موعظه بی جا

حاج آقا حسین فاطمی رحمه اللّه علیه مرد بزرگواری بود. شب‌های جمعه در خانه خود درس اخلاق داشت. خیلی از بزرگان پای درس اخلاق ایشان می‌آمدند. ایشان در سال ۱۳۴۸ شمسی از دنیا رفته است. شنیدم حتی امام راحل گاهی در مجلس ایشان شرکت می‌کرد. کلام نافذی داشته است. داستانی از ایشان خواندم که خیلی تکان دهنده بود. اگر این طور باید به حساب خود برسیم، کار ما بسیار مشکل است؛ مخصوصاً در شرایط امروز جامعه.

مرحوم حاج آقا حسین فاطمی از شاگردان مرحوم ملکی تبریزی و از ملازمین این بزرگوار بوده و هر روز به خدمت ایشان می‌رفته است. ایشان در خاطرات خود می‌نویسد:

یک شب در ماه رمضان از شهر بیرون رفتم. دیدم عده ای جوان‌ها برای تفریح به بیرون شهر آمده اند. چند نفر از طلبه‌ها هم هستند. خیلی ناراحت شدم. پیش خود گفتم: در این شب با عظمت ماه رمضان این‌ها به دنبال تفریح آمده اند! فردا به مدرسۀ فیضیه آمدم، مرحوم آیت اللّه ملکی آن جا نماز

می خواندند و بعد سخنرانی می‌کردند.

مرحوم حاج آقا حسین فاطمی بعد از سخنرانی مرحوم آیت اللّه ملکی، یک روضه ای می‌خوانده است. می‌گوید: پیش از این که روضه بخوانم، گفتم: من دیشب بیرون شهر بودم. دیدم عدّه ای از طلبه‌ها شب ماه رمضان، به تفریح رفته اند و به شدت از کار آن‌ها انتقاد کردم، بعد هم روضه خواندم.

ایشان می‌گوید: آن شب گذشت. فردا صبح خدمت استاد خود آیت اللّه ملکی تبریزی رفتم تا سؤالی بپرسم. جواب مرا ندادند و با تندی به من کردند و فرمودند: دیدی دیروز چه کردی؟ گفتم: آقا چه کردم؟

فرمود: اگر هم می‌خواهی موعظه کنی، این طور موعظه می‌کنی؟ برای چه گفتی یک عدّه اهل علم در شب ماه رمضان تفریح کرده اند؟ اولاً، مگر تفریح کردن جرم است که تو با این بیان و با این لحن آن هم در مقابل عامّۀ مردم آبروی این‌ها را ببری؟ تو چه حق داشتی این طور صحبت کنی؟

ثانیاً این طور موعظه نمی کنند. نمی آیند در جمع مردم از یک عدّه خاص انتقاد کنند. گفتم: آقا اشتباه کردم. فرمودند: این مقدار کافی نیست که به من بگویی اشتباه کردم. می‌روی در همان جمع عذر خواهی می‌کنی و می‌گویی من اشتباه کردم.

[داستان های سمت خدا - تقسیم غذا میان مستمندان - جلد ۱، صفحه ۴۲]