ابو موسی و حکمیت

وقتی جنگ صفین تمام شد و کار به حکمیت کشید. قرار شد از هر دو طرف یک نماینده برای مذاکره انتخاب شود. امیر مؤمنان علیه السلام ابتدا مالک اشتر،

و سپس ابن عباس را از طرف خود پیشنهاد کرد. ولی مردم نپذیرفتند و نظر شان ابو موسی اشعری بود. حضرت با ابو موسی موافق نبودند، چون او شایستگی نمایندگی امیر مؤمنان علیه السلام را برای حکمیت در برابر آدمی مثل عمرو عاص نداشت.

بالاخره مردم در اثر نادانی، ابو موسی اشعری را بر امام علیه السلام تحمیل کردند. در واقع در این جنگ، سه چیز بر حضرت تحمیل شد: اصل جنگ، پذیرش حکمیّت و در نهایت، حَکَم و داور.

ابو موسی به محل مذاکره رفت. شب قبل از جلسه حکمیت عمرو عاص به دوستان و یاران خود گفت: «أكثِروا لأبي موسى مِنَ الطَّعَامِ الطَّيِّبِ»؛ امشب تا می‌توانید انواع غذا‌های خوشمزه و رنگارنگ را به او بدهید.

پرسیدند: غذا چه تناسبی با جلسۀ فردا دارد؟ جواب داد: «فَوَ اللّه مَا بُطِنَ قومُ قَطُّ إلا فقدوا عقولهم»؛ [۱] به خدا سوگند هیچ قومی شکم شان سير نشد، مگر آن که عقل خود را از دست دادند.

امشب غذا‌های مختلف به او بدهید و او را سیر کنید؛ چون با غذا‌های رنگارنگ تحت تأثیر قرار می‌گیرد و عقل خود را از دست می‌دهد. همین کار را هم کرد و نتیجه گرفت. غذا‌های رنگارنگی که ابو موسی اشعری آن شب خورد، کمر اسلام را شکست.

سکوت امام خمینی رحمه اللّه علیه

----------

[۱]: شرح نهج البلاغة لابن أبى الحديد، ج ۱۹، ص ۱۸۶

[داستان های سمت خدا - آب خوب و مرگ خوب - جلد ۱، صفحه ۱۰۶]