گلچین تفسیر سوره عَلَق (096) از تفسیر نور استاد قرائتی

* اين سوره، اوّلين سوره‏اى است كه بر پيامبر صلی الله علیه و آله نازل شده و سياقِ آياتش چنان به هم ارتباط دارد كه مى‏توان گفت تمام سوره يكباره نازل شده است. « تفسير الميزان » نام سوره برگرفته از آيه دوّم است كه اشاره به خِلقت انسان از عَلَق ( خونِ بسته ) دارد.

* اين سوره نظير سوره‏هاى سَجده، فُصّلت، نَجم داراى سجده واجب است كه به عقيده شيعه در نماز نبايد خوانده شود و خواندن آنها در حال حيض و جنابت ممنوع است.

ﭑ ﭒ ﭓ

ﭻ ﭼ ﭽ ﭾ ﭿ ﮀ ﮁ ﮂ ﮃ ﮄ ﮅ ﮆ ﮇ ﮈ ﮉ ﮊ ﮋ ﮌ ﮍ ﮎ ﮏ ﮐ ﮑ ﮒ ﮓ

به نام خداوند بخشنده مهربان‏

بخوان به نام پروردگارت كه (هستى را) آفريد * (او كه) انسان را از خون بسته آفريد * بخوان كه پروردگار تو از

همه گرامى‏تر است * او كه با قلم آموخت * آنچه را انسان نمى‏دانست به او آموخت *

نكته‏ها و پيام‏ها:

1 ـ آنجا كه مسئله آفرينشِ انسان مطرح است خداوند، خود را كريم خوانده: « ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ الَّذِي خَلَقَكَ » « انفطار،6 و 7 » ولى آنجا كه موضوع خواندن و يادگيرى مطرح است، خود را اَكرم خوانده است. « اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ » « تفسير نوين »

2 ـ از افتخارات اسلام اين است كه كارش را با قرائت و عِلم و قلم شروع كرد و اوّلين فرمان خداوند به پيامبرش فرمانِ فرهنگى بود {نه فرمان نظامی و سیاسی و..} و خواندن لوحى كه براى اوّلين بار در برابر پيامبر باز شد، مُنَظّم و مَكتوب بود.

3 ـ « عَلَق » دو معنا دارد: خونِ غليظ و بسته ( معمولًا اين معنا مطرح است.) و چَسبنده ( مُراد آن است كه حضرت آدم از گِل چَسبنده آفريده شد و يا نطفه مرد شبيه زالو به نطفه زن مى‏چسبد.)

4 ـ پروردگار، همان آفريننده است. ( سخن مشركان كه خالق بودن خدا را پذيرفته بودند ولى بت‏ها را رَبّ مى‏دانستند باطل است.) « رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ »

5 ـ بيان آفرينش انسان از خونِ بسته شده، هم يك پيشگوئى علمى است و هم راهى براى تربيت انسان كه بداند ابتدای خلقتِ او از چيست و گرفتار غرور نشود. « خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَق »

ﮔ ﮕ ﮖ ﮗ ﮘ ﮙ ﮚ ﮛ ﮜ ﮝ ﮞ ﮟ ﮠ ﮡ ﮢ ﮣ ﮤ ﮥ ﮦ ﮧ ﮨ ﮩ

ﮪ ﮫ ﮬ ﮭ ﮮ ﮯ ﮰ ﮱ ﯓ ﯔ ﯕ ﯖ ﯗ ﯘ ﯙ ﯚ ﯛ ﯜ ﯝ ﯞ ﯟ

نـه چنين است ( كه مى‏پندارند ) * بى‏گمان آدمى طغيان مى‏كند * چون خود را بى‏نياز مى‏بيند * همانا بازگشت همه به سوى

پروردگار توست * آيا ديدى آن كه منع مى‏كند * بنده‏اى را كه نماز مى‏خواند * آيا انديشيده‏اى كه اگر ( آن بنده ) بر

طريق هدايت باشد * يا به تقواسفارش كند ( سزاى نهى كننده او جز آتش نيست ) * آيا انديشيده‏اى كه اگر

تكذيب كند و روى برتابد ( فقط خود را هلاك ساخته است؟ ) * آيا او نمى‏داند كه خداوند مى‏بيند *

نكته‏ها و پيام‏ها:

1 ـ كلمه‏ «» يا به معناى نفى گذشته است (يعنى اين گونه نيست كه انسان به ياد گذشته خود باشد كه خداوند او را آفريد و به او آموخت، پس بنده او باشد، بلكه به جاى بندگى طغيان‏ مى‏كند و مانع بندگى ديگران نيز مى‏شود) و ممكن است به معناى یقیناً و براى تأكيد باشد. « تفسير نمونه »

2 ـ اگر انسان ظرفيّت نداشته باشد؛

يا ثروت او را مغرور مى‏كند، چنانكه قارون ‏گفت: « إِنَّما أُوتِيتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ عِنْدِي » همانا اين ثروت فراوان به واسطه دانشى كه نزد من است، به من داده شده‏ « قصص، 78 »

يا قدرت او را مغرور مى‏كند، چنانكه فرعون ‏گفت: « أَ لَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ ...» اى قوم من! آيا حكومت مصر از آنِ من نيست و اين نهرها از زير كاخِ من جارى نيست؟ آيا عظمت مرا مشاهده نمى‏كنيد؟ « زخرف، 51 »

يا علم او را مغرور مى‏كند. چنانكه بلعم باعورا به آن گرفتار شد. « آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها » آيات خود از علم به معارف و اجابت دعا و صدور برخى كرامات را به او داده بوديم، پس او ناسپاسانه خود را از آن آيات جدا ساخت.‏ « اعراف، 175 »

ولى اگر ظرفيّت باشد، هر سه در يك نفر جمع مى‏شود ولی مغرور نمى‏شود، چون همه را از خداوند مى‏داند نه خود. چنانكه حضرت سليمان علیه السلام گفت: « هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي... نمل، 40» اين از لطف پروردگار من است، تا مرا با اين نعمت‏ها بيازمايد و حضرت يوسف علیه السلام گفت: « رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ يوسف، 101 » پروردگارا؛ تو مرا بهره‏اى از حكومت دادى.‏ « تفسير نوين »

3 ـ مُراد از عبدى كه نماز مى‏خوانَد « عَبْداً إِذا صَلَّى » چنانكه از آياتِ آخر سوره بر مى‏آيد، رسول خدا صلی الله علیه و آله است، چون در آن آيات، آن حضرت را از اطاعت آن شخص نهى نموده است و او را به سجده و قُرب دعوت مى‏كند. از آنجا كه اين آيات، اوّلين آياتى است كه بر پيامبر نازل شده، پس آن حضرت قبل از رسيدن به مقام رسالت، نماز مى‏خوانده است. « تفسير الميزان »

4 ـ در احاديث مى‏خوانيم: ابوجهل از اطرافيان خود پرسيد: آيا پيامبر در ميان شما نيز براى سجده صورت به خاك مى‏گذارد؟ گفتند: آرى. گفت: سوگند به آنچه سوگند مى‏خوريم، اگر او را در چنين حالى ببينم، با پاى خود گردن او را لِه مى‏كنم. زمانى كه متوجّه شد پيامبر در حال نماز است، تصميم گرفت با لَگد بر سر مبارك آن حضرت در سجده بكوبد، همين كه نزديك شد، با حالتى عجيب عقب نشينى كرد و به مشركان گفت: وقتى به او نزديك شدم، در مقابل خود خَندقى از آتش ديدم. « تفاسير مجمع البيان و نمونه »

5 ـ ريشه طغيان دو چيز است: يكى آنكه خود را بى‏نياز مى‏بيند. « رَآهُ اسْتَغْنى‏ » ديگر آنكه خدا را نمى‏بيند و گمان مى‏كند خدا هم او را نمى‏بيند. « أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرى‏ »

6 ـ { گاهی علم مقدمه طغیان می شود } با اينكه به انسان عِلم داديم امّا طغيان مى‏كند. « عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ‏ ... إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى ‏»

7 ـ انسانی که به غلط خود را بى‏نياز مى‏پندارد دست به طغيان مى‏زند و آنقدر كم ظرفيّت است که پندار بى‏نيازى او را مست مى‏كند. « لَيَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏ » { پس برای جلوگیری از طغیان به نیازها و ضعیف بودن خودمان توجه کنیم }

8 ـ ايمان به معاد مانعِ طغيان است. « اسْتَغْنى‏...إِنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الرُّجْعى‏ »

ﯠ ﯡ ﯢ ﯣ ﯤ ﯥ ﯦ ﯧ ﯨ ﯩ ﯪ ﯫ ﯬ ﯭ ﯮ ﯯ ﯰﯱﯲ ﯳ ﯴ ﯵ

چنين نيست ( كه او مى‏پندارد. ) اگر از كار خلافش دست باز ندارد موى پيشانى او را سخت بگيريم * موى پيشانىِ

دورغگوىِ خطاكار را * پس او اهل مَحفلش را ( به يارى ) بخواند * ما هم بزودى مأموران دوزخ را

فـرا مى‏خوانيم * حاشا از او پيروى مـكن و سجده كن و ( به خدا ) تقرّب جـوى *

نكته‏ها و پيام‏ها:

1 ـ « نَسفَعاً » فعل است. ( نونِ تأكيد آخر آن به صورت تنوين نگاشته شده است) اين كلمه از ريشه « نسفع » به معناى گرفتن، به شدت كشيدن و سيلى به صورت زدن است. « ناصِيَه » به معناى موى جلوى پيشانى است.

2 ـ كلمه « نادى » به مجلس عمومى يا تفريح گفته مى‏شود. « زبانِيَه » جمع « زبينه » به معناى مأمور است.

3 ـ هنگامى كه سوره الرّحمن نازل شد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پرسيد: چه كسى آن را براى بزرگانِ قريش مى‏خواند؟ اصحاب به خاطر برخوردِ تُند و خَشن بزرگانِ قريش ساكت شدند، ولى‏ عبداللّه بن مسعود كه جثّه‏اى ضعيف داشت قبول كرد. همين كه نزد كعبه بزرگان را ديد، آيات را تلاوت كرد. ابوجهل چنان سيلى به او زد كه از گوش او خون جارى گشت. او گريان نزد پيامبر آمد و حضرت غمناك شد. در جنگِ بدر، ابن مسعود در ميان كشته‏هاى مشركان ابوجهل را در آخرين لحظات ديد و روى سينه او نشست. ابوجهل گفت: مى‏دانى كجا نشسته‏اى؟! گفت « اَلاِسلامُ يَعلُو وَ لا يُعلى عَلَيه » ابوجهل گفت: به پيامبر بگو حتّى در اين حال، او مبغوض‏ترين فرد نزد من است. حضرت فرمود: فرعونِ موسى در آخرين لحظه ايمان آورد ولى فرعونِ من حتى در آخرين لحظه ايمان نياورد. ابن مسعود سر ابوجهل را از تن جدا و موى سر او را گرفته و نزد پيامبر مى‏كشيد و آيه‏ « لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ » در همين دنيا عملى شد. « تفسير نمونه »

4 ـ امام على عليه السلام مى‏فرمايد: ثمره ی علم، بندگى خداست. آغاز سوره فرمانِ قرائت و تعليم بود و پايانش سجده و تقرّب است. يعنى علم مفيد، علمى است كه ما را به خدا برساند.

5 ـ امام رضا عليه السلام به استناد آيه‏ « وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ » فرمودند: نزديك‏ترين حالتِ انسان نسبت به خدا سجده است. « تفسير نورالثقلين » راه قرب شامل تمام كارهايى است كه با قصد قربت انجام ‏شود، ليكن سجده بهترين وسيله قرب به خداست. « وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ »

« ﮅ ﮆ ﮇ»