گلچین كتاب در محضر آيت الله العظمى بهجت جلد 1 تا 3 محمد حسين رخشاد ؛ قسمت 5
829 ـ وظيفه ى حافظان قرآن
براى حافظان قرآن سزاوار است که قرآن را تکرار کنند، البتّه نه به حدّى که ملال آور باشد، بلکه شايسته است روزى يک جزء بخوانند. از ظاهر روايتِ « تَعاهَدُوا هذَا الْقُرآنَ، فَإِنَّهُ وَحْشِىٌّ »[1] اين قرآن را بپاييد، چرا که زود از ياد مى رود استفاده مى شود که حافظ قرآن بايد هر روز هر قدر توانست تکرار کند نه خيلى زياد؛ مثلاً روزى از يک جزء بيشتر نشود و شايد کمتر از آن هم مفيد نباشد.
حاصل اين که: « مَا مِنْ شَيْءٍ إِلَّا وَ لَهُ حَدٌّ يَنْتَهِي إِلَيْهِ إِلَّا الذِّکرَ فَلَيْسَ لَهُ حَدٌّ يَنْتَهِي إِلَيْهِ»[2] هر چيزى حدّ و اندازه اى دارد که [وقتى به آن جا رسيد] پايان مى پذيرد [و ديگر مطلوب نيست]، به جز ياد خدا که حدّ و اندازه اى براى آن نيست.
851 ـ در خواب هم ممکن است بميرى!
در تعبديّات کوه کندن[3] از ما نخواسته اند، سخت ترين آنها نماز شب خواندن است، که در حقيقت، تغيير وقت خواب است، نه اصل بى خوابى، بلکه نيم ساعت زودتر بخواب تا نيم ساعت زودتر بيدار شوى. آيا مى ترسى اگر بيدار شدى، ديگر خوابت نرود و بميرى؟!
872 ـ اعتراف عامّه به وفات حضرت زهرا 7 با عدم رضايت از شيخين
خود عامّه اعتراف مى کنند که حضرت فاطمه 3در حال وفات، از شيخين ناراضى بود، در صحيح بخارى آمده است: «فَوَجَدَتْ فاطِمَةُ عَلى أَبى بَکرٍ فِى ذلِک، فَهَجَرَتْهُ، فَلَمْ يُکلِّمْهُ حَتّى تُوُفِّيَتْ»[4] فاطمه به دليل غصب فدک بر ابوبکر غضب نمود و با او قهر کرد و سخن نگفت تا اين که وفات نمود.
همچنين در صحيح بخارى در روايتى از رسول خدا 9آمده است: «إِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّى؛ فَمَنْ أَغْضَبَها، أَغْضَبَنِى»[5] فاطمه پاره ى تن من است. بنابر اين هر کس او را غضبناک کند، مرا به خشم آورده است.
874 ـ اگر شيخين از ظلم خود به حضرت فاطمه 3توبه کرده اند...
چند نفر از علماى عامّه که معتقد بودند شيخين از ظلم خود به حضرت فاطمه 3توبه کرده بودند، از بغداد به کربلا آمده بودند تا با علماى شيعه بحث و مناظره کنند.
يک نفر شبانه نزد آخوند دربندى 1رفت و جريان را به اطلاع ايشان رسانيد. ايشان همان شب در مجلسى که علما در آن اجتماع کرده بودند، به بالاى منبر تشريف برد و فرمود: «أَللّهُمَّ الْعَنِ الاْءَوَّل! » علماى عامّه بسيار ناراحت شدند. ايشان بعد از مدتى فرمود: «أَسْتَغْفِرُ اللّهَ» طولى نکشيد فرمود: «أَللّهُمَّ الْعَنِ الثّانِى!» دوباره استغفار کرد. باز فرمود: «أَللّهُمَّ الْعَنْ فُلانَة!» بار سوم استغفار کرد و از منبر پايين آمد و از مجلس خارج شد.
877 ـ روايات عامّه درباره ى امامان دوازده گانه و منزلت ويژه ى على 7
در بيست حديث از بيست صحابى آمده است که پيغمبر 9فرمود: « أَلْخُلَفآءُ بَعْدِى إِثْنى عَشَرَ کلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ »[6] جانشينان بعد از من دوازده نفر هستند که همگى از قريش مى باشند و همين روايت را ابوبکر و عمر و عثمان نيز نقل کرده اند.
879 ـ اين جا قبر حضرت هود و صالح 8است
محل دفن حضرت هود و صالح پيغمبر 8معلوم و مشخص نبود، تا اين که سيّد بحرالعلوم 1در وادى السّلام نجف فرمود: اين جا را حفر کنيد، حفر کردند. لوحى ظاهر شد که بر روى آن نوشته شده بود: «هذا قَبْرُ هُودٍ وَ صالحٍ8» اين قبر حضرت هود و صالح 8است و اکنون مرقد آنها در وسطِ وادى السلام زيارتگاه است.
در زيارتنامه ى حضرت اميرالمؤمنين 7نيز آمده است: «ألَسَّلامُ عَلَيْک وَ عَلى جارَيْک هُودٍ وَ صالحٍ8» سلام بر تو و بر دو همسايه ات حضرت هود و حضرت صالح.[7]
897 ـ غلبه هيچ بر همه چيز!
از عجايب اين که در جنگ انگليس و عثمانى، قوى ترين دولت روى زمين يعنى دولت عثمانى، مغلوبِ ضعيفترين دولتها يعنى انگليس شد، با اين که امثال سيّد محمّد کاظم يزدى و شيخ الشريعة اصفهانى و ميرزا محمّدتقى شيرازى4و ديگر علما وارد جنگ شدند و بدين ترتيب علماى شيعه يدا واحده [8] از دولت عثمانى عليهِ انگليس حمايت کردند و دولت اسلامى ـ هر چند سنّى ـ را بر دولت کفر ترجيح دادند. با اين همه، انگليس با رشوه و حيله و فريب و وعده و وعيد به رؤسا و فرماندهان غالب شد و در حقيقت هيچ، بر همه چيز غلبه کرد! و سرانجام گفتند: « ظَفَرْنا عَلى أَعْظَمِ قُوَّةٍ عَسْکرِيَّةٍ فِى الْعالَمِ » بر بزرگترين نيروى نظامى جهان پيروز شديم.
901 ـ بايد به اسلامبول بفرستيد
از آقا سيّد محمّد کاظم يزدى 1سؤال کردند که لشکر عثمانى هنگام شکست و هزيمت يک صندوق پول و اسلحه و مهمّات باقى گذاشته، آن را چه کار کنيم؟ ايشان فرموده بود: بايد آن را نگهداريد و به اسلامبول بفرستيد. بزرگان ما تا به اين حدّ در وحدت اسلاميّه ميان شيعه و سنّى مى کوشيدند، با آن همه دردِ دلى که از دست ظلم و ستم دولتْمردان عثمانى داشتند.
907 ـ ما بايد نام رسول اکرم 9را دفن کنيم!
خوارزمى در مناقب نوشته است: روزى مغيرة بن شعبه از نزد معاويه آمد و گفت: « جِئْتُ مِنْ عِندِ أَخْبَثِ النّاسِ » از نزد پليدترينِ مردم مى آيم. گفتند: چگونه؟
گفت: معاويه به من گفت اين شخص ـ رسول اکرم9ـ اسمش را کنار اسم خدا گذاشته و هر روز بر مناره ها نام او را مى برند، ولى اسمى از ابوبکر و عمر و عثمان در بين نيست، لذا ما بايد تلاش کنيم که نام او را دفن کنيم، پيش از آن که ما را دفن کنند! [9]
928 ـ مى خواهم چاهى بکنم و اهل بيت پيامبر :را در آن دفن کنم!
عبداللّه ابن زبير اصل صلوات را ـ نه تنها صلوات بر آل ـ در خطبه ى نماز جمعه نمى گفت و دليلش اين بود که مى گفت: در اين صورت بنى هاشم سر و گردنهايشان را بلند مى کنند! همچنين ـ نَعوذُ بِاللّه! ـ مى گفت: « إِنَّ لَهُ أَهْلَ بَيْتِ سُوءٍ » رسول اکرم9 اهل بيت بدى دارد.[10]
و نيز مى گفت: مى خواهم چاهى بکنم و آنها را در آن دفن کنم. با اين حال، همين ابن زبير نزد عامّه از «أَعْبَدُ النّاس» (عابدترين مردم) است.
942 ـ اين دين را ما خود روى کار آورده ايم!
نقل مى کنند: يک بهايى براى يک يهودى، حقّانيّت آيين خود را بيان مى کرد و از او مى خواست که بهايى شود، ولى هر چه براى او مى گفت، او ساکت بود، تا اين که روزى به يهودى اعتراض کرد که چرا اين همه از حقّانيّت دين خود براى تو بيان مى کنم ولى تو قبول نمى کنى و ساکت هستى؟ اين بار يهودى به او خنديد، بهايى گفت: چرا مى خندى؟ يهودى پاسخ داد: از اين مى خندم که مرا به دينى دعوت مى کنى که ما خود آن را ساخته و روى کار آورده ايم و از آن ترويج مى کنيم!
946 ـ ترديد دارم که حقّ با على 7است يا معاويه!
با اين که « اِبن حَجر » در فضيلت اميرالمؤمنين 7نوشته است: از کشته شدن عمّار معلوم شد که حقّ با على7 بوده است: «ظَهَرَ بِقَتْلِ عَمّارٍ أَنَّ الصَّوابَ کانَ مَعَ عَلِىٍّ 7»[11] زيرا پيغمبر اکرم9درباره ى عمّار فرمود: « آخِرُ شَرابِک اللَّبَنُ وَ تَقْتُلُک الْفِئَةُ الْباغِيَةُ »[12] آخرين نوشيدنى تو شير است و گروه متجاوز تو را مى کشد.
در عين حال در کتاب صواعق مى نويسد: هر دو طرف ـ على 7و معاويه ـ مجتهد بودند؛ يکى مُخْطِئ و ديگرى مُصيب و « لِلْمُصيبِ أَجْرانِ وَ لِلْمُخْطِىءِ أَجْرٌ واحِدٌ »[13] مجتهدى که نظرش مطابق واقع است دو اجر، و مجتهدى که نظرش مخالف با واقع و خطا است، يک اجر دارد.
مى گويد: چه می دانم حق با کيست، شايد حق با معاويه باشد و ما در شبهه و ترديد هستيم! همان معاويه که در کوفه بر روى منبر گفت: «إِنِّى وَ اللّهِ، ما قاتَلْتُکمْ لِتُصَلُّوا وَ لا لِتَحِجُّوا، وَ لا لِتُزَکوا؛ إِنَّکمْ لَتَفْعَلُونَ ذلِک، وَ لکنّى قاتَلْتُکمْ لِأتَـأَمَّرَ عَلَيْکمْ »[14] به خدا سوگند، من با شما براى اين نجنگيدم که نماز بخوانيد يا حج به جا آوريد و يا زکات بدهيد، زيرا شما خود اين کارها را مى کنيد، بلکه تنها براى اين جنگيدم که بر شما حکومت کنم!
956 ـ فلان شخص از فلان شخص نقل مى کرد که...
عامّه مى گويند: تَکتّف [15] در نماز سنّت است، زيرا فلان شخص از فلان شخص نقل کرده است که پيغمبر اکرم 9دست بسته نماز مى خوانده است! با اين که « لَوْ کانَ، لَبانَ »[16] چگونه ديگران نديدند و فقط همان يک نفر ديده؟ با اين که نماز پيغمبر اکرم9در انظار همگان بود و شبانه روز پنج بار تکرار مى شد؟!
961 ـ استلام حجرالاسود و طواف خانه ى خدا
ابن تيميه که بوسيدن ضريح و توسل به اولياى خدا را شرک و حرام مى داند، می گوید که اگر به ما بگوييد: پس چه طور بوسيدن و تبرّک و استلامِ حجر الاسود و طواف بر گِرد کعبه، سنّت است؟ در جواب مى گوييم: « هکذا وَرَدَ » در شريعت چنين وارد شده است!
آيا مى شود چيزى شرک باشد و استثنائاً در شرع وارد شده باشد؟!
اگر پيغمبرى دعوت به شرک کند، آيا کسى سخن او را باور مى کند؟!
آيا شرک فقط در خصوص حَجَر الاَسود و طواف مانعى ندارد؟! و آيا اساساً شرک ـ که عقلاً ممتنع است ـ قابل تخصيص است؟!
آيا خدا و رسول که ما را به طواف خانه ى خود دعوت کرده اند، به شرک و کفر دعوت نموده اند؟!
982 ـ کشتن صد و پنجاه هزار نفر آرى، قطع دست دزد خير!
در هيروشيما با بمبهاى اتمى، در چند لحظه حدود نود هزار نفر از مردم ژاپن را کشتند و خم به ابرو نياوردند. کسانى که براى تصرّف کشورها اقدام به چنين کارى مى کنند، با قطع دست دزد در اسلام مخالفند؛ چرا که خشونت است! با اين که از راه همين قطع دست، پولها محفوظ مى ماند و امنيت و آسايش در جامعه برقرار مى شود!
983 ـ با استخاره انگشترى را پيدا نمود!
مرحوم شريعتمدار رشتى 1 انگشتر فيروزه اى را که در آن زمان سى تومان ارزش داشت، بين مسجد سهله و کوفه که دو سه کيلومتر از هم فاصله دارند گم کرد، براى پيدا شدن آن استخاره کرد و با استخاره به انگشتر خود رسيد. ابتدا ميان کوفه و سهله را دو قسمت نمود و استخاره کرد که در کدام قسمت جست و جو کند، آن قسمت را نيز به دو قسمت و با استخاره مشخص نمود که در کدام قسمت تفحّص نمايد. و به همين صورت تا اين که به انگشتر رسيد.
988 ـ غذايى که مى خوريم آلوده است!
انبياء و ائمه : در داشتن علم غيب جايگاه خود را دارند، ولى علما هم علم غيب داشته اند. يکى از علما يک وقت به اهل بيت خود فرمود: غذايى که مى خوريم آلوده است! اهل منزل پس از جست و جوى زياد، مى بينند که در ظرف آبى که با آن نان و غذا تهيه مى کردند، موش افتاده و مرده است.
989 ـ از آثار آية الکرسى
براى سلامتى چشم، بعد از نمازها آية الکرسى خوانده شود و پس از خواندن آن دستها بر روى چشمها گذاشته و بگويد: «أَللّهُمَّ احْفَظْ حَدَقَتَىَّ بِحَقِّ حَدَقَتِى عَلِى ِبْن ِأَبِى طالِبٍ أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ 7»[17] خدايا، به حقّ دو حدقه ى چشم حضرت على بن ابى طالب، امير مؤمنان 7دو حدقه ى چشم مرا حفظ کن.
991 ـ اثر خوردن غذاى شبهه ناک
خوردن غذاى شبه ناک و غذاى کسى که از حرام پرهيز ندارد، هر چند جايز است؛ ولى انسان را مريض[18] و از عبادات محروم مى کند و يا سبب سلب توفيق مى شود.
1012 ـ نبايد در مشکوکات از غير معصوم تبعيّت نمود
معصوم 7اهل خطا و خطيئه نيست، ولى غير معصوم هر چند از علماى بزرگ و جليل القدر باشد خالى از خطا نيست، لذا نبايد مشکوکات اقوال و آراى آنها را به واسطه ى عظمت شأن و بزرگى مقامشان پذيرفت[19] بلکه تنها در واضحات و مسلّمات بايد مطابق نظرشان بود. مرحوم شيخ مفيد با همه ى جلالت و عظمتى که دارد و تاج سر ما است، منکرِ عالم ذرّ شده [20] با اين که اخذ عهد و ميثاق مسلّما بوده است و اقرارِ « قَالُواْ بَلَى »[21] بى خود و بى جهت از انسانها صادر نشده، بلکه تدلّى و تجلّى را عياناً مشاهده کردند و اقرار به ربوبيّت حضرت حق نمودند.
مرحوم شيخ صدوق هم با همه ى بزرگى و عظمتش که تاجِ سر ما است، اعتقاد به سهو النّبى9داشته است. [22]
1021 ـ چگونه بهشتيان نسبت به يکديگر حسد نمى ورزند؟
سؤال: در انجيل بُرنابا آمده است: اهل بهشت با آن همه اختلاف مراتب در درجات که نسبت به يکديگر مشاهده مى کنند به همديگر حسد نمى ورزند؛ اين مطلب چگونه قابل تصور است؟
جواب: مراتب بهشت مانند لباسهاى قامتهاى انسانهاست که هيچ حسدى از کسى که کوتاه قد است نسبت به لباس بلند انسان بلند قامت پيدا نمى شود.
[1] ميزان الحكمة، ج 3، ص 2523.
[2] اصول كافى، ج 2، ص 498.
[3] كار دشوار و طاقت فرسا
[4] صحيح بخارى، ج 5، ص 82. ج 8، ص 3.
[5] صحيح بخارى، ج 4، ص 210 و 219.
[6] مسند احمد، ج 5، ص 87 ـ 108؛ صحيح مسلم، ج 6، ص 3، 4 و....
[7] بحارالانوار، ج 53، ص 271.
[8] يك دست.
[9] بحارالانوار، ج 33، ص 169.
[10] بحارالانوار، ج 48، ص 182.
[11] الاصابة، ج 4، ص 466.
[12] مشابه: كنزالعمّال، ج 13، ص 538.
[13] فتح البارى، ج 1، ص 60.
[14] بحارالانوار، ج 44، ص 49؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 14
[15] دست بسته نماز خواندن.
[16] اگر چنين بود، قطعا آشكار مى شد و همه مى ديدند.
[17] وسائل الشيعة، ج 6، ص 467.
[18] ظاهراً مراد بيمارى روحى و معنوى است.
[19] منظور حضرت استاد ـ مدّظلّه ـ در مسايل اصول دين و اعتقادات است، نه در فروع و احكام؛ چرا كه در احكام اگر مجتهد و يا محتاط نباشيم، بايد به حكم عقل و شرع از علما و فقها تقليد نماييم.
[20] بحارالانوار، ج 6، ص 252.
[21] گفتند: آرى (سوره ى اعراف، آيه ى 172)
[22] بحارالانوار، ج 17، ص 102.