#دعوت_به_بهشت 16 ؛ شیوه آسان سازی 2

بِسمِ اللّه الرَّحمنِ الرَّحیم

سلام به شما والدین و معلمان عزیز

درباره‌ی اجرای شیوه‌ی آسان سازی و آسان گیری در دعوت به نماز، به این پنج تا نکته توجه کنیم:

یک. همینطور که روزه‌ی کوچک داریم؛ به او می‌گوییم «کله گنجشکی»، وضوی کوچک هم داریم‌‌.

در روایت است که پسرِ هفت تا 9 ساله صورتش را بشوید، و دستش را تا مچ بشوید و بیاید نماز بخواند.[1]

پس به دانش آموزانی که در این سن هستند؛ چه دختر و چه پسر، بگوییم وضوی شما این‌طوری هست.

این‌طوری وضو بگیرید و بعد بیاید نمازخانه ؛ اگر خودشان اصرار داشتند مثل ما بزرگتر‌ها وضو بگیرند، اشکالی ندارد.

در این شیوه، لازم نیست آستین شان را بالا بزنند، کفش یا جوراب‌شان را در بیاورند.

دو. مدرسه‌ی تازه سازی رفتم؛ طبقه‌ی دوم نمازخانه داشتند. شش تا روشویی کنار نمازخانه درست کرده بودند تا لازم نباشد دانش‌آموز از پله‌ها بیاید پایین و برود انتهای حیاط برای وضو گرفتن.

فقط دانش آموزهایی بروند آنجا وضو بگیرند که نیاز به سرویس بهداشتی دارند.

واقعاً این همه راه رفتن برای وضو، برای یک نوجوان خیلی سخت هست!

سه. کنار نمازخانه ‌حتماً جا کفشی داشته باشیم؛ تا اینها آسان کفش‌شان را بگذارند و آسان هم بردارند؛ همه‌ی کفش‌ها، یک جا تلمبار نشود تا موقع ورود و خروج به نمازخانه، سخت‌ نشود.

چهار. ‌حتماً در مدرسه آبگرم‌کن داشته باشیم تا در فصل سرما، بچه‌ها با آبِ گرم وضو بگیرند.

پنج. نمازخانه‌ای که در مناطق سرد سیر است و بخاری ندارد و بچه‌ها هنگام نماز میلرزند؛

یا نماز خانه‌ای که در مناطق گرمسیر، کولر و پنکه ندارد و بچه‌ها هنگام نماز، عَرق می‌رویزند، این نمازخانه‌ها خلوت هست.

اگر هنگامِ صبح در نماز خانه مراسمی داریم ـ مثل عزاداری ـ قبلش بخاری‌ها را روشن کنیم؛ تا بچه‌ها در نماز خانه سردشان نشود.

به وسایل گرمایشی و سرمایشی نماز خانه حساس باشیم!


[1] وَ رَوَى عَبْدُ اللَّهِ بْنُ فَضَالَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ وَ أَبِی جَعْفَرٍ علیهما السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یقُولُ‏ إِذَا بَلَغَ الْغُلَامُ ... فَإِذَا تَمَّ لَهُ سَبْعُ سِنِینَ قِیلَ‏ لَهُ‏ اغْسِلْ‏ وَجْهَكَ وَ كَفَّیكَ فَإِذَا غَسَلَهُمَا قِیلَ لَهُ صَلِّ ثُمَّ یتْرَكُ حَتَّى یتِمَّ لَهُ تِسْعُ سِنِینَ فَإِذَا تَمَّتْ لَهُ عُلِّمَ الْوُضُوءَ وَ ضُرِبَ عَلَیهِ وَ أُمِرَ بِالصَّلَاةِ وَ ضُرِبَ عَلَیهَا . (من لا یحضره الفقیه: ج 1 ص: 281)