عَتَبات عاليه
عتبه، به معنى آستانه دراست، چه بالا يا پايين. عتبات، نام بالغلبه است مشاهد متبرّكه را، مانند مشهد حضرت على 7 و حضرت حسين 7 و ديگر مزارات امامان.882
عتبه در معناى كلّى خود، شامل همه حرمهاى معصومين و آستانه هاى مقدسه مى شود كه درگاه آنها مورد تكريم و بوسيدن و زيارت شيفتگان قرار مى گيرد؛ امّا زيارت عتبات، كه اغلب همراه با زيارت حج مطرح مى شود، بيشتر زيارت كربلا، نجف، كاظمين و سامرا مراد است.883
عَتَبه بوسى
بوسيدن آستان در حرم. زيارت رفتن، بيشتر براى تشرّف به حرمهاى مطهّر معصومين عليهم السّلام به كار مى رود.
عِترت
خاندان پيغمبر اكرم، اهل بيت عصمت و طهارت، ائمّه شيعه. عترت به فرزندانى كه از نسل كسى باشد گفته مى شود. از اميرالمؤمنين پرسيدند: عترت كيست؟ فرمود: من، حسن، حسين و امامان نهگانه از فرزندان حسين 7 كه نهمين آنان مهدى و قائم ايشان است، از قرآن جدا نمى شوند و قرآن از آنان جدا نمى شود، تا كنار حوض كوثر بر پيامبر وارد شوند.884 عترت پيامبر، همتاى قرآن كريمند و رسول خدا قرآن و عترت را بعنوان ميراث و يادگار خويش براى امّت معرّفى كرده است: اِنّى تارِكٌ فيكُمُ الثَّقَلَيْنِ، كِتابَ اللّهِ وَ عِتْرَتِى اَهْلَ بَيْتى...885
امّا عترت در لغت، قطعه هاى درشت مشك در نافه آهوست، نيز به معناى لعاب شيرين است. همچنين عترت به معناى فرزندان و نوادگانِ نسبى و نسل يك شخص است و به همين جهت به ذرّيه پيامبر از نسل على و فاطمه، عترت مى گويند. معناى ديگر عترت، ريشه درختى كه بريده شده و دوباره روييده باشد. مرحوم محدّث قمى با توجّه به همه معانى ياد شده براى عترت، چنين مى گويد: ائمّه، همچون قطعه هاى بزرگ مشك از نافه اند و علومشان آب گوارا نزد اهل حكمت و انديشه است و اينان درختى هستند كه رسول خدا ريشه اش، على تنه اش و ائمّه از نسل او، شاخه هاى اين درخت، و شيعيانشان برگ اين درختند و علوم اهل بيت، ميوه اين درخت است.886
از ابن اعرابى تعبيرهاى جالبى درباره عترت نقل شده است. مى گويد: عترت، به معناى شهر و مركز است، اهل بيت نيز مركز اصلى اسلامند. عترت، صخره عظيمى است كه سوسمار، لانه خود را كنار آن قرار مى دهد تا با علامت قرار دادن آن، خانه خود را گم نكند. ائمّه نيز هاديان خلقند. عترت، ريشه درخت قطع شده است، اهل بيت نيز مورد ستم قرار گرفته، قطع و بريده شدند. عترت، به يك قطعه بزرگ مشك و نافه آهو گفته مى شود. آنان نيز در ميان بنى هاشم و فرزندان ابوطالب، همچون قطعه بزرگ نافه، خوشبويند. عترت، به چشمه زلال و گوارا و شيرين گفته مى شود. علوم اهل بيت نيز، نزد اهل خرد و فرزانگان، گواراتر از هر چيز است. عترت، به معناى باد است. آنان نيز همچون باد، سپاه و حزب خدايند. عترت، گياهى متفرق است، مثل مرزنجوش. عترت پيامبر نيز مزارهاى پراكنده در هر سو دارند و بركاتشان در شرق و غرب جهان گسترده است. عترت، دوستان، طايفه و قبيله هر كس را گويند. اهل بيت نيز گروه و طايفه و رهط رسول اللّه 9 هستند887.
عُثمان بن عَلىّ بنِ اَبی طالب عليه السّلام
يكى از شهداى كربلا. وى برادر عباس است، مادرش ام البنين و پدرش اميرالمؤمنين است. از آن حضرت نقل شده كه نام او را به ياد برادرم عُثمان بن مظعون، عُثمان ناميدم.888 وى به تير خولى بن يزيد، در روز عاشورا مجروح شد و بر زمين افتاد و يكى ديگر از سپاه ابن سعد او را كشت. هنگام شهادت 21 سال داشت. نامش در زيارت ناحيه مقدّسه آمده است.
عُذَيبُ الهِجانات
نام يكى از منزلگاه ها نزديك كوفه، كه سیدالشهداء از آن گذشت و چون آب داشته، عذيب گفته مى شد. معناى آن آب خوشگواراست. موقعيّت آن ميان قادسيّه و مغيثه از منازل راه كوفه است كه تعلّق به بنى تميم دارد. آب و بركه و چاه و خانه ها و قصر و مسجدى داشته و پاسگاهى هم در آنجا بوده كه محلّ نگهبانى براى ايرانيان بوده است 890. حسين بن على 8 در اين منزل، با چهار نفر كه از كوفه مى آمدند برخورد كرد. نافع بن هلال نيز همراه جمع بود. پس از گفتگوهايى كه بين امام و آنان انجام گرفت، آنان به حسين 7 پيوستند و به فداكارى در ركابش پرداختند.891 حُرّ نيز همراه كاروان حسينى حركت مى كرد. در همينجا بود كه نامه اِبنِ زياد به حُرّ رسيد كه فرمان به سختگيرى داده بود و حُرّ نيز مانع حركت امام شد.
عِراق
سرزمينى كه سیدالشهداء 7 از حجاز به سوى آنجا رفت تا به دعوت كوفيان در مبارزه با يزيد، پاسخ گويد و قبل از رسيدن به كوفه، در كربلا در محاصره سپاه اِبنِ زياد به شهادت رسيد. سرزمين عراق، بخصوص منطقه ميان دجله و فرات، حاصلخيز و پر جمعيّت است. وقتى سرزمين عراق، پيش از خلافت اميرالمومنين 7 فتح شد، باآل على 7 آشنا گشت. كسانى همچون ابن مسعود و عمارياسر، پيشتر در آنجا فرماندار يا امير لشكر بودند. پس از جنگ جمل كه حضرت على 7 كوفه را مقرّ خلافت خويش قرار داد، مردم آن منطقه بيشتر با آن حضرت و دودمانش آشنا شدند. از اين رو معاويه و آل مروان مى كوشيدند تا تشيع و ريشه هاى گرايش به خاندان نبوّت را در آن سرزمين بخشكانند.892 همواره ميان شاميان و عراقيان، نزاع و كينه بوده است. پس از شهادت اميرالمؤمنين 7 در دوران امام حسن مجتبى اين منطقه نيز به دنبال قرارداد صلح در اختيار امويان قرار گرفت و آنان بشدّت، هواداران على 7 را سركوب مى كردند.
عراق، همواره منطقه اى آشفته و متزلزل بوده و بين قدرتها دست به دست مى گشته است. مردم آن نيز از يك رفتار متذبذب و متغيّر برخوردار بودند. در عين حال، در آن روزگار، قلب كشور اسلامى و مركزى براى نيروهاى انسانى و سربازان رزمى و ثروت و مال بود و پايگاهى براى لشكر محسوب مى شد.893 بخصوص كوفه در شهرهاى عراق، موقعيّت ويژه ترى داشت و همواره در كشمكشهاى سياسى و مبارزاتى، از پايگاههاى مهمّ بود. حتّى در جريانهاى سياسى پس از عاشورا نيز، مثل خروج مختار و بروز شورشهاى مختلف بر ضدّ امويان نقش عمده داشت. شايد به خاطر اين دلايل بود كه امام حسين 7 پس از اقامت چند ماهه در مكّه، تصميم گرفت به سرزمين عراق رود و نداى كوفيان را لبّيك گويد، بخصوص كه شيعيان او و پدرش على 7 در كوفه فراوان بودند و نامه هاى دعوت بسيارى براى امام نوشتند. در رواياتى پيشگويى شهادت آن حضرت در سرزمين عراق نيز آمده است، از جمله: رسول خدا 9 به حسين بن على 8 فرموده بود: اِنَّكَ سَتُساقُ اِلَى العِراقِ وَ هِى اَرْضٌ قَدِ الْتَقى بِهَا النَبِيُّونَ وَ اَوْصياءُ النَبِيّين، وَ هِىَ اَرْضٌ تُدعى عَمُورا، وَ اِنَّكَ تَستَشْهِدُ بِها وَ يَسْتَشْهِدُ مَعكَ جَماعَةٌ مِن اَصحابِكَ...894 بزودى به سوى عراق سوق داده خواهى شد، آنجا سرزمينى است كه پيامبران و اوصياء پيامبران در آن با هم برخورد كرده اند، و آن سرزمينى است كه عمورا هم خوانده مى شود، تو در آن سرزمين شهيد خواهى شد و همراه تو نيز، گروهى از يارانت به شهادت خواهند رسيد. حضرت على 7 نيز در برخى سخنان خويش، از اهل عراق، بعنوان افرادى كه در حمايت حق، كوتاهى مى كنند، سخنانِ نكوهش كننده اى دارد.895 اكنون عراق، از كشورهاى اسلامى در خاورميانه است و مرقد شش امام شيعه در چهار شهر عراق قرار دارد: كربلا مدفن امام حسين نجف مزاراميرالمؤمنين كاظمين حرم امام كاظم و امام جواد سامرّا حرم امام هادى و امام عسكرى . حوزه علميه دير پاى نجف اشرف نيز در اين كشور است.896
عروسى قاسم
آنچه بعنوان عروسى قاسم و آراستن حِجله براى او در كربلا مطرح است، واقعيّت و سَند ندارد، ولى از منابع ضعيف به اذهان عوام راه يافته و بر ناكامى نوجوان امام مجتبى 7 مى سوزند و مى گريند و در شبيه خوانى و تعزيه ها هم حِجله براى قاسم تازه داماد مى آرايند. از تحريفهاى عاشوراست. آنچه در برخى منابع آمده، چيزى ساده تر از عروسى است و به نامزد داشتن وى اشاره دارد.
عَريف
عنوان بزرگ و نماينده يك قبيله، كه رابط آن با حكومت و مسؤ ول رسيدگى به آنان بود.897 در كوفه براى درهم شكستن نهضت مُسلم بن عقيل، از عنوان و نفوذ عريفها براى فرونشاندن انقلاب، استفاده مى شد. طبقات موجود در كوفه، به واحدهاى كوچكتر تقسيم مى شد و شخصى از هر گروه بعنوان سرپرست توزيع حقوق برگزيده مى شد. اين گروهها عرافه و شخصى كه مسؤ ول آن بود عريف ناميده مى شد...898 اِبن زياد، عريفها را مسؤ ول هرگونه اغتشاش دانست، كه امكان داشت در عرافه آنها رخ دهد و تهديد كرد كه اگر عريفى چيزى از اِبنِ زياد پنهان كند، مصلوب خواهد شد و تمام عرافه ها از دريافت حقوق محروم خواهند گشت.899 بيانيه اِبن زياد، كه انتشار آن، جوّى از رعب ايجاد كرد، شامل بندهاى زير بود:
1 عريفان، كسانى را كه مخالف بنى اميّه اند، از جمله حروريّه و خوارج را سرشمارى كنند.
2 عريفان، ليستى از اسامى و عملكردها را گزارش دهند.
3 نسبت به آنان كه تمايل به مُسلم بن عقيل دارند، شديدا مراقب باشند.
4 هر عريفى كه در حيطه عرافت او كسانى يافت شوند كه به حكومت يزيد دل نسپرده باشند، محكوم به اعدام در مقابل در خانه اش است.
5 هر عريفى كه نام كسى را ننوشت، بايد تعهّد بسپارد كه افراد او مخالفت نكنند و دست به هيچ كار موجب آشوب در دولت نزنند. عريفان هم بشدّت، بندهاى اين بيانيّه را به اجرا گذاشتند.900
عزادارى
امام باقر 7 در زمينه برپايى عزا در خانه ها براى امام حسين 7 مى فرمايد: ثُمَّ لِيَندُبِ الحُسَينَ وَ يَبكيهِ وَ يَاءمُرْ مَن فى دارِهِ بِالبُكاءِ عَلَيهِ وَ يُقيمُ عَلَيهِ وَ يُقيمُ فى دارِهِ مُصيبَتَهُ بِإ ظهارِ الجَزَعِ عَلَيهِ وَ يَتَلاقُونَ بِالبُكاءِ بَعضُهُم بَعضا فِى البُيُوتِ وَ لِيُعزَّ بَعضُهُم بَعضا بِمُصاب الحُسَين.903 به كسانى كه روز عاشورا نمى توانند به زيارت آن حضرت بروند اينگونه دستور مى دهند بر حسين 7، ندبه و عزادارى و گريه كند و به اهل خانه خود دستور دهد كه بر او بگريند و در خانه اش با اظهار گريه و ناله بر حسين 7، مراسم عزادارى برپا كنند و يكديگر را با گريه و تعزيت و تسليت گويى در سوگ حسين 7 در خانه هايشان ملاقات كنند.
سنّت عزادارى، با برخوردارى از عشق و محبّتى كه از امام حسين 7 در دلها بوده و هست، تبديل به يك برنامه گسترده و مردمى و مقدّس شده است و هرگز سستى و خاموشى ندارد و به بركت آن، اقشار بسيارى با امام حسين 7 و دين و فرهنگ عاشورا آشنا مى شوند. فراز و نشيبهاى زيادى بر سوگوارى برخامس آل عبا گذشته است و هرگاه كه شيعيان، قدرت و حكومتى يافته اند، در ترويج و توسعه آن كوشيده اند. در زمان پادشاهى آل بويه، در دهه اوّل محرّم، شيعيان به عزادارى حضرت سیدالشهداء قيام نمودند... معزالدّوله، اولين كسى است كه فرمان داد كه مردم بغداد در دهه اوّل محرّم، سياه بپوشند و بازارها را سياهپوش كنند و به مراسم تعزيه دارى حضرت سیدالشهداء قيام نمايند. بستن دكانها و منع طبّاخى و تعطيل عمومى در روز عاشورا از طرف معزّ الدّوله ديلمى در شهر بغداد به عمل آمد و تا اوايل سلطنت سلسله سلجوقى در آن شهر معمول بود. اين مراسم تا انقراض دولت ديالمه در تمام كشورهاى اسلامى قلمرو آنها مرسوم و برقرار بوده است.904
رمز جاودانگى نهضت حسينى نيز همين احيا و زنده نگهداشتن و تعظيم شعائر بوده است. امام خمينى قدس سرّه فرمود: الان هزار و چهارصد سال است كه با اين منبرها، با اين روضه ها و با اين مصيبتها و با اين سينه زنيها، ما را حفظ كرده اند، تا حالا آورده اند اسلام را... هر مكتبى تا پايش سينه زن نباشد، تا پايش گريه كن نباشد، تا پايش سر و سينه زن نباشد، حفظ نمى شود... ما بايد براى يك شهيدى كه از دستمان مى رود، علم بپا كنيم، نوحه خوانى كنيم، گريه كنيم، فرياد كنيم...905 برپايى عزا براى سیدالشهداء، نوعى اعتراض به ظالمان و حمايت از مظلوم است. اشک ريختن در سوگ اباعَبداللّه 7، عامل تقويت حسّ عدالتخواهى و انتقامجويى از ستمگران و زمينه سازى براى تجمّع نيروهاى پيرو حسين 7 در خطّ دفاع از حق است. عزادارى براى شهيد، انتقال فرهنگ شهادت به نسلهاى آينده است. به تعبير شهيد مطهّرى: در شرايط خشن يزيدى، در حزب حسينيها شركت كردن و تظاهر به گريه كردن بر شهدا، نوعى اعلام وابسته بودن به گروه اهل حق و اعلان جنگ با گروه باطل و در حقيقت، نوعى از خود گذشتگى است. اينجاست كه عزادارى حسين بن على 8 يك حركت است، يك موج است، يك مبارزه اجتماعى است.906

عزادارى سنّتى
شيوه اى كه نسبت به زنده نگهداشتن ياد حادثه عاشورا و حماسه حسينى از ديرباز مطرح بوده و جنبه مردمى يافته است. اين شيوه، شامل مرثيه سرايى، نوحه خوانى، گريستن و گرياندن، تشكيل هيئتها و دسته هاى سوگوارى، سينه زنى، ذكر مصيبت، مجالس وعظ و روضه خوانى، و... است. اينگونه شيوه ها، چون با روح و جان و عاطفه شيعه آميخته است، هرچه بيشتر به آن رنگ مردمى مى بخشد و عامل جذب و تجمّع و تشكّل انبوه شيفتگان اهل بيت مى گردد. ابو هارون مكفوف مى گويد: روزى خدمت امام صادق 7 رسيدم. حضرت فرمود: برايم شعر در سوگ سیدالشهداء بخوان، من نيز خواندم. حضرت فرمود: نه، اينطور نه، بلكه همانگونه كه براى خودتان شعر خوانى مى كنيد و همانگونه كه نزد قبر حضرت سیدالشهداء مرثيه مى خوانى: لا، كَما تُنشِدُون وَ كَما تَرثيهِ عِندَ قَبرِهِ.907 اين نشان مى دهد كه شيوه خودمانى و مرسوم نزد متن مردم، بيشتر مورد اهتمام ائمّه عليهم السّلام بوده است. حفظ اين سنّت، ضامن تداوم آن است. امام خمينى ره فرموده است: ما بايد حافظ اين سنّتهاى اسلامى، حافظ اين دستجات مبارك اسلامى كه در عاشورا، در محرّم و صفر در مواقع مقتضى به راه مى افتد، تأكيد كنيم كه بيشتر دنبالش باشند... زنده نگهداشتن عاشورا با همان وضع سنّتى خودش، از طرف روحانيون، از طرف خطبا، با همان وضع سابق و از طرف توده هاى مردم با همان ترتيب سابق كه دستجات مُعظَم و منظّم، دستجات عزادارى به عنوان عزادارى راه مى افتاد. بايد بدانيد كه اگر بخواهيد نهضت شما محفوظ بماند، بايد اين سنتّها را حفظ كنيد.908 حتّى حفظ اصل عزادارى عاشورا نيز تا حدّ بسيارى در سايه حفظ سنّتهاست و دگرگون ساختن شيوه سنّتى بدون جايگزين بهتر، گاهى پيروان همان سنّتها را هم از اصل ماجراى حسينى جدا مى سازد.
عشق حسينى
عظيمترين سرمايه روحى شيعه كه پيوند دهنده آنان با اهل بيت پيامبر و عاملى بازدارنده از تباهى، برانگيزاننده به فداكارى و جهاد و تصفيه كننده دل و جان است. در سايه همين عشق، ياد حسين و عاشورا زنده مانده و سوز آن، حمايت قلبى عاشق امام حسين 7 را همواره به نفع حق و جبهه ايثار، نيرو بخشيده است. همين عشق، ياران او را روز عاشورا به استقبال شهادت فرستاد تا با مرگ در ركاب حسين 7 حيات ابدى يافتند. عشق حسين 7 را خداوند در دلها نهاده و شعله اى خاموش نشدنى است. به فرموده امام صادق 7: اِنَّ لِقَتلِ الحُسَينِ 7 حَرارَةً فى قُلُوبِ المؤمنينَ لا يَبرَدُ اَبَدا.909 محبت حسين بن على 8 نه تنها در دل زمينيان است، بلكه عرشيان نيز او را دوست مى دارند و به فرموده رسول خدا 9، او محبوبترين چهره زمينى نزد آسمانيان است: مَنْ اَحَبَّ اَن يَنظُرَ اِلى اَحَبِّ اَهلِ الاَرضِ اِلى اَهلِ السَّماء فَليَنظُرْ اِلَى الحُسَين.910

اى كه آميخته مهرت با دل

كرده عشق تو مرا دريا دل

بذر عشقى كه به دل كاشته ام

جز هواى تو ندارد حاصل

از مىِ عشق تو، عاقلْ مجنون

و ز خُم مهر تو مجنون، عاقل

گر شود كار جهان زير و زبر

نشود عشق تو از دل زايل 911

عَطَش
تشنگى از بارزترين جلوه هاى سوز و غم در حادثه كربلاست. سیدالشهداء، عباس، على اكبر، على اصغر و ديگران، همه لب تشنه و عطشان روز عاشورا جان سپردند. محروم كردن خيمه گاه امام حسين 7 از آب فرات و تحميل عطش به امام و يارانش، از موارد روشن پستى و عداوت سپاه كوفه و اِبن زياد، نسبت به آل اللّه است. بزرگان، بيشتر از كودكان تحمّل تشنگى دارند و اطفال در برابر بى آبى، زودتر بى تاب مى شوند. در كربلا، عطش بيداد مى كرد و مشكها خالى، لبها خشك، جگرها سوخته، هوا گرم، راه فرات بسته، و صداى العطش بلند بود.

زان تشنگان هنوز به عيّوق مى رسد

فرياد العطش زبيابان كربلا912

روز عاشورا، عباس كنار خيمه ها آمد، صداى العطش، العطش كودكان را شنيد. سوار بر اسب شد و مشك را برداشت و به طرف فرات رفت. چهار هزار نفر تيراندازان موكّل بر فرات، او را محاصره كردند و اَباالفَضل 7 در اين درگيرى بود كه دستها را داد و شهيد شد. قبل از بيرون آمدن از فرات، خواست آب بنوشد ولى فَذَكَرَ عَطَشَ الحُسَين به ياد تشنگى امام افتاد و آب ننوشيد و عطشان از شريعه بيرون آمد.913 على اكبر 7 نيز روز عاشورا پس از چندين نوبت جنگيدن، مجروح و تشنه براى آخرين وداع به خيمه گاه آمد، در حالى كه به سیدالشهداء مى گفت: يا اَبَه، العَطَشُ قَد قَتَلَنى وَ ثِقلُ الحَديدِ اَجْهَدَنى 914 و از تشنگى و سنگينى زره آهنين ياد مى كرد. امام 7، براى كودك تشنه كام و شيرخوار خود نيز بنا به نقلى از سپاه دشمن آب طلبيد، كه بياييد سيرابش كنيد.

اگر به زعم شما من گناهكار شمايم

نكرده هيچ گناهى، على اصغرم است اين

كه تير حرمله، گلوى تشنه آن ششماهه را از هم دريد.915

مگر به كرب و بلا آب قيمت جان بود

كه از عطش به فلك ناله يتيمان بود

خود سیدالشهداء نيز روز عاشورا، براى رفع تشنگى پس از نبرد، خواست به فرات برود و آب بنوشد كه شمر مانع شد و گفت: اى حسين، از اين آب نخواهى نوشيد تا از تشنگى بميرى وَاللّهِ لا تَذُوقُهُ اَو تَمُوتَ عَطَشا.916 تشنگى امام حسين 7 و شهداى كربلا، چنان داغى بر دل عاشقانش نهاده كه با هر نوشيدن آب گوارا، او را ياد مى كنند، در راه امام حسين، به آبرسانى و سقّايى و نذر شربت و ساختن آب انبار مى پردازند و با هر عطشى كربلا و عاشورا در ذهنشان تداعى مى كند، گويا بين آب و عطش و كربلا پيوند خورده است.

عَطشان
از القاب سیدالشهداء، كه تشنه در كربلا به شهادت رسيد. اين تعبير در روايات، تواريخ و زيارتنامه ها درباره آن آمام آمده است. از جمله در حديث امام باقر 7 است: اِنَّ الحُسَينَ... قُتِلَ مَظلُوما مَكرُوبا عَطشانا.918

عَطيّه
نام عطيّه، همواره در كنار نام جابربن عَبداللّه انصارى مطرح مى شود كه با هم پس از شهادت امام حسين 7 در اربعين اوّل به زيارت قبر آن حضرت آمدند و چون جابر نابينا شده بود، عطيّه او را در اين زيارت همراهى مى كرد. بنا به برخى نقلها، هنگام بازگشت اهل بيت از سفر شام، در كربلا با جابر و عطيّه برخورد كردند. عطيّة بن سعد بن جناده عوفى، از رجال علم و حديث شيعه بود. وى در زمان خلافت اميرالمؤمنين 7 در كوفه به دنيا آمد. نام عطيّه، به پيشنهاد آن حضرت بر وى نهاده شد. او از راويان موثق شيعه بود كه حتّى در كتب رجالى اهل سنّت هم توثيق شده است. وى به جرم تشيّع و هوادارى على 7 از سوى حَجّاج بن يوسف تحت تعقيب بود و به فارس گريخت. به دستور حجاج، او را گرفتند و چون حاضر نشد على 7 را لعن كند، چهارصد تازيانه بر بدنش زدند و موى سر و ريش او را تراشيدند. از آن پس به خراسان رفت و پس از مدّتى به كوفه بازگشت. در كوفه بود تا در سال 111 هجرى درگذشت.920