حاجتی که به مصلحت نبود

مرحوم آیت اللّه بهجت نقل می‌کردند که آیت اللّه قاضی می‌فرمودند: من حاجتی داشتم. بعد از هر نمازی حاجت را از خدا می‌خواستم هم صبح، هم ظهر، هم عصر، هم مغرب، و هم عشا، پنج وعده بعد از پنج نماز حاجتم را از خدا خواستم و بر آورده نشد. یک روز دو روز، یک هفته، یک ماه، یک سال، دو سال گذشت، ولی خبری نشد. بعد از چهل سال تازه متوجه شدم به مصلحت من نیست. خوب شد خدا آن حاجت را به من نداد.

معروف است که ایشان عیال وار بود و تا آخر عمر فقیرانه زندگی کرد. از خدا راضی بود و می‌فرمود: ابتلا و آزمون من در زندگی به فقر است و این را پذیرفته بود.

[داستان های سمت خدا - توجه به مسئولیت - جلد ۱، صفحه ۱۹۲]