23. كمك امام زمان به شيخ مفيد شيخ مفيد در 11 ذی القعده سال 336 قمری در بغداد متولد شد و محمد نام وی
23. كمك امام زمان به شيخ مفيد
شيخ مفيد در 11 ذی القعده سال 336 قمری در بغداد متولد شد و محمد نام وی گرديد و سال 413 قمری وفات يافت چون فتوايی را ايشان به طور اشتباه پاسخ داده بود پس امام زمان (عج) با پيغامی آن را اصلاح كرد پس از مدتی كه مرحوم مفيد آگاه شد در پی آن از فتوا دادن منصرف گرديد آن حضرت طی نامهای به او فرمود بر شماست كه فتوا بدهيد و برماست كه شما را استوار كرده و نگذاريم در خطا بيفتيد.[1]
924. عنايت امير المومنين (عليه السلام) به شيخ مفيد
زمانی كه در مساله فقهی ميان شيخ مفيد و شاگردش سيد مرتضی اختلاف نظر افتاد و با بحث و ارائه دليل مشكل حل نشد هر دو راضی به قضاوت امير المومنين (عليه السلام) شدند مساله را بر كاغذی نوشته و بالای ضريح مقدس حضرت گذاشتند، صبح روز بعد كه كاغذ را برداشتند دستخطی مزين به چنين نوشتهای ديدند كه
«انت شيخی و معتمدی و الحق مع ولدی علم الهدی».[2]
925. توقيع امام زمان به شيخ مفيد
در عظمت او همين بس كه امام زمان (عج) در نامهای به ايشان او را برادر استوار و دوست راه يافته خويش خطاب میكند (للاخ السديد والولی الرشيد الشيخ المفيد)
وقتی از دنيا رفته بود ديدند روی قبرش نوشته شده.:
لاصوت الناعی بفقدك انّه | يوم علی ال الرسول عظيم | |
ان كنت قدغيبت فی جدث الثری | فالعلم و التوحيد فيك مقيم | |
والقائم المهدی يفرح | كلما تليت عليه من الدروس علوم.[3] | |
926. عنايت امام زمان به مرحوم صدوق
مرحوم صدوق قريب به 300 تاليف و تصنيف دارد امام زمان (عج) را در مكه در خواب ديد كه به او امر كرد كتابی در غيبت ما تصنيف كرده و عمر معمرين را در آنجا بنويس پس از آن كتابی را نوشت و به «كمال الدين و تمام النعمه» نام نهاد.[4]
927. عنايت امام زمان (عج) به بحرالعلوم
ميرزای قمی گويد: من با علامه بحرالعلوم به درس آقا باقر بهبهانی میرفتيم و هم بحث بوديم غالباً من درسها را تقرير ميكردم تا اينكه من به ايران آمدم بعد از مدتی ايشان معروف شد من تعجب كردم و با خود گفتم او كه اين استعداد را نداشت چطور به اين عظمت رسيد تا اينكه موفق شده به نجف رفته و سيد بحرالعلوم را ديدم مسئلهای را مطرح كرده ديدم كه جداً دريايی از علم است كه بايد حقيقتاً به او بحرالعلوم گفت: روزی در خلوت از او سئوال كردم وقتی كه با هم مباحثه ميكرديم شما استعداد چندانی نداشتيد بلكه در درسها از من استفاده ميكرديد حالا میبينم در علم و دانش فوق العاده هستيد.
ايشان در پاسخ میفرمايد: جواب سؤال شما از اسرار است ولی تا زندهام برای كسی نقل مكن. من قبول كردم بعد فرمود: چگونه اينطور نباشد كه حضرت ولی عصر (عج) مرا شبی در مسجد كوفه به سينه خود چسبانيده زيرا شبی در مسجد آن حضرت را ديدم كه مشغول عبادت است. سلام كردم جوابم را داد و دستور داد كه پيش بروم من مقداری جلو رفتم ولی ادب كردم زياد جلو نرفتم. فرمودند جلوتر بيا تا اينكه نزديك شدم مرا در بغل گرفت و آنچه خداوند خواست به اين قلب و سينه من سرازير شد.[5]
928. لطف امير المؤمنين (عليه السلام) به شيخ انصاری
يكی از شاگردان شيخ انصاری گويد وقتی به درس میرفتم چيزی از درس متوجه نمیشدم به حضرت علی (عليه السلام) متوسل شدم آن حضرت را در خواب ديدم
(بسم الله الرحمن الرحيم) را در گوش من قرائت كرد. فردا صبح كه به درس آمدم درس را متوجه شدم و روزهای بعد اشكال میكردم. تا اينكه شيخ انصاری به من فرمود: آن كسی كه بسم الله در گوش تو قرائت كرده تا (ولاالضالين) را هم در گوش من قرائت كرده است.[6]
929. عنايت امام صادق (عليه السلام) به مرحوم مامقانی
مرحوم مامقانی بيش از صد تأليف دارد و همه اينها به بر كت عنايت ويژهای است كه در عالم رؤيا از ناحيه حضرت صادق در حق ايشان شده است وی میگويد: آن حضرت را در خواب ديدم سلام كردم و دستانش را بوسيدم پس از آن التماس كردم تا اجازه فرمايد پايش را ببوسم اجازه فرمود بعد فرمودند دوستی و اخلاص تو نسبت به ما محرز است پس از آن حضرت خواستم تا آب دهان مباركش را در دهانم گذارد خواهشم را پذيرفت و زبان مباركش را در دهانم نهاد من آن را میمكيدم و احساس میكردم كه آب دهان حضرت در رگهای عروق من جريان پيدا كرده است. نزديك بود رگهايم پاره شود لذا زبان شريفش را از دهانم خارج نكرد سپس فرمود لبهايت را بياور تا ببوسم من امتثال كردم از نهايت شادمانی بيدار شدم پس از آن بود كه قلم من جاری شد. و مشغول تصنيف شدم.[7]
930. عنايت امام زمان (عج) به سيد ابوالحسن اصفهانی
شيخ محمود حلبی گويد: زمانی به عراق رفتم و خدمت مرحوم سيد ابوالحسن رسيدم و من اشكالاتی به ايشان در رابطه رهبری جهان تشيع داشتم وقتی به ايشان
گفتم فرمود: من دستور دارم اينگونه عمل كنم گفتم از كجا و از چه كسی؟ فرمود از چه كسی میخواهی دستور داشته باشم. گفتم امام زمان (عج) برخاست و در صندوق خود را گشود پاكتی را به من داد وقتی باز كردم منقلب شدم. ديدم نوشته است (بسم الله الرحمن الرحيم. يا سيد ابوالحسن ارخص نفسك واجلس فی دهليز بيتك و لا ترخ سترك. و انت من شيعتنا نحن ننصرك انشاءالله.) پرسيدم اين توقيع را چه كسی به شما داده است فرمود: شيخ محمد كوفی: اجازه گرفتم تا نسخهای بردارم مشروط بر اينكه تا سيد در قيد حيات است ابراز نكنم[8] ..
931. عنايت حضرت رضا (عليه السلام) به آيت الله مجتبی قزوينی
آيت الله سيد جعفر سيدان گويد: آشيخ مجتبی قزوينی مريض شده بودند و مشرف به موت بودند، استغفار میكنند و آماده برای رفتن از اين دنيا میشوند، كمی نگران بودند كه تا بحال چه كردم و چگونه با من رفتار خواهد شد؟ كه هاتفی میگويد: ما تو را بخشيديم!! پدر حاج شيخ رضا محامی (آيت الله شيخ غلامحسين محامی) به عيادت ايشان میآيند، مرحوم آشيخ میگويند: به حرم حضرت رضا برويد و در بالاسر حضرت دو ركعت نماز امام زمان (عج) بخوانيد تا حاجت من برآورده شود. ايشان با گروهی از طلاب به حرم میروند و نماز میخوانند و شفای ايشان را طلب میكنند. بعد از آن ايشان گفتند: ديدم اشتها به غذا دارم، گفتم: نان بياوريد همان جا مقداری نان آوردند و خوردم و كم كم حالم بهبود يافت. روز بعد ايشان حمام میروند و حالشان خوب میشود و تا چندين سال حوزه علميه مشهد از وجود اين عالم بزرگ بهرهمند میگردد.
932. عنايت امام زمان (عج)
آيت الله بهاء الدينی از قول حاج شيخ مرتضی حائری نقل میكرد: پدرم چون از وجوهات استفاده نمیكرد روزهايی بود كه ما هيچ چيزی در خانه نداشتيم و كمترين پولی برای خريد غذا نبود. 5 تا 6 ماه خرج ما را حضرت میدادند خيلی از شبها غذا نداشتيم اما بی غذا هم نمیشديم!!.[9]
933. حكايتی از آيت الله قاضی و آيت الله خوئی
استاد فاطمی نيا میفرمودند: زمانی كه حضرت آيت الله العظمی قاضی در نجف اشرف بودند روزی آيت الله العظمی خوئی به حضور ايشان میآيند و خدمت ايشان عرض میكنند: از شما میخواهم كه چيزی به من بفهمانيد كه مقصود ايشان معارف الهی و عرفانی و مكاشفات روحی است و بعد از مدتی كه آيت الله خوئی طبق دستور العمل استادش عمل میكند. و در يكی از شبهای ماه مبارك رمضان كه اين شاگرد معظم خدمت استاد به سر ميبرد. برای ايشان مكاشفهای با عنايت آيت الله قاضی صورت میگيرد كه از اين قرار است؛
آقای خوئی شخصی را شبيه خودش در مقابل خود میبيند كه به آرامی تغييراتی در چهره آن شخص به وجود میايد تا آنجا كه محاسنش سفيد میشود و تعدادی شاگرد دور او جمع میشوند و اين تعداد بيشتر میشوند و در نهايت محاسنش سفيدتر و درس ايشان به مسجد هندی كشيده میشود و در مقام فتوی قرار میگيرد و باز در گوشهای ديگر مشاهده میكند كه رساله ايشان چاپ شده است. و بعد از مدتی بلند گوها كوفه اعلام كردند كه آيت الله العظمی خوئی به ملكوت اعلا
پيوست بعد از مشاهده اين صحنه مرحوم قاضی رو به آقای خوئی كرده میفرمايند: اين بود سرگذشت شما تا آخر عمر تان عاقبت به خير شويد بفرمائيد برويد.[10]
934. مكاشفه مرحوم آيت الله كمپانی
عارف بزرگوار مرحوم آيت الله حاج شيخ محمد حسين اصفهانی كمپانی اهل مكاشفه بودند در حالات ايشان آمده است روزی در حرم حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) مشغول سجده طولانی بودم كه در آن حال حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) را میبينند كه به ايشان میفرمايند: اينجا در حضور جمعيت برای عمل سجده طولانی خوب نيست اينگونه اعمال را در جای خلوت انجام دهيد.[11][12]
هزار و يك نكته اخلاقی از دانشمندان ؛ ص421
935. عنايت معصومين به ملا عباس تربتی
ملا عباس تربتی (پدر آقای راشد) پس از ادای نماز صبح، در حالی كه به سمت قبله خوابيده و عبا را بر روی خود انداخته بود از جای خود تكانی خورد و چنين عرضه داشت: سلام عليكم يا رسول الله! شما به ديدن منِ بیمقدار آمديد! پس از آن درست مانند اين كه كسانی يك به يك به ديدنش میآيند، بر حضرت امير مؤمنان علی (عليه السلام) و يكايك ائمه تا امام دوازدهم سلام كرده و از آمدن آنها اظهار تشكر میكرد. همچنين بر حضرت فاطمه (عليهماالسلام) و سپس بر حضرت زينب (عليهماالسلام) سلام كرد. آقای راشد میگويد: اكنون چنين حالتی از شما ديده شد؛ من دلم میخواهد بفهمم كه اين، چه بود؟! وی در هر بار سكوت میكرد تا اينكه فرمود: «من نمیتوانم به تو بفهمانم؛ خود برو بفهم.»[13]
[1] ( 1) قصص العلماء ص 384- گلشن ابرار ج 1 ص 56.
[2] ( 1) گلشن ابرار ج 1 ص 56
[3] ( 2) گلشن ابرار ج 1 ص 55
[4] ( 3) قصص العلما ص 370.
[5] ( 1) مردان علم در ميدان عمل ج 3 ص 111 ملاقات با امام زمان ص 200.
[6] ( 1) افلاكيان خاك نشين ص 14- ره يافتگان ص 233
[7] ( 2) مردان علم در ميدان عمل ج 8 ص 94 تنقيح المقال ج 2 ص 211.
[8] ( 1) المهدى ص 184
[9] ( 1) آيت بصيرت ص 68.
[10] ( 1) كرامات معنوى ص 10
[11] ( 2) كرامات معنوى ص 92
[12] دهقان، اكبر، هزار و يك نكته اخلاقى از دانشمندان، 1جلد، چاپ: 1، 1392 ه.ش.
[13] ( 3) گلشن ابرار ج 4 ص 379.