#قصه_بندگی 15
#قصه_بندگی 15
بِسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم
سلام به شما نوجوانهای عزیز .
نوجوانهای دوست داشتنی .
هر یک از ما تو زندگی دنبال حاجتمان هستیم . اگر خداوند به ما بگوید یک دعای صد در صد مستجاب داری ، از او چی میخواهی؟
این داستان را گوش کن :
شخصی آمد محضرِ رسول خدا و گفت : یادتان هست در بیابون مهمان من بودید و من به شما خدمت کردم؟
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : بله ! بله ! یادمان هست . لطف کردید .
لطفت را همین الان حاضریم جبران کنیم ، یک چیزی از ما بخواه .
گفت : هر چی بخواهم قبول هست؟
حضرت فرمودند : قبول .
گفت : «فرصت بدهید فکر کنم »
فردا آمد و نگفت صد تا سکه طلا میخواهم ، یک خانه ، یک ویلا میخواهم ، شتر میخواهم ، به قول جوانهای امروز موتور میخواهم !
گفت : یا رسولَ اللّه میخواهم در بهشت کنار شما باشم .
حضرت یک فکری کرد و گفت : «عجب ! ! این بالاترین دعا هست . از کجا متوجه شدی این دعا را کنی؟»
گفت : آخه فکر کردم دنیا تمام میشود و اگر حاجتِ دنیایی بخواهم دعای من حرام میشود ،
دنیا فانی هست و بهشت باقی هست و بهترین جای بهشت و گُل بهشت همان جایی هست که شما آن جا هستی و بالاترین لذت و نعمتهای بهشت همان جا هست .
دوست داشتم آنجا باشم تا ابد در خوشی باشم .
حضرت فرمودند : من این حاجت را ضمانت میکنم ولی تو هم به من کمک کن با سجدههای زیاد و طولانی . « فَأعِنّي بكَثرَةِ السُّجودِ » [1]
دانش آموزان عزیز توجه کنید : پیامبر عزیزمان گناه ندارد و پاکِ پاک هست .
ما هم مثل بطریِ آب میمانیم که هر چی بیشتر خَم بشود آب داخلِ آن بیشتر خالی میشود . وقتی بطری کامل به خاک بیفتد آب آن کامل خالی میشود !
وقتی ما سجده میکنیم از آلودگی پاک میشویم ، از گناه خالی میشویم و به پیامبر نزدیک میشویم و وقتی پاک شدیم ، لایق این میشویم که همنشین پیامبر در بهشت باشیم .
دعایتان مستجاب و سجدهتان طولانی .
[1] مَا عَلَّمَنِي أَحَدٌ لَكِنِّي فَكَّرْتُ فِي نَفْسِي وَ قُلْتُ إِنْ سَأَلْتُهُ مَالًا كَانَ إِلَى نَفَادٍ وَ إِنْ سَأَلْتُهُ عُمُراً طَوِيلًا وَ أَوْلَاداً كَانَ عَاقِبَتُهُمْ الْمَوْتَ قَالَ رَبِيعَةُ فَنَكَسَ رَأْسَهُ سَاعَةً ثُمَّ قَالَ أَفْعَلُ ذَلِكَ فَأَعِنِّي بِكَثْرَةِ السُّجُودِ. (بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج22، ص: 86)