گلچین كتاب در محضر آيت الله العظمى بهجت جلد 1 تا 3 محمد حسين رخشاد ؛ قسمت 8
1283 ـ اهل علم و کتابهاى سيّد بن طاووس 1
خوب نيست که اهل علم کتابهاى سيّد بن طاووس 1را نداشته باشند. همه ى کتابهاى او خوب است. حاجى نورى 1درباره ى سيّد بن طاووس 1نوشته است: باب لقاى حضرت غائب عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف براى او مفتوح بود!
1285 ـ خواندن سوره ى واقعه براى رفع محروميّت
وقتى عثمان به عيادت اِبن مسعود رفت و به او گفت: مى خواهى چيزى به تو بدهم؟ پاسخ داد: حالا؟! دم مردن که دارم از دنيا مى روم؟ آن وقت که به آن احتياج داشتم از من بريدى. گفت: براى اولادت بگذار، گفت: از رسول اللّه 9چيزى به آنها تعليم نموده ام که براى رفع محروميّت آنها کافى است ومنظورش خواندن سوره ى واقعه در هر شب بود. [1]
1288 ـ اگر بگويند: حضرت فردا ظهور مى کند، هيچ استبعاد ندارد!
علايمى اعمّ از حتميّه و غير حتميّه براى ظهور آن حضرت ذکر کرده اند، ولى اگر خبر دهند فردا ظهور مى کند، هيچ استبعاد ندارد. لازمه ى اين مطلب آن است که در بعضى از علايم بَدا صورت مى گيرد و بعضى ديگر از علايم حتمى هم مُقارن با ظهور آن حضرت اتّفاق مى افتد. آيا ما طاقتش را داريم که سفيانى در پنج جا مُستولى شود و هر که نام حسن و على و... داشته باشد را بکشد، در حالى که آنها مى گويند: پدران ما اشتباه کردند و نام ما را حسن و على گذاشتند، ما چه گناهى داريم؟! و اين وضع هشت ماه طول بکشد. گرفته شدن ايمان از اهل ايمان از کشته شدن آنها بدتر است.
در روايت است که فتنه هايى بر اهل ايمان مى آيد: « کقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ » همانند پاره هاى شب تاريک.
1289 ـ درس يک بار و تکرار هزار بار!
مى شنيديم و شايد روايت هم باشد که: « أَلدَّرْسُ حَرْفٌ وَ التَّکرارُ أَلْفٌ » درس يک بار و تکرار هزار بار.
1290 ـ ثوابش را به مرحوم پسرم هديه نمودم
صاحب جواهر 1براى کار خود ـ تأليف جواهرُ الکلام ـ بسيار اهميّت مى داد. دليل آن اين است که در فوت پسر خود به نام علاوى که بسيار به او علاقه داشته ، براى تعزيه و عزادارى پاى جنازه ى فرزند خود نشست و مقدارى از فقه جواهر را نوشت و فرمود: ثوابش را به مرحوم پسرم هديه نمودم!
1298 ـ تاريک شده ايم
بوده اند کسانى که اگر معصيت يا خلافى از آنها صادر مى شد يا غذاى ناپاکى مى خوردند، متوجّه مى شدند و مى گفتند: تاريک شديم، حجابى حاصل شد و يا مى گفتند: غذاى خانه ى فلانى به ما مى سازد، بعد معلوم مى شد که آنها از صُلحا بوده اند و وقتى طعام افراد لااُبالى را مى خوردند خون با مدفوعشان دفع مى شد.
1299 ـ به فکر خود باشيم
ما بايد اهل محاسبه باشيم. هر چند اهل توبه نباشيم و تدارک نکنيم، خود محاسبه مطلوب است. سرانجام ممکن است روزى به خود بياييم و بخواهيم تدارک کنيم.
به فکر خود باشيم، خود را اصلاح کنيم. اگر به خود نرسيديم و خود را اصلاح نکرديم، نمى توانيم ديگران را اصلاح کنيم.
1305 ـ مىشناسم کسى را که مىشناسد شب قدر را ـ
مرحوم سيّد بن طاووس1اين تعبير را دارد: « إِنّى لأعْرِفُ مَنْ يَعْرِفُ لَيْلَةَ الْقَدْرِ!» [2] سپس در ادامه مىفرمايد: « وَ هِىَ رَحْمَةٌ أَدْرَکـتُهُ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ »[3] شگفت اين که درادامه مىافزايد: « وَ لَيْسَتْ هِىَ بِأَعْظَمَ مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ ــ جَلَجَلالُهُ ــ بِمَعْرِفَةِ ذاتِهِ الْمُقَدَّسَةِ وَ صِفاتِهِ الْمُنَزَّهَةِ وَ مَعْرِفَةِ سَيِّدِ الْمُرْسَلينَ وَ خَواصِّ عِتْرَتِهِ الطّاهِرينَ »[4] به نظر مىرسد که مقصود از شناخت معصومين :در اين جا، شناخت مقام نورانيّت آنها می باشد.
1306 ـ شب بيست و سوم رمضان، شب قدر است
نزد ما تقريباً واضح است که شب بيست و سوّم ماه رمضان، شب قدر است. ولى اوّلِ ماه بايد قدرى دقّت شود که اوّل ماه دقيقاً تشخيص داده شود.
1314 ـ بندگى روز، راه توفيق بيدارى شب
ما افسوس مىخوريم که چرا براى نماز شب بيدار نمىشويم، در صورتى که اوقات بيدارى را به غفلت مىگذرانيم! زيرا اگر در بيدارى به توجّه و بندگى مشغول بوديم، توفيق بيدارى شب ـ براى تهجّد و خواندن نافلهى شب و تلاوت قرآن ـ را پيدا مىکرديم.
1319 ـ چرا بزرگان ظهور را نزديک مىشمارند؟
از هر کس دربارهى وقت ظهور سؤال شده، پاسخ داده که ظهور آن حضرت عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف نزديک است. البته نزديکى وسعت دارد، لذا قيامت هم قريب شمرده شده است. « اقْتَرَبَتِ السَّـاعَةُ وَ انشَقَّ الْقَمَرُ » [5] و نيز فرموده شده است: « کلُّ آتٍ قَريبٌ » [6]
1329 ـ اهمال در تعيين جانشين درست نيست
عقل و نقل و کتاب و سنّت توافق دارند که وقتى رييس به جايى رفت، بايد براى خود جانشين تعيين کند. لذا رسول اکرم9در جنگها جانشين تعيين مىنمود. در جنگِ موته نخست زيد بن حارثه را به عنوان فرمانده نصب نمودند و فرمودند: اگرشهید شد جعفر بن ابیطالب فرمانده شود. « فَإِنْ أُصيبَ » عبداللّه بن رواحه، « فَإِنْ أُصيبَ » هر کس که مسلمانان او را پسنديدند، فرمانده است. [7]
با اين حال، آيا مىشود اين سخن را پذيرفت که: پيغمبر اکرم9از دنيا رفت و مردم را به خود واگذار کرد؛ زيرا خاطر جمع بود که هر چه مردم بکنند حقّ و خير خواهد بود؟!
1331 ـ اشکال به نهج البلاغه و پاسخ آن!
آيا نادان نيست کسى که مىگويد: نهج البلاغه هيچ است؟! همان نهج البلاغه که دربارهى عظمت آن علماى خودتان گفتهاند: « دُونَ کلامِ الْخالِقِ وَ فَوْقَ کلامِ الْمَخْلُوق! » [8]
ذَهبى ـ از علمای عامّه ـ مىنويسد: ثُلثِ نهج البلاغه باطل است! علّت اين اتهام چيست؟ زيرا نهج البلاغه «خطبهى شِقشِقيّه» دارد!
1334 ـ وقت تحصيل فلسفه
مناسب است انسان بعد از علم کلامِ تصوّرى و تصديقى، فلسفه را ببيند؛ زيرا در اين صورت بى خطر است و بلکه ظاهراً شخص از آن منتفع هم مىشود.
1342 ـ از نزد من برخيزيد و برويد!
ما ـ به عامّه ـ مىگوييم: شما که مخالفت با اصحاب و سبّ آنها را جايز نمىدانيد بلکه حرام مىدانيد، چرا با على و حَسَنَيْن : مخالفت کرديد؟! مگر آنها از اصحاب نبودند. در صحاح شما آمده است که رسول اکرم9به عدّهاى از همان اصحاب که شما آنها را درستکار مىدانيد و از آنها متابعت مىکنيد، فرمود: « قُومُوا عَنّى!» [9] از نزد من برخيزيد و برويد! لذا ما نيز از حضرت رسول 9تبعيّت مىکنيم و به آنها مىگوييم: « قُومُوا عَنّی» و طردشان مىکنيم! و آنگهى چگونه به خود حق مىدهيد که با يکى از اصحاب همکارى کنيد و ديگرى را به قتل برسانيد، امّا حق نداريد که به آنها بد بگوييد و آنها را سبّ کنيد؟! قتلِ اصحاب آرى اما سبّ آنها نه؟ و ديگر اين که خود صحابه همديگر را سبّ مىکردند، چنان که عُمر براى يکى از واليان نوشت: « يا عَدُوَّ اللّهِ! »[10] اى دشمن خدا! چرا فلان کار را نکردى، چطور سبّ کردن پيشوايان شما جايز است، ولى ما اگر سبّ کنيم، مىگوييد: جايز نيست.
1348 ـ خدا بر حمار سوار مىشود!
ابِن اَبى الحديد از عامّه نقل مىکند که خداوند در شبهاى جمعه بر حمار سوار مىشود و بر بالاى بامهاى خانهها مىآيد و مردم براى حمار او علوفه مىريزند!
ما سابقاً خيال مىکرديم که اين سخن را شيعه به دروغ و تهمت به عامّه نسبت مىدهند، ولى ديديم که اِبن ابى الحديد از خود آنها نقل مىکند!
1350 ـ هر چه ظهور نزديکتر، بلا بيشتر!
هر چه زمان ظهور حضرت صاحبُ الأمر عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف نزديکتر شود، بلاها بيشتر مىشود. هنوز بلاها بعد از اين است. سُفيانى هشت ماه صاحبان اسم علی و حسین و... را می کُشد، حالا ما در راحتى و نعمت هستيم! خدا بلاها را رفع و به مُبتلايان يقين و صبر عنايت کند.
1357 ـ آيا وقت آن نرسيده است که...
در روايت است که ديندارى در آخر الزمان مثل نگاه داشتن آتش در دست است. « يَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ، الصّابِرُ مِنْهُمْ عَلى دينِهِ کالْقابِضِ عَلَى الْجَمَرِ»[11] آيا هنوز وقت آن نرسيده است؟! لابد طبلش را مىزنند تا بيدار شويم که امروز دیندارى سختتر از نگاهداشتن آتش در دست است!
1374 ـ تقليد طايفهى جنّ از علماى شيعه 5
نقل شده که آقاى حاجى ميرزا حسين خليلى تهرانی 1ـ از مراجع نجف ـ در زير زمين نشسته بود، صداى پايى به گوشش مىرسد، مىرود نگاه مىکند ولی کسى را نمی بیند. اين جريان تا سه بار تکرار مىشود. ايشان مشغول ذکر بوده است، با خود مىگويد: ديگر از جا بر نمىخيزم، تا اين که مىگويد: ناگاه ديدم چند نفر با لباس بلند به صورت عربها از پلّهها پايين آمدند و گفتند: نترسيد، ما از طايفهى جن و مقلّد شما هستيم! و در نزديکى نجف سکونت داريم.
و سؤالاتى از ايشان مىکنند، از جمله اين که: آيا جايز است از غذاهايى که بدون روپوش و رو باز هستند با استشمام، تغذّى کنيم ـ البته در اين صورت موجب مسموميّت و ضرر براى مردم مىشود ـ اجازه مىدهيد؟ ايشان فرمودند: اين کار را نکنيد. گفتند: محتاجيم، ايشان مىگويد: در آن جا يادم آمد که در روايتى آمده است: غذاى جنّ عَظْم و رَوْث است.[12] گفتم: از استخوان و رَوْث استفاده کنيد و آنها براى شما کافى است. لذا ليسيدن استخوان مکروه است ظاهراً چون غذاى جنّ است.
ديگر اين که پرسيدند: ما خود را به زنان و دختران مىماليم و از اين کار لذّت مىبريم، آيا جايز است؟ گفتم: اين کار را هم نکنيد.
همچنين سؤال کردند: اگر ما با کسى بد باشيم، به خانهاش سنگ پرتاب مىکنيم. گفتم: سنگ نيندازيد. لذا وقتى کسى مىآمد و نزد ايشان شکايت مىکرد که به خانهى ما سنگ پرتاب مىشود و کسى را نمىبينيم. مىفرمود: پيغام بدهيد که حسين گفته است سنگ نيندازيد.
[1] مصباح كفعمى، ص 46.
[2] من كسى را مىشناسم كه شب قدر را مىشناسد! عين عبارت سيّد ـ رحمهاللّه ـ به اين صورت است: « فَإنَّنى عَرَفْتُ وَ تَحَقَّقْتُ مِنْ بَعْضِ مَنْ أَدْرَكْتُهُ أَنَّهُ كانَ يَعْرِفُ لَيْلَةَ الْقَدْرِ كُلَّ سَنَةٍ عَلَى الْيَقينِ » من بى گمان و على التحقيق بعضى را ديدهام كه در هر سال به صورت يقينى شب قدر را درك مىنمود. ( اقبال اعمال، ص 66)
[3] و اين رحمتى از جانب پروردگار جهانيان است كه من نيز آن را دريافته ام.
[4] و اين رحمت، از رحمت خداوند در راهنمايى به شناخت ذات مقدّس و صفات پاك و نيز شناخت سرور پيامبران و ويژگان از اهل بيت پاكش، بزرگتر نيست.
[5] قيامت نزديك شد و ماه از هم شكافت.( سوره قمر، آیه 1)
[6] هر آيندهاى، نزديك است. (بحارالانوار، ج 8، ص 101)
[7] بحارالانوار، ج 21، ص 58.
[8] پايينتر از كلام آفريدگار، و برتر از سخن مخلوق است!( شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 23)
[9] مسند احمد، ج 1، ص 325؛ صحيح بخارى، ج 1، ص 37.
[10] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 165 و ج 1، ص 179.
[11] بحارالانوار، ج 28، ص 47
[12] رَوْث : استخوان و غايط انسان. (بحارالانوار، ج 60، ص 82)