سفره‌های حسرت بار

مرحوم محدث قمی در وصف شریک بن عبد اللّه می‌نویسد: «كانَ عالماً فقيهاً فهماً زكيّاً»؛ او عالم، فقیه، فهمیده، باهوش، عادل و ارادتمند به امیر مومنان علیه السلام بوده است. مرحوم آیت اللّه خویی در «معجم رجال الحديث»، هنگام بررسی حالات او می‌گوید: قطعاً به امیر مومنان علیه السلام علاقه داشت و با دشمن حضرت دشمن بود.

اما این که آیا امیر المومنین علیه السلام را بر دیگر خلفا مقدّم می‌داشت، یا نه معلوم نیست. همین انسان با این ویژگی‌ها یک سفره او را فریب داد.

مهدی، خلیفۀ عباسی، روزی به او گفت: یکی از این سه کار را برای من انجام بده: یا معلّم فرزندان من باش، یا منصب قضاوت را بپذیر، یا یک مهمانی نزد من بیا. فکر کرد و گفت: قضاوت که هرگز، معلمی فرزندانت را هم نمی پذیرم، چون نمی خواهم به در بار تو راه پیدا کنم. اما میهمانی او را نپذیرفت.

او پیش خود فکر کرد که یک شب است و می‌آیم و نجات پیدا می‌کنم. غذایی می‌خورم و می‌روم. با همین محاسبه بود که به میهمانی آمد. خلیفه به سر آشپز خود گفت: غذایی درست کن که او را ماندگار و نمک گیر کنی. ساعتی گذشت. سر آشپز به خلیفه گفت: من غذایی برای او درست کرده‌ام که/

دیگر روی رستگاری نخواهد دید!

مهدی عباسی سفره رنگارنگی برای او انداخت. ضیافت که تمام شد، شریک بن عبد اللّه به خلیفه گفت: پیشنهاد دوم شما چه بود؟ گفت: قضاوت. گفت: مگر می‌شود ما قضاوت شما را قبول نکنیم، چه کسی از شما بهتر؟

سپس گفت: پیشنهاد سوم شما چه بود؟ گفت: معلّمی فرزندانم. گفت: چه کسی بهتر از شما! معلمی که اشکال ندارد. بدین ترتیب او هم قضاوت را پذیرفت و هم معلمی را.

او هر ماه از بیت المال حقوق می‌گرفت. روزی طبق معمول برای گرفتن حقوق خود آمد. مسئول بیت المال مقداری از حقوق او را کم گذاشت؛ مثلاً باید صد دینار به او می‌داد، نود دینار داد.

شریک گفت: چرا پول مرا کم می‌دهی؟ گفت: تو فکر می‌کنی چه چیزی به ما فروختی که حالا دقیق می‌خواهی دینار‌های آن را حساب کنی؟ شریک بن عبد اللّه با دنیایی از حسرت گفت: دینم را فروختم. [۱]

----------

[۱]: محدث قمى، وقایع الايام، ص ۱۴۴

[داستان های سمت خدا - زندگی زاهدانه - جلد ۱، صفحه ۱۳۰]