده، و مى دانیم به معناى عموم است، معلوم مى شود که خداوند ابراهیم(علیه السلام) را از ملکوت، یعنى حاکمیت خداوند بر تمام آسمان ها و کواکب و ستارگان ثابت و سیّار و کهکشان ها و غیر آنها، و همچنین حاکمیت خویش بر تمام پهنه زمین، اعم از ظاهر و باطن، آگاه ساخت، و قرآن از این آگاه سازى تعبیر به «ارائه» (نشان دادن) مى کند.
با توجّه به این که انسان با چشم ظاهر و استدلالات عقلى نمى تواند همه این حقایق را مشاهده کند، پس معلوم مى شود که خداوند از طریق شهود درون و کنار زدن پرده هایى که در حال عادى در برابر چشم ما افتاده و بسیارى از حقایق را مکتوم مى دارد، این حقایق را بر ابراهیم(علیه السلام) ارائه داد.
فخر رازى در تفسیر خود درباره این «ارائه» دو احتمال ذکر مى کند: نخست این که مراد ارائه حسّى است، و دیگر ارائه از طریق دلایل عقلى، سپس با نُه دلیل مختلف احتمال دوم را در تفسیر آیه توضیح مى دهد.(۱)
ولى انسان نه از طریق حس، و نه از طریق عقل نمى تواند به تمام اسرار حاکمیت خداوند بر همه جهان احاطه پیدا کند، و این موضوع درک و دید دیگرى لازم دارد، و لذا در تفسیر «فى ضلال القرآن» مى خوانیم که منظور آگاه ساختن ابراهیم(علیه السلام) بر امر پنهانى آفرینش و پرده بردارى از آیاتى که در اوراق کتاب هستى نشر شده است، مى باشد تا ابراهیم(علیه السلام) به درجه یقین کامل برسد.(۲)
به تعبیر دیگر ابراهیم(علیه السلام) نخست مراحل توحید فطرى و استدلالى را از مشاهده طلوع و غروب خورشید و ماه و ستارگان دریافت، و به مبارزه با بت پرستان شتافت، و پیوسته مدارج توحید را در پرتو این جهاد بزرگ یکى پس از دیگرى پیمود تا به مرحله اى رسید که خداوند پرده ها را از قلب اش کنار زد، و او را به مرحله شهود باطن عالم رسانید.
لذا در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که در تفسیر این آیه فرمود: «کُشِطَ لاِبْراهِیْمَ السَّمَواتُ السَّبْعُ حَتّى نَظَرَ مافَوْقَ الْعَرْشِ وَ کُشِطَ لَهُ الأَرَضُوْنَ السَّبْعُ وَ فُعِلَ بِمُحَمَّد(صلى الله علیه وآله)مِثلُ ذلِکَ ... وَالأئِمَةُ مِنْ بَعْدِهِ قَدْ فُعِلَ بِهِمْ مِثْلُ ذلِکَ»(۳)؛ (خداوند پرده ها را از آسمان هاى هفتگانه از برابر دیدگان ابراهیم کنار زد تا نگاه به مافوق عرش افکند، همچنین پرده ها را از زمین هاى هفتگانه براى او کنار زد، و همین کار را با محمد[صلى الله علیه وآله] انجام ... و با امامان بعد از او).
در تفسیر «برهان» احادیث متعدّدى در این زمینه نقل شده است که همگى نشان مى دهد این درک و دید، نوع دیگرى غیر از درک و دید حسّى و عقلائى است؛ در تفسیر «المیزان» نیز آمده است که «ملکوت» اشاره به وجود اشیاء از جهت انتساب آنها به خداوند و وابستگى آنها به ذات پاک او است، و این همان چیزى بود که ابراهیم(علیه السلام) آن را مشاهده کرد و از آن به توحید خالص آشنا شد.(۴)
در تفسیر «دُرالمنثور» نیز روایتى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و روایتى از ابن عباس نقل شده که نشان مى دهد خداوند پرده ها را کنار زد، و ملکوت آسمان یعنى اسرار قدرت و حاکمیت خود را بر سراسر عالم هستى به ابراهیم نشان داد.(۵)
۲- خداوند در آیه ۱۰۵ سوره توبه پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را مخاطب ساخته و بعد از ذکر دستور زکات و صدقات و توبه مى فرماید: «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ ...»؛ (به مؤمنان بگو عمل کنید که خدا و رسول او و مؤمنان اعمال شما را مى بینند ...).
بدون شک مراد از مشاهده اعمال از سوى خداوند مشاهده همه اعمال انسان ها است، اعم از آنچه از نیک و بد در حضور جمع انجام مى دهند و یا در پنهانى، به همین دلیل باید - به خاطر اتحاد سیاق - مشاهده پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نیز همین گونه بوده باشد، چرا که آیه مطلق است و هیچ گونه قید و شرطى در آن نیست، و امّا منظور از «مؤمنان» با توجّه به قراین مختلف همان «جانشینان معصوم» پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) است نه همه مؤمنان.
با توجّه به این که با مشاهده حسى، یا دلایل عقلى، نمى توان از همه اعمال انسان ها آگاه شد، این نیز بیانگر این حقیقت است که پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان(علیهم السلام) درک و دید دیگرى دارند که اعمال مؤمنان را از نیک و بد مشاهده مى کنند.
این که فخر رازى در تفسیر خود مى گوید: «منظور همه مؤمنان است»، و بعد گرفتار این مشکل مى شود که همه مؤمنان از اعمال نیک و بد یکدیگر آگاه نمى گردند، سپس در پاسخ مى گوید: «منظور این است که خبرش به آنها مى رسد»، تکلّفى است بى حاصل، و توجیهى است کاملا برخلاف ظاهر.
علاوه بر این، روایات فراوانى از ائمه اهل بیت(علیهم السلام) در ذیل این آیه نقل شده است که همگى نشان مى دهد اعمال بندگان هر صبحگاهان [یا بدون ذکر صبحگاهان] بر پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) عرضه مى شود، و آنان این اعمال را مى بینند، اگر معصیت باشد ناراحت مى شوند [و اگر اطاعت باشد خوشحال مى گردند].(۶)
این آیه با این همه روایات درس بزرگى به همه رهروان راه حق مى دهد که بدانند مراقبین بزرگوارى همواره مراقب اعمال آنها هستند. ایمان به این حقیقت مى تواند اثر تربیتى فوق العاده اى داشته باشد، و لذا در روایات متعدّدى از امام صادق(علیه السلام) این مضمون نقل شده است که درباره امام معصوم مى فرماید: «اِذا صارَ الاَْمْرُ اِلَیْهِ جَعَلَ اللهُ لَهُ عَموُداً مِنْ نور یُبْصِرُ بِه ما یَعْمَلُ بِه أَهْلُ کُلِّ بَلْدَة»(۷)؛ (هنگامى که امامت به او مى رسد خداوند ستونى از نور براى او قرار مى دهد که به کمک آن مى تواند اعمال اهل هر شهرى را ببیند!).
۳- خداوند در سوره نجم آیات ۲- ۱۰ می فرماید: «مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَىٰ * وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَىٰ * عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَىٰ * ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَىٰ * وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَىٰ * ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّىٰ * فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَىٰ * َأَوْحَىٰ إِلَىٰ عَبْدِهِ مَا أَوْحَىٰ»؛ (هرگز دوست شما (رسول خدا) گمراه نشده و منحرف نگردیده است، * و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى گوید. * آنچه مى گوید چیزى جز وحى (الهى) که بر او القا شده نیست. * آن کس که قدرت عظیمى دارد (جبرئیل امین) او را تعلیم داده است؛ * همان کس که توانایى فوق العاده دارد؛ آنگاه او (پیامبر) به حدّ کمال رسید، * در حالى که در افق اعلى بود. * سپس نزدیک و نزدیکتر شد، * تا آن که فاصله او (با جبرئیل) به اندازه فاصله دو قوس کمان یا کمتر بود؛ * در این جا خداوند آنچه را وحى کردنى بود به بنده اش وحى نمود).
در این آیات طبق عقیده جمعى از مفسّران، به شهود جبرئیل توسّط پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) اشاره شده است؛ وی جبرئیل را دو بار در تمام عمرش در صورت اصلى اش مشاهده کرد: مرتبه اوّل در آغاز بعثت بود که جبرئیل در افق بالا ظاهر گشت، و تمامى شرق و غرب را پوشاند، و آن چنان با عظمت بود که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به هیجان آمد. مرتبه دوّم جریان معراج پیامبر(صلى الله علیه وآله) واقع شد، که در آیات سوره نجم به هر دو دیدار اشاره شده است.
تفسیر دیگرى که در زمینه این دو مشاهده وجود دارد شهودى است که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نسبت به ذات پاک خداوند پیدا کرد، شهودى نه با چشم ظاهر که با چشم باطن، و مصداق روشنى از «لقاء الله» در این جهان بود که شرح مفصّل آن در تفسیر نمونه ذیل آیات سوره نجم بیان شده است.(۸)
به هر حال آیه مورد بحث مى گوید آنچه را که پیامبر(صلى الله علیه وآله) با چشم دل دید واقعیت داشت، و قلب اش در آنچه دیده بود صادق بود و هرگز دروغ نمى گفت.
این تعبیر به هر حال شاهدى است بر مسأله کشف و شهود باطنى که یکى از منابع معرفت انسان است، انسانى همچون پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله).
در تفسیر المیزان مى خوانیم تعجّب ندارد که خداوند در این جا مشاهده را به قلب نسبت داده است، زیرا انسان داراى نوع دیگرى ادراک شهودى است که ماوراى ادراک با حواس ظاهر و تخیّل و تفکّر با قواى باطن است، چنان که با همین شهود، وجود خودمان را در مى یابیم، مى دانیم که موجود هستیم. این آگاهى بر وجود خویش نه با چشم ظاهر است و نه از طریق تفکّر؛ بلکه نوعى حضور و ظهور در برابر نفس است که در قرآن مجید از آن تعبیر به «فؤاد» شده است.(۹)
بعضى از مفسّران دیگر نیز صریحاً گفته اند که منظور از «رؤیت» در این آیه همان مشاهده با چشم دل است.
در حدیثى از ابوالحسن امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) مى خوانیم که یکى از یارانش سؤال کرد: «هَلْ رَأى رَسوُلُ اللهِ(صلى الله علیه وآله) رَبَّهُ عَزَّوَجَلِّ؟»؛ (آیا پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) پروردگار خویش را مشاهده کرد؟)، فرمود: «نَعَمْ بِقَلْبِهِ رَآه، أما سَمِعْتَ اللهَ عَزَّوَجَلَّ یَقُولُ: «مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى»، لَمْ یَرَهُ بِالْبَصَر وَلکِنْ رأهُ بِالْفُوأدِ»(۱۰)؛ (آرى او با چشم قلب خدا را دید آیا نمى شنوى خداوند مى گوید: قلب آنچه را دید دروغ نمى گوید، آرى پیامبر، خدا را با چشم ظاهر ندید، ولى با چشم دل مشاهده نمود).
مسلّماً منظور از مشاهده قلبى تفکّر و استدلال نیست؛ چرا که این معنا براى همه خداپرستان جهان و همه مؤمنان واقع مى شود و اختصاصى به پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) ندارد.
۴- خداوند در آیات ۵ و ۶ سوره تکاثر مؤمنان یا همه انسان ها را مخاطب ساخته مى گوید: «کَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ»؛ (این چنین نیست که شما مى پندارید اگر شما علم الیقین مى داشتید * جهنم را مشاهده مى کردید). سپس مى افزاید: «ثُمَّ لَتَرَوْنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ»؛ (سپس شما بعد از آن جهنم را به عین الیقین خواهید یافت!).
در این که آیا این مشاهده در دنیا روى مى دهد یا آخرت، و یا اوّلى در دنیا و دوّمى در آخرت است؟ میان مفسّران گفتگو است؛ آنچه از ظاهر آیات به نظر مى رسد این است که آیه دوّم «ثُمَّ لَتَرَوْنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ» اشاره به مشاهده دوزخ در آخرت است، چرا که بعد از آن مى فرماید: «ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذ عَنْ النَّعِیمِ»؛ (سپس در آن روز از نعمت هاى الهى از شما سؤال مى شود).
بنابراین آیه قبل یعنى «لَتَرَوْنَّ الْجَحِیمَ» قاعدتاً اشاره به دنیا است.
در تفسیر المیزان نیز آمده که ظاهر این آیه مشاهده دوزخ قبل از روز قیامت است؛ مشاهده اى با چشم دل که از آثار ایمان و یقین مى باشد؛ آن چنانکه در داستان ابراهیم(علیه السلام) درباره مشاهده ملکوت آسمان و زمین آمده است.(۱۱)
البتّه همان گونه که گفتیم بعضى هر دو رؤیت را مربوط به قیامت مى دانند، ولى در بیان تفاوت میان آن دو سخت به زحمت افتاده اند، چنانکه از مطالعه گفته هاى فخررازى در تفسیرش این مطلب به وضوح معلوم مى شود.(۱۲)
به هر حال ظاهر آیه مورد بحث نیز تأکیدى است بر این واقعیت که انسان ممکن است به مرحله اى از یقین برسد که پرده ها از مقابل چشم اش کنار رود و بعضى از حقایق عالم غیب را ببیند.
۵ - در آیات ۲۱ و ۲۲ سوره فرقان آمده است: «وَقَالَ الَّذِینَ لَا یَرْجُونَ لِقَاءَنَا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَیْنَا الْمَلَائِکَةُ أَوْ نَرَىٰ رَبَّنَا ۗ لَقَدِ اسْتَکْبَرُوا فِی أَنفُسِهِمْ وَعَتَوْا عُتُوًّا کَبِیرًا * یَوْمَ یَرَوْنَ الْمَلَائِکَةَ لَا بُشْرَىٰ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُجْرِمِینَ وَیَقُولُونَ حِجْرًا مَّحْجُورًا».
خداوند در این آیات به تقاضاى مکرر کافران اشاره مى کند که آنها مى گفتند: «چرا فرشتگان بر ما نازل نمى شوند؟ یا چرا خدا را نمى بینیم؟».
قرآن در پاسخ این سئوال مى گوید: «آن روز که فرشتگان را مى بینند دیگر کار از کار گذشته، و در چنگال عذاب و مجازات الهى گرفتار شده اند، و در آن روز بشارتى براى مجرمان نخواهد بود».
در این که منظور از آن روز کدام روز است؟ در میان مفسّران دو عقیده وجود دارد: جمعى آن را اشاره به روز قیامت مى دانند که انسان ها فرشتگان را مشاهده مى کنند، ولى بعضى دیگر با توجّه به آیاتى که درباره فرشتگان قبض ارواح سخن مى گوید از جمله این آیه که مى فرماید: «وَلَوْ تَرَى إِذْ الظَّالِمُونَ فِی غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلاَئِکَةُ بَاسِطُوا أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُوا أَنفُسَکُمُ»(۱۳)؛ (اگر ظالمان را ببینى هنگامى که در امواج مرگ قرار گرفته اند و فرشتگان دست هاى خود را گشوده و به آنها مى گویند جان خود را بیرون کنید)، معتقدند که منظور مشاهده فرشتگان در لحظه جان دادن، یا بعد از مردن و قبل از روز قیامت است. این عقیده از ابن عباس مفسّر معروف نقل شده است.(۱۴)
در حدیثى از امام باقر(علیه السلام) مى خوانیم: هنگامى که جان به گلوى کفار مى رسد فرشتگان به صورت و پشت آنها مى زنند و مى گویند: جان هاى خود را خارج کنید ... و این است معناى آیه «یَوْمَ یَرَوْنَ الْمَلاَئِکَةَ لاَ بُشْرَى یَوْمَئِذ لِّلْمُجْرِمِینَ».(۱۵)
مطابق این تفسیر، در آستانه مرگ پرده ها از مقابل چشمان انسان کنار مى رود و فرشتگان خدا را مى بیند و حالت کشف و شهودى به او دست مى دهد.
۶- آیه ۹۴ سوره یوسف اشاره به داستان یوسف(علیه السلام) مى کند، در آن زمان که فرزندان یعقوب با خوشحالى تمام همراه کاروانى از مصر حرکت کردند، و پیراهن او را با خود برداشته، براى چشم روشنى و روشنى چشم پدر، به سوى کنعان مى آمدند. همین که کاروان از مصر حرکت کرد، یعقوب(علیه السلام) به اطرافیان خود گفت: «... إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ ۖ لَوْلَا أَن تُفَنِّدُونِ»؛ (من بوى یوسف را مى شنوم اگر مرا به نادانى نسبت ندهید).
مسلّماً یعقوب(علیه السلام) راست مى گفت، و بوى پیراهن یوسف(علیه السلام) را از فاصله زیاد مى شنید، کارى که با شامه معمولى ممکن نیست، به همین دلیل هیچ یک از اطرافیان او این امر را باور نکردند، چون این احساس براى آنها حاصل نشده بود، تا آن جا که پیر کنعان پیغمبر بزرگ الهى را به گمراهى نسبت دادند و گفتند: «تَاللهِ إِنَّکَ لَفِى ضَلاَلِکَ الْقَدِیمِ»(۱۶)؛ (به خدا سوگند تو در همان اشتباه و گمراهى سابق خود هستى؟). امّا هنگامى که برادران آمدند معلوم شد حق با پیر کنعان بود.
در بعضى از روایات آمده است که فاصله میان مصر و کنعان ده روز، و در بعضى هشت روز راه، و در بعضى هشتاد فرسخ بوده است.(۱۷)
هیچ دلیلى ندارد که ما این آیه را حمل بر مجاز کنیم و بگوییم شنیدن بوى پیراهن یوسف(علیه السلام) کنایه از لقاى قریب الوقوع او بوده که به قلب پدر الهام شده بود. - مثل این که گاه مى گوییم بوى پیروزى اسلام بر دشمنان، به مشام مى رسد - چرا که طبق قواعد مسلّم ادبیات تا الفاظ را ممکن است بر حقیقت حمل کنیم حمل بر مجاز جایز نیست.
نتیجه اینکه براى یعقوب(علیه السلام) مکاشفه اى واقع شد، پرده ها کنار رفت و با احساسى مافوق این احساس ظاهرى توانست بوى پیراهن فرزند را از آن فاصله دور بشنود.
۷- در آیات ۱۵ - ۲۰ سوره مریم به داستان تمثّل و تجسّم فرشته الهى در برابر مریم(علیها السلام) مى رسیم که قرآن صریحاً مى گوید: مریم(علیها السلام) از خانواده اش جدا شده، و در ناحیه شرقى (بیت المقدس) قرار گرفته بود، حجابى میان خود و مردم افکند - این حجاب یا براى این بوده که با فراغت خاطر کامل به عبادت پروردگار و راز نیاز با او پردازد، و یا براى شستشو و غسل کردن - هرچه بود در این هنگام روح الهى، آن فرشته بزرگ، به سوى او آمد، و در حالى که در شکل انسان کامل و بى عیب و نقص و خوش قیافه اى بود بر مریم ظاهر شد. مریم نخست وحشت کرد؛ امّا به زودى فهمید که او رسول الهى است و براى بشارت تولّد مسیح آمده است، و با او در این زمینه به گفتگو پرداخت. که داستان اش مشروحاً در تفسیر آیات سوره مریم آمده است.(۱۸)
بعضى گفته اند: فرشته الهى در حسّ بینایى مریم(علیه السلام) چنین مجسّم شد [و نه در خارج!] ولى این سخنى است مخالف ظاهر آیه که هیچ دلیلى بر آن نیست. قرائن نشان مى دهد که این شهود فقط براى مریم واقع شد، و اگر دیگرى در آن جا حاضر بود شاید قادر بر دیدن نبود. بنابراین آیه فوق ممکن است قرینه دیگرى بر مسأله امکان شهود حتى براى غیر پیامبران باشد.(۱۹)
پی نوشت :
(۱). مفاتیح الغیب، فخرالدین رازى ابوعبدالله محمد بن عمر، دار احیاء التراث العربى، بیروت، ۱۴۲۰ قمری، چاپ: سوم، ج ۱۳، ص ۳۵، سورة أنعام، آیة .۷۵
(۲). فى ظلال القرآن، سید بن قطب بن ابراهیم شاذلی، دارالشروق، بیروت و قاهره، ۱۴۱۲ قمری، چاپ هفدهم، ج ۲، ص ۱۱۳۹، سورة أنعام، آیات ۷۴ الى ۹۴.
(۳). البرهان فى تفسیر القرآن، بحرانى سید هاشم، تحقیق: قسم الدراسات الاسلامیة موسسة البعثة، بنیاد بعثت، تهران، ۱۴۱۶ قمری، چاپ: اول، ج ۲، ص ۴۳۲، سورة أنعام، آیات ۷۴ الى ۸۱، حدیث ۲. (حدیث ۳ و ۴ نیز همین معنا را مى رساند).
(۴). المیزان فى تفسیر القرآن، طباطبایى، سید محمد حسین، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، ۱۴۱۷ قمری، چاپ: پنجم، ج ۸، ص ۳۴۸ .
(۵). الدر المنثور فى تفسیر المأثور، سیوطى، جلال الدین، کتابخانه آیة الله مرعشى نجفى، قم، ۱۴۰۴ قمری، ج ۳، ص ۲۳، (قوله تعالى و کذلک نری إبراهیم الآیات ...) .
(۶). در البرهان فى تفسیر القرآن، بحرانى سید هاشم، تحقیق: قسم الدراسات الاسلامیة موسسة البعثة، بنیاد بعثت، تهران، ۱۴۱۶ قمری، چاپ: اول، ج ۲، ص ۸۴۱، سورة توبة، آیة ۱۰۵؛ بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، محقق/ مصحح: جمعى از محققان، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۳ قمری، چاپ: دوم، ج ۲۳ ، ص ۳۴۹، باب ۲۰ (عرض الأعمال علیهم ع و أنهم الشهداء على الخلق). ده ها روایت در این زمینه نقل شده است که مى توان گفت مجموعاً به حدّ تواتر مى رسد؛ این نوع روایات در کتاب الکافی، کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، دار الکتب الإسلامیة، تهران، ۱۴۰۷ قمری، چاپ: چهارم، ج ۱، ص ۲۱۹، باب (عرض الأعمال على النبی ص و الأئمة ع) به طور مشروح آمده است.
(۷). منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، هاشمى خویى، میرزا حبیب الله/ حسن زاده آملىٍ، حسن و کمره اى، محمد باقر، محقق/ مصحح: میانجى، ابراهیم، مکتبة الإسلامیة، تهران، ۱۴۰۰ قمری، چاپ: چهارم، ج ۵، ص ۲۰۰، (و اما الثانی ...). همان گونه که در بالا گفته شد احادیث به این معنا متعدد است که در البرهان فى تفسیر القرآن، بحرانى سید هاشم، تحقیق: قسم الدراسات الاسلامیة موسسة البعثة، بنیاد بعثت، تهران، ۱۴۱۶ قمری، چاپ: اول، ج ۲، ص ۸۴۱، سورة توبة، آیة ۱۰۵، به بعضى از آنها اشاره شده است.
(۸). تفسیر نمونه، مکارم شیرازى، ناصر، دار الکتب الإسلامیة، تهران، ۱۳۷۴ شمسی، چاپ: اول، ج ۲۲ ، ص ۴۸۴ ـ ۴۹۴.
(۹). المیزان فى تفسیر القرآن، طباطبایى، سید محمد حسین، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، ۱۴۱۷ قمری، چاپ: پنجم، ج ۱۹، ص ۳۰.
(۱۰). تفسیر نور الثقلین، عروسى حویزى، عبد على بن جمعه، تحقیق: سید هاشم رسولى محلات، انتشارات اسماعیلیان، قم، ۱۴۱۵ قمری، چاپ: چهارم، ج ۵، ص۱۵۳، سورة نجم، آیات ۵ الى ۳۱ ، ح ۳۴.
(۱۱). المیزان فى تفسیر القرآن، طباطبایى، سید محمد حسین، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، ۱۴۱۷ قمری، چاپ: پنجم، ج ۲۰، ص ۳۵۲.
(۱۲). مفاتیح الغیب، فخرالدین رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، دار احیاء التراث العربى، بیروت، ۱۴۲۰ قمری، چاپ: سوم، ج ۳۲، ص ۲۷۶، سورة تکاثر، آیة ۸.
(۱۳). سوره انعام، آیه ۹۳.
(۱۴). مفاتیح الغیب، فخرالدین رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، دار احیاء التراث العربى، بیروت، ۱۴۲۰ قمری، چاپ: سوم، ج ۲۴، ص ۴۵۰، سورة فرقان آیات ۲۱ الى ۲۴.
(۱۵). البرهان فى تفسیر القرآن، بحرانى، سید هاشم، تحقیق: قسم الدراسات الاسلامیة موسسة البعثة، بنیاد بعثت، تهران، ۱۴۱۶ قمری، چاپ: اول، ج ۴، ص ۱۱۷، سورة فرقان، آیة ۲۲.
(۱۶). سوره یوسف، آیه ۹۵.
(۱۷). مجمع البیان فى تفسیر القرآن، طبرسى، فضل بن حسن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، ۱۳۷۲ شمسی، چاپ: سوم، ج ۵، ص ۴۰۲؛ مفاتیح الغیب، فخرالدین رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، دار احیاء التراث العربى، بیروت، ۱۴۲۰ قمری، چاپ: سوم، ج ۱۸، ص ۵۰۷، سورة یوسف، الآیات ۹۴ الى ۹۸.
(۱۸). تفسیر نمونه، مکارم شیرازى، ناصر، دار الکتب الإسلامیة، تهران، ۱۳۷۴ شمسی، چاپ: اول، ج ۱۳، ص ۳۲ به بعد، سوره مریم، آیات ۱۶ تا ۲۱ مراجعه فرمایید.
(۱۹). گرد آوری از کتاب: پیام قرآن، مکارم شیرازی، ناصر، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۶ شمسی، چاپ نهم، ج ۱، ص ۲۵۰.
نرم افزار شبهات کلامی
https://makarem.ir