داستان عبرت انگیز ثعلبه

این داستان معروف است، تمام تفاسیر ما بدون استثنا داستان ثعلبه را

نوشته اند ثعلبه چه کسی بود؟ از اصحاب پیامبر بود گفت: یا رسول اللّه، من فقیر هستم. دعا کنید زندگی من خوب شود. حتماً پیغمبر او را می‌شناخت و می‌دانست که زندگی به همین شکل مصلحت اوست. حضرت به او فرمود:

﴿ قَلِيلٌ تُؤَدِّى شُكْرَهُ خَيْرٌ مِنْ كَثِيرٍ لا تُطيقُهُ ﴾ ؛ زندگی فقیرانه ای که شکر آن را ادا کنی، بهتر از آن است که مال زیادی داشته باشی و حق آن را ادا نکنی.

حتماً حضرت او را می‌شناخت. از باطن او خبر داشت. رفت و دوباره آمد گفت: یا رسول اللّه، دعا کنید زندگی من خوب شود. باز حضرت تکرار کردند و فرمودند: زندگی مرا ببین اسوه و الگوی تو زندگی من باشد.

بار سوم آمد، گفت: یا رسول اللّه، دعا كنيد وضع زندگی من خوب شود. حضرت دعا کردند. وضع زندگی او خوب شد. شروع کرد به دام داری به حدّی که مدینه گنجایش دام‌های او را نداشت. از مدینه بیرون رفت. چون یک جای گسترده و بیابان وسیعی لازم داشت.

همین آدمی که پنج وعده در نماز رسول اللّه حضور پیدا می‌کرد، پنج وعده شد سه وعده، سه وعده شد دو وعده، دو وعده شد یک وعده، یک وعده شد فقط جمعه به جمعه. تا این که این آیه نازل شد:

﴿ خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةٌ تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ ﴾ ؛ [۱] از اموال آن‌ها صدقه ای (به عنوان زکات) بگیر تا به وسیلهٔ آن، آن‌ها را پاک سازی و پرورش دهی.

پیامبر نماینده فرستاد تا از همۀ مردم زکات بگیرد و از جمله پیش ثعلبه رفت. ثعلبه گفت: زکات یعنی چه؟ این یا جزیه است یا چیزی شبیه جزیه مگر ما کافر هستیم؟ مگر ما مسیحی هستیم؟ مگر ما یهودی هستیم؟ مگر ما باید جزیه بدهیم؟ گفت: من نمی دهم. بروید به پیامبر بگویید: مگر از ما جزیه می‌خواهید؟ رسید به آن جایی که یکی از مهم ترین احکام دینی، یعنی زکات را منکر شد. یک آیه قرآن راجع به زکات ندادن ثعلبه و در مذمت او نازل شد. [۱]

----------

[۱]: سوره توبه آیه ۱۰۳

[۱]: مجموعة ورام، ج ۲، ص ۲۸۲؛ تفسير الصافى، ج ۲، ص ۳۶۱؛ بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۴۰

[داستان های سمت خدا - انتخاب خدا - جلد ۱، صفحه ۲۴۳]