مَنزِل
جاى فرود آمدن و استراحت كردن در طول مسافرت، كاروانسرا، توقّفگاه. در سفرهاى قديم، هر مرحله را كه يك فرد يا كاروان در يك روز بصورت پياده مى پيمود، منزل مى گفتند. اگر سفر سواره بود، مقدارى كه به يك مرحله مى رسيدند و اسب را عوض مى كردند، منزل به حساب مى آمد، اين فاصله، گاهى سه فرسخ و گاهى پنج فرسخ بود. بطور متوسّط، فاصله دو منزل چهار فرسخ بوده است.1320
بين مكّه و كربلا هم منزلگاههايى بوده است كه امام حسين 7 در آنها فرود آمده يا از آنها گذشته و در برخى از آنها شب را به صبح آورده است. كاروان امام حسين 7 در همه منزلهاى بين راه، بار نمى انداخت، بلكه اغلب دو منزل يكى بار مى افكند. منزلهاى بين مكه و كوفه به ترتيبی كه در مناقب آمده، چنين است: ذاتِ عِرق، حاجِز، خُزيمّيه، ثَعلبيّه، شُقوق، شراف، نينوا، عُذيب الهَجانات، كربلا.1321 ترتيب ديگرى در مُعجم البلدان آمده كه به اين صورت است: صفاح، ذاتِ عِرق، حاجِز، خُزيميّه، زرود، ثَعلبيّه، شُقوق، زباله، شراف، ذوحسم، بَيضه، رهيمه، قادسيّه، عُذيب الهَجانات، قَصر بنى مُقاتل، نينوا، كربلا.1322

اجمالى از سير حوادث طول راه در اين منزلها از اين قرار است: سیدالشهداء عليه السّلام، پس از خروج از مكّه به سوى عراق، در منزلگاه ذاتِ عِرق در برخورد با بِشر بن غالب، از اوضاع كوفه با خبر شد، در منزل حاجِز و بطن الرّمه، قِيس بنِ مُسهّر صيداوى را همراه با نامه اى به سوى كوفيان فرستاد، در منزل زرود، با زُهير بنِ قين ملاقات كرد و او را به پيوستن به خويش فرا خواند، در منزل ثَعلبيّه، از شهادت مُسلم و هانى در كوفه آگاه شد. در منزل زُباله، با فرستاده عُمرِ سَعد ديدار كرد، در منزل شراف، با سپاه حُرّ برخورد نمود و خطبه خواند، در منزلگاه بَيضه، با خطبه اى امويان را معرّفى كرد و در منزل ذى حُسم، در سخنرانى خويش، بى وفايى و ناپايدارى دنيا را ترسيم نمود. روز اوّل ماه محرّم، در منزلگاه قصر بنى مقاتل فرود آمد و پس از آن در سخنى از شهادت خويش خبر داد و روز دوّم محرّم وارد سرزمين كربلا شد.
پس از شهادت امام 7 و انتقال اسراى اهل بيت به كوفه، آنان را از كوفه به شام حركت دادند، پيمودن اين مسير طولانى روى شترهاى بى محمل و با بدرفتارى مأموران و نيز غُل و زنجير برگردن امام سجاد عليه السّلام از مصائب اسراى خاندان پيامبربود. اين مسافت نيز منزلگاههايى داشت كه اهل بيت عليهم السّلام از آنها عبور داده شدند تا به دمشق رسيدند، نام منازل كوفه تا دمشق از اين قرار است: تَكريت، مُوصل، حَرّان، دعوات، قنّسرين، سيبور، حِمص، بَعلبك، حماة، حَلَب، نصيبين، عَسقلان، ديرِ قسيّس و دير راهب. در يكى از منابع، خط سير اسرا از كوفه به شام اينچنين آمده است: كنار شطّ فرات، تَكريت، وادىِ نخله، مرشاد، حرّان، نصيبين، مُوصل، حَلب، دير نصرانى، عَسقلان، بعلبك، شام.1323 نام منازل ميان كوفه تا شام به اين صورت نيز نقل شده است: قادسيه، تَكريت، مُوصل، تلعفر، ديرعمروه، صليا، وادى نخله، اِرمينا، لينا، كحيل، جهينه، نصيبين، دعوات، كفرطاب، سيپور، معرة النعمان، شيزر، حماة، بعلبك، عسقلان.1324 با پخش خبر شهادت امام حسين در كربلا در ميان اقوام و طوايف، عكس العملهاى اعتراض آميزى در مناطق مختلف نقل شده است. بويژه در منزلگاههاى كوفه تا شام، حتى ساكنان دهكده هاى مسيحى نشين گاهى با ورود نيزه دارانى كه سرهاى شهدا را حمل مى كردند به آبادى يا قلعه خويش مخالفت مى كردند و راه نمى دادند.1325

مِنهال
مِنهال بن عَمرو، يكى از هواداران اهل بيت بود كه در شام مى زيست. در روزهايى كه اسراى اهل بيت عليهم السّلام در خرابه شام بودند، روزى امام سجّاد عليه السّلام بيرون آمد و با او برخورد كرد و گفتگوهايى ميان آن دو انجام گرفت و امام، از مظلوميّت اهل بيت و شدايد دوران اسارت سخن گفت.1327 از او نيز نقل شده كه هنگام آوردن سرمطهّر امام حسين به دمشق، مردى آيه اصحاب كهف را مى خواند. صدايى از سر مطهّر آمد كه: «كشتن من و گرداندن سرم، شگفت تر از داستان اصحاب كهف است.»1328 او را از اصحاب امام سجاد و امام باقر شمرده اند.1329 در سفر بازگشت از مكّه با امام زين العابدين ديدار كرد. حضرت، وضع حرمله «كشنده على اصغر» را از او پرسيد، سپس آن ملعون را نفرين كرد. مِنهال وقتى به كوفه رسيد، حرمله را دستگير كرده بودند. به دستور مختار، دست و پايش را قطع كردند، سپس در آتش افكندند. مِنهال، ماجراى ديدار خود با امام و نفرين آن حضرت را نسبت به حرمله بازگو كرد. مختار، خوشحال شد كه دعاى امام به دست او تحقّق يافت.1330 مِنهال، به معناى بسيار بخشنده است.
مُهاجر بن اُوس
يكى از مردان سپاه عُمرِ سعد، كه وقتى تمايل حُرّ را روز عاشورا براى پيوستن به سپاه امام حسين عليه السّلام مشاهده كرد، با وى سخن گفت و اين كه: تو را از شجاعان كوفه مى دانستم، اين چه حالت است؟ و پاسخ حُرّ به او كه: خود را بر سر دو راهى بهشت و جهنّم مى بينم.1333
مُهرِ كربلا
مُهر و تسبيحى كه از تربت سیدالشهداء ساخته شود و بر آن نماز، يا با آن ذكر گفته شود، فضيلت بسيار دارد. امام صادق 7 سجده بر تربت امام حسين 7 مى كرد و فرمود: «السُّجُودُ عَلى تُربَةِ الحُسَين 7 تَخْرِقُ الحُجُبَ السَّبْع» 1335 سجده بر تربت حسينى، حجابهاى هفتگانه را كنار مى زند.
مَهريّه زهرا 3
در برخى روايات است كه آب، يا آب فرات، مهريّه حضرت زهرا 3 مى باشد. از امام باقر 7 در ضمن حديث مفصّلى درباره مهريّه حضرت زهرا 3 آمده است: «وَ جُعِلَتْ لَها فِى الاَرضِ اَرْبَعَةُ اَنْهارٍ: اَلْفُراتُ، وَ نيلُ مِصر وَ نَهْرَوان وَ نَهْرُ بَلْخ» 1336و در نقل ديگرى است: «وَ جُعِلَتْ نِحْلَتُها مِن عَلىٍّ خُمْسُ الدُّنيا وَ ثُلْثَىِ الجَنَّةِ وَ اَرْبَعَةُ اَنهارٍ فِى الاَرضِ، الفُراتُ وَ دِجلَة وَ النّيل وَ نَهرُ بَلخ»1337 طبق اين نقلها نه تنها فرات و دجله و نيل و نهر بلخ ، بلكه يك پنجم دنيا و دو سوّم بهشت نيز مهريه زهراى مرضيّه است، امّا فرزند زهرا، در كنار همين فرات، لب تشنه جان مى دهد و مظلومانه به شهادت مى رسد.

مَهلاً مَهلا
آهسته، آهسته، سخن حضرت زينب 3 پشت سر امام حسين 7 وقتى كه روز عاشورا براى آخرين بار به ميدان رفت، گفت: «مَهلاً مَهلاً يَابنَ الزّهرا» او مى خواست به وصيت مادرش درباره بوسيدن زير گلوى امام حسين 7 عمل كند.1340
ن
نافع بن هِلال
بزرگوارى دلاور، قارى قرآن، و از حاملان حديث و از اصحاب اميرالمؤمنين 7 بود و در سه جنگ جمل، صفين و نهروان در ركاب آن حضرت بود. برخى او را «هلالِ بنِ نافع» گفته اند. وى از شخصيتهاى بارز كوفه بود و پيش از شهادت مُسلم بن عقيل، مخفيانه از كوفه بيرون آمده به استقبال امام شتافته بود، سپس همراه امام حسين 7 به كربلا آمد.

در كربلا همراه عباس 7 در آوردن آب به خيمه ها مشاركت داشت.1343 از جمله كسانى بود كه در سخنرانى پرشورى مراتب وفادارى خويش را نسبت به سیدالشهداء ابراز داشت. نافع، نام خود را روى تيرهاى زهرآگين خود مى نوشت.1344

روز عاشورا وقتى تيرهايش تمام شد، شمشير كشيد و بر سپاه كوفه تاخت، كوفيان با سنگ و تير، او را مورد ضربه هاى خود قرار دادند تا اينكه بازوهايش شكست. او را محاصره كرده و زنده دستگير نمودند. شمر او را گرفته نزد عُمرِ سَعد برد. سپس به دست شِمر به شهادت رسيد. از جمله رجزهاى او چنين بود:

اَنَا الغُلامُ اليَمَنىُّ الجَمَلى

دينى عَلى دينِ حُسَينِ بنِ عَلِي

اِنْ اُقْتَلِ اليَوْمَ فَهذا اَمَلى

فَذاكَ رَأيى وَ اُلاقى عَمَلى 1345

نامه
نامه هايى كه در مدّت اقامت امام حسين 7 در مكّه، از كوفه براى دعوت آن حضرت فرستادند بسيار بود. تا حدود 12 هزار نامه و بيشتر هم گفته اند. نامه ها برخى بصورت فردى بود، برخى بصورت گروهى و با امضاهاى بيشمار. نامه هاى سیدالشهداء 7 به آنان نيز اغلب، پاسخ به آن دعوتها يا فراخوانى به يارى بود.

علّت آنكه نامه هاى دعوت، اغلب از كوفه بود، آن بود كه كوفيان دل خوشى از معاويه نداشتند و هوادار اهل بيت بودند. پس از مرگ او، تصميم به خلع يزيد از خلافت و مبارزه با او گرفتند. نامه هايشان هم با مضمونى انتقادآميز از حكومت امويان و اعلام هوادارى نسبت به سیدالشهداء 7 و دعوت به آمدن و قبول رهبرى و قول نصرت و يارى و چشم به راه مقدم او بودن بود. نامه هايى هم ميان امام و برخى از شيعيان در بصره ردّ و بدل شد. آخرين نامه اى كه از كوفيان به دست امام رسيد، اين متن را داشت: «عَجِّل لِلْقُدُومِ يَابنَ رَسُولِ اللّهِ، فَاِنَّ لَكَ بِالكُوفَةِ مِأةُ اَلفِ سَيفٍ فَلا تَتأخَّرْ»1348 اى پسر پيامبر! هر چه زودتر بيا! در كوفه صدهزار شمشير در اختيار توست، دير مكن! سیدالشهداء نيز در پى آن دعوتنامه ها، نماينده خويش، مُسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد.1347

در مسير راه كوفه، وقتى سپاه حرّ، راه را بر امام گرفت، حضرت به انبوه نامه هاى دعوت استناد كرد و حُرّ از آنها اظهار بى اطّلاعى مى كرد. روز عاشورا هم امام در يكى از خطبه هاى اتمام حجّتِ خويش، كسانى همچون شَبث بنِ رِبعى، حَجّار بنِ اَبجر، قِيس بن اَشعث، يَزيد بنِ حارث و... را مخاطب قرار دارد كه «مگر به من ننوشتيد كه ميوه ها رسيده و همه جا سرسبز است و آماده، زود بشتاب و به سوى سپاهى سازمان يافته بيا؟»1349
نبرد تن به تن
از سنّتهاى جنگ در عرب، آن بود كه ابتدا دو هماوَرد و حريف، از دو جبهه به ميدان می آمدند، خود را معرفى كرده، رجز مى خواندند و به نبرد مى پرداختند. گاهى هم نبردهای تن به تن، تكليف جنگ را روشن مى ساخت. پس از چند نفر كه به ميدان هم مى آمدند، حمله عمومى آغاز مى شد.1350 چنين هماوردى در عاشورا، تا ظهر ادامه يافت. گاهى كه سپاه كوفه ضعف هماورد جبهه خويش را احساس مى كردند، بشكل گروهى به رزمنده جبهه حسينى مى تاختند و او را شهيد مى كردند. شهداى كربلا، برخى در جنگ تن به تن شهيد شدند و جمعى هم در حمله عمومى سپاه كوفه كه در اوايل درگيرى به اردوگاه امام تاختند، به شهادت رسيدند.
نُخَيله
نام پادگان نظامى در بيرون كوفه. در زمان على 7 بسيج نيروهاى رزمى براى جنگ در آنجا صورت مى گرفت. در آنجا با خوارج جنگيد و براى سپاه خويش در جنگ با معاويه سخنرانى كرد. براى مقابله با سیدالشهداء 7 نيز، اِبنِ زياد نيروهاى خود را آنجا مستقرّ كرده بود و عُمرِ سَعد را با چهار هزار نفر از آنجا به كربلا براى جنگ با آن حضرت فرستاد.1352
نَذْر
التزام به انجام يا ترك عملى به نحو خاص بخاطر خداست كه با صيغه خاصّى منعقد مى شود، مثل «لِلّه عَلىَّ» و انجام آنچه كه نذر شده واجب است و تخلّف از آن گناه است و كفّاره دارد.1354 علاقه مندان به اهل بيت گاهى انجام برخى از امور را نذر مى كردند تا ملزم شوند آن را ادا كنند، از قبيل: نذر برپايى مجالس ذكر مصيبت، اهداى وسيله يا پولى براى حرم يا زوّار، اطعام، ساختن حسينيّه و... اينگونه نذرها تأمين كننده بخشى از هزينه هاى احياى عاشورا و ترويج خطّ اهل بيت عليهم السّلام است.

نَعش
پيكرِ بى روح، جسد. در كربلا امام حسين 7 بر سر نعشِ شهدا حاضر مى شد. اهل بيت امام حسين 7، پس از عاشورا كنار نعش شهيدان آمدند و گريه و عزادارى كردند.1356
نُعمان بن بشير
وى در ايّامى كه مُسلم بن عقيل، به نمايندگى از سوى سیدالشهداء به كوفه آمده و به نفع آن حضرت بيعت مى گرفت، والى كوفه بود. نعمان قبلاً از سوى معاويه ولايت كوفه را بر عهده داشت، يزيد هم او را در همان مَنصب ابقاء كرد.1357 وى در جنگ صفّين از سپاه معاويه به شمار مى آمد.
نهضت مُسلم بن عقيل در كوفه چون اوج گرفت، «عَبداللّه بن مُسلم» كه از هواداران بنى اميّه بود، نسبت به سهل انگارى نعمان در قضيّه مُسلم بن عقيل به يزيد گزارش داد و درخواست كرد كه براى كوفه مرد مقتدرترى بفرستد. يزيد هم به پيشنهاد مشاور مسيحىِ خود «سَرجون»، عُبيداللّه بن زياد را به ولايت كوفه منصوب كرد و به وى فرمان سختگيرى و شدّت عمل داد، و بدين صورت، نعمان بن بشير از كوفه عزل شد. تا دوران حكومت مَروان بنِ حَكم نيز زنده بود و والى حمص گشت ولى بعلّت بروز اغتشاشاتى كه به فتنه ابن زبير معروف است، اهل حِمص او را پذيرا نشدند، از آنجا گريخت، مردم تعقيبش كرده او را كشتند. اين حادثه در سال 65 هجرى بود.1359 وى در آن هنگام 64 سال داشت.1360
نَفَسُ المهموم
نام كتاب شيخ عباس قمى در مقتل سیدالشهداء 7 است كه بر گرفته از حديث امام صادق 7 است كه فرمود: نفس كسى كه به خاطر مظلوميّت ما اندوهگين شود تسبيح است، اندوه بر ما عبادت است و كتمان و پوشاندن راز ما جهاد در راه خداست. «نَفَسُ المَهمُومِ لِظُلْمِنا تَسْبيحٌ وَ هَمُّهُ لَنا عِبادَةٌ وَ كِتمانُ سِرِّنا جهادٌ فى سَبيلِ اللّهِ»1364 امام در ادامه فرمودند: واجب است كه اين حديث با طلا نوشته شود.
نقش نگين حسين عليه السّلام
ائمّه عليهم السّلام هر كدام جمله اى را بر نگين انگشتر خود حك مى كردند که نشان دهنده روح و فكر خاص آن امام بود. نقش نگين انگشتر سیدالشهداء 7 عبارت بود از «اِنَّ اللّهَ بالِغُ اَمْرِهِ» به نقلى دو انگشتر داشت بر نگين يكى «لاإلهَ إلاّ اللّه، عُدَّةٌ لِلِقاءِ اللّه» و بر ديگرى «اِنَّ اللّهَ بالِغُ اَمْرِهِ» بود.1366 هر دو تعبير، گوياى روح شهادت طلبی آن حضرت و مقام رضا و تسليم او به ديدار پروردگار است.
نقض مقررّات جنگى
عملكرد سپاه كوفه در حادثه كربلا از اصول و قواعد جنگى تجاوز كرد. نمونه هايى از اين نقضها از اين قرار است:

  1. حمله عمومى به يك نفر: بر خلاف مقررّات نبردهاى تن به تن، در كربلا گاهى دسته جمعى به يكى از ياران حسين 7 حمله مى شد، مثل عابس كه بر او تاختند يا دستور سنگباران او صادر شد.
  2. تعرّض مسلّحانه به زن و كودك: زنان و كودكان در جنگها مصونيّت دارند، ولى در كربلا، به دستور شمر، خيمه ها را بر سرِ زنان و كودكان بى پناه سوزاندند و به خيمه نشينان بى دفاع تاختند و آنان را آواره صحرا كردند.
  3. اسير گرفتن زن مسلمان: زن مسلمان را نمى توان اسير گرفت. على 7 هم در جنگ جمل و صفّين اسير نگرفت، امّا سپاه يزيد، بازماندگان اصحاب و اهل بيت امام حسين 7 را زينب، اُمّ كلثوم، سكينه و... به اسارت گرفته به كوفه و شام بردند. در دربار شام هم يكى از شاميان از يزيد مى خواست كه فاطمه، دختر سیدالشهداء را بعنوان كنيز به او ببخشد، كه مورد اعتراض زينب قرار گرفت.
  4. غارت: پس از شهادت امام، به خيمه ها تاختند و هر چه يافتند به غنيمت و غارت گرفتند، حتى روپوش زنان و جامه سیدالشهداء و گوشواره دختركان را.1368

استفاده از شيوه آب بستن به روى سپاه و تشنه نگهداشتن آنان، سرهاى شخصيتهاى بارز را از تن جدا كردن و شهر به شهر گرداندن، شهدا را لگدكوب سم اسبان ساختن و... همه از نقض مقررات جنگى و اصول اخلاقى و انسانى بود كه در حادثه كربلا انجام گرفت.

اينها همه افزون بر اصل ماجرا و كشتن فرزند پيامبر بود،كه آن نه تنها نقض مقرّرات جنگ، بلكه نقض اسلام و قرآن بود. به همين جهت، اين ننگ و نفرت و نفرين از آل اميّه، تا قيامت بر آن سنگدلان ماند.

آنچه از كوفيان و يزيديان در اين حادثه ديده شد، همه تخطّى از اصول انسانى بود، برخى هم بى سابقه و شگفت بود. «عَبداللّه بن بقطر» را در كوفه، از بالاى قصر پايين انداختند و هنوز رمقى در بدن داشت كه سرش را بريدند. «قِيس بنِ مُسهّر» را از بالاى دارُ الاِماره به پايين انداختند و متلاشى شد و جان داد. «مُسلم بن عقيل» را نيز بالاى قصر برده، گردن زدند، سپس بدن او را پايين انداختند. «هانى بن عُروه» را نيز دست بسته در بازار گردن زدند، سپس پاهايش را بسته و پيكرش را در بازار كشيدند.1369
نماز
پايه دين بر نماز استوار است. در نهضت عاشورا، نماز جايگاه مهمّى دارد. پيش از شب عاشورا كه سپاه عُمرِ سَعد به طرف خيمه گاه امام مى تازند، حضرت برادرش عباس را مى فرستد تا با آنان گفتگو كند و شب را مهلت بخواهد تا به نماز و عبادت بگذرانند «اِرْجِعْ اِلَيْهِمْ فَاِنِ اسْتَطَعْتَ اَنْ تُؤَخِّرَهُم اِلى غَداةٍ لَعَلَنّا نُصَلّى لِرَبِنّا هذِهِ اللَّيلَةَ وَنَدْعُوهُ وَنَستَغفِرُهُ، فَهُوَ يَعْلَمُ اَنّى اُحِبُّ الصَّلاةَ وَتِلاوَةَ كِتابِهِ وَ كَثْرَةَ الدُّعاءِ وَ الإستِغفارِ»1370
خصلت ياران شهيد او، حال عبادت و نيايش و نماز بود و شب عاشورا، زمزمه نماز و نيايش آنان در خيمه هايشان پيچيده بود، مثل صدايى كه از كندوى زنبور عسل به گوش مى رسد. به گفته مورّخان «لَهُمْ دَوِىٌّ كَدَوِىِّ النَّحْلِ وَ هُمْ ما بَيْنَ راكِعٍ وَ ساجدٍ وَ قارِئٍ لِلقُرآنِ»1372 به نقلِ تاريخ اِبنِ اَثير، شب كه شد، تمام شب را به نماز و استغفار و تضرّع و دعا پرداختند. ظهر عاشورا، ابوثُمامه صائدى، وقت نماز را به ياد حضرت آورد. حضرت نيز او را دعا كرد كه: خداوند تو را از نمازگزاران ذاكر قرار دهد. آنگاه به اتفاق جماعتى به نماز ايستادند و نماز خوف خواندند.1374 «سعيد بن عَبداللّه» نيز از ياران او بود كه هنگام نماز، جلوى امام ايستاد و بدن خويش را سپر تيرهاى بلا ساخت و با پايان يافتن نماز امام، او بر زمين افتاد و شهيد نماز گشت.1375

حسين و يارانش همه كشته راه نماز شدند. از اين رو در زيارت وارث خطاب به او مى گوييم: «اَشْهَدُ اَنَّكَ قَدْ اَقَمْتَ الصَّلاةَ وَ آتَيْتَ الزَّكاةَ وَ اَمَرْتَ بِالمَعرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ المُنكَرِ»
شيعه او نيز بايد اهل نماز باشد. حتّى اميدواران به شفاعت حسين 7 نيز بايد اهل نماز باشند. چون شفاعت به بى نمازان نخواهد رسيد. دريغ و افسوس از كار آنان كه در ايّام سوگوارى به عزادارى و سينه زنى و نوحه خوانى و دسته و هيأت مى روند، امّا نسبت به نمازهاى واجب بى اعتنايند. ترك واجب كرده، سنّت به جا مى آورند!
نَواويس
نام محلّى است كه در خطبه امام حسين 7 هنگام خروج از مكّه به سوى عراق آمده است. حضرت اشاره می کنند كه اعضاى پيكرش در منطقه اى بين نواويس و كربلا پاره پاره خواهد شد: «كَاَنّى بِاَوْصالى تَقْطَعُها عَسلانُ الفَلَواتِ، بَينَ النَّواويسِ وَكَربَلا.»1376 معناى ناووس، گورستان مسيحيان و نيز تابوت سنگى است كه جسد مرده را در آن مى گذارند.1377 در اينجا مقصود، روستاى خرابى است كه قبلاً مسيحى نشين و در نزديكى كربلا واقع بوده است.
نهر علقمه
نهرى كه از فرات منشعب شده و آب زلال آن را به منطقه كربلا و سرزمينهاى اطراف آن مى رسانده است. در مرثيه ها، شهادت عباس بن على 7 را كنار نهر علقمه ياد مى كنند. نهرى به همين نام هم اكنون در كربلا وجود دارد.
نهضت يا شورش؟
حركت امام حسين 7 كه بصورت امتناع از بيعت با يزيد بود، حركتى الهام گرفته از قرآن و سنّت پيامبر 9 و بر اساس عمل به تكليف در برابر حكومت جور و مبارزه با بدعتها بود. و آن حضرت، صرفاً براى قيام به وظايف امامت و نهى از منكر و احياى سيره پيامبر 9 دست به آن حركت زد. امّا هواداران بنى اميّه، چه در آن زمان و چه قرنهاى بعد و حتى عصر حاضر، كوشيده اند كه حركت آن حضرت را نوعى شورش، فتنه انگيزى، ايجاد تفرقه در امّت و تمرّد از خلافت معرّفى كنند و در كشتن او، حق را به جانب يزيد بدهند كه يك شورشگر را كشته است. در اين مورد، به احاديثى هم استناد مى كنند كه رسول خدا 9 به كشتن كسى كه يكپارچگى امت را به هم زند فرمان داده است و مى گويند: «قُتِلَ الْحُسَينُ بِسَيْفِ جَدِّهِ حسين» با شمشير جدّش كشته شد.

در حالى كه آن احاديث، بر فرض صحّت مخصوص جايى است كه حكومتى اسلامى و حاكمى متعهّد و عادل باشد و كسانى بخواهند بر ضدّ آن آشوب و فتنه گرى كنند. امّا نه حكومت امويان مشروع بود، نه بيعت مردم آزادانه و به اختيار بود، نه حكّام، به دين و عدل رفتار مى كردند و نه از ارتكاب محرّمات پروا داشتند و نه مال و جان و نواميس مسلمانان پاك، از تعرض يزيد و عمّال او مصون بود.
گر چه امام مى دانست كه در آن شرايط، به پيروزى نظامى سريع دست نمى يابد، امّا باز چنان نبود كه بى فكر و برنامه و بدون نقشه خود را به كشتن دهد. نتايج مقطعى و دراز مدّت آن حركت خونين در آگاهانيدن مردم و افشاى چهره ظلم و ايجاد انگيزه مبارزه در مردم و حفظ دين از نابودى و بالاتر از همه عمل به وظيفه، آن حضرت را به قيام واداشت و چون مى دانست كه به هر تقدير او را خواهند كشت، براى نحوه شهادت برنامه ريزى كرد تا به مؤثرترين صورت و الهام بخش ترين شكل در آيد. در واقع، سلاح او شهادت بود و در استراتژى او خون، بر شمشير پيروز شد.
نى، نيزه
نى، گياهى آبى که ساقه آن ميان تهى و به ضخامت انگشت يا بيش از آن است و رنگ آن غالباً زرد است.

نيزه سلاحى معروف كه چوبى باريك است و استوانه اى شكل، مانند نى كه در سر آن پيكانى نصب كرده اند، به عربى «رُمح» گويند. در عاشورا، هم به عنوان سلاح جنگ به كار گرفته مى شد، هم سر شهدا را بر نوك نيزه ها كردند و در شهرها گرداندند. به قول محتشم:

روزى كه شد به نيزه سر آن بزرگوار

خورشيد سر برهنه برآمد زكوهسار

در كاربرد ادبى، نى به جاى نيزه هم به كار مى رود. به گفته جودى:

اى رفته سرت بر نى، وى مانده تنت تنها

ماندى تو و بنهاديم ما سر به بيابانها

نينوا
شهادتگاه امام حسين 7. نام منطقه اى در شرق كربلا. نينوا يك سرى تپه هاى باستانى است كه كشيده شده و تا مصبّ نهر علقمه امتداد مى يابد.1390 نام شهرى كه يونس 7 به آنجا جهت دعوت كردن مردم آن شهر رفته بود.1391 و بعد از سالها تبلیغ و مخالفت آنها از ميان مردم اين منطقه بيرون آمد.1389 وقتى حسين بن على 8 به اين منطقه رسيد به سوارى برخورد كه نامه اِبنِ زياد را براى حُرّ آورده بود. مضمون نامه اين بود: حسين را محاصره كن و در سرزمين بى آب و علفى فرود آر. كمى پيشتر رفتند تا به زمين كربلا رسيدند و فرود آمدند.1392
و
وارث
ارث برنده، كسى كه مال، خانه، زمين، صفات يا افتخاراتى را از پدر يا گذشتگان به ارث مى برد. همچنین نام یکی از زیارتنامه های سیدالشهداء 7 مى باشد. مرحوم اِبن قولويه سند آن زیارت را به امام صادق 7 رسانده است و با جمله «السَّلامُ عَلَيكَ يا وارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اللّه» شروع مى شود.1395 و هم لقب سیدالشهداء 7 است كه در ادعيه و زيارات، از آن حضرت به عنوان وارثِ آدم، وارثِ نوح، وارثِ محمّد، وارثِ على و... ياد شده است.1396
وراثت حسين بن على 8 از انبيا و اوصيا، براى آن است كه خطّ مبارزه ستم و طاغوت، سرلوحه دعوت همه انبياى الهى بوده است و كربلا تجلّى اين خط مُمتد درگيرى حق و باطل است. در متن زيارتنامه ها نيز به وارث بودن حسين بن على 8 نسبت به خطّ انبيا اشاره شده است: از جمله: «اَكْرَمْتَهُ بِطيبِ الوِلادَةِ وَ اَعْطَيْتَهُ مَواريثَ الأنبِيا» 1398 او را با پاكىِ طهارت اكرام كردى و ميراث هاى انبيا را به او بخشيدى.