اول حساب و کتاب

مرحوم آیت اللّه العظمی شیخ عبد الکریم حائری، مؤسس حوزه علمیه قم شخصیت بسیار بزرگ و بزرگواری است. از امام راحل پرسیده بودند که چرا مرحوم آیت اللّه حائری در برابر رضاخان قیام نکرد؟ امام فرموده بودند: حفظ حوزه علمیه قم که توسط ایشان انجام شد، کم تر از قیام و انقلاب ما نبود. [۱]

روز‌های آخر عمر شان در بستر بیماری بودند و با همان بیماری هم از دنیا رفتند. یکی از ارادتمندان ایشان گوسفندی را به منزل ایشان می‌فرستد و می‌گوید: دستور بدهید این گوسفند را قربانی کنند و گوشتش را بین فقرا تقسیم کنند تا خدا به شما سلامتی را برگرداند.

مرحوم آیت اللّه العظمی حائری می‌فرمایند: گوسفند کجاست؟ می‌گویند: در حیاط منزل است می‌گویند: گوسفند را بیاورید. ایشان دستی به گوسفند کشیدند و فرمودند: خوشا به حال تو تو را قربانی می‌کنند و از گوشتت عده ای از مؤمنین استفاده می‌کنند و نیرو می‌گیرند و نماز و دعا می‌خوانند. هدف از آفرینش تو همین بود که به نتیجه می‌رسد تو کارت با قربانی تمام می‌شود، اما عبد الکریم چه کند که مرگ اول حساب و کتاب است.

شخصی به نام عبد اللّه بن حسن در زمان امام موسی بن جعفر علیهما السلام در جامعه به خوبی شهرت داشت. چند ویژگی در باره اش گفته اند: در عبادت و زهد نمونه بود. اهل امر به معروف و نهی از منکر بود. در حالاتش آمده است که حتی حاکمان زمان خود را امر به معروف و نهی از منکر می‌کرد. آن‌ها هم به خاطر موقعیتی که داشت ملاحظه اش را می‌کردند.

یک وقتی امام موسی بن جعفر علیهما السلام این آقا را که زاهد و عابد و اهل امر به معروف نهی از منکر بود و در جامعه به خوبی شهرت داشت دیدند. به او فرمودند:

﴿ يا أبا على مَا أَحَبَّ إِلَيَّ مَا أَنْتَ فِيهِ وَ أَسَرَّنى إِلَّا أَنَّهُ لَيْسَ لَكَ مَعْرِفَةٌ فَاطْلُب الْمَعْرِفَةَ ﴾ اى ابو علی، من روش تو را بسیار دوست دارم و از آن خوشم می‌آید، ولی تو معرفت نداری به دنبال کسب معرفت برو.

فرمودند: من از حالاتی که داری خیلی خوشم می‌آید. تو اهل زهد و عبادت و امر به معروف و نهی از منکر هستی. همه چیزت خوب است، ولی یک اشکال در زندگی توست. عرض کرد چه اشکالی؟ بفرمایید تا برطرف کنم. فرمودند: بی معرفت هستی. پرسید: «مَا المَعْرِفَةُ معرفت چیست؟ اگر نپرسیده بود، هر کس یک جوری تفسیر می‌کرد. حضرت فرمودند:

﴿ اذْهَبْ وَ تَفَقَّهْ وَ اطْلُبِ الْحَدِيثَ ﴾ ؛ برو و فهم دین پیدا کن و حدیث یاد

از راه حدیث، دین را بفهم. همۀ این خوبی‌ها به جای خودش، ولی اگر بناست فقط عبادت و شب زنده داری کنیم، این نقص و اشکال است. چقدر اهل بیت سفارش می‌کردند که در کنار عبادت تعلیم و فهم دین هم لازم است. بعد پرسید: کجا بروم دین را یاد بگیرم؟ حضرت فرمودند: «از فقهای اهل مدینه». این همه فقها در مدینه هستند؛ مالک بن انس هست دیگران هستند.

حضرت کار زیبایی کردند. خواستند اول عطش و تشنگی در او ایجاد کنند، و بعد به سراغ خود حضرت بیاید. فرمودند: این همه کلاس درس در مدینه هست. این همه مکتب در برابر مکتب اهل بیت وجود دارد. برو سر یکی از این درس‌ها و استفاده کن. ولی حضرت رهایش نکردند. فرمودند: هر چه از این مکتب‌ها یاد گرفتی بیا و به من عرضه کن.

چند وقتی رفت و پای درس علمای مدینه نشست و درس‌ها را نوشت. بعد خدمت امام آمد و گفت: محصول این مدتی که به درس علمای مدینه رفتم این‌ها بود. و همه را برای حضرت خواند.

حضرت وقتی مطالبی که از مکاتب دیگر یاد گرفته بود، شنیدند بر تک تکش خط بطلان کشیدند و فرمودند: این‌ها همه باطل است.

از این که حضرت همه را باطل دانستند تعجب نکنید. کتاب «سیری در صحیحین» نوشته آیت اللّه نجمی یک نگاه اجمالی به دو کتاب «صحیح مسلم» و «صحیح بخاری» دارد این کتاب را مطالعه کنید تا ببینید چگونه کسانی که از مسیر اهل بیت علیهم السلام جدا شده اند در انحراف هستند.

مطالبی که از غیر مسیر اهل بیت بیان شده است همه باطل است. ببینید

چه کنم؟ فرمودند: برو حديث یاد بگیر. زرنگی کرد و گفت: من دیگر جایی نمی روم. فردای قیامت پیش خدا می‌گویم: خدایا، من تشنه بودم، این آقا دست مرا نگرفت. دیگر جایی نمی روم.

حضرت وقتی دیدند آمادگی دارد، جلسه ای برایش گذاشتند و داستان حقانیت ولایت امیر مؤمنان علیه السلام و ائمه را یک به یک برایش بیان کردند تا به امامت خود شان رسید، گفت: آیا ممکن است معجزه ای هم به من نشان دهید. حضرت فرمودند: آن درخت را می‌بینی. برو به آن درخت بگو: موسی بن جعفر می‌گوید بیا. تازه واردی است که دلش می‌خواهد یک معجزه ای هم ببیند.

رفت به درخت گفت: موسی بن جعفر می‌گوید بیا. درخت حرکت کرد و به محضر آقا موسی بن جعفر آمد. آن گاه حضرت اشاره کردند و آن درخت به جای خود بازگشت. [۱]

----------

[۱]: جرعه ای از دریا، ج ۲، ص ۵۰۱

[۱]: الكافي، ج ۱، ص ۳۵۳ كشف الغمة، ج ۲، ص ۲۲۳

[داستان های سمت خدا - اول حساب و کتاب - جلد ۱، صفحه ۱۶۷]