در پی معرفت باش! شخصی به نام حسن بن عبد اللّه
در پی معرفت باش!
شخصی به نام حسن بن عبد اللّه در زمان امام موسی بن جعفر علیه السلام زندگی میکرد. حسن بن عبد اللّه بسیار مؤمن بود. «كَانَ مِنْ أَعْبَدِ أَهْلِ زَمَانِهِ؛ از عابد ترین اهل زمان خودش بود. » انسان بسیار خوبی بود. به حدی که در میان مردم به زهد معروف بود. حتّی اهل امر به معروف و نهی از منکر بود. با حکّام بنی عبّاس درگیر میشد. چون در بین مردم موقعیتی داشت، آنها هم ملاحظۀ او را میکردند. یک وقت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام او را دید. به او فرمودند:
﴿ مَا أَحَبَّ إِلَيَّ مَا أَنْتَ فِيهِ وَ أَسَرَّنى إِلَّا أَنَّهُ لَيْسَ لَكَ مَعْرِفَةُ فَاطْلُبِ الْمَعْرِفَةَ ﴾ [۱] من روش تو را بسیار دوست دارم و خوشم میآید ولی تو معرفت نداری!
همۀ کارهای تو خوب است، فقط یک اشکال بزرگی در زندگی تو است. تو معرفت نداری، آدم بی معرفتی هستی. گفت: منظور شما چیست که من معرفت ندارم. معرفت یعنی چه؟ فرمودند:
﴿ اذْهَبْ وَ تَفَقَّهْ وَ اطْلُبِ الْحَدِيثَ ﴾ ؛ به دنبال فهم دین برو و کسب حدیث کن.
نماز و عبادت جای خود، حديث طلب كن. فهم دین را از راه روایات به دست بیاور. گفت: کجا بروم؟ امام نقشه خوبی را به کار بردند. اوّل نفرمودند بیا در مکتب ما. فرمودند: در مدینه این همه حوزۀ درسی وجود دارد! برو در یکی از این حوزههای درسی بنشین. ولی هر چیزی از آنها گرفتی بیا و به من عرضه کن.
می گوید: مدّتی به حوزههای درسی علمای عامه مثل مالک بن انس رفتم. روایاتی را یادداشت کردم و آمدم خدمت آن حضرت و گفتم: من اینها را یاد گرفتم.
حضرت تمام روایاتی که از آنها یاد گرفته بود رد کردند و فرمودند: این روایات اشکال دارد. گفت: پس چه کنم؟ فرمودند: برو دنبال کسب معرفت. گفت: دیگر جایی نمی روم. از شما جدا نمی شوم. حضرت وقتی این آمادگی را در او دیدند، معارف حقّه را برای او بیان کردند. امیر مؤمنان و دیگر ائمه علیهم السلام را به او معرّفی کردند. رسید به خود حضرت.
گفت: یک معجزه هم به من بگویید. من تازه وارد هستم. موسی بن جعفر علیه السلام یک معجزه به او نشان دادند. و از یاران دائمی امام شد.
----------
[۱]: الكافى، ج ۱، ص ۳۵۲؛ بصائر الدرجات، ج ۱، ص ۲۵۴؛ بحار الانوار، ج ۴۸، ص ۵۲
[داستان های سمت خدا - عمل اندک کجاست؟! - جلد ۱، صفحه ۲۴]