هارون پیشنهاد قضاوت به او داد. یعنی قاضی دستگاه هارون بشود. گفت: من صلاحیت ندارم. هارون گفت: تمام مر
هارون پیشنهاد قضاوت به او داد. یعنی قاضی دستگاه هارون بشود. گفت: من صلاحیت ندارم. هارون گفت: تمام مردم شهر میگویند تو صلاحیت داری. گفت: من خودم میدانم صلاحیت ندارم. اگر راست میگویم باید بپذیری که صلاحیت ندارم. اگر دروغ هم میگویم باز صلاحیت ندارم؛ چون دروغ گو هستم.
بهلول وقتی دید او را رها نمی کنند چاره ای ندید جز این که خودش را به جنون بزند تا بگویند قاضی دیوانه به چه درد میخورد. البته هارون متوجه شد. گفت: «ما جَنَّ وَ لكِنْ فَرَّ بِدِينِهِ مِنّا؛ [۱] این دیوانه نشد، دینش را گرفت و از ما فرار کرد.
----------
[۱]: بهجة الآمال، ج ۲، ص ۴۳۵ مجالس المؤمنين، ج ۲، ص ۱۴
[داستان های سمت خدا - جنون بهلول - جلد ۱، صفحه ۱۸۸]
+ نوشته شده در شنبه ۳ آذر ۱۴۰۳ ساعت توسط هدیه به شهیدان مدافع حرم صلوات
|