واقعه حَرّه حَرّه به سرزمينهاى پر سنگلاخ كه پر از سنگهاى سياه و سوخته باشد گفته مى شد. این سرزمین ها در اطراف مدينه وجود داشت . 1406 واقعه حَرّه، قيام مردم مدينه برضدّ حكومت يزيد بود. پس از شهادت حسين بن على 8، ظلم و فسق يزيد فراگيرتر و آشكارتر شد و مردم فساد دستگاه حاكم را ديدند و در مدينه، آگاهان از اوضاع، مردم را به زشتكاري هاى حُكّام آگاه ساختند. والى مدينه در آن زمان، عُثمان بنِ محمد بنِ اَبی سفيان بود. اهل مدينه عليه او شوريدند و او و مروان و ديگر امويان را از مدينه بيرون كردند و با«عَبداللّه بن حَنظَله» بيعت كردند. خبر قيام مردم مدينه، با گزارشِ مروان به گوش يزيد رسيد. وى سپاهى انبوه را تحت فرمان مُسلِم به عُقبه 1402 به مدينه گسيل داشت.1403 مهاجمان در منطقه «حَرّه واقم» فرود آمده، به مدينه تاختند و سه روز به كُشتار و غارت پرداخته و به نواميس مسلمانان تجاوز كردند. مردم به حرم پيامبر 9 پناه بردند. لشكريان يزيد، حرمت حرم را نگه نداشتند و با اسبها به داخل حرم آمدند و مردم را قتل عام كردند. كشتگان اين واقعه هزاران نفر بودند. واقعه حَرّه در 28 ذيحجّه سال 63 هجرى اتفاق افتاد. يزيد، دو ماه و نيم پس از اين حادثه مُرد.1404 وفا ايستادگى بر سر قول و عهد با مردم و با خدا. سیدالشهداء 7 در مسير كوفه، پس از شنيدن خبر شهادت نماينده اش قِيس بنِ مُسهّر، با خواندن آيه «رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَيهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبدیلاً» احزاب / 23 مقام وفاى او را بر شمرد. شب عاشورا نيز، ياران خويش را باوفا ترين ياران معرفى كرد «لااَعْلَمُ اَصْحابا اَوْفى وَلا خَيراً مِنْ اَصْحابى.» آنان نيز در چند نوبت، وقتى امام بيعت خويش را برداشت و از آنان خواست كه بروند، يكصدا اعلام وفادارى كردند و امام خويش را تنها نگذاشتند. سیدالشهداء 7، خود بر پيمان خويش با خدا وفا كرد. در زيارتنامه او به تعبيراتى همچون«اَشهَدُ اَنَّكَ قَد بَلَّغتَ وَ نَصَحتَ وَ وَفَيتَ وَ اَوفَيتَ»1409 برمى خوريم. در زيارتنامه حضرت عباس 7 نيز مى خوانيم: «وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ... مِمَّنْ وَفى بِبَيعَتِهِ وَ اسْتَجابَ لَهُ دَعْوَتَهُ وَ اَطاعَ وُلاةَ اَمْرِهِ»1410 كه تأكيدى بر مقام وفاى او به بيعت و اجابت دعوت و اطاعت از ولايت است. مبادا عَهد خود را واگذاريم |
وَقف وقف يعنى منافع زمين، مِلك يا وسيله اى را به خاطر خدا براى مقصود معينى اختصاص دهند و با نگهداشتن دائمى اصلِ مال، بهره ورى از منافع آن در جهت خيرات صرف شود. چنين مال يا زمين يا جنسى را «موقوفه» مى نامند. منافع و استفاده از موقوفات، بايد طبق وقفنامه و نظر واقف انجام گيرد و تخلّف از آن گناه و خيانت است. وقف، نوعى صدقه جاريه است كه حتّى پس از فوت واقف نيز، ثواب آن به روح او مى رسد.1411 مبناى چنين كار خيرى، احاديثى است كه تشويق به انجام كارهايى مى كند كه سود آن به مردم مى رسد. از قبيل: «اِذا ماتَ ابْنُ آدَمَ اِنْقَطَعَ عَمَلُهُ اِلاّ مِنْ ثَلاثٍ: صَدَقَةٍ جارِيَةٍ وَ عِلْمٍ يُنْتَفَعُ بِهِ أو وَلدٍ صالحٍ يَدْعُو لَهُ»1412 وقتى آدمى زاده بميرد، عملش هم قطع مى شود مگر از سه راه: صدقه جاريه، علمى كه از آن سود برند و فرزند صالحى كه براى او دعا كند و همين فرهنگ، سبب پديد آمدن مدرسه هاى عظيم و كتابخانه هاى غنى و مساجد و حسينيّه ها گشته است. وقف در موارد غير ملكى و مالى هم به كار مى رود، مثل اينكه كسى خود را وقف اسلام مى كند، عمر خود را وقف تبليغ مى كند، قلم خود را وقف نشر حقايق دينى مى كند. وليد بنِ عُتبه والى مدينه هنگام مرگ معاويه بود. يزيد نامه به او نوشت و ضمن خبر دادن مرگ معاويه، از او خواست كه از امام حسين 7 بيعت بگيرد و اگر نپذيرفت، گردنش را بزند. بيعت گرفتن از حسين 7 براى وليد دشوار بود و مى خواست با او عاقلانه و بدون خشونت رفتار كند. امّا با مشورتى كه با«مَروانِ حَكم» انجام داد، مَروان موضع متزلزل وليد را به مسخره گرفت و برآشفت و او را تحريك كرد كه شبانه امام را به «دارُ الاِماره» احضار كند. سیدالشهداء 7 شبانه به دارُ الاِماره رفت. گفتگوهايى ميان امام و والى مدينه و وليد انجام گرفت و امام، بدون بيعت از آنجا خارج شد.1414 وَهَب بن عَبداللّه کَلبی از شهداى كربلاست، مادر و همسرش نيز در كربلا بودند و به شهادت رسيدند. مادرش مشوّق او در عزيمت به ميدان بود. وقتى پس از مقدارى جنگ، نزد مادرش برگشت كه: آيا راضى شدى؟ گفت: وقتى راضى مى شوم كه در ركاب حسين 7 به شهادت برسى. دوباره رفت و جنگيد، همسرش هم چوبى برگرفت و به ميدان رفت. وَهَب آن قدر جنگيد تا شهيد شد. همسرش به بالين او رفت و خون از چهره اش پاك كرد. شِمر كه شاهد صحنه بود، به غلامش دستور داد تا با چوبى زن را به شهادت برساند. همسر وَهَب، اوّلين زنى بود كه از سپاه حسين 7 به شهادت رسيد.1415 در برخى منابع ماجرايى مشابه اين، ولى با تفاوت هايى درباره «عَبداللّه بنِ عُمَير کَلبی» نقل شده و اُمّ وَهَب را همسر او دانسته اند. ه هانى بن عُروه مرادى او از صحابه پيامبر بود و در ركاب اميرالمؤمنين 7، در سه جنگ جمل، صفّين و نهروان شركت داشت. پس از آنكه اِبنِ زياد بعنوان والى جديد كوفه به اين شهر آمد، مُسلم بن عقيل، پس از آنكه هزاران نفر با وى بيعت كرده بودند، خانه هانى را مقرّ پنهانى خويش قرار داد. چون براى والى روشن شد كه در نهضت مسلم، هانى از زمينه سازان و چهره هاى مؤثّر است، او را دستگير، زندانى و شهيد كرد.1416 هانى بزرگ قبيله مُراد بود و از بزرگان و اشراف کوفه محسوب مى شد.1417 و هرگاه ندا مى داد، چهار هزار مسلّح و هشت هزار پياده تحت فرمانش جمع مى شدند. وقتى هانى را براى گردن زدن به بازار كوفه بردند، هانى آل مراد را صدا كرد، ولى كسى از بيم جان خويش به حمايتش برنخاست.38 حتّى اِبنِ زياد كه والى بصره و كوفه بود، به وى احترام مى گذاشت و در كوفه به عيادت هانى آمد. ولى چون هانى به مُسلم بن عقيل پناه داده بود و حاضر نشد او را تسليم اِبنِ زياد كند، مورد غضب قرار گرفت و توهين و شكنجه و سپس شهيد شد.1418 هانى را پس از دستگيرى و گفتگوهاى تندى كه با اِبنِ زياد داشت، دست بسته به بازار گوسفند فروشان برده و كشتند. قاتلش «رشيد تركی» غلام اِبنِ زياد بود. شهادت او روز ترويه (8 ذيحجّه سال 60 ) پيش از شهادتِ مُسلم بن عقيل بود. هانى، هنگام شهادت 83 و به قولى 90 سال داشت. قبر او در كوفه پشت قبر مُسلم بن عقيل و متّصل به مسجد كوفه است. در مفاتيح الجنان و كتب زيارت، زيارتنامه اى براى آن شهيد ذكر شده است «سَلامُ اللّهِ العَظيمِ وَ صَلَواتُهُ عَلَيْكَ يا هانِىَ بْنَ عُروَةَ»1420 هر كه دارد هوس كرب و بلا بسم اللّه اين شعر كه در چاووش خواني هاى كاروانهاى مسافر كربلا خوانده مى شد، بر گرفته از كلام امام حسين 7 هنگام خروج از مكه و حركت به سوى، كوفه و كربلاست: «اَلا... وَ مَنْ كانَ باذِلاً فينا مُهْجَتَهُ مُوَطِّنا عَلى لِقاءِ اللّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرحَلْ مَعَنا فَاِنّى راحِلٌ مُصْبِحاً اِنْشاءَ اللّهُ» 1423كه دعوتى بود به آنكه هر كس آماده فدا كردن خون و جان و مهيّاى ديدار خداست، سحرگاهان همراه امام حركت كند. هر كه دارد هوس كرب و بلا، بسم اللّه |
هر كه دارد سرِ همراهى ما، بسم اللّه |
هفتاد و دو تن معروف است كه تعداد ياران سیدالشهداء 7 كه روز عاشورا در ركاب آن حضرت شهيد شدند، هفتاد و دو تن بود. امّا در منابع مختلف، آمار كشته شدگان و سرهاى شهدا كه بين قبايل مختلف تقسيم و به كوفه حمل شد، بيش از آن را نشان مى دهد، حتّى تا نود نفر هم ياد شده است. امّا در هر صورت، هفتاد و دو، رمز آن فدائيان راه خدا در ركاب حسين 7 است. هَل مِن ناصرٍ آيا يارى كننده اى هست؟ چون دشمن قصد حمله به خيمه هاى اهل بيت را داشت و صداى آنان به گريه و فغان بلند بود، امام حسين 7 اين گونه استغاثه كرد، شايد غيرت شنوندگان را برانگيزد تا مانع هجوم لشكريان به حريم حرم شوند. اين جمله كه بصورت«هَلْ مِنْ ناصِرٍ يَنْصُرُنی» شهرت يافته است، در منابع تاريخى دقيقاً به همين صورت نيست و با اندك تفاوتى نقل شده است، از قبيل: «هَلْ مِنْ ذابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللّه؟»1428 «هَلْ مِنْ ناصِرٍ يَنْصُرُ ذُرِّيَّتَهُ الاَطهارِ؟»1430 ولى مفهوم همه اين عبارات، نصرت خواهى براى يارى و دفاع است. كسى كه نداى نصرت خواهى حجّت خدا را بشنود ولى پاسخ ندهد، اهل دوزخ است. امام حسين 7 در مسير كوفه به دو نفر برخورد و پس از گفتگو وقتى از آنان دعوت به يارى كرد، آنان كهنسالى و قرض هاى خود را بهانه آوردند تا همراه امام نشوند. حضرت فرمود: پس از منطقه دور شويد تا مرا نبينيد و صداى مرا نشنويد كه به عذاب الهى گرفتار مى شويد: «فَانْطَلِقا فَلاتَسْمَعا لى واعِيةً وَ لا تَرَيا لى سَواداً فَاِنَّهُ مَنْ سَمِعَ واعِيَتَنا اَوْ رَأی سَوادَنا فَلَمْ يُجِبْنا وَ لَمْ يُغِثْنا كانَ حَقّا عَلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ اَنْ يُكِبَّهُ عَلى مِنْخَرَيْهِ فِى النّارِ»1425 و در جای دیگر فرمودند: « فَوَ اللّهِ لايَسْمَعُ واعِيَتَنا اَحَدٌ وَ لايَنْصُرُنا اِلاّ هَلَكَ اَلَبَّهُ اللّهُ فى نارِ جَهَنَّمَ.»167 هَيْهاتَ مِنّا الذِّلّة ذلّت از ما دور است. در روز عاشورا دشمن اصرار داشتند آن حضرت را به تسليم و بيعت وادارند، حضرت نپذيرفت و حيات ذلّت بار در سايه حكومت يزيد و اِبنِ زياد را با كرامت دودمان پيامبر و شرافت زندگى مؤمنانه منافى دانست و سر دو راهى مرگ شرافتمندانه يا زندگى ذليلانه، شرافت شهادت را برگزيد: «اَلا وَ اِنَّ الدَّعِىّ بْنَ الدَّعِىِّ قَدْ تَرَكَنى بَيْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ، وَ هَيْهاتَ لَهُ ذلِكَ مِنّى، هَيْهاتَ مِنَّا الذِلَّة، اَبَى اللّهُ ذلِكَ لَنا وَ رَسُولُهُ وَ المؤمنونَ »1432 ي يا حسين عليه السّلام سوزناكترين ناله ای كه شيعه با آن ندا، سیدالشهداء را صدا مى زند. صحابى بزرگوار، جابر بنِ عَبداللّه انصارى، همراه عطيّه بر سر تربت حسين 7 آمد و بيهوش شد، چون عطيّه آب به صورتش پاشيد و به هوش آمد، سه بار گفت: يا حسين! آنگاه گفت: «اَحَبيبٌ لا يُجيبُ حَبيبَهُ؟» آيا دوست، پاسخ دوستش را نمى دهد؟ و سپس به زيارت اباعَبداللّه 7 پرداخت. ياد حسين، هنگام آب نوشيدن امام صادق 7، به نقلِ داود رِقّى، آب خواست و نوشيد و چشمانش اشک بار شد، سپس قاتل حسين را لعنت کرده و فرمودند: من هرگز آب سرد نمی نوشم مگر آنكه حسين بن على را به ياد مى آوردم و نيز فرمودند: هركه آب بنوشد و حسين 7 را ياد كند و قاتل او را لعن نمايد، براى او هزار حسنه نوشته مى شود و هزار گناه از او محو مى گردد. «ما مِنْ عَبْدٍ شَرِبَ الماءَ فَذَكَرَ الحُسَيْنَ وَ لَعَنَ قاتِلَهُ اِلاّ كُتِبَ لَهُ مِأةُ اَلف حَسَنَةٌ وَحُطَّ عَنهُ مِأةُ اَلف سَيِّئَةٌ» 1438از اين رو شيعه، هنگام نوشيدن آب، مى گويد: سلام بر لب تشنه ات، يا حسين. همچنین در سقاخانه ها مى نويسند: «آبى بنوش و لعنت حق بر يزيد كن» يا «بنوش به ياد لبهاى تشنه حسين» از زبان خود سیدالشهداء (يا به عنوان زبان حال) هم نقل شده كه فرمود: شيعيان من! هرگاه آب گوارا نوشيديد، مرا ياد كنيد، هرگاه غريب يا شهيدى را شنيديد، بر من گريه كنيد. 630 شيعَتى ما اِنْ شَرِبْتُم عَذْبَ ماءٍ فَاذْكُرُونى |
اَوْ سَمِعْتُمْ بِغَريبٍ اَوْ شَهيدٍ فَانْدُبُونى 1439 |
امام سجاد 7 نيز سالهاى سال، پس از شهادت پدرش با لب تشنه ياد مى كرد و مى گريست و هرگاه هنگام افطار غذا مى آوردند يا نگاهش به آب مى افتاد، مى گريست مى فرمود: «قُتِلَ ابْنُ رَسُولِ اللّهِ جائِعاً، قُتِلَ ابْنُ رَسُولِ اللّهِ عَطْشاناً»1440 و نيز هرگاه قصّابى را مى ديد كه مى خواهد گوسفندى سر ببرد، مى گفت آبش بدهيد، پدرم را با لب تشنه سر بريدند. ياد يحيى عليه السّلام ميان ماجراى شهادت امام حسين 7 و برخى پيامبران، شباهتهايى وجود دارد. از جمله ميان آن حضرت و حضرت يحيى بن زكريّا، سر يحيى را در طشتِ طلا نهاده، نزد زن بدكاره اى هديه فرستادند.1442 سر سیدالشهداء را نيز پس از شهادت نزد اِبنِ زياد و يزيد فرستادند، آن هم در طشت طلا. خداوند به انتقام خون يحيى، بُخت النّصر را بر آن قوم مسلّط ساخت كه هفتاد هزار از آنان را كشت.1443 خداوند به پيامبر اكرم 9 وحى فرمود: در مقابل قتل يحيى هفتاد هزار را كُشتم، در مقابل قتل پسر دختر تو دو برابر آن را خواهم كُشت.1444 شايد به خاطر اين شباهتها بود كه سیدالشهداء در مسير كربلا، در هر منزلى كه فرود مى آمد يا از آن كوچ مى كرد، از يحيى بن زكريّا ياد مى كرد و روزى هم فرمود: از خوارى و پستى دنيا همين بس كه سر يحياى پيامبر، به يكى از زنان زناكارِ بنى اسرائيل هديه شد.1446 يا فتح يا شهادت بر اساس آموزش قرآنیِ «اِحْدَى الحُسنَيَين؛ يكى از دو خوبى» مجاهدان راه خدا چه بكُشند و چه كشته شوند، پيروزند و پيروزى در سايه عمل به تكليف است. به فرموده امام باقر 7 روز عاشورا، نُصرت الهى براى حسين بن على نازل شد و ميان زمين و آسمان بود. ایشان را مخيّر كردند كه پيروز شود يا شهيد گردد. وى شهادت و ديدار الهى را ترجيح داد: «لَمّا نَزَل النَّصرُ عَلَى الحُسَينِ بن عَلِىّ حَتّى كانَ بينَ السَّماءِ وَ الأرضِ ثُمَّ خُيِّرَ: النَّصرُ اَوْ لِقاءُ اللّه، فَاخْتارَ لِقاءَ اللّه» 1447 آن حضرت، كشته شدن را هم پيروزى مى دانست، چون هم به رستگارى ابدى مى رسيد، هم دين را زنده مى كرد. امام حسين 7 فرمود: «اَما وَاللّهِ اِنّى لَاَرْجُو اَنْ يَكونَ خَيراً ما اَرادَ اللّهُ بِنا، قُتِلْنا اَم ظَفَرْنا»1448 به خدا سوگند، اميدوارم آنچه را خداوند براى ما بخواهد. خير باشد، چه كشته شويم، چه پيروز گرديم. يا لَثاراتِ الحُسين عليه السّلام نداى خونخواهى حسين 7. اين جمله، شعار فرشتگانى است كه كنار قبر او تا ظهور امام زمان 7 مى مانند.1451 همچنین شعار حضرت مهدى 7 است، هنگام قيام براى انتقام خونِ اَباعبدالله.1452 همچنين شعار ياوران امام زمان 7 است: «شِعارُهُم: يا لَثاراتِ الحُسَين»1453 در «نهضتِ توّابين» و در «قيام مُختار» هم همين شعار مطرح بود.1454 يا لَيْتَنا كُنّا مَعَك آرزوى رسيدن به فيض شهادت در ركاب ولىّ خدا. اين آرزو در زيارتنامه هاى آن حضرت با عبارت هاى مختلفى بيان شده است. از قبيل: «فَيا لَيْتَنى كُنْتُ مَعَكُم فَأفُوزَ مَعَكُم»1457 امام رضا 7 خطاب به «رَيّان بنِ شَبيب» فرمودند: اگر دوست دارى كه ثواب شهيدان كربلا را داشته باشى، هرگاه به ياد آن حادثه افتادى بگو: كاش من نيز با آنان بودم و با آنان به رستگارى بزرگ مى رسيدم. «يا رَيّانُ! اِنْ سَرَّكَ اَنْ يَكونَ لَكَ مِنَ الثَّوابِ مِثْلُ ما لِمَنِ استَشْهَدَ مَعَ الحُسَين 7 فَقُلْ مَتى ما ذَكَرْتَهُ: يا لَيْتَنى كُنتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ مَعَهُم فَوْزاً عَظيماً»1458 صداقت زائر در اين ادّعا، در جبهه هاى نبردش با ستمگران زمانِ خودش آزموده مى شود. يا مَنْصُورُ، اَمِتْ پس از دستگير شدن هانى و فاش شدن محلّ اختفاى حضرت مُسلِم، بستگان هانى يقين كردند كه او كشته خواهد شد. زنانى از طايفه مُراد، نوحه کنان و گریه كنان در خانه او گِرد آمدند. پس از اين حادثه، مُسلمِ بن عقيل شعار «يا مَنْصُورُ، اَمِتْ» سر داد. به نقلى چهار هزار نفر و به نقلى ديگر هجده هزار بيعتگر با فرياد: «يا مَنْصُورُ، اَمِتْ» گرد او جمع شدند و كاخ اِبنِ زياد را محاصره كردند. ولى بتدريج، از دور او پراكنده شدند و او را تنها گذاشتند.1460 اين جمله، شعار مسلمانان در جنگ بدر نيز بود. معنايش اين است: «اى يارى شده! بميران.» اين نوعى پيشگويى و فال نيك به مرگ دشمن بود. چون در شب حركت كردند، اين جمله را شعار خود ساختند تا در تاريكى يكديگر را بشناسند.1461 يحيى بن سعيد بن عاص سر كرده گروهى كه مى خواستند امام حسين 7 را از خروج از مكه و عزيمت به سوى عراق، باز دارند. عَمرو بن سعيد بن عاص، والى مكّه كه اميرالحاجّ در آن سال نيز بود، مأموريت داشت كه اگر بتواند، حسين 7 را ترور كند. از اين رو نمى خواست با بيرون رفتن حسين 7 از مكّه، توطئه خنثى شود. برادرش «يحيى بن سعيد» را همراه جمعى از سپاه فرستاد تا به زور مانع عزيمت سیدالشهداء 7 شوند. امّا امام و اصحابش، مقاومت كردند و كار به برخورد با تازيانه هم انجاميد و يحيى در انجام مأموريت ناكام ماند.1462 يزيد بن زياد از شهداى كربلاست. نام كاملش يزيد بن زياد بن مهاصر (مهاجر) كِندى، معروف به «ابوالشعثاء كِندی» از رجال نامى و تيراندازان ماهر كوفه بود كه به حسين بن على 8 پیوست. در روز عاشوراء پيش روى امام حسين، صد تير به سوى دشمن افكند كه تنها پنج تير بر زمين افتاد. با هر تيرى كه مى انداخت، امام حسين 7 دعا مى كرد كه خدايا تيراندازى اش را استوار گردان و پاداشش را بهشت قرار بده: «أللّهُمَّ سَدِّدْ رَمْيَتَهُ وَ اجْعَلْ ثَوابَهُ الْجَنَّةَ»1468 يزيد بن معاويه وی در سال 25 هجرى تولّد يافت. جوانى ميگسار، سگباز و اهل بوزينه بازى و عيّاشى بود.1471 چون معاويه مُرد، با او به عنوان خلافت بيعت كردند. معاويه پيش از مرگش از بسيارى بيعت بر وليعهدى او گرفته بود. او بى بند و بار و اهل عيش و طرب بود. در زمان او فسق و فجور به واليان هم گسترش يافت و آوازه خوانى در مكه و مدينه آشكار شد و مردم به شرابخوارى علنى پرداختند.1472 سیدالشهداء 7 وقتى با اصرار وليد و مروان براى بيعت با يزيد مواجه شد به فسق او شهادت داد و فرمود: «يَزيدُ رَجُلٌ فاسِقٌ شارِبُ الخَمرِ قاتِلُ النَّفْسِ الُمحتَرَمَةِ مُعْلِنٌ بِالفِسقِ وَ مِثْلى لا يُبايِعُ مِثْلَه»1473يزيد، مردى فاسق، شرابخوار و آدم كش است كه آشكارا گناه مى كند و كسى همچون من با كسى مثل او بيعت نخواهد كرد. يزيد نيز همچون پدرش، به حيف و ميل بيت المال و كشتن انسانهاى با ايمان پرداخت. به والى مدينه نوشت كه به زور از سیدالشهداء 7 بيعت بگيرد و اگر نپذيرفت، گردن او را بزند. براى سركوبى هواداران امام حسين 7 كه با مُسلم بن عقيل در كوفه بيعت كرده بودند، اِبنِ زياد را به ولايت كوفه گماشت و به كشتن امام فرمان داد. اِبن جوزی درباره او گفته است: «چگونه قضاوت مى كنيد درباره مردى كه سه سال حكومت كرد، در سال اول حسين 7 را به شهادت رساند و در سال دوّم مردم مدينه را دچار وحشت ساخت و مدينه را براى لشكريان خود مباح گرداند و در سال سوّم، خانه خدا را با منجنيق سنگباران كرد و ويران ساخت؟»1475 در مُحرم سال 61 هجری امام حسین را در کربلا شهید کرد و اهل بيت ایشان را به اسارت گرفت. در سال 63 هجرى مردم مدينه بر ضدّ والى اموى قيام كردند و او و ديگر امويان را از شهر بيرون نمودند و اين پس از آن بود كه فساد و آلودگى و جنايات يزيد بر آنان آشكار شد. يزيد هم مُسلم بن عقبه را با لشكرى براى قتل عام مردم فرستاد که این جنایت به واقعه حَرّه مشهور شد. در سال 64 هجرى نيز همان سپاه براى سركوب قيام عَبداللّه بن زبير به مكّه هجوم بردند و به حرم خدا با مَنجنيق حمله كردند. كعبه و مسجدالحرام سوخت و ويران شد و عدّه اى كشته شدند.1476 مدّت حكومت يزيد، سه سال و هشت ماه بود و در سال 64 مُرد1478 و در بابُ الصغير دمشق دفن شد.1479 |