حکایت 68 : پیرمرد
حکایت 68 : پیرمرد شامی و امام سجاد (علیه السلام)
راوی می گوید : در آن موقعی که اهل بیت امام حسین (علیه السلام) درب مسجد جامع بودند پیرمردی نزد آنان آمد و گفت : حمد خداوندی را که شما را کشت و هلاک کرد و از کشته شدن مردهای شما همه شهرها را در آسایش قرار داد و امیر المؤمنین را بر شما مسلط ساخت! علی بن الحسین (علیهم السلام) به او فرمود : ای پیرمرد آیا قرآن خوانده ای ؟ پیرمرد : آری. امام سجاد (علیه السلام) : آیا این آیه را در قرآن خوانده ای : قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی**شوری/ 23. * یعنی : بگو من هیچ پاداشی از شما بررسالتم درخواست نمی کنم جز دوست داشتن نزدیکانم ( اهل بیتم) پیرمرد : آری ، خوانده ام. امام سجاد (علیه السلام) : ما خویشان پیغمبر هستیم. امام سجاد (علیه السلام) : آیا در سوره بنی اسرائیل ( اسراء) این آیه را خوانده ای : و آت ذاالقربی حقهاسراء/ 26. درباره مشابه این آیه ر.ک : روم/ 38. *یعنی : و حق نزدیکان را بپرداز. پیرمرد : آری. امام سجاد (علیه السلام) : ما ذی القربی و خویشان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستیم. امام سجاد (علیه السلام) : آیا این آیه را خوانده ای : واعلموا انما غنمتم من شی ء فان لله خمسه و للرسول و لذی القربیانفال/ 41. * یعنی : بدانید هر گونه غنیمتی به دست آورید خمس آن برای خدا و برای پیامبر و برای نزدیکان است. پیرمرد : آری! امام سجاد (علیه السلام) : ما ذی القربی هستیم. امام سجاد (علیه السلام) : آیا این آیه را خوانده ای : انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرااحزاب/ 33. * یعنی : خداوند فقط می خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملا شما را پاک سازد. پیرمرد : این آیه را هم خوانده ام. امام سجاد (علیه السلام) : ما همان اهل بیتی هستیم که خدا آیه طهارت را در منزلت ما نازل نمود. پیرمرد از شنیدن این کلمات ساکت ماند و از سخنان خویش پشیمان شد و گفت : شما را به خدا قسم آیا این آیات در قرآن در شأن شماست ؟ فرمود : آری ، به خدا قسم ، به حق جدم رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) که این آیات در حق ماست. پیرمرد گریست و عمامه خود را برزمین زد و سر به سوی آسمان برداشت و گفت : خدایا! به سوی تو از دشمنان آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ، از آدمی و پری بیزاری می جویم.
پس از آن به حضرت سجاد (علیه السلام) گفت : آیا توبه من قبول می شود ؟ فرمود : آری.
اگر توبه کنی خداوند قبول می کند و تو با ما هستی. گفت : من توبه کردم. چون داستان این پیرمرد به گوش یزید بن معاویه رسید ، دستور داد او را کشتندر.ک : اللهوف علی قتلی الطفوف/ 198 194 بحار الأنوار ، 45/ 166 155 ، روضه الواعظین/ 191.