فرهنگ عاشوراء جواد محدثی
عاشورا و سقيفه
ديدِ جريان شناسانه در حوادث، ريشه حادثه عاشورا را در انحراف نخستين در رهبرى حكومت مى بيند كه در سقيقه بنى ساعده اتفاق افتاد. اگر جمعى از امّت پيامبر، نيم قرن پس از رحلت رسول اللّه 9 در كربلا فرزند رسول اللّه را شهيد كردند، زمينه آن در حوادث گذشته و غصب خلافت و تصدّى آل ابوسفيان نسبت به حكومت اسلامى و كنار زدن ائمه از ولايت و رهبرى بود. از اين رو در زيارت عاشورا كسانى لعن مى شوند كه آغازگر ظلم بر اهل بيت پيامبر و بنيانگذار ستم به ذريّه رسول خدا 9 بودند، و نيز كسانى كه به آن ستمِ نخست راضى شدند، همكارى يا سكوت كردند و زمينه ساز آن بودند، و ائمّه را از جايگاه اجتماعى، سياسى شان كنار زدند تا آنجا كه براى جنگ با عترت پيامبر، تمكين كردند: لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً اَسَّسَت اَساسَ الظُّلمِ وَالجَورِ عَلَيكُم اَهلَالبَيتِ وَلَعَنَ اللّهُ اُمَّةً دَفَعَتكُم عَن مَقامِكُم وَاَزالَتْكُمْ عَن مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللّهُ فيها وَلَعَنَ اللّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُم وَلَعَنَ اللّهُ المُمَهِّدينَ لَهُم بِالتَّمكينِ مِن قِتالِكُم...
در ماجراى كربلا، همه آنان كه از آغاز، اهل بيت را از صحنه اجتماعى و سياسى امّت كنار زدند و بر غصب حكومت اسلامى توطئه كردند، تا آنان كه بر كشتن او گرد آمدند و همراهى و متابعت كردند، شريكند. اين نكته در جاى ديگر زيارت عاشورا مطرح است: أللّهُمَّ العَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِك، أللّهُمَّ العَنِ العِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الحُسَينَ وَشايَعَتْ وَبايَعَتْ وَتابَعَتْ عَلى قَتلِهِ، أللّهُمَّ العَنهُم جَميعا.810
توطئه سقيفه، تلاشى از سوى شرك شكست خورده در جبهه هاى بدر و احد و حنين بود، تا دوباره به سيادت جاهلى خود برسند و سفيانيان كوشيدند انتقام كشته هاى خود را از آل پيامبر، از طريق سلطه يافتن بر خلافت و تار و مار كردن بنى هاشم و عترت رسول بگيرند. طرح شورا و بيعت ساختگى سقيفه، ظاهرى فريبنده براى اعمال آن سياست بود. به قول نيّر تبريزى:
كانكه طرح بيعتِ شورافكند
خود همانجا طرح عاشورا فكند
چرخ در يثرب رها كرد از كمان
تير كاندر نينوا شد بر نشان 811
هواداران سقيفه، در سپاه كوفه بودند. امام حسين 7 روز عاشورا با بدن مجروح، آنان را شيعيان آل اَبى سفيان خطاب كرد كه نه دين داشتند، نه حرّيت. اِبنِ زياد وقتى با سر بريده حسين 7 در طشت طلايى روبه رو شد، با چوبى كه در دست داشت بر لبهاى آن سر مطهّر مى زد و مى گفت: يَومٌ بِيومِ بَدر812 يَزيد بنِ معاويه نيز پس از كشتن امام و سرمستى از پيروزى بر آن حضرت، در پيش چشم فرزندان او كه به اسارت در كاخ او برده شده بودند، آرزو كرد كه كاش نياكان كشته شده اش در بدر، زنده بودند و به يزيد مى گفتند دستت درد نكند. كشتن حسين 7 و يارانش را در مقابل كشته هاى بدر دانست، منكر وحى و نزول جبرئيل شد و گفت اگر از آل احمد انتقام نگيرم، از نسل خندف نيستم...813 حضرت زينب 3 با خطاب يابنَ الطُلَقاء به يزيد، اشاره به نيكان مشرك او كرد، كه در فتح مكّه، پيامبر آزادشان كرد، امام سجاد 7 نيز به يزيد گفت: جدّ من على بنِ اَبی طالب، در جنگ بدر و احد و احزاب، پرچمدار رسول اللّه بود، امّا پدر و جدّ تو، پرچمدار كفّار بودند.814 كربلا، صحنه تجديد كينه هاى مشركان و منافقان بر ضدّ آل اللّه بود و همان قدرت سياسى را كه ميراث رسول خدا بود و غاصبانه به دست دشمن افتاد، بر ضدّ عترت رسول به كار گرفتند و اين از شگفتيهاى تاريخ است! سیدالشهداء 7 در خطابه خويش در عاشورا به سپاه كوفه چنين فرمود: شمشيرى را كه ما به دستتان داديم، عليه ما تيز كرديد و به روى ما شمشير كشيديد و آتشى را كه بر دشمنان شما و ما افروخته بوديم، بر خود ما افروختيد و با دشمنان خدا بر ضدّ اولياء اللّه همدست شديد: فَشَحِذْتُم عَلَينا سَيفا كانَ فى اَيدينا وَ حَشَشتُم عَلَينا نارا اَضرَمْناها عَلى عَدُوِّكُم وَ عَدُوِّنا...815 و در نقل ديگر: سَلَلتُم عَلَينا سَيفا فى رِقابِنا وَ حَشَشتُم عَلَينا نارَ الفِتَنِ... فَاَصْبَحْتُمْ اِلْبا عَلى اَولِى ائِكُم وَيَدا عَلَيهِم لاِ عدائِكُم 816 آيا اين همان سخن ابوبكربن عربى نيست كه حسين 7 به شمشير جدّش كشته شد إ نِّ حُسَينا قُتِلَ بِسَيفِ جَدِّهِ؟817
تيرى را كه عُمرِ سعد، صبح عاشورا به سوى اردوى حسينى رها مى كند و تيرى را كه حرمله بر گلوى على اصغر 7 مى زند، تيرى نيست كه در سقيفه رها شد و بر قلب پيامبر نشست؟ و آيا آن تير، بر حنجره اصغر نشست يا بر جگر دين فرود آمد؟ چه خوب و عميق دريافته و سروده است، مرحوم آية اللّه غروى كمپانى:
فَما رَماهُ اِذْ رَماهُ حَرمَلَه
وَانَّما رَماهُ مَنْ مَهَّدَ لَه
سَهمٌ اَتى مِن جانِبِ السَّقيفَةِ
وَقَوسُهُ عَلى يَدِ الخَليفَة
وَ ما اءصابَ سَهْمُهُ نَحْرَ الصَّبِى
بَل كَبِدَ الدّينِ وَ مُهجَةَ النَّبى 818
حرمله نبود كه تيرانداخت، بلكه كسى كه زمينه ساز آن بود، تيرى از سوى سقيفه آمد كه كمان آن به دست خليفه بود و تير او نه بر گلوى كودك، بلكه بر دل دين و قلب پيامبر نشست.
اگر واقعه شوم سقيفه نبود، هرگز جنايتهاى بعدى كه اوج آن در عاشورا بود، پيش نمى آمد و مسير تاريخ اسلام و شيعه به گونه ديگرى بود.
اگر پيمان مردم با ولى بود
اگر پيوند با آل على بود
نه فرمان نبى از ياد مى رفت
نه رنج و زحمتش بر باد مى رفت
نه زهرا كشته مى شد در جوانى
نه مى شد خسته از اين زندگانى
نه خون دل نصيب مجتبى بود
نه پرپر لاله ها در كربلا بود
نه زينب بذر غم مى كاشت در دل
نه مى زد سر ز غم بر چوب محمل
بقيع ما نه غم افزاى جان بود
نه ويران و چنين بى سايه بان بود819
عبّاس بن على عليهما السّلام
فرزند اميرالمؤمنين، برادر سیدالشهداء، فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسين 7 در روز عاشورا. عبّاس در لغت، به معناى شير بيشه، شيرى كه شيران از او بگريزند است.826
مادرش فاطمه كلابيّه بود كه بعدها با كنيه ام البنين شهرت يافت. على 7 پس از شهادت فاطمه زهرا با امّ البنين ازدواج كرد. عباس، ثمره اين ازدواج بود. ولادتش را در 4 شعبان سال 26 هجرى در مدينه نوشته اند و بزرگترين فرزند اُمّ البنين بود و اين چهار فرزند رشيد، همه در كربلا در ركاب امام حسين 7 به شهادت رسيدند. وقتى اميرالمؤمنين شهيد شد، عباس چهارده ساله بود و در كربلا 34 سال داشت. كنيه اش ابوالفضل و ابوفاضل بود و از معروفترين لقبهايش، قمربنى هاشم، سقّاء، صاحب لواء الحسين، علمدار، ابوالقِربه، عبدصالح، باب الحوايج و... است.
عباس با لبابه، دختر عبيداللّه بن عباس پسرعموى پدرش ازدواج كرد و از اين ازدواج، دو پسر به نامهاى عبيداللّه و فضل يافت. بعضى دو پسر ديگر براى او به نامهاى محمّد و قاسم ذكر كرده اند.
آن حضرت، قامتى رشيد، چهره اى زيبا و شجاعتى كم نظير داشت و به خاطر سيماى جذّابش او را قمربنى هاشم مى گفتند. در حادثه كربلا، سمت پرچمدارى سپاه حسين 7 و سقّايى خيمه هاى اطفال و اهل بيت امام را داشت و در ركاب برادر، غير از تهيّه آب، نگهبانى خيمه ها و امور مربوط به آسايش و امنيّت خاندان حسين 7 نير بر عهده او بود و تا زنده بود، دودمان امامت، آسايش و امنيّت داشتند.827 روز تاسوعا كه امام، او را براى مهلت گرفتن نزد سپاه كوفه فرستاد، تعبير والا و بالاى بِنَفسى اَنتَ يا اَخى 828 جانم فدايت اى برادر به كار برد.
روز عاشورا، سه برادر ديگر عباس پيش از او به شهادت رسيدند. وقتى علمدار كربلا از امام حسين 7 اذن ميدان طلبيد حضرت از او خواست كه براى كودكان تشنه و خيمه هاى بى آب، آب تهيّه كند. ابوالفضل 7 به فرات رفت و مشك آب را پر كرد و در بازگشت به خيمه ها با سپاه دشمن كه فرات را در محاصره داشتند درگير شد و دستهايش قطع گرديد و به شهادت رسيد. البته پيش از آن نيز چندين نوبت. همركاب با سیدالشهداء به ميدان رفته و با سپاه يزيد جنگيده بود. عباس، مظهر ايثار و وفادارى و گذشت بود. وقتى وارد فرات شد، با آنكه تشنه بود، امّا بخاطر تشنگى برادرش حسين 7 آب نخورد و خطاب به خويش چنين گفت:
يا نَفسُ مِن بَعدِ الحُسَينِ هُونى
وَبعدَهُ لاكُنتِ اَنْ تَكُونى
هذَا الحُسَينُ وارِدُ المَنُونِ
وَتَشرَبينَ بارِدَ المَعينِ
تَاللّهِ ما هذا فِعالُ دينى
و سوگند ياد كرد كه آب ننوشد.829 وقتى دست راستش قطع شد، اين رجز را مى خواند:
وَاللّهِ اِنْ قَطَعتُمُوا يَمينى
اِنّى اُحامى اَبَدا عَن دينى
و عَن اِمامٍ صادقِ اليقين
نجل النّبىِّ الطّاهِرِ الا مينِ
و چون دست چپش قطع شد، چنين گفت:
يا نَفسُ لاتَخْشَىْ مِنَ الكُفّارِ
وَ اَبْشِرى بِرَحْمَةِ الجَبّارِ
مَعَ النَّبِىِّ السَّيِّدِ المُختارِ
قَد قَطَعُوا بِبَغْيِهِم يَسارى
فَاَصْلِهِم يا رَبِّ حُرّ النّارِ
شهادت عباس، براى امام حسين بسيار ناگوار و شكننده بود. جمله پر سوز امام، وقتى كه به بالين عباس رسيد، اين بود: الا نَ إ نكَسَرَ ظَهرى وَ قَلَّتْ حيلَتى وَ شَمِتَ بى عَدُوّى .830 و پيكرش، كنار نهر علقمه ماند و سیدالشهداء به سوى خيمه آمد و شهادت او را به اهل بيت خبر داد. هنگام دفن شهداى كربلا نيز، در همان محلّ دفن شد. از اين رو امروز حرم اَباالفَضل 7 با حرم سیدالشهداء فاصله دارد.
مقام والاى عباس بن على 8 بسيار است. تعابير بلندى كه در زيارتنامه اوست، گوياى آن است. اين زيارت كه از قول حضرت صادق 7 روايت شده، از جمله چنين دارد: السَّلامُ عَلَيكَ اَيُّهَا العَبدُ الصّالِحُ المُطيعُ للّهِ وَلِرَسُولِهِ وَلاِ ميرِالمؤمنين وَالحَسَنِ وَالحُسَينِ... اُشْهِدُاللّهَ اَنّكَ مَضَيتَ عَلى مامَضى بِهِ البَدْرِيُّونَ وَالمُجاهِدُونَ فى سَبيلِ اللّهِ المُناصِحُونَ فى جِهادِ اءعدائِهِ المُبالِغونَ فى نُصْرَةِ اءولِيائِهِ الذّابُّونَ عَن اَحِبّائِهِ...831 كه تأييد و تأكيدى بر مقام عبوديت و صلاح و طاعت او و نيز تداوم خطّ مجاهدان بدر و مبارزان با دشمن و ياوران اولياء خدا و مدافعان از دوستان خداست. امام سجاد 7 نيز سيماى درخشان عباس بن على را اينگونه ترسيم فرموده است: رَحِمَ اللّهُ عَمِّىَ العَبّاسَ فَلَقَد آثَرَ وَاَبْلى وَفَدا اَخ اهُ بِنَفسِهِ حَتّى قُطِعَتْ يَداهُ فَاَبْدَلَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِما جَناحَيْنِ يَطيرُ بِهِما مَعَ المَلائِكَةِ فِى الجَنَّةِ كَما جَعَلَ لِجَعفَرَ بنِ اَبی طالِب وَاَنَّ لِلعبّاسَ عِندَاللّهِ تَباركَ وَتَعالى مَنزِلَةً يَغْبِطُهُ بِها جَميعُ الشُّهَداءِ يَومَ القِيامَةِ.832 كه در آن نيز مقام ايثار، گذشت، فداكارى، جانبازى، قطع شدن دستانش و يافتن بال پرواز در بهشت، همبال با جعفر طيّار و فرشتگان مطرح است و اينكه: عمويم عباس، نزد خداى متعال، مقامى دارد كه روز قيامت، همه شهيدان به آن غبطه مى خورند و رشك مى برند.
عباس يعنى تا شهادت يكّه تازى
عباس يعنى عشق، يعنى پاكبازى
عباس يعنى با شهيدان همنوازى
عباس يعنى يك نيستان تكنوازى
عباس يعنى رنگ سرخ پرچم عشق
يعنى مسير سبز پر پيچ و خم عشق
جوشيدن بحر وفا، معناى عباس
لب تشنه رفتن تا خدا، معناى عباس 833
در زيارت ناحيه مقدسه نيز از زبان حضرت مهدى 7 به او اينگونه سلام داده شده است: السَّلامُ عَلى اَبِى الفَضلِ العَبّاسِ بنِ اميرالمؤمنين، المُواسى اَخاهُ بِنَفْسِهِ، الا خِذُ لِغَدِهِ مِنْ اَمْسِهِ، الفادى لَهُ، الواقِى السّاعِى اِليهِ بِمائِهِ، المَقطُوعَةِ يَداهُ...834 سلام بر عباس، كه با جانش در راه برادر مواسات و ايثار كرد، آنكه از امروزش براى فردايش بهره گرفت، خود را فداى برادر كرد و با آبرو براى او تلاش كرد...
كربلا كعبه عشق است و من اندر احرام
شد در اين قبله عشاق، دو تا تقصيرم
دست من خورد به آبى كه نصيب تو نشد
چشم من داد از آن آبِ روان تصويرم
بايد اين ديده و اين دست دهم قربانى
تا كه تكميل شود حجّ من و تقديرم 835
عبدالا على بن يزيد کَلبی
از شهداى نهضت حسينى در كوفه. وى از جوانان كوفه بود كه با مُسلم بن عقيل بيعت كرد. پس از دستگير شدن هانى توسّط اِبن زياد، هنگامى كه مُسلم اعلان قيام كرد، عبدالا على سلاح بر گرفت و از خانه بيرون آمد تا در محله بنى فتيان به مُسلم بپيوندد. او را دستگير كرده، نزد اِبنِ زياد بردند. دستور داد تا به زندانش افكنند. پس از شهادت هانى و مسلم، به دستور اِبنِ زياد احضارش كردند و گردن زدند.836 سلام خدا بر او باد.
عَبدالرّحمن بن عبد ربّه انصارى خزرجى
از شهداى كربلاست. وى از اصحاب رسول خدا 9 بود و پس از رحلت آن حضرت نيز از كسانى بود كه به اميرالمؤمنين، اخلاص داشت و از آن حضرت قرآن آموخته بود. به نصب على 7 در غدير به امامت گواهى داد. روز تاسوعا با بُرير شوخى مى كرد. وقتى گفتند: الا ن چه وقت شوخى است، گفت: چرا خوشحال نباشم؟ ميان ما و بهشت، جز درگيرى با اين كافران و شهادت فاصله اى نيست.838 او از شخصيتهاى بارز شيعى كوفه محسوب مى شد و در ايام نهضت مُسلم بن عقيل، از مردم به نفع حسين بن على 8 بيعت مى گرفت.839
عَبدالرّحمن بن عُروه غفارى
او و برادرش عبداللّه، كه هر دو در كربلا شهيد شدند، از اشراف و شجاعان كوفه بودند و به خاندان پيامبر عشق مى ورزيدند. جدّشان حراق نيز از ياران على 7 بود كه در سه جنگ، در ركاب آن حضرت حضور داشت. اين دو برادر با هم از كوفه به كربلا آمده بودند. هر دو با هم روز عاشورا از سیدالشهداء اذنِ پيكار گرفتند و با هم به ميدان رفتند. در رفتن به ميدان نبرد، ازهم سبقت مى جستند. هنگام جنگ، هركدام يك مصرع از رجز را مى خواند و نفر ديگر، مصرع دوّم شعر را تمام مى كرد. اين دو برادر با هم نيز به شهادت رسيدند.842
العبد الصّالح
صفت و لقبى است كه در زيارت حضرت اَباالفَضل 7 از قول امام صادق 7 براى آن سردار شهيد كربلا آمده است: السَّلامُ عَلَيكَ اَيُّهَا العَبدُ الصّالِحُ المُطيعُ للّهِ وَ لِرَسُولِهِ...845
عَبداللّه بن بَقطر(يقطر)
از شهداى نهضت امام حسين 7 در كوفه. وى صحابى پيامبر و برادر رضاعى امام حسين 7 بود. سه روز قبل از امام حسين 7 به دنيا آمد. پدرش بقطريقطر خادم پيامبر بود و همسرش ميمونه در خانه على 7 بود و ميمونه هر دو را شير مى داد.847 او از صحابيان شهيد و از فرستادگان امام حسين 7 بود كه نامه اى از سوى آن حضرت براى مُسلم بن عقيل در كوفه مى برد. دستگير شد، وى را نزد اِبنِ زياد بردند، سپس او را از بالاى قصر به زمين افكندند و استخوانهايش خورد شد. رمقى در بدن داشت كه عبدالملك بن عمير لخمى او را كشت.848
عَبداللّه بن جعفر
همسر زينب كبرى و داماد على 7 و پسر جعفر طيّار. وى، نخستين نوزاد مسلمان در حبشه بود. در ايّامى كه پدرش جعفر بنِ اَبی طالب به حبشه هجرت كرده بود، در آن كشور به دنيا آمد. مادرش اسماء بنت عميس بود. اسماء، پس از شهادت جعفر طيّار در جنگ موته، به همسرى ابوبكر، سپس عَلىّ بنِ اَبی طالب در آمد. عَبداللّه بن جعفر، مورد عنايت خاصّ پيامبراكرم بود، بويژه كه پدرش سردار بزرگ شهيد جبهه اسلام به شمار مى آمد. همچنين مورد علاقه اميرالمؤمنين بود و ارادتى شايان به امام حسن و امام حسين 7 داشت. مردى سخاوتمند و اهل جود و بخشش بود.849
عَبداللّه جعفر، از جمله كسانى بود كه به سیدالشهداء نامه نوشت و از او خواست كه از سفر به عراق منصرف شود. گر چه خود در كربلا حضور نداشت، امّا دو پسرش عون و محمّد را همراه مادرشان حضرت زينب 3 به كربلا فرستاد و اين دو فرزند، در ركاب سالار شهيدان روز عاشورا به شهادت رسيدند. او از اينكه نتوانسته بود در واقعه كربلا شركت كند تأسف مى خورد. پس از حادثه عاشورا و شهادت حسين بن على 8 وى در مدينه به سوگ نشست و مردم براى تسليت گويى نزد او مى آمدند.850 وى در سن 90 سالگى، در سال 80 هجرى در مدينه در گذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.851 برخى هم در گذشت او را در شام و قبر وى را در باب الصغير دمشق، كنار قبر بلال مى دانند.852
عَبداللّه بن حسن بن على عليهما السّلام
نوجوان 11 ساله، فرزند امام حسن مجتبى 7 كه روز عاشورا، وقتى ديد سیدالشهداء بر زمين افتاده است، براى دفاع از عمو به سوى ميدان شتافت و در دفاع از عموى مظلومش جنگيد و عده اى را كشت و با تيغ بحربن كعب به شهادت رسيد. برخى هم نقل كرده اند حرمله، با شمشير، دست او را كه در آغوش عمويش حسين قرار گرفته بود قطع نموده همانجا شهيدش كرد.853 رجز او هنگام پيكار، چنين بود:
اِن تُنكِرُونى فَاءنَا ابنُ حَيدَرَة
ضَرغامُ آجامٍ وَ لَيثٍ قَسْوَرَة
عَلَى الا عادى مِثلَ ريحٍ صَرصَرة 854
عَبداللّه بن حسين بن على عليهما السّلام
كودكى شيرخوار، فرزند سیدالشهداء 7 كه روز عاشورا در آغوش پدر، با تير حرمله يا عقبة بن بشر به شهادت رسيد. مادرش رباب، دخترامرءالقِيس بود. وقتى امام، براى وداع آخر مقابل خيمه ها آمد، زينب، عَبداللّه را آورد. وى در آغوش حسين بن على 8 بود كه تيرى بر گلوى او خورد و شهيدش كرد. امام، خون گلوى او را به آسمان پاشيد. آنگاه جسد آن كودك را كنار خيمه ها در گودالى كه حفر كرد، به خاك سپرد.855 از اين كودك شيرخوار شهيد، به نام عَبداللّه رضيع و على اصغر هم ياد شده است. نام وى در زيارت ناحيه مقدسّه نيز آمده است.856
عَبداللّه بن زُبير
او نيز از مخالفت كنندگان با بيعت يزيد بود. به دنبال آن، از مدينه به مكّه پناهنده شد. وى از جمله كسانى بود كه مى خواست امام حسين 7 در مكّه نماند، زيرا با حضور امام و تجمّع مردم بر گرد آن حضرت، زمينه اى براى توفيق او نبود.857 اين نكته در سخن خود سیدالشهداء هم ديده مى شود كه در پاسخ به پيشنهاد عَبداللّه بن زبير كه على رغم خواست باطنى اش، مى گفت به عراق نرو سخنانى گفت، از جمله در پايان آن افزود: اِنَّ هذا لَيسَ شَيىٌ مِنَ الدُّنيا اَحَبَّ إ لَيهِ مِن اَنْ اَخْرُجَ مِنَ الحِجازِ وَقَدْ عَلِمَ اَنَّ النّاسَ لايَعْدِلُونَهُ بى فَوَدَّ انّى خَرَجْتُ حَتّى يَخْلُولَهُ.858 نزد او چيزى بهتر از اين نيست كه من از حجاز بروم، چون مى داند كه مردم او را همتاى من نمى دانند، مى خواهد من بروم تا زمينه براى او خالى باشد. كه عَبداللّه بن زبير، پس از مرگ يزيد، ادّعاى خلافت كرد و گروهى با او بيعت كردند. تا اينكه در سال 73 در دوره خلافت عبدالملك، به دست نيروهاى حَجّاج بن يوسف كه براى سركوبى او به مكّه هجوم آوردند، كشته شد.859
عَبداللّه بن عباس
از جمله كسانى بود كه پس از تصميم امام حسين 7 براى رفتن به كوفه، تلاش مى كرد آن حضرت را از اين سفر باز دارد و بى وفايى كوفيان را يادآورى مى كرد و چون كلماتش در اراده امام تأثیر نگذاشت، بشدت متاثّر شد.860 از كسانى بود كه از شهادت سیدالشهداء پيشاپيش خبر داشت و روز عاشورا در مدينه بود و با ديدن خواب و تبديل مُشكى كه داشت به خون، از كشته شدن حسين با خبر شد.861
ابن عباس، پسرعموى اميرالمؤمنين و پيامبراكرم 9 بود و از چهره هاى بارز مفسران اسلام محسوب مى شد كه تفسير را از حضرت على 7 آموخته بود. مجالس ابن عباس، آميخته به بحثهاى قرآنى بود. وى از بزرگان اسلام بود، امّا نسبت به مواضع سياسى او درباره عُثمان و امويان و مسائل حكومت و خلافت، نظرهاى متناقضى ابراز شده است. به لحاظ علمى، به او حِبر امّت مى گفتند. در جنگهاى على 7 در ركاب او بود، امّا برخى آشفتگيها در عملكرد او ديده مى شود. وى در اواخر عمر نابينا شده بود. در سال 68 هجرى، در فتنه پسر زبير، در طائف در گذشت، در حالى كه هفتاد سال عمر داشت. محمّد حنفيّه بر او نماز گزارد.862
عَبداللّه بن عفيف ازدى
از بزرگان شيعه، كه در مجلس اِبنِ زياد در كوفه، به او اعتراض كرد. وى از شيعيان برجسته و زاهدان روزگار در كوفه بود، نابينايى روشندل و آگاه و شجاع. چشم چپ خود را در جنگ جمل و چشم راست خود را در جنگ صفّين از دست داده بود. پس از شهادت حسين 7 وقتى اِبنِ زياد بر منبر كوفه بالا رفت و در نكوهش خاندان پيامبر و سیدالشهداء سخن آغاز كرد، عَبداللّه بن عفيف با شدّت و شجاعت، پاسخ ياوه هاى او را داد. اِبنِ زياد دستور داد دستگيرش كنند. بستگانش او را از مجلس بيرون بردند. سربازان حكومت براى دستگيرى او، خانه اش را محاصره كردند. وى با آنكه نابينا بود، با راهنمايى دخترش، در مبارزه اى دليرانه و شمشير به دست، با مهاجمان درگير شد. او را دستگير كرده و به شهادت رساندند. اعتراض او در مجلس اِبن زياد، نوعى مبارزه آشكار با والى كوفه و حكومت يزيدى محسوب شد و شجاعت و بى باكى او در دفاع از محرّمات و مقدّسات، الگويى براى حقگويى در برابر جبّاران گشت. رجزهاى حماسى او هنگام نبرد با مهاجمان به خانه اش، نشان دهنده روح بلند و با شهامت اوست. از جمله شمشير را مى چرخاند و فرياد مى زد:
وَاللّهِ لَو فُرِّجَ لى عَنْ بَصَرى
ضاقَ عَلَيكُم مَوْرِدى وَ مَصْدَرى
به خدا سوگند اگر بينا بودم عرصه بر شما تنگ مى شد.
او را گردن زده و در كناسه كوفه به دار آويختند.864 حركت انقلابى فرزند عفيف را نخستين جرقّه انقلاب بر ضدّ سلطه اموى پس از حادثه كربلا دانسته اند.
عَبداللّه بن عقيل بنِ اَبی طالب
از شهداى بنى هاشم در روز عاشورا. عقيل دو پسر داشت كه نام هر دو عَبداللّه بود، يكى بعنوان اكبر ياد مى شد، ديگرى اصغر. هر دو در كربلا با امام حسين 7 شهيد شدند.865
عَبداللّه بن عَلىّ بنِ اَبی طالب عليه السّلام
از شهداى كربلاست. وى فرزند اميرالمؤمنين و برادر عبّاس و مادرش ام البنين بود. هنگام شهادت 25 سال داشت. قاتل او هانى بن ثبيت حضرمى بود.866
عَبداللّه بن عُمير کَلبی
جزء اولين شهداست كه از جبهه امام حسين 7 در روز عاشورا به ميدان نبرد رفت. وى كه كنيه اش ابو وَهَب بود، جوانى دلاور و حماسى از شيعيان كوفه بود. به كوفه آمده، در نزديكى بئر العبد خانه اى گرفت و با همسرش به آنجا منتقل شد. وقتى ديد عُمر سَعد، نيرو آماده و سازماندهى مى كند تا از نخيله به جنگ حسين بن على 8 در كربلا بروند، پيش خود گفت: به خدا قسم شيفته جهاد با مشركان بودم. اميدوارم جنگ با اينان كه به نبرد فرزند پيامبر مى روند، نزد خداوند كم ثواب تر از جهاد با مشركان نباشد. پيش همسرش رفت و نيّت خود را با او در ميان گذاشت، شبانه هر دو از كوفه بيرون رفتند و شب هشتم محرّم به ياوران حسين در كربلا پيوستند.867 همسر او نيز از شهداى كربلا بود. پس از شهادت عبداللّه، زنش خود را به بالين او رساند و خاك از چهره او مى زدود كه به دستور شمر، يكى از غلامانش به نام رستم با گرزى بر سر او زد و كنار شوهرش به شهادت رسيد. عبداللّه، دومين شهيد از اصحاب امام حسين 7 بود.868
عَبداللّه بن مُسلم بن عقيل
از شهداى بنى هاشم در كربلا، مادرش رقيّه دختر على 7 بود. گفته اند در حالى كه دست بر پيشانى نهاده بود، تيرى آمد و دست و پيشانى را به هم دوخت. برخى او را هنگام شهادت 14 ساله دانسته اند.869
عَبداللّه بن مسمع همدانى
از تلاشک ران در راه نهضت عاشورا. پيكى بود كه نامه سُليمان بنِ صُرَد و جمعى از بزرگان كوفه را در مكّه به امام حسين 7 رساند. محتواى نامه، دعوت به آمدن آن حضرت به كوفه بود. وى نامه را در 10 رمضان سال 60 به امام رساند.
عبرت هاى عاشورا
حادثه عاشورا، علاوه بر پيام كه بايد آن را شنيد و به كار بست، داراى عبرت هم هست كه با شناخت آن، بايد از بروز آنگونه حوادث و مظلوميت حق و طرفداران دين جلوگيرى كرد. آنچه زمينه ساز پيدايش آن قتل عام فجيع شد، كوتاهى مردم از نصرت حق، بى وفايى نسبت به پيمان، عهد شكنى از روى ترس و دنياطلبى، ترك صحنه جدال حق و باطل، ترك وظيفه نهى از منكر، فريب خوردن از تبليغات باطل، جهل عمومى جامعه، مرعوب شدن در برابر سلطه باطل، بى تفاوتى، سكوت و سازش و ترك وظيفه از سوى چهره هاى شاخص جامعه و عناصر تأثیر گذار، تبعيت نكردن از امام حق، ضعيف شدنِ فرهنگِ شهادت طلبى و فدا كردن جان در راه ايمان و حق، وابستگى و دلبستگى به دنيا، نشناختن موقعيت عمل، دير جنبيدن براى اقدام بموقع بود. اين نكات به عنوان برخى از عبرتهايى است كه مى توان از حادثه عاشورا گرفت و اگر اين عوامل شناخته شود و به آگاهى عمومى و فرهنگ مردمى تبديل گردد، كربلاهاى مظلوميت تكرار نخواهد شد.
مقام معظم رهبرى آية اللّه خامنه اى اولين بار صراحتاً اين اصطلاح را وارد فرهنگ جامعه ساخت و با طرح آن افكار دلسوزان اسلام و انقلاب و عاشورا را به خطرهاى بى تفاوتى جامعه معطوف داشت. فرمود: جا دارد اگر ملّت اسلام فكر كند كه چرا پنجاه سال بعد از وفات پيغمبر، كار كشور اسلامى به جايى رسيده باشد كه همين مردم مسلمان از وزيرشان، اميرشان، سردارشان، عالمشان، قاضى شان، قارى شان گرفته، در كوفه و كربلا جمع بشوند و جگر گوشه همين پيغمبر را با آن وضع فجيع به خاك و خون بكشند؟ آدم بايد به فكر فرو برود كه چرا اينطورى شد؟... اگر خواصّ در هنگام خودش كارى را كه تشخيص دادند عمل كردند، تاريخ نجات پيدا مى كند و حسين بن على ها ديگر به كربلاها كشانده نمى شوند. اگر خواصّ بد فهميدند، دير فهميدند، فهميدند و با هم اختلاف كردند،... معلوم است كه در تاريخ كربلاها در تاريخ تكرار خواهد شد.871
عبيداللّه بن حُرّ جُعفى
كسى كه سیدالشهداء 7 از او يارى خواست، امّا توفيق همراه شدن در كاروان كربلا نيافت و امام را يارى نكرد. امام در منزلگاه قصر مقاتل، خيمه او را ديد، حَجّاج بن مسروق را فرستاد تا او را دعوت كند تا به اردوى امام بپيوندد و ياريش كند. وى بهانه آورد كه از كوفه به اين خاطر بيرون آمدم كه با حسين نباشم، چون در كوفه ياورى براى او نيست. پاسخ او را كه به امام گفتند، حضرت همراه عده اى نزد او رفت و پس از گفتگوهايى پيرامون اوضاع كوفه، امام از او خواست تا با آب توبه خطاهاى گذشته اش را بشويد873 و به نصرت اهل بيت بشتابد. عبيداللّه باز هم نپذيرفت و اين كرامت و توفيق را ردّ كرد و از روى خيرخواهى! حاضر شد كه اسب زين شده و شمشير برّان خويش را به امام دهد. چون امام ماءيوس شد كه او سعادت را دريابد، فرمود: اسب و شمشيرت از آن خودت، ما از خودت يارى و فداكارى مى خواستيم. اگر حاضر به جانبازى نيستى، ما را نيازى به مال تو نيست: امام، حَجّاج بن مسروق را فرستاد و از عبيداللّه خواست كه به او بپيوندد، امّا او عذر آورد و تنها گفت حاضرم اسبم را بدهم. امام فرمود: نيازى به اسب تو نداريم.1055 يَابنَ الحُرِّ! ماجِئناكَ لِفَرَسِكَ وَسَيفِكَ، اِنَّما اَتَيْناكَ لِنَسْاءَلَكَ النُّصرَةَ، فَاِن كُنتَ بَخِلْتَ عَلَينا بِنَفْسِكَ فَلا حاجَةَ لَنا فى شى ءٍ مِنْ مالِكَ وَ لَمْ اَكُنْ بِالَّذى اَتَّخِذُ المُضِلّينَ عَضُدا، لاَِنّى قَد سَمِعتُ رَسُولَاللّهِ 9 وَ هُوَ يَقُولُ: مَن سَمِعَ داعِيَةَ اَهلِبَيتى وَلَمْ يَنْصُرْهُم عَلى حَقِّهِم اِلاّ اَكَبَّهُ اللّهُ عَلى وَجهِهِ فِى النّارِ.874 آنگاه امام از پيش او به خيمه خويش برگشت !... وى پس از حادثه كربلا، بشدّت از آن كوتاهى در يارى كردن امام پشيمان شده بود و خود را ملامت مى كرد و با شعرى كه با مَطلع فَيالَكَ حَسرَةً مادُمْتَ حَيّا... شروع مى شود، اين اندوه و ندامت را بيان كرده است.875 در برخى نقلها نام او عَبداللّه بن حُرّ نقل شده است. او بعدها در قيام مختار شركت كرد.876
عَمرو بن قِيس نيز از كسانى بود كه در همين منزلگاه امام حسين 7 از او يارى خواست و او بهانه آورد. نصرت خواهى امام، تكليف مى آورد و هر كه نداى هل من ناصر امام را بشنود و پاسخ ندهد، جهنّمى است. اين نداى استنصار، همواره در تاريخ وجود دارد. همه جا كربلا و هر روز عاشوراست و سعادت، در فداكردن هستى و مال و جان در راه دين و به فرمان امام و رهبر الهى است و چه شقاوتى بالاتر از آنكه انسان، دعوت امام معصوم را پاسخ ندهد و نسبت به جان خويش در راه خدا بخل ورزد، جانى كه امانت الهى است !
عُبَيداللّه بن زياد
والى كوفه در زمان حادثه عاشورا، كه شهادت امام حسين 7 و يارانش به دستور او انجام گرفت. اِبنِ زياد را ابن مرجانه هم مى گويند، زيرا نام مادرش كنيزى زناكار و مجوسى به نام مرجانه بود. در كوفه پس از عاشورا كه اسراى اهل بيت را وارد دارُ الاِماره كردند، حضرت زينب 3 در خطاب به اِبن زياد، او را يابن مرجانه خواند و اين اشاره به نسبت ناپاك او بود و رسواگر حاكم مغرور كوفه. او از سرداران مشهور اموى بود كه در سال 54 هجرى از طرف معاويه به حكومت خراسان منصوب شد. در سال 56 از آنجا معزول و به حكمرانى بصره منصوب گشت. پس از مرگ معاويه و روى كار آمدن يزيد، وقتى نهضت مُسلم بن عقيل در كوفه آغاز شد، با حفظ سمت، والى كوفه نيز شد و اوضاع را تحت كنترل در آورد و مُسلم بن عقيل را به شهادت رساند.
پس از حركت امام حسين 7 از مكّه به سوى عراق، وى عُمر سَعد را با لشكرى گسيل داشت تا با آن حضرت بجنگد يا او را به بيعت با يزيد وا دارد. فرمان كشتن سیدالشهداء و يارانش و اسيرگرفتن اهل بيت او را به عُمر سَعد كه فرمانده سپاه كوفه در كربلا بود داد.877 اِبن زياد، پس از مرگ يزيد، ادّعاى خلافت كرد و اهل بصره و كوفه را به بيعت فرا خواند، ولى كوفيان دعوتگران او را از شهر بيرون كردند، وى سپس از بيم انتقام فرارى شد و مدّتى به شام رفت، همزمان با نهضت توّابين، مأموريت سركوب توابين را يافت.878 در سال 65 هجرى با لشكرى به جنگ سُليمان بنِ صُرَد رفت و در عَينُ الوَرْدة با او درگير شد. سرانجام در يكى از درگيريها با سپاه مختار، در سال 67 هجرى خودش و جمعى از همراهانش كشته شدند و باقى سپاهيانش پراكنده گشتند. سر اِبنِ زياد را نزد مختار بردند. مختار هم آن سر را نزد محمد حنفيّه و امام سجّاد 7 فرستاد. برخى هم گفته اند كه سر را پيش عَبداللّه زبير فرستاد.879
وى از كسانى است كه در زيارت عاشورا، مورد لعن قرار گرفته است: لَعَنَ اللّهُ ابنَ مَرجانَة و وَالْعَنْ عُبَيدَاللّهِبنَ زِيادٍ وَابنَ مَرجانَة .
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت توسط هدیه به شهیدان مدافع حرم صلوات
|