1163 ـ تو از من مستحق ترى!

کسى براى درخواست کمک به خدمت ميرزاى بزرگ 1 مراجعه نمود و چون ايشان چيزى نداشته، ساعتى را به ايشان داد تا بفروشد و از پولش استفاده کند و مرحوم آقا سيّدابوالحسن اصفهانى 1هم با آن حافظه ى عجيب و پرکارى و احاطه در فقه و فقاهت، ديد طلبه اى غمناک و گرفته است. علّتش را پرسيد، او گفت که از کثرت عايله و فشار مخارج زندگى است و مرحوم سيّد فرمود: برو فلان جا لحافى براى فروش گذاشته ام که پولش را بگيرم، تو پولش را بگير و مصرف کن؛ زيرا تو از من مستحق ترى!


1170 ـ فرزندم! اگر دنيا مى خواهى نماز شب بخوان...

در ملاقات اوّل مرحوم علاّمه طباطبايى1 با استاد اخلاقى خود مرحوم آقا سيّد على قاضى1، مرحوم قاضى به ايشان فرمود: فرزندم! اگر دنيا مى خواهى نماز شب بخوان، اگر آخرت هم مى خواهى نماز شب بخوان. در روايت هم آمده است: « هر کس نماز شب بخواند و در روز بگويد که گرسنه هستم يا غذا و روزى ندارم او را تکذيب کنيد » [1]


1175 ـ در و دیوار راهنمایی می کنند

اگر کسى طالب هدايت و معرفت خدا باشد و در طَلَب، جدّى و خالص باشد، در و ديوار بِاذنِ اللّه، هادىِ او خواهند بود. خداوند مى فرمايد: « وَ الَّذِينَ جَـهَدُواْ فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا » و کسانى را که در [راه خشنودى] ما بکوشند، قطعاً به راههاى [معرفت] خود رهنمون مى سازيم.[2]


1177 ـ لزوم تأليف در دفاع از اهل بيت :

در اين زمان بيش از هر چيز به افرادى از علما و محقّقين فاضل و با تقوى محتاجيم که در علم کلام و به خصوص در بحث امامت و حقانيت اهل بيت : به تأليف بپردازند، به گونه اى که هر عامى و عالمى قبول کند و هر مُنصِفى بپذيرد و تمام ابهامات و شبهات را بر طرف نمايند.

اين از بهترين سرمايه هاى علمى است که يک عالم می تواند از خود به يادگار گذارد و از باقيات صالحات او به شمار بيايد. البته اين تأليفات بايد بدون سب و لعن و فحّاشى باشد، نظير تأليفات مرحوم شرف الدّين و سيّد محسن امين و ابن شهر آشوب و... که در تأليفاتشان سبّ و لعن ندارند، به خلاف برخى از علماى اهل تسنن که در امامت و خلافت به فحّاشى پرداخته اند.


1183 ـ اشتغال به درس و بحث و نيل به مقامات عاليه

بزرگان علماى ما نوعاً به درس و بحث و ديگر اشتغالات علمى مى پرداختند و کمتر مشغول عبادت و ذکر بوده اند. با اين وجود، به مقامات عاليه رسيده اند. به گمانم علّت آن است که به تماميّت و اِتقان عمل مى پرداختند، نه کثرت عمل.


1192 ـ دخترم را به پسرت نمى هم...

آقا سيّد محمّد باقر1 ـ پسر خواهر مرحوم سيّد بحرالعلوم1ـ دختر سيّد را براى پسرش خواستگارى کرد. مرحوم سيّد فرمود: من دخترم را به پسرت نمى دهم. جواب ردّ سيّد 1خيلى براى او مشکل بود. از علّتش پرسيدند، فرمود: چون عمر پسرت کوتاه خواهد بود و همان طور هم شد.


1193 ـ اجتهاد و کشف مذاق معصوم 7

از آقا سيّد محمّد کاظم يزدى 1نقل شده است که فرمود: اجتهاد يعنى اين که انسان بتواند مَذاق امام 7را به دست آورد، يعنى بَيْنَهُ و بَينَ اللّه حدسش کار کند، نه دليل.


1200 ـ پياده روى

براى حفظ صحّت افراد به خصوص بزرگسالان، پياده روى ـ ولو در منزل ـ خيلى مفيد است. آقازاده اى که نَود سال عمر کرده بود مى گفت: در اين اواخر، در حياط خانه روزى هفتصد قدم راه مى روم.

مرحوم آیت الله حکيم 1فرموده بود: دکتر به من دستور داده است که صبح ها روزى نيم ساعت راه بروم.


1213 ـ چرا در حال حيات بزرگان، از آنها تجليل نمى کنيم؟!

تعريف کردن از مرحوم آخوند مُلا حسين قلى همدانى 1 و آخوند ملاّ فتحعلى1 الآن که مرحوم شده اند، آسان و سهل است؛ امّا وقتى که زنده باشند، با آنها چگونه هستيم؟ آيا همه به آنها معتقديم و آنها را ستايش مى کنيم و يا فقط بعد از مُردن آنها تجليل و احترام مى کنيم؟!


1216 ـ حکمت بلاها

خداوند، بلاها را بدون حکمت و مصلحت نمى فرستد، بلکه براى دعا و تضرّع ما مى فرستد. بنابراين، براى رفع آنها دعا و تضرّع لازم و مطلوب است: « فَلَوْ لـآ إِذْ جَآءَهُم بَأْسُنَا تَضَرَّعُواْ » پس اى کاش که وقتى بلا و سختى ما به آنان مى آمد، تضرّع مى کردند. [3]


1217 ـ گرفتاری های مردم مساوی است

درست است که بعضى در مادّيات و ثروتها بالاتر از تو هستند، امّا آيا عُمر او، صحّت او، توسعه ى او از لحاظ اولاد و... هم از تو بيشتر است، يا اين که تو در نعمتهاى ظاهرى و باطنى از او برترى؟! همه چيز را مِن حَيثُ المَجموع بايد نگاه کرد، خدای عليم و حکيم همه ى بلاها را با عدل و ترازوى مساوات تقسيم کرده است.

« أَلْمَصائِبُ بِالسَّوِيَّةِ مَقْسُومَةٌ بَيْنَ الْبَرِيَّةِ » گرفتارى ها و ابتلائات به صورت مساوى و يکسان ميان مردم تقسيم شده است. [4]


1218 ـ کلاس اوّلى هستيم و تکليف سال هفتم را مى خواهيم!

گاهى به مطالب و دستورات روشن و آسان شرعى که مى دانيم، عمل نمى کنيم و آن گاه نزد اساتيد معرفت و اخلاق و تربيت می رويم و تقاضاى ذکرى سنگين تر و مطالبى بالاتر از آن چه لازم داريم مى کنيم. در کلاس اوّل هستيم و تکليف سال هفتم را مى خواهيم. اين علامت آن است که نمى خواهيم از راه صحيح بالا برويم و به کمالات و درجات عالى معنوى برسيم!


1220 ـ ايران را دريابيد!

آن آقا حضرت امير 7را در خواب ديد و به ايشان عرض کرد: يا اميرالمؤمنين! ايران دارد از دست مى رود، دريابيد. شما در جنگ اعراب با ايرانى ها و نبرد قادسيّه حضرت امام مجتبى7را به يارى فرستاديد، ايران را دريابيد.

حضرت فرمايشى به اين مضمون فرمود که مردم ايران حالا مثل آن زمان نيستند؛ ولى هر طور باشد، ايران خانه ى ما اهل بيت :است و لذا ديديم که چگونه خود رضا پهلوى و زن و دخترش، با چه وضعى خارج شدند.


1224 ـ لزوم چاپ و نشر کتابهاى مفيد

اهل علم، تجّار و اخيار مؤمنين مى توانند هيأت اُمنايى انتخاب کنند و هر کدام در هر ماه مبلغى هر چند اندک براى ترويج مذهب ـ از جمله براى چاپ و نشر کتابهاى علميّه ى سودمندِ ناياب که از زمان شيخ مفيد 1تا به حال چاپ نشده است ـ به آنها تحويل بدهند تا در اين زمينه اقدام کنند. خيلى کارهاى مهم و نافع را کنار گذاشته ايم و از خير و برکات آن محروم مانده ايم.


1227 ـ خواننده قرآن ذاکر خداوند است

در روايت است که: « أَنَا جَلِيسُ مَنْ ذَکرَنِى » [5] ( من همنشين کسى هستم که به ياد من باشد ) مثل اين که دو نفر با هم صحبت مى کنند، هم اين صحبت مى کند هم آن. خيلى مطلب بالا است و خواننده قرآن، ذاکرِ خداوندِ جليل است « لَقَد یَسَّرنا القُرآنَ لِلذّکرِ » ( همانا ما قرآن را براى تذکر آسان ساختيم ) [6]


1228 ـ امام زمان عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف را حاضر بدانيم

ما بايد حضرت امام زمان عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف را حاضر فرض کنيم. هرجا مى رود برويم، هرچه مى کند بکنيم و هر چه را ترک مى کند ترک کنيم و اگر ندانيم، احتياط را که مى دانيم و مى توانيم! [7]


1235 ـ آنها مستحبّات را واجب و مکروهات را حرام مى دانستند

اگر ما از علماى سابق بپرسيم که چگونه صاحب کرامات و مقامات بوديد، مى گويند: به جهت آن که شما احکام را به پنج قسم تقسيم کرده ايد: واجب، مستحب، حرام، مکروه و مباح؛ ولى ما رعايت مستحبّات را مثل واجبات بر خود لازم مى دانستيم، همچنين مکروه و حرام را در مقام ترک يکى مى دانستيم. به حدّى که گذاشتنِ پاى چپ در مسجد براى ما مُشکل بود مگر براى بيان حکم و جواز آن.


1238 ـ ان شاء اللّه يک روزه خوب می شويد

مرحوم آخوند ملاّ فتح على سلطان آبادى 1در سامرّا صاحب کرامت بود. بعد از دادن نسخه هاى طبّى به افراد بيمار، مى فرمود: يکى از اجزاى اين نسخه را نگيريد و پولش را به به فقرا صدقه بدهيد. اِن شاء اللّه خوب مى شويد، يک روزه خوب مى شويد. علماى بزرگ به ايشان عقيده داشتند و به دستور ايشان عمل مى کردند و نتيجه مى گرفتند.


1239 ـ لذّت از نماز، از هر لذّتى بالاتر است

در روايت است که رسول اکرم9فرمود: « حُبِّبَ إِلَىَّ مِنْ دُنْياکمْ: أَلطِّيبُ، وَ النِّساءُ، وَ جُعِلَ قُرَّةُ عَيْنِى فِى الصَّلاةِ » از دنياى شما سه چيز محبوب من است: عطر، زنان، و نور چشم من در نماز قرار داده شده است. [8]

تمام لذّتها روحى است و آن چه از لذّات که در طيب و يا از راه نساء، به صورت حلال مطلوب است، بيش از آن و به مراتب بالاتر، در نماز است؛ امّا طفل کم درک را با لذّت حِجله و عروسى کارى نيست و حجله گاه براى او لذّت ندارد، بلکه براى او قفس و زندان است، براى او دويدن و بازى لذت دارد و بازى در کوچه براى او از حِجله و عروسى لذّت بخش تر است.


1246 ـ جنایات منصور دوانقی!

عبداللّه بن حسن 7 که بزرگ خاندان بنى هاشم بود و حضرت صادق 7به او احترام مى کرد و در بالا دست خود مى نشاند، منصور دوانقی او و ديگر علويّين ـ اولاد على و فاطمه 8ـ را در زندان تاريک برد، به گونه اى که وقت نماز را با تلاوت قرآن تشخيص مى دادند، و همه را کشت و تا به حال هم معلوم نيست که آنها را در کدام چاه انداخت ؟!


1251 ـ در تحصيل علم خودکشى و از خودگذشتگى مى کردند!

کتاب جواهر مرتّب نيست. اگر فروع آن از اصول و کليّات مطالب آن جدا مى شد، خيلى خوب بود. انصافاً هم دقّتش خوب است و هم عرفيّاتش. حتّى مطالب اصولى که نوعاً متعرض مى شود، خوب است و شيخ انصاری 1هم با او موافق است. چه توفيقاتى داشتند! شنيديم که شيخ انصارى 1فرموده است: صاحب جواهر از من اَفقَه است!

ابتدا مُستَبْعَد به نظر مى رسد اين روايت که : « إِذا کانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ يُوزَنُ مِدادُ الْعُلَماءِ مَعَ دِماءِ الشُّهَداءِ، فَيُرَحَّجُ مِدادُ الْعُلَماءِ عَلى دِماءِ الشُّهَداءِ » هنگامى که روز قيامت فرا مى رسد، مداد دانشمندان با خون شهيدان سنجيده مى شود و مداد دانشمندان سنگينتر از خون شهيدان مى گردد. [9]

ولی انسان وقتى زحمات فقها را مى بيند، معلوم مى شود که همين طور است؛ زيرا آنها در اطاقهاى مطالعه و حُجره هايشان در تحصيل علوم دينى و معارف الهى خودکشى مى کردند! همان خودکشى و از خود گذشتگى را که مجاهدان فى سبيل اللّه در ميدان جنگ دارند!


1255 ـ اگر اين مطلب را پسرم به من گفته بود، گردنش را مى زدم!

يکى از حاجى ها نقل مى کرد: يکى از تُجّار اصفهان براى مسجد النّبى9فرش تهيه نمود، مَلِک فهد ـ پادشاه عربستان ـ او را خواست، او هم براى فهد مقدارى زعفران به عنوان هديه برد. فَهد گفت: از تو متشکرم! هرچه مى خواهى، از من درخواست کن! آن حاجى گفت: مى خواهم بقيع را تعمير کنيد. فهد گفت: اگر اين مطلب را پسرم به من گفته بود، گردنش را مى زدم!


1256 ـ فاصله انداختن ميان مردم و امام7

زُراره در يک روز در يک مجلس هشت حکم و مسأله درباره ى وضو از محضر امام 7ياد گرفت؛ اما در زمان غيبت و حيلولت ميان مردم و معصوم 7برخى از بزرگان که درس خارج مى گفتند گاهى شانزده روز تحصيلى مباحثه مى کردند و آخرش از احتياط در يک حکم خارج نمى شدند؛ زيرا نمى شود بدون دليل فتوا صادر نمود. آرى، با حيلولت و فاصله انداختن ميان مردم و امام 7نگذاشتند حتى مسأله ياد بگيريم، تا چه رسد به عمل به مسايل. چه قدر خيانت است!


1258 ـ لازم نيست شما دخالت کنيد!

بسيار شنيده شده است ـ نه يک مورد و دو مورد ـ که عدّه اى مى گويند: تا ديگران رييس و مرجع بودند، حضرت نيامد، حال که رياست و زعامت به دست ما رسيده مى خواهد ظاهر گردد و ظهور کند؟! سخن اينها نظير گفتار کسانى است که در روايت دارد وقت ظهور حضرت غايب 7براى آن حضرت پيام مى فرستند : « إِنّا کفَيْناک الْمَؤُونَةَ » ما عهده دار کارها و زحمات هستيم [لازم نيست شما تشريف بياوريد و دخالت کنيد!]


1261 ـ نگاه کردن به چهره ى عالِم عبادت است؟

سؤال: آيا روايتى که مى فرمايد: « أَلنَّظَرُ إِلى وَجْهِ الْعالِمِ عِبادَةٌ »[10] از باب اين است که انسان را به ياد خدا مى اندازد؟

جواب: بله، در روايت است که از حضرت عيسى 7سؤال کردند: « يا رُوحَ اللّه‏ِ مَنْ نُجالِسُ؟ فَقالَ 7: جَالِسُوا مَنْ يُذَکرُکمُ اللّه‏َ رُؤْيَتُهُ، وَ يَزِيدُ فِى عِلْمِکمْ مَنْطِقُهُ، وَ يُرَغِّبُکمْ فِى الاْآخِرَةِ عَمَلُهُ » اى روح خدا، با چه کسى مُجالست و هم نشينى کنيم؟ فرمود: با کسى که ديدن او شما را به ياد خدا مى آورد، و سخن او بر دانش شما مى افزايد، و عمل او شما را به آخرت علاقمند مى کند. [11]


1263 ـ بار سنگينى است...

شيخ اسماعيل محلاّتى 1راجع به رياست و مرجعيّت مى فرمود: هر چه فکر کردم، ديدم بار سنگينى است و من نمى توانم زير بار آن بروم.


1264 ـ چرا روضه نمى خوانى؟!

سؤال: گاهى انسان به خود اجازه منبر رفتن نمى دهد، چون مى داند به تمام آن چه مى گويد، عمل نمى کند. آيا اين کار درست است؟

جواب: يک نفر را به راه آوردن، يک سنّى را شيعه کردن، يک کافر را مسلمان نمودن، از اَهمّ واجبات است، چه ربطى به فاسق بودن انسان دارد؟! از اين گذشته، آن چه را که ديگران نمى توانند بگويند، بگويد. مانند فضايل اهل بيت : تا گفتارش بر خلاف کردارش نباشد.


1271 ـ سلطان با بيست ميليون نفر بازى مى کند...

سيّدجمال الدّين اسدآبادى1در محضر ناصرالدّين شاه سيبى به دست گرفته بود و بالا مى انداخت و مى گرفت، شاه به او اعتراض کرد که در محضر ما سيب بازى مى کنى؟ جواب داد: سلطان با بيست ميليون نفر بازى مى کند، من با يک سيب بازى نکنم؟!


1277 ـ استخاره رابطه ى تکوينى بين خالق و خلق

استخاره يکى از کرامتهاى شيعه و از اَمارات حقانيّت تشيّع است. استخاره به معناى طلب تعيين خير و شرّ، رابطه اى تکوينى بين خالق و مخلوق است.


[1] من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 474.

[2] سوره ى عنكبوت، آيه ى 69.

[3] سوره ى انعام، آيه ى 43.

[4] بحارالانوار، ج 75، ص 53.

[5] اصول كافى، ج 2، ص 496.

[6] سوره قمر آیه 17.

[7] یعنی هر کار می خواهیم انجام دهیم از خود بپرسیم اگر حضرت بود انجام می داد یا نه؟ اگر انجام می داد ما نیز انجام دهیم و گرنه ترک کنیم. در اوصاف یاوران امام زمان د رعصر غیبت آمده است که الغیبةُ عِندَهُم تَکونُ بِمَنزِلَةِ المُشاهَدةِ، یعنی آنچنان عمل می گنند که گویا امام را در کنارشان می بینند.

[8] وسائل الشيعة، ج 1، ص 442.

[9] بحار الانوار، ج 2، ص 16.

[10] نگاه كردن به چهره ى عالِم عبادت است. من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 205

[11] اصول كافى، ج 1، ص 49