مرحوم ملا عباس تربتی و نسبتهای ناروا
مرحوم ملا عباس تربتی و نسبتهای ناروا
کتاب «فضیلتهای فراموش شده» شرح حال مرحوم آقای ملا عباس تربتی است. مرحوم آخوند ملا عباس ترتبی رحمه اللّه علیه مرد بسیار وارسته ای بود.
عظمت تقوای این مرد به حدی بوده است که امام گاهی به ایشان مثال میزدند. میگویند: محدث قمی رحمه اللّه علیه در مشهد بالای منبر بوده است. از بالای منبر میبیند مرحوم آخوند ملا عباس تربتی پای منبر ایشان است. از منبر پایین میآید و میگوید: آخوند ملّا عباس آمد. من دیگر منبر نمی روم.
یک وقتی کسی در زمان ایشان در همان ترتب حیدریه، گفته بود: فلانی کافر است. حکم به کفر کسی کرده بود. مردم هم متأسفانه گاهی به دنبال این حرفها هستند. تا گفته بود کافر، عده ای به او هجوم بود کافر، عده ای به او هجوم آورده بودند. کسی به او پناه داده بود و فرار کرده بود این شخص مدّتها مخفی بود.
مدّتی گذشت. یک روز عید غدیر مرحوم آخوند ملا عباس تربتی در خانهٔ خود نشسته بود و مردم به دیدن ایشان میآمدند. ایشان روز عید غدیر به خانۀ این عالم بزرگ میرود. آمدن به خانۀ این عالم یک آبرو و موقعیتی برای او بود. به هر حال مردم میگویند: این چه کافری است که آقا این قدر او را تحویل گرفت. عید غدیر آقا کافر نمی پذیرد. خود این برای او یک آبرویی بود و جبران شده بود.
آن کسی که او را تکفیر کرده بود و گفته بود کافر است، به سراغ آخوند ملا عباس تربتی آمده بود گفته بود شما چه حقّی داشتید او را بپذیرید؟ من گفتم: این آقا کافر است. شما چرا به او پناه دادید؟ پناه دادن، پذیرفتن در روز عید غدیر به این معناست که این آقا مسلمان است.
ایشان چهار تا سؤال کرده بود. ای کاش ما این سؤالها را در زندگی از خودمان میپرسیدیم و این قدر ساده تهمت نمی زدیم. این قدر ساده رأی
نمی دادیم. این قدر ساده آبرو ریزی نمی کردیم.
سؤال اوّل: شما که گفته بودید این آقا کافر است آیا در حضور شما منکر ضروری دین شده بود؟ گفته بود: نه.
سؤال دوم: دو شاهد عادل شهادت دادند که این آقا کافر است؟ گفته بود: نه. گفته بود: پس از کجا میگویید کافر است. گفته بود: مردم مورد وثوق به من گفتند، مردمی که مورد اطمینان هستند.
سؤال سوم: ایشان گفته بود بگو ببینیم این مردمی که میگویید مورد وثوق هستند، حاضر هستی پشت سر آنها نماز بخوانی؟ حاضری ناموس جان خود را در اختیار آنها قرار بدهی. گفته بود: نه، در این حدی که شما میگویید مورد وثوق و اعتماد نیستند.
سؤال چهارم: فرض کنیم که آنها مورد وثوق بودند، آیا اطمینان دارید که مردم درست برداشت کرده اند؟ شاید این شخص یک چیزی گفته است و مردم اشتباه برداشت کرده اند. به چه مجوزی حکم کفر یک نفر را میدهی و میگویی خون فلانی مباح است؟ ما جان میکنیم و شب و روز تلاش میکنیم تا مردم را مسلمان کنیم. شما تلاش میکنید یک مسلمان را کافر کنید، آن هم به این آسانی!
هم چنین در خاطرات ایشان آمده است: شخصی در مشهد علیه استاندار زمان رضا خان سخنرانی کرده بود. مرحوم ملا عباس تربتی رحمه اللّه علیه در یک جلسه ای خیلی مؤدبانه، با متانت به او فرموده بود: شما چطور علیه این آقا صحبت کردید؟ به صحیح بودن این مطالبی که دربارۀ این آقا گفتید، دو
عادل شهادت داده بود؟ گفته بود: نه. گفته بود: اگر شاهد عادل شهادت نداده بود، چرا بالای منبر میگویید؟ بر فرض که بر شما ثابت شده بود، چرا نرفتید خصوصی او را نصیحت کنید. اول او را خصوصی نصیحت میکردید. اگر مؤثر نبود آن وقت مراحل بعدی نهی از منکر را اجرا میکردید.
فرموده بود: مبادا یک وقت مطالبی که در سخنرانی میگویی هوای نفس باشد. میگویی برای این که سخنرانی جذاب بشود. چون وقتی سخنرانی انسان انتقادی باشد، بالاخره چهار نفر جذب میشوند. فرموده بود: مواظب باش گاهی هوای نفس است میخواهی جمعیت تو زیاد بشود. واقعاً هر چه میگوییم برای خداست؟