قبر امام حسين عليه السّلام اولين بار بنى اسد پس از دفن اجساد شهدا و پيكر سیدالشهداء، علامتى بر قبر نهادند. از اينكه توّابين در سالهاى 63 يا 64 بر سر قبر امام حسين مى آمدند، مى فهميم كه آن هنگام، آشنا و شناخته شده بوده است. بنا به تشويق اولياء دين، مدفن آن حضرت از همان آغاز، مورد زيارت شيعه قرار گرفت، چه پنهانى و چه آشكار. در زمان بنى اميّه، قبّه اى بر قبر شريف ساخته شد و تا زمان هارون الرّشيد باقى بود. وى قبر را خراب و محلّ آن را صاف كرد و درخت سدرى را كه به نشانه قبر در آنجا بود. قطع كرد. بار ديگر در زمان مأمون ساخته شد. سپس در سال 236 و 237 هجرى به دستور متوكّل عباسى، قبر و خانه هاى اطراف آن خراب شد و به جاى آن زراعت كردند و مانع رفت و آمد مردم شدند. باز هم در سال 247 به دستور متوكّل قبر را خراب كردند و چندين نوبت ديگر اين تخريب انجام گرفت. بناى فعلى مرقد و حرم سیدالشهداء به قرن هشتم هجرى بر مى گردد. البته بارهامرمّتها و اضافاتى انجام گرفته است. در سال 1216 هجرى وهّابيها با سپاهى از منطقه نجد حمله كرده و حرم حسينى را غارت و تخريب كردند و اسبها را در صحن مطهّر بستند. در سال 1221 ق نيز حمله ديگرى كردند.1038 حمله اى هم در زمان سلطان عبدالحميد سال 1258 به دست نجيب پاشا انجام شده است.1039 قبر شش گوشه مرقد و حرم اَباعَبداللّه الحسين 7. به لحاظ آنكه على اكبر 7 پايين پاى آن حضرت دفن شده است، در آن قسمت هم دو گوشه براى ضريح اضافه شده و شش گوشه دارد. شوق زيارت قبر شش گوشه آن امام، همواره در دل شيعيان بوده است. رفتم به كربلا به سر قبر هر شهيد |
ديدم كه مرقد شهدا مشگ و عنبر است |
هريك مزار مرقدشان چهارگوشه داشت |
شش گوشه يك ضريح در آن هفت كشور است |
پرسيدم از كسى سببش را، به گريه گفت: |
پايين پاى قبر حسين، قبراكبر است 1040 |
قتل صبر قتل صبر آن است كه انسانى يا حيوانى را بسته نگهدارند و بكشند. در حديث است كه پيامبر 9 كسى را اينگونه نكشت و از اين گونه كشتن چهار پايان نهى شده است، يعنى اينكه جاندارى را زنده نگهدارند و آن قدر به او ضربه بزنند تا بميرد.1041 به شهدا و اسيرانى كه كشته مى شوند نيز مصبور گفته مى شود. در مورد حيواناتى كه زجزكش مى شوند نيز به كار مى رود.1042 از مظلوميّت سیدالشهداء 7 و قساوت كوفيان يكى هم آن بود كه حسين بن على 8 را در حالى كه هنوز رمق دربدن داشت، مورد ضربه هاى شمشير و نيزه قرار دادند. امام سجاد 7 بعنوان افشاگرى از ستم يزيديان، در خطبه اى كه در كوفه در حال اسارت خواند و خود را به مردم فريب خورده و به خواب سياسى رفته معرفى كرد، از جمله فرمود: اَنَا ابنُ مَن قُتِلَ صَبْرا وَ كَفى بِذلِكَ فَخرا1043 من پسر كسى هستم كه به قتل صبر كشته شد و همين افتخار مرا بس! در مورد مُسلم بن عقيل نيز در تاريخ آمده است كه اِبنِ زياد او را به قتل صبر كشت.1044 قتيل العبرات كشته اشكها. از لقبهاى سیدالشهداء 7 است. شهيدى كه هم يادش گريه آور است و هم اشك ريختن در سوك او ثواب دارد و موجب احياى عاشوراست. امامان نيز توصيه فراوان بر عزادارى و گريستن بر مصائب آن حضرت داشته اند. روايت از امام حسين 7 است كه: اَنَا قَتيلُ العَبَرات 1045 من كشته اشكهايم. در حديث ديگرى فرموده است: اَنَا قَتيلُ العَبْرَة، لا يَذكُرُنى مؤمن اِلا استَعْبَرَ1046 من كشته اشكم. هيچ مؤمنى مرا ياد نمى كند، مگر آنكه اشك در چشمانش مى آيد. اين صفت، در زيارتنامه ها هم براى آن شهيد كربلا امده است، از جمله: وَصَلِّ عَلَى الحُسَينِ المَظلُومِ، الشَّهيدِ الرَّشيدِ، قَتيلِ العَبَراتِ وَ اَسيرِ الكُرُبات...1047 قربانى درسى كه ز عاشورا آموخته ايم اين بود |
قربانى راه دين، فرزند و پدر كرديم 1048 |
قربانى يعنى آنچه براى رسيدن به قرب محبوب و معبود، فدا مى كنند. آنگونه كه فرزندان آدم، قربانى و فدا به درگاه خدا بردند. يكى گوسفند، ديگرى دسته اى از گندم اِذَ قَرَّبا قُربانا...1049 حضرت ابراهيم نيز كه به فرمان خدا مأمور شد جوانش اسماعيل را ذبح و قربانى كند، خداوند گوسفندى نازل كرد و به جاى اسماعيل قربانى شد.1050 از آن پس در احياى آن فداكارى از سوى پسر و پدر، حاجيان روز عيد قربان در منا قربانى مى كنند. صحنه كربلا نيز قربانى شدن هفتاد و دو شهيد، در آستان قرب و رضاى الهى بود. امام حسين، خود و يارانش را فداى دين خدا نمود. حسين بن على 8 قربانى اهل بيت بود. آنگونه كه حضرت زينب نيز پس از شهادت برادر، وقتى در ميدان جنگ به پيكر برادرش رسيد، نگاهى به آسمان كرد و گفت: أللّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنّا هذَا القُربان .1051 در تعابير ائمّه، در زيارتنامه ها و نيز خطابه هاى اسيران اهل بيت، از آن شهيد مظلوم، بعنوان ذبيح ياد شده است. او اسماعيلى بود كه در مناى حق فدا شد و حيات دين را تضمين نمود و شرف را به انسانها الهام داد. قربانى شدن و قربانى دادن، رمز پيروزى و عزّت است. ملّتهايى كه در راه آزادى گام برداشته و برمى دارند، همواره قربانيان بسيارى را تقديم آستان آزادى كرده اند و اگر گروهى آماده فداكارى نباشند، به اهداف خود نمى رسند. حقيقت و دين و حيات كرامتمندانه، آنقدر ارزشمند و متعالى است كه بايد قربانيانى چون حسين 7 فداى آن شوند. از عظمت قربانى، مى توان به عظمت چيزى پى برد كه كسى مانند سیدالشهداء 7 در آن راه قربان مى شود و هفتاد و دو عزيز را قربان مى كند. اى كرده به كوى دوست هفتاد و دو قربانى |
قربان شوَمت اين رسم، مانْد از تو به دورانها |
قربانى هر كس شد با حرمت و نشنيديم |
دست و تن قربانى، افتد به بيابانها1052 |
قَسم دادن به قرآن روز عاشورا، چون امام حسين 7 اصرار كوفيان را بر كشتن او ديد، قرآن را گرفت و باز كرد و بر سر نهاد و صدا زد: ميان من و شما، قرآن و جدّم رسول خدا 9 داور باد! اى گروه! چرا ريختن خونم را روا مى شماريد؟ مگر من فرزند پيامبر شما نيستم؟... آنگاه كودك شيرخوار خود را كه از تشنگى مى گريست بر سردست گرفت و فرمود: اگر بر من رحم نمى كنيد، بر اين كودك رحم كنيد اِنْ لَمْ تَرْحَمُونى فَارْحَمُوا هذَا الطِّفلَ. اين اقتدا به پدرش على 7 بود كه قرآن بر سر نهاد و ياران سست عنصر خويش را نفرين كرد.1054 قَضيب چوب، شاخه و تركه، چوبهاى نازكى كه از درخت مى كنند.1056 اينگونه تركه هاى تُرد و نازك، معمولا در دست افراد بوده است، براى اشاره به كسى يا چيزى. در دست يزيد، قضيب و چوب خيزران بود و با آن به لب و دندان سربريده امام حسين 7 كه در برابرش نهاده بود، مى زد.1057 اين گستاخى مورد اعتراض برخى از حاضران قرار گرفت. قَطا نام مرغ و پرنده اى است كه به فارسى سنگخوار گويند، شبيه فاخته و قمرى. چشمش بسيار تيزبين است و از ارتفاع بسيار، وجود آب را تشخيص مى دهد و در شناخت آب و راهها مهارت دارد و پيش از طلوع آفتاب، به اندازه مسافت ده روز در پى آب خارج مى شود و بى آنكه مسير را در رفت و برگشت گم كند، به لانه بر مى گردد.1058 صداى او كاروانها را به وجود آب در يك محلّ آگاه مى كند و در آشنايى به راه و راهنمايى، به آن مثل زده مى شود: هُوَ اَهْدى مِنَ القطاء، هُوَ اَصْدَقُ مِن القطا1059 سیدالشهداء 7 روز عاشورا وقتى براى آخرين وداع با اهل بيت، نزد خيمه ها آمد و با آنان خداحافظى كرد، دخترش سكينه گفت: اى پدر، ما را به حرم جدّمان باز گردان. حضرت با حسرت فرمود: افسوس! اگر مرغ قطا را وامى گذاشتند، در آشيانه خويش مى آرميد هَيهات، لَو تُرِكَ القَطا لَنامَ1060 تشبيه خويش به آن مرغ، با توجّه به ويژگيها و صفاتش جاى تأمّل است. يعنى امام نيز تيزبين و بصير و راه شناس است، وجودش و صدا و كلامش ديگران را به آبشخور هدايت رهنمون مى سازد، هرگز گم نمى شود و بيراهه نمى رود و هادى ديگران است. امّا افسوس كه نگذاشتند امام هدايت، در كانون ارشاد انديشه ها بماند و راهنمايى كند و اينگونه از آشيانه اصلى اش كه جوار حرم پيامبر است، آواره اش ساختند. قمر بنى هاشم عليه السّلام ماه بنى هاشم. اين لقب را امام حسين 7 هم به عباس مى گفت. از جمله هنگام عزيمت از مدينه به سوى مكّه پس از امتناع از بيعت كردن، وقتى همه خاندان عصمت سوار بر محمل شدند، امام نداداد: اَيْنَ اَخى؟ اَينَ كَبْشُ كَتيبَتى، اَينَ قَمَر بَنى هاشِمٍ برادرم، سردار سپاهم و قمر بنى هاشم كجاست؟ عباس هم پاسخش داد: لَبَّيكَ، لَبَّيكَ يا سَيِّدى !1063 اين لقب را به خاطر زيبايى و چهره دلاراى اَباالفَضل 7 به او داده بودند. قمه زنى از مراسمى است كه در بعضى شهرستانها و بلاد شيعى و توسّط برخى از عزاداران امام حسين 7 اجرا مى شود و در تأسّى به مجروح و شهيد شدن سیدالشهداء 7 و شهيدان كربلا و بعنوان اظهار آمادگى براى خون دادن و سر باختن در راه امام حسين 7 انجام مى دهند. صبح زود عاشورا، با پوشيدن لباس سفيد و بلندى همچون كفن، بصورت دسته جمعى قمه بر سر مى زنند و خون از سر بر صورت و لباس سفيد جارى مى شود. بعضى هم براى قمه زنى نذر مى كنند، برخى هم چنين نذرى را درباره كودكان خردسال انجام مى دهند و بر سر آنان تيغ مى زنند، در حدّى كه از محلّ آن خون جارى گردد. قمه زنى نيز، مثل زنجير زنى و شبيه خوانى و... از دير باز مورد اختلاف نظر علما و پيروان و مقلّدين آنان بوده و به استفتا و افتأ مبنى بر جواز يا عدم جواز آن مى پرداخته اند. اين مراسم، از نظر شرعى پايه و مبناى دينى ندارد و صرفاً روى علاقه شيعيان به اباعَبداللّه الحسين 7 انجام مى گيرد. فقها نيز آن را در صورتى كه ضررى نداشته باشد، مجاز مى دانند. برخى از فقها نيز به خاطر تأثیر نامطلوب آن بر افكار ديگران و موجب وهن مذهب بودن، آن را ممنوع دانسته اند. البته شرايط زمانى در اين مسأله بى تأثیر نيست. امام خمينى ره در پاسخ به استفتايى كه در سالهاى اوّل پيروزى انقلاب اسلامى در اين زمينه از ايشان شده بود، فرمودند: در وضع موجود، قمه نزنند... آية اللّه خامنه اى نيز در ديدار با روحانيون، در آستانه ايام عاشورا سال 1373 شمسى در ضمن بيانات مبسوطى در خرافه زدايى از عزادارى سیدالشهداء 7 فرمودند: قمه زدن هم از آن كارهاى خلاف است... اين يك كار غلطى است كه عدّه اى قمه ها را بگيرند و بر سر خود بزنند و خون بريزند... كجاى اين كار، حركت عزادارى است؟ اين جعلى است. اينها چيزهايى است كه از دين نيست... آن را بدعت، خلاف و خرافه دانستند. و در پاسخ به نامه امام جمعه اردبيل، نوشتند: امروز اين ضرر بسيار بزرگ و شكننده است و لذا قمه زدن علنى و همراه با تظاهر، حرام و ممنوع.1064 علماى ديگر نيز در تأييد موضع و سخن رهبر انقلاب، آن را موجب وهن مذهب و نا مشروع دانستند.1065 البته اين احساس مذهبى و عواطف دينى كه سبب مى شود به عشق حسين 7 چنين كارهايى كنند، بايد در مسير صحيح هدايت شود و مورد بهره بردارى قرار گيرد تا شور و انگيزه جهاد و شهادت بيافريند. بعلاوه، آنان كه به خاطر حسين 7 حاضرند خون بدهند، چه بهتر كه خون خويش را به درمانگاهها و مراكز انتقال خون اهدا كنند يا با تأسيس بانك خون، از فداكاران و ايثارگران داوطلب، در روز عاشورا خون گرفته شود و نگهدارى گردد، تا از اين طريق، جان انسانهاى بسيارى كه نيازمند خونند، نجات يابد. گر چه اين كار، شايد مثل قمه زنى، تأمين كننده احساس عاطفى فرد نباشد، ولى قطعا رضايت خداوند و پسند سیدالشهداء 7 را بيشتر در پى دارد. كاش روزى صدقه دادن خون نيز، مثل صدقه و كمك مالى و لباس و غذا و... مرسوم گردد و با قصد قربت انجام گيرد. كى گفت حسين، بر سر خويش بزن؟ |
با تيغ، به فرق خويشتن نيش بزن |
تيغى كه زنى بر سر خود، اى غافل |
قِيس بن اَشْعث از فرماندهان سپاه كوفه و برادر محمد بن اَشعث و جُعده. وى از كسانى بود كه به امام حسين 7 نامه دعوت نوشته بود؛ امّا در كربلا با آن حضرت جنگيد. پس از شهادت امام، جامه و قطيفه آن حضرت را كه از خزّ بود، از تن او در آورد. از اين رو به وى قِيس قطيفه هم مى گويند.1066 در دوران قيام مختار، متوارى بود. نيروهاى مختار او را گرفته به قتل رساندند.1067 وى علاوه بر شركت در قتل امام حسين 7 در خون مُسلم بن عقيل هم شركت داشت.1068 قِيس بنِ مُسهّر صيداوى 1070 از شهداى نهضت امام حسين 7 كه پيش از عاشورا در كوفه به شهادت رسيد. قيس، از جوانمردان شجاع كوفه و از اشراف طايفه بنى اسد و يكى از نامه رسانان مردم كوفه به امام حسين 7 بود. همراه مُسلم بن عقيل از مكّه به كوفه آمد. پس از مدّتى نامه مُسلم را كه حاوى خبر بيعت كوفيان بود به مكّه برد و به سیدالشهداء تسليم كرد. امام حسين 7 در منزلگاه بطن الرّمه مكانى در منطقه حاجز نامه اى خطاب به كوفيان نوشت كه در آن، خبر از حركت خويش به سوى كوفه بود. نامه را به قِيس بنِ مُسهّر سپرد تا به كوفه برساند. قِيس در منطقه قادسيّه، توسّط حصين بن نمير كه از سران سپاه كوفه بود دستگير شد. براى اينكه مضمون نامه و اسامى اشخاص به دست دشمن نيفتد، قِيس بنِ مُسهّر نامه را از بين برد. قيس، حامل نامه اى از امام به سوى مردم كوفه بود و همانجا نامه را با دندانهايش پاره كرد تا اسامى مخاطبان به دست نيروهاى دشمن نيفتد.1027 او را نزد عبيداللّه بن زياد بردند. تلاش والى كوفه براى دستيابى به نام كسانى كه مخاطب نامه بودند بى نتيجه ماند.1071 اِبنِ زياد از او خواست كه يا نام اشخاص را بگويد يا بر منبر رود و در حضور مردم حسين بن على و امام حسن و عَلىّ بنِ اَبی طالب را لعن كند و گرنه كشته خواهد شد. وى رفتن بر منبر را پذيرفت، امّا وقتى شروع به سخن كرد، پس از حمد و ثناى الهى، بر حسين بن على و امام مجتبى واميرالمؤمنين رحمت فرستاد و عبيداللّه زياد و پدرش را لعنت كرد و مردم را به يارى سیدالشهداء فرا خواند. وقتى خبر به اِبنِ زياد دادند، دستور داد او را بالاى قصر برده از آنجا به زير افكندند و شهيد شد.1072 چون خبر شهادتش به امام حسين 7 رسيد، بى اختيار گريست و اين آيه را خواند: رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَيهِ فَمِنْهُمْ مَن قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ مابَدَّلُوا تَبديلا.1073 مردانى كه بر سر پيمان خويش با خدا، صادق بودند، برخى از آنان شهيد شدند و برخى ديگر انتظار مى كشند و پيمان را هيچ عوض و دگرگون نكردند. قيس، دليرانه به استقبال شهادت رفت و تا پاى جان ايستاد و با دشمنان دين جنگيد و تزلزلى نيافت. ك كام برداشتن با تربت امام صادق 7 فرمود: «حَنِّكُوا اَولادَكُم بِتُرْبَةِ الحُسَين 7 فَاِنَّهُ اَمانٌ»1076 كام فرزندانتان را با تربت قبر حسين 7 برداريد، چرا كه اين، سبب امان او خواهد شد. اين استحباب، نسبت به آب فرات هم وجود دارد. كَجاوه مَحمِل، هودَج، جايگاهى كه بر شتر و اَستر بار كنند و در هر طرفى يكى بنشيند، نشيمن روپوش دار.1082 امام سجاد 7 را در طول سفر اسارت، بر شتر بى جهاز و بی كجاوه نشانده بودند.1083 در بعضى نقلها آمده است كه چون در كوفه سر اباعَبداللّه 7 را پيشاپيش سرها آوردند و چشم زينب بر آن سرتابان افتاد، پيشانى خود را به جلوى کَجاوه زد و خون از زير مقنعه اش بيرون آمد و خرقه اى طلبيد تا آن را ببندد. شعر«يا هلالاً لَمّا استَتَمَّ كمالاً» را نيز آنجا خواند.1084 كربلا طبق برخى نقلها، «كربلا» از تركيب «كرب» و«اِل» ساخته شده است، «كَرب» در لغت سامى به معناى«قُرب» در عربى است اگر «اِل» هم به معناى «اللّه» باشد، كربلا به معناى محلّى است كه مقرّب به خداوند است، يا حرمِ خدا است.1091 برخى هم آن را تركيب يافته از «كور» و «بابل» دانسته اند، يعنى مجموعه اى از آباديها و روستاهاى بابل. كربلا نام های دیگر نیز داشته است که عبارتند از: كوربابل، نينوا، غاضريّه، كربله، نواويس، حير، طَفّ، شفيه، عَقر، نهر علقمى، عَمورا، ماريه و... كه بعضى از اينها نام روستاها و آباديهايى در اين منطقه وسيع بوده است.1092 امام على 7 پس از جنگ صفيّن، هنگام عبور از كربلا همراه برخى همراهان، چشمانش پر از اشک شد و فرمود: اينجاست محلّ فرود آمدنشان و اينجاست شهادتگاه عاشقان بى نظير كه در گذشته و آينده، نمونه ندارند: «مَصارِعُ عُشّاقٍ شُهَداء لاتَسبِقُهُم مَن كانَ قَبلَهُم وَ لا يَلْحَقُهُم مَن بَعْدَهُمْ»1086 كُلُّ يومٍ عاشورا كُلُّ يَومٍ عاشُورا وَ كُلُّ اَرضٍ كَربَلا. (هر روز عاشورا و هر سرزمين، كربلاست.) اين جمله، نشان دهنده تداوم خطّ درگيرى حق و باطل در همه زمانها و مكانهاست. اباعَبداللّه الحسين 7 در خطبه خويش فرمودند: «فَلَكُمْ فِىَّ اُسْوَةٌ»1104 در كار من براى شما الگوى تبعيّت است، اين مى رساند كه گستره زمين و زمان، كربلا و عاشوراست. امام خمينى (قدس سره) بارها به اين نكته مهم توجّه دادند، از جمله در ايّام جنگ تحميلى: امروز، روز عاشوراى حسينى است، امروز ايران كربلاست، حسينيان آماده باشيد.1099 همچنین فرمودند: اين كلمه «كُلُّ يَومٍ عاشُورا وَ كُلُّ اَرضٍ كَربَلا» يك كلمه بزرگى است... همه روز بايد ملّت ما اين معنى را داشته باشد كه امروز روز عاشورا است و ما بايد مقابل ظلم بايستيم و همين جا هم كربلاست و بايد نقش كربلا را ما پياده كنيم، انحصار به يك زمين ندارد. انحصار به يك افراد نمى شود. قضيّه كربلا منحصر به يك جمعيت هفتاد و چند نفرى و يك سرزمين كربلا نبوده، همه زمينها بايد اين نقش را ايفا كنند.1105 |