گلچین كتاب در محضر آيت الله العظمى بهجت جلد 1 تا 3 محمد حسين رخشاد ؛ قسمت 11
1679 ـ ديگر نسيه نمىدهم!
پدر شيخ انصارى1روزى يک پول از دزفول براى او مىفرستاد. احتمال مىدهم مادر شيخ 1هم با او يک جا زندگى مىکردند، ولى يقين ندارم. در هر حال آن پول فقط صرف خريد نان مىشد. زمانى سه روز تعطيل شد و پول نيامد و شيخ1مجبور شد از نانوا نسيه نان بگيرد، بعد از روز سوم نانوا گفت: ديگر نسيه نمىدهم!
مرحوم شيخ اين گونه قضايا زياد دارد. اينگونه با سختى زندگى مىکردند ولى در علم و عمل به مقامات عاليه مىرسيدند.
1683 ـ تناقض روايات عامّه دربارهى صحابه
اهل تسنّن از پيغمبراکرم9نقل کردهاند که فرمود: « أَصْحابى کالنُّجُومِ، بِأَيِّهِمْ اقْتَدَيْتُمُ اهْتَدَيْتُمْ »[1] اصحاب من، مانند ستارگان هستند، به هر کدام اقتدا کنيد ـ به سوى خدا ـ رهنمون مىگرديد.
جالب اين جا است که اهل تسنّن روايتِ « أَهْلُ بَيْتى کالنُّجُومِ بِأَيِّهِمُ اقْتَدَيْتُمُ اهْتَدَيْتُمْ » اهل بيت من همانند ستارگان هستند، از هر کدام پيروى کنيد، [به خدا] رهنمون مىگرديد. را نقل و آن را از احاديث جعلى و دروغ پنداشتهاند. [2]
ولى «مالک» در کتاب مُوَطَّأ می گوید که صحابهى پيغمبر9کارهايى انجام مىدادند که به واسطهى آن خدا آنها را مىآمرزد و از آنها در مىگذرد، ولى ديگران نمىتوانند آن کارها را انجام دهند و اگر انجام دهند، خداوند آنها را بر رو به جهنم مىاندازد. اين سخن چگونه با « بِأَيِّهِمُ اقْتَدَيْتُمْ اهْتَدَيْتُمْ » سازگار است؟!
1685 ـ توسّل اهل تسنّن به امام هادى 7
در جريان ابتلاى اهل سامره به وبا که آقا سيّد محمّد فشارکى5به شيعيان دستور داده بود سه روز روزه بدارند و زيارت عاشورا بخوانند، فوج فوج از اهل تسنّن مىمردند و يک نفر شيعه از دنيا نمىرفت.
از اين رو، بعضى از اهل تسنّن در صحنِ مقابل ضريح امام هادى 7مىايستادند و مىگفتند: « يا عَلِىٌّ الْهادى، نُسَلِّمُ عَلَيْک مِثْلَ ما يُسَلِّمُ عَلَيْک الشّيعَةُ » اى علىِ هادى، همان گونه که شيعه به تو سلام مىگويند، ما به تو سلام مىگوييم. با اين که حقّانيّت روشن بود، ولى ايمان نمىآوردند و ريشه مطلب را که زيارت عاشورا بود دنبال نمىکردند.
8 و 1687 ـ مشروطه، مقدّمهى کشف حجاب است!
در روايت آمده است: « اِتَّقُوا فَراسَةَ الْمُؤْمِنِ، فَاِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِاللّهِ »[3] از پيشگويى مؤمن بر حذر باشيد، زيرا او با نور خدا مىنگرد. ما رجالى را ديدهايم که خيلى دوربين بودند، چيزهايى را مىديدند و مىگفتند که اصلاً براى عدّهاى باور نکردنى بود.
مثلاً مىگفتند: مشروطه، مقدّمهى کشف حجاب است. ديگران اعتراض مىکردند که مشروطه چه تناسبى با کشف حجاب دارد! ولى ديديم که چنين شد. همچنين آقايى از نجف اشرف براى دخترش که در ايران بود، نوشت که زود برگردد!
چه بسا افرادى که بعد از مشروطه متوجه شدند که اغفال شدهاند، و چه قدر اظهار ندامت و چه گريههايى از تقصير و قصور خود در پشتيبانى و طرفدارى از مشروطه نمودند، از جمله گفتند: انگور انداختيم سرکه شود، شراب شد!
1691 ـ انسان ناطق!
اگر به کسى بگويند زمينى است که در آن شهرهايى وجود دارد که خانههايش به چه شکلى، و خيابانهايش چطور و... بعد بگويد خود به خود درست شده است، آيا کسى باور مىکند؟ آيا دستگاه آفرينش با اين منظومه، با اين همه نظم حاکم بر آن، نشان نمىدهد که بايد مُدَبِّر و مُحْدِث و مُنَظِّمى داشته باشد؟! با اين حال عدّهاى هم اکنون هم اين مطلب را انکار مىکنند.
1692 ـ عَلَيْکمُ السَّلام!
شخصى مىگفت: همراه با عدّهاى از دور آقايى را ديدم، به دلم افتاد که او حضرت صاحب عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف است، گفتم: در دل به او سلام مىکنم، اگر جواب داد معلوم مىشود که خود حضرت است. وقتى آن آقا به نزديک من رسيد، در دل به او سلام کردم، آن آقا به من نگاه کرد ـ شايد لبخندى هم زد ـ و گفت: عَلَيْکمُ السَّلام! به دوستانى که همراهم بودند، گفتم: شنيديد؟! نگاهى به اطراف کردند و گفتند: چه چيز؟! فهميدم آنها که همراه من بودند، نديدند و نشنيدند، با اين که از جلوى آنها عبور کرد و جواب سلام مرا با صداى بلند داد! محروميّت از نعمت ديدار و ملاقات حضرات معصومين:در زمان حضور و غيبت، از مسبَّبات توليدى و اختيارى است.
1693 ـ نکات طبّى
يکى از مصرىها نوشته است: «يَجِبُ أَن يَتَجَنَّبَ المَريضُ الدّواءَ، کما يَتَجَنَّبُ مِنَ السُّمِّ » بيمار همان گونه که از خوردن زهر اجتناب مىکند، بايد از خوردن دارو پرهيز کند. در روايات ما آمده است: تا گرسنه نشديد نخوريد و پيش از آن که سير شويد، از غذا دست بر داريد.
شيخ الرييس هم کلمهاى دارد که خيلى عجيب است، مىگويد: « أَلطِّبُّ مَجْمُوعٌ فى هذِهِ الْکلِمَةِ:
اِجْعَلْ طَعامَک کلَّ يَومٍ مَرَّة ً وَ احْذَرْ طَعاما قَبْلَ هَضْمِ طَعامٍ[4]
يعنى: گرسنگى کشيدن بيشتر موجب صحّت است تا پرخورى و سيرى. انسان مىتواند با رعايت آداب شرعى و دستورهاى دينى، از اطبّا مستغنى شود.
آقايى به فرزندانش تذکر مىداد: سفارشى در فلان دفتر نوشتهام و آن اين است که هر روز صبح يک عدد سيب ميل کنيد و کارى به دکترها نداشته باشيد.
1700 ـ تفاوت و مشابهت ما با علماى سَلَف5
به معلومات و واضحاتِ خود، عمل نمىکنيم، مَعَ ذلک مقامات و علميّات و معارف بالاتر را طالبيم.
اگر ميل دارى به جايى برسى که سيّد رضى، سيّد مرتضى، و شيخ مفيد 5رسيدند، کارى بکن که آنها مىکردند، تا به مقامات آنها برسى. علميّات آنان شرق و غرب را فرا گرفته و کرامات عجيب و غريب هم از آنها نقل شده که قابل انکار نيست.
به نظر بنده تفاوت ميان ما و آنها فقط در اين است که آنها به آن چه مىدانستند، عمل مىکردند؛ ولى ما حتّى آن چه را که مىبينيم، عمل نمىکنيم! و حتّى أَلأهَمّ فَالأهَمَّ و أَلأوْجَب فَالأوْجَب را رعايت نمىکنيم!
1703 ـ با جنابت سر درس نیا
مرحوم وحيد بهبهانى 1که در اواخر عمرش برای برخی شاگردانش در منزل خود درس می داد، روزى بعد از درس به يکى از شاگردان اشاره کرد که بماند. وقتى همه رفتند، به او فرمود: فلانجا زير فرش پول وجود دارد، آن را بردار و برو غسل جنابت کن و بعد از اين، با حالت جنابت در مجلس درس حاضر مشو! چنين کراماتى را از ساير علماء 5 هم نقل کردهاند!
1706 ـ استخاره الزام آور است؟
سؤال: آيا استخاره شرعا الزام آور است؟
جواب: براى کسى که نمىخواهد به استخاره عمل کند، استخاره کردن خوب نيست. اگر کسى استخاره هايى را که خود و ديگران نمودهاند جمعآورى کند، عجايبى در آن ديده و شنيده مىشود.
1707 ـ استخاره در ميان اهل تسنن
استخاره به معناى دعا و طلب خير يعنى « خِرْ لى فى هذَا اْلأَمْرِ »[5] از عامّه نيز نقل شده است، ولى استخاره به عنوان مشورت با خدا و به معناى طلب اختيار و انتخاب گويا مخصوص شيعه است و بنده در کتابهاى عامّه نديدهام.
9 و 1708 ـ هُجْرِيُّون!
عامّه به ما « روافض » مىگويند و ما هم به آن ها « نَواصب » ولى حقّ اين است که آن ها را به خاطر تبعيّت از خليفهى ثانى « هُجْرِيّون » [6] بناميم؛ چنان که صحيح بخارى نقل مىکند که خليفهى ثانى به رسول اکرم9گفت: « اِنَّ الرَّجُلَ لَيَهْجُرُ » [7] اين مرد هذيان مىگويد! مگر اين که بگويند تمام روايات صحيح بخارى صحيح است مگر اين روايت!
البته در چاپ قديم صحيح بخارى خودم ديدم که نوشته بود: « قالَ عُمَرُ: إِنَّ الرَّجُلَ لَیَهْجُرُ » ولى در نسخههاى جديد به جاى «عُمر» لفظ «رَجل » گذاشتهاند.
ما ز محبّان على و عُمر هيچ نگوییم ز خير و ز شرّ
حشر مُحبّان على با على حشر مُحبّان عُمر با عُمر
1713 ـ پدر تو با فاروقش اين راه را به من نشان داد!
طبل نفاقى را که خلفاى سابق پنهان مىداشتند، معاويه آشکار کرد و به صدا در آورد. محمّد بن ابى بکر براى معاويه نوشت: چرا با اميرالمؤمنين7نزاع مىکنى؟! وى در جواب گفت: «پدرِ تو با فاروقش ـ عُمر بن الخطّاب ـ اين راه را به من نشان داد وحق او را غصب کرد!» [8] « فَکانَ أَبُوک وَفارُوقُهُ أَوَّلَ مَنِ ابْتَزَّهُ حَقَّهُ »
1723 ـ خود را درست کن، ما به سراغت مىآييم!
امام زمان عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف به شخصى فرمود: خود را درست کن، ما به سراغت مىآييم. ترک واجبات و ارتکاب محرّمات، حجاب و نِقاب ديدار ما از آن حضرت است.
1724 ـ عمل به قرآن نمىکنيم، مىخواهيم به عترت عمل کنيم؟!
به دروغ داد مىزنيم: « عَجِّلْ فَرَجَهُ » آيا مىخواهيم بيايد و به ما بگويد: به واجبات و محرّمات ملتزم باشيد! عجب تعجيلى را مىخواهيم!
( قرآن و عترت هر دو از ثقلین است با این حال ) عمل به قرآن نمىکنيم، مىخواهيم (بعد از ظهور) به عترت عمل کنيم؟!
1726 ـ امروز همهى علما اتّفاق نظر دارند که خدا جسم نيست!
آقاى بروجردى1نقل کردند: در ابتداى تشکيل دارالتقريب، آقاى شيخ محمّد تقى اصفهانى1براى آنها نوشت که ما چگونه مىتوانيم نزديک شويم با کسانى که خدا را جسم مىدانند؟! دار التّقريب اعتراض ايشان را تکثير کرد و به ممالک اسلامى فرستاد، بعد از چهار ماه جواب دادند که: امروز همهى علما اتّفاق نظر دارند که خدا جسم نيست!
ولى ما مىگوييم: حکم آن دسته از علماى شما اهل تسنّن که قايل به جسم بودن خدا بودند چيست؟ چنان که احمد بن حنبل امام حَنابله با آن عظمتش مجسِّم است و مجسِّمه استدلال مىکنند که چون در قرآن لفظ سَميع و بَصير در مورد خدا وارد شده، پس خدا مثل ما چشم و گوش ظاهرى دارد.
1729 ـ از رضاى خدا خارج نشدهايم
ديده شده است که يکى از علما در مسألهاى که فتواى مشهور علما معلوم بود، قريب به يک ماه بحث کرد و سرانجام از احتياط خارج نشد! ما را از اين که در مسايل، حلال و حرام حتى در تفريعات و فروع مسايل همه يک رساله داشته باشيم و همه به آن عمل کنيم، محروم کردند، لذا اکنون بايد براى استنباط احکام از ادلّه اين قدر وقت صرف کنيم.
امام صادق7مىفرمايد: اگر بيم آن را نداشتم که در دست دشمنان بيفتد، کتابى به شما مىدادم که مستغنى مىشديد. [9] اکنون ما از اول کتاب طهارت تا آخر ديات به تفريعات و تأسيسات محتاجيم، ببينيد چه قدر ما را معطّل کردند که آيا چنين است، يا چنان؟!
ولى با همه اينها از رضاى خدا خارج نشدهايم؛ زيرا عبادت در غيبت، اًفضل از عبادت در حضور است. بعيد نيست که علّت آن اين باشد که انسان در زمان حضور، امام را مىبيند و ايمان مىآورد؛ ولى در زمان غيبت نديده ايمان مىآورد و عمل مىکند و اين ناشى از قوّت ايمان او است.
1738 ـ چه نعمت بزرگى را از ما گرفتند!
چه نعمت بزرگى را از ما گرفتند، و چه گناه عظيمى را مرتکب شدند که بين ما و بين وصىّ پيغمبر9که از انبياى سَلَف اَفضل است، جدايى انداختند! اگر چه عبادت در زمان غيبت اَفضل از عبادت در زمان ظهور است و اين خود کرامتى است از خدا که شامل حال افرادى که در زمان غيبت ثابت قدم هستند، کرده است.
1739 ـ اعتبار نسبى انجيل بُرنانا
انجيل بُرنابا از ميان اناجيل، اقرب به صحّت است و به کتب حديثيّهى ما مىماند اگر چه دو سه اشتباه در آن وجود دارد، که ممکن است همين دو سه مورد اشتباه هم از راويان آن باشد.
1743 ـ ما از فضول معاش تناول نمىکنيم
از بعضى از کسانى که به محضر حضرت صاحب عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف تشرّف نمودهاند، نقل شده است که سيگار يا چاى را به آن حضرت تعارف کردند، ولى ايشان فرمود: ما از فضول معاش تناول نمىکنيم!
1746 ـ اگر مردم به طبّ اَئمّه :عمل کنند، مريض نمىشوند!
مرحوم مجلسى1در جايى نوشته است: اگر مردم به طبّ مأثور از ائمّه:عمل کنند، هيچ گاه مريض نمىشوند. بله، ما در اثر متابعت نکردن از ائمه اَطهار:از خيلى چيزهاى دنيوى هم محروم شدهايم.
1754 ـ هم به بت خانه مىرويم و هم به مسجد!
گمان مىکنم هر کس همين يک کلمه را رعايت کند، کارش تمام است؛ که هر کس، در هر حال و هر جا، سر و کارش با ذات واحد اَحَد عالمِ مطّلع است و خدا را در همهى اَمْکنه و اَزْمِنه حاضر و بر خود و کارهاى خود ناظر ببيند و بداند که خداوند نسبت به تمام امور، حتّى نسبت به آن چه در دلش و در خيالش مىگذرد، مطّلع است: « يَرى أَثَرَ النَّمْلَةِ فِى الصَّفا، وَ يَسْمَعُ وَقْعَ الطَّيْرِ فِى الْهَواءِ »[10] اگر انسان به همين يک مطلب همواره توجّه داشته باشد، از ديگران مُستغنى است.
1757 ـ غلبهى اسلام بر اديان در زمان ظهور حضرت حجّت عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف
قرآن شريف مىفرمايد: « هُوَ الَّذِى أَرْسَلَ رَسُولَهُ و بِالْهُدَى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ و عَلَى الدِّينِ کلِّهِ ى وَلَوْ کرِهَ الْمُشْرِکونَ »[11]
ولى تا کنون که دين او بر همهى اديان الهى غلبه نکرده است، چه در زمان رسول اکرم9و يا اوصياى او :.
منظور از غلبهى اسلام بر اديان، غلبهى برهانى هم نيست، زيرا در زمان حضرت رسول اکرم9هم چنين غلبهاى وجود داشت. بنابراين، مراد غلبهى تکوينى است، نه غلبهى تشريعى. پس بايد زمانى باشد که دين اسلام بر اديان غلبهى تکوينى کند و آن بعد از ظهور حضرت حجّت عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف است. [12]
هم چنين از اين آيهى شريفه استفاده مىشود که مخالفين حضرت غائب عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف مشرکند؛ زيرا مىفرمايد: « وَلَوْ کرِهَ الْمُشْرِکونَ!»
1759 ـ شناخت مقام معصومين :برتر از نگاه به صورت آنان است!
نظر کردن به جمال مبارک حضرت صاحب عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف خوب و فضيلت دارد، امّا مىدانيم که عدّهاى در زمان حضور پيغمبر9و يا ائمّه:به جمال آنها نظر مىکردند، ولى به مقام آنها معرفت نداشتند و از آنها اطاعت نمىکردند. بنابراين، قطعاً معرفت آنها و يقين به مقامات و عظمت و جلالت آنها، خيلى بالاتر از نظر به جمال ظاهرى آنان است!
1760 ـ انتظار فرج و تحصيل مقدّمات آن
ما بايد انتظار فرج حضرت غائب عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف را داشته باشيم و تعجيل فرج آن حضرت را با عافيت بخواهيم، يعنى اين که بخواهيم بيش از اين بلاها که تا به حال بر سر مؤمنين آمده، بلاى ديگرى نبينند؟! زيرا در روايت آمده است وقتى سفيانى خروج مىکند، هر کس نام على، فاطمه، حسن و يا حسين را دارد مىکشد. پس از اين که عدّهاى کشته مىشوند، بقيّه مىگويند: پدران و مادران ما گناه کردهاند و اين اسمها را بر ما گذاشتهاند، ما چه تقصير داريم. در اين جا سفيانى تفضّل مىکند! و به افراد خود دستور مىدهد از کشتن صاحب بعضى از نامها خوددارى کنند، ولى صاحب بعضى از نامها را بکشند!
بايد منتظر فرج باشيم ولى با مقدمات آن؛ ولى مىدانيم که ضعيفيم و طاقت ابتلائات سخت را نداريم، لذا از خدا بخواهيم که شيعه بعد از اين ديگر به ابتلائات بيشتر، مبتلا نشود و اَهمّ مقدّمات انتظار فرج را که توبه و طهارت از گناهان است، تحصيل کنيم.
1765 ـ سازمان حقوق بشر براى ما رساله مىنويسد!
يکى از روحانيون سياسى، بيست سال پيش[13] رسالهى حقوق بشر را آورد و به بنده نشان داد. داراى موادّ عجيبى بود، آن آقا دورِ موادّ مخالف با اسلام خطّ کشيده بود، از جملهى موادّ آن اين بود: هر فرد با هر عقيدهى سياسى يا دينى، مىتواند با هر فرد داراى هر عقيدهى دينى يا سياسى ازدواج کند! يعنى مسلمان با بت پرست، و بت پرست با مسلمان مىتواند ازدواج کند! ديگر اين که هيچ کس حقّ مداخله در اين قانون را ندارد! بله، سازمان حقوق بشر براى ما رساله مىنويسد!
آن آقا مىگفت: اين رساله را نزد آقاى خمينی سَلَّمَهُاللّه ـ امام خمينى ـ مىبرم. و به ايشان هم نشان مىدهم. بله، ما به دستور قرآن عمل نکرديم، با اين که قرآن کريم مىفرمايد: « فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ » [14] با قدرت آن را بگير. سرانجام کارمان به اين جا کشيد که کفّار قرآن را از دست ما مىگيرند و چنين قوانينى را بر ما تحميل مىکنند.
1767 ـ اين ديگه نشدنى است!
مأموريّت رضا خان پهلوى اين بود که دستگاه روحانيت و روضه خوانى را تقريباً تعطيل کند، لذا در آن زمان نزد آقا شيخ عبدالکريم حايرى 1گفته شد: روضه خوانى امر مستحبّى است، شما با جلوگيرى رضاخان از آن مخالفت نکنيد. ايشان در جواب فرمودند: بله مستحبّ است، اما هزار واجب در آن است. زيرا مجلس روضه فقط روضهخوانى نيست، بلکه مجلس درس احکام و معارف و عقايد و ترويج مذهب است.
رضاخان به آقاى بهبهانى1 که داراى آن همه عظمت و احترام بود، گفته بود: تو عمامه را از سر بردار تا ديگر وکلاى مجلس هم متابعت کنند! و او گفت: اين ديگه نشدنى است!
1771 ـ چرا خداوند به تين و زيتون قسم خورده است؟
سؤال: چرا خداوند در قرآن کريم به تين و زيتون و... قسم خورده است؟
جواب: در روايت آمده است: همهى موجودات در برابر خداوند متعال بلا اراده و لاشيىء هستند، لذا او مىتواند به هر يک از مخلوقات خود قسم بخورد، زيرا همه در نظر و پيشگاه او يکسان هستند، ولى ما جز به خدا نمىتوانيم سوگند بخوريم.
1687 ـ ما نمىخواهيم اهل بيت :بر ما حکومت کنند!
حضرت اميرالمؤمنين7لباس خود را درحالى که بر بالاى منبر نشسته بود تکان مىداد، از امام حسن7علت آن را سؤال کردند، فرمود: پدرم پيراهن ديگرى نداشت، همين پيراهن را شسته و پوشيده، لذا تکان مىدهد تا خشک شود. حلواى آن حضرت اين بود که خرما را در ماست مىزد و مىخورد و خوراکش، نان جو خشک بود و در تقسيم بيت المال، مانند ديگران به صورت مساوى بر مىداشت. ما نمىخواهيم اين گونه افراد حاکم ما باشند! ما مثل معاويه را مىخواهيم که به يکى از رؤسا صد هزار مىداد و به ديگرى هيچ نمىداد، باز هم مىگويند: او سخىتر است! او که بيت المال مسلمانها را بين خود و دوستان و خويشان خود تقسيم مىکرد.
معاويه بيت المال را به مخالفين على7مىداد؛ لذا خراسان را به پسر عثمان داد و او گفت: خراسان را چه کنم؟ گفت: طُعمهى تو باشد. و او شعرهايى در مدح او خواند، ولى مروان از اين ماجرا ناراحت شد و گفت: به من پيرمرد با عايله نمىدهد و به اين جوان مىدهد! چطور مردم را مىخرند و کسى نيست مرا بخرد! معاويه هم خوب جوابش را داد که « إِنَّما يُشْتَرى لَک »[15] يعنى همهى اينها ذخاير تو است، و او هم خوشحال شد و سرانجام معاويه فدک را صاف و پوست کنده به مروان و اولاد او داد.
1795 ـ دقت را در اهمّ بايد صرف کرد!
محقق حلّى1 فرموده است: وقت را در اهمّ بايد صرف کرد، لذا مستحبّات را در شرايع حذف کرده است. هر چند بحث در مستحبّات قوّت علمى مىآورد، ولى اين مطلب خيلى مهمّ است که انسان تا مىتواند، بايد به مسايل عامّةُ البَلوى توجّه کند؛ زيرا قوّت علمى در واجبات عامّة البلوى نيز حاصل مىشود. لذا مرحوم صاحب جواهر1در اعتراض به مطرح کردن بحث دليل انسداد با آن طول و تفصيل و... مىفرمايد: « ما هذا؟! أَلْمَقامُ الرّابِع عَشَر...؟! حَرامٌ هذا!» اين چيه؟! مقام چهاردهم؟! اين حرام است!
در هر حال، اشتغال به مسايل عامّة البلوى تکليف است، نه مثل مباحث مستحبّات.
1797 ـ ستاريّت حضرت حقّ
اگر هنگامى که بلا مى رسيد، لکهى سياهى در پيشانى افراد گناه کار به وجود مىآمد که به واسطهى آن معصيت تشخيص داده مىشد و درجهى معصيت بدان کشف مىشد، آن وقت همه زاهد و مسلمان مىشديم.
شخصى مىگفت: در پشت بام خانه، نگاهم به زنها افتاد، بعد نزد آقايى رفتم، تا مرا ديد فرمود: چه جواب مىدهند کسانى که به پشت بام مىروند و به زنهاى مردم نگاه مىکنند؟
در روايت است که « لَوْ تَکاشَفْتُمْ، ما تَدافَنْتُمْ » [16] اگر باطن همديگر را به عيان مىديديد، يکديگر را دفن نمىکرديد.
1798 ـ دليل پيشرفت علماى سابق5 و عقب ماندگى ما
علماى سابق با کتابهاى خطّى کم ياب به آن همه مقامات رسيدند. علماى سابق کتابها را مىخريدند و يا عاريه مىگرفتند و استنساخ و استکثار مىکردند. امّا ما در مطالعهى کتابهاى مطبوع بدون احتياج به استنساخ، مسامحه مىکنيم و عاجزيم و يا خود را به عجز مىزنيم!
1801 ـ دعاى ختم درس
حضرت استاد ـمُدَّ ظِلّه ـ در پايان تعطيلى دروس حوزه به مناسبت فرارسيدن ماه مبارک رمضان، يا ماه محرم، یا انتهای سال دعاهايى را انشا فرموده که یکی از آنها این دعا بود.
« أَللّهُمَّ وَفِّقْنا لِلْعِلمِ النّافِعِ وَ الْعَمَلِ الصّالِحِ » خداوندا! ما را به علم سودمند و عمل صالح مؤفّق گردان.
[1] لسان الميزان ابن حجر، ج 2، ص 137
[2] لسان الميزان ابن حجر، ج 1، ص 136
[3] اصول كافى، ج 1، ص 218
[4] در هر روز يك وعده غذا بخور و پيش از اين كه غذاى اوّلى هضم شود، از خوردن غذا بپرهيز.
[5] (در اين امر براى من خير مقرّر فرما)
[6] «هُجْر» با ضمّه، اسم مصدر باب افعال « إِهْجار » و به معناى سخن زشت، هذيان و پريشان گويى است. ( كتاب العين، ج 3، ص 386)
[7] الغدير، ج 5، ص 340؛ الطبقات الكبرى، ج 2، ص 242.
[8] آن گاه پدر تو و فاروقش نخستين كسانى بودند كه حقّ او [اميرمؤمنان 7] را از او گرفتند.(بحارالانوار، ج 22، ص 575 ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 3، ص 190)
[9] بحارالانوار، ج 2، ص 213
[10] ردّ پاى مورچه در سنگ بسيار سخت را مىبيند، و صداى پركشيدن پرنده را در هوا مىشنود. بحارالانوار، ج 88، ص 172
[11] اوست كسى كه پيامبرش را همراه با هدايت و دين حقّ فرستاد، تا بر تمامى اديان چيره گرداند، هر چند براى مشركان ناخوشايند باشد. سورهى توبه، آيهى 33
[12] اصول كافى، ج 1، ص 432.
[13] حضرت استاد ـ مُدَّ ظِلّه ـ شايد حدود بيست سال پيش اين جريان را نقل فرموده باشند كه تا به حال حدود 40 سال مىشود.
[14] سورهى اعراف، آيهى 145.
[15] همه را براى تو مىخرم. (الغدير، ج 2، ص 149؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 2، ص 69)
[16] بحارالانوار، ج 74، ص 385