رفیق بد

امام هادی علیه السلام به ابوهاشم جعفری فرمودند: «می بینم که پیش عبدالرحمان بن يعقوب رفت و آمد داری. او درباره خدا سخن نابه جایی می‌گوید. ابوهاشم به امام گفت: عبدالرحمان دایی من است. با دایی‌ام رفت و آمد نکنم؟ حضرت

فرمود: دایی تو باشد! فکرش باطل است. بعد امام فرمودند: «یا با ما نشست و برخاست می‌کنی و او را ترک می‌گویی و یا با او بنشین و ما را ترک کن. ابو هاشم به امام گفت: او هر چه می‌خواهد بگوید. من که حرف‌های او را قبول ندارم. من از یاران شما هستم و افکار شما را قبول دارم. حضرت فرمودند: آیا نمی ترسی ناگهان بلایی نازل شود که هم تو گرفتار شوی و هم او. » [۱]

----------

[۱]: مالى رأيتک عند عبد الرحمن بن يعقوب؟ إنه يقول فى اللّه قولاً عظيماً،... فإما جلست معه و تركتنا و إما جلست معنا و تركته؟... هو يقول ما شاء... أما تخاف أن... رک کافی، ج ۲، ص ۳۷۵.

[داستان های سمت خدا - رفیق بد - جلد ۲، صفحه ۲۴۰]