چند وقتی ذهنم درگیر بود نمی دانستم آیا می توانیم در کارهای کوچک، از وسایل مؤسسه استفاده کنیم؛ در حد نوشتن شماره تماس با خودکار مؤسسه.

از حاج آقا برای این موارد اجازه خواستم فرمود : «اجازه میدهم به شرطی که ماهانه مبلغی را به حساب مؤسسه بریزید همین پیش پای شما می خواستم شماره ای را بنویسم خودکار همراهم نبود به پاسداری که دم در بود گفتم خودکار شخصی ندارید».

بعد هم ادامه داد : اگر انسان از کارهای شبهه ناک و مکروه اجتناب کند، خداوند توفیقِ ترک حرام را هم به او می‌دهد این کارها کارهای کوچکی است و به نظر میرسد چندان مهم نباشد، ولی بایستی رعایت کنیم که حتی کارهای این چنینی هم انجام ندهیم تا خدای متعال توفیق ترک معصیت به ما بدهد.

راوی : حجت الاسلام علی محمد قاسمی

خاطره شماره ۶۲.


مانده بود میان رفتن و نرفتن.

برای مشورت پیش امام رفت و گفت : «اگر شما امر بفرمایید درس را تعطیل کنم و بروم جبهه، این کار را انجام میدهم».

امام خمینی فرمود : «نه وظیفه شما کار دیگری است هر وقت من به جبهه رفتم شما هم بروید».

راوی : حجت الاسلام على مصباح

خاطره شماره ۷۸.


شاگردی استادان بنام از او استادی قدر ساخته بود. هشت سال درس فقه آیت الله بروجردی رضوان الله علیه سالهای متمادی درس فقه و اصول امام خمینی رضوان الله علیه و پانزده سال درس فقه آیت الله بهجت رضوان الله علیه او را در ردیف استادان و مجتهدان طراز اول قرار داده بود.

با وجود این هیچگاه حاضر نشد که درس خارج فقه یا اصول بگوید؛ حتی در برابر اصرار دوستان هم کوتاه نیامد.

حرفش این بود که حجت شرعی برای این کار ندارد.

به نظرش درس‌های فقه و اصول به اندازه کافی بلکه بیش از اندازه وجود داشت. بیشتر دنبال کارهای زمین مانده ای بود که دیگران کمتر به سراغش می رفتند.

می گفت در پیشگاه خدا هیچ حجتی برای تمرکز بر مباحث فقهی آن‌هم به شکل مرسوم ندارد.

راوی : حجت الاسلام احمد حسین شریفی

خاطره شماره ۸۱.


گه گاهی خدمت یکی از شاگردان علامه طباطبایی میرسیدیم ایشان هم ذکرهای فراوانی به ما میداد. [ که گفتن آن ها زمان زیادی از ما می گرفت]

روزی خدمت حاج آقا رسیدم و پرسیدم این ذکرهای زیاد به کارهای دیگرمان ضربه میزند چه کنیم؟ فرمود قبل از انقلاب حکومت در دست ما نبود ما هم بیکار بودیم و ذکر می گفتیم. چیز خوبی هم بود؛

اما امروز شبهه ها چنان زیاد شده است که برای پرداختن به آن، وقت کم داریم. همین درس و بحثها به شرط اخلاص ذکر شماست.

راوی : حجت الاسلام سید عبدالمجيد اشكورى

خاطره شماره ۸۲.


رفته بود دانشگاه ایلام برای سخنرانی هنوز شروع نکرده یکی از دانشجویان بلند شد با فریاد و اعتراض گفت : «آن روزها که روحانیون و مردم مقابل رژیم شاه سینه سپر کرده بودند، شما کجا بودید؟ اصلاً سابقه ی مبارزاتی شما کجاست؟»

حرفهایش را با حوصله شنید و گفت : «شما بگو اهل مبارزه نبوده ام اصلاً من یک ساواکی اما شما دانشجویید، قشر فرهیخته اید حرف های من را بشنوید بسنجید و پاسخ دهید».

بعد هم سخنرانی اش را شروع کرد آخر جلسه جوان که توجه‌اش سخت جلب شده بود نزد علامه آمد، عذر خواست و اعتراف کرد به عمق اندیشه و سواد بالای ایشان.

راوی : حجت الاسلام محمد ابوترابی

خاطره شماره ۹۵.


اوایل انقلاب بازار نقد اندیشه های دکتر شریعتی حسابی داغ بود علامه نیز نقدهای تندی بر افکار دکتر داشت.

روزی یکی از طرفداران دکتر شریعتی آمده بود و با علامه بحث می کرد.

ایشان هم با متانت پاسخ میداد بحث‌های انتقادی که تمام شد آن مرد پرسید «چه سری است که مخالفانتان هم شما را دوست دارند؟».

علامه مصباح پاسخ داد : «شاید دلیلش این باشد که من تعصبی ندارم هر چه هم میگویم از سر دلسوزی است دلم میخواهد اگر کسی شبهه ای دارد و گمراه شده او را راهنمایی کنم؛ وگرنه با هیچکس دشمنی ندارم».

راوی : حجت الاسلام على مصباح

خاطره شماره ۱۰۹.


می دانستم برخی از افکار آقای شریعتی را قبول ندارد حتی در رد نظریات دکتر، سخن هم گفته بود.

روزی که دکتر شریعتی از دنیا رفته بود مشهد بودم او را کنار درب ورودی مسجد گوهرشاد دیدم.

به او گفتم خبر دست اول برایتان دارم. همین چند ساعت پیش دکتر شریعتی از دنیا رفت.

نگاهش را به زمین دوخت تأملی کرد و گفت خوشحال شدن از مرگ کسی نشانه پستی است. من تمام این سالها تلاش می‌کردم با اشتباهات و انحرافات دکتر شریعتی مقابله کنم.

آرزویم این بود قلم و بیان او در خدمت قرآن و اسلام قرار می‌گرفت.

راوی : حجت الاسلام سیدابوالحسن نواب

خاطره شماره ۱۱۰.


آمده بودند خدمت آیت الله بهجت رضوان الله علیه . دغدغه آخرتشان را داشتند. خواهش کردند خودش یا روحانی مورد اعتمادش برای آنها درس اخلاق بگوید.

اندکی تأمل کرد بهتر از آقای مصباح سراغ نداشت رو کرد به بازاری‌ها و گفت : «آقای مصباح مورد تأیید من است. بروید و از ایشان بخواهید که برایتان درس اخلاق بگوید. من هم از او می‌خواهم که درخواستتان را قبول کند».

راوی : حجت الاسلام مرتضی آقاتهرانی

خاطره شماره ۱۱۲.


در حوزه به معلم اخلاق و عرفان شهره بود. اهل کرامات بود و چیزهایی می دید که دیگران نمی‌دیدند. با کسی هم تعارف نداشت گاه در جواب التماس دعای اطرافیان، با صراحت می گفت : «با دعا کسی آدم نمی‌شود».

اما وقتی آقای مصباح به درس اخلاق او می‌رفت، آیت الله بهاءالدینی رضوان الله علیه به احترامش بلند می‌شد و او را در کنار خود می نشاند.

میگفت «من در تو سیمای قرآن را میبینم».

راوی : حجت الاسلام روان بخش

خاطره شماره ۱۱۴.


با جمعی از اساتید از اساتید طرح ولایت رفته بودیم خدمت آیت الله مظاهری.

صحبت‌هایی پیش آمد و ذکر خیر شد از علامه.

آقای مظاهری فرمود : «هم آیت الله بهجت را میشناسم و هم آیت الله مصباح. اگر اخلاص آقای مصباح از آیت الله بهجت بیشتر نباشد کمتر نیست».

راوی : حجت الاسلام ولی الله زحمتکش

خاطره شماره ۱۱۹.


هر چه از ایشان به دستم می رسید می خواندم.

یک وقت جزوه هایی رسید. با وجود مشغله های فراوان چند روزه آن را خواندم. بعدها که چاپ شد باز آن را مطالعه کردم و این گونه کتاب «حول العرفان الاسلامی» را دو مرتبه خواندم.

هر کتابی که از ایشان برسد فارسی باشد یا عربی میان کارهایم جایی برای مطالعه آن باز می‌کنم و در اولین فرصت آن را میخوانم.

راوی : سیدحسن نصر الله

خاطره شماره ۱۲۳.


از وقتی آیت الله بهجت رضوان الله علیه از دنیا رفت آیت الله مصباح شد محور دیدارها و پناهگاه روحی و معنوی برادران حزب الله.

کافی بود کار و تلاش شبانه روزی آنها را کمی بی طاقت کند، راهی قم می شدند و ساعتی با آقای مصباح به گفت و گو می‌نشستند.

سختی مجاهدت ها با دیدن آقای مصباح تسکین می‌گرفت و وقتی برمی گشتند گویا دوباره متولد شده اند.

راوی : سیدحسن نصر الله

خاطره شماره ۱۲۵.


حضرت آقا ـ آیت الله خامنه ای ـ در جای دیگر گفته بود همه کتابهای اخلاق آیت الله مصباح را خوانده ام.

برخی را دوبار، حتی یکی را سه بار.

اعتقادش این بود : «اگر خدای متعال به نسل کنونی ما این توفیق را نداد که از شخصیت‌هایی مانند علامه طباطبایی و شهید مطهری استفاده کند اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیم القدر خلأ آن عزیزان را در زمان ما پر کرده است».

راویان : آیت الله کاظم صدیقی و حجت الاسلام احمد ابوترابی

خاطره شماره ۱۲۸.


کنار غار حرا مردم دو رکعت نماز می خوانند. حاج آقا هم مثل بقيه مشغول نماز شد.

پرسیدم حاج آقا برای غار حرا نماز مستحبی داریم؟» گفت : «نماز که وارد شدن نمی‌خواهد هر جا آدم بهانه ای پیدا کند و نماز بخواند، خوب است. چه چیزی از نماز بهتر؟».

راوی : حجت الاسلام سید احمد فقیهی

خاطره شماره ۱۳۳.


حدود چهل سال پیش سردردی داشتم که هیچ جوره رهایم نمی‌کرد حاج آقا گفت : «اگر آدم دو رکعت نماز مستحبی بخواند فقط برای خدا بدون اینکه خواسته ای داشته باشد مشکلش برطرف می شود».

این نماز همان و رفتن همیشگی سردرد همان.

از ایشان درباره این نماز پرسیدم فرمود : «اگر کسی دو رکعت نماز بخواند فقط برای اینکه به خدا بگوید دوستت دارم این نماز درِ خانه خدا غوغا می‌کند».

راوی : حجت الاسلام سید احمد فقیهی

خاطره شماره ۱۳۵.


لابه لای صحبت هایش دائم از آقا [ یعنی آیت الله خامنه ای] می گفت.

آن روز هم سخن از ایشان بود میانه بحث و گفت وگو یک نفر پرسید : شما هم مثل برخی معتقدید که حضرت آقا همان سید حسنی است؟

جواب داد : «من مقام ایشان را کم از سید حسنی نمی دانم، سید حسنی یار امام است و ایشان نایب امام».

راوی : حجت الاسلام علی ابوترابی

خاطره شماره ۱۴۰.