1283 ـ اهل علم و کتابهاى سيّد بن طاووس 1

خوب نيست که اهل علم کتابهاى سيّد بن طاووس 1را نداشته باشند. همه ى کتابهاى او خوب است. حاجى نورى 1درباره ى سيّد بن طاووس 1نوشته است: باب لقاى حضرت غائب عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف براى او مفتوح بود!


1285 ـ خواندن سوره ى واقعه براى رفع محروميّت

وقتى عثمان به عيادت اِبن مسعود رفت و به او گفت: مى خواهى چيزى به تو بدهم؟ پاسخ داد: حالا؟! دم مردن که دارم از دنيا مى روم؟ آن وقت که به آن احتياج داشتم از من بريدى. گفت: براى اولادت بگذار، گفت: از رسول اللّه 9چيزى به آنها تعليم نموده ام که براى رفع محروميّت آنها کافى است ومنظورش خواندن سوره ى واقعه در هر شب بود. [1]


1288 ـ اگر بگويند: حضرت فردا ظهور مى کند، هيچ استبعاد ندارد!

علايمى اعمّ از حتميّه و غير حتميّه براى ظهور آن حضرت ذکر کرده اند، ولى اگر خبر دهند فردا ظهور مى کند، هيچ استبعاد ندارد. لازمه ى اين مطلب آن است که در بعضى از علايم بَدا صورت مى گيرد و بعضى ديگر از علايم حتمى هم مُقارن با ظهور آن حضرت اتّفاق مى افتد. آيا ما طاقتش را داريم که سفيانى در پنج جا مُستولى شود و هر که نام حسن و على و... داشته باشد را بکشد، در حالى که آنها مى گويند: پدران ما اشتباه کردند و نام ما را حسن و على گذاشتند، ما چه گناهى داريم؟! و اين وضع هشت ماه طول بکشد. گرفته شدن ايمان از اهل ايمان از کشته شدن آنها بدتر است.

در روايت است که فتنه هايى بر اهل ايمان مى آيد: « کقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ » همانند پاره هاى شب تاريک.


1289 ـ درس يک بار و تکرار هزار بار!

مى شنيديم و شايد روايت هم باشد که: « أَلدَّرْسُ حَرْفٌ وَ التَّکرارُ أَلْفٌ » درس يک بار و تکرار هزار بار.


1290 ـ ثوابش را به مرحوم پسرم هديه نمودم

صاحب جواهر 1براى کار خود ـ تأليف جواهرُ الکلام ـ بسيار اهميّت مى داد. دليل آن اين است که در فوت پسر خود به نام علاوى که بسيار به او علاقه داشته ، براى تعزيه و عزادارى پاى جنازه ى فرزند خود نشست و مقدارى از فقه جواهر را نوشت و فرمود: ثوابش را به مرحوم پسرم هديه نمودم!


1298 ـ تاريک شده ايم

بوده اند کسانى که اگر معصيت يا خلافى از آنها صادر مى شد يا غذاى ناپاکى مى خوردند، متوجّه مى شدند و مى گفتند: تاريک شديم، حجابى حاصل شد و يا مى گفتند: غذاى خانه ى فلانى به ما مى سازد، بعد معلوم مى شد که آنها از صُلحا بوده اند و وقتى طعام افراد لااُبالى را مى خوردند خون با مدفوعشان دفع مى شد.


1299 ـ به فکر خود باشيم

ما بايد اهل محاسبه باشيم. هر چند اهل توبه نباشيم و تدارک نکنيم، خود محاسبه مطلوب است. سرانجام ممکن است روزى به خود بياييم و بخواهيم تدارک کنيم.

به فکر خود باشيم، خود را اصلاح کنيم. اگر به خود نرسيديم و خود را اصلاح نکرديم، نمى توانيم ديگران را اصلاح کنيم.


1305 ـ مى‏شناسم کسى را که مى‏شناسد شب قدر را ـ

مرحوم سيّد بن طاووس1اين تعبير را دارد: « إِنّى لأعْرِفُ مَنْ يَعْرِفُ لَيْلَةَ الْقَدْرِ!» [2] سپس در ادامه مى‏فرمايد: « وَ هِىَ رَحْمَةٌ أَدْرَکـتُهُ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ »[3] شگفت اين که درادامه مى‏افزايد: « وَ لَيْسَتْ هِىَ بِأَعْظَمَ مِنْ رَحْمَةِ اللّه‏ِ ــ جَلَ‏جَلالُهُ ــ بِمَعْرِفَةِ ذاتِهِ الْمُقَدَّسَةِ وَ صِفاتِهِ الْمُنَزَّهَةِ وَ مَعْرِفَةِ سَيِّدِ الْمُرْسَلينَ وَ خَواصِّ عِتْرَتِهِ الطّاهِرينَ »[4] به نظر مى‏رسد که مقصود از شناخت معصومين :در اين جا، شناخت مقام نورانيّت آنها می باشد.


1306 ـ شب بيست و سوم رمضان، شب قدر است

نزد ما تقريباً واضح است که شب بيست و سوّم ماه رمضان، شب قدر است. ولى اوّلِ ماه بايد قدرى دقّت شود که اوّل ماه دقيقاً تشخيص داده شود.


1314 ـ بندگى روز، راه توفيق بيدارى شب

ما افسوس مى‏خوريم که چرا براى نماز شب بيدار نمى‏شويم، در صورتى که اوقات بيدارى را به غفلت مى‏گذرانيم! زيرا اگر در بيدارى به توجّه و بندگى مشغول بوديم، توفيق بيدارى شب ـ براى تهجّد و خواندن نافله‏ى شب و تلاوت قرآن ـ را پيدا مى‏کرديم.


1319 ـ چرا بزرگان ظهور را نزديک مى‏شمارند؟

از هر کس درباره‏ى وقت ظهور سؤال شده، پاسخ داده که ظهور آن حضرت عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف نزديک است. البته نزديکى وسعت دارد، لذا قيامت هم قريب شمرده شده است. « اقْتَرَبَتِ السَّـاعَةُ وَ انشَقَّ الْقَمَرُ » [5] و نيز فرموده شده است: « کلُّ آتٍ قَريبٌ » [6]


1329 ـ اهمال در تعيين جانشين درست نيست

عقل و نقل و کتاب و سنّت توافق دارند که وقتى رييس به جايى رفت، بايد براى خود جانشين تعيين کند. لذا رسول اکرم9در جنگ‏ها جانشين تعيين مى‏نمود. در جنگِ موته نخست زيد بن حارثه را به عنوان فرمانده نصب نمودند و فرمودند: اگرشهید شد جعفر بن ابیطالب فرمانده شود. « فَإِنْ أُصيبَ » عبداللّه‏ بن رواحه، « فَإِنْ أُصيبَ » هر کس که مسلمانان او را پسنديدند، فرمانده است. [7]

با اين حال، آيا مى‏شود اين سخن را پذيرفت که: پيغمبر اکرم9از دنيا رفت و مردم را به خود واگذار کرد؛ زيرا خاطر جمع بود که هر چه مردم بکنند حقّ و خير خواهد بود؟!


1331 ـ اشکال به نهج البلاغه و پاسخ آن!

آيا نادان نيست کسى که مى‏گويد: نهج البلاغه هيچ است؟! همان نهج البلاغه که درباره‏ى عظمت آن علماى خودتان گفته‏اند: « دُونَ کلامِ الْخالِقِ وَ فَوْقَ کلامِ الْمَخْلُوق! » [8]

ذَهبى ـ از علمای عامّه ـ مى‏نويسد: ثُلثِ نهج البلاغه باطل است! علّت اين اتهام چيست؟ زيرا نهج البلاغه «خطبه‏ى شِقشِقيّه» دارد!


1334 ـ وقت تحصيل فلسفه

مناسب است انسان بعد از علم کلامِ تصوّرى و تصديقى، فلسفه را ببيند؛ زيرا در اين صورت بى خطر است و بلکه ظاهراً شخص از آن منتفع هم مى‏شود.


1342 ـ از نزد من برخيزيد و برويد!

ما ـ به عامّه ـ مى‏گوييم: شما که مخالفت با اصحاب و سبّ آن‏ها را جايز نمى‏دانيد بلکه حرام مى‏دانيد، چرا با على و حَسَنَيْن : مخالفت کرديد؟! مگر آن‏ها از اصحاب نبودند. در صحاح شما آمده است که رسول اکرم9به عدّه‏اى از همان اصحاب که شما آن‏ها را درستکار مى‏دانيد و از آن‏ها متابعت مى‏کنيد، فرمود: « قُومُوا عَنّى!» [9] از نزد من برخيزيد و برويد! لذا ما نيز از حضرت رسول 9تبعيّت مى‏کنيم و به آن‏ها مى‏گوييم: « قُومُوا عَنّی» و طردشان مى‏کنيم! و آنگهى چگونه به خود حق مى‏دهيد که با يکى از اصحاب همکارى کنيد و ديگرى را به قتل برسانيد، امّا حق نداريد که به آن‏ها بد بگوييد و آن‏ها را سبّ کنيد؟! قتلِ اصحاب آرى اما سبّ آن‏ها نه؟ و ديگر اين که خود صحابه همديگر را سبّ مى‏کردند، چنان که عُمر براى يکى از واليان نوشت: « يا عَدُوَّ اللّه‏ِ! »[10] اى دشمن خدا! چرا فلان کار را نکردى، چطور سبّ کردن پيشوايان شما جايز است، ولى ما اگر سبّ کنيم، مى‏گوييد: جايز نيست.


1348 ـ خدا بر حمار سوار مى‏شود!

ابِن اَبى الحديد از عامّه نقل مى‏کند که خداوند در شب‏هاى جمعه بر حمار سوار مى‏شود و بر بالاى بام‏هاى خانه‏ها مى‏آيد و مردم براى حمار او علوفه مى‏ريزند!

ما سابقاً خيال مى‏کرديم که اين سخن را شيعه به دروغ و تهمت به عامّه نسبت مى‏دهند، ولى ديديم که اِبن ابى الحديد از خود آن‏ها نقل مى‏کند!


1350 ـ هر چه ظهور نزديک‏تر، بلا بيشتر!

هر چه زمان ظهور حضرت صاحبُ الأمر عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف نزديکتر شود، بلاها بيشتر مى‏شود. هنوز بلاها بعد از اين است. سُفيانى هشت ماه صاحبان اسم علی و حسین و... را می کُشد، حالا ما در راحتى و نعمت هستيم! خدا بلاها را رفع و به مُبتلايان يقين و صبر عنايت کند.


1357 ـ آيا وقت آن نرسيده است که...

در روايت است که ديندارى در آخر الزمان مثل نگاه داشتن آتش در دست است. « يَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ، الصّابِرُ مِنْهُمْ عَلى دينِهِ کالْقابِضِ عَلَى الْجَمَرِ»[11] آيا هنوز وقت آن نرسيده است؟! لابد طبلش را مى‏زنند تا بيدار شويم که امروز دیندارى سخت‏تر از نگاهداشتن آتش در دست است!


1374 ـ تقليد طايفه‏ى جنّ از علماى شيعه 5

نقل شده که آقاى حاجى ميرزا حسين خليلى تهرانی 1ـ از مراجع نجف ـ در زير زمين نشسته بود، صداى پايى به گوشش مى‏رسد، مى‏رود نگاه مى‏کند ولی کسى را نمی بیند. اين جريان تا سه بار تکرار مى‏شود. ايشان مشغول ذکر بوده است، با خود مى‏گويد: ديگر از جا بر نمى‏خيزم، تا اين که مى‏گويد: ناگاه ديدم چند نفر با لباس بلند به صورت عرب‏ها از پلّه‏ها پايين آمدند و گفتند: نترسيد، ما از طايفه‏ى جن و مقلّد شما هستيم! و در نزديکى نجف سکونت داريم.

و سؤالاتى از ايشان مى‏کنند، از جمله اين که: آيا جايز است از غذاهايى که بدون روپوش و رو باز هستند با استشمام، تغذّى کنيم ـ البته در اين صورت موجب مسموميّت و ضرر براى مردم مى‏شود ـ اجازه مى‏دهيد؟ ايشان فرمودند: اين کار را نکنيد. گفتند: محتاجيم، ايشان مى‏گويد: در آن جا يادم آمد که در روايتى آمده است: غذاى جنّ عَظْم و رَوْث است.[12] گفتم: از استخوان و رَوْث استفاده کنيد و آن‏ها براى شما کافى است. لذا ليسيدن استخوان مکروه است ظاهراً چون غذاى جنّ است.

ديگر اين که پرسيدند: ما خود را به زنان و دختران مى‏ماليم و از اين کار لذّت مى‏بريم، آيا جايز است؟ گفتم: اين کار را هم نکنيد.

همچنين سؤال کردند: اگر ما با کسى بد باشيم، به خانه‏اش سنگ پرتاب مى‏کنيم. گفتم: سنگ نيندازيد. لذا وقتى کسى مى‏آمد و نزد ايشان شکايت مى‏کرد که به خانه‏ى ما سنگ پرتاب مى‏شود و کسى را نمى‏بينيم. مى‏فرمود: پيغام بدهيد که حسين گفته است سنگ نيندازيد.


[1] مصباح كفعمى، ص 46.

[2] من كسى را مى‏شناسم كه شب قدر را مى‏شناسد! عين عبارت سيّد ـ رحمه‏اللّه‏ ـ به اين صورت است: « فَإنَّنى عَرَفْتُ وَ تَحَقَّقْتُ مِنْ بَعْضِ مَنْ أَدْرَكْتُهُ أَنَّهُ كانَ يَعْرِفُ لَيْلَةَ الْقَدْرِ كُلَّ سَنَةٍ عَلَى الْيَقينِ » من بى گمان و على التحقيق بعضى را ديده‏ام كه در هر سال به صورت يقينى شب قدر را درك مى‏نمود. ( اقبال اعمال، ص 66)

[3] و اين رحمتى از جانب پروردگار جهانيان است كه من نيز آن را دريافته ام.

[4] و اين رحمت، از رحمت خداوند در راهنمايى به شناخت ذات مقدّس و صفات پاك و نيز شناخت سرور پيامبران و ويژگان از اهل بيت پاكش، بزرگتر نيست.

[5] قيامت نزديك شد و ماه از هم شكافت.( سوره قمر، آیه 1)

[6] هر آينده‏اى، نزديك است. (بحارالانوار، ج 8، ص 101)

[7] بحارالانوار، ج 21، ص 58.

[8] پايين‏تر از كلام آفريدگار، و برتر از سخن مخلوق است!( شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 23)

[9] مسند احمد، ج 1، ص 325؛ صحيح بخارى، ج 1، ص 37.

[10] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 165 و ج 1، ص 179.

[11] بحارالانوار، ج 28، ص 47

[12] رَوْث : استخوان و غايط انسان. (بحارالانوار، ج 60، ص 82)