1679 ـ ديگر نسيه نمى‏دهم!

پدر شيخ انصارى1روزى يک پول از دزفول براى او مى‏فرستاد. احتمال مى‏دهم مادر شيخ 1هم با او يک جا زندگى مى‏کردند، ولى يقين ندارم. در هر حال آن پول فقط صرف خريد نان مى‏شد. زمانى سه روز تعطيل شد و پول نيامد و شيخ1مجبور شد از نانوا نسيه نان بگيرد، بعد از روز سوم نانوا گفت: ديگر نسيه نمى‏دهم!

مرحوم شيخ اين گونه قضايا زياد دارد. اين‏گونه با سختى زندگى مى‏کردند ولى در علم و عمل به مقامات عاليه مى‏رسيدند.


1683 ـ تناقض روايات عامّه درباره‏ى صحابه

اهل تسنّن از پيغمبراکرم9نقل کرده‏اند که فرمود: « أَصْحابى کالنُّجُومِ، بِأَيِّهِمْ اقْتَدَيْتُمُ اهْتَدَيْتُمْ »[1] اصحاب من، مانند ستارگان هستند، به هر کدام اقتدا کنيد ـ به سوى خدا ـ رهنمون مى‏گرديد.

جالب اين جا است که اهل تسنّن روايتِ « أَهْلُ بَيْتى کالنُّجُومِ بِأَيِّهِمُ اقْتَدَيْتُمُ اهْتَدَيْتُمْ » اهل بيت من همانند ستارگان هستند، از هر کدام پيروى کنيد، [به خدا] رهنمون مى‏گرديد. را نقل و آن را از احاديث جعلى و دروغ پنداشته‏اند. [2]

ولى «مالک» در کتاب مُوَطَّأ می گوید که صحابه‏ى پيغمبر9کارهايى انجام مى‏دادند که به واسطه‏ى آن خدا آن‏ها را مى‏آمرزد و از آن‏ها در مى‏گذرد، ولى ديگران نمى‏توانند آن کارها را انجام دهند و اگر انجام دهند، خداوند آن‏ها را بر رو به جهنم مى‏اندازد. اين سخن چگونه با « بِأَيِّهِمُ اقْتَدَيْتُمْ اهْتَدَيْتُمْ » سازگار است؟!


1685 ـ توسّل اهل تسنّن به امام هادى 7

در جريان ابتلاى اهل سامره به وبا که آقا سيّد محمّد فشارکى5به شيعيان دستور داده بود سه روز روزه بدارند و زيارت عاشورا بخوانند، فوج فوج از اهل تسنّن مى‏مردند و يک نفر شيعه از دنيا نمى‏رفت.

از اين رو، بعضى از اهل تسنّن در صحنِ مقابل ضريح امام هادى 7مى‏ايستادند و مى‏گفتند: « يا عَلِىٌّ الْهادى، نُسَلِّمُ عَلَيْک مِثْلَ ما يُسَلِّمُ عَلَيْک الشّيعَةُ » اى علىِ هادى، همان گونه که شيعه به تو سلام مى‏گويند، ما به تو سلام مى‏گوييم. با اين که حقّانيّت روشن بود، ولى ايمان نمى‏آوردند و ريشه مطلب را که زيارت عاشورا بود دنبال نمى‏کردند.


8 و 1687 ـ مشروطه، مقدّمه‏ى کشف حجاب است!

در روايت آمده است: « اِتَّقُوا فَراسَةَ الْمُؤْمِنِ، فَاِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِاللّه‏ِ »[3] از پيشگويى مؤمن بر حذر باشيد، زيرا او با نور خدا مى‏نگرد. ما رجالى را ديده‏ايم که خيلى دوربين بودند، چيزهايى را مى‏ديدند و مى‏گفتند که اصلاً براى عدّه‏اى باور نکردنى بود.

مثلاً مى‏گفتند: مشروطه، مقدّمه‏ى کشف حجاب است. ديگران اعتراض مى‏کردند که مشروطه چه تناسبى با کشف حجاب دارد! ولى ديديم که چنين شد. همچنين آقايى از نجف اشرف براى دخترش که در ايران بود، نوشت که زود برگردد!

چه بسا افرادى که بعد از مشروطه متوجه شدند که اغفال شده‏اند، و چه قدر اظهار ندامت و چه گريه‏هايى از تقصير و قصور خود در پشتيبانى و طرفدارى از مشروطه نمودند، از جمله گفتند: انگور انداختيم سرکه شود، شراب شد!


1691 ـ انسان ناطق!

اگر به کسى بگويند زمينى است که در آن شهرهايى وجود دارد که خانه‏هايش به چه شکلى، و خيابان‏هايش چطور و... بعد بگويد خود به خود درست شده است، آيا کسى باور مى‏کند؟ آيا دستگاه آفرينش با اين منظومه، با اين همه نظم حاکم بر آن، نشان نمى‏دهد که بايد مُدَبِّر و مُحْدِث و مُنَظِّمى داشته باشد؟! با اين حال عدّه‏اى هم اکنون هم اين مطلب را انکار مى‏کنند.


1692 ـ عَلَيْکمُ السَّلام!

شخصى مى‏گفت: همراه با عدّه‏اى از دور آقايى را ديدم، به دلم افتاد که او حضرت صاحب عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف است، گفتم: در دل به او سلام مى‏کنم، اگر جواب داد معلوم مى‏شود که خود حضرت است. وقتى آن آقا به نزديک من رسيد، در دل به او سلام کردم، آن آقا به من نگاه کرد ـ شايد لبخندى هم زد ـ و گفت: عَلَيْکمُ ‏السَّلام! به دوستانى که همراهم بودند، گفتم: شنيديد؟! نگاهى به اطراف کردند و گفتند: چه چيز؟! فهميدم آن‏ها که همراه من بودند، نديدند و نشنيدند، با اين که از جلوى آن‏ها عبور کرد و جواب سلام مرا با صداى بلند داد! محروميّت از نعمت ديدار و ملاقات حضرات معصومين:در زمان حضور و غيبت، از مسبَّبات توليدى و اختيارى است.


1693 ـ نکات طبّى

يکى از مصرى‏ها نوشته است: «يَجِبُ أَن يَتَجَنَّبَ المَريضُ الدّواءَ، کما يَتَجَنَّبُ مِنَ السُّمِّ » بيمار همان گونه که از خوردن زهر اجتناب مى‏کند، بايد از خوردن دارو پرهيز کند. در روايات ما آمده است: تا گرسنه نشديد نخوريد و پيش از آن که سير شويد، از غذا دست بر داريد.

شيخ الرييس هم کلمه‏اى دارد که خيلى عجيب است، مى‏گويد: « أَلطِّبُّ مَجْمُوعٌ فى هذِهِ الْکلِمَةِ:

اِجْعَلْ طَعامَک کلَّ يَومٍ مَرَّة ً وَ احْذَرْ طَعاما قَبْلَ هَضْمِ طَعامٍ[4]

يعنى: گرسنگى کشيدن بيشتر موجب صحّت است تا پرخورى و سيرى. انسان مى‏تواند با رعايت آداب شرعى و دستورهاى دينى، از اطبّا مستغنى شود.

آقايى به فرزندانش تذکر مى‏داد: سفارشى در فلان دفتر نوشته‏ام و آن اين است که هر روز صبح يک عدد سيب ميل کنيد و کارى به دکترها نداشته باشيد.


1700 ـ تفاوت و مشابهت ما با علماى سَلَف5

به معلومات و واضحاتِ خود، عمل نمى‏کنيم، مَعَ ذلک مقامات و علميّات و معارف بالاتر را طالبيم.

اگر ميل دارى به جايى برسى که سيّد رضى، سيّد مرتضى، و شيخ مفيد 5رسيدند، کارى بکن که آن‏ها مى‏کردند، تا به مقامات آن‏ها برسى. علميّات آنان شرق و غرب را فرا گرفته و کرامات عجيب و غريب هم از آن‏ها نقل شده که قابل انکار نيست.

به نظر بنده تفاوت ميان ما و آن‏ها فقط در اين است که آن‏ها به آن چه مى‏دانستند، عمل مى‏کردند؛ ولى ما حتّى آن چه را که مى‏بينيم، عمل نمى‏کنيم! و حتّى أَلأهَمّ فَالأهَمَّ و أَلأوْجَب فَالأوْجَب را رعايت نمى‏کنيم!


1703 ـ با جنابت سر درس نیا‏

مرحوم وحيد بهبهانى 1که در اواخر عمرش برای برخی شاگردانش در منزل خود درس می داد، روزى بعد از درس به يکى از شاگردان اشاره کرد که بماند. وقتى همه رفتند، به او فرمود: فلان‏جا زير فرش پول وجود دارد، آن را بردار و برو غسل جنابت کن و بعد از اين، با حالت جنابت در مجلس درس حاضر مشو! چنين کراماتى را از ساير علماء 5 هم نقل کرده‏اند!


1706 ـ استخاره الزام آور است؟

سؤال: آيا استخاره شرعا الزام آور است؟

جواب: براى کسى که نمى‏خواهد به استخاره عمل کند، استخاره کردن خوب نيست. اگر کسى استخاره‏ هايى را که خود و ديگران نموده‏اند جمع‏آورى کند، عجايبى در آن ديده و شنيده مى‏شود.


1707 ـ استخاره در ميان اهل تسنن

استخاره به معناى دعا و طلب خير يعنى « خِرْ لى فى هذَا اْلأَمْرِ »[5] از عامّه نيز نقل شده است، ولى استخاره به عنوان مشورت با خدا و به معناى طلب اختيار و انتخاب گويا مخصوص شيعه است و بنده در کتاب‏هاى عامّه نديده‏ام.


9 و 1708 ـ هُجْرِيُّون!

عامّه به ما « روافض » مى‏گويند و ما هم به آن ها « نَواصب » ولى حقّ اين است که آن ها را به خاطر تبعيّت از خليفه‏ى ثانى « هُجْرِيّون » [6] بناميم؛ چنان که صحيح بخارى نقل مى‏کند که خليفه‏ى ثانى به رسول اکرم9گفت: « اِنَّ الرَّجُلَ لَيَهْجُرُ » [7] اين مرد هذيان مى‏گويد! مگر اين که بگويند تمام روايات صحيح بخارى صحيح است مگر اين روايت!

البته در چاپ قديم صحيح بخارى خودم ديدم که نوشته بود: « قالَ عُمَرُ: إِنَّ الرَّجُلَ لَیَهْجُرُ » ولى در نسخه‏هاى جديد به جاى «عُمر» لفظ «رَجل » گذاشته‏اند.

ما ز محبّان على و عُمر هيچ نگوییم ز خير و ز شرّ

حشر مُحبّان على با على حشر مُحبّان عُمر با عُمر


1713 ـ پدر تو با فاروقش اين راه را به من نشان داد!

طبل نفاقى را که خلفاى سابق پنهان مى‏داشتند، معاويه آشکار کرد و به صدا در آورد. محمّد بن ابى بکر براى معاويه نوشت: چرا با اميرالمؤمنين7نزاع مى‏کنى؟! وى در جواب گفت: «پدرِ تو با فاروقش ـ عُمر بن الخطّاب ـ اين راه را به من نشان داد وحق او را غصب کرد!» [8] « فَکانَ أَبُوک وَفارُوقُهُ أَوَّلَ مَنِ ابْتَزَّهُ حَقَّهُ »


1723 ـ خود را درست کن، ما به سراغت مى‏آييم!

امام زمان عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف به شخصى فرمود: خود را درست کن، ما به سراغت مى‏آييم. ترک واجبات و ارتکاب محرّمات، حجاب و نِقاب ديدار ما از آن حضرت است.


1724 ـ عمل به قرآن نمى‏کنيم، مى‏خواهيم به عترت عمل کنيم؟!

به دروغ داد مى‏زنيم: « عَجِّلْ فَرَجَهُ » آيا مى‏خواهيم بيايد و به ما بگويد: به واجبات و محرّمات ملتزم باشيد! عجب تعجيلى را مى‏خواهيم!

( قرآن و عترت هر دو از ثقلین است با این حال ) عمل به قرآن نمى‏کنيم، مى‏خواهيم (بعد از ظهور) به عترت عمل کنيم؟!


1726 ـ امروز همه‏ى علما اتّفاق نظر دارند که خدا جسم نيست!

آقاى بروجردى1نقل کردند: در ابتداى تشکيل دارالتقريب، آقاى شيخ محمّد تقى اصفهانى1براى آن‏ها نوشت که ما چگونه مى‏توانيم نزديک شويم با کسانى که خدا را جسم مى‏دانند؟! دار التّقريب اعتراض ايشان را تکثير کرد و به ممالک اسلامى فرستاد، بعد از چهار ماه جواب دادند که: امروز همه‏ى علما اتّفاق نظر دارند که خدا جسم نيست!

ولى ما مى‏گوييم: حکم آن دسته از علماى شما اهل تسنّن که قايل به جسم بودن خدا بودند چيست؟ چنان که احمد بن حنبل امام حَنابله با آن عظمتش مجسِّم است و مجسِّمه استدلال مى‏کنند که چون در قرآن لفظ سَميع و بَصير در مورد خدا وارد شده، پس خدا مثل ما چشم و گوش ظاهرى دارد.



1729 ـ از رضاى خدا خارج نشده‏ايم

ديده شده است که يکى از علما در مسأله‏اى که فتواى مشهور علما معلوم بود، قريب به يک ماه بحث کرد و سرانجام از احتياط خارج نشد! ما را از اين که در مسايل، حلال و حرام حتى در تفريعات و فروع مسايل همه يک رساله داشته باشيم و همه به آن عمل کنيم، محروم کردند، لذا اکنون بايد براى استنباط احکام از ادلّه اين قدر وقت صرف کنيم.

امام صادق7مى‏فرمايد: اگر بيم آن را نداشتم که در دست دشمنان بيفتد، کتابى به شما مى‏دادم که مستغنى مى‏شديد. [9] اکنون ما از اول کتاب طهارت تا آخر ديات به تفريعات و تأسيسات محتاجيم، ببينيد چه قدر ما را معطّل کردند که آيا چنين است، يا چنان؟!

ولى با همه اين‏ها از رضاى خدا خارج نشده‏ايم؛ زيرا عبادت در غيبت، اًفضل از عبادت در حضور است. بعيد نيست که علّت آن اين باشد که انسان در زمان حضور، امام را مى‏بيند و ايمان مى‏آورد؛ ولى در زمان غيبت نديده ايمان مى‏آورد و عمل مى‏کند و اين ناشى از قوّت ايمان او است.


1738 ـ چه نعمت بزرگى را از ما گرفتند!

چه نعمت بزرگى را از ما گرفتند، و چه گناه عظيمى را مرتکب شدند که بين ما و بين وصىّ پيغمبر9که از انبياى سَلَف اَفضل است، جدايى انداختند! اگر چه عبادت در زمان غيبت اَفضل از عبادت در زمان ظهور است و اين خود کرامتى است از خدا که شامل حال افرادى که در زمان غيبت ثابت قدم هستند، کرده است.


1739 ـ اعتبار نسبى انجيل بُرنانا

انجيل بُرنابا از ميان اناجيل، اقرب به صحّت است و به کتب حديثيّه‏ى ما مى‏ماند اگر چه دو سه اشتباه در آن وجود دارد، که ممکن است همين دو سه مورد اشتباه هم از راويان آن باشد.


1743 ـ ما از فضول معاش تناول نمى‏کنيم

از بعضى از کسانى که به محضر حضرت صاحب عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف تشرّف نموده‏اند، نقل شده است که سيگار يا چاى را به آن حضرت تعارف کردند، ولى ايشان فرمود: ما از فضول معاش تناول نمى‏کنيم!


1746 ـ اگر مردم به طبّ اَئمّه :عمل کنند، مريض نمى‏شوند!

مرحوم مجلسى1در جايى نوشته است: اگر مردم به طبّ مأثور از ائمّه:عمل کنند، هيچ گاه مريض نمى‏شوند. بله، ما در اثر متابعت نکردن از ائمه اَطهار:از خيلى چيزهاى دنيوى هم محروم شده‏ايم.


1754 ـ هم به بت خانه مى‏رويم و هم به مسجد!

گمان مى‏کنم هر کس همين يک کلمه را رعايت کند، کارش تمام است؛ که هر کس، در هر حال و هر جا، سر و کارش با ذات واحد اَحَد عالمِ مطّلع است و خدا را در همه‏ى اَمْکنه و اَزْمِنه حاضر و بر خود و کارهاى خود ناظر ببيند و بداند که خداوند نسبت به تمام امور، حتّى نسبت به آن چه در دلش و در خيالش مى‏گذرد، مطّلع است: « يَرى أَثَرَ النَّمْلَةِ فِى الصَّفا، وَ يَسْمَعُ وَقْعَ الطَّيْرِ فِى الْهَواءِ »[10] اگر انسان به همين يک مطلب همواره توجّه داشته باشد، از ديگران مُستغنى است.


1757 ـ غلبه‏ى اسلام بر اديان در زمان ظهور حضرت حجّت عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف

قرآن شريف مى‏فرمايد: « هُوَ الَّذِى أَرْسَلَ رَسُولَهُ و بِالْهُدَى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ و عَلَى الدِّينِ کلِّهِ ى وَلَوْ کرِهَ الْمُشْرِکونَ »[11]

ولى تا کنون که دين او بر همه‏ى اديان الهى غلبه نکرده است، چه در زمان رسول اکرم9و يا اوصياى او :.

منظور از غلبه‏ى اسلام بر اديان، غلبه‏ى برهانى هم نيست، زيرا در زمان حضرت رسول اکرم9هم چنين غلبه‏اى وجود داشت. بنابراين، مراد غلبه‏ى تکوينى است، نه غلبه‏ى تشريعى. پس بايد زمانى باشد که دين اسلام بر اديان غلبه‏ى تکوينى کند و آن بعد از ظهور حضرت حجّت عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف است. [12]

هم چنين از اين آيه‏ى شريفه استفاده مى‏شود که مخالفين حضرت غائب عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف مشرکند؛ زيرا مى‏فرمايد: « وَلَوْ کرِهَ الْمُشْرِکونَ!»


1759 ـ شناخت مقام معصومين :برتر از نگاه به صورت آنان است!

نظر کردن به جمال مبارک حضرت صاحب عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف خوب و فضيلت دارد، امّا مى‏دانيم که عدّه‏اى در زمان حضور پيغمبر9و يا ائمّه:به جمال آن‏ها نظر مى‏کردند، ولى به مقام آن‏ها معرفت نداشتند و از آن‏ها اطاعت نمى‏کردند. بنابراين، قطعاً معرفت آن‏ها و يقين به مقامات و عظمت و جلالت آن‏ها، خيلى بالاتر از نظر به جمال ظاهرى آنان است!


1760 ـ انتظار فرج و تحصيل مقدّمات آن

ما بايد انتظار فرج حضرت غائب عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف را داشته باشيم و تعجيل فرج آن حضرت را با عافيت بخواهيم، يعنى اين که بخواهيم بيش از اين بلاها که تا به حال بر سر مؤمنين آمده، بلاى ديگرى نبينند؟! زيرا در روايت آمده است وقتى سفيانى خروج مى‏کند، هر کس نام على، فاطمه، حسن و يا حسين را دارد مى‏کشد. پس از اين که عدّه‏اى کشته مى‏شوند، بقيّه مى‏گويند: پدران و مادران ما گناه کرده‏اند و اين اسم‏ها را بر ما گذاشته‏اند، ما چه تقصير داريم. در اين جا سفيانى تفضّل مى‏کند! و به افراد خود دستور مى‏دهد از کشتن صاحب بعضى از نام‏ها خوددارى کنند، ولى صاحب بعضى از نام‏ها را بکشند!

بايد منتظر فرج باشيم ولى با مقدمات آن؛ ولى مى‏دانيم که ضعيفيم و طاقت ابتلائات سخت را نداريم، لذا از خدا بخواهيم که شيعه بعد از اين ديگر به ابتلائات بيشتر، مبتلا نشود و اَهمّ مقدّمات انتظار فرج را که توبه و طهارت از گناهان است، تحصيل کنيم.


1765 ـ سازمان حقوق بشر براى ما رساله مى‏نويسد!

يکى از روحانيون سياسى، بيست سال پيش[13] رساله‏ى حقوق بشر را آورد و به بنده نشان داد. داراى موادّ عجيبى بود، آن آقا دورِ موادّ مخالف با اسلام خطّ کشيده بود، از جمله‏ى موادّ آن اين بود: هر فرد با هر عقيده‏ى سياسى يا دينى، مى‏تواند با هر فرد داراى هر عقيده‏ى دينى يا سياسى ازدواج کند! يعنى مسلمان با بت پرست، و بت پرست با مسلمان مى‏تواند ازدواج کند! ديگر اين که هيچ کس حقّ مداخله در اين قانون را ندارد! بله، سازمان حقوق بشر براى ما رساله مى‏نويسد!

آن آقا مى‏گفت: اين رساله را نزد آقاى خمينی سَلَّمَهُ‏اللّه ـ امام خمينى‏ ـ مى‏برم. و به ايشان هم نشان مى‏دهم. بله، ما به دستور قرآن عمل نکرديم، با اين که قرآن کريم مى‏فرمايد: « فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ » [14] با قدرت آن را بگير. سرانجام کارمان به اين جا کشيد که کفّار قرآن را از دست ما مى‏گيرند و چنين قوانينى را بر ما تحميل مى‏کنند.


1767 ـ اين ديگه نشدنى است!

مأموريّت رضا خان پهلوى اين بود که دستگاه روحانيت و روضه خوانى را تقريباً تعطيل کند، لذا در آن زمان نزد آقا شيخ عبدالکريم حايرى 1گفته شد: روضه خوانى امر مستحبّى است، شما با جلوگيرى رضاخان از آن مخالفت نکنيد. ايشان در جواب فرمودند: بله مستحبّ است، اما هزار واجب در آن است. زيرا مجلس روضه فقط روضه‏خوانى نيست، بلکه مجلس درس احکام و معارف و عقايد و ترويج مذهب است.

رضاخان به آقاى بهبهانى1 که داراى آن همه عظمت و احترام بود، گفته بود: تو عمامه را از سر بردار تا ديگر وکلاى مجلس هم متابعت کنند! و او گفت: اين ديگه نشدنى است!


1771 ـ چرا خداوند به تين و زيتون قسم خورده است؟

سؤال: چرا خداوند در قرآن کريم به تين و زيتون و... قسم خورده است؟

جواب: در روايت آمده است: همه‏ى موجودات در برابر خداوند متعال بلا اراده و لاشيى‏ء هستند، لذا او مى‏تواند به هر يک از مخلوقات خود قسم بخورد، زيرا همه در نظر و پيشگاه او يکسان هستند، ولى ما جز به خدا نمى‏توانيم سوگند بخوريم.


1687 ـ ما نمى‏خواهيم اهل بيت :بر ما حکومت کنند!

حضرت اميرالمؤمنين7لباس خود را درحالى که بر بالاى منبر نشسته بود تکان مى‏داد، از امام حسن7علت آن را سؤال کردند، فرمود: پدرم پيراهن ديگرى نداشت، همين پيراهن را شسته و پوشيده، لذا تکان مى‏دهد تا خشک شود. حلواى آن حضرت اين بود که خرما را در ماست مى‏زد و مى‏خورد و خوراکش، نان جو خشک بود و در تقسيم بيت المال، مانند ديگران به صورت مساوى بر مى‏داشت. ما نمى‏خواهيم اين گونه افراد حاکم ما باشند! ما مثل معاويه را مى‏خواهيم که به يکى از رؤسا صد هزار مى‏داد و به ديگرى هيچ نمى‏داد، باز هم مى‏گويند: او سخى‏تر است! او که بيت المال مسلمان‏ها را بين خود و دوستان و خويشان خود تقسيم مى‏کرد.

معاويه بيت المال را به مخالفين على7مى‏داد؛ لذا خراسان را به پسر عثمان داد و او گفت: خراسان را چه کنم؟ گفت: طُعمه‏ى تو باشد. و او شعرهايى در مدح او خواند، ولى مروان از اين ماجرا ناراحت شد و گفت: به من پيرمرد با عايله نمى‏دهد و به اين جوان مى‏دهد! چطور مردم را مى‏خرند و کسى نيست مرا بخرد! معاويه هم خوب جوابش را داد که « إِنَّما يُشْتَرى لَک »[15] يعنى همه‏ى اين‏ها ذخاير تو است، و او هم خوشحال شد و سرانجام معاويه فدک را صاف و پوست کنده به مروان و اولاد او داد.


1795 ـ دقت را در اهمّ بايد صرف کرد!

محقق حلّى1 فرموده است: وقت را در اهمّ بايد صرف کرد، لذا مستحبّات را در شرايع حذف کرده است. هر چند بحث در مستحبّات قوّت علمى مى‏آورد، ولى اين مطلب خيلى مهمّ است که انسان تا مى‏تواند، بايد به مسايل عامّةُ البَلوى توجّه کند؛ زيرا قوّت علمى در واجبات عامّة البلوى نيز حاصل مى‏شود. لذا مرحوم صاحب جواهر1در اعتراض به مطرح کردن بحث دليل انسداد با آن طول و تفصيل و... مى‏فرمايد: « ما هذا؟! أَلْمَقامُ الرّابِع عَشَر...؟! حَرامٌ هذا!» اين چيه؟! مقام چهاردهم؟! اين حرام است!

در هر حال، اشتغال به مسايل عامّة البلوى تکليف است، نه مثل مباحث مستحبّات.


1797 ـ ستاريّت حضرت حقّ

اگر هنگامى که بلا مى ‏رسيد، لکه‏ى سياهى در پيشانى افراد گناه کار به وجود مى‏آمد که به واسطه‏ى آن معصيت تشخيص داده مى‏شد و درجه‏ى معصيت بدان کشف مى‏شد، آن وقت همه زاهد و مسلمان مى‏شديم.

شخصى مى‏گفت: در پشت بام خانه، نگاهم به زن‏ها افتاد، بعد نزد آقايى رفتم، تا مرا ديد فرمود: چه جواب مى‏دهند کسانى که به پشت بام مى‏روند و به زن‏هاى مردم نگاه مى‏کنند؟

در روايت است که « لَوْ تَکاشَفْتُمْ، ما تَدافَنْتُمْ » [16] اگر باطن همديگر را به عيان مى‏ديديد، يکديگر را دفن نمى‏کرديد.


1798 ـ دليل پيشرفت علماى سابق5 و عقب ماندگى ما

علماى سابق با کتاب‏هاى خطّى کم ياب به آن همه مقامات رسيدند. علماى سابق کتاب‏ها را مى‏خريدند و يا عاريه مى‏گرفتند و استنساخ و استکثار مى‏کردند. امّا ما در مطالعه‏ى کتاب‏هاى مطبوع بدون احتياج به استنساخ، مسامحه مى‏کنيم و عاجزيم و يا خود را به عجز مى‏زنيم!


1801 ـ دعاى ختم درس

حضرت استاد ـمُدَّ ظِلّه ـ در پايان تعطيلى دروس حوزه به مناسبت فرارسيدن ماه مبارک رمضان، يا ماه محرم، یا انتهای سال دعاهايى را انشا فرموده که یکی از آنها این دعا بود.

« أَللّهُمَّ وَفِّقْنا لِلْعِلمِ النّافِعِ وَ الْعَمَلِ الصّالِحِ » خداوندا! ما را به علم سودمند و عمل صالح مؤفّق گردان.


[1] لسان الميزان ابن حجر، ج 2، ص 137

[2] لسان الميزان ابن حجر، ج 1، ص 136

[3] اصول كافى، ج 1، ص 218

[4] در هر روز يك وعده غذا بخور و پيش از اين كه غذاى اوّلى هضم شود، از خوردن غذا بپرهيز.

[5] (در اين امر براى من خير مقرّر فرما)

[6] «هُجْر» با ضمّه، اسم مصدر باب افعال « إِهْجار » و به معناى سخن زشت، هذيان و پريشان گويى است. ( كتاب العين، ج 3، ص 386)

[7] الغدير، ج 5، ص 340؛ الطبقات الكبرى، ج 2، ص 242.

[8] آن گاه پدر تو و فاروقش نخستين كسانى بودند كه حقّ او [اميرمؤمنان 7] را از او گرفتند.(بحارالانوار، ج 22، ص 575 ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 3، ص 190)

[9] بحارالانوار، ج 2، ص 213

[10] ردّ پاى مورچه در سنگ بسيار سخت را مى‏بيند، و صداى پركشيدن پرنده را در هوا مى‏شنود. بحارالانوار، ج 88، ص 172

[11] اوست كسى كه پيامبرش را همراه با هدايت و دين حقّ فرستاد، تا بر تمامى اديان چيره گرداند، هر چند براى مشركان ناخوشايند باشد. سوره‏ى توبه، آيه‏ى 33

[12] اصول كافى، ج 1، ص 432.

[13] حضرت استاد ـ مُدَّ ظِلّه ـ شايد حدود بيست سال پيش اين جريان را نقل فرموده باشند كه تا به حال حدود 40 سال مى‏شود.

[14] سوره‏ى اعراف، آيه‏ى 145.

[15] همه را براى تو مى‏خرم. (الغدير، ج 2، ص 149؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 2، ص 69)

[16] بحارالانوار، ج 74، ص 385