سلمان در بازار آهنگران امام صادق علیه السلام فرمودند: سلمان فارسی از بازار آهنگران عبور میکرد. دید
سلمان در بازار آهنگران
امام صادق علیه السلام فرمودند: سلمان فارسی از بازار آهنگران عبور میکرد. دید یک جوانی از هوش رفته است مردم تا سلمان را دیدند گفتند: «يَا اَبا عَبْدِ اللّه هَذَا الشَّابُ قَدْ صُرِعَ فَلَوْ قَرَأْتَ فِي أُذُنِهِ؛ این جوان بی هوش شده است، یک دعا و وردی در گوش او بخوان تا به هوش بیاید. »
سلمان آمد کنار این جوان جوان به هوش آمد وقتی به هوش آمد، از او پرسید تو چه بیماری داری؟ گفت: من بیماری ندارم. من از بازار آهنگرها عبور میکردم دیدم آهنهای گداخته را بیرون میآورند و با پتک بر این آهنها میکوبند به یاد این آیات قرآن افتادم:
﴿ وَ لهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدِيدٍ كُلَّما أَرَادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمَّ أُعِيدُوا فيها ﴾ ؛ [۱] برای اهل دوزخ گرزهایی از آهن است هر گاه از آتش بیرون بیایند دوباره با این گرزها آنها را به آتش برمی گردانند.
آیه قبل آن هم این است:
﴿ قُطِّعَتْ هَمْ ثِيَابٌ يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُوسِهِمُ الحَميمُ ﴾: [۲] برای اهل دوزخ پیراهنهایی از آتش بریده شده و از بالای سر شان آب جوشان ریخته میشود.
می گوید: وقتی من این منظره را دیدم یاد این آیات نورانی افتادم و از هوش رفتم.
سلمان به این جوان گفت: معلوم میشود تو خیلی جوان مؤمن و متدینی و شایسته رفاقت و دوستی هستی. با این که سن و سال سلمان بالا بود دید این جوان اهل معرفت است، گفت: حاضری با من رفیق باشی؟ و تا آخر عمر رفیق این جوان بود. [۳]
----------
[۱]: سوره حج آیه ۲۱ و ۲۲
[۲]: سوره حج آیه ۱۹
[۳]: الامالي للمفيد، ص ۱۳۶ البرهان، ج ۳، ص ۸۱۳ بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۳۸۵
[داستان های سمت خدا - حفظ ارتباط با خدا - جلد ۱، صفحه ۲۳۷]