گلچین كتاب در محضر آيت الله العظمى بهجت جلد 1 تا 3 محمد حسين رخشاد ؛ قسمت 6
1045 ـ از اوّل بلوغ تا به حال معصيت نکرده ام!
آقا شيخ محمّد حسين اصفهانى، صاحب تفسير 1با اين که عُمر چندانى نداشت، در عصر خود در علوم عقلى و نقلى جامع بود. استاد ما مى فرمود: اگر ايشان بعد از ميرزاى بزرگ 1مى ماند، مرجعيّت به ايشان مى رسيد. ايشان مى فرموده است: از اوّل بلوغ و تکليف تا به حال معصيت نکرده ام. « وَ لا أُبَرِّئُ نَفْسِى مِنْ نِيَّةِ الْمَعْصِيَةِ » ولى خود را از نيّت معصيت پاک و منزّه نمى دانم.
1046 ـ توفيق چيز ديگرى است
گاهى از بعضى انسانها کارهاى بسيار سخت و دشوارى انجام مى گيرد که ديگران از انجام مثل آن عاجزند، ولى فايده ى مهمّى براى هم نوع خود ندارند. توفيق چيز ديگرى است که انسان از عمر خويش براى خود و ديگران بهره ى صحيح و پر نفع داشته باشد.
1066 ـ صلاح جامعه تشيّع به صلاحيت حوزه هاست
در نجف اشرف، در مجلسى که آقا سيّدابوالحسن اصفهانى 1علماى نجف را جهت مشورت درباره ى شؤون حوزه در منزل خود جمع نموده بود، آقا شيخ حسين حلّى 1از علماى عرب فرمود: اصلاح جهان تشيّع به صلاح نجف، و صلاح نجف اشرف به حوزه ى علميه و صلاح حوزه ى علميه نجف به صلاح اين بيت و اين مجلس است.
1068 ـ پاسخ اشکال در سند حديث غدير
اهل تسنّن مى گويند: چون حديث غدير«مَنْ کنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌ مَوْلاهُ » را بخارى نقل نکرده پس ثابت نيست. پاسخ ما اين است که: مُسْلِم در صحيح خود آن را نقل کرده و افراد ديگر از عامّه نيز آن را نقل نموده اند. [1] تعجّب اين که خود بخارى حديث غدير را در کتاب التاريخ الکبير خود ذکر کرده است. [2]
مگر در عمل به روايت در ميان خودتان شرط است که حتماً بايد مسلم و بخارى هر دو نقل کنند؟!
آيا اگر مسلم به تنهايى روايتى را نقل کند، کفايت نمى کند؟!
انصاف بدهيد! چرا براى اثبات حديث غدير به نقل مسلم اکتفا نمى کنيد ولى براى رد آن به عدم نقل بخارى تمسک مى کنيد؟!
1074 ـ مؤلفات شما نوعاً نقلى است!
عمر مرحوم علاّمه حلّی 1را بر کتابهايش تقسيم کردند، ديدند هر روز هفتاد سطر نوشته است.
در جلسه اى که ذکرى از مرحوم علاّمه حلّى و کتابهايش به ميان آمده، مرحوم مجلسى 1 ـ صاحب بحارالانوار ـ فرمود: اگر عمر ما هم به تعداد کتابهايمان تقسيم شود، در هر روز هفتاد سطر مى شود.
يکى از اهل مجلس گفت: آن چه علاّمه دارد نظريّات است و هر چه شما داريد نوعاً نقليّات است!
1084 ـ اتمام حجت خداوند سبحان در قيامت با انواع گناهکاران
در قيامت زن زيبايى را که بدکرده است، مى آورند و به او مى گويند: آيا تو زيباترى يا حضرت مريم 3من تو را براى رعايت تقوى و عفّت، زيبا آفريدم.
و جوان زيبايى که گرفتار گناه شده مى گويد: خدايا مرا زيبا آفريدى و من به واسطه ى آن دچار فريب زنان شدم، حضرت يوسف 7را در برابر او قرار مى دهند، که با آن همه زيبايى و جوانى، دامن عفّت خود را لکه دار نکرد، بلکه هم چنان روسفيد از آزمايش الهى بيرون آمد.
کس ديگرى را که می گويد: به دليل شدّت مصيبت و بلا دچار فتنه شدم، می آورند و حضرت ايّوب7را در برابر او قرار مى دهند که با آن همه ابتلائات به فتنه و گناه، آلوده نشد.
1094 ـ کرامات امامزاده ها و مشاهد مشرفه
اين امامزاده ها و مشاهد مشرفه و عتبات عاليات را که ما شيعيان در اختيار داريم، ديگران از اين گونه فيوضات محروماند. اگر کسى بتواند کرامات و معجزاتى را که از ضرايح آنها صادر شده جمع آورى کند، کتابهايى از کرامت و معجزه تأليف خواهد شد.
1096 ـ هر جا حضرت حجّت عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف باشد، جزيره ى خضرا است
سؤال: شخصى محلّ جزيره ى خضرا را که در آن با حضرت حُجّت عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف ملاقات شده[3] با جزيره ى مثلّث بِرمودا تطبيق کرده و حدود آن را بيان نموده، آيا اين ادّعا درست است؟
جواب: آيا جزيره ى خضرا يک جاى ثابتى است يا اين که هر کجا حضرت باشد آن جا جزيره ى خضرا است؟ مؤيّد نظر دوم اين که حضرت خضر 7که از آب حيات نوشيده [4] هر کجا مى رود در آن جا سبزه مى رويد[5] و نيز هر کجا ذکر او شود، آن جا حاضر است و هر وقت او را ياد کرديد به او سلام کنيد. [6] آيا امکان دارد حضرت حجّت عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف که از او بالاتر است، چنين نباشد؟!
1110 ـ پاسخ اشکال مُسلم بر کثرت احاديث شيعه
مُسلِم در صحيح خود به عنوان اشکال بر احاديث شيعه نقل کرده که جابر جُعفى مى گويد: هفتاد هزار حديث از امام باقر 7از اجدادش از حضرت رسول 9روايت مى کنم! [7] با اين که جامعترين سنن عامّه، سنن ابى داوود است و ده هزار حديث دارد. چگونه مى شود يک نفر هفتاد هزار حديث نقل کند؟!
پاسخ اين که مسلم خيال کرده حضرت امير مؤمنان 7در جامعيّت و علم نظير «ابى هريره» است. آيا ابوهريره اى که سه سال همراهى رسول9 را درک کرده با کسى که درباره اش فرمود: « أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِىٌّ بابُها » من شهر علم هستم و على درِ آن. [8] يکسان است؟!
از ابوهريره نقل شده که در جريان صفين گفت: «أَلصَّلاةُ خَلْفَ عَلِىٍّ أَتَمُّ، وَ طَعامُ مُعاوِيَةَ أَدْسَمُ، وَ وَقْتَ الْحَرْبِ رَأْسُ الْجِبالِ أَسْلَمُ!» نماز خواندن در پشت سر على کاملتر است، و غذاى معاويه چربتر، و هنگام جنگ سر کوهها ايمنتر است. [9]
1121 ـ حافظه ى شگفت آور سيّد ابوالحسن اصفهانى 1
حافظه ى آقا سيّد ابوالحسن اصفهانى 1 معلوم نيست نظير داشته باشد. ايشان بر تمام ابواب فقه اشراف و احاطه داشت، به گونه اى که بى مطالعه درس خارج می گفت و تا آخر می رساند. اين شوخى نيست!
1128 ـ چه کسى مى تواند با خليفه مخالفت کند!
اهل تسنن مى گويند: بيعت با هر کس جايز است و لازم نيست خليفه معصوم باشد، ولى اگر در زمان خلافت خلاف شرع از او ديديم، فقط در معروف از او اطاعت مى کنيم: « إِنَّمَا الطّاعَةُ فِى الْمَعْرُوفِ »[10] يعنى بعد از آن که مثلاً معاويه را روى کار آورديم، تنها مى توانيم به او بگوييم: فلان کار حلال است و فلان حرام، يعنى اول کار هر که خليفه شد، شد، بگذار روى کار بيايد بعد در کارهايش نگاه مى کنيم و مى بينيم اگر کارش حلال است از او اطاعت مى کنيم و اگر حرام است با او مخالفت مى کنيم.
پاسخ مى دهيم: آيا بعد از در اختيار گرفتن خلافت مى شود با خليفه مخالفت کرد؟! چه کسى مى تواند با خليفه ى زمان خودش مخالفت کند، و بر خلاف او رفتار نمايد؟!
1132 ـ عُمر سعد نه عمر!
در زمان صاحب ضوابط1شخصى در کربلا به خليفه لعن مى کند، حاکم وقت که سنّى بوده، دستور مى دهد او را زندانى کنند. صاحب ضوابط براى زندانى پيغام مى فرستد که هنگام محاکمه بگو: «مقصودم عمر سعد بود و او را لعن کردم. من از فلانى ـ صاحب ضوابط ـ تقليد مى کنم و ايشان لعن شيخين را ممنوع و حرام مى داند.»
روزى صبح هنگام که صاحب ضوابط در حال عبور از کوچه ى حاکم بود، حاکم او را مى بيند و به خانه ى خود دعوت مى کند، ايشان هم اجابت مى کند. حاکم جريان لعن را براى ايشان نقل مى کند، ايشان مى گويد: «حتماً عمر سعد مقصودش بوده، چون ما لعن شيخين را جايز نمى دانيم و از اين کار نهى نموده ايم »
زندانى را مى آورند و بازجويى مى کنند، او همان گونه که صاحب ضوابط 1 گفته بود، پاسخ مى دهد و آزاد مى گردد.
1134 ـ پاسخ اشکال عامّه درباره ى سخن ابوبکر
اهل تسنن مى گويند: اين که شيعه نقل مى کند که ابوبکر گفت: « أَقِيلُونِى لَسْتُ بِخَيْرِکمْ وَ عَلِىٌّ فِيکمْ »[11] ( خلافت را از من پس بگيريد و مرا رها کنيد؛ زيرا من در حالى که على 7 در ميان شما است، برترین شما نيستم ) درست نيست، بلکه در نقل صحيح « وَ عَلِىٌّ فيکمْ » وجود ندارد.
مى گوييم: در اين صورت بدتر مى شود، زيرا « لَسْتُ بِخَيْرِکمْ » غير على 7را هم شامل مى شود؛ يعنى حتى از ديگران هم برتر نيستم.
1135 ـ عباى شما مال من!
طلبه اى عبا نداشته، عدّه اى از طلاّب به او مى گويند: راهى به تو نشان مى دهيم، بدان عمل کن، صاحب عبا مى شوى. زمانى که آقاى شربيانى 1به حرم مشرّف، و مشغول زيارت شد، عباى ايشان را از دوشش بردار، اگر گفت: چرا؟ بگو: شما عباهاى متعدّد داريد و من ندارم.
طلبه ها در صحن نشستند و آقاى شربيانى که هر روز يک لباس مى پوشيد و شايد تاجر زاده بود، وارد حرم شد و آن طلبه نيز به دنبال آقا وارد حرم شد، طولى نکشيد ديدند که خوشحال از حرم بيرون آمد ولى بدون عبا، گفتند: چرا به حرف ما گوش نکردى؟ چرا عباى ايشان را برنداشتى؟
گفت: عبا را از دوش ايشان برداشتم، ولى آقا به من فرمود: چرا عباى مرا برداشتى؟ گفتم: عبا ندارم و شما عباهاى متعدّد داريد. به من فرمود: عبا مال شما باشد امّا آيا شما راضى هستيد که من بدون عبا به منزل بروم. گفتم: پس عبا مال من باشد و من آن را تا منزل به دو «مجيدى»[12] به شما اجاره مى دهم و او قبول کرد.
سپس همراه آقا تا منزل رفت و عبا و دو مجيدى را در منزل از آقا گرفت!
1139 و 1149 ـ توفیقات مرحوم شيخ انصارى
آيا حالات و مقامات شيخ انصارى 1جاى اغتباط[13] نيست که بين دو محال عادى جمع کرده بود، با يک چشم دو درس خارج فقه و اصول در شبانه روز مى گفت و تأليفات آن چنانى داشت و ظاهراً نوشتنى ها را در روز مى نوشتند، چون در شب درست نمى ديدند. اين در رابطه با علميّات، اما نسبت به عمليّات، هر روز نماز جعفر طیّار، زيارت عاشورا و جامعه کبیره و یک جزء قرآن مى خواندند، و به نماز شب هم مقيّد بودند. آيا جمع بين اين امور جز با اين مى شود که خداوند برکت در اوقات و توفيق در اعمال بدهد!
1143 ـ نقش کتابهاى شرف الدّين، سيّد محسن امين و کاشف الغطا در دفاع از ولايت
انصافاً کتابهاى سيّد عبدالحسين شرف الدّين، و سيّدمحسن امين و مرحوم شيخ محمّد حسين کاشف الغطا 4در اثبات ولايت و خلافت اميرالمؤمنين 7بسيار مفيد است.
کار مرحوم سيّد شرف الدّين و رفتار او مانند رفتار انبياء :بوده است، در مقابل شَتم و سبّ آنها سبّ و لعن نمى کرد، مثلاً در ردّ کسى که ابن شهر آشوب 1صاحب مناقب را لعن نموده است، بدين مضمون مى فرمايد: « أَ لِمِثْلِ هذَا الْعَبْدِ الصّالِحِ يُنْسَبُ اللَّعْنُ وَ الشَّتْمُ؟! » آيا به چنين بنده ى شايسته ى خدا، لعن و ناسزا مى گوييد؟!
مرحوم شيخ محمّد رضا آل ياسين مى فرمود: هر با انصافی کتابِ الفصول المهمة سيد عبدالحسين شرف الدّين 1را مطالعه کند، مستبصر مى شود!
1144 ـ دعاى ابوحمزه در قنوت نماز وتر
آقايى از پدرش، نقل کرد که در حرم ـ احتمالاً حرم حضرت امير 7حدود هفتاد نفر در قنوت نماز وتر، دعاى ابوحمزه مى خواندند. مى گفت: شبى بنا گذاشتم تعداد کسانى را که در قنوت وتر نماز شب دعاى ابوحمزه مى خوانند بشمارم. تعداد کسانى که در نماز وتر مشغول خواندن دعاى ابوحمزه بودند ـ در حرم و رواق و گوشه و کنار ـ به پنجاه نفر رسيده بود.
حالا در زمان ما آيا چهل نفر مى خوانند، يا اگر دروغ نگفته باشيم، يک نفر هم نمى خواند. آيا اين علامت ضعف نيست؟! اينها پيش کش ما، سعى کنيم در انجام واجبات و ترک محرّمات مؤفّق باشيم.
1150 ـ علماى داراىِ خانه ى شخصى، انگشت شمار بودند!
مرحوم نايينى به حسب عنوان در مرجعيّت، اوّل بود ـ هر چند مرحوم آقاابوالحسن اصفهانى به حسب کثرت مقلّدين، مقدّم بود ـ امّا با اين وجود، از خودش خانه نداشت. مرحوم حاج شيخ محمّد حسين کمپانى هم خانه نداشت و علماى داراى خانه ى مِلکى و شخصى انگشت شمار بودند!
1152 ـ خواب بين الطّلوعين را ترک کن...
يکى از آقايان خواب ديده بود که برآورده شدن حاجت تو به دست فلانى است. به نزد او مى رود و مى گويد: ابتلا به هم و غم داشتيم، ما را نزد شما فرستادند. و او با خونسردى جواب مى دهد: به ما هم گفتند، اگر حاجتت را به ما عرضه داشتى بگوييم که آن خواب بين الطلوعين را ترک کن، گرفتارى دنيايى تو رفع مى شود.
1156 ـ مطالعه تراجم
مطالعه ى تراجم[14] علماى سَلف، مانند مطالعه ى کتابهاى اخلاقى معتبر است. وقتى انسان به شرح حال و زندگانى آنها نگاه می کند، مثل اين است که کتاب اخلاقى درست و معتبر را مطالعه کرده است. آنها زندگى دنيا را چگونه ساده مى گذراندند و چه قدر راحت بودند و چه استفاده هايى از عمر خود مى بردند.
[1] مسند احمد، ج 1، ص118.
[2] التاريخ الكبير خود، ج 1، ص 375.
[3] بحارالانوار، ج 52، ص 159.
[4] وسائل الشيعة، ج 12، ص 8.
[5] بحارالانوار، ج 13، ص 286.
[6] وسائل الشيعة، ج 12، ص 85.
[7] صحيح مسلم، ج 1، ص 16.
[8] مستدرك حاكم، ج 3، ص 126.
[9] مشابه: كتاب ابوهريرة، نوشته ى سيّد شرف الدّين، ص 207.
[10] بحارالانوار، ج43، ص297.
[11] بحارالانوار، ج 10، ص 26 ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 168
[12] واحد پول.
[13] غبطه خوردن.
[14] شرح حال و زندگی نامه.