گلچین تفسیر سوره فلق (113) از تفسیر نور استاد قرائتی
گلچین تفسیر سوره فلق (113) از تفسیر نور استاد قرائتی
ﭑ ﭒ ﭓ
ﭤ ﭥ ﭦ ﭧ ﭨ ﭩ ﭪ ﭫ ﭬ ﭭ ﭮ ﭯ ﭰ ﭱ ﭲ ﭳ
ﭴ ﭵ ﭶ ﭷ ﭸ ﭹ ﭺ ﭻ ﭼ ﭽ ﭾ ﭿ
به نام خداوند بخشنده مهربان
بگو: پناه مىبرم به پروردگارِ سپيده دَم * از شرّ آفريدههايش * و از شرّ تاريكى شب، آنگاه كه همه جا را فراگيرد *
و از شرّ افسونگرانى كه در گِرهها مىدمند * و از شرّ هر حسود آنگاه كه حَسد وَرزد *
نكتهها و پيامها:
1 ـ كلمه « فَلَق » مثلِ « فَجر » به معناى شكافتن است، شكافتن سياهىِ شب يا سپيده صبح « فالِقُ الْإِصْباحِ » « انعام، 96 »؛ شكافتن دانه درونِ خاك. « فالِقُ الْحَبِّ وَ النَّوى » « انعام، 95 »
2 ـ مراد از « غاسِق » آغاز شب است كه تاريكى را به همراه مىآورد. چنانكه در آيهاى ديگر مىفرمايد: « أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى غَسَقِ اللَّيْلِ » نماز را به هنگام بازگشتِ خورشيد (به سمت مغرب) تا تاريكىِ شب، بپادار « اسراء، 78 » و شايد مراد هر موجودِ ظلمت آور باشد كه تاريكىهاى معنوى مىآورد و گسترش مىدهد.
3 ـ « نَفّاثات » به معناى دميدن و « عُقَد » به معناى گِره است. دشمن آنقدر مىدَمَد تا تبليغاتش مؤثّر واقع شود. (« نَفّاثات » جمع « نَفّاثَة »، صيغه مبالغه است.)
4 ـ سِحر و جادو از مصادیق نفّاثات است و لذا آموزش و عمل آن حرام است. برخى زنان هم به خاطر زيبايى در صورت و لطافت در گفتار، مىتوانند مردان را در تصميمات خود سست كنند و مصداقِ نَفّاثات باشند.
5 ـ تبليغات سوء، سخن چينىها، جاسوسىها و شايعهپراكنىها، نمونه هايى از « النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ » است، يعنى مىدمند تا مُحكمات را سست كنند. چنانكه كسانى با وسوسه ميان همسران فتنه گرى مىكنند « ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ » « بقره، 102 »
6 ـ پناه بردن به خدا از خطرات، تنها با گفتن « أعوذُ » حاصل نمىشود، بلكه علاوه بر گفتن، عمل نيز لازم است. چنانكه اهل بيت پيامبر عليهم السلام وقتى به مسكين و يتيم و اسير غذا دادند، گفتند: « إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً » « انسان، 10 » ما از روز قيامت مىترسيم كه غذا دادیم. پس گفتن « إِنَّا نَخافُ » به تنهايى كارساز نيست، بلكه بايد همراه با عمل باشد.
7 ـ با اينكه هرچه خدا آفريده، خير است: « الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ » « سجده، 7 » ليكن هر چيزى اگر در مسير صحيح خود قرار نگيرد، شرّ مىشود. چنانكه آهن خير است ولى اگر چاقو شد، امكانِ سوء استفاده از آن وجود دارد. « مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ »
8 ـ شرّ مطلق وجود ندارد ، بلكه چه بسيار امورى كه از يك زاويه، شرّ ديده مىشوند و زاويهاى ديگر خير. چنانكه مولوى مىگويد:
زهرِ مار، آن مار را باشد حيـات | ليـك آن، آدمـى را شـد مَمـات | |
پس بَـد مطلق نبـاشد در جهان | بَد به نسبت باشد اين را هم بدان | |
9 ـ قرآن سفارش مىكند كه با همسرانتان خوب رفتار كنيد و اگر نسبت به آنان كراهت داريد، چه بسا در كنار آن اَلطافى نهفته باشد. « وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْراً كَثِيراً » و اگر از همسرانتان خوشتان نيامد چه بسا شما چيزى را خوش نداشته باشيد، ولى خداوند، خير فراوان در آن قرار داده باشد. « نساء، 19 » چنانكه گاهى زن زيبا نيست، ولى مادر فرزندانى بزرگ و برجسته مىشود.
10 ـ پناه بردن انسان به خدا، مستلزم پناه دادن خداوند است وگرنه فرمان پناه بردن لغو بود.
11 ـ چون شرور بر قلب و فكر انسان قفل مىزنند، بايد به قدرتى پناه برد كه شكافنده و شكننده قفلها و موانع باشد. « بِرَبِّ الْفَلَقِ »
12 ـ حسادت، كم و بيش در افراد هست؛ اقدام عملى بر اساس آن گناه است. « إِذا حَسَدَ »
بحثى درباره حسادت
* تفاوت غِبطه و حسادت: تلاش براى به دست آوردن كمالاتى كه ديگران دارند، غِبطه و ارزش است، ولى تلاش براى نابود كردن كمالاتی که ديگران حسادت است.
* حسود در واقع به اراده و حكمت خدا اعتراض دارد كه چرا به او عطا كرده و به من نداده است.
* قرآن، ريشه بسيارى از گناهان را « بَغياً » به معناى حسادت دانسته است. اوّلين قتلى كه در زمين واقع شد به خاطر حسادت ميان فرزندان آدم بود و اولين گناهى كه واقع شد، حسادت ابليس به آدم بود.
* آنچه بر سر اهل بيت پيامبر عليهم السلام آمد كه آنان را كنار جانشینی پیامبر زدند، ناشى از حسادت بود و قرآن مىفرمايد: چرا به خاطر اَلطاف خداوند، بر افرادِ لايق حسادت مىورزند، مگر نمىدانند ما به آل ابراهيم كتاب و حِكمت و مُلكِ عظيم داديم. « نساء، 54 »
* حضرت على عليه السلام مىفرمايد: « اَلحَسَدُ داءٌ عياءٌ لا يَزالُ اِلّا بِهَلَكِ الحاسِدِ أو بِمَوتِ المَحُسودِ » حسادت مرض خطرناكى است كه جز با مرگِ محسود يا هلاكتِ حسود از بين نمىرود. « نهجالبلاغه، حكمت 493 »
* حضرت على عليه السلام مىفرمايد: « اَلحاسِدُ يَظهَرُ وُدُّهُ فى اَقوالِهِ وَ يَخفى بُغضُهُ فى اَفعالِهِ » در ظاهر اظهار علاقه مىكند ولى كينه و بغضش را در عمل خو مخفی می دارد. « غُرَرُالحِكَم »
* دامنه حسادت تنها نسبت به نعمتهاى مادى نيست، بلكه گاهى نسبت به ايمانِ افراد حسادت مىشود. « يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمانِكُمْ كُفَّاراً حَسَداً » از روى حسدى كه در درونشان هست، دوست دارند شما را بعد از ايمانتان به كفر بازگردانند. « بقره، 109 »
* درخواست نعمت از خدا حسادت نيست. چنانكه سليمان عليه السلام حكومتى بى نظير خواست: « مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ » « سوره ص، 35 » و حضرت على عليه السلام در دعاى كميل از خداوند مىخواهد كه نصيب او بيشتر باشد و قُرب او به خداوند نيز بيشتر باشد. « وَ اجعَلنى مِن اَحسَنِ عَبيدِكَ نَصيباً عِندَكَ وَ اَقرَبِهِم مَنزِلَةً مِنكَ...»
منشأحسادت
گاهى تبعيضِ نابجا ميان افراد، حسادت آنان را بر مىانگيزد و گاهى مردم توجيه نيستند و شرايط را يكسان مىپندارند و همين كه يك برترى و امتيازى ديدند حسادت مىورزند. در حالى كه اگر حكمت و دليل تفاوتها را بدانند آرام مىشوند.
حسادت در خاندان نبوّت نيز پيدا مىشود، همان گونه كه در خانه يعقوب علیه السلام حسادت، برادران را به چاه افكندن یوسف وادار كرد.
راه درمان حسادت
براى درمان حسادت بايد اينگونه فكر كرد:
دنيا، كوتاه و كوچك است و غُصّه براى آن ارزشى ندارد.
ما نيز نعمتهايى داريم كه ديگران ندارند.
نعمتها بر اساس حكمت تقسيم شده است، گرچه ما حكمت آن را ندانيم.
آنكه نعمتش بيشتر است، مسئوليّتش بيشتر است.
حسادتِ ما بىنتيجه است و فقط خودمان را رنج مىدهيم (خداوند به خاطر اينكه بنده اى چشمِ ديدن نعمتى را ندارد، لطفِ خود را قطع نمىكند)
« ﰅ ﮅ ﮆ ﮇ»