برخورد با نجاشی

نجاشی از صحابه امیر مؤمنان و شاعر و ادیب برجسته ای بود، وی در جبهه‌های نبرد شعر می‌گفت و لشکریان حضرت را به جنگ تشویق و ترغیب می‌کرد؛ شعر در آن زمان نقش رسانه و وسائل ارتباط جمعی را داشت و شاعر در آن زمان کار رسانۀ امروزی را می‌کرد.

وی روز اول ماه رمضان در حالی که روزه دار بود از خانه بیرون آمد تا در مسجد کوفه به نماز امیر مؤمنان علیه السلام حاضر شود. رفیق نابابی سر راه او قرار گرفت. از او پرسید کجا می‌روی؟ گفت: روز اول ماه رمضان است به مسجد کوفه می‌روم. گفت: از شب گذشته بره ای را در تنور گذاشته ام، الآن آماده شده است. بیا با هم از گوشت آن استفاده کنیم.

نجاشی نپذیرفت. دوستش گفت: شراب نابی هم تهیه کرده ام. اگر با من همراهی کنی از این شراب هم به تو خواهم داد. و آن قدر اصرار کرد تا وی راضی شد و به منزلش رفت پس از صرف غذا، شرابی را هم که آماده کرده بود آورد و با هم نوشیدند!

با سر و صدای آن‌ها در اثر بد مستی، همسایه‌ها فهمیدند. در این گیر و دار صاحب خانه فرار کرد، اما نجاشی دستگیر شد. او را خدمت امیر مؤمنان علیه السلام بردند. شب بود. حضرت فرمود: فردا صبح حکم الهی را

اجرا می‌کنم.

بستگان و خویشاوندانش شبانه خدمت حضرت آمدند و گفتند: یا علی، می‌دانید چه کسی امروز در بند شما است؟ کسی که با شعر خود سلاح برّنده لشکر و از دوست داران شماست. فردا چه خواهید کرد؟ فرمود: حد الهی را جاری می‌کنم و برای من نزدیک و غیر نزدیک فرقی ندارد.

فردا صبح حدّ الهی را بر او جاری کردند. هشتاد ضربه حد شراب خواری و بیست ضربه هم اضافه زد. نجاشی گفت: چرا اضافه زدید؟ فرمود: این اضافه هم به جرم شکستن حرمت ماه رمضان بود. [۱]

----------

[۱]: فروع کافی، کتاب الحدود، باب ما يجب فيه الحد في الشراب، حدیث ۱۵؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۴، ص ۸۷ و بحار الأنوار، ج ۲۳، ص ۲۷۳

[داستان های سمت خدا - عدالت در قضاوت - جلد ۱، صفحه ۹۷]