مكافات عمل

آیت اللّه خرازی در کتاب «روزنه‌هایی از عالم غیب» نوشته اند: یکی از مأمورین نیروی کلانتری پیش از انقلاب می‌گفت: در مسیری عبور می‌کردیم یک خانمی کنار پیاده رو بساطی پهن کرده بود و موجب سد معبر

شده بود. من به او گفتم: خانم این سد معبر است. بساط خود را جمع کن.

گفت: من جمع نمی کنم من چند تا بچه یتیم دارم. نمی توانم جمع کنم. از همین راه زندگی بچه‌های یتیم من اداره می‌شود. گفت: من دیگر چیزی نگفتم. گفتم حالا این یکی را رها کنیم.

پاسبانی که همراه من بود رفت و با او تندی کرد و لگدی زد و ظرف او روی زمین سرازیر شد. این مادر خیلی دل شکسته شد. ما هم رفتیم. مدتی نگذشت که این رفیق ما به درد پای شدیدی مبتلا شد. هر کجا برای معالجه رفت، اثر نکرد توجه به قصه نداشت. از یاد او رفته بود.

گفت: من می‌روم کربلا متوسل می‌شوم با بعضی از دوستانش به کربلا رفت.

شب به کربلا رسیدند، گفت" فردا صبح به حرم قمر بنی هاشم می‌رویم. شب خوابید. صبح گفت: مرا دوباره به ایران برگردانید. گفتند: ما هنوز حرم نرفته ایم کجا؟ گفت: دیشب قمر بنی هاشم را در عالم رویا دیدم. به من فرمود: تو بچه‌های یتیم را از غذا خوردن می‌اندازی. بعد آمده ای این جا به من متوسل شوی؟! اگر پای خود را در حرم بگذاری، تو را مکافات می‌کنم. من می‌خواهم برگردم بروم رضایت او را تحصیل کنم.

به ایران برگشت و با هزار زحمت آن خانم را پیدا کرد و رضایت او را جلب نمود.

[داستان های سمت خدا - امام رضا علیه السلام در بیرون شهر - جلد ۱، صفحه ۲۳۴]