ثروت امیر المؤمنین علیه السلام

این داستان را اولین بار از مرحوم آیت اللّه احمدی میانجی رحمه اللّه علیه شنیدم. می‌فرمود: بعضی با طعنه می‌گفتند امیر مؤمنان فقیر است. این سخن به گوش حضرت رسید. به خادم خود فرمود: این بار پولی که از این نخلستان‌ها و مزارع به دست می‌آوریم، میان فقرا توزیع نکن.

به دستور حضرت عمل شد. در اندک زمانی سکه و پول زیادی جمع شد. حضرت فرمود: روی آن‌ها بپوشانید که پیدا نباشد. سپس بعضی از افرادی را که ایشان را فقیر می‌دانستند به همان نخلستان دعوت کردند. حضرت با خادم خود هماهنگ کرده بود که به تو می‌گویم برو کاری انجام بده؛ مثلاً آب بیاور تو برو عمداً خودت را به این کُپه ای که پول و طلا و نقره

است بزن تا پیدا شوند.

خادم همین دستور را اجرا کرد و ناگهان همه دیدند که حجم زیادی از طلا و نقره و پول پیدا شد آنان با تعجب به امیر مؤمنان نگاه کردند و گفتند: این‌ها چیست و برای کیست؟ فرمود: این‌ها برای همان کسی است که پشت او می‌گفتید فقیر و تهی دست است. می‌خواستم بدانید که من دارم ولی در راه خدا می‌دهم.

[داستان های سمت خدا - جوانی که حافظ قرآن شد - جلد ۱، صفحه ۱۰۴]