#قصه_بندگی 3

بِسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم

حضرت موسی علیه السلام می‌رفت کوه طور و با خدا مناجات و گفتگو می‌کرد؛ یعنی گُل می‌گفت و گُل می‌شِنفت .

دوست دارید یکی از این گفتگوها را بشنوید؟

خداوند متعالی به حضرت موسی فرمود :‌ای موسی ‌‌ ! شخصی به مسافرت می‌رود ‌‌ ، وقتی می‌رسد کنار چشمه‌ای تا آب بردارد . می‌بیند چشمه خشکیده ‌‌ !

چون خیلی تشنه است در دشت دنبال آب می‌گردد‌‌ ، تپه‌‌ها را بالا و پایین می‌رود ؛ اما هر چه می‌گردد‌‌ ، آبی پیدا نمی‌کند .

از شدت تشنگی زبانش به کامش چسبیده و لبایش خشک شده و چشمش آسمان را دود می‌بیند و خودش را برای مرگ آماده می‌کند؛ چون یک قطره آب هم ندارد بنوشد .

در این لحظه اگر کسی یک لیوان آب به او بدهد‌‌ ، چقدر خوشحال می‌شود ؟ حضرت موسی فرمود : خدایا ‌‌ ! خیلی خوشحال می‌شود .

[به قولِ من حاضر تمامِ دنیا را بدهد و‌ آن یک لیوان آب را بگیرد . ]

خداوند فرمود : کسی که سال‌‌ها مخالفتِ من کرده و با من دشمنی کرده ؛ وقتی توبه می‌کند و به آغوش من برمی گردد‌‌ ، منِ خدا از تشنه‌ای که به آب رسیده بیشتر خوشحال می‌شوم . [1]

به او می‌گویم :

‌ای بنده‌ی آلوده اَم * در بر رویت بُگشوده اَم

چشم انتظارت بوده اَم * از چه نمی‌آیی؟ بیا

یک نوجوانی گفت : «من خیلی گناه کرده اَم و قلبم سیاه هست . من لیاقت گفتگو با خدا را ندارم »

گفتم : «همین را به خودِ خدا بگو . برو وضو بگیر و را به قبله بایست و بگو خدایا ‌‌ ! من لایقِ محبت تو نیستم اما شنیدم به حضرت موسی فرمودی که وقتی منِ آلوده به دامن تو برمی گردم خیلی خوشحال می‌شوی . آمده ام برای اینکه تو خوشحال بشی نماز بخوانم ؛ اَللّهُ اَکبر * بِسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم * . . »

به بی‌نمازها بگوییم که خدا چقدر از توبه آنها خوشحال می‌شود .


[1] شبیه آن روایت (سید بن طاووس ، الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف، ج‏2، ص: 324)