خدمت در مقابل خدمت

در خاطرات آیت اللّه ضیاء آبادی؛ که در حدود یک سال پیش از دنیا رفتند می‌خواندم که در سال‌های آخر زندگی شان، خانم ایشان بیمار شده بودند و قبل از ایشان نیز از دنیا رفتند. بیماری شدیدی داشتند در حدی که حتی در کارهای ضروری هم نیاز به کمک داشتند. آقازاده‌های آقای ضیاء آبادی گفته بودند: آقا! اجازه بدهید ما خانمی را بیاوریم که به مادر کمک کند و شما به درستان و نمازتان برسید. ایشان فرموده بود: نه! عمری ایشان به من خدمت کرده است، حالا من می‌خواهم به او خدمت کنم.

[داستان های سمت خدا - قدم بر خویشتن نه - جلد ۲، صفحه ۲۴۵]