گلچين كتاب خاطراتِ استاد قرائتى جلد دوّم



* جلد اول كتابِ خاطرات، خاطراتِ شخصى بنده بود و اين جلد، خاطراتى از ديگران است كه بيان نموده‏ام. اين خاطرات، كوتاه، شيرين و آموزنده است، و اميدوارم جرقه ‏هايى كه در آنها است، هر كدام كليد يك جريان فكرى و تربيتى شود. «والسلام ـ محسن قرائتى»



شيوه جذب‏

از يكى از مجتهدين نجف كه هزاران طلبه نزد او درس خوانده‏اند پرسيدم: شما چگونه مجتهد شديد؟ گفت: در محلّه ما آقايى بود كه شب‏ها براى دو سه نفر طلبه، درس شبانه داشت. من هم روزها كار مى‏كردم و شب ها نزد ايشان مى‏رفتم. اين عالم بزرگوار ابتدا براى ما يك قصه مى‏گفت و سپس درس را شروع مى‏كرد. اينگونه ما عاشق حوزه و دروس دينى شديم.

شبى هزار ركعت نماز

يكى از فضائل اميرالمؤمنين عليه السلام اين است كه شبى هزار ركعت نماز مى‏خواند. افراد زيادى مى‏گويند: مگر مى‏شود در يك شب هزار ركعت نماز خواند؟!

علامّه امينى قُدَّسَ سِرّه صاحب كتاب شريف « الغدير »، ماه رمضانى به مشهد مشرّف شد و هر شب هزار ركعت نماز در حرم مطهر خواند تا امكان اين امر را اثبات كند.



شجاعت رهبر

پس از قيام پانزده خرداد، شاه به اسداللَّه عَلَم وزير دربار گفت: اين خمينى كيست كه آشوب به راه انداخته؟ عَلَم گفت: يادتان هست وقتى شما به منزل آيت‏اللَّه العظمى بروجردى در قم وارد شديد همه علما بلند شدند، امّا يك سيدى بلند نشد؟ شاه گفت: بله، عَلَم گفت: اين همان است!

سوز دينى‏

در زمان طاغوت دوستى در قم داشتم كه مى‏گفت: وقتى مى‏خواهم به مسافرت بروم، مقدارى سوهان و شيرينى مى‏خَرم و همين كه وارد اتوبوس شدم به راننده و شاگرد راننده تعارف مى‏كنم. در بين راه يا موسيقى روشن نمى‏كند و يا اگر روشن كرد با تذكّر من خاموش مى‏كند.

سرباز واقعى‏

حضرت آيت‏اللَّه مرواريد5نقل مى‏كردند كه در خدمت حاج شيخ عباس قمى قُدَّسَ سِرّه در باغى در حوالى مشهد مهمان بوديم. حاج شيخ عباس بعد از سلام و احوالپرسى شروع به نوشتن كرد. گفتند: آقا امروز روز تفريح است.

فرمود: فكر مى‏كنيد من از سهم امام بخورم و كار نكنم! صاحب باغ گفت: آقا غذاها و ميوه‏ها سهم امام نيست، مال شخصى من است، شما استراحت كنيد. فرمود: يعنى مى‏گوييد يك روز هم كه از سهم امام زمان عليه السلام استفاده نمى‏كنم، براى مولايم كار نكنم؟!

رضايت والدين‏

خدمت حضرت امام5بودم كه دخترى با گريه خدمت امام عرض كرد: مى‏خواهم كارهاى انقلابى بكنم، ولى پدر و مادرم نمى‏گذارند. امام فرمودند: از برنامه‏هاى انقلابى كارهايى را انجام بده كه پدر و مادرت راضى باشند.

عالم ربّانى‏

خدا رحمت كند علامه ميرحامد حسين5را كه حدود يكصد جلد كتاب نوشته، در عمرش يك سطر بدون وضو ننوشت، از مركّب غير مسلمان استفاده نمى‏كرد و هرگاه مى‏خواست چيزى بنويسد، رو به قبله مى‏نشست.

ترسيدم بشمرم مغرور شوم‏

با نوجوانى در جبهه مصاحبه كردند كه كارش خنثى كردن مين بود. از او پرسيد ند: تاكنون چند مين خنثى كرده‏اى؟ گفت نشمردم، ترسيدم بشمارم غرور مرا بگيرد.

جلد قرآن يا ضريح پيامبر

تنها امام جماعت شيعه كه مسجدالحرام به خود ديده، مرحوم سيد شرف‏الدين قُدَّسَ سِرّه صاحب كتاب‏ شريف «المراجعات» است.

وقتى به مكه سفر كرد، پادشاه حجاز مجلسى را ترتيب داد و از علماى اهل تسنن براى مباحثه با ايشان دعوت نمود.هنگامى كه سيد وارد مجلس شد، قرآنى را به شاه هديه داد، شاه قرآن را گرفت و بوسيد.

سيّد به او گفت: تو مشركى! شاه پرسيد چرا؟ سيد گفت: براى اينكه شما جلد قرآن را كه از چرم و پوست گاو است بوسيدى، پس شما گاوپرستى! شاه گفت: منظور من محتواى قرآن بود و قصد ديگرى نداشتم. سيد فرمود: پس چرا ما را به خاطر بوسيدن ضريح پيامبر مشرك مى‏دانيد؟!

تمام كردن واجبات‏

در يكى از كوچه‏هاى كاشان دو تا خانم به هم رسيدند، يكى از آنها به ديگرى گفت: من تمام واجبات دخترم را درست كرده‏ام. عالمى از آنجا مى‏گذشت پيش خود گفت: من كه اين همه درس دين خوانده‏ام نتواسته‏ام تاكنون واجباتم را درست كنم، اين خانم چگونه موفّق شده است؟ در اين هنگام شنيد آن زن به ديگرى مى‏گويد: براش لحاف دوخته‏ام، سرويس چينى خريده‏ام و .... مرد عالم گفت: حالا فهميدم منظور از واجبات چيست؟

الهام پزشك از دست فروش‏

پزشكى در حالى كه براى استفاده از تلفن عمومى دنبال دو ريالى مى‏گشت، از دستفروشى كه ظرفى از دو ريالى جلويش بود، دو ريالى گرفت. وقتى خواست به او پول بدهد دست فروش امتناع كرد و از او نگرفت. پزشك گفت: پس انگيزه‏ات از اين كار چيست؟

دستفروش گفت: من برنامه‏اى بين خودم و خدا دارم كه هر روز صبح مبلغى مى‏دهم و براى عابرين دو ريالى مى‏گيرم تا ذخيره آخرتم باشد.

پزشك از اين خصلت خوشش آمد و خواست براى تشويق پول خوبى به او بدهد، امّا او قبول نكرد. دستفروش پرسيد شما چكاره هستيد؟ گفت: پزشك هستم. گفت: توهم اگر مى‏خواهى كارى انجام بدهى، هفته‏اى يك روز به خاطر خدا مردم را رايگان ويزيت كن.پزشك تابلويى نصب كرد كه شب‏هاى جمعه‏ ويزيت بيماران مجانى است.

هديه يتيم به جبهه‏

در ايّام جنگ، نامه‏اى از دخترى 9 ساله خطاب به رزمندگان به دستم رسيد كه مضمونش چنين بود:

با سلام به امام زمان عليه السلام و رهبر كبير انقلاب، اسم من زهرا است، اين هديه را كه مقدارى نان خشك و بادام است براى شما مى‏فرستم، پدرم مى‏خواست به جبهه بيايد ولى تصادف كرد و جان سپرد. من 9 سال دارم، نصف روز به مدرسه مى‏روم و نصف روز قاليبافى مى‏كنم. من و مادرم روزه مى‏گيريم تا خرجى خود را تهيه كنيم.

ما پنج نفر هستيم كه همگى كار مى‏كنيم، من 92 روز كار كرده‏ام تا توانستم براى شما رزمندگان نان و بادام بفرستم. از خدا مى‏خواهم كه اين هديه را از يك يتيم قبول كند، سلام مرا به كربلا برسانيد.

ايثار يك مبلّغ‏

طلبه‏اى مى‏گفت: به روستايى رفتم كه آب آشاميدنى نداشتند و هر روز زن و مرد با الاغ و قاطر به چند كيلومترى مى‏رفتند تا از چشمه‏اى آب بردارند. من اين صحنه را كه ديدم خيلى دلم سوخت، به قم آمده خانه مسكونى خود را فروختم و پولش را خرج لوله‏كشى فاصله چشمه تا روستا كردم. خانه را فروختم اما يك روستا داراى آب شد.

ايشان تا پايان عمر خانه نداشت. بعد از مرگش من اين داستان را در تلويزيون تعريف كردم، يكى از بينندگان داوطلب شد كه براى فرزندانش خانه‏اى بخرد.



حمايت از حيوانات نه انسان‏ها

شخصى مى‏گفت: من گماشته خاندان سلطنتى محمد رضا شاه ملعون بودم. يك ‏بار سگ دربار مريض شد. پس از عكسبردارى معلوم شد كه دريچه قلبش گشاد شده است. با هواپيما سگ را براى درمان به آلمان بردند و خانواده سلطنتى همه متأثّر بودند. در حالى كه در همان موقع خواهر من كليه‏هايش از كار افتاده بود و من التماس مى‏كردم و كمك مى‏طلبيدم و چون امكان بردن به خارج نبود، خواهرم مُرد.

صرفه‏جويى در موشك‏

خدا رحمت كند شهيد قهرمان شيرودى را.

موقع حمله به تانك‏هاى دشمن خيلى نزديك آنان مى‏شد، به او گفتند: ممكن است خودت مورد هدف قرار بگيرى! گفت: در محاصره اقتصادى هستيم و موشك كم داريم، پس بايد سعى كنيم موشك را به‏ هدف بزنيم، مى‏ترسم از دور بزنم به هدف نخورد.

بخشيدن عبا

روزى شهيد آيةاللَّه سعيدى5بدون عبا از مسجد برگشت؛ گفتند: آقا عبايت كو؟ گفت: ديدم كنار خيابان بينوايى مى‏لرزد با خود گفتم: اگر در قيامت از تو بپرسند كه شخصى از سرما مى‏لرزيد و تو، هم قبا داشتى و هم عبا؛ چه جوابى مى‏دهى؟ لذا عبايم را به او دادم.

احترام به پيشينيان‏

بعضى از دعاها را مرحوم حاج شيخ عباس قمى5در مفاتيح‏الجنان نياورده است. از آن مرد بزرگ پرسيدند: چرا چنين دعاهايى را نياورده‏ايد؟

فرمود: اگر همه دعاها را در مفاتيح بنويسم، مردم كتاب‏هاى دعاى قبلى را فراموش مى‏كنند و من براى اينكه نام علماى قبلى و آثارشان فراموش نشود، بعضى از دعاها را به كتاب‏هاى ديگر حواله داده‏ام.

اگر بگويم نمى‏دانم اشكالى ندارد؟!

از مرحوم علامه طباطبايى5صاحب تفسيرالميزان سؤالى كردند. ايشان فرمود: اگر بگويم نمى‏دانم اشكالى ندارد؟ گفتند: خير آقا. فرمود: نمى‏دانم.

روح بلند

خدمت علامه طباطبايى5گفته شد، شخصى عليه تفسيرالميزان كتابى نوشته است. ايشان بدون اينكه غيظ كند و عصبانى شود فقط دو كلمه فرمودند: بسيار خوب.

امام حسين در انتظار مهمان‏

عمليات والفجر بود كه براى ديدن رزمندگان به جبهه رفته بودم. صحبت از گردان شهادت شد.

گفتند: براى شكستن خط، 250 نفر داوطلب شهادت لازم داريم، انبوهى از جمعيت هجوم آورده و بر سر انتخاب افراد دعوا شد تا اينكه با قرعه 250 نفر را انتخاب كردند.

شب قبل از آن، يكى از رزمندگان در عالم خواب مى‏بيند كه امام حسين عليه السلام حرم را جارو مى‏كند. مى‏گويد: دويدم جارو را از آن حضرت بگيرم.

حضرت فرمود: نه، ياران باوفاى من دارند مى‏آيند، مى‏خواهم خودم حرم را براى زائرانم جارو كنم.

مصداق برادرى اسلامى‏

آيت اللّه مشكينى5مى‏فرمود: در حجره چند تا طلبه بوديم و هرچه پول داشتيم زير فرش مى‏گذاشتيم و مى‏گفتيم: هركه هرچه نياز دارد بردارد و خرج كند. اصلًا نمى‏پرسيديم اين پول مال كه بود؟ و چه مقدار برداشته مى‏شود؟

ابتكار علامه جعفرى‏

از علامه محمدتقى جعفرى5پرسيدم: چطور شما از بين اين همه كتاب مثل قرآن و نهج‏البلاغه و صحيفه سجاديه، شرح بر مثنوى را نوشتيد.

ايشان فرمودند: من فكر كردم چكار كنم كه مطالب و معارف اسلامى به ساير كشورها هم صادر و به گوش ديگران برسد، ديدم يكى از مهم‏ترين آثار ادبى كه در دنيا و مجالس و محافل و كتابخانه‏ها جاى خود را باز كرده، كتاب مثنوى مولوى است كه داراى معارف زيادى نيز هست. گفتم: من اگر بر اين كتاب شرح بنويسم و با استفاده از قرآن و روايات، معارف اسلام را بيان كنم، اين شرح در تمام دنيا كنار آن متن قرار خواهد گرفت. چون در كنار هر كتاب مرجعى شرح آن نيز لازم است و هر كس به شرح مراجعه كند، به آن مطالب هم برخورد خواهد كرد.

واليبال قبل از عمليات‏

از صحنه‏هاى عجيبى كه در جبهه ديدم، اين بود كه گروهى در آستانه عمليات و رفتن به خط مقدم بودند. به آنان خبر دادند: براى انتقال شما 40 دقيقه ديگر ماشين مى‏آيد. آنان گفتند پس مى‏توانيم يك دست واليبال بازى كنيم. توپ را برداشتند و شروع به بازى كردند و من متعجّب بودم كه اينها چه آرامش عجيبى دارند!!

سوخت‏گيرى با قرآن‏

از تلاوت قرآن حضرت امام خمينى5بسيار شنيده‏ايم. يكى از فقهاى شوراى نگهبان مى‏گفت: امام روزى چند بار قرآن مى‏خواند، وسط كارهاى اجتماعى‏اش مى‏نشست و قرآن مى‏خواند.

آرى، انسان تا سوخت‏گيرى نكند، قدرت حركت ندارد. اگر پيوسته براند سوخت تمام مى‏شود و به روغن‏سوزى مى‏افتد.

مظلوميّت دينداران‏

در رژيم طاغوت، وزير آموزش و پرورش به مدير يكى از دبيرستان‏هاى دخترانه به اعتراض گفته بود: چرا دانش آموزان شما با چادر تردّد مى‏كنند؟ مدير گفته بود: آقاى وزير! فرض كنيد ما هم يك اقلّيت مذهبى هستيم، آنها در دين خود آزاد هستند، لااقل به اندازه يهودى‏ها به ما آزادى بدهيد!





احترام به اموال عمومى‏

شهيد حاج آقا مصطفى خمينى5مى‏فرمود: در خدمت حضرت امام در شهر همدان قدم مى‏زديم، به پاركى رسيديم كه چمن بود. حضرت امام مسافت بسيار طولانى را طى كرد تا پايش را روى چمن نگذارد و فرمود: ما رژيم طاغوت را قبول نداريم، ولى اين چمن‏ها با پول مردم درست شده و من پا روى آن نمى‏گذارم.

دعاى پدر

نيمه شبى پدر علامه مجلسى5براى دعا و مناجات آماده شده بود، حال خاصى به او دست مى‏دهد، اشك در چشمانش حلقه زده فكر مى‏كند كه چه دعايى بكند، يك مرتبه صداى گريه نوزاد در گهواره افكارش را متوجّه بچه مى‏كند و مى‏گويد: خدايا! اين بچه را مروّج دين قرار بده.

دعاى پدر مستجاب مى‏شود و اين طفل علامه مجلسى مى‏شود كه حدود دویست كتاب تأليف مى‏كند.

تلاش در تحقيق‏

آیت الله صافى گلپایگانی حفظه الله مى‏فرمود: براى دسترسى به متن و سند يك روايت، تمام شانزده جلد كتاب تاريخ بغداد را از ابتدا تا آخر آن مطالعه كردم!!

غيرت دينى‏

پس از صدور فرمان قتل سلمان رشدى، مسئولان سياست خارجى كشور خدمت حضرت امام رسيده عرض كردند: آقا اين فتواى شما با قوانين ديپلماسى و موازين بين‏المللى سازگار نيست. امام فرمود: به درَك، آبروى رسول‏اللَّه6رفت، هر چه مى‏خواهد به هم بخورد. اى كاش خودم جوان بودم، مى‏رفتم او را مى‏كشتم!

مسئوليّت علما

پير زنى در قم با نخ‏ ريسى خود، خمس و سهم امامش را نزد آيت‏اللَّه حجّت5مى‏آورد، وقتى مى‏خواست از اتاق بيرون رود عقب عقب مى‏رفت و خيره خيره به آقا نگاه مى‏كرد، آقا دليلش را پرسيد؟

پيرزن گفت: مى‏خواهم خوب قيافه شما را در خاطرم نگهدارم و روز قيامت شما را تحويل خدا بدهم و بگويم: خدايا! من جان كندم و خمس و سهم امامم را به اين آقا دادم تا از دينم حفاظت كند، حال اگر او در اين راه كم گذاشته او را مؤاخذه كن.

مرحوم آيت‏اللَّه حجّت خمس را زمين گذاشت و زار زار گريه كرد.

بى‏اعتنايى به پست و مقام‏

انتخابات مجلس خبرگان بود، يكى از نامزدها مرحوم آيت‏اللَّه خاتمى5از استان يزد بود، ايشان در تلويزيون ظاهر شد و در نطق انتخاباتى خود گفتند: من كه حوصله‏اى ندارم، گفته‏اند كانديد باش من هم‏ شده‏ام.

حالا اگر خواستيد به من رأى بدهيد و اگر نخواستيد چه بهتر. چنان گفت: چه بهتر، كه هنوز قيافه‏اش در خاطر من مانده است.



مظلوميّت امام حسين عليه السلام‏

در زمان ستم شاهى رضاخان، روضه خوانى ممنوع بود، پدران ما از مجالس روضه‏خوانى مخفى‏ و محرمانه خاطرات جالبى تعريف مى‏كردند.

يكى از بزرگان مى‏گفت: در قم زيرزمين‏هاى خانه‏ها را به هم متّصل كرده بودند و مخفيانه در ساعتى خاص جمع مى‏شدند و روضه مى‏خواندند. روزى آيت‏اللَّه خوانسارى5در راهرو يكى از زيرزمين‏ها آنقدر گريه كرد كه غش كرد ومى‏فرمود: چقدر امام حسين 7مظلوم است كه ما نمى‏توانيم حتّى علنى برايش اشك بريزيم!

حقّ كتاب‏

به منزل استاد بزرگوارم آيت‏اللَّه ستوده5رفته‏ بودم. به ايشان گفتم: چرا اينقدر كتاب‏هاى شما كم است ( شايد از پنجاه جلد كمتر بود. )

فرمود: به آقا ضياء عراقى5گفتند: كتاب‏هاى شما همين چند تاست؟ گفت: بله، از همين چند تا هم شرمنده هستم. چون ممكن است نتوانم حقشان را ادا كنم.

بى‏سوادِ حكيم‏

يكى از دوستان روحانى مى‏گفت: با اتوبوس در حال مسافرت بودم، افكار گوناگون به من هجوم آورده بود، با حالتى خاص اين شعر را زمزمه كردم:

الهى جسم و جانم خسته گشته‏ دَرِ رحمت به رويم بسته گشته‏

فرد به ظاهر بى‏سوادى كه در كنارم نشسته بود رو كرد به من وگفت: جسم و جانت خسته گشته برو بخواب، ضمناً درِ رحمت خدا هم بر كسى بسته نگشته. از حرف خود خجالت كشيدم.

قضاوت عجولانه‏

در دوران جنگ يكى از برادران رزمنده مرخصى گرفته وارد شهر خود شد. همين كه به منزلش نزديك شد ديد همسرش بدون حجاب داخل كوچه است، نزديكتر شد ديد مردى هم داخل خانه است! خشمگين شده به او حمله كرد. غافل از اينكه در خانه مارى پيدا شده و همسرش وحشت‏زده از خانه بيرون دويده و مرد همسايه داخل خانه رفته تا مار را بگيرد!

مبارزه با شيطان‏

كاسبى بود در بازار كاشان كه به شاگرد خود مى‏گفت: اگر مشترى آمد و قيمت جنس را پرسيد و من دروغ گفتم، تو به صورت من تُف بينداز تا من دست به چنين كارى نزنم. قرار ما اين است اگر اين كار را كردى نصف مغازه‏ام را به تو مى‏دهم و اگر در برابر انحراف و عمل شيطانى من سكوت كنى‏ اخراجت مى‏كنم.

قداست مسجد

عالمى بزرگوار را در نجف ديدم كه هنگام ورود به مسجد، درب مسجد را مى‏بوسيد و وقتى از مسجد بيرون مى‏رفت، باز درب مسجد را مى‏بوسيد. اين كار این عالم نشان دهنده مقدّس بودن مسجد است.

شيوه نهى از منكر

يكى از محترمين تهران كه به زيارت حضرت آيت اللَّه حائرى5مؤسّس حوزه علميه قم رفته بود، صورتش را تراشيده بود. وقتى خدمت آقا رسيد، آقا پس از آنكه صورتش را بوسيد فرمود: اگر به من علاقه داريد از اين به بعد جاى بوسه مرا نتراشيد! آن مرد قبول كرد و گفت: چشم آقا.

افتخار تربيت فرزند

به يكى از دوستان گفتم: شنيده‏ام خداوند به شما فرزندى عطا فرموده است؟

در جواب من خيلى زيبا گفت: خداوند افتخار تربيت يكى از بندگانش را به من عطا كرده است!

همبازى و همرازشدن با فرزند

منزل يكى از محترمين تهران بودم، پسرش از منافقين فرارى بود. پدر، عالمى وارسته و پسر، منافقى فرارى!

درباره اينكه چطور شد پسرش اينگونه شد، گفت: به تربيت پسرم نرسيدم. از صبح زود تا آخر شب اينجا و آنجا سخنرانى و برنامه‏هاى علمى و تحقيقى داشتم، ولى از فرزندم غافل شدم. الآن چوبش را مى‏خورم. همه اعضاى خانواده در اين غم مى‏سوزيم كه چرا بايد جوانى از خانواده ما به اين راه كشيده شود.

الآن مى‏فهمم كه حضرت على‏ 7كه فرمود: هركس بچه‏اى دارد، بايد بچه شود يعنى چه. يعنى پدرها بايد در خانه ژِست پدرى را كنار بگذارند و با بچه‏ها همبازى و همراز شوند.