پرهیز از تمسخر دیگران مرحوم آخوند ملا عباس تربتیی
پرهیز از تمسخر دیگران
مرحوم آخوند ملا عباس تربتی یک وقتی به دکتر رفته بود. نزد شخصی به نام ضیاء الاطباء دیده بود جمعیتی از خانمها و آقایان در صف نشسته اند. ایشان هم نفر آخر نشسته بود. آن پزشک گفته بود آقا شما بی نوبت بیا. گفته بود: نه من نشستهام تا نوبتم برسد.
یک خانمی به نزد ضیاء الاطباء میرود. رسم ایشان این بوده که وقتی بیمار به او مراجعه میکرده، نبض او را میگرفته است. زبان بیمار را میدیده است. و بعد میگفته نسخهٔ قبلی را که برای شما نوشتم بده تا یک نسخۀ جدید برای تو بنویسم.
به او میگوید: خانم نسخهٔ قبلی شما کجا است؟ میگوید: نسخه قبلی را
خوردم. میگوید: یعنی چه خوردم؟ میگوید: مگر شما نگفتید نسخه را باید بجوشانید و بخورید. من جوشاندم و خوردم. پزشک به او میگوید: حیف از آن نانی که شوهرت به تو میدهد. تو این قدر توجه نداری که نسخه را نباید خورد. نسخه را باید میگرفتی تا این را میگوید، جمعیت میخندند.
نوبت مرحوم حاج آخوند که میشود، به این پزشک میگوید چرا این خانم را پیش این همه جمعیت خوار کردی؟ چه حقّی داشتی او را مقابل جمع مسخره کنی؟ حالا اشتباهی کرده است. یک خانمی از روی سادگی این کار را کرده است. تو چه حقّی داشتی؟