دستم خالی است آیت اللّه بروجردی در روزهای پایان عمر خویش نگران بودند. دوستان و یارانشان میگفتند:
دستم خالی است
آیت اللّه بروجردی در روزهای پایان عمر خویش نگران بودند. دوستان و
یارانشان میگفتند: چرا نگران هستید؟ میفرمودند: دستم خالی است. از دنیا میروم و هیچ اندوخته ای ندارم. به ایشان گفتند: شما این همه خدمت کردید. ایشان از مراجع بسیار موفق بودند که تقریباً شانزده سال مرجعیت عامه شیعه را داشتند. منشأ خدمات فراوان بود. امام امت همه همّ و غمش این بود که جایگاه و موقعیت آقای بروجردی حفظ شود. آیات ثلاث، یعنی سیّد محمّد حجت کوه کمره ای، سید صدر الدین صدر و سید محمد تقی خوانساری رحمهم اللّه اداره حوزه را به ایشان واگذار کردند و در جهت تقویت جایگاه آقای بروجردی میکوشیدند. مثلا آقای حائری داماد آقای حجت میگوید: من روز آخر عمر ایشان به منزلشان رفتم، فرمودند: امروز چه روزی است؟ یادشان رفته بود که روز شنبه است. پرسیدند: آقای بروجردی به درس رفتند؟ گفتم: آری گفتند: الحمد للّه!
ایشان هفت صد شاگرد تربیت کردند که جمعی از آنان مرجع تقلید شدند. بسیاری از کتابهای علمای گذشته را احیا کردند لذا به ایشان میگفتند: محیی السلف. خدمت دیگر ایشان ساخت صدها مسجد، مدرسه و بیمارستان در ایران، عراق و دیگر کشورهاست.
خدمت دیگر ایشان این بود که با تیز بینی خاصی که داشتند، مبلّغ به مناطق مختلف جهان فرستادند: آقای حائری را به آمریکا، آقای بلاغی را به انگلیس، آقای محقق را به آلمان و قمی را به مصر، و با همت و تدبیر ایشان مجمع البيان طبرسی در مصر چاپ شد. با همه این خدمات باز نگران بودند که دست خالی از این دنیا میروند. میفرمود: من مقداری بدهی دارم. البته بدهی
شخصی نبوده؛ بلکه بدهی ایشان به جهت اداره امور دینی بوده است. فرموده بودند: وقتی آیت اللّه سید ابو الحسن اصفهانی از دنیا رفت، من بدهی ایشان را دادم؛ اما میترسم بعد از من کسی نباشد بدهیهای مرا بدهد. ولی مؤمنین جمع شدند و تا چهلم ایشان نشده بدهی شان را پرداخت کردند. مردی با این همه خدمت میگفت دستم خالی است. وقتی به او گفتند: چرا چنین
می گویید؟ فرمود: مگر این حدیث را نشنیدید که ﴿أَخْلِصِ الْعَمَلَ فَإِنَّ النَّاقِدَ بَصِير بَصِير﴾؛ [۱] عمل را خالصانه به جا آور؛ زیرا کسی که اعمال را بررسی میکند بسیار بیناست.
----------
[۱]: محمّد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۱۳، ص ۴۳۱.
[داستان های سمت خدا - خدمت به مردم - جلد ۲، صفحه ۱۷۳]