مراقبت در گفتار

در حالات مرحوم آیت اللّه العظمی گلپایگانی رحمه اللّه علیه می‌خواندم که یکی از نزدیکان ایشان می‌گوید: آقا روزی یک ساعت می‌آمدند و در دفتر خود می‌نشستند تا افراد نیازمند و کسانی که با ایشان کار دارند، سؤالی دارند مشکلی دارند با ایشان در میان بگذارند و هیچ محدودیتی نبود. همه می‌آمدند و گرفتاری‌های خود را با ایشان مطرح می‌کردند.

نوشته اند که یک روز پیرمردی آمد و روبه روی آقا نشست. مرجع با عظمتی مثل آیت اللّه العظمی گلپایگانی انصافاً مجسمه تقوا بود. آقا فرمود:

گفته بود: یک کار دیگر هم دارم. وضع مالی من خوب نیست. یک مقدار پول هم می‌خواهم. آقا یک مقدار پول هم به او داده بودند.

آمده بود حرف چهارم خود را بزند، ایشان دستان خود را روی زانوی این پیرمرد گذاشته بودند، و خیلی محترمانه فرموده بودند: دیگران هم دیگران هم کار دارند. این پیرمرد بلند شده بود و رفته بود.

وقتی جلسه تمام می‌شود، مرحوم آیت اللّه العظمی گلپایگانی داخل اتاق می‌آیند با اضطراب و نگرانی و ناراحتی قدم می‌زنند به ایشان می‌گویند: آقا حال شما خوب نیست؟ می‌گویند: نه، حال من خوب است، اما ناراحت هستم که من این پیرمرد را ناراحت کردم. با این که فقط یک جمله فرموده بود که دیگران هم هستند.

فرموده بود بروید به این پیرمرد پیغام بدهید که در جلسه فردای من بیاید. ببینید چقدر نکته ظریف است. فردا پیرمرد آمد آقا وقتی نشستند. فرمودند: پیرمرد کجا است؟ گفتند: پیرمرد آمده و نشسته است. با صدای بلند فرموده بود: من دیروز در مقابل جمع به شما جسارت کردم. امروز

می خواهم مقابل جمع از شما عذر خواهی کنم. آن‌ها که آن جا بودند، وقتی این برخورد را از ایشان شنیده بودند به گریه افتاده بودند. خود ایشان هم گریه کرده بودند.

[داستان های سمت خدا - مراقبت در گفتار - جلد ۱، صفحه ۱۳۸]