#دعوت_به_بهشت 67 ؛ شیوه تشویق و تنبیه 3
#دعوت_به_بهشت 67 ؛ شیوه تشویق و تنبیه 3
بِسمِ اللّه الرَّحمنِ الرَّحیم
سلام به شما والدین و معلمان عزیز
موضوع صحبت ما شیوه تشویق و تنبیه در دعوت به نماز بود. گفتیم برای اجرای درست این شیوه باید به نکاتی توجه کنیم:
نُه. تشویق باید همان لحظهای که انجام میشود حسّ خوشایند را در کودک و نوجوان ما بگذارد.
در یک مراسمی قرآنِ نفیس رنگارنگی را به یک دختر نه سالهای که نماز خوانده بود جایزه دادند اما لبخند هم بر روی لبهای او نیامد. اگر با یک دهم آن پول یک دفتر خوشگل یا گل سرِ زیبا به او هدیه میدادند اثر تشویق او در دعوت به نماز بیشتر بود.
ده. تشویق درونی اثر بیشتری دارد تا تشویق بیرونی.
تشویق بیرونی مثل خرید لباس میماند و تشویق درونی این است که در جمع نمازگزاران مدرسه کاری کنیم که اعضا با نشاط باشد و آن مراسم پُر از شوخی و لبخند باشد و در آن محیط به آنها خوش بگذرد.
مثلاً دختر من با خاله ش ـ که خیلی به او علاقه دارد ـ مسجد برود. پسرم را با دوست خودش به مسجد ببرم که همراهی آن دوست سبب میشود در مسجد به او خوش بگذرد.
یازده. بیان پاداشها و تشویقهای خدا برای نمازگزاران در دنیا، در لحظهی جان دادن، در قبر و قیامت خودش یک تشویق حساب میشود و در نوجوان ما اثر ماندگارتری دارد تا تشویق مادی که من از رفتار او داشته باشم.
و بیان تنبیههای خدا برای بینماز و سست نمازها اثر ماندگارتری دارد تا تنبیه کلامی و رفتاری که من داشته باشم.
دوازده. دانشآموز ما گرفتن نمره را نوعی تشویق میداند.
معلمی میتواند بگوید هر کسی این مقدار در نماز جماعت شرکت کرد این مقدار به نمره کلاسی او اضافه میکنم.
سیزده. «تشویق» میتواند برداشتن یک محرومیت باشد یا بخشش یک خطا باشد مثلاً مدیر بگوید کسانی که این مقدار در نماز جماعت شرکت کردند اگر قرار باشد نمره انضباط آنها را کم شود را می بخشیم.
مدیری میگفت قانون مدرسهی ما این بود هر کسی موبایلی را میآورد موبایل او ضبط میشد و فردا والدین او میآمدند تا موبایل را تحویل بگیرند.
یک دانشآموز کلاس دوازدهم موبایلش را ضبط کردم. گفت ببخشید. قبول نکردم. اصرار کرد گفتم پدر و مادرت بیاید. التماس کرد که ببخشم، یک فکر به ذهنم رسید.
گفتم قرآن میفرماید: « إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئَاتِ» [1] خوبیها بدیها را پاک می کند.
یک کار خوب بکن تا این خطای تو را ندیده بگیرم. گفت « چه کنم؟»
گفتم : «تا ده روز در نماز جماعت شرکت کن» قبول کرد و من تلفن همراهش را به او دادم.
سال بعد وقتی او را در خیابان دیدم به من گفت : « آن روز برای اولین بار با نامحرمی قرارِ گناه گذاشته بودم و پیامکش را هم در تلفن همراه نوشته بودم، با خودم گفتم اگر پدر و مادرم از محتوای پیامک آگاه بشوند آبروی من میرود و به همین خاطر ـ با اینکه نماز را دوست نداشتم ـ گفتم ده روز در نماز جماعت شرکت میکنم تا آبروی من پیش پدر و مادرم نرود.
با حضور در اولین نماز جماعت ه بفکرم رسید اگر پدر و مادرم از متن پیامک آگاه می شدند آبرویم میرفت. حالا اگر آن عمل را انجام بدهم و لو برود چقدر بی آبرو میشوم.
تصمیم گرفتم که دیگر آن گناه را انجام ندهم.
آن مدیر می گفت : بعد از آن ده روز هم آن دانشآموز در نماز جماعت شرکت میکرد و به من گفت آن اتفاق سبب شد مسیر زندگیِ من عوض بشود.
[1] سوره هود، آیه 114.